خراسان شمالی
← همه اخبار
آموزش کارگاهی فیلمنامه نویسی(3) - محمد مهدی خالقی

آموزش کارگاهی فیلمنامه نویسی(3) - محمد مهدی خالقی

۲۱ خرداد ۱۳۹۰کد خبر: 82719۲

معمولاً از ایده‌های ناقص مثل یک خبر در روزنامه، یا اخبار تلویزیون پدید می‌آید. این ایده‌ها ناکاملند، باید آنها را با جمله کلیدی «چه می‌شود اگر» کامل کنیم. نویسندگان معمولاً در مورد چیزهای آشنا و فضاهایی که با آن مأنوسند می‌نویسند.

آموزش کارگاهی فیلمنامه نویسی(3)                                                                     

محمد مهدی خالقی

داستان :
معمولاً از ایده‌های ناقص مثل یک خبر در روزنامه، یا اخبار تلویزیون پدید می‌آید. این ایده‌ها ناکاملند، باید آنها را با جمله کلیدی «چه می‌شود اگر» کامل کنیم. نویسندگان معمولاً در مورد چیزهای آشنا و فضاهایی که با آن مأنوسند می‌نویسند.

♦ گفتگو با کارگردان زیر نورماه:

فراستی: تو خودت تحصیلات حوزوی داری؟

میر کریمی: من دوستانی داشتم که بعد از اینکه تو کنکور قبول شدم، اونها هم البته قبول شدند و دانشگاه نرفتند، طلبه شدند و چون خیلی وابستگی اخلاقی و روحی با هم داشتیم و دوران دبیرستان با هم دوست بودیم، رفیق بودیم، بچه محل بودیم، من احساس غربت وتنهایی کردم در تهران. هر چند وقت یکبارپنج شنبه جمعه ها رو می رفتم قم. میشه گفت یکی دو سال توی حجره اونها رفت و آمد داشتم.خوب یک سابقه اینطوری هم وجود داشت، ضمن اینکه من در سالهای 57-56 یک کلاسهایی شرکت می کردم، کلاسهای قرآنی که در طول تابستان، در مساجد تشکیل می شد، و اینطوری تا حدی به اون فضای حوزه آشنا شده بودم.

ویژگی های یک داستان خوب فیلمنامه ای:
درونمایه مضمونی و نقطه اوج وفرود نمایشی آن در حداکثر چهار یا پنج سطر قابل توضیح باشد.

♦ در دیده بان، عارفی برای نجات خط خودی، گرای محلی را که خود و دشمن در آن قرار دارند به خمپاره انداز خودی می دهد.

♦ در من ترانه15 سال دارم دختری تنها و 15 ساله که بعد از یک ازدواج ناموفق وبارداری سعی در نگه داشتن بچه و ادامه زندگی دارد.

♦ در مارمولک دزدی که برای فرار از زندان لباس یک روحانی را می پوشد.

وجود گرههای کوچک و نقاط قابل گسترش: فیلمنامه های قوی ذهن تماشاگر را مرتباً درگیرنگه می دارند، بطوری که روند فیلمنامه تا انتها افت نمی کند.

♦ در آژانس شیشه ای حاج کاظم یکی از فرماندهان جنگ، بعد از عدم موفقیت در اعزام دوست جانبازش برای معالجه به خارج، اعضای یک آژانس مسافرتی را به گروگان می گیرد. اما مسئول مقابله با گروگانگیری از شاگردانش در زمان جنگ است.

ارتباط تنگاتنگ فصلهای فیلم با یکدیگراز مهمترین ملاکهای یک داستان خوب است.

♦ فیلمنامه پدر:

10. روز- خارجی- قبرستان
مهرالله به سمت امامزاده‌ای بالای تپه می‌دود. باد تندی می‌وزد و درختهای سبز بلند کاج به این سو و آن سو خم می‌شوند. مهرالله در قبرستان کوچکی بر سر یک قبر می‌نشیند، که بالای آن یک بوته سبز کوچک روییده. مهرالله نفس نفس می‌زند. باد هو می‌کشد. مهرالله به یک جا زل می‌زند.

11. روز- خارجی- جاده جنگلی (فلاش بک)
مهرالله روی یک موتور سیکلت نشسته و مرد جوانی که عقب موتور سیکلت را گرفته، آرام می‌دود (شبیه همان عکسی که در دست مهرالله دیده بودیم). موسیقی رؤیایی و غم‌انگیزی شنیده می‌شود. موتور سیکلت در جاده به راه می‌افتد. پدر پشت نشسته و با شادی و شیطنت فرمان موتور سیکلت را کج می‌کند و می‌خندد. موسیقی هولناکی شنیده می‌شود.

12. روز- خارجی- قبرستان (ادامه)
یک موتور سیکلت جلوی یک کامیون روی زمین افتاده. یک گروهبان ژندارمری و سه مرد کنار یک جسد دیده می‌شوند مهرالله کمی دورتر از صحنه به تصادف نگاه می‌کند. یک بقچه در بغل دارد و هق هق گریه می‌کند.

B 10. روز- خارجی- قبرستان (ادامه)

یک سطل آب روی سنگ یک قبر پاشیده می‌شود.

13. شب- داخلی- اتاق خانه
تصویر یک فانوس و صدای دویدن لطیف به سمت مهرالله، لطیف یک بقچه به همراه دارد.

لطیف (با لبخند):ننه‌ات غذا داده که برات بیارم، برا منم غذا داده.

سرش را پایین می‌اندازد و با طمع و احتیاط جلو می‌آید. بقچه را به طرف مهرالله می‌گیرد و رو به روی او می‌نشیند. مهرالله که زانوانش را به بغل گرفته، سرش را بالا می‌آورد.

لطیف:نمی‌خوای بری پیش مادرت؟
مهرالله:ننه‌ام چند وقته از اینجا رفته؟
لطیف:از وقتی که با ژاندارمه عروسی کرد.
مهرالله: کی؟
لطیف:فکر کنم دو ماه بشه. ننه‌ات می‌گفت ژاندارمه خیلی آدم خوبیه. خواهرت معصومه که مریض شده بود، یه عالمه براش پول خرج کرد تا حالش خوب شد.
مهرالله:مثلاً چقدر؟
لطیف (با خنده):خیلی پول داده، همه میگن ننه‌ت شانس آورده.
مهرالله:همه غلط کردن با تو.
لطیف:من که نمی‌گم، مردم میگن.

14. شب- داخلی- اتاق خانه ژاندارم
زن (مادر مهرالله) و مرد (ژاندارم) و دوتا دختربچه (خواهران مهرالله) سر سفرة شام نشسته‌اند. دختربچه کوچکتر روی پای مرد نشسته و مرد به او غذا می‌دهد. زن ساکت است.
دختربچه (رو به مرد):مهرالله کی میاد خونه؟
مرد (با مهربانی):مهرالله هم میاد خونه، باباجون... قربونش برم.
دختربچه بوسه‌ای بر گونة مرد می‌زند. چهرة زن اندوهگین است. مرد در حال غذاخوردن به زن می‌نگرد. زن سر به زیر دارد.

B 13. شب- داخلی- اتاق خانه مهرالله (ادامه)
مهرالله و لطیف مقابل سفره کوچکی نشسته‌اند. لطیف مشغول غذاخوردن از قابلمه است. مهرالله همانطور زانو به بغل نشسته. لطیف در حالی که لقمه‌ای در دهان دارد،
لطیف:بخور بابا بی‌خیالش. پس جای من بودی چه کار می‌کردی؟ صبح تا شب برای دامادمون کار می‌کنم، بازم هفته‌ای دوسه جیره دارم یعنی بار کتک... باز اقلاً تو ننه‌ت هست. من از این وضع خیلی خسته شدم. دلم می‌خواد یه عالمه پول داشته باشم. مثلاً بیست هزار تومن. اون وقت می‌رفتم «گرمی» روستای خودمون... مهرالله منو ببین...
مهرالله همچنان آرام است و به لطیف گوش می‌دهد. لطیف بقچه را جمع می‌کند و جلوتر می‌آید.
لطیف (با التماس):مهرالله این دفعه اگه رفتی منم با خودت می‌بری؟ کی بریم ها؟
بگو دیگه!
مهرالله:هر وقت که یه بلایی سر این ژاندارمه آوردم.
لطیف:مثلاً می‌خوای چی کار کنی؟
مهرالله:بعداً می‌بینی!
صدای مردی از دور با فریاد لطیف را می‌خواند.
صدا:لطیف کجایی جون مرگ شده بیا.
لطیف (با ترس):یا ابوالفضل صدای دامادمونه. دخلم اومده. قرار بود برم علوفه ببرم، یادم رفت. فردا میام پیشت خداحافظ.

15. روز- داخلی- خانه ژاندارم
دستهای زن (مادر مهرالله) بقچه‌ای را پهن می‌کند، چند گردن بند مروارید در دست گرفته و به آنها خیره می‌شود. پارچه صورتی رنگی را روی پایش می‌گذارد و بقیة سوغاتیها را وارسی می‌کند. پاهای مرد (ژاندارم) داخل کادر می‌شود و با مکثی کوتاه می‌رود. مادر یک روسری را برمی‌دارد و به آن نگاه می‌کند.

شروع داستان:
معمولاً نقطة شروع فیلمنامه همان شروع واقعی داستان نیست، شروع آنجایی است که داستان آن مدتهاست شروع شده است.

♦ در زیر نور ماه، شروع فیلمنامه در اتوبوس و وقتی است که سید حسن به مدرسه می‌رود،اماداستان از آنجا شروع شده که سید حسن به وصیت پدر بزرگش برای درس خواندن به مدرسه آمده است.

روند داستان:
باید همراه با کشمکش، تعلیق و گره‌های داستانی وجود داشته باشد وداستان روندی اوج گیرنده داشته باشد.

پایان داستان:
بهتر است قبل از شروع به نوشتن فیلمنامه، پایان داستان را بدانید. بیشتر فیلمنامه‌هایی که بدون دانستن پایان نوشته شده، نیمه کاره رها شده و یا داستان خوبی از کار درنیامده‌اند.

آگاهی از پایان داستان به شما این امکان را می‌دهد که بتوانید صحنه‌های لازمی را که به گره گشایی می‌رسد، خلق کنید.

♦ یکی از فیلمهایی که با پایانی مبهم فیلمبرداریش شروع می شود، بچه‌های آسمان است، مجیدی می‌گوید:

تا اواسط فیلمبر داری به پایان دلخواهم نرسیده بودم، این جریان به شدت فکرم را مشغول کرده بود، تا اینکه یکی از عوامل تولید جرقه این پایان را در ذهنم بوجود آورد. پایان فیلم بچه‌های آسمان یکی از زیباترین به یاد ماندنی‌ترین صحنه‌های انتهایی است.

تمرین5: فکر اولیه را که در تمرین 1 نوشته بودید به صورت یک طرح داستانی در نیم صفحه و با رعایت شروع، میان و پایان بنویسید.

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khsh.hozehonari.ir/s/KMTHKBR

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: khsh.hozehonari.ir