
تحوّل قالب دوبیتی و سنت دوبیتیسرایی در بین شاعران ورارود (در یکصد سال اخیر)
تالیف: دکتر حبیب صفرزاده
تحوّل قالب دوبیتی و سنت دوبیتیسرایی در بین شاعران ورارود (در یکصد سال اخیر)
به نام خدا
تالیف: دکتر حبیب صفرزاده
ادبیات هر ملت، بیانگر شیوهی اندیشه، طرز زندگانی و مؤید رشد و کما ل آ ن ملت میباشد. زیرا، از زمان به وجود آمدن جوامع انسانی و شکلگیری تصور در ذهن انسان ادبیات نیز به صورت شفاهی آغاز گردیده است.
سرزمین ورارود که امروز به کشورهای مستقل ازبکستان و تاجیکستان تقسیم گردیده است و به قول معروف حکیم طوسی:
اگر پهلوانی ندانی زبان وَرَز رودرا،ما ورالنهر خوان،
نام "ماوراءالنهر" بر زیور تاج فرهنگ این منطقه میدرخشد، این اقلیم با پیشینهی پر آوازهی خود در تاریخ ادبیات فارسی، از جایگاه ویژهای برخوردار میباشد. در این سرزمین که خاستگاه نخستین سبک شعر فارسی- "سبک خراسانی" بوده و بخش عظیمی از میراث مکتوب فارسی را در خود جای داده، قوالب متعدد شعر، از "فرد" گرفته تا "مثنوی"، کار بُرد داشته است.
با نگاهی اجمالی به گذشتهی ادبی این سرزمین، میتوان تشخیص دادکه از میان انواع مختلف شعر غنائی و حماسی قالب غزل مقام برتری داشته و در ادبیات صد سالهی اخیر نیز اولویت و برتری خود را تا حدّی حفظ نموده است. شاعرانی چون نقیبخان تغزل، استاد صدرالدین عینی، عارف گلخنی، عبد القادر جامع، قاری مسیحای تمحید، ابوالقاسم لاهوتی، محمدجان رحیمی، باقی رحیمزاده، لایق شیرعلی، عسکر حکیم، امینجان شکوهی، عبد الله قادری، جانیبیک قوناق، جعفر محمد، پیمان و عبدالله رحمان را میتوان از شاعران غزلسرای این سرزمین در صد سال اخیر نام برد. باید یادآور شد که قالب غزل در برابر دیگر قوالب شعر سنتی، در ادب و فرهنگ این منطقه، امروز نیز جایگاه ویژهای دارد و در این سرزمین تقریباً شاعری نیست که در غزلسرایی طبعآزمایی نکرده و یا نمونههایی از اشعار خود را به چاپ نرسانیده باشد. اما قالب دوبیتی که از قوالب کوچک حجم شعر غنایی و سنتی در ادبیات فارسی محسوب میشود، با غزل که به لحاظ حجم و فرم، قالبی متوسط در شعر غنایی و سنتی به شمار میرود، متفاوت است. زیرا دوبیتی در شعر کلاسیک فارسی تاجیکی این سرزمین سابقهی کمتر و کمرنگی داشته و تنها در صد سال اخیر، پس از سروده شدن سلسلهی دوبیتیهای لاهوتی، بتدریج، در فضای شعر این منطقه رواج پیدا کرده است.
یکی از علل اصلی عدم حضور این قالب ادبی در دیوان شعر شعرای کلاسیک این سرزمین (چون رودکی، منجیک ترمذی، ادیب صابر ترمذی، ناصر خسرو، کمال خجندی، ناصر بخارایی، مشفقی، سیدای نسفی، شوکت بخارایی و ...)، حضور فعال آن در متن ادبیات عامیانهی مردم بوده است. شعرای کلاسیک سرزمین ورارود، به احتمال قوی، فکر میکردهاند که دوبیتی، یک نوع ترانهی عامیانهی فارسی و تاجیکی است و فقط متعلق به گویندگان و شاعران محلی و کوچه و بازار میباشد. شاید به همین دلیل، ورود این قالب را به ادبیات مکتوب نامناسب میدانستند. از دیگر دلایل احتمالی، حضور ضعیف این قالب ادبی در شعر کلاسیک یا ادبیات مکتوب این سرزمین، شاید، محدود بودن چنبرهی موضوعات آن بوده است. زیرا، در حقیقت، بخش اصلی دوبیتیهای عامیانهی فارسی تاجیکی این سرزمین، پیرامون موضوعاتی از قبیل شکایت از روزگار، بیعدالتیهای زندگی، عشق های ناکام، غربت و جدایی از یارو دیار می چرخد،. برای نمونه:
ستاره در هوا کبکِ زَرینه
خودم انگشتری، یارم نگینه
خداجان این نگینم را نگه دار
که یار اول و آخر همینه
پس از لاهوتی، دوبیتیهای امینجان شکوهی یکی از شاعران سنتگرای تاجیک در قرن بیستم میلادی، توسط مطبوعات دورهیی و مجموعههای شعر تقدیم عامهی مردم تاجیک گردید و مورد پسند علاقمندان شعر قرار گرفت. علت اصلی استقبال گرم عامهی مردم از این قالب شعری، همان روحیهی عامیانه و فولکلوریک داستان آنها بوده است.
ادبیات معاصر فارسی ازبکستان و تاجیکستان تحت شعاع فرهنگ ملی این کشور قرار گرفته است. محیط فرهنگی ورارود از آغاز تا امروز، به هر پیشرفتی که نایل شده است، به پشتوانه فضای زلال و بیغبار شعر و شاعری بوده است. قسمت عمدهای از بن مایههای شعر و ادب این کشورها را نوشتهجات فارسی تشکیل میدهند. در ادبیات فارسی ورارود قالب دوبیتی در برابر دیگر قوالب شعری، در سده بیست جایگاه و مقام خاصیرا کسب نمود و شاعران این سدهی پرماجرا در اشعار خود روح و حالت روزگار خودرا با تکیه بر دیدگاههای اجتماعی و فرهنگی منعکس نمودهاند. در این دوره عدهای از شاعران دوبیتیسرا ظهور و نمود پیدا کردند که این قالب در آثارشان جایگاه ویژهای داشت. نمونهی دوبیتیهای زیبا و دلنشینرا نخست در آثار شاعر نام آشنای این سده ابو القاسم لاهوتی میتوان مشاهده کرد. به خاطر آن که سالهای 20-30 عصر بیستم میلادی دوران داستانسرایی و مدح حزب کمونستی در ادبیات این منطقه محسوب میگردید. از این رو قالب شعر به حدّ کافی با استقبال شاعران مواجه نشد. اما از سالهای شصت به بعد در آثار یک عده از شاعران تاجیک مانند امینجان شکوهی، لایق شیرعلی، بازار صابر، گلنظر و دیگران قالب دوبیتی جایگاه خودرا پیدا نمود.
استاد لایق و بازار صابر در دوبیتیسرایی مهارتی تمام داشتهاند. از دوبیتیهای این دو شاعر توانای تاجیک، همزمان با تصاویر شاعرانه، بوی خودشناسی و عشق استشمام میشود. در نیمهی دوم قرن بیستم میلادی لایق شیرعلی تعدادی از دوبیتیهای خودرا با نام "ریزهباران" به چاپ رسانید و بازار صابر نیز اشعاری در این قالب سروده و با عنوان "گلجوش" به چاپ رسانید. در دوبیتیهای لایق حالات مختلف انسانی چون محبت و نفرت، شادی و اندوه را میتوان مشاهده نمود، در دوبیتیهای او شعور اجتماعی، عشق، بشردوستی، عشق به وطن، ملت و زبان مادری و همچنین دهها موضوع دیگر پوشش داده است.
شفیعیی کدکنی معتقداست: "شعری، که از طبیعت سخن بگوید، در همه اعصار مورد نظر شاعران بودهاست، اگرچه نوع آن به اختلاف ذوق هر دوره و حساسیت شاعران متفاوت بوده است".1
در سده بیستم میلادی در ادبیات نوین فارسی تاجیکی نیز این پدیده، یعنی طبیعتگرایی در شعر قوّت گرفت و در برابر دیگر انواع ادبی، دوبیتی هم فراگیر شد. یکی از شاعران تصویرگرای ادبیات فارسی تاجیکی بازار صابر در دوبیتیهای خود به تصویر طبیعت پرداخته و شعر نوینرا با جزئیات محیط پیرامون خود بیان میدارد:
زمین و آسمان از لاله گلجوش
درخت ارغوان همچون چکنپوش[1]
که چون نبض طبیعت میتپد باد
که چون خون طبیعت لاله در جوش2
یا در موردی دیگر میسراید:
به یک سو خرقهسوزی میکند باغ،
به یک سو جامهدوزی میکند باغ
خزانبیزو خزانریز و خزانخیز
ز دامن برگریزی میکند باغ3!
طبیعت دوستی و طبیعتگرایی در اشعار شاعران تاجیک ریشه و پیشنه ای قوی دارد. این ویژگی از طریق ادبیات کلاسیک فارسی به شعر معاصر فارسی تاجیکی منتقل شدهاست. بعد از دههی 60 قرن بیستم میلادی، شاعران و ادیبان تاجیک و عموماً اهل ادب منطقه ورارود، به دلیل به دست آوردن استقلال و آزادی در انعکاس موضوعاتی از قبیل خودشناسی، حافظهی تاریخی، تمایلات اجتماعی و طبیعتدوستی موفّق بودهاند و تحولات چشمگیری داشتهاند. شاعران بعد از توجه به منظومه و داستانسرایی، به نادرهکاری در قوالب غنایی از قبیل غزل، چهارپاره، شعر نو و همچنین رباعی و دوبیتی پرداختهاند. البتّه، در دوبیتیهای این دوره روح دوبیتیهای بابا طاهر احساس میگردد. پس از دورهی استقلال تاجیکستان و ازبکستان، شاعران این سرزمین با پیروی و تتبع از دوبیتیهای اقبال لاهوری، شعرهای بیدارگرایانهی خود را سرود ه اند که بعدها ورد زبان عامهی مردم گردید. شاعر فرزانهی تاجیک لایق شیرعلی در این باره میسراید:
ترا کی یاد دَرد این و آن بود
ترا کی همرکابی با زمان بود؟
همه بار گران بر دوش عینی
به دوش تو فقط خوابی گران بود4
استاد لایق... از تظاهر به دور بود، برای نجات ملتش میسرود. درحقیقت، استاد لایق، برای نیل به اهداف اجتماعی و سیاسی و آرمانهای ملی خود شعر میگفت: از این رو، کلامش دردآلود، پرسوز و تأثیرگذار بود:
دلیرا، پرجگر مردا، کجایی؟
نجیبا، پرهنر مردا، کجایی؟
تبردستان ملک ما زیادند،
زبردستا، زبرمردا، کجایی؟6
چنانکه از این دوبیتی بر می آید، استاد لایق شیرعلی به طنز اجتماعی تمایل بیشتری نشان داده است. به عبارتی میتوان گفت: که قسمت عمدهای از دوبیتیهای او در سالهای 1990-1970م و حتی بعد از آن مضامین بسیاری از سرودههایش را همین روحیهی انتقاد نسبت به سیستم سیاسی حاکم، ساختار اجتماعی، بیعدالتیها در جامعه، ناآگاهی و بی اعتنایی مردم به مسایل خودشناسی ملی، تاریخ، فرهنگ، زبان مادری، دین و اخلاق تشکیل میدهد.
آهنگهای اعتراض انگیز و مضامین گلایه آمیزی که غالباً در شرایط بحرانهای شدید روحی سراغمان میآیند، در دوبیتیهای لایق به طور بر جسته نمایان میشوند. لایق، از یک سو، شاعر آرمانگرا و از سوی دیگر شاعر جامعهشناس روزگار خویش است. وی نسبت به بحرانهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و معنوی جامعه بیتفاوت نیست، محیط زندگانی او، منشاء احساسات و اندیشههای ناب است. مسلماً تأثیرپذیری شاعر از محیط اجتماعی، با زبانی که آیینهی جهانبینی اوست تأثیرگذار بیان می گردد:
یکی گور و دگر کان می کند باز
یکی دیوار زندان میکند باز
یکی دل میکنَد از عشق یاری
یکی چه، دیگری جان می کنَد باز7
لایق، بدون شک، بنیانگذار جریان ریالیسم انتقادی در شعر معاصر فارسی تاجیکی سرزمین ورارود است. این روحیهی انتقاد گرایانه نه تنها در اشعار نیمایی و آزاد و سفید او، بلکه در غزل و رباعی و دوبیتیهای او نیز به طور مشخص به چشم میخورد:
همه آلودهی دردیم، افسوس
غبار آلود و پُر گَردیم، افسوس
ز کس مردانگی خواهیم و خودمان
نه در هر بابتی مردیم، افسوس8
لایق، با اینکه شاعری آزاداندیش و جامعه شناس بود ناخواسته وارد کشمکشهای سیاسی و مبارزات بین احزاب و گروهها که در اوایل استقلال تاجیکستان منجربه جنگ و برادرکشی شد و از آن پس درد خود را به صورت شعر تبیین نمود، در نهایت از گروههای سیاستمآب که هر کدام خودرا به عنوان "حامی و منجی ملت" معرفی میکردند، کناره جویی کرد و در مقابل هیچ کدام از این احزاب و گروههای سیاسی نیز قرار نگرفت.
وی، بر خلاف شاعر تقریباً هم مسلک و هم پایهی خود بازار صابر که کاملاً شاعری سیاستزده و انقلابی مینمود، از مبارزات مشخص و رسمی اجتماعی و سیاسی، خودرا کنار کشید و با سرودن شعر و غزل و دوبیتی، مردم در مقابل هم قرار گرفته را به وحدت و یکپارچگی ملی فراخواند. در این رابطه، یعنی سیاستگریزی و روحیهی انزواطلبی شاعر در دوران بحران سیاسی و اجتماعی، ژان پل سارتر فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی، مینویسد: "ما نمیتوانیم یک شاعر را سرزنش کنیم. در حدّ کارش به نام یک شاعر و با حفظ مسئولیتش به عنوان یک انسان، شاید بتوانیم از او برای آن که هیچکس نیست جز یک شاعر، خرده بگیریم. زیرا که او بسان دیگران مسئولیت در حد خود را دارد، اما نمیتوانیم سرزنشش کنیم که چرا در یک مبارزهی اجتماعی و یا یک جنبش ملی گام بر نداشته است"9
از نیمهی دوم قرن بیستم میلادی، دوبیتی سرایان ورارودی نظیر: لایق، شکوهی، گلنظر، سلیمان خواجهنظر و دیگران گرایش بیشتری به رمانتیسم نشان دادند. در نتیجه، شعر معاصر تاجیک به انواع گوناگون این جریان معروف ادبی راه یافت که نمونهی بارز این حالت را در رمانتیسم اجتماعی و رمانتیسم عشقی ادبیات این دوره میتوان مشاهده کرد. استاد لایق، از نمایندگان برجستهی این دو جریان ادبی در ادبیات معاصر تاجیک بود و از شیوههای کاربردی این جریانها در دوبیتیسرایی نیز با موفقیت استفاده کرد. مسلماً، قالب دوبیتی برای انعکاس انگیزه و اندیشهی شاعر در چارچوب این گونه جریانها، بسیار کارساز بود و لایق نیز توانست دوبیتی را که از دیدگاه شاعران این سرزمین یک قالب کم ظرفیت و کم مصرف و مخصوص فولکلور بود را در فضای باز و بیکران شعر قرار بدهد.
رمانتیسم اجتماعی در دوبیتیهای لایق توأمان با رمانتیسم عشقی نمایان میگردد. برای نمونه:
دلم دریاست، ساحل ها، کجایید؟
دلم رهجوست، منزلها، کجایید؟
رسوم دلبری آموختم من
شما را جویم، ای دلها، کجایید؟10
یا:
فریب آشنایان را چه گویم؟
غرام دوستداران را چه گویم؟
زنان مردانه گاهاً عشق ورزند
ضعیفیهای مردان را چه گویم؟11
بخش عمدهای از دوبیتیهای لایق مضمون عاشقانه دارد و به رمانتیسم عشقی بر میگردد. میتوان گفت که در ادبیات صد سال اخیر ورارود، بهترین نمونههای شعر و دوبیتی عاشقانه و رمانتیکرا لایق شیر علی سروده است. رمانتیسم عشقی لایق، آسمانی و تخیّلی می نماید و گاهی عادی، زمینی جلوه می نمایند. آ نجا که عشق عادی و انسانی است، غم انگیز، دردآلود، ناکام و نامراد نیز میتواند باشد از این رو، لایق نیز به تصویر و بیان عشقی جانگداز و ناکام میپردازد و در این زمینه موفق هم میباشد:
چه میگویی، بهار ما گذشته
زمان بیغبار ما گذشته
کنار همدگر یک شب نخفتیم
جوانی از کنار ما گذشته12
یا در دوبیتی دیگری میسراید:
مرا گم کردی و دیگر نیابی
خطم را از یگان دفتر نیابی
بجویی سرحساب زندگانی
ولیکن زندگی از سر نیابی13
از دههی هفتاد قرن بیستم میلادی به بعد در شعر معاصر فارسی تاجیکی ورارود موضوعات فلسفی از قبیل زندگی و مرگ، انسان و جامعه، انسان و هستی، انسان و خدا، ماهیت حیات انسان، انسان و طبیعت و ... نیز وارد قالب دوبیتی گردید که در صدر آن نیز استاد لایق قرار گرفته بود. در دوبیتیهایی که با موضوعات فلسفی سروده است لایق تناسب معانی میان واژهها را بسیار قوی نشان داده است:
نپرسیده ز ما، زادند مارا
نصیب زندگی، دادند مارا
برای خویش، تارا هی بجوییم
سر دو راهه، بنهادند مارا14
زبان شعر لایق شیر علی تاجیکی ناب، یعنی همان فارسی اصیل ماوراءالنهری (ورارودی) است که از هرگونه تکلّف و پیچیدهگویی و مُغلَقگویی عاری است. زبان او، در مقایسه با زبان دوبیتیهای امین جان شکوهی و گل نظر کلیدی و سلیمان خواجهنظر و جانی بیک قوناق، ادبیتر و بدیعتر، مدرنتر مینماید، وی در بعضی موارد از کاربرد عناصر ادبیات عامیانه نیز اجتناب نمیجوید:
خزان ریز و خزان ریز و خزان ریز
چرا عمر جوانی بگذرد تیز؟
چرا آدم نداند قیمت عمر؟
چرا ناچیز گردد از پی ِ چیز؟15
این تفکر، یعنی مراجعه به عناصر طبیعت به منظور ارائه تصویر دقیق از حالتهای روحی "من" شاعر که در اصل، از ادبیات عامیانه و فولکلور (سرکوه بلند،بود خانهی من، فلک گیری زده، بر شانهی من...") منشاء میگیرد، در دوبیتیهای شاعران معاصر ایران نیز فراوان به چشم میخورد. از جمله، هوشنگ ابتهاج میگوید:
گل زرد و گل زرد و گل زرد
بیا با هم بنالیم، از سر دَرد
عنان تا در کف نامردمان است
ستم با مرد خواهد کرد نامرد!16
باید یادآور شد در دوبیتیهای استاد لایق تناسب معنایی میان واژهها، حالت تضاد بین اشیا و حوادث، منطق و تسلسل فکر بسیار قوی است. اساس و بنمایهی فکری و منطقی دوبیتی های لایق شیرعلی را "قیاس" تشکیل میدهد.
باید در نظر داشت که در کنار دوبیتیهای شعرای کلاسیک فارسیگو و دوبیتیهای اقبال لاهوری، دوبیتیهای نادر نادرپور شاعر معروف ایرانی نیز در تربیت ذوقی شاعران معاصر تاجیک زبان در این سالها نقش مؤثری داشتهاست. مسافرت نادرپور به تاجیکستان که قسمتی از سرزمین ورارود امروزی است، به منزلهی ورود شعر اصیل و تازه به فضای ادبی این کشوربهحساب میآید. بازار صابر بعدها در مقالهی "پدرسالار شعر فارسی" مینگارد: "دوبیتی زیر که از زبان نادر نادرپور تر و تازه شنیده بودیم، سی و پنج سال است یادآور گرانبهای مخملپیچ خاطرهی ماست:
نسیمی کز سر آن کاکل آید،
مرا خوشتر ز بوی سنبل آید
خیالش را شبی گیرم در آغوش،
سحر از بسترم بوی گل آید"17
البته، دوبیتی فوق سرودهی بابا طاهر میباشد. و دوبیتی دیگری نیز از همین شاعر نامآور در مجموعهی "مرغ آفتاب" نادرپور جا دارد که از بهترین نمونههای قالب مذکور به شمار میرود:
هوا بارانی و من مست و او مست
شراب سرخ شیرین در صبو مست
همه چشم سیاهش سر به سر ناز
همه زلف درازش مو به مو مست18
دوبیتیسرایی در ادبیات فارسی با اینکه با بابا طاهر عریان رواج یافته و به اوج رسیده بود، پس از نیمهی اول قرن بیستم میلادی در ادبیات فارسی تاجیکی نفوذ و رواج بیسابقهای پیدا کرد. ذکر این نکته نیز ضرورت دارد که از نظر فصاحت و بلاغت و تازگی مضمون دوبیتیهای بابا طاهر تا حال ارزش ادبی و هنری خودرا از دست ندادهاند. برای نمونه، در این دوبیتی بابا طاهر استفادهی واژه "دل" و حرف "د" در هر مصرع شعررا گوشنواز و زیبا نموده است:
ته دوری از برم، دل در برم نیست
هوای دیگری اندر سرم نیست
به جان دلبرم، کز هر دو عالم
تمنّایی دگر جز دلبرم نیست19
از استاد لاهوتی گرفته تا جوانترین شاعران امروز تاجیک همه در قالب دوبیتی طبعآزمایی کردهاند. بعد از لاهوتی امینجان شکوهی مجموعهی دوبیتیهایخودرا با نام "چهارمغز" (1973) به چاپ رسانید. عسکر حکیم این مجموعهرا مورد نقد و تحلیل قرار داده و از جمله نوشتهاست: "ما اگر در بارهی یک قالب کوچک ادبی چون دوبیتی تا اندازهای با مهر حرف زده باشیم، هدفمان این بوده که شعرهایمانرا در قوالب گوناگون شهرت یافته ببینیم"20.
در این اقلیم رواج دوبیتی نه تنها به امینجان شکوهی برنمی گردد، بلکه موج آن در این قرن لایق شیرعلی بوده است و عمدهی دوبیتیهای او زینت محافل ادبی مردم تاجیک زبان گردید.
در سالهای هفتادم قرن گذشتهی میلادی رباعی و دوبیتی در شعر امینجان شکوهی و لایق جایگاه والاتری پیدا کرد21.
این نکته روشن مینماید که این دو شاعر بیان احساسات ا باطنی خود را در قالب دوبیتی بیشتر توانستهاند به نمایش بگذارند. لایق که شاعر بااستعدادی بود، توانست هم در غزل و هم در رباعی و دوبیتی طبعآزمایی کند و مضامین بلند اجتماعی و فلسفی را در شعرش بگنجاند هر قالب ادبی در جای خود درونمایه و بافت زیبایی دارد چه غزل و قصیده و چه رباعی و دوبیتی هیچ یک را نمیتوان از نظر دور داشت، زیرا این قوالب سنتی در کنار شعر نو، در زبان و ذهن مردم زندگی میکنند. شاعری میسراید:
کهنهی امروز، اگر زیبا بود،
تازه هم امروز، هم فردا بود22
استاد لایق معتقداست: شاعر باید بسیار مشاهدهکار، دقیقنظر و حسّاس باشد، از همه مشاهدههایش چیزیرا تصویر کند که تا حال شاعر دیگری نگفته باشد23. چیزی که تا حال شاعر دیگری نگفته باشد را در قوالب سنتی نیز میشود بیان کرد. "بینش شاعرانه" را در قالب عروض گنجانیدن، البتّه، هنر است، لذا به این شرط که بکر و تازه باشد. دوبیتیسرایان تاجیک زبان، به خاطر دفاع از زبان، وطن،وجدان، عشق، انساندوستی، قلم برداشتهاند. و.و.بلینسکی، منتقد معروف روس گفته است: "همه انواع ادبی خوبند، غیر از دلگیر کننده و ناقصش"24.
بنا به گفتهی عسکر حکیم، شاعر و منتقد تاجیک، "قهرمان شعرغنائی شاعر با دیگر قهرمانان فرق میکند و از طبیعت انسانی و هنری شاعر برمیآید. قهرمان شعرغنائی سیمای معنوی همعصرانش است، که در مناسبات بین شخص و جامعه پدید میآیند"25.
قهرمان دوبیتیهای دوبیتیسرایان تاجیک بیشتر خود آنها و افراد جامعه میباشند. در اکثر موارد شعر بیانگر روحیه و سویهی «منِ» شاعر است. به عبارتی، شاعران غنائیسرا انسان ایدهآلرا جستجو کرده و سیمای معنوی و مقبول خود را در شعر منعکس نمودهاند.
دکتر اعلاخان افصحزاده یکی از منتقدین معروف تاجیک در رابطه به ویژگیهای قالب دوبیتی میگوید: "وزن ترانه – دوبیتی بر خلاف وزن رباعی هزج مسدس مقصور و محذوف (مفاعیلٌ، مفاعیلٌ، مفاعیل) بوده، به ادبیات پهلوی پیش از اسلام رابطه نزدیکی دارد"26.
این وزن یکی از اوزان خوشآهنگ در ادبیات فارسی تاجیکی میباشد که برخی شعرای کلاسیک از آن استفادهها بردهاند. به عنوان مثال، مثنویهای "ویس و رامین" فخر الدین اسعد گرگانی، "خسرو و شیرین" نظامی، "یوسف و زلیخا"ی جامی"بر همین وزن سروده شدهاند. شاعران کلاسیک فارسیگو از قبیل رودکی، شهید بلخی، محمود ورّاق، روزبهان بقلی شیرازی در دوبیتیسرایی نیز مهارت داشتهاند.
در ادبیات معاصر فارسی، چه در ایران و چه در تاجیکستان و افغانستان و ازبکستان دوبیتیسرایی به حکم سنت درآمده است، از شاعران نوقلم گرفته، تا شاعران بزرگ و شناختهشده در این قالب شعر سرودهاند. به دلیل آنکه قالب دوبیتی به شیوهی گفتار عامّه مردم نزدیکی فراوان دارد، شاعران به راحتی حرف دلشان را در آن جای میدهند. در ادبیات فارسی تاجیکی قالبهای رباعی و دوبیتی رشد چشمگیری داشته است. اگر در دهههای 30-50 قرن گذشته میلادی تنها دو نفر شاعر ابوالقاسم لاهوتی و محمد جان رحیمی، رباعی و دوبیتی سروده باشند، از سالهای 70-80 قرن گذشته به بعد اکثر شاعران با این قوالب سر و کار دشتهاند. زیرا جامعه تغییر یافته بود و مردم تحمل مطالهی آثار منظوم حجیم را نداشتند و از این رو، قوالب غنائی از قبیل غزل و چهارپاره و رباعی و دوبیتیرا استقبال میکردند. در شعر غنائی دههی 70 میلادی موضوعاتی از قبیل عشق و محبت، اخلاق و آداب وطندوستی در جامعه مقام و موقع خود را پیدا کرد. این همه یک سوی مسئله بود و از سوی دیگر، خوف از بین رفتن قالبهای رباعی و دوبیتی نقد ادبی را به نگرانی وادار نمود و "در نتیجه رباعی و دوبیتی در آثار امینجان شکوهی، لایق، عبید رجب، مستان،حبیب الله فیضالله، گل نظر و دیگران رواج و رونق بیشتری پیدا نمود. کار به جایی رسید که غالبً و یا تمام شاعران جوان در آن سالها به خلق این نوع شعر پرداختند27.
دوبیتی مثل رباعی قالب مؤجز و کوچکی است که سر آغاز در ادبیات عامیانهی فارسی و تاجیکی به وجود آمده است، پس از آن، به ادبیات مکتوب انتقال یافتهاست. اکثر شاعران این قالب شعریرا به دلیل وزن و آهنگ دلنشین برای بیان اندیشههای اجتماعی، اخلاقی و فلسفی خود انتخاب میکردند. قالب مذکور در ادبیات بیش از هزارسالهی فارسی ریشه ی قوی و ناگسستنی داشته و دارد. با وجود سنتی بودن قالب، بعضی از شاعران توانا به آن روح مدرن نیز ا عطا کردهاند که میتواند در مقابل شعر سپید و نیماییتا اندازه ای میدان داری نماید. شاعران دوبیتیسرای ورارودی بیشتر "دردمندانه"، و "بیمارگونه"، اما، شاعرانه، دوبیتی میسرایند، در هر حال سرودههای آنها از نقص در وزن و قافیه مبرا نیست، البتّه این کمبودها دربخشی از آثار شا عران دوبیتیسرای تاجیک ظا هر گردیده است. تازهآفرینی یکی از بهترین ویژیگیهای شعر معاصر فارسی تاجیکی این منطقه میباشد، بر این اساس در اکثر شعرهای عروضی ، سخن از نوآوری به میان آمده و شاعران در صدد آنند که سیمای انسان را با دید و نگرشی تازه به رشتهی تصویر بکشند. نه تنها سیمای انسان، در غزل و رباعی و دوبیتی گردیده نیز بلکه انعکاس زمان، مکان و زبان امروزی از پدیدههای نیک در ادبیات معاصر میباشد. دوبیتی یکی از استوارترین قالبهای شعر کلاسیک فارسی است که از لحاظ ساختار و شکل، دچار هیچ گونه تغییری نشده و به عبارتی به آن نیاز هم نداشته است.
سخن تازه را با آب و رنگی بدیع به زیور طبع آراستن تنها برای آنانی میسّر است که از جریانهای معمول و مشهور شعر سنتی و مدرن آگاهند و قدرت تصویرسازی خوبی دارند. متأسفانه، در کنار غزل و رباعی، اکثر دوبیتیهای شاعران تکرار مضامین دوبیتیهای شعرای پیشین است. بعضی از شاعران بیسلیقه در سایهی دوبیتیهای شاعران پیشکسوت ناچار ماندهاند و هر واژه، هر تعبیر، هر مصرع آنان از تکرار سخن پیشینان حکایت دارد. محقق توانای ایرانی بها الدین خرمشاهی معتقد است: "اما اگر نگاه ما به جهان عادّی و عادتی و روزمرّه و سرشار از تکرار و مکرربینی باشد، محال است، که بتوانیم هنر آوریم"28.
در قالب دوبیتی عناصری چون قافیه، وزن، ردیف و موسیقی (آهنگ) نقش اصلی دارند. این عناصر همراه با زبان فصیح و بدیع کارا، در پدید آمدن قالب مذکور و ترویج آن در قرون اخیر مؤثر بوده است. دکتر نورعلی نوراف از منتقدان تاجیک، نظریاتشرا در مورد شعر و نوآوری در مقالهی "سنتگرایی و تجدّد در شعر امروز تاجیکستان" این گونه ابراز میدارد: "امروز شاعری رسالت خود را کامل کردهاست که توانسته باشد سخن تازهای در شعر بگوید. تجدد در شعر تنها تمایل به تغییر شکل و ساختار... نیست، بلکه وابسته به وسعت نگاه و تفکر شاعر به محیط پیرامون و نحوهی بیان آن است"29.
شعر محصول نگاه دیگربینانه شاعر است که معانی زیبا را در هر شکلی و لباسی باشد، دلکش و جالب بیان میدارد. قالب اگر سنتی باشد، باکی نیست، میتوان مضمون نو را به آن عطا کرد، این تنها به دانایی و هنر شاعر بستگی دارد.
در پنجاه سال اخیر، محتوای دوبیتیهای ورارود وسیعتر شده شاعران احساسات خودرا در این قالب آگاهانه و عاشقانهتر بیان کردهاند. شیوهی گفتار آنانرا خوانندگان با صمیمیت بیشتری پذیرفتهاند. همین امر باعث شده است که استاد لایق شیرعلی بیشتر از همه شاعران هم عصرش رباعی و دوبیتی بسراید و در نتیجه تنها در کتاب "خانهِی چشم" او چهارصد دوبیتی جای گرفته است. کتاب "ریزهباران"او که در سال 1976 به طبع رسیده است، همگی در قالب دوبیتی سروده شده است. خمیرمایه و اساس دوبیتیهای دورههای اخیر را عشق پاک، دوستی، محبت به وطن، حفظ هویت ملی، نوعدوستی، قدردانی والدین، کشاکش و کمبودهای روزگار ... را تشکیل میدهد. اکثر دوبیتیهایی که در این دوره سروده شدهاند، زیبا و خواندنی میباشند. بخصوص دوبیتیهای بازار صابر از صمیمیت بیشتری برخوردارند، زیرا سرایندهی آنها از ابزارهای تصویری فراوانی استفاده بردهاست. بازار صابر سخن خود را همواره با تعابیر برجسته و نادر بیان کرده است و هم از این روست که در روح و ذهن خواننده مقبول و مؤثر افتاده است:
نوشتم از دو ابرویت نوشتم،
به وصف چشم دلجویت نوشتم
چه خوشبختم که من با بوسه بیتی
به روی کاغذ رویت نوشتم30
گل نظر کیلدی که شاعری توانا و دقیقنظر است، از دوبیتیسرایان نامدار تاجیک به شمار میرود. شیوهی گفتار او به زبان عامهی مردم تاجیک بسیار نزدیک است و در میان شاعران تاجیک جایگاه ویژهای دارد. گلنظر، چون دیگر قوالب نظم، به دوبیتی اقبال فراوان نشان داده است. شعر او یک پلّه پایینتر از شعر لایق شیرعلی قرار دارد. وی، پس از لایق مجموعهی دوبیتیهای خودرا تحت عنوان "توت بلخی" به چاپ رسانید و در رشد دوبیتیسرایی ورارود سهم بسزایی داشتهاست. دوبیتی زیر که زیبا سروده شدهاست، از سرودههای اوست:
جوانی میرود، هوش دار، هوش دار
نهانی میرود، هوش دار هوش دار
منال از پیری ایّام، کان هم
زمانی میرود، هوش دار، هوش دار31
در ادبیات نوین تاجکیستان بعد از استقلال، تعداد شاعران دوبیتیسرا بیشتر گردید. موضوعات این قالب را غالباً موضوعاتی نظیر خودشناسی، جنگ و برادرکشی، پریشانی افراد ملت، فراخوانی به وحدت ملی، میهندوستی و مسائل از این قبیل تشکیل میدهد. از شاعران این دوره میتوان گل نظر، محمدعلی عجمی، آذر، اسفندیار، عطا میرخواجه، دولت رحمانیان، عبد القادر رحیم، رحمت نظری و دیگران را نام برد که در قالب دوبیتی طبعآزمایی فراوان نموده و در بعضی از موارد تا حدودی موفق بودهاند. به عنوان مثال، این دوبیتی از عطا میر خواجه میباشد:
اگر پرسی مرا مردانگی چیست؟
ز پیر عاشقان این نکته باقیست:
نه مردی هست قلبیرا شکستن
شکستن بر لبی یک بوسه، مردیست32
یکی از شاعران هشیار و خردمند فارسیگوی تاجیکستان میرزا شکورزاده میباشد که در کنار مطاله و تحقیق به شعر و شاعری نیز پرداختهاست. موضوعات اصلی دوبیتیهای وی را هویت ملی و حافظهی تاریخی مردم ورارود تشکیل میدهد. او در یک دوبیتی خود میسراید:
فلک چون من، بسی دیوانه کُشته
دم شمعی، دولک پروانه کشته
ز تیغ سفله، تنها من نمُردم
شغادی، رستم فرزانه کُشته33
از دههی 80 قرن گذشتهی میلادی به بعد، دوبیتی سرایی به حوزهی ادبی فارسی زبانان ازبکستان نیز انتقال یافت و چندی از شاعران این کشور نیز با حال و هوای مناسب خود، به دوبیتی سرایی پرداختند...
از شاعران فارسیگوی ازبکستان عبد الله سبحان، پیمان، سلیمان خواجهنظر، همرا قل دوران و عبدالله رحمان بیشتر از دیگران به دوبیتیسرایی روی آوردند. با مطالهی سرودههایشان قرابت معنوی آنها را با شعر کلاسیک فارسی میتوان احساس کرد.
از شاعران چیرهدست دیگر ادبیات معاصر فارسی ازبکستان جعفر محمد ترمذی است که در دوبیتیهایش به دفاع از لفظ دری، زبان مادری، اتحاد و پریشانی یاران، عشق و محبت و مسایل فلسفی پرداخته است. به عبارتی، وی برداشتهای خود را بر سنگ دوبیت نقش میکند. جعفر محمد در دوبیتی زیر از «گستاخیهای شاگردانه» سخن به میان آورده و حالت باطنی «من» خود شاعر را به شرح زیر تصویر و ترسیم مینماید:
دگر من در حصار شب نگنجم
دگر در قبضهی قالب نگنجم
من آن شاگرد گستاخم که دیگر
در این مسلک، در این مکتب نگنجم34.
جعفر محمد در دوبیتیهای خود به سراغ مضامین عرفانی و فلسفی نیز رفته است. جستجوهای "من" شاعر از "کیستی" و "چیستی" اساس دوبیتیهای اورا شکل داده است:
فغان بر لب، به دنیا آمدم من
چو آه ِ شب، به دنیا آمدم من
اگر زین آمدن، مقصود رفتنست
چرا، یا رب، به دنیا آمدم من؟35
از آنجا که شعر جعفر محمد، در بسیاری از موارد نمادین مینماید، سمبلها و رمزها در دوبیتیهایش نیز راه یافته است. از جمله، در این رباعی کلمه "رود" استعاره از "مردم" و "ملت"و "بهار" استعاره از "آزادی" و "استقلال"، "سرود کهنه" او "شعر" استعاره از "شکوه پیشینیان" و "افتخارات ملی" و ... میباشد:
بهار آمد، لبترا تر کن ای رود!
سرود کهنهات، را سر کن ای رود!
اگر از یاد بردی، شعر خودرا
دوبیتی مرا از بر کن، ای رود!36
سمبل "رود" در دوبیتیهای جعفر جایگاه ویژهای دارد. حافظه تاریخی مردم را به یاد می آورد این ویژگی رمزها میباشد:
چغان رودا، چغان رودا، چغان رود!
فغان رودا، فغان رودا، فغان رود!
بهاران آمد و گل در برت نیست
خزان رودا، خزان رودا، خزان رود!37
دوبیتیهای جعفر محمد بیشتر جنبهی سورئالیستی دارد. همین خصوصیت سرودههای او را از سایر دوبیتیسرایان معاصر ورارود متمایز کرده است.
پیمان شاعر سادهگویی میباشد. در اشعارش پرداختن به مسایل خودشناسی ملی را یک اصل میشمارد. او سلسلهی دوبیتیهای خود را “چهاردَرَه“ مینامد و عنوان کتابش را “شبآویز“ نهاده است. در دوبیتی زیر که از همان کتاب آوردهایم، شاعر هدف خود را از دوبیتیسرایی بیان میدارد:
مرادم قید عشق است، از دوبیتی
شکار صید عشق است، از دوبیتی
زمانه جسته پیمان را ، بیابند
که صید، کید عشق است از دوبیتی38
پیمان در بسیاری از موارد از عشق سخن میگوید. گفتارش، گفتار یک عاشق پرشور را میماند که در فضای عشق به شعر دست مییازد و شاید به همین دلیل تأکید دارد که «خدایی در عشق هست». او «رنج سخن» را از گنج دنیا اولی دانسته، از خدا میخواهد، در کار سخنسرایی او خلل وارد نشود. پیمان در دوبیتیهایش شاعر را «نگهبان دلها» معرفی میکند.
عبد الله سبحان در مقایسه با دیگر قوالب شعری، به دوبیتی تمایلی کم نشان داده است. دوبیتیهایش حکایت از توان هنری و شعری او دارد. او همیشه در سفر آرزوها میباشد و صفای جهان را در پاکی سرشت شاعران میجوید. دوبیتیهای او ساده و عاری از صنایع ادبی میباشند:
ره آسان مجو در زندگانی
سخن بیجا مگو در زندگانی
اگر پیروز خواهی، رو همیشه
به راه آرزو در زندگانی39
در ادبیات نوین منطقهی ورارود شاعرانی نیز هستند که کاملاً دوبیتیسرا میباشند و تمام تخیلاتشان را در دوبیت عرضه میدارند. میتوان از این دسته شاعران فلسفهمآب، سلیمان خواجهنظر نام برد که از نسل زمان لایق و بازار صابر به شمار می آید و سرودههایش از خودشناسی، حیاتدوستی و انسانستایی حکایت دارند. او نزدیک سه هزار دوبیتیسروده است. دو مجموعهی شعر سلیمان خواجهنظر تحت عناوین «عالم راز» و «خون آفتاب»، به استثنای چند مثنوی در مجموعهی دوم، همگی را دوبیتی تشکیل داده است. سرودههایش از لحاظ مضمون و محتوا یادآور رباعیهای فلسفی خیام میباشند. او دوبیتی را با زبان ساده و عامیانه سروده، اما سرودههایش روان و منطقی مینمایند. سلیمان خواجهنظر با الهام شعر میگوید و در نتیجه دوبیتیهایش صمیمی و گشنواز میباشند.سلیمان در دوبیتیهای خود مسائل عمدهی جامعهی جهانی را در نظر دارد و بحث مرگ و زندگی را موضوع محوری دوبیتیهای خود قرار میدهد. در پیشگفتار مجموعهی او با نام «عالم راز» آورده است: «با مطاله دریافتم که چکامههای تراویده از قلمش دارای جنبههای دیألکتیکی، خودشناسی و واقعگراییاند.... عمدتاً افکارش را در قالب دوبیتی ریخته. از این رو، دوبیتی در اشعار سلیمان ماندهگار ی و مقبولییت بیشتر ی یافته است»40.
واقعگرایی در اشعار او نقش ویژهای دارد. دوبیتیهای سلیمان، با وجود آنکه از نقص در وزن و قافیه دور نیستند، عاشقانه، صمیمانه و پربار سروده شدهاند. برای نمونه:
تراویدم، چو اشک خامهی دل
به برگ گل نوشتم، نامهی دل
به خود پیچیدم و در خود تپیدم،
درون سینه با هنگامهی دل41
در نظر اول، سرودههای سلیمان خواجهنظر به دوبیتیهای استاد لایق شیرعلی شباهت دارند. ولی این شباهت، ظاهری است و قبل از همه، تکرار یک واژه در اول هر مصرع، نمایان آ شکار میگردد. برای مقایسه، لایق سروده است:
برای دلگشادن، دهر تنگ است
برای شیشه دلها، دهر سنگ است
برای چشم تنگان، عمر مال است
برای کینه داران، صلح جنگ است
سلیمان:
به هر یک دم، سرشت دو جهان است
به هر یک دم، دم سود و زیان است
به هر یک دم، بقا و بی بقایی است
به هر یک دم، نشان مرگ و جان است42
شناختن خودی در دوبیتیهای سلیمان، یکی از موضوعات اصلی و محوری به شمار میآید. پیدا است که سلیمان "خودی" را از منظر دیدگاههای سیاسی و اجتماعی و فلسفی علامه ی اقبال شناخته است.
اقبال میفرماید:
در دل را، به روی کس نبستم
نه از خویشان، نه از یاران گسستم
نشیمن ساختم، در سینهی خویش
ته این چرخ گردان،خویش نشستم.
سلیمان:
نرفتم از در میخانه، بیرون
نرفتم از سر پیمانه، بیرون
خمارم در نهاد خود، شکستم
نرفتم از دل دیوانه، بیرون43
سلیمان شاعری درونگرا و دروننگر میباشد. شاید به همین دلیل، علاقه و آشنایی بیشتری به مباحث عرفانی نشان داده است. همین خصوصیت اورا از دوبیتیسرایان دیگر منطقه متمایز کرده است.
مسیر حرکت عرفان اقبال لاهوری "از خود به خدا" است. ولی هدف اصلی عرفان سلیمان درک و شناخت هستی میباشد. انسان او، نه محقق اسرار خودی، بلکه محقق و جویندهی راز هستی است.
جهان یک منظر خواب و خیال است
جهان عاشق نواز پیر زال است
ندانستم که اسرارش که دانست
جهان سر منشأ هر قیل و قال است.
در دوبیتیهای سلیمان خواجهنظر پایهی اندیشه و منطق بسیار قوی است، ولی ارتباط میان سه عنصر – احساس، اندیشه و هنر – مقداری ضعیف به نظر میرسد. شعر او شعر اندیشهاست. هم از این روست که در فلسفه پسندیهای او اندیشههای فلسفی عمر خیام محسوساند. برای نمونه خیام سروده است:
اسرار ازل را، نه تو دانی و نه من
وین حرف معما، نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده، گفتگوی من و تو
چون پرده بر افتد، نه تو دانی و نه من
سلیمان سروده است:
ره مارا نه انجام و سری هست
به پایان و فرازم ، نه بری هست
گمانم در پس این پردهی راز
گشاد مشکلات دیگری هست44
با حضور سلیمان خواجه نظر، دوبیتیسرایی در ورارود آب و رنگی عرفانی به خود گرفت. میتوان گفت که بهترین نمونههای دوبیتی عرفانی را در این سرزمین، سلیمان سروده است. ترسیم سیمای انسان کامل، یکی از اهداف اصلی سلیمان خواجه نظر بوده است. در رابطه با این نظر، جعفر محمد در مقالههای که پیرامون دوبیتیهای سلیمان خواجه نظر نوشتهاست، مینگارد: "انسان کامل"ِ سلیمان، همانند "قطره باران" پاک و بیغش و مظهر تجلی نور مطلق است. انسان کامل، این عالم صغری، این یک لمعه، میتواند در قلب خود عالم کبیر، یک آفتاب بزرگ را جای بدهد. راه نیل به مرتبهی انسان کامل، باریکتر از طریق "رگ جان" است:
چو اشک ابرنیسان میتراوم
چو آب قطره باران میتراوم
بسازم تا ز خود انسان کامل
چو خونی از رگ جان میتراوم45
بحث پیوند انسان با کیهان و عالم صغیر با عالم کبیر، در دوبیتیهای سلیمان لطیف و زیبا مطرح گردیده است. سلیمان مضمون این بیت مولوی را که میگوید:
باده از ما مست شد، نه ما از او
هستی از ما هست شد، نه ما از او
به شرح ذیل تغییر میدهد:
نگاه گل رموز از ما بیاموخت
چراغ غنچه سوز از ما بیاموخت
فلک با آن همه سالاری خویش
طریق شام و روز از ما بیاموخت46
چنانکه اشاره شد، سلیمان خواجه نظر تنها شاعری است که در صد سال اخیر شعر فارسی این سرزمین تمام عمر خودرا صرف دوبیتیسرایی نمونه است.
عبد الله رحمان نیز از شاعر دوبیتیسراست. او در سرودههایش به آرمانها و تقویت وجدان ملی اهمیت ویژهای نشان داده است، به همین خاطر اکثر سرودههایش پردرد و پرسوز و حسرت مینماید. او از مضامین اشعار اقبال لاهوری استقبال فراوان کرده است. به همین دلیل سبک سرودههایش نیز به سبک این شاعر فارسیزبان و اُردوزبان مسلمانتبار شباهتهای فراوان دارد. اقبال سروده است:
او غلام ابن غلام ابن غلام
انقلاب اندیشهی اورا حرام.
عبد الله رحمان به تقویت این مضمون پرداختهاست:
ترا خوی غلامی کرد مضطر
که بر نیروی خود گم کردی باور.
نمایی پاسبان خویش آن کو
نبگذارد ترا بالا کنی سر47.
عبد الله رحمان در بعضی از موارد با لایق شیرعلی همآواز میشود. زیرا خود را از پیروان و مقلّدان لایق شیر علی میشمارد. در استقبال از لایق می فرماید:
زهر بادا شیر مادر بر کسی
کاو زبان مادری گم کردهاست.
عبد الله رحمان نیز این مضمون را در قالب یک دوبیتی به شرح ذیل تقویت نموده است:
یکی از ملت خود میکند عار،
که تا سازد مقام خویش پادار.
کسی که شیر مادر پشت پا زد
مگر بر دیگری گردد وفادار؟48
گل نظر میگوید: دوبیتیهای عبد الله رحمان با زبان فصیح، شاعرانه، دردمندانه و بدون نقص سروده شدهاند49.
محقق جوان ادبیات فارسی خسرو سعد الله از اهالی سمرقند در مقالهی خود که تحت عنوان «ساقی قدح لاله» در روزنامه «باختر» به چاپ رسیده بود، دوبیتیهای عبد الله رحمان را اینگونه ارزیابی کرده است: «در موضوع عشق و دوستی دوبیتی هایی سروده است که خواننده در هنگام خواندن حالت خود را در آن میجوید. وقتی که خواننده حالت خود را در شعر میجوید، این برد شاعر و لطف شعر او است»50.
و بعنوان مثال:
گزی یک روز، انگشتِ ندامت،
که نشکفتی شبی با من به خلوت
ندادی بوسه، اما بعد مرگم
ببوسی خاک گورم را به حسرت51
از شاعران جوان این سرزمین خسرو سعد الله سمرقندی را میتوان نام برد که علاوه بر شعرهای نیمایی و سپید، به قالب های سنتی به ویژه دوبیتی تمایل نشان داده است. تصویرگری در دوبیتیهای او جایگاه مطلوبی دارند.
دوبیتیزیر که از سرودههای او میباشد، دارای ترکیب و محتوایی غنی و استوار بودهو درونمایهی آن زیبا و قابل توجه میباشد:
بیا در دستهای من دعا کار،
نگاهم را به کوی شوق بگذار
به دریا گور کن آواز من را
که باشد بحر خاموشی بهین دار52
در بین شاعران ازبکستان دوبیتیسرایان دیگری هم مانند سلیم کنجه، صدر الدین هشیاری، روشن احسان، شادی کریم، نارمُراد کریمزاده، عبدُ البرات قادری هستند که بعضی از دوبیتیهایشان دلانگیز و گوارا سروده شده اند.
دوبیتیسرایی در سده بیستم و اوایل قرن بیست و یکم میلادی در ادبیات معاصر فارسی تاجیکی سرزمین ورارود از رشد و رواج نسبتاً مقبولی بر خوردار بوده است و در بعضی موارد باعث تقویت شعر غنایی نیز گردیده است.
مراجع و یادداشتها:
[1] چکنپوش: نوعی پیراهن ظریف و سنتی در جنوب تاجیکستان، منطقهی کولاب و حوالی آن میپوشند.
1 شفیعی کدکنی. صور خیال در شعر فارسی. تهران، 1370، ص 318.
2 بازار صابر. شاعر و شعری اگر هست. دوشنبه، 2006، ص 186.
3 همان ج ا
4 لایق. فریاد بیفریادرس. دوشنبه، انتشارات ادیب، 1997، ص 181.
6 همان جا. ص 11.
7 لایق. آفتاب باران. شعرها و ترجمهها. دوشنبه. "ادیب"، 1988، ص 325.
8 همانجا، ص 339
9 دنیای سخن، خردادماه 1370 ص 8
10 لایق. آفتاب باران. شعرها و ترجمهها. دوشنبه. "ادیب"، 1988، ص 320.
11 همان جا، ص 342.
12 همان جا، ص 342.
13 همان جا، ص 323
14 همانجا، ص 320
15 همانجا، ص 320
16 کامیار عابدی. در زلال شعر. زندگی و شعر امیر هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه). تهران، نشر ثالث، 1386، ص 364
17 بازار صابر. شاعر و شعری اگر هست. دوشنبه، 2006، ص 186.
18 نادر نادرپور. مرغ آفتاب. دوشنبه، انتشارات ادیب، 1992، ص 48.
19 ترانههای دلانگیز. دوشنبه: عرفان، 1986، ص 49.
20 جمعه همرایف. نقد شعر. تاشکند: انتشریات فن، 2006 ، ص 49.
21 همان ج ا، ص 55
22 صدای شرق. 1-3، 2004 ، ص 122
23 صدای شرق. 1971 ، شماره 1، ص 143.
24 جمعه همرایف. نقد شعر. تاشکند: نشریات فن، 2006، ص 53.
25 همان جا، ص 77.
26 بابا طاهر. ترانهها. دوشنبه: ادیب، 1992، ص 9.
27 خ.عصازاده. ادبیات تاجیک در قرن بیستم میلادی . دوشنبه، معارف، 1999، جلد 3، ص 113.
28 سید علی موسوی گرمارودی. باغ معنا. دوشنبه: پیوند، 2002، ص 19.
29 رودکی. شماره 5، 2004، ص
30 بازار صابر. شاعر و شعری اگر هست. دوشنبه: ادیب، 2006، ص 189.
31 گل نظر. اغبه. دوشنبه، عرفان، 1979، ص 56.
32 عطا میرخواجه. عشق و اشک. دوشنبه 2003 ص 126
33 میرزا شکورزاده. اشک سر مژگان من. دوشنبه دیوشتیچٌ2005 ص 19.
34 جعفر محمد ترمذی. تجلی. تاشکند: انتشارات علمی دولتی «دائرت المعارف ملی ازبکستان»، 2008، ص 186.
35 همانجا، ص 185
36 همانجا، ص 185
37 همانجا، ص ض186
38 پیمان. شبآویز. تاشکند: یازوچی 2000 ص191.
39 اصل الدین قمرزاده. گلستان ادب.
40 سلیمان خواجهنظر. عالم راز. دوشنبه. ستودنت، 2004، ص 3-4.
41 همانجا، ص 39.
42 جعفر محمد. بازگشت به عرفان. روزنامه "آواز تاجیک"، 30 ژول سال 1994، ص 3.
43 همانجا، همان مأخذ
44 همانجا، همان مأخذ
45 همانجا، همان مأخذ
46 سلیمان خواجه نظر. عالم راز. دوشنبه، 204، 32.
47 عبد الله رحمان. قدح لاله. دوشنبه: افسانه، 2005، ص 34.
48 همان جا. ص 35.
49 همان جا، ص 3.
50 خسرو سعد الله. ساقی قدح لاله. روزنامهی باختر. 2005، شماره 11، ص 8.
51 همان جا. ص 8.
52 خسرو. لفافهی نبضها. دوشنبه. دیوشتیچ، 2005، ص 39.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir