
برگه های خونین تنها خبرنگار شهید استان
روایت سردار «قانعی» و پنج تن از فرماندهان دفاع مقدس از تنها خبرنگار شهید استان های خراسان
برگه های خونین یک خبرنگار
روایت سردار «قانعی» و پنج تن از فرماندهان دفاع مقدس از تنها خبرنگار شهید استان های خراسان
شهید «محمد رضا امانی» (میثم) در مرداد ماه 1347 در شهرستان شیروان دیده به جهان گشود و در دامان خانواده ای مذهبی و عاشق امامت و ولایت رشد کرد. او در سن 12 سالگی عضو بسیج سپاه پاسداران شد و از 14 سالگی در جبهه های حق علیه باطل به وطن خویش خدمت کرد. شهید «محمد رضا امانی» 16 ساله بود که به عنوان خبرنگار و گزارشگر لحظه های تاریخی دفاع مقدس را ثبت و ضبط می کرد و از شروع عملیات مسلم بن عقیل تا بعد از عملیات کربلای 5 در 2 سنگر تبلیغ و هنر حضور فعالی داشت. این شهید والامقام در سن 18 سالگی در کربلای شلمچه به آرزوی دیرینه خود رسید و شربت شهادت نوشید. در رابطه با دلاوری های این بزرگ مرد، با چند تن از همرزمان و فرماندهان وی از جمله «علی باقری»، «آدینه محمد سویدانلوئی»، دکتر «فیصل حسنی»، دکتر «علی کریمیان»، سردار «قانعی» و سردار «صانعی» گفت و گو کردم که در ادامه می خوانید. البته این گپ و گفت ها آن قدر با احساس و عشق به «میثم» عنوان می شد که باید با قلمی دیگر به نگارش درمی آمد و در این باره نگارنده از تمامی این بزرگواران به دلیل این که گاهی اوقات نام آن ها بدون ذکر فامیلی شان، عنوان می شود عذرخواهی و از همکاری رزم آوران یاد شده سپاسگزاری می کند.
فاطمه جمشیدی - لرزش دستانم را از این که باید درباره «محمد رضا امانی» بنویسم، به طور کامل احساس می کنم. آخر ای شهید عرصه رسانه و خبر، باید حماسه آفرینی هایت را از قول همرزمانت به روی کاغذ بیاورم و برای بازگو کردن آن همه دلیری و رشادت، چقدر واژه ها مختصرند و من عاجز از بیان آن. می دانی که چه کارم را سخت تر می کند؟ این که روزی تو هم مانند من قلم به دست می گرفتی و اما نه در سایه آرامش امروز، بلکه زیر رگبار گلوله ها و در سخت ترین شرایط قلم می زدی و من امروز شرمسار از برخی کوتاهی ها و البته خوشحال هستم از این که بتوانم گوشه ای از نبوغت را به نیت قرب الی ا... به نگارش درآورم.نمی دانم از کجا شروع کنم، آخر همرزمانت آن چنان پس از گذشت سال ها از زمان شهادتت، با شور و هیجان سخن می گفتند که نمی دانم تو آسمانی بودی یا زمینی!«علی باقری» همسنگر و همرزمت را به یاد داری، او که خوب خوب از حضورت در خط مقدم به یاد دارد. «علی» از توبا عنوان خبرنگار فعال و دلیر یاد می کند و از روحیه بالایت با آن سن و سال کم سخن ها می گوید.
حسرت دیدار «میثم»
«باقری» می گوید: در عملیات کربلای 5 برای روحیه دادن به رزمندگان می گفتی شرکت در عملیات مانند شرکت در جشن عروسی است. همان گونه که برای ماندگاری خاطره آن از این جشن فیلم و عکس تهیه می شود، نقش آفرینی رزمندگان هنگام عملیات نیز در خاطره ها به یادگار می ماند که البته این اجر اخروی را نیز در پی دارد.همسنگرت «علی» که سال ها با تو بوده، خیلی دلتنگت شده است و این را می توانم از صدای بغض گرفته اش بفهمم؛ می گوید که «میثم» خوابی بود و رفت و حسرت دیدار دوباره او به دل مان ماند.
از مظلوم واقع شدنت گلایه ها داشت و از این که آن چنان که شایسته است نامی از تنها خبرنگار شهید استان خراسان شمالی، گرفته نشده است.
او که در حال حاضر در حراست اداره کل بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان رضوی در سنگری دیگر در حال خدمت است، از لحظه ای که با تو در گردان قدر بوده سخن می گوید. به یاد داری که تو در آن موقع مسئول تبلیغات بودی ولی آن قدر روحیه بزرگی داشتی که به قول «علی باقری» گویی برای جان فدایی آمده بودی. همان لحظه ای را می گویم که سنگرهای خط مقدم را با کیسه گونی های دیگر وسعت می بخشیدی تا همرزمانت بتوانند درون آن نماز جماعت بر پا کنند. آخر این سنگرها آن قدر کوچک بودند که این کار امکان پذیر نبود و شیرمردان رزمنده زیر آسمان خدا نماز جماعت برپا می کردند و تو نگران این بودی که به آن ها آسیبی برسد و خودت سنگرها را بزرگ می کردی.
یک یا حسین تا کربلا
همرزمت از تابلوهایی که نصب می کردی تا رزمندگان در خط مقدم مسیر را گم نکنند و از توزیع عطر و جانماز و چفیه می گوید و بیان می کند که چگونه بی منت کمک دست بچه های هلال احمر بودی.موضوع آن تابلوها را «علی» خوب به خاطر دارد؛ «برادر رزمنده خسته نشوی از کربلای خوزستان تا کربلای معلا 125 کیلومتر مانده» یا: «برادرم یک یا حسین تا کربلا»؛ این را که می گوید حسرت آن روزها، نفسش را بند می آورد و در این میان برایت دعاهای ناب دارد و می خواهد تو هم شفیع ما باشی، آخر «علی باقری» الان، خادم الرضا(ع) هم هست و قول می دهد که نایب الزیاره ما باشد. او ذکر خیری هم از احساس آرامشت دارد و این که شهادت را همانند آب سرد و گوارایی می دانستی که باید در هوای داغ بنوشی و از این که چه قدر این حس لذت بخش است، می گوید.راستی «باقری» از شناسایی ستون پنجمی ها هم صحبت می کند؛ از این که چگونه شجاعانه برای این که بچه های ما مظلومانه به دلیل گزارش های آنان و لو رفتن عملیات شهید نشوند، آن ها را شناسایی می کردی. البته «همسنگرت» از نصب بلندگوها، شب قبل از عملیات، در پشت خاکریزهای عراقی ها، چنان با شور و حال می گوید که برای لحظه ای از وجود چنین شیرمردانی در آن دوران، به ایرانی بودنم غبطه می خورم و این همه غیرت و جسارت و بزرگی را در وجود نوجوانی 16 ساله جز الطاف الهی، چیز دیگری نمی دانم و این که چه نگاه ویژه ای حضرت حق به «میثم» داشته است.
ایجاد جنگ روانی قبل از عملیات
«علی» از آن شب پر تلاطم که پشت خاکریزهای دشمن، بلندگوهایی نصب کردید و با پخش صدای توپ و تانک دشمن بعثی را به اشتباه انداختید و در واقع خلع سلاح شدند و با دست خودشان یکدیگر را کشتند، سخن ها می گوید و این که مسئولیت ایجاد این جنگ روانی را یک شب قبل از آغاز عملیات بر عهده داشتید.شهید خبرنگار خطه خراسان شمالی، از لحظه وداعت با شهدای دیگر، چه بگویم که اشک مجالم نمی دهد، آخر «علی باقری» هم وقتی این را می گوید، آسمان دلش ابری می شود. می گوید که وقتی شهدای شیروان را می آوردند، اول پیشانی شان و بعد محل ترکش خوردن شان را می بوسیدی و از آن ها می خواستی که شفاعتت کنند.دکتر «فیصل حسنی» نیز از همسنگرانت، که از 10 سالگی همراهت بوده است، از تو به عنوان نابغه در علم و هنر یاد می کند. می گوید که با بصیرت بودی و در آن موقعیت خیلی از برنامه های منافقان را پیش بینی می کردی و با سخنرانی هایت آگاهی می دادی و از این که جانت در خطر بود، نمی هراسیدی.
«محمد رضا امانی» از نوابغ ایران بود
او از افکار فراملیتی هم می گوید، از این که دوست داشتی انقلاب ما در خارج از کشور هم اتفاق بیفتد و قانون اساسی کشورهای دیگر نیز براساس قرآن و اسلام باشد.آخر به گفته او، داشتن چنین افکاری برای یک نوجوان، خیلی فراتر از ذهنش بوده است و برای همین تأکید دارد که اگر شهید نمی شدی یکی از نوابغ ایران در جهان بودی. این را بدون اغراق می گوید و چندین مثال برای نبوغ فکری ات ذکر می کند.«میثم شهید» همرزمت الان در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خدمت می کند، او هم دلتنگ نبودنت است؛ آخر روزهای زیادی را در کنار غیور مردی چون تو، سپری کرده است. از دیدگاه بلندت و از شب هایی که در سنگر قرآن می خواندی و تفسیر قرآن می کردی می گوید و آن روزهایی را که یک نوجوان 14 ساله برای بچه های مقطع دبیرستان سخنرانی می کرد، خوب به خاطر دارد و از کارگردانی در تئاتر و جهاد در سنگر هنر هم مواردی را بازگو می کند. «حسنی» از آن زمان که درون برخی از خانواده ها هنوز افکار طاغوتی وجود داشت و این که تو چگونه به میان آن ها می رفتی و مهربانانه آگاهی می دادی و تذکرت را فقط به داخل خانه بسنده می کردی و بیرون نمی آوردی، صحبت ها کرد و این یعنی کار فرهنگی و بصیرت اندیشی.او می گوید که همیشه خاطر نشان می کردی که نظام مقدس جمهوری اسلامی باید با کار فرهنگی پیش برود.
جلوتر از زمان
ای برگزیده قرب الهی، «آدینه محمد سویدانلوئی» هم از شب عملیات کربلای 5 می گوید و شب وداع را خوب به خاطر دارد؛ از آن لحظه ای که در خط مقدم روبوسی کردید و از هم جدا شدید می گوید. او گواه زنده ای است که از چهره نورانی ات در شب شهادت حکایت ها دارد.
«سویدانلوئی» تأکید می کند که «محمد رضا» همیشه از زمان خود جلوتر بود و همیشه عشق به شهادت داشت. او هم آرزوی شهادت را در سر می پروراند اما اکنون در سنگری دیگر به کشور و اسلام خدمت می کند. از دغدغه ات در شب شهادتت می گوید، این که آن شب از سختی های بسیجی های مخلصی که زیر گلوله و توپ قرار دارند یادی کردی و گفتی یک روز آنان که الان در مرکز هستند و فرزندان شان در خارج از کشورند، فردا پس از جنگ دایه مهربان تر از مادر می شوند و قصد خراب کردن همین بسیجی ها را خواهند داشت.
محمد رضا؛ سرآمد روزگار
ای عطر همیشه جاری، دکتر «علی کریمیان» هم دلش برای روزهای همرزمی با تو تنگ شده است وقتی از استعداد و نبوغت در زمینه روزنامه نگاری و هنر سخن می گوید، تأکید می کند که اغراق نیست. او تو را «سرآمد روزگار» معرفی می کند و می گوید، او در یک عملیات به عنوان امدادگر در خدمت دوستان تخریب بوده است و بنا به حساسیت کاری که انجام می شده تعدادی از رزمندگان شهید شدند که آن رزمندگان خاطراتی را برای دکتر «کریمیان» بازگو کرده بودند و او این خاطرات را به تو سپرده و تو چه خوب آن ها را به سوژه هایی برای نمایش تبدیل کردی و از بعضی ها هم فیلم ساختی.
به گفته همرزمت، از هر سوژه ای می توانستی به معنای واقعی کار بزرگی را بسازی و در این زمینه، خلاق و با استعداد بودی و چه قدر سنجیده عمل می کردی.«کریمیان» می گوید که از زمان شهادتت خبر داشتی و روزی که برای عملیات می رفتید، گفته بودی که شهید می شوی و همین طور هم شد.او از روحیه انقلابی ات که فقط لایق وصف شهداست و تو نمونه بارز آن بودی، سخن ها می گوید.«علی» هم خاطر نشان می کند: هر بار که آلبومم را ورق می زنم، دلم تنگ می شود برای همرزمانم مثل شهیدان «محمد رضا امانی»، «جهانی» و «برونسی» و به باور «کریمیان» که مسئول تنظیم و پردازش اسناد در سازمان اسناد و کتابخانه ملی است، ما باید همت به خرج دهیم تا خون شهدا پایمال نشود و باید دغدغه جهاد سازندگی کشور و انقلاب مان را داشته باشیم و آرمان های انقلاب را پاس بداریم.او می گوید که همه ما برای سعادت و پایداری دین اسلام و میهن اسلامی مان به جبهه رفتیم و امروز هر چند دوران دفاع مقدس پایان یافته است ولی باید جهاد اکبر را طی کنیم که امثال شهید «امانی»ها هم برای تحقق همین ها خون دادند.
بسیار فعال و کوشا
به طور حتم فرمانده هایت را در عملیات های مختلف، به یاد داری، می خواهم با سردار «قانعی» از دلاوری هایت سخن بگویم. او حتی به قبل از جنگ گریزی می زند؛ همان زمانی که فرمانده سپاه شهرستان شیروان بوده و تو با وی مصاحبه هایی داشتی.به باور سردار «قانعی»، بسیار فعال و کوشا بودی و کارهایی کردی که اگر جوانان امروز ما هم مانند توباشند، کشورمان بیمه می شود.شهید خبرنگار استانم او از تو به عنوان سرباز واقعی خط امام(ره) یاد می کند و این که چگونه فعالانه در عملیات ها حضور پر رنگی داشتی و فرمانده ات وظیفه آن هایی را که باقی مانده اند، سنگین تر می داند و می گوید: باید فاصله ایجاد شده با جوانان را از بین ببریم تا امثال شهید «امانی»ها در کشور ظهور و بروز پیدا کنند و تنها راهکار باید، این باشد که حرف و عمل مان یکی شود تا وقتی برای جوان ترها از خاطرات جنگ و رشادت های شهید «امانی»ها می گوییم زندگی و مرام خودمان هم به آن چه که بیان می کنیم، نزدیک باشد.
قبیله عشق
سردار «محمد صانعی» فرمانده گردان قدر از تیپ 21 امام رضا(ع) هم تو را به خوبی به یاد دارد؛ می گوید: بیشتر بچه های گردان قدر، اهل شیروان و خراسان بودند ولی شجاع و غیرتمند. او از تو به عنوان یک الگو یاد می کند و می گوید: «محمد رضا» با آن سن کم، خبرنگار و رزمنده دلیری بود.او یک خاطره هم از تو به یاد دارد و می گوید: گفته بودی مشغول رزم بودید که خبرنگاری به نزدمان آمد و پرسید: برادر خسته نباشی، شما نیروی ارتشید یا سپاه؟ که شهید «امانی» پاسخ داده بود: ما در جنگ، سپاهی، ارتشی، جهادی و بسیجی نداریم؛ همه رزمنده ایم و اهل یک قبیله و آن هم قبیله عشق.«صانعی» که امروز در کسوت رئیس مجمع بسیج شهرستان شیروان خدمت می کند، می گوید: فردا باید پاسخ گوی خون شهدا باشیم، ما در برابر تمام خون هایی که از صدر اسلام تاکنون ریخته شده است مسئول هستیم و با اطاعت خالصانه از ولایت و رهبری می توانیم تمام مشکلات مان را برطرف کنیم.«میثم» شهید! فرمانده گردان قدر در زمان دلاوری هایت، طی عملیات کربلای 4 و 5، می خواهد که به خاطر شما لاله های گلگون دشت کربلای ایران، ارزش ها حفظ و به دستورات ولایت عمل شود.او به حرمت خون شهدا، به مسئولان یادآوری می کند که این مسئولیت ها امانت است و باید براساس شایسته سالاری به دست اهل آن سپرده شود. او به عنوان جانباز و خانواده شهید، به برپایی اسلام علوی که آرزوی هزار و 400 ساله شیعه است اشاره و خاطر نشان می کند: آن روز که خط خوزستان را می شکستیم و با امثال شهید «امانی»ها در دل خطر می رفتیم به این می اندیشیدیم که آزادسازی این سرمایه های ملی کشورمان باعث آرامش و آسایش ملت شود و به هر لحاظ کشور برتری داشته باشیم زیرا ما قابلیت برتر بودن را داریم.
و اما سخن آخر
ای سفر کرده عاشق امروز همرزمانت از سختکوشی هایت یاد می کنند و از لایق بودنت برای آسمانی شدن و هر چه پیش می روم قلم ناتوان تر می شود از بیان حسن کمالاتت که ایران باید بر خود ببالد.یاد سربند «یا حسین(ع)»ات به خیر که با توسل بر شهید کربلا، وجب به وجب ایران اسلامی را با خون خود آبیاری کردی و با ترنم توحید بر لبانت سرافرازی یک ملت را جاودانه ساختی.ای مردان جبهه و جنگ چه سبک بالانه به اوج شایستگی ها دست یافتید و اینک ای برگزیدگان درگاه قرب الهی، واسطه شفاعت مان باشید تا ما هم قطره ای از دل دریایی تان شویم و با تجدید میثاق با آرمان های تان برای سرافرازی ایران اسلامی به شما بپیوندیم.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir