
آموزش کارگاهی فیلمنامه نویسی (6)/محمدمهدی خالقی
یادداشت: قهرمان، شخصیت اصلی مثبت ماست. او وظیفه پیشبرد داستان را بعهده دارد. قهرمان باید اهداف خود را تا آخرین حد ممکن دنبال کند.حاج کاظم آژانس شیشهای، علی بچههای آسمان...
آموزش کارگاهی فیلمنامه نویسی (6)/محمدمهدی خالقی
انواع شخصیت در فیلم نامه
یادداشت: قهرمان، شخصیت اصلی مثبت ماست. او وظیفه پیشبرد داستان را بعهده دارد. قهرمان باید اهداف خود را تا آخرین حد ممکن دنبال کند.حاج کاظم آژانس شیشهای، علی بچههای آسمان...
انواع شخصیت در فیلم نامه :
قهرمان (زن یا مرد) :
قهرمان، شخصیت اصلی مثبت ماست. او وظیفه پیشبرد داستان را بعهده دارد. قهرمان باید اهداف خود را تا آخرین حد ممکن دنبال کند.
♦ حاج کاظم آژانس شیشهای، علی بچههای آسمان، محمد رنگ خدا، لطیف باران.
ضد قهرمان :
شخصیتی است که بیشتر در مقابل قهرمان (زن یا مرد) شما قرار میگیرد و مانع رسیدن او به اهدافش میشود. ضد قهرمان شخصیتی قابل دیدن و ملموس است که بطور عینی با قهرمان مقابله میکند. همیشه شخصیتهای منفی خوش پرداخت، باعث بوجود آمدن داستانهای خوب میشوند. ضد قهرمان باید تا آخرین حد ممکن، قهرمان را با موانع و مشکلات منطقی و باور پذیر مواجه کند.
♦ سلحشور آژانس،پدر در رنگ خدا، مادر شوهر ترانه، دوست صادق مشکینی در لیلی با من است.
شخصیتهای فرعی حمایت کننده :
این شخصیتها همسو با اهداف قهرمان داستان عمل میکنند. این گروه در موقعیتی مشابه با موقعیت قهرمان قرار میگیرند. اگر قرار باشد قهرمان بدون وجود این شخصیتهای حامی در مسیر داستان حرکت کند. مطمئناً طرحهای فرعی فیلمنامه به خوبی کار نخواهد کرد.
شخصیت مکمل با جنس مخالف :
این شخصیت برای قهرمان (زن یا مرد) نوعی وابستگی عاطفی، محرم راز و یا هدفی برای مبارزه ایجاد میکند. در سینمای آمریکا به این شخصیت معشوق یا محبوب عشقی میگویند؛ که ابزاری برای سوء استفاده جنسی و ایجاد جذابیت کاذب در فیلم است. در سینمای ما حتی در بعضی از فیلمهای موفق مثل بچه های آسمان، این شخصیت حذف شده است ولی در برخی دیگر مثل آژانس شیشهای و باران و شیدا به شکلی کاملاً انسانی و بدور از سوء استفادههای اخلاقی بکار رفته است.
بعد دهندهها :
استفاده از یک شخصیت لوده و طنز برای سبک کردن فضای فیلم و ایجاد یک مهلت تنفس برای تماشاگر خصوصاً در فیلمهای سنگین و تلخ. شخصیت عمو نوروز معتاد فیلم آژانس شیشهای و شخصیت ابوالفضل در فیلم ارتفاع پست از جمله بهترین نمونه های این شخصیتها هستند.
♦ فیلمنامه آژانس شیشه ای:
3 /15.(ادامه)آژانس مسافرتی کاکتوس ـ روز
کاظم خیره به خیابان است. ناگهان نگاهش به افسری میافتد که در حال جریمه کردن ماشین اوست. قصد هجوم دارد که ناگهان تأمل میکند. سر و صدایی توجهش را به داخل جلب میکند. حاجی فیروز داخل آمده است و متصدی اطلاعات میخواهد جلوی او را بگیرد.
حاجی فیروز :مسلمون یه قُلُپ آب میخوام بخورم.
اطلاعات :نمیشه. لطفاً بفرمایید.
حاجی فیروز :نمیشه که مال سوسنه.
اطلاعات :برو آقا مزاحم نشو.
حاجی فیروز :تو که منو میشناسی، نمی شناسی؟
اطلاعات :نه خیر.
حاجی فیروز: چطور؟من همونم که نازنینت بودم. برای تو دین دنیات بودم.
متصدی اطلاعات خندهاش میگیرد. ناگهان عباس از پشت حاجی فیروز قصد عبور دارد که متصدی اطلاعات میپرسد.
متصدی اطلاعات :آقا بفرمایید؟
حاجی فیروز از مانع اطلاعات می گذرد.
حاجی فیروز :دیگه خندیدی. حالا بذار یه لب تر کنم.
کاظم به عباس میرسد.
کاظم :آقا، با ما هستند عباس به محض دیدن کاظم با دلخوری میگوید.
عباس :من نمی خوام برم!
کاظم :چی شده؟
عباس: همین که گفتم نمیخوام برم انگلیس. میخوام برگردم سر زمین.
کاظم :برای چی نمیخوای بری؟
عباس: پشیمون شدم. من و نرگس میخواهیم برگردیم ولایت. شب عید برنامه داریم.
کاظم: صبرکن ببینم، چه مرگته. کی پشیمونت کرده؟ زنت چیزی گفته؟
عباس: نه خیر! خودم فکر کردم و دیدم بهتره. برید بلیط ها رو پس بدین!
دست کاظم را میکشد. کاظم چند قدمی با او همراه میشود و ناگهان او را نگه میدارد.
کاظم :بیا اینجا بشین، ببینم چه مرگته.
عباس جواب میدهد.
عباس :دیگه نشستن نمیخواد. حاجی برو پس بده.
کاظم عباس را وادار به نشستن میکند. عباس عصبی است. کاظم با نگرانی میگوید.
کاظم :مؤمن خدا، مگه دکتر نگفت نباید عصبانی بشی، میدونی که...
عباس :ول کن حاجی. چطوره باخنده بگم؟!این مسخره بازیها برا من و شما خیلی بده.
کاظم :بهت میگم بخند! (باصدای قاطع تر) بخند!!
عباس ناگهان سکوت میکند. کاظم با لبخند عصبی ادامه میدهد.
کاظم :عباس! نخندی همین جا لباسامو میکنم لخت میشم!
عباس :حاجی! برو پس بده برگردیم.
کاظم :خودت خواستی.
کاظم شروع به کندن لباسهایش میکند عباس کلافه نگاه میکند. اورکت از تن کاظم بیرون میآید. کفشها از پا خارج میشود. عباس نگاهی به اطراف میکند. چند نفر توجهشان به آنها جلب میشود. کاظم در حال باز کردن دگمههای پیراهنش است. حاجی فیروز در حین نوشیدن آب میگوید.
حاجی فیروز :اِ !شماهم… مورچه داره؟!
و عباس ناگهان میخندد. خندهای عصبی و تحمیلی.
عباس :بفرما! خوبه؟
کاظم در حین بیرون آوردن پیراهن میماند و از خندة عباس میخندد.
کاظم :بارک الله (باخنده) مرده شور! کی گفت بیای اینجا؟
کاظم شروع به پوشیدن لباسهامیکند. عباس با خنده میگوید.
عباس :زیر دست خودت بزرگ شدیم،
کاظم :اینجا رو از کجا پیدا کردی؟ باید یکی به تو نشون داده باشه.
عباس: حاجی بهتره از فکرش در بیای.
کاظم :سلمان!
عباس جا میخورد. کاظم خیره و مطمئن به او مینگرد. عباس کلافه از نگاه کاظم خود را رها میکند.
عباس :حاجی تو بچه ها تو دوست داری، مگه نه؟
کاظم :چیزی بهت گفته؟
عباس : با من که رفیقه. خداییش اگه ماشینتو اینجا نمیدیدم حالم بد میشد.
کاظم ناگهان میخندد.
کاظم :به به! معلوم شد ترکش خورده به مخت نه به شاهرگ!
عباس :پس پول بلیط از کجا جور شد؟
کاظم :عباس آقا! حاجی هنوزم اعتبار داره، تو دست کم گرفتیش. حالابهتره برگردی خونه. من چند دقیقه دیگه میآم.
عباس :نه. وای میایستم با هم بریم.
کاظم :من ممکنه کارم طول بکشه . بروپیش زنت اینجا وایستادی که چی بشه؟
عباس به دنبال کاظم میآید. کاظم مانع میشود.
کاظم :پس برو بشین اونجا. من برمیگردم .
عباس مشکوک میماند. کاظم از پلههای فلزی بالا میرود و داخل یک اتاقک، شیشهای میشود.
♦ فیلمنامه ارتفاع پست:
4. دستشویی سالن فرودگاه- روز ادامه
عطیه و نرگس ناگهان با ابوالفضل روبرو می شوند که لباسهای نقاشی را از تن کنده، عطیه معترض؛
عطیه: مرتیکه اینجا چکار می کنی؟
ابوالفضل: شما چرا در نزده اومدین تو؟
نرگس: اینجا زنونه اس. باید بری اون یکی.
5. سالن فرودگاه- روز- ادامه
ابوالفضل سراسیمه نایلون وسائلش را برداشته و از دستشویی بیرون می زند.لحظه ای پشت در، نگاهی به علامت دستشویی. زنی با مانتو؛
ابوالفضل: یعنی چه؟
نگاه ابوالفضل به زنی میانسال می افتد
ابوالفضل: همشیره ببخشید، یه نگاه به این علامت بندازین؛ این زنه یامرد؟
زن از همانجا سرک می کشد، کمی دلخور
زن: خب معلومه، زن
ابوالفضل: زن کدومه. یه مرده که دشداشه پوشیده.
زن با اشاره به دستشویی دیگر
زن: مردونه اونجاست.
ابوالفضل همچنان ناباورانه به دستشویی مردانه می رود. همزمان مردی خارج می شود. مردی با چهره رنجور ومریض...
بیان کنندگان درونمایه:
دربرخی ازفیلمهایک یا چند شخصیت بجای کارگردان در فیلم قرار میگیرند و پیام فیلم و زیر لایه داستانی را منتقل میکنند.
♦ در دیده بان شخصیت رزمنده نابینا (با بازی خود حاتمی کیا )یا شخصیت پسر بچه در مارمولک که همه جا با رضاست.
تمرین8: یک شخصیت اصلی از یک فیلمنامه سینمایی را به دلخواه با توجه به موارد بالا بررسی کنید.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir