
آموزش کارگاهی فیلمنامه نویسی (9) / محمد مهدی خالقی
از گفتگو چه انتظاری داریم
آموزش کارگاهی فیلمنامه نویسی (9) / محمد مهدی خالقی
از گفتگو چه انتظاری داریم
یادداشت: اطلاعات میتواند از طریق تصویر و از طریق گفتگو انجام گیرد، البته همیشه انتقال تصویری اطلاعات بر انتقال از طریق گفتگو ارجحیت دارد. در مواقعی که لازم است انتقال اطلاعات از طریق گفتگو انجام گیرد000
از گفتگو چه انتظاری داریم:
بیان افکار و احساسات :
♦ فیلمنامه هیوا:
31 )تونل ـ روز ـ داخلی
برق چشمهای هیوادیده می شود. صدای نفسهایش در فضا میپیچد. دقت میکند. رگه هایی از نور به داخل تابیده است. در سایه روشن گوشه دیوار، دستگاه بی سیم مادر روی میز قرار دارد. یک نفر در پشت میز روی دستهایش تکیه داده است. دقت میکند. هیبت انسانی که صورتش کاملاً اسکلت است . هیوا عقب رفته و پایش به یک رشته سیم میخورد. سر لخت سیمها به چند باطری بزرگ اتصالی کرده و چند جرقه میزند سرتاسر سقف تونل با ریسه لامپ های کوچک روشن و خاموش می شود. هیوا هراسان تونلی را مقابل خود میبیند. در کنار دیوارها، اجساد و ادوات پراکنده است. تانک زنگ زدهای به دیوار تونل فرو رفته است. از سمت دیگر دیوار، چشمه آب جاری و از زیر پای هیوا می گذرد. سیمها در حال اتصال جرقه میزنند. با هر بار روشن شدن لامپها چهره اجساد که هنوز لباس بر تن دارند، دیده میشود. همان جسدی که پشت میز و مقابل هیواست چهرهاش حرکت کرده و گویی پوست و گوشت بر روی استخوانها میروید. به هیوا نگاه میکند. لبخند زنان بی صدا سلام میدهد. هیوا حیرت زده عقب رفته به دیوار میخورد. شانهاش به یک کیف صنایع دستی که از میخ آویزان است خورده و کیف به زمین میافتد. تعدادی پاکت نامه به اطراف میریزد. هیوا خم شده و کیف را برداشته و نامهها را داخل آن میگذارد. در فاصلهای، چشمش به پاهای یک نفر میافتد. بندهای پوتینش باز است. هیوا سر خود را بالا میگیرد حمید باچهرة غبار گرفته بلند شده، هیوای حیرت زده را نگاه میکند. کیف حامل نامهها در دست هیوا میلرزد. در چشمهایش اشک شوق پدیدار میشود.
هیوا :سلام حمید من…
حمید لبخند میزند با بسته و باز کردن چشم ها جواب میدهد.
هیوا :میدونستم که هستی. هر جا که باشم هستی …
حمید :ندانم این شب قدر است یا ستاره روز، تویی برابر من یا خیال در نظرم . قدمی به عقب برمیدارد.
هیوا :صبر کن حمید، خواهش میکنم بمون.
حمید میایستد. هیوا گریه کنان میخندد.
هیوا :حمید خیلی تنهام، زیاد، بی انصاف.
چشمش به بند پوتینهای حمید میافتد.
هیوا :بازم بند پوتین هات بازه.
مقابل حمید مینشیند. بند پوتین سمت راست را گره میزند. چراغ های سقف همچنان روشن و خاموش میشوند. سیم ها جرقه میزنند. هیوا دست هایش را به طرف بند پوتین بعدی میگیرد. نگاهش همچنان در نگاه حمید است. بند را گرفته و میخواهد گره بزند. سیم ها آتش گرفته و همه جا خاموش میشود. همه جا را تاریکی فرا میگیرد. صدای نفس های هیوا شنیده میشود.
انتقال اطلاعات :
اطلاعات میتواند از طریق تصویر و از طریق گفتگو انجام گیرد، البته همیشه انتقال تصویری اطلاعات بر انتقال از طریق گفتگو ارجحیت دارد. در مواقعی که لازم است انتقال اطلاعات از طریق گفتگو انجام گیرد، باید بصورت جزء به جزء و مرحله به مرحله و نا محسوس باشد، تماشاچی نباید احساس کند که شما از طریق دیالوگ در حال دادن اطلاعات به او هستید. باید موقعیتهایی تصویری ویک پس زمینه ذهنی ایجاد کنیم تا دیالوگها محسوس و باور پذیر باشد.
انتقال بصری اطلاعات :
♦ فیلمنامه بچه های آسمان:
1. روز- خارجی- کوچه
نمای بسته از یک لنگه کفش دخترانه در دستان پیرمرد کفاش در حال تعمیر کفش در یک کفاشی محقر زیرپله وسروصدای کوچه و صدای مرد نمکی که باگاری دستی خود ازدور رد می شود، به تصویر می نشیند.
عنوان بندی به این نمامی آید.
قطع به:
2. روز- خارجی- کوچه و خیابان
علی پسر بچه نه ساله مقابل کفاشی نشسته است. پس از لحظه ای کفاش، کفشهای رنگ و رو رفتة دخترانه ای را که نازه تعمیر کرده مقابل جعبه بساط قرار می دهد. علی کفشها را برداشته و نگاهی به محل پارگیهای کفش که حالا دوخته شده می اندازد.
علی: حسین آقا واکس هم می زدی!
کفاش: این کفش دیگه عمر خودشو کرده، بابا جون.
علی نگاهی به کفشها می اندازد، سپس مقداری پول خرد را مقابل جعبه بساط کفاش می گذارد. کفاش همچنان مشغول کار، زیر چشمی نگاهی به پول خردها می کند.
کفاش:خدا بده برکت.
قطع به:
3. روز- داخلی- نانوایی
علی مقابل تنور نانوایی لواشی نشسته، نانهایی که از تنور بیرون می آیند، جمع کرده و داخل پارچه گلدار نسبتاٌ بزرگی که روی تخته نان نانوایی پهن کرده قرار می دهد. سپس با گرفتن آخرین نان، پارچه را به دور نانها می پیچد. علی پول خردها را که در دست مشت کرده، روی تخته نانوایی می گذارد و عرق دستش را با شلوارش پاک می کند.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir