خراسان شمالی
← همه اخبار
اثر هنرمند : مهرداد صدقی نمونه اثر اول: در یک شب اتفاق افتاد!

اثر هنرمند : مهرداد صدقی نمونه اثر اول: در یک شب اتفاق افتاد!

۲ آذر ۱۳۹۰کد خبر: 82903۳

چند حلقه فیلم که ماهها در انتظار دریافت پروانه نمایش بودند، داشتند در یک قفسه با یکدیگر درد دل می کردند...

 

اثر هنرمند : مهرداد صدقی

نمونه اثر اول:
در یک شب اتفاق افتاد!

چند حلقه فیلم که ماهها در انتظار دریافت پروانه نمایش بودند، داشتند در یک قفسه با یکدیگر  درد دل می کردند...

   فیلم تاریخی: به نظرم هر چه بیشتر اینجا بمانیم و خاک بخوریم، از نظر تاریخی ارزشمان بیشتر میشود.

   فیلم معنا گرا: چه بی معنی!

   فیلم واقع گرا: حقیقت همیشه تلخ است. ما حالا حالاها باید اینجا بمانیم.

   فیلم تجاری: اگر قرار باشد همینطور اینجا معطل شویم، من یکی که ورشکست میشوم.

   فیلم تخیلی: نگران نباش، شنیدهام قرار است از این به بعد به همه فیلمها بدون سانسور اجازه نمایش بدهند.

   فیلم مبتذل: آخ جان!

   فیلم کمدی: جدی نگیرید. این فقط یک شوخی است

   فیلم حماسی: من حاضرم نوبت خودم را فدای فیلم تجاری کنم 

   فیلم تجاری: بابت این کار چند درصد گیشه را باید به شما بدهم؟

   فیلم هنری: همه که دنبال پول نیستند

   فیلم سفارشی: احسنت! ایشان صحیح میفرمایند. در عالم هنر نباید دنبال پول و مادیات بود. قباحت و کراهت دارد.

   فیلم مبتذل: اگر مرا نشان ندهند، سوار دی وی دی میشوم و از اینجا میروم.

   فیلم وحشتناک: کور خواندهای! ما از اینجا سالم بیرون نمیرویم چون در یکی از شبهایی که ابر روی ماه را بپوشاند،  یک نفر با قیچی بزرگی که در دست دارد، میآید سراغمان و ...

   فیلم سیاه و سفید: وای چه وحشتناک... از ترس، رنگم پرید.

   فیلم جنایی: نگرانی وجود ندارد. بررسی اثرانگشتهای بدست آمده و همچنین یادداشتهای جامانده بر روی فیلمهای قطعهقطعهشده نشان میدهند که انگیزه مرد قیچی بدست شخصی نیست و با غیر مبتذلها کاری ندارد. به قول خودش مامور است و معذور!

   فیلم خارجی: لیدیز اند جنتلمن! خیلی به ادعای فیلم جنایی خوشبین نباشید. من با اینکه مبتذل نبودم، اما تا بحال چندبار سلاخی شدهام و تازه از اتاق عمل بیرون آمدهام. شاید باور نکنید اما زخم زیرنویسها و جای بخیههایم هنوز درد میکنند... دو یو آندر استند؟

   فیلم کوتاه: اگر اینطور باشد که از من حتی تیتراژ هم باقی نمیماند. راستی آخر صف کجاست؟ من کارم خیلی کم طول میکشد. اشکال ندارم بیایم جلو؟

   فیلم کودکان: بچهها هم باید توی صف بایستند؟

   فیلم فارسی: من که حاضر نیستم نوبتم را به کسی بدهم... دوره مرام و معرفت گذشته. آخر در این دوره و زمانه، کی برای من یک جو معرفت رو کرد تا من برایش یک خروار رو کنم؟

   فیلم وسترن: برای تعیین نوبت بهتر است دوئل کنیم.

   فیلم سفارشی: خواهران و برادران لطفا بزرگواری بفرمایید و برای حفظ نوبت، همگی پشت سر من بایستید! 

   فیلم واقع گرا: راست می گوید. اگر بخواهد با یک تلفن مجوز میگیرد و از اینجا بیرون میرود.

   فیلم کمدی: بی خیال نوبت، همینجا همه دور هم خوشیم. تازه حیف که فیلم خارجی عمل کرده و میترسم جای بخیههایش باز شود وگرنه همه شما را میخنداندم تا حسابی شاد شوید.

   فیلم هندی: اگر خواستیم شادی کنیم، اجازه هست من هم کمی حرکات موزون انجام دهم؟

   فیلم سفارشی: خوبیت ندارد. ناسلامتی اینجا کلی فیلم خانوادگی هست! 

   فیلم تراژدی: من که هیچوقت خوشی ندیدهام.

فیلم کمدی با شنیدن این حرف شروع به خنداندن  او کرد. حلقه فیلم تراژدی از شدت خنده پاره شد! در همین لحظه پنجره باز شد و فردی با چراغ قوه ای در دست، به سمت فیلمها آمد.

   فیلم ترسناک: خودش است. صدای رعد و برق و باز و بسته شدن لبههای قیچی را می شنوید؟

   فیلم معنا گرا: به آن درخشش نور دور سرش دقت کنید. چقدر زیباست!

   فیلم واقع گرا: آن درخشش فقط مربوط به انعکاس نور چراغقوهاش است. ضمنا پس چرا قیچی در دستانش ندارد؟!

   فیلم جنایی: این فرد همان مامور معذور نیست. اگر خودی بود از در میآمد نه پنجره.... کی می تواند باشد در این وقت شب؟

   فیلم کمدی: الان ناگهان چراغ و فشفشهها روشن میشود و فرد چراغ قوه بهدست متوجه می شود اینجا برایش جشن تولد گرفته ایم.

   فیلم مبتذل: جشن تولد نه، پارتی با مخلفات بهتر است

   فیلم هندی: توی پارتی اجازه هست برایتان آواز بخوانم؟

   فیلم سیاه و سفید: نور چراغقوه چنان چشمم را اذیت می کند که نمیتوانم رنگها را تشخیص دهم

   فیلم جنگی: اگر قیچی نداشته باشد پس احتمالا فرد دیگری است.  اعلام خطر! دشمن شبیخون فرهنگی زده!

   فیلم سفارشی: من چند لحظه ای باید جایی بروم، خطر که رفع شد دوباره بر میگردم به اول صف.

   فیلم حماسی: شما همینجا بمانید و نترسید، من جلوتر میروم ببینم کیست و چه میگوید.

   فیلم جنگی: من هم میآیم. اگر برای من اتفاقی افتاد شما همه بروید و مرا همینجا بگذارید.

   فیلم هندی: تو رو خدا نروید... اجازه هست گریه کنم؟

   فیلم واقع گرا: گریه ندارد. همه باید روزی بروند.

   فیلم تخیلی: الان دستش تبدیل به قیچی میشود.

مرد بدون قیچی نور چراغقوه اش را بر روی فیلمها انداخت.

   فیلم غیر مجاز: لو رفتیم. مامورها آمدند!

   فیلم معناگرا: نورش دارد نوازشم میکند.

   فیلم جنایی: من بدون اجازه موکلم حرفی نمیزنم.

   فیلم فارسی: الان با گوشتکوب میکوبم وسط چراغت تا دیگر موقع خوردن دیزی مزاحمم نشوی.

   فیلم هندی: اجازه میدهید من و شما در آخر ماجرا برادر از آب در بیاییم؟

   فیلم خانوادگی: وای من او را میشناسم. نامحرم است. کلی از خانوادهها را هم بدبخت کرده.

   فیلم هنری: آقای ناشناس، من مطمئنم به دردت نمیخورم چون از من سر در نمی آوری.

   فیلم سیاه و سفید: من هم که دیگر پیر شدهام و رنگ و رویی برایم نمانده. باور کن به دردت نمی خورم. 

   فیلم تاریخی: تاریخ مصرف من هم تمام شده.

   فیلم کودکان:  وااای تو را خدا من را نخور!

   فیلم وسترن: الان با هفت تیر چنان میزنم تا چراغقوه از دستت بیفتد.

   فیلم خارجی: چرا اینطور هیز به من نگاه میکنی؟ باور کن من سانسور شدهام.آهای فرندز، پلیز هلپ!

 مرد، در حالیکه کیسهای را باز میکرد، میپرسد: «کدام یکی از شما جدیدتر است؟ می خواهم بدون صف نمایشش بدهم»

   فیلم واقع گرا: گول حرفش را نخورید. 

   فیلم کودکان: آقا گرگه،  اگر راست میگویی اول انگشتهایت را نشان بده ببینیم؟

   فیلم تجاری: آه این همانی است که پدر پدرم را هم درآورده بود.

   فیلم ترسناک: میخواهد ما را بیندازد توی کیسه تا تکهتکهمان کند.

   فیلم هندی: تیکه تیکه کردی دل منو!

   فیلم تخیلی: شاید هم میخواهد ما را برای نمایش در کرات دیگر، به فضا بفرستد.

   فیلم جنگی: الان دور همه سیم خاردار میکشم تا نتواند جلو بیاید.

   مرد چراغقوه بهدست : هر کس از سانسور، یا نگرفتن پروانه نمایش میترسد، بپرد توی این کیسه.

   فیلم مبتذل: بای بای ما رفتیم!

فیلم مبتذل این را گفت و پرید توی کیسه. فیلم غیر مجاز چشمکی به مرد چراغقوه بهدست زد و چند تا از فیلمهای جدید را لو داد. ظاهرا از همان اول نفوذی بود. فیلمفارسی هم کلاه شاپویش را به احترام مرد برداشت. ظاهراً با او آشنا بود. 

   فیلم هنری: من با اینکه امکان نمایشم کم است اما ترجیح میدهم فعلا نیایم. البته بگذار ببینیم تکلیف جشنوارههای خارجیام چه میشود.

   فیلم تجاری: من امیدم به فروش در سینماست. من هم نمیآیم. 

   فیلم کمدی: من دوست دارم صدای خنده مردم را در سالن سینما بشنوم. من هم نمیآیم.

قبل از اینکه بقیه بخواهند حرفی بزنند، مرد چراغ قوه به دست همهشان را ریخت توی کیسه و رفت.

فیلم سفارشی چون مخفی شده بود گیر نیفتاد. فیلم جنگی کیسه را پاره کرد و آنجا را ترک کرد.

فیلم کوتاه و فیلم کودکان به علت کوچک بودن توانستند از شکاف کیسه بگذرند. فیلم معناگرا چون در جستجوی نور بود،  تلاش کرد تا از تاریکی کیسه فرار کند. فیلم تجاری ورشکست شد. خنده بر لبهای فیلم کمدی خشکید. فیلم هنری، از غصه بر روی صورت خود چنگ انداخت تا خشدار شود. کانون فیلم خانوادگی از هم متلاشی شد. در بین همه فیلمها فقط فیلم مبتذل با افتخار، سوار دی وی دی پلیر آخرین مدل شد و برای بقیه بوق زد. برای اینکه قصه تلخ نشود، فیلم هندی و فیلم فارسی هم در آخر داستان برادر از آب درآمدند!
***********
 نمونه اثر دوم:
تیترهای زرد در آیینه تاریخ
احتمالا اگر در روزگاران قدیم هم نشریات زرد وجود داشتند ، شاهد تیترهای زیر بودیم:

صفحه اول:
حسن صباح: من عضو القاعده نیستم
ابو کیهان بیرونی: ابو علی سینا مدرک خود را از دانشگاه هاوایی گرفته است!
پارتی شبانه در قونیه لو رفت./ دستگیری مولانا و میهمانهایش در حین رقص دسته جمعی....
 مولانا: از همه پخش کنندگان کتیبه میهمانی خصوصیام و همچنین از جدائیها شکایت می کنم!
بابا طاهر عریان: من در کنفرانس برلین حضور نداشتم

خارجی:
انگشت نگاری از کریستف کلمب در لحظه  ورود به خاک آمریکا
چنگیزخان مغول: گزینه حمله نظامی به ایران، فعلا در دستور کار من قرار ندارد.
مجلس سنای روم هشدار داد: ایران در صدد دستیابی به فناوری تولید منجنیق است
هارون الرشید: در هارونیه زندانی سیاسی نداریم
ابراز ندامت سلطان مسعود غزنوی: حسنک کجایی؟!

ورزشی:
سهراب: نتیجه را قبول ندارم،رستم اضافه وزن دارد
احتمال انجام تست دوپینگ از رستم
پخش زنده دربی خانوادگی رستم و سهراب از طریق جام جم

علمی:
اعتراف گالیله: ببخشید، بخاطر تاثیر نوشیدنی غیر مجاز بود که فکر کردم زمین دارد می چرخد
غزالی: راهزنها درس خوبی به من دادند... از این به بعد همه اطلاعاتم را روی کول دیسک ذخیره می کنم.

اجتماعی
تقدیر قتحعلیشاه از یک خیّر حرمسراساز
جویندگان عاطفه در جستجوی شمس تبریزی
مادر فولادزره پس از دریافت جایزه زیباترین زن سال:‌ خبر جراحی پلاستیک من شایعه ای بیش نیست
افزایش شهریه ثبت نام در جندی شاپور

حوادث:
به دلیل عدم رعایت موازین اخلاقی، باغ شداد تا اطلاع ثانوی پلمپ شد
میرداماد در پزشکی قانونی: خوشحالم که تبرئه شدم.
حکم تعلیق باغهای بابل صادر شد.

مذهبی:
برادران یوسف: این یک کار تیمی بود!
آقای نمرود! لطفا عوامل تخریب بتخانه را شناسایی کنید.../ تشکیل کمیته حقیقت یاب برای شناسایی متهم
یهودا: تصویر بدی که از من در اذهان عمومی ترسیم شده، غیر واقعی و کار فتو شاپ است./ اگر من نبودم کسی سفره شام آخر را جمع نمی کرد...
کشتی نوح: ورود مجردها ممنوع!

هنر:
 خبری از دنیای نمایش:  مهریه از امشب به اجرا گذاشته میشود.
زلیخا: زندگی خود را وقف صحنه(!) کردم
نمایشگاه نقاشی های مانی در نگار خانه ارژنگ

آگهی:
  نرمافزار ویژه آموزش «حک» به همراه فایل تصویری سنگ قبرنویسی
   چگونه بدون داشتن ظرافت خدادادی، دیگران را مجذوب چهره خود کنیم؟(فتوشاپ+ قرص توهم زا).
   دانلود خاطرات دلبرکان غمگین من، به همراه عکس، بلوتوث وشماره تلفن دلبرکان (با ظرفیت محدود)
   انواع ترفندهای کامپیوتری و آنتیویروس برای مقابله با ویروس اچآیوی.
   راهنمایی و مشاوره ازدواج با گزینه مناسب و اگر نشد،‌ گزینه نامناسب! (برای دانش آموزان، دانشجویان و اساتید فن(!) به صورت نیم بها).

  فروش کلیه‌، همراه با گارانتی و خدمات پس از فروش.

   کتاب اصول تعهد و ازدواج موفق، اثر سارکوزی (نویسنده کتاب موفق همسر یک دقیقهای)- همرا با سی دی سخترانی استاد برلوسکونی.

مهرداد صدقی

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khsh.hozehonari.ir/s/UA23PKU

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: khsh.hozehonari.ir