خراسان شمالی
← همه اخبار
تعامل ادبیات فارسی و هنر خوشنویسی

تعامل ادبیات فارسی و هنر خوشنویسی

۳۰ تیر ۱۳۹۰کد خبر: 82778۹

در آثار و اشعار شعرای صاحب ذوق و خلاق المعانی، بسیار مشاهده می‌شود که ایشان از شکل نوشتاری حروف الفبا برای تشبیهات محسوس خود استفاده کرده و از آن وام گرفته‌اند.

تعامل ادبیات فارسی و هنر خوشنویسی
 
‏راضیه سپهر
 
نگاهی به اصطلاحات خوشنویسی در متون ادبی

در آثار و اشعار شعرای صاحب ذوق و خلاق المعانی، بسیار مشاهده می‌شود که ایشان از شکل نوشتاری حروف الفبا برای تشبیهات محسوس خود استفاده کرده و از آن وام گرفته‌اند.

اگر چه اغلب این تشبیهات در سبک خراسانی رایج بود و نخستین بار توسط شعرای آن عصر بروز و ظهور یافت، اما دلنشینی آن تشبیهات سبب شد که شعرای پسین نیز همچنان از آن تشبیهات در جلوه هنری بخشیدن به اثر ادبی خود، بهره جویند.

در این مقاله به طور خاص به تأثیر پذیری خواجه حافظ شیرازی از اصطلاحات خاص خوشنویسی پرداخته و ذیل هر عنوان، هرجا ابیاتی متناسب و متشابه با موضوع مورد بحث از سایر شعرای زبان فارسی دریافت گردید، ذکر شده است.

 

درآمد :
شعرای نازک خیال و باریک اندیش غالباً در تشبیهات خود معشوق و متعلقات او و یا عاشق و متعلقات او را به اجزای مختلف درحروف الفبا مانند نموده اند که از جمله برخی آن تشبیهات، این چنین است:

• چشم بادامی معشوق به حرف (صاد)
• صورت گرد و مدور معشوق به حرف ( ن )
• خم زلف دلبران به حرف ( ج )
• خال چهره زیبارویان به نقطه
• دهان کوچک زیبارویان به نقطه
• چشم بادامی و ریز و گاهی نیز لبان کوچک معشوقکان به حرف ( م )
• قد بلند و راست دلبران خوش بالا به حرف ( الف )
• قامت خمیده و رنجور عاشق به حرف ( د ) و ...

علاوه بر استفاده عمومی شعرا و ادیبان از اشکال زیبای حروف الفبایی و خوشنویسی، بعضی از خواص ایشان به دلیل ظرافت و نکته بینی و آشنایی با دقایق این هنر، از اصطلاحات بسیار خاص خوشنویسی نیز برای بیان مفاهیم مورد نظر خویش بهره جسته و با این شگرد به شیوه تمثیلی، سخن خویش را آراسته اند. در بسیاری از این موارد مضمون پردازی با اصطلاحات خاص خوشنویسی نه تنها در مقام ایهام ادبی، بلکه در ابتدای امر نشانگر غرض اصلی شاعر برای نمایاندن آن اصطلاح خاص بوده و در مرحله واپسین به استمداد مفهوم خاص هر اصطلاح به بیان شاعرانه سخن پرداخته شده است. بدین منظور پیش از ورود به بررسی اصطلاحات خوشنویسی در دیوان حافظ ، چند نمونه از موارد خاصی که در آثار دیگر شعرا به وضوح نمایان بوده است، یاد می شود:

آهار
آهار دادن کاغذ اصطلاحی است که در میان خوشنویسان رایج بوده و عبارتست از مالیدن موادی چون محلول نشاسته، سریشم ماهی و.. بر سطح کاغذ. این کار برای محکم و هموارکردن سطح کاغذ انجام می شده است.(1) در اشعار شعرای ظریف عصر صفوی این اصطلاح به کار آمده است به طور نمونه کلیم در بیت زیر با استفاده از اصطلاح ((آهار)) مضمونی زیبا آفریده و ادعا کرده است که تیزی شمشیر به گونه ای است که می تواند لایه نازک آهار چسبیده به کاغذ را از آن جدا کند:

ز وصف تیغش اگر صفحه حرف بپذیرد
جدا ز یکدگر افتند کاغذ و آهار

اصلاح خط
در خوشنویسی، تراش دادن اضافه های حروف و کلمات نوشته شده و تغییر در شکل و ضخامت قسمت هایی که قلم نگرفته است به منظور صاف و هموار کردن آن با زبانه و حشی قلم را ((اصلاح خط)) می گویند، که همواره استادان آن را نکوهش می کردند ؛ زیرا این کار حالتی ساختگی و تصنعی به خط می دهد. از جمله سلطان الخطاطین، سلطان علی مشهدی، در رساله صراط السطور در منع اصلاح خط می گوید:

نیست اصلاح خط پسندیده
نزد استاد نیست سنجیده
گر بود ریش، مدّ حرفی چند
که به اصلاح باشد آن در بند
بالضرور از قلم کن اصلاحش
دور می باش لیک از الحاحش
نکنی از قلم تراش، اصلاح
کاتبان را چه کار با جراح(2)

صائب در ابیاتی خاص این اصطلاح را به کار برده و به استمداد آن مضامین جدیدی ساخته است:

ره مده در خط مشکین شانه شمشاد را
کس قلم داخل نمی سازد خط استاد را
از اصلاح بی نیاز بود خط اوستاد
زنهار ره مده به خط سبز شانه را

جدول
"جدول" از اصطلاحات مرتبط با هنر خوشنویسی و یکی از عناصر مهم رسامی درکتاب آرایی و نگارگری است و آن عبارتست از خط یا مجموعه بسیار ظریفی از خطوط که در اطراف متن، تصویر، صفحه کتابت و قطعه خوشنویسی ترسیم می کنند. (3)

باعث رنگینی دیوان محشر می شود
چهره از اشک پشیمانی اگر جدول کنید
صائب برای بیان مطلوب خود با استفاده از این واژه، از ایهام بهره گرفته است.

چلیپا
چلیپا واژه ای سریانی است که به گلهای متقارن و چهارتایی گیاه شب بو گفته می شود. در زبان عربی به صلیب(4) تبدیل شده و در هنرهای ایرانی نشانه یگانگی و یگانه پرستی و پرستش است و همان جایگاهی را دارد که شمسه و خورشید و نور در هنرهای معنوی دارند. شعرا هم زلف آویخته را به آن تشبیه کرده اند. چنان که به عنوان مثال خاقانی سروده است:

بی چلیپای خم مویت و زنار خطت
راهب آسا همه تن سلسله ور باد پدر

در اصطلاح خوشنویسی به نوشتن مورب دو بیت یا چهار مصراع از شعری با مضمون و پیام واحد در یک صفحه مستطیل و در چهار چوب اصول و قواعد کلاسیک، اطلاق می گردد به گونه ای که این چهار مصراع روی خطوط کرسی که حدوداً با زاویه 45 درجه رسم شده است، نوشته می شوند.(5) این قالب، نمایانگر اوج هنرنمایی و ابتکار و توانایی های اجرایی خوشنویس است.

دیوانی
پس از فتح قسطنطنیه به دست سلطان محمد فاتح (857 ه.ق)، دربار عثمانی که با دربار ایران (پادشاهان صفوی) رقابت داشتند(6) ، خطهای ثلث و نسخ و حتی ریحان را با اندک تغییری به شکل دیوانی درآوردند و این خط مخصوص کتابت دیوان همایونی و نوشته های رسمی شد. خط دیوانی را هم به صورت خفی و هم جلی می نوشتند و آن را روی هم (همایونی و مقدس) نیزگفته اند.(7)
صائب بیش از دیگر شاعران، به خط دیوانی توجه کرده است از جمله ابیات او: (8)

حلقه شد قامت مجنون ز گران باری فکر
خط دیوانی زنجیر چه مشکل خوان است
چون بر آرم سر از آن آیه رحمت صائب
نوسوادم من و آن زلف خط دیوانی است
همچنین قاآنی درباره خط دیوانی سروده است :
ای زلف تو پیچیده تر از خط ترسّل
بر دامن زلف تو مرا دست توسّل (9)

سرخط
سرخط را امروزه سرمشق می نامند و آن عبارت است از نمونه خط استاد که هنرجو از روی آن تمرین و در اصطلاح مشق کند. در این خصوص، کلیم چنین مضمون پردازی نموده است :
کنم چو در پس زانوی فکر مشق جنون
خیال زلف تو سر خط شود به لوح ضمیر
صائب نیز این اصطلاح را در شعر خود بسیار به کار برده است. از جمله:
داشتم از خطش امید خط آزادی
سر خط مشق جنون گشت ، خط شب
خط یاقوت اگر ازلوح جهان پاک شود
سرخط سبزه جنت خط ریحان تو بس
چگونه فکرت صائب به آسمان نرسد
که شعر حافظ و ملای روم سرخط اوست(10)

شقّ القلم
مطابق تعبیرهای رایج در میان خوشنویسان عمل شکافتن زبانه یا دم قلم را (شق) و به شکاف ایجاد شده در قلم، (فاق) یا (شیار) می گویند. این عمل که در مرحله سوم تراش قلم ایجاد می شود به جریان یکنواخت و پیوسته مرکب از قلم بر روی کاغذ کمک می کند. شق قلم به ویژه هنگامی ضروری است که خوشنویس حرفی را به صورت کشیده یا مدّ کامل و با قلم درشت بنویسد که در این صورت به مرکب بیشتری نیاز دارد و فاق قلم این امر را میسّر می سازد.

صائب با استفاده از اصطلاح (شق القلم)، مضامین رنگارنگ و مختلفی آفریده است. صائب در موارد بسیاری، این اصطلاح را محور مضمون های خود قرارداده است:

چون قلم شق شد، سیاهی بیش بیرون می دهد
منع دلهای دو نیم از آه کردن مشکل است

در شعر فوق صائب با تشبیه دل شکسته و دو نیم به قلم شقّ شده و آه به مرکب، تصویری زیبا و بدیع ارائه کرده است؛ مطابق آن همچنان که شق کردن قلم موجب جذب بیشتر مرکب می شود، دو نیم شدن دل و شکستن آن نیز باعث برآمدن آه بیشتر از دل انسان دردمند می گردد. صائب در جای دیگر می گوید:

نه از ناز است اگرکم حرف افتاده است لبهایش
قلم چون تنگ شق افتد، رقم زو دیرتر ریزد(11)
شایان توجه است که تنگ زدن شق قلم، موضوعی است که در برخی از رساله های خوشنویسی به آن سفارش کرده اند.
نفس درازی صائب ز سینه چاک است
به قدر شق ز قلم مدّ آه می ریزد
همچنین باید توجه داشت که مدّ یا کشیده نوشتن حروف از اصطلاحات خوشنویسی است که در این بیت با قلم و شق تناسب دارد. مشابه این مضمون در ابیات دیگری از صائب نیز تکرار شده است:
دل صد چاک را از آه چون مانع توانم شد
که می آید به قدر شق سیاهی از قلم بیرون(12)

مسطر
یکی از ابزار و لوازم ضروری در کار خوشنویسی مسطر است که برای تنظیم کرسی بندی سطر و تنظیم فواصل کلمات قطعه از آن استفاده می گردد. برخی از شاعران ، چون کلیم و صائب، از این اصطلاح به مثابه عنصر محوری در مضامین خود بهره گرفته اند؛ مسطر، در زبان شعر برای القای مفاهیمی چون فقر، درویشی، قناعت، راستی باطن، عدل و... به کار رفته است. کلیم می گوید:

هر که را باید نوشتن نسخه آداب فقر
صفحه تن را ز نقش بوریا مسطر زند
راست باطن باش در ظاهر مباش آراسته
کج نگردد معنی مصحف اگر بی مسطر است
انتظام کار و بار روزگار از عدل تست
خط اگر کرسی نشین شد هم ز سعی مسطر است(13)

شایان ذکر است که جایگزینی مرتب و منظم کلمات و حروف به طور قرینه و برابر و معادل هم را در سطر، (کرسی نشین) شدن خط می‌گویند.

یاقوت مستعصمی
جمال الدین ابوالدّر یاقوت مستعصمی بغدادی، ملقب به قبلة ‌الکتاب، از خوشنویسان مشهور بوده است. وی به سبب خط بدیع خود مخصوصاً به جهت نسخه‌های قرآنی که نوشته شهرت یافته ‌است.(14)

یاقوت، اهل حبش بود و با تحقیق و تتبع در خط ابن بواب در روش خوشنویسی تغییراتی داد و خط را به دور رسانید. به علاوه او در روش تراشیدن قلم و قط زدن استادان پیشین تجدید نظر کرد.

یاقوت همچنین مردی ادیب، فاضل و شاعر بوده ‌است. وی از تربیت یافتگان المستعصم بالله آخرین خلیفه عباسی بود، به همین دلیل خود را مستعصمی می‌نامید و به همین نام آثارش را رقم می‌زد. وی خطوط مختلف اسلامی را قاعده‌مند کرد. وفات یاقوت مستعصمی در سال ۶۹۸ هجری قمری رخ داده‌ است و از او به ‌عنوان بزرگ‌ ترین خوشنویس در عرصه نگارش خط ثلث نام برده می شود.

بعضی شعرای دوره صفوی نام (یاقوت مستعصمی) را در ابیات خویش گنجانده اند. از جمله کلیم:(15)

یاقوت ثلث این خط اگر می نگاشتی
مستعصمش به دیده نشاندی ز احترام
قلم در پنجه یاقوت شد انگشت حیرانی
به دور لعل او تا دید آن خط چو ریحان را

و صائب سروده است:
یاقوت که در قطعه نویسی است مسلم
خونین جگر از مشق پریشان خط اوست
در دیده آن کس که غبار خط او دید
یاقوت چه باشد ، خط ریحان چه نماید(16)
در موارد بسیاری نیز که خط در کنار یاقوت در مفهوم لب به کار رفته است، باز به صورت ایهام تناسب با یاقوت مستعصمی پیوند یافته است:
به غیر خط که ز لعل تو سر زده است
که دیده آتش یاقوت را دخان باشد
رتبه خط تو بالغ نظران می دانند
قدر یاقوت تو روشن گهران می دانند(17)

حافظ و خوشنویسی
حافظ بزرگ ترین غزل سرای زبان فارسی، از جمله برجسته ترین سخنگویان فرهنگ ایران و یکی از بزرگترین شاعران جهان، نامش محمد لقبش شمس الدین تخلصش حافظ نسبش شیرازی است. به احتمال قریب به یقین حدود سال های 722، 723 متولد شده و در سال 792 درگذشته است.(18)

دکتر مجتبایی در کتاب ارزشمند شرح شکن زلف در ضمن مقایسه اشعار حافظ با دیگر شعرا ، در بخش حافظ و خسرو، به موارد مستدلی دست یافته است که حکایت از خوشنویس بودن خواجه حافظ شیرازی دارد. ایشان نوشته اند: هیچ بعید نیست که سه منظومه امیر خسرو (شیرین و خسرو، آیینه سکندری، هشت بهشت) که در نسخه نفیسی از خمسه او در کتابخانه دولتی تاشکند محفوظ است، به خط خواجه حافظ باشد؛ و افزوده اند: تاریخ استنساخ این سه منظومه سال 756 است، و کاتب در پایان هر یک از آنها نام و شهرت خود را ( الفقیر ... محمد بن محمد (بن محمد) الملقب بشمس الحافظ (الشیرازی)) قید کرده است.(19) بعضی از فضلای معاصر در این که کاتب نسخه این سه منظومه همان شمس الدین محمد حافظ شیرازی، شاعر معروف باشد تردید کرده اند.(20) ولی دلایلی که برای این تردید آورده شده چندان استوار نیست و محل تأمل است.

تأثیرپذیری خواجه حافظ شیرازی از اصطلاحات خاص خوشنویسی

تحریر
تحریر(21) در لغت به معنای نوشتن است و در اصطلاح هرگونه مصور کردن را شامل می شود.
چنان که گفته شد تحریر در مفهوم نوشتن با کتابت در همین مفهوم یکسان است. با توجه به اینکه کتابت، نام یکی از قالب های خاص خوشنویسی نیز می باشد.(22) :

افسوس که شد دلبر و در دیده گریان تحریر خیال خط او نقش بر آب است
تحریر در این بیت به معنای نگارش و مصور ساختن در خیال- به یاد آوردن- آمده است. (23)

تحریر خط :
• تحریر: نگارش مطلب و سخن در قالب تصویر کلمات عرضه می شود.
• خط: خوشنویسان توسط خط، در اصل، سخن را در قالب تصویر بیان می کنند.
استفاده شاعر از واژه خط ، برای ایجاد تناسب بیشتر با دیگر واژگان بیت بوده است.
از مصراع دوم بیت بالا، نقش بر آب بودن تحریر و خط متصور است:
• چنان که نگارش و تحریر بر روی آب محال و بیهوده است تحریر خیال خط بر دیده گریان یا بر اشک هم ممکن نیست.

(نیز نک : غزل شماره 303)

خامه
خامه در معنای قلم، ابزار نگارش نویسنده و خوشنویس است.
حافظ در اشعار خود علاوه بر استفاده از وجه طبیعی کاربرد نگارشی خامه، به آن در جلوه ایهام ادبی، صفات گوناگونی نیز بخشیده است.

چو خامه در ره فرمان او سر طاعت
نهاده ایم مگر او به تیغ بردارد

مانند قلم سر اطاعت بر خط فرمان او نهاده ایم و سر بر نمی داریم مگر اینکه او با تیغ بردارد.
شاعر در بیت بالا دقیقاً تصویر بی ارادگی و اطاعت محض قلم، چه در زمان نگارش و چه در زمان تراشیدن و برداشتن نوک قلم (= سر) را توسط خوشنویس به عنوان فاعل و قدرت برتر، به تصویر کشیده است. / سر نهادن : استعاره مرکب از فرمان پذیری و اطاعت مطلق.

سر طاعت نهادن خامه ، تعبیری استعاری است :

• سر طاعت نهادن : یعنی تسلیم شدن و اطاعت کردن .
• خامه در قید فرمان خوشنویس (مطلق نویسنده) است و نویسنده آن را به تحرک و جنبش وا می دارد. بنابراین خامه ، مطیع اراده نگارنده است و از خود اراده ای ندارد و طبق خواست و میل و فرمان فاعل خود، حرکت می کند.

همان طور که خامه، در نوشتن خط فرمان در برابر نویسنده سراطاعت فرود می آورد – هر چه او می خواهد می نویسد- ما هم مطیع او هستیم و از خط فرمان او سر بر نمی داریم؛ حتی اگر همان گونه که سر قلم را با قلم تراش قطع می زنند و بر می دارند، سر ما را نیز با تیغ از تن جدا کنند. (باز هم تابعیم) ضمناً خط فرمان، موهوم راه و روشی که فرمان را معین می کند نیز هست و با این معنی مفهوم بیت چنین است: همان گونه که قلم در راه اجرای فرمان او حرکت می کند، ما هم مطیع فرمانیم. که البته هر دو معنی به هم نزدیک هستند.

(نیز نک: غزل های شماره93، 297، 471)

خط
خط در مفهوم خوشنویسی، ویژ گی عرفانی و فوق طبیعی زبان است. اهمیت آن زمانی بالا می گیرد که دین اسلام به مراتب بیشتر از همه ادیان بر اهمیت کتاب، متن های نوشتاری و خصوصاً بر اهمیت فراگیری سواد، علم و دانش و ادبیات تاکید می نماید. چنانکه شاعری از سده ۱۱تاریخی نوشته است:

(( زعفران عطر زنان و دوات عطر مردان است)). بنابراین خوشنویسی در جوامع اسلامی تنها هنر و مهارت ظریفانه نبوده، بلکه یک دانش دقیق به شمار می آمده است. در تعابیر ادبی مسلماً یک وجه کاربرد واژه خط، خط رخسار محبوب جوان و موهای نو رسته و نازک بر چهره اوست که از ویژگی های حسن و زیبایی محسوب می شده و در زبان اکثر شعرا از آن یاد شده است. اما گاهی وجه دیگر این واژه با توجه به تناسبات موجود در بیان ادبی، گویای نگاه شاعر به هنر خوشنویسی است.

بیاض روی تو را نیست نقش در خور آنک
سوادی از خط مشکین بر ارغوان داری

روی محبوب به بیاض در خوشنویسی تشبیه شده است./ وجه شبه: سفیدی

خط چهره محبوب به سواد در خوشنویسی تشبیه شده است./ وجه شبه : سیاهی

خط مشکین: خط مشک فام، به استعاره مقصود سبزه عذار و ارغوان به استعاره چهره یار است.

نقش: آرایشی که بر صورت معشوق کشیده می شود. سواد خط مشکین همچنین می تواند بیانگر:
1. سیاهی طرح هندسی کلمات و حروف یا سیاهی قامت نوشته ها و کلمات ما بین خطوط که بر صفحه کاغذ سفید نوشته می شود. (ر.ک: سواد و بیاض)
2. سیاهی خط به جهت استفاده خوشنویس از مرکب سنتی سیاه.
اما خط مِشکین همچنین می تواند خط مُشکین را نیز تبادر کند. (ر.ک: مرکب)
به قرینه حضور واژه سواد = خط مِشکین/ به قرینه حضور واژه ارغوان = خط مُشکین
چهره معشوق به جهت سرخی و جوانی به ارغوان تشبیه شده که در نگاهی دورتر به قرینه حضور واژگان متناسب با خوشنویسی، یاد آور بعضی صفحات ارغوانی خوشنویسان است که از رنگ های طبیعی تهیه می کردند تا به مناسبتی بر روی آن نوشته خاصی را بنویسند اما چون این کار در خوشنویسی امری مرسوم و رایج نبوده، شاید این اشاره دور از ذهن و تصویری خیال گونه بنماید.
(نیز نک: غزل های 14، 29، 34،47، 60، 68، 89، 105، 109، 116،119،120، 121، 158، 160، 238، 244،247، 281، 287، 324، 326، 333، 336، 342، 347، 387،394، 396، 397، 416، 436، 439، 442،462، 465، 466، 494)

* صرف نظر از حافظ شیرازی، شعرای بسیار دیگری نیز از واژه (خط) برای بیان مفاهیم خاص مورد نظر خود بهره جسته اند و این واژه را به جهت اشارات گوناگونی استخدام کرده اند، از جمله:

اشاره به حسن نهادن در خط استاد
قانع مشوید از خط استاد به خواندن
حسنی که نهان در خط یار است ببینید (صائب)
زیاد شدن اعتبار خط در اثر قدمت آن
چون خط استاد کز ماندن شود حسنش زیاد
بیش شد از کهنه گشتن، اعتبار خط تو (صائب)
استفاده از صفاتی چون (چرب و نرم)، (دل نشین) و (خشک) برای خط (24)
از خطش صائب امید چرب نرمی داشتم
عاقبت سوهان روح من شد آن مکتوب خشک (صائب)
ریحان زلف اگر چه ز دل زنگ می برد
صائب به دل نشینی خط غبار نیست (صائب)
استفاده از نکو خطان برای مشاغل دولتی از جمله دبیری

از برای ذکر باقی بر صحیفه ی روز و شب
چون نکو خط نیستی زنهار تا نبوی دبیر (سنایی)(25)
از پی ذکر، بر صحیفه عمر
چون نکو خط نه ‌ای ، دبیر مباش (سنایی) (26)

سلطانعلی مشهدی در بعضی از نسخه ها پس از ذکر نام خود عنوان (کاتب السلطانی) افزوده است و میرعلی هروی به قول واله داغستانی (در ریاض الشعرا) کاتب تخلص می کرده است گفته شده نثر او نیز شیوا بوده و او را جزو منشیان محسوب داشته اند. از آثار منثور وی رساله مداد الخطوط در ادب خوشنویسی است و نیز از جمله دبیران و کاتبانی که در دربارهای پادشاهان ، به حسن خط شهره بوده اند، ابوالفضل بیهقی تاریخ نویس توانای عهد غزنویان می باشد و نیز درخشان ترین خوشنویس دربار شاه عباس صفوی، علیرضا عباسی است. اگر چه میرعماد الحسنی نیز از خوشنویسان محبوب دربار شاه عباس بوده است. از قطعات به جا مانده از میرزا غلامرضا اصفهانی نیز بر می آید که در خدمت دربار عمری را گذرانده و شهره روزگار و صاحب منصبی خاص بوده است. علی رغم ایشان عماد الکتاب نیز کاتب و منشی دربار بوده و لقب او نیز از سوی مظفرالدین شاه اعطا گردیده بود.(27)

برای شاعر مضمون پردازی چون صائب، حتی نحوه خشک شدن خط نیز می تواند زمینه ساز ارائه مضمونی بدیع باشد:

ز آفتاب شود خشک خط چو تر باشد
خط عذار تو هر روز تازه تر باشد

البته (خشک شدن خط تر در مقابل آفتاب) امری طبیعی است اما در بیت زیر صائب رسم دیگری را بیان می کند و آن خشک کردن خط تر با پاشیدن خاک بر روی آن است:

مکن ای تازه خط با خاکساران سرکشی چندین
که برخطهای تر رسم است خاک خشک پاشیدن
از این رسم فراموش شده، در شعر خاقانی، کلیم و سلمان ساوجی نیز یاد شده است:
خط دبیر تر بود، خاک کنند بر سرش
خصم تو شد چو آب تر خاک به سر زابتری (خاقانی)
خاک تواضع ز ازل ریخته
دست قضا بر خط پیشانیم (کلیم)
به نقشت فتد پرتو صبح دم
چو خاکی که پاشی به روی رقم (کلیم)
شایان ذکر است که در گذشته، علاوه بر رسم خاک پاشیدن بر خط، بر پشت قلم نیز خاک می مالیدند تا چربی آن گرفته شود و مرکب به صورتی مناسب بر پشت قلم روان گردد.

دوده
دوده یکی از اجزای تشکیل دهنده مرکب و البته جزء برتر آنست.
مرکب سنتی همیشه سیاه است و دوده موجود در مرکب سبب سیاهی آن می باشد. در واقع رنگ‌دانه اصلی مرکب خوشنویسی دوده است و مواد دیگری مانند صمغ عربی، زاج و مازو و ... نیز برای چسبندگی رنگ‌دانه‌ها و قوام یافتن مرکب، به آن می‌افزایند.
برای رقیق کردن مرکب، گاهی آب مقطر یا کمی گلاب به آن می افزایند که ضمناً سبب خوشبویی مرکب و متن نگارش یافته نیز می گردید. (ر.ک: خط مُشکین)

در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطه دوده که در حلقه جیم افتاده است

دکتر هروی و موسوی گرمارودی دوده را مرکب دانسته اند. (28) البته ممکن است ایشان با توجه به اینکه دوده بخشی از مرکب است و بر طبق مجاز جزء و کل، چنین نگاشته باشند.

• شاعرخمیدگی زلف را بر روی صورت به منحنی حرف (ج) و خال سیاه را به نقطه درون آن تشبیه کرده است. و قطعاً فضای بیاض داخل حلقه جیم را نیز صورت سفید انگاشته است.

رقاع - رقعه (29)
* رقاع ): یکی از خطوط شش گانه (30) است.
رقاع قلمی است که در رقعه ها یعنی برگهای کوچک و در مکاتبات لطیف و داستانها و حکایات به
کار می رفت. شکل های خط رقاع در ترکیب و اجزا مانند ثلث و توقیع است با اندکی تفاوت که با
خط توقیع دارد.
* رقعه) : به معنای صفحه کوچک خوشنویسان می باشد و نیز در معنای مطلق هر پاره از چیزی نیز کاربرد داشته است. (از جمله پاره و وصله خرقه= مرقع) به علاوه خط رقعه نیز نوع خاصی از خط است که بعد از دیوانی پیدا شده است و آن به خطی که حرف هایش کوچک و تنگ و مستقیم و فشرده باشد، اطلاق می گردد. ظاهر و شکل و ترکیب خط رقعه نه تنها بهترین گواه است که خطی بین نسخ و دیوانی است بلکه نسخ سریعی است که شیوه دیوانی به آن داده اند و در حقیقت شکسته ای از خط نسخ است مانند شکسته نستعلیق از نستعلیق. این دو خط مخصوص تندنویسی اند که بین عرب ها و ایرانیان متداول است.(31)

بیفشان زلف و صوفی را به پا بازی و رقص آور
که از هر رقعه دلقش هزاران بت بیفشانی
من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی
که پیر می فروشانش به جامی بر نمی گیرد

رقم
رقم زدن: نوشتن و سپس آن نوشته را به نام خود ثبت و امضا کردن است.
در اصطلاح خوشنویسان، امضایی است که خوشنویس، در گوشه ای از قطعه یا بیرون آن زده و این گونه اثرش را به نام خود ثبت می کند. این رقم ممکن است شفافانه نام خوشنویس باشد و یا به صورت رمز خاص او نمایانگر اثر وی گردد. مانند: یا علی مدد است، که رمز ویژه رقم میرزا غلامرضا اصفهانی بوده و یا کاتب السلطانی که رمز رقم سلطانعلی مشهدی بوده است. در قطعات خوشنویسی نمونه های بی شماری چون رقم میرزا محمد کاظم، رقم میرزا غلامرضا اصفهانی، رقم درویش عبدالمجید طالقانی و... مشهود است و هنرمند بدین طریق بیان می کند که متن فوق را او رقم زده و نوشته است.

خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات
مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی

رقم فیض: تشبیه بلیغ
• فیض: رحمت و عنایت خاص خداوند است که تنها به بندگان خالص اوکه درون خود را از منیّات و تقیّدات پیراسته و تهی کرده اند، تعلق می گیرد.
• رقم: خوشنویسان تنها بر سینه کاغذ سفید ( کاغذ نا نوشته و تهی از طرح و نقش ) رقم زده و خط می نگارند تا نگارش آنها معنا یافته و سخنی که می نویسند به کار آید. بنابراین بر روی کاغذی که قبلاً بر آن طرح دیگری نقش بسته شده باشد، خوشنویسی بی مفهوم است.

توضیح:
فیض الهی تنها شامل حال بندگان مخلصی می شود که وجودی قابل و پذیرای رحمت الهی داشته باشند. و آن در صورتی است که بنده مخلص از جمیع تعلقات و وابستگی های زمینی و جمیع ذمائم و اخلاق نکوهیده رسته باشد. حافظ می گوید: جز در آن صورتی که از نقش های پراکنده (پراکندگی های ذهن مشوش خود و تعینات و تقیدات پای بند خود) رها شوی و جز در صورت رهایی از کثرت و تشویش، وجود و ذهن و صفحه خاطر تو نمی تواند حامل فیض الهی گردد.

می توان چنین تعبیرکرد که خداوند در تشبیهی مضمر به خوشنویس مانند شده که تنها در حالی بر ورق وجود آدمیان از فیض هنر خود تجلی می کند، که ایشان ساده و بی نقش از نقوش دیگر گردیده باشند. و پس آنگاه رحمت فیض و هنر خود را بر وجود آنها ثبت کرده و نقش می زند.

ورق وجود خود را از هجوم تعلقات و کثرت نقش و نگارهای مشوش این جهانی ، خالی (= ساده ) کن. زیرا تنها در این صورت است که می توانی طرح فیض الهی را بپذیری و مستعد آن شوی که فیض و رحمت خدا شامل حال تو گردد اما در غیر آن صورت اگر مملو از پراکندگی ها و تشویش ها و تعینات باشی و هستی و وجودت آکنده از غیر و تعلقات باشد و ضمیر خود را از اضداد خلوت نکنی، نمی توانی پذیرای این فیض الهی گردی.

سلسله (مسلسل)
از دیگر خطوط مشتق از ثلث که به نوعی به رقاع مربوط می شوند، خط سلسله (مسلسل) است. ظاهر و سیمای خط مسلسل نشان می دهد که اصل و اساس آن خط ثلث و یا توقیع است که در یک سطر با خط های ظریف و نازک حروف و کلمات به هم پیوسته و زنجیر شده است.(32)
دانست که خواهد شدنم مرغ دل از کف
وز آن خط چون سلسله دامی نفرستاد

خط سلسله
• حلقه واری و در عین حال پیوستگی خط عارض بر گرداگرد چهره زیبا روی.
منوچهری نیز می گوید:

گرد آورم سپاهی دیبای سبز پوش
زنجیر زلف و سرو قد و سلسله عذار

• نوع خاص خط سلسله که برجسته ترین خصیصه آن پیوستگی تمام حروف و اتصالات است.
می دانست که دلم مانند مرغی از قفس سینه پرواز خواهد کرد و از قلمرو اختیار من بیرون خواهد شد، با این وجود از حلقه های موی عذار خود زنجیری برای اسارت آن مرغ نفرستاد و اظهار محبتی نکرد تا دلم از دست نرود.
چنانچه پیشتر آمد، خط چون سلسله ایهامی به خط مسلسل که یکی از اشکال خطوط اسلامی است، دارد و با این معنی اخیر مفهوم بیت اینست که می دانست که دلم از دست خواهد رفت، با وجود این برای نگهداری آن در دام محبت خود نامه ای به خط مسلسل ننوشت و برای من نفرستاد.(33)
این واژه در غزلهای بسیار دیگری نیز به کار رفته است که جز وجه شبه پیوستگی ملائم دیگری با خط خاص سلسله نمی یابد: (نک: غزل های 19، 66، 70، 89 ، 143، 211، 401، 425، 496)

سواد و بیاض
مقصود از این دو اصطلاح، رعایت و سنجش سیاهی خط و تشکیل مقدار سفیدی است که در داخل حلقه های صاد، ضاد، طاء، ظاء، فاء، قاف، عین، غین، جیم، هاء و غیره حاصل می شود. و همچنین از نسبت و تناسب حجم سیاهی و سفیدی ما بین واژگان و حروف در کلیت قطعه خوشنویسی نیز به سواد و بیاض یاد می شود.

سواد زلف سیاه تو جاحل الظلمات
بیاض روی چو ماه تو فالق الاصباح

حافظ با استفاده از سواد و بیاض، برای بیان سیاهی زلف زیباروی در کنار سپیدی رخسار او بهره جسته است و سواد و بیاض در بیت مورد نظر، تنها این اصطلاح خوشنویسی را به یاد می آورد.
(نیز نک: غزل های شماره 36، 95، 98، 222، 225، 236، 326، 448، 466)

شأن
شأن، یکی از اصول دوازده گانه (34) کمال خط و آخرین آنهاست که هم از رعایت یازده اصل قبلی و هم از سیر و سلوک معنوی در خط پدید می آید. (35) به علاوه هر زمان خطِ خوشنویسی به حدی برسد که بدون امضای هنرمند شناسایی شود که اثر کیست، آن خط به شأن رسیده و معرف شخصیت اوست.

این حالت در قطعات خط بعضی از استادان ممکن است حاصل گردد و بالاترین کیفیتی است که برای یک خط می توان تصور کرد. بنابراین هرگز نباید چنین پنداشت که تنها رعایت کامل قواعد، خوشنویس را به چنین حالتی می رساند، بلکه باید دانست که رعایت قواعد، شرط لازم است اما علت تامّه آن نیست. در واقع این کیفیت را می توان با (آنی) مقایسه کرد که حافظ در باب معشوق کامل بیان می کند.

شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
بنده طلعت آن باش که (آنی) دارد

علی راهجیری در کتاب تاریخ مختصر خط و سیر خوشنویسی در ایران، درباره اصطلاح (شأن) چنین می گوید: شأن، آخرین کیفیتی است که چون در خطی به وجود آید نویسنده را آن چنان مسحور تماشای خط خویش کند که گاه در بعضی مواقع اتفاق افتد نویسنده دیگر نتواند عمر خویش را جز به خط مصروف دارد؛ و نیز نخواهد جز آن به صنعت دیگری پردازد و شک نیست که این گونه خط را نزد اهل فن چنان شأن و منزلتی است که هرگاه آن را احتیاج به قیمت افتد، قیمت های گزاف بر آن گذارند... و البته این خطی است که تمامی قواعد دوازده گانه و سایر شرایط لازمه در او باشد. (36)
در هرحال ، شأن را برخی از شاعران ، درکنار واژه هایی چون کلک، خط ، خوش نوشتن و .... آورده و بیشتر در قالب آرایه ایهام تناسب از آن بهره گرفته اند.

کلک تو خوش نویسد در شأن یار و اغیار
تعویذ جان فزایی افسون عمر کاهی

تعویذ: حرز قلم تو در کار دوستان دعا یا حرز جان بخش می نویسد و درباره بیگانگان سحری می نگارد که زندگی آنان را کوتاه می کند. (37)

بیت مورد بحث تنها به دلیل قرینه های کلک و فعل خوش نوشتن که خوشنویسی را تبادر می کند، بیان شده است. ابن یمین سروده است:

گفتمش آیتی از مصحف خوبی رخ توست
گفت خود مصحف خوبی همه در شأن من است

صائب نیز در این ارتباط ابیاتی دارد از جمله :

خط را به دور عارض او شأن دیگر است
هر مور از این سپاه ، سلیمان دیگر است
صائب چه خیال است که دیوانه نگردد
زین زمزمه تازه که در شأن خط اوست(38)

شکسته
پس از تثبیت خط نستعلیق و رواج آن بین مردم به دلیل کثرت کاربرد و سرعت عمل خط شکسته پیدا شد. آقای فضایلی در مقدمه تعلیم خط آورده است که چون بیشتر شکل‌های خط شکسته از شکستن و رهاکردن خط نستعلیق گرفته شده بود، به نام شکسته نستعلیق شهرت یافت.

این خط را می‌توان ایرانی‌ترین خط از میان خطوط مختلف خوشنویسی اسلامی دانست. خط شکسته پلی میان روانی و تند نویسی تعلیق و ظرافت و زیبایی نستعلیق است.(39)

قلم شکسته نستعلیق (40) در شعر سبک اصفهانی و به خصوص در شعر صائب بسآمد بسیار بالایی دارد که در زیر نمونه هایی از آن یاد می شود:

خط شکسته است مرا خط سرنوشت
بال هما به طالع من بوریا شود
به کلک قاعده دانی شکستگی مرساد
که توبه نامه ما با خط شکسته نوشت
نظر به زلف و خط آن بهشت سیما کن
شکسته قلم صنع را تماشا کن(41)
طالب آملی سروده است:
زیبد اگر شکسته نویسان روزگار
ز صفحه عذار تو گیرند یاد ، خط

کلیم کاشانی در بیتی، به زیبایی، شکستگی خاطر خود را به شکستگی نامه تشبیه کرده است:

شکسته خاطری یکسوی دارم
تنی چون نامه سر تا پا شکسته
باید توجه داشت که شکسته بودن نامه دو مفهوم دارد:
الف) شکسته بودن نامه به سبب تاشدن برای قرارگیری در جای خود.
ب) شکسته بودن نامه به سبب نوشته شدن با خط شکسته.(42)
بکن معامله ای وین دل شکسته بخر
با شکستگی ارزد به صد هزار درست
درست، مسکوک زر مشهور به اشرفی است. و دکتر هروی علاوه بر آن نوشته است منظور از درست
بعد از ذکر شکسته، نشکسته است.(43)

به این معنی که داد و ستدی بکن و دل از غم آسیب دیده مرا خریدار باش که با همه شکستگی به اندازه صد هزار دل ناشکسته می ارزد ( ایهامی در کلمه درست است که دو معنی دارد) ، در ضمن تلمیحی دارد به خبر نبوی: أنا عِند المُنکسره قُلوُبِهم: من (خدا) در دل شکسته دلانم. (44)

حافظ در بیت بالا قدر و قیمت دل شکسته و عاشق را صد هزار برابر برتر از دلی می داند که در تمام طول عمر خود بهره ای از دریافت های متعالی و زیبایی های ارزشمند غم نبرده است.

حاجت شیرازی رحمه الله در وصف هنر بی بدیل خوشنویسی(درویش عبد المجید طالقانی)سروده:
ای گشته مثل به خوشنویسی ز نخست
مفتاح خزائن هنر خامه تست
تا کرده خدا لوح و قلم را ایجاد
ننوشته کسی شکسته را چون تو درست (45)
(که با شکستگی ارزد به صد هزار درست)

و به راستی آنان که به راز و رمزهای نهفته در پیچش ها و گردش های دلربای خط شکسته پی برده اند و اسرار نهفته در تو درتوی گره های بی مانند و اسرار آمیز آن را دریچه ای به سوی اسرار عرفانی دیده اند، این مفهوم را به وضوح در می یابند که این قلم سحر انگیز، با شکستگی ارزد به صد هزار درست... / این مطلب یادآور: ( ابروی تو گر راست بُدی ، کج بودی ) نیز می باشد.
البته بیت فوق در بیان حافظ هیچ ارتباط و ایهامی با خط خاص شکسته نستعلیق ندارد و مفاهیم یاد شده تنها ممکنست به نظر خوشنویسان آید و حتی در مراتبی، تعریضی بر نستعلیق (درست) باشد.(؟!)
در غزلیات حافظ، ابیات بسیار دیگری وجود دارد که حاوی این واژه اند؛ از جمله: غزل های 280، 306، 447 ، اما در آنها تناسبی با خط شکسته یافت نشد.

صفا (46)

خط بردن از خط، از بیرون مدهوش شدن و متوجه شدن به خط را صفا گویند. سلطان علی مشهدی می گوید:

داند آن کس که آشنای دل است
که صفای خط از صفای دل است

بعضی از استادان خوشنویس، صفا و شأن را در کنار هم و جزو آخرین مراحل در قواعد دوازده گانه خوشنویسی ذکر کرده اند(ر.ک: شأن) که آن نیز همانند دیگر قواعد خوشنویسی با رعایت موازین و مداقه به دست نمی آید، بلکه ظهور صفا و شأن، برجسته ترین درجه و کمال حسن خط استادی است که تنها شامل بعضی آثار خوشنویسان خواهد گردید. در آن صورت است که خط هوش ربا و جذاب و دلنشین می گردد.

با وجود این که حافظ در ابیات بسیاری از واژه صفا نام برده است اما به دلیل عدم وجود قرینه ای در آن ابیات، نمی توان از آنها ایهامی به اصطلاح صفا در خوشنویسی دریافت نمود. اما دلیل ذکر این اصطلاح در مقاله موجود، آن بود که پیشتر از آن از اصطلاح شأن یاد شد و صفا و شأن در بیان خوشنویسان همواره در کنار هم آمده و گاهی میان آن دو گونه ای یکسان انگاری وجود داشته است. به علاوه در این راستا، به قرینه های واژگانی موجود در بیت نیز توجه گردید:

از آن رو هست یاران را صفاها با می لعلش
که غیر از راستی نقشی در آن جوهر نمی گیرد

با توجه به واژگان صفا، نقش و جوهر که از اصطلاحات خوشنویسی است ایهام تناسبی دریافت می گردد که بیانگر توجه حافظ به این نکته می باشد.

طرّه
طرّه از مصطلحات رایج خوشنویسی است. در بیشتر خطوط، به خصوص در اقلام سته (ر.ک: رقاع)، ابتدای برخی از حروف دارای زائده کوتاه و تیزی به طرف پایین است که آن را در اصطلاح طرّه یا سَرَک و در زبان عربی، ترویس و در زبان ترکی، زلف می نامند. (47)
طرّه نقش زلف حروف را داشته و در زیبایی آنها در اقلام مختلف نقش به سزایی دارد. در رساله
(سواد الخط)مجنون رفیقی هروی، در وصف (الف)که به زیبایی نگاشته شده باشد، چنین آمده است:

نماید چون سهی سروی سمن بر
که افکنده است، کاکل از پس سر(48)
حافظ می فرماید:
حکایت لب شیرین کلام فرهاد ست
شکنج طره لیلی مقام مجنونست
سخن فرهاد تعریف از لب شیرین است و جایگاه مجنون در شکن زلف لیلی است.(49)
شکنج طرّه: ترویس را تبادر می کند .
طرّه دستار: ریشه و فش و علاقه؛ در فرهنگ معین آمده است که طرّه، تارهای بی پودی است که در دستار برای زینت گذارند و آن آویزی بوده که از لبه دستار به جهت زیبایی می آویخته است.
(نیز نک: غزل های 16، 66، 102، 120، 145، 186، 192، 193، 281، 489، 498 )


طغرا
طغرا به طور خاص، نوعی خط قوسی شکل است که بالای فرمان ها و منشورها بین علامت سلطان و بسم الله به شکل مشخصی می نگاشته اند و در اصطلاح معانی متفاوت بسیار دیگری نیز یافته است.(50)

صائب می گوید :
منسوخ گشت چون خط کوفی ز خط نسخ
طغرای چین ابروی او از مثال خط
در این بیت خط رخسار به فرمان و منشوری تشبیه شده که به سبب زیبایی، ابروی طغرا مانند یار را منسوخ کرده است؛ همچنان که رواج خط نسخ به کنار گذاشته شدن خط کوفی منتهی شد. (51)
امید هست که منشور عشقبازی من
از آن کمانچه ابرو رسد به طغرائی
طغرا: عبارت بوده است از چند خط قوسی تو در توی موازی شامل نام و القاب سلطان وقت که در بالای فرامین به طرز مخصوصی رسم می کرده اند و علامت صحه و امضای فرمان بوده است. و (رسد به طغرایی) در بیت خواجه یعنی به صحه برسد و به امضا و توقیع موشح گردد و چون طغرا به شکل کمان بوده ، لهذا شعرا غالباً ابرو و کمان و هلال را بدان تشبیه می کرده اند.
مقصود نهایی: امیدوارم که شاه با اشاره ابرو رضایت دهد و بر عشق من که فرمان تقدیر است صحه بگذارد و عشق مرا بپذیرد .(52) / طغرای ابرو:
• ابرو از لوازم ایما و اشاره در بیان سخن رمزگونه میان عشاق می باشد. از این بیت استنباط می شود که گاهی دلبران با اشارات ابرو پذیرش یا عدم پذیرش درخواست عاشق را پاسخ می گویند.
• یکی از وجوه گوناگون خط طغرا آنست که اگر ذیل نوشته و فرمان شاهانه درج می گردید در مفهوم امضا و تأیید و پذیرش سلطان بود.
مراعات نظیر بیت: مثال، عزل، ملک، منشور و طغرا همه از اسباب پادشاهی است.
نظامی در مخزن الاسرار آورده است :
باز شده گوی گریبان حور
خطّ سحر یافته طغرای نور (53)
(نیز نک: غزل های 71، 108، 411، 415)

غبار
یکی دیگر از خط های مشتق ثلث، که به نوعی به رقاع مربوط می شود خط غبار است. بدان جهت به این خط، غبار گفته اند که ریز و ضعیف نوشته می شود و چشم در دیدن آن به زحمت می افتد. و در ورقی به قطع بسیار کوچک نوشته می شود. (54)
فضائلی در اطلس خط به نقل از صبح الاعشی صفحه 132 شرح می دهد که: خط غبار را در نامه کبوتر به کار می برده اند و از این رو به آن (قلم الجناح) نیز می گفته اند. بعدها خوشنویسان از این خط برای تزئین آثاری که با حروف درشت نوشته می شد نیز استفاده می کردند.
در خوشنویسی نگارش با قلم از حدود سه دانگ به بالا، (خط قال) است و نگارش غبار، خفی و مشقی، (خط حال). حافظ می فرماید:

گر دست دهد خاک کف پای نگارم
بر لوح بصر خط غباری بنگارم

شاعر از محبوب خود با عنوان نگار یاد کرده است و این چنین موشکافانه میان واژگان کلام خود در بیت مذکور، تناسب و ارتباطی تنگاتنگ قرار داده است. با توجه به مراعات نظیر و ملائمات بسیاری که در بیت بالا وجود دارد، عنایت حافظ به نوع خاص خط غبار روشن می گردد: لوح، بصر، خط، غبار، نگاشتن و حتی استفاده شاعر از واژه نگار برای ذکر معشوق که بسیار زیبا و دلنشین است.
(نیز نک: غزل های61،120 و بسیاری غزلیات دیگری که واژه غبار را با دو مفهوم ارزشمندی و مانع مشاهده می کنیم. نک: غزل های122، 157، 246، 248، 258، 272، 344، 347، 366، 382، 447، 454، 457)

قلم
قلم مهم ترین ابزار نگارش در هنر خوشنویسی است. قلم نگارش خوشنویسی با واژه های: کلک، خامه و نی هم معنی است. (نک: کلک/ خامه/ نی) در شرافت آن گفته اند: اول چیزی که خداوند آفرید و به او فرمان داد قلم بود و خدای تعالی در کتاب عظیم خود، در سوره قلم، ابتدا به ذکر آن فرموده است: (ن و القلم و ما یسطرون) و گفته اند بدان سبب نام قلم گرفته که از اصل خود بریده و قطع گردیده است چون قلم به معنای قطع است و نیز گفته اند: وقتی تراشیده شد قلم گویند؛ والا آن را (نی) نامند. (55)

در وصف قلم آمده است که: در قلم شش سین بود، سه زان حسن ، سه زان قبیح : سرخ و سخت و سنگی و دیگر سبک، سست و سیاه.
نگزینی سیاه و سست و سبک
سرخ و سنگین و سخت پیدا کن
مجنون هراتی نیز در رسم الخط خود گفته است:
قلم باید که باشد بی خم و تاب
درون اسپید و رگ ها راست دریاب
دگر سرخ و سپید و سخت و سنگین
چنین گفتند استادان پیشین
حافظ می فرماید:
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخم کش و دیده گریان بروم

به سر رفتن قلم، بیان تشبیهی محسوس از شکل تصویری قلم در هنگام نگارش است که این اتفاق با سر و نوک قلم خوشنویسی تحقق می یابد و در بیان ادیبانه به حرکت و راه رفتنِ قلم تعبیرشده است.

به سر رفتن: استعاره کنایی از حرکت مشتاقانه و عاشقانه، با کمال میل و با تمام وجود است.
دیده گریان دو نقش ایفا می کند: الف) دیده گریان آدمی یا خود شاعر / ب) دیده گریان قلم که به خود مرکب گرفته است و اشک یا مرکبش روان است. (56) / حرکت قلم = به سر رفتن
• عاشق : به سر رفتن عاشق به سوی کوی محبوب با دل زخم کش و خون آلود و دیده گریان که همه این نسبت ها از خصوصیات عاشق است و درباره وی رواست.
• قلم: نگارش با نوک (= سر) قلم اتفاق می افتد که از آن با (به سر رفتن قلم) تعبیر شده است و منظور نهایی نگارش قلم است. به علاوه شاعر هنرمندانه شکل تصویری فاق قلم را به دل زخم کش او و مرکبی که از میانه فاق قلم جاری می گردد را به دیده گریان قلم تشبیه نموده است. اما در عبارت دل زخم کش ارتباطی دورتر نیز به یاد می آید و آن گره های نشسته بر قامت قلم است که در حالت طبیعی بر بدنه بعضی قلم های خیزران وجود دارد.

در واقع قلم به عاشقی تشبیه شده که با سر (مشتاقانه) در پی معشوق خود می رود (استعاره مکنیه = انسان انگاری) و به زبان هنری شاعر، نوک قلم با سر آدمی سنجیده شده و مرکب روان از آن که رقیق و مایع است، مضمراً به اشک تشبیه شده است. و سپس، همان طور که حاصل دل زخم خورده، دیده گریان (اشک) می باشد، از محل فاقی (زخمی) که خوشنویسان به نوک (سر) قلم وارد می کنند، مرکب برصفحه کاغذ روانه می گردد.

همچنین با عنایت به عبارت (دل زخم کش در انسان عاشق و قلم)، گره های قلم خوشنویسان که به طور طبیعی با فواصلی در میان قامت قلم وجود دارند نیز به یاد می آید؛ همان که با عنوان دل قلم یاد شده است و حتی ممکن است شاعر باریک بین به رنگ قلم دزفولی که قهوه ای- قرمز است نیز نظر داشته که از واژه زخم استفاده کرده است. (به مناسبت تشابه با رنگ قرمز زخم) و بدین سان نوعی تشبیه محسوس به محسوس آفریده است. و شاید شاعر در تشبیهی مضمر عاشق را که مشتاقانه با دل زخم کش و دیده گریان در راه کوی یار، مانند قلم می رود را زرد گون نیز انگاشته و بدین صورت به وجه زردی رخسار عاشق (= از جهت تشابه رنگ رخ او با رنگ بعضی قلم های نی خیزران) نیز اشاره داشته است. و بدین گونه تمام وجوه ظاهری و باطنی یک عاشق را تمام و کمال در کالبد قلم نشان داده است.

در آثار سایر ادیبان و شعرا نیز به کرات از واژه قلم به تناسب موضوعات مختلف، بهره برداری شده است. مثلاً در بیان راستایی و ایستادگی به (قامت راست قلم) اشاره شده و در بیان بیماری یا رنگ پریدگی عاشق از زردگونی رنگ قلم و در بیان اطاعت و کمر بستگی به گره های بدنه قلم اشاره شده است. صائب چنین سروده :

هر آن که از سیهی می کند سفیدی فرق
دلش دو نیم درین روزگار ، چون قلم است
دل دو نیم به دست آر چون قلم صائب
که قطع راه به یک پا نمی توان کردن (57)
طالب آملی نیز اصطلاح (قط زدن) را این چنین به کار گرفته است:
قط زد سپهر ، خامه زرین آفتاب
وآنگه به بندگیش به کاغذ نهاد خط
و همچنین مثال های دیگری از صائب در انتساب صفت (بی مغزی) به قلم:
گفتار را به خامه بی مغز واگذار
آیینه وار شاهد کردار خویش باش
خامش نشین که مغز به تاراج دادگان
یکسر چو خامه بر سر گفتار می روند(58)
البته استفاده از این مضمون در شعر شاعران پیش از صائب نیز سابقه دارد؛ چنان که مثلاً بیت زیر از کلیم نیز بسیار زیباست:
همچون قلم از سیاه بختی
جز گریه مرا در آستین نیست

روابط موجود در این بیت بسیار زیباست. شاعر از سیاه بودن زبانه قلم به سبب آغشته شدن به مرکب، تعبیر سیاه بختی را گرفته و ادعا کرده که قلم نیز به سبب سیاه بختی خود گریه سر داده است. اما نکته زیباتر، و تا حدی پنهان، بیت در تعبیر (گریه در آستین داشتن قلم) است. گریه در آستین داشتن، که خود کنایه از زود گریستن است، در مورد قلم دو وجه مختلف به خود می گیرد:
الف) قلم گریه در آستین دارد چون با کشیدن قلم بر روی کاغذ بلافاصله صریر و به تعبیر دیگر نالیدن آغاز می کند.

ب) قلم گریه در آستین دارد چون با قرار دادنش بر روی کاغذ بلافاصله اشکش، که تعبیری از مرکب است، جاری می گردد.

صائب نیز این مضمون را به کار برده، اما با آوردن تعبیر گریه قلم به سبب سیه بختی ارباب سخن، و نه به سبب سیه بختی خود قلم، اندکی مضمون را تغییر داده است:

بر سیه بختی ارباب سخن می گرید
ناله‌ای کز دل چاک قلم آید بیرون
کلیم کاشانی سروده است:
همچو طفل نو خطی کاستاد گیرد خامه اش
من عصا را بر زمین ز امداد یاران می کشم
(نیز نک: غزل های 93، 105، 153، 185، 225، 246، 252، 443، 471)

کلک (59)
کلک همان قلم و برترین ابزار نگارش است. بنابراین تمام صفاتی که در زبان شعر به قلم، نی (نوشتار) و خامه تعلق می گیرد؛ در مورد کلک نیز رواست.

حافظ چه طرفه شاخ نباتیست کلک تو
کش میوه دلپذیر تر از شهد و شکر است

شاخه نبات: گیاه شیرین و شکرین / میوه کلک شاعر و خوشنویس، شعر و قطعه هنری آنهاست.
شاعر در این بیت نهایتا خود را می ستاید و نه کلک خود را (مجاز سبب و مسبب) و بدین گونه گویا می خواهد برتری خود را نسبت به دیگر شعرا یا نویسندگان مطرح کند؛ اما در لفافه و به زیرکی این برتری را به کلک خود در مقایسه با دیگر کلک ها نسبت می دهد. همان گونه که خوشنویسان نیز برای رجحان اثر هنری هنرمندی بر دیگری، از باب احترام و ادب، امتیاز او را به قلم نگارش او نسبت می دهند و نه به شخص هنرمند و اظهار می دارند که قلم فلان استاد برجسته، بر قلم فلان استاد دیگر، در صحت و سلامت نگارش، شیرین تر و برتر است.

• شعرا سخن نغر، دلپذیر و نافذ خود را شیرین قلمداد می کنند. و از آنجا که قلم وسیله ثبت سخن است، گاهی این دلپذیری را، از باب تواضع به قلم خود نسبت می دهند و گاهی حاصل تراوش یافته از قلم خود را شیرین می شمرند– حس آمیزی- که در بیت بالا وجه اخیر مورد نظر بوده است.

• خوشنویسان در میان خود اصطلاحی دارند که به هنرمندی که دلرباینده و گیرا با نگارشی نافذ اثری را خلق کرده و جلوه می نماید، می گویند خط او چون قند شیرین است. قند مناسب با شهد و شکریست که خوشنویس از نی کلک خویش در قالب تصویر هنری چشم نواز برجای می گذارد.

شعرا اغلب با استفاده از مجاز، نی کلک را با نوع خاص دیگری از نی که در طبیعت به صورت نیشکر وجود دارد همسان انگاشته و به آن نیز خاصیت شیرینی و دل انگیزی بخشیده اند؛ بدین جهت است که هنرمندان شاعر و خوشنویس، هر دو، حاصل نگارش یافته توسط قلم را نیز به واسطه حضور ذات شیرین گیاه نی، مانند خود او، شیرین و شکرین و گاه زنده، قلمداد می نمایند.
(نیز نک: غزل های 25، 31، 39، 58، 77، 125، 139، 145، 157، 162، 191، 226، 304، 313، 346، 356، 407، 413، 464، 492)

گلزار
گلزار، خطی است که در هر قالب امکان تعریف آن وجود دارد؛ به این معنا که مثلاًً اگر داخل خط نستعلیق را خالی فرض کنیم فقط خطی در اطراف کلمه داریم و داخل کلمه که می بایست با جوهر (به طور طبیعی) سیاه باشد، پر از اشکال الوان و طرح های مختلف باشد.

خط گلزار را می توان در شمار خطوط تفننی آورد. این خط به نقاشی خط بسیار نزدیک و در واقع پایه آن است. در این خط، نقش گل و بلبل و حیوانات را تا آن جا که پیچ و خم های خط اجازه می دهد تلفیق می کنند. چنان که پیشتر گفته شد این خط را می توان در خطوط مختلف اجرا کرد، اما از دیر زمان این کار در خط نستعلیق بیشتر انجام می شده است.

زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
خط بر صحیفه گل و گلزار می کشی
در خط می کشی (ایهام) وجود دارد: (ر.ک: خط، رقم، صحیفه)
• خطاطی و هنرنمایی می کنی
• خط بطلان می کشی
توضیح مورد اول) بر رخسار مانند گل خود خط می کشی و آن را می آرایی گویی که خط گلزار (به عنوان آرایه ای مکمل آرایه خط دیگر) بر رخسار زیبای همچون گل خود (به عنوان خطی که پیرامون خط گلزار است) می کشی.

توضیح مورد دوم) با این خط زیبا که بر گلبرگ رخسار خود رسم می کنی بر صفحه چهره گل و گلزار خط بطلان می کشی و آنها را از حسن اعتبار می اندازی.

مراعات نظیر موجود در این بیت : رقم، می کشی، خط، صحیفه، گلزار است.
در غزلیات حافظ، ابیات دیگری نیز وجود دارد که بی آنکه به خط گلزار اشاره مستقیمی داشته باشند، صرفاً به جهت وجود واژه گلزار، برای خوشنویسان متبادر می گردد. (نک: غزل های51، 248، 415، 446، 457)

محقق (60)
خوشنویسان خط محقق (61) را پدر خطوط عربی گفته اند. این خط از خطوط اصیل اسلامی و نزدیک ترین خط به کوفی ساده است. محقق یکی از خطوط شش گانه (ر.ک: رقاع) و خطی شکوهمند، درشت اندام با فواصل منظم، بدون تداخل و تواتر، یکدست، خالص و یکنواخت است.

کسی که حسن خط دوست در نظر دارد
محقق است که او حاصل بصر دارد

در واژه محقق ایهام وجود دارد: 1- مسلم و قطع به یقین 2- نوع خاص خط محقق
ضمناً به ایهام هم خط نوشته قلم را قصد می کند و هم خطی که بر روی یار نقش بسته است را در نظر دارد. آن که جمال و سبزه عذار یار را تماشا می کند، به راستی و درستی از بینایی خود نتیجه و بهره ای برده است. چنان که سعدی می گوید:
دیده را فایده آنست که دلبر بیند
ور نبیند چه بود فایده بینایی را ؟(62)

مرقع
مرقع در زبان عربی معانی گوناگون دارد که اهم آنها عبارتند از: مرد کار آزموده، جامه پر وصله یا پاره پاره به هم دوخته، و خرقه صوفیان که از اتصال قطعات مختلف و گاه رنگارنگ به‌ هم ساخته می‌شد(63) در اصطلاح خوشنویسی و نسخه‌پردازی، به مجموعه‌ای از قطعات هنری خوشنویسان، نقاشان، تصویرگران، و مذهبّان گفته می‌شود که به شکل رقعه رقعه (پاره پاره) به یکدیگر پیوسته و شیرازه بسته و به‌ صورت کتاب یا بیاض تجلید شده‌اند. در واقع ما حصل آن، آلبومی از صفحات به هم پیوسته از آثار هنری است(64).

من این مرقع رنگین چوگل بخواهم سوخت
که پیر باده فروشش به جرعه ای نخرید
دلق مرقع: خرقه رنگارنگ و وصله وصله.(65)

در بیت مورد نظر، مرقع تنها تبادر کننده مرقع در اصطلاح خوشنویسان است و وجوه شباهت آن رنگارنگی و پاره پاره بودن آن دو می باشد. (نیز نک: غزل های 41، 150، 275، 130)

مرکب
مرکب خوشنویسی از مهم ترین ابزارهای یک خوشنویس است.
رنگ‌دانه اصلی مرکب خوشنویسی، دوده است و مواد دیگری مانند صمغ عربی، زاج، مازو و... نیز برای چسبندگی رنگ‌ دانه‌ها و قوام یافتن مرکب، به آن می‌افزایند. (ر.ک: دوده) امروزه مرکب به دو صورت مایع و خشک وجود دارد.

در گذشته به مرکب، مَداد نیز گفته می‎شد. این نام گذاری بدان جهت بوده که قلم را مدد می دهد و کمک می کند تا بنویسد. همچنین نام مرکب به این دلیل به ‌کار رفته که از اجزاء مختلفی فراهم آمده است. کلمه مَداد به رنگ‌های دیگر نیز گفته می‌شود، ولی رنگ سیاه بیشتر به‌ کار کتابت می‌آید و به رنگ‌های دیگر گاه گاه احتیاج می‌افتد.

برای رقیق کردن مرکب خوشنویسی آب مقطر یا جوشیدهٔ سرد‌ شده از آب معمولی بهتر است، و مناسب‌تر از آن گلاب یا آب ریحان یا آب مازو است که به خوشبو ساختن آن نیز منجر می گردد (66)
این اصطلاح در بیت زیر، تنها تبادر کننده مرکب خوشنویسی است:

هرگز که دیده باشد جسمی ز جان مرکب
بر دامنش مبادا زین خاکیان غباری
مرکب : ترکیب شده/ استعمال مرکب و غبار و خاک، تنها مراعات نظیر ساخته است.(ر.ک: غبار، خط/ خاک پاشیدن برخط)
چنان که گفته شد وجه تسمیه مرکب خوشنویسان نیز از آن جهت است که مرکب نگارش ایشان از مواد گوناگون بسیاری ترکیب می شده تا قابلیت و مناسبت برای صحت نگارش بیابد.
جسم ممدوح شاعر، حجمی است که با جان ترکیب یافته است. ( ترکیب جسم و جان= ممدوح )
مرکب خوشنویسان نیز حجمی ترکیب یافته است. ( ترکیب دوده ، صمغ ، مازو ، زاج ، گلاب و... = مرکب)

نسبت
در خوشنویسی اصول و نسبت بیان (حسن تشکیل) و ترکیب کرسی (بیان حسن وضع) می کند.
و این دو حسن، از حسن و زیبایی خداداد انسانی الهام گرفته شده است.
نسبت یکی از جمله قواعد کلی خط (ر.ک: شأن) و شامل چهار جزء است:
• یکسان نویسی در مفردات هم جنس در یک قطعه خوشنویسی
• یکسان نویسی در مرکبات مشابه در یک قطعه خوشنویسی
• اعتدال و تناسب اندام مفردات و مرکبات در یک قطعه خوشنویسی
• اندازه گیری با موازین معینه در یک قطعه خوشنویسی

آقای راهجیری نوشته است: نسبت آنست که حرف و یا حروف را طوری بنویسند که از خفی یا جلی- اگر خط خفی (کتابت) را به اندازه جلی(کتیبه) بزرگ نمایند و آن خط جلی را به اندازه خفی ریز کنند، اندازه حاصل شده نسبت به قلم از حدود تعلیم خارج نشود و فی المثل اندازه (الف) و یا (نون) که، قد (الف) سه نقطه و دایره (نون) سه نقطه باید باشد و بیشتر و کمتر نگردد. و باقی همه بدین قیاس باید کرده شود و اگر این صفت در خط به فعل نپیوندد و خلاف آن باشد آن خط پسندیده نخواهد بود مانند هر عضوی مشابه از اجزای بدن آدمی مانند چشم که یکی بزرگ تر از دیگری بود و این نزد هیچ کس مطبوع نباشد.(67)

حافظ در ابیات معدودی از این واژه بهره برده و تنها مراد او از استعمال واژه نسبت ، همانند سازی میان مشبه به و مشبه در تشبیهات خاص او بوده است:

عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت
نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد
شاعر نخست عارض دوست را به ماه آسمان تشبیه کرده و بعد از این تشبیه خود منصرف شده و از آن روی برگردانده و او را برتر از مشبه به دانسته است. (نیز نک: غزل 16)

صائب در این معنی سروده است:

بیاض و خط دیوانی به یکدیگر نمی خوانند
چه نسبت طره زنجیر را با گردن یوسف
در بیت فوق نیز بر اساس لف و نشری مشوش، بیاض به گردن یوسف و خط دیوانی به طره زنجیر تشبیه شده است. شایان ذکر است که تشبیه خط دیوانی به طره زنجیر به سبب پیوستگی ها و پیچ و شکن های بسیار، در نتیجه دشواری در خواندن این خط است. از طرفی در طره و خط ایهام تناسب وجود دارد. (ر.ک: طره)

نقطه
نقطه مفهومی‌ مجرّد جهت بیان موضعی دقیق در زمان یا مکان است. نقطه در آرایش و هماهنگی در یک اثر هنری جایگاه ویژه ای دارد و نقش گسترده ای در هنر خوشنویسی ایفا می کند؛ زیرا از جمله عناصری است که دارای نماد بیشتری نسبت به سایر عناصر می باشد. لذا اولین عنصری که نظر بییننده را در یک تابلو به خود جلب می کند، نقطه است که انتخاب جایگاه نادرست آن در یک تابلو موجب آزار چشم و عدم تعادل در اثر هنری می شود.
نقطه در خوشنویسی عبارتست از کشیدن دم قلم بر روی کاغذ، تا به حد تشکیل مربع که اضلاع آن تقریباً مساوی یا اندکی کمتر باشد.

بعضی استادان معتقدند که تمام حروف از نقطه به وجود آمده است و نقطه اصل حروف است و از این روی اندازه گیری آن به وسیله نقطه است و گویند از اتصال نقاط، الفِ هر خط تشکیل و از الف با افزودن نقاط یا نقطه دیگر تعبیه حروف حاصل می شود. (68)
مجنون هراتی می گوید:

بدان ای در فنون فضل کامل
که خط از نقطه مأخوذ است و حاصل
چو دانستی که اصل خط چه چیزاست
بداند هر که او اهل تمیز است
که در خط نقطه میزان است بی قیل
چو اندر شعر افاعیل و تفاعیل

گذشته از این که نقطه برای اندازه گیری حروف و کلمات میزان است، آن را برای رعایت فاصله های بین حروف و کلمات نیز میزان قرار داده اند و استادان اندازه فواصل را نقطه واری ذکر کرده اند. قابل ذکر است که اندازه گیری با نقطه از ابن بوّاب شروع گردیده است.

اما این اصطلاح در غزلیات حافظ در بیان مفاهیم متفاوتی به کار رفته است. از جمله:

اندیشه از محیط فنا نیست هر که را
بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر
نقطه دهان = تشبیه بلیغ
• دهان معشوق در ادبیات به کوچکی مشهور است و در آن صورت در نهایت حسن و کمال و زیبایی ستوده شده است.
• نقطه در خوشنویسی کوچک ترین جزو نگارش هر حرف و در ضمن با ارزش ترین جزو آنست زیرا از نظر زیبایی شناسی قطعه و کلمه را می آراید. به علاوه آنکه اعتبار و خوانایی حروف و کلمات به نقطه گذاری آن وابسته است.
( نیز نک: غزل های 87، 178، 194، 326، 411، 444، 446، 461، 496 )

نی (نای ، نال)
در مفهوم قلم نی و از مهم ترین ابزار خوشنویسی است. نی در بیان هنری مجازاً با نیشکر طبیعی که نوع دیگری از نی قلم است یکی دانسته شده و به همین مناسبت شیرین انگاشته شده است. (ر.ک: کلک) به جز آن نای به دو معناست: یکی سازی که از خانواده آلات موسیقی بادی است و انواع مختلفی دارد و دیگر (نای) که حنجره آدمی است و گاه به مجاز از آن اراده (آواز) نیز کنند. در پاره ای از موارد از دو لفظ نای و نی که در پس یکدیگر واقع شده باشد معنای ساز و آواز نیز اراده کرده اند: (69)

کوه اندوه فراقت به چه حالت بکشد
حافظ خسته که از ناله تنش چون نالیست
نال: رشته های باریک درون نی یا نی. (70) / (ی) در نالیست برای تنکیر است
اندام باریک، خصوصاً اندام باریک و ضعیف عاشق در ادبیات، غالباً به قلم نی و بیماری و رنجوری عاشق به رنگ نی که گاهی در طبیعت (زرد) است اشاره دارد.
بیت بالا نیز فقط به وجه لاغری و باریکی و ظرافت اندام نی در بیان ضعف و لاغری عاشق زار و نزار و رنجور از فراق یار اشاره دارد.
تناسبات واژگانی بیت: (اندوه، خسته، ناله، تن چون نال)
از این بیت وجه شبه دیگری نیز استنباط می شود و از آن صدای ناله فرد بیمار و تشابه آن با صریر قلم در زمان نوشتن نیز تبادرمی گردد.
خسته (= بیمار) چون نال:
• خسته: از علائم انسان بیمار، ضعف و لاغری، زرد رویی و رنگ پریدگی و آه و ناله و دردمندی اوست.
• نال: از خصوصیات قلم نی خوشنویسی، قامت باریک و رنگ زرد آنست. به علاوه گاهی در هنگام نگارش از تماس قلم با سطح کاغذ صدایی در می آید که اغلب، سبب آن جنس نامرغوب قلم و یا فشار بیش از حد دست خوشنویس بر کاغذ می باشد. به طوری که در حالت طبیعی و کیفیت ابزار نگارش، این اتفاق نمی افتد.(جز در هنگام نگارش مدّات بسیار بلند)
تن (مشبه)، نال (مشبه به)، وجه شبه (زردی و لاغری)، ادات تشبیه (چون)؛ بنابراین شاهد یک تشبیه مرسل هستیم./ نال : نی کنایه از سستی و نا استواری است.
فصیح الزمان رضوانی در مفهومی مشابه این بیت چنین سروده است :
به ره تو بس که نالم ، ز غم تو بس که مویم
شده ام ز ناله نالی ، شده ام ز مویه مویی
و ناصر خسرو سروده است :
ای آنکه به تن ز آرزوی مال چو نالی
از من چو ستم خود کنی از بهر چه نالی(71)
(نیز نک: غزل های 68،35، 234، 346، 474)
و برای غزل هایی که به نی در مفهومی غیر از اصطلاح خوشنویسی اشاره دارد به طور نمونه ( نک: غزل های 35، 46، 151، 166، 186، 216، 220، 234، 374، 375، 359 )

ورق ( صفحه ، برگ ، لوح ، صحیفه ، دفتر و ... )
الف) ورق یکی دیگر از مهم ترین ابزار خوشنویسی است که ویژگی های خاصی دارد. از جمله ورق مناسب خوشنویسی باید ملایم و صاف بوده و خشن، پرز دار، ناصاف و بسیار لغزنده نباشد و مرکب نباید بر روی آن پخش شود. ورق زبر و ناهموار نوک قلم را می‌ساید و نوشتن را به ‌ویژه در کشیده‌ها مشکل و یا نا ممکن می‌کند، از طرفی نوشتن بر ورق های لغزان و شیشه‌ای از اختیار و تسلط

خوشنویس می‌کاهد، بنابراین نوع متوسط آن مناسب است. (72)
حافظ تنها برای بیان سطحی از چیزی آن را به ورق و برگ تشبیه کرده است.
زمانه از ورق گل مثال روی تو بست
ولی ز شرم تو در غنچه کرد پنهانش
چنان که آقای خرمشاهی نیز نوشته است: ورق گل: گلبرگ (73)
ورق هنرمند جلوه گر هنرنمایی اوست و زیبایی هنرتجسمی بر ورق نقش بسته و مصور می گردد.
یکی از معانی (بستن) در زبان فارسی ابداع و آفرینش هنری و مخصوصاً خلق آثار هنری از روی گرده و مثال طبیعت بوده است و این معنی اکنون فراموش شده است. (74)
حافظ در این بیت به ورق گل و نهفتن آن در غنچه اشاره دارد با این توضیح که غنچه گل ناشکفته، برگ هایش سفید است و پس از شکفتن سرخ رنگ می گردد. (75) و می دانیم که سرخی با جلوه و زیبایی مناسبت دارد و می تواند یادآور زیبایی هنری باشد.
بیت حسن تعلیلی دارد به این شرح که گل های در غنچه مانده و هنوز نشکفته همانا مثال روی تست که زمانه بسته است ولی از شرم جمال تو آنها را پنهان نگه داشته است. (76)
می تواند متناسب با سفیدی ورق خوشنویسی باشد. ( نیز نک : غزل 439)
ب) لوح
لوح دل: در متون و اشعار غالباً از واژه لوح به عنوان سطح نانوشته و قابل نوشتار استفاده شده و تعبیر لوح دل نیز از آن جهت است که در عقاید دیرین، دل آدمی صاف، پاک و همانند لوح نانوشته، سفید است.
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
سودی نوشته است: دلم غیر از این الف از همه چیز خالی و پاکست. (77)
الف، در سنت ادبیات فارسی غالباً مشبه به قد قرار می گیرد. چنان که خواجو نیز سروده است:
آن زلف همچو دال ببین بر کنار دل
و آن قد چون الف بنگر در میان جان (78)
کمال خجندی گوید:
دال زلف و الف قامت و میم دهنش
هر سه دامند بدان صید جهانی چو منش(79)
و حافظ گوید :
قد همه دلبران عالم
پیش الف قدت چو نون باد
(نیز نک: غزل های 95، 322، 326، 347 )
ج) صحیفه
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
مراد از صحیفه هستی، مجموعه هستی (مطلق هستی) می باشد.
وقتی بر صحیفه جهان اثری باقی نمی ماند، علتی ندارد که از نقش نیک و بد، شکر و شکایت داشته باشیم. بنابراین صحیفه هستی:
• مجموعه خلقت و آفرینش و موجودات توسط هنرمند ازلی در جهان طبیعت مانند نقوش گوناگون بر سطح هستی جلوه گر شده است .
• صحیفه در برگیرنده مجموعه نقوش، حروف و کلمات نگارنده (به طور خاص خوشنویس) است.
رقم: نشان، خط/ آقای موسوی گرمارودی می گوید: (نقش) را می توان به قرینه نیک و بد که یادآور خوب آوردن یا بد آوردن در قمار است، و نیز به قرینه شکر و شکایت، که حالت بازیکن را در این دو مورد نشان می دهد اصطلاح قمار دانست که در آن صورت معنی بیت چنین می شود: از نقش نیک یا بد در قمار زندگی جای شکر و شکایت نیست زیرا بر صفحه هستی رقم و عددی از برد و باخت باقی نخواهد ماند. با این توضیح مشخص می شود که شاعر در به کارگیری صحیفه، هستی را

مجموعه ای از نقوش طبیعت و تصاویر نیک و بد که درآن وجود دارد، دانسته است. و نظری به وجه خوشنویسی نداشته است. با این حال مراعات نظیر واژگان (نقش، صحیفه و رقم) نمایانگر توجه حافظ به خوشنویسی است.(ر.ک: رقم) (نیز نک: غزل462)
د) دفتر
ابیاتی که در آن ها کلمه دفتر وجود دارد غالباً ارتباط مستقیمی با وجه خوشنویسی نداشته و شاعر تنها برای بیان هنری سخن خود از آن بهره جسته است. تنها گاهی مراعات نظیری میان واژگان یک بیت دریافت می شود که توجه حافظ به خوشنویسی را تبادر می نماید مانند :
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
سرّ حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم
در بیت اخیر مراعات نظیر میان کلمات (رقم، دفتر، ورق) تنها یادآور ابزار آلات خوشنویسی است.
(نیز نک: غزل های 150، 204)

سایر اصطلاحات
در این مقاله از اصطلاحاتی یاد شد که یا بیانگر توجه مستقیم شاعر، به هنر خوشنویسی بوده و یا مخاطب آشنا به این هنر را از طریق مراعات نظیر آشکارای بیت، به ارتباط شعر و خوشنویسی رهنمون می سازد. چنان که در پی غرض اصلی بیت، مفهوم ضمنی دیگری را نیز برای فرد تداعی می کند. اما در میان آثار شعرای فارسی ، علاوه بر موارد و اصطلاحات یاد شده، لغات و اصطلاحات بسیار دیگری نیز وجود دارد که گاه ذهن مخاطب آشنا به هنر خوشنویسی را به سوی آن متمایل می سازد. از آن میان اصطلاحاتی چون: تناسب، دور، ریحان، سنبلی، شیب، صریر، طوقی، کرشمه، گردش، گوشه، مثنی، معما و .... می باشد که شاید ادیبان و از جمله حافظ بدون توجه به کاربرد خوشنویسانه آن را به کار برده، اما برای خواننده آشنا به خوشنویسی، معنای آنها را در حوزه خوشنویسی نیز به ذهن متبادر می کند که در این بخش به طور نمونه از دو مورد آنها یاد می شود :

طوقی
طوقی نام نوعی خط است که نیم خمیده و نیم راست نوشته می شود. این خط به خصوص در مورد نوشتن اسناد به کار می رفته و ایجادگر آن یوسف سیستانی بوده است. نزدیک ترین خط شبیه طوقی رقعه نام دارد که بیشتر در ترکیه برای ثبت به کار می رفته است و از مشهورترین خوشنویسان آن حسن ابن مقله، علی ابن هلال، یاقوت مستعصمی، شیخ عبداله و کاتب هروی بوده اند.
تناسب خمیدگی و دور در طوق و طوقی در اشعار بسیاری از ادیبان، خط طوقی را به یاد می آورد:
کشته چاه زنخدان تو ام کز هر طرف
صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است
طوق غبغب: مراد خط هلالی و مدور غبغب است.
• غبغب، یکی از ویژگی های حسن و زیبایی معشوق بوده است.
• چنان که گفته شد از خصایص خط طوقی، انحنا و حلقه واری آنست که وجه تسمیه آن به طوقی نیز بدان سبب است که یادآور طوق حلقه و گردنبند می باشد.
حلقه یا طوق کسی بر گردن داشتن کنایه از مطیع وی بودن است. شاعر خط هلالی غبغب معشوق را به طوق یا قلاده ای تشبیه کرده که این طوق برگردن جمال پرستان افتاده و می گوید: مفتون زیبایی گودی زیر چانه تو هستم، که از هر سو صدها هزار جان شیفته در آن اسیر و گرفتار است. (80)
در باب حضور این اصطلاح (نیز نک: غزل های 367،374)

معما
معما در لغت اسم مفعول از تعمیه و آن چیز یا عبارتی است که معنی آن پوشیده باشد. و معما در خط آنست که جمله یا عباراتی را تفنناً طوری بنویسند که خواندنش محتاج دقت و مشکل و متعسر باشد. این گونه خط را نیز از همه نوع خطی می توان ترتیب و تشکیل داد. (81)

آقای فضائلی در اطلس خط آورده اند: از فحوای کلام بعضی تذکره نویسان بر می آید که در شمار خطوط و نوع مستقلی نیست. بلکه معماه صفتی از برای خط است و مقصودشان از ایراد این کلمه خطی است که چشمه های حروف (مانند حلقه میم و واو و فاء و قاف مفرد و اول کلمه و عین و غین وسط و آخر در خطی مثل رقاع و غبار و یا نسخ) بسته باشد. ولی قطع نظر از وجود یا عدم پیشینه، نگارنده (فضائلی) به بعضی قطعات و آثار خطاطان گذشته دست یافته و یا مشاهده کرده ام که نامی جز معما به آنها نمی توان داد. و وجود همین نمونه ها کافیست که نوعی از این گونه خطوط تفننی را معما بنامیم.(82)

بنابراین این خط به شیوه ای رمزگونه و بسیار پیچیده نوشته می شود که توانایی در خواندن آن مستلزم مداقه و حوصله بسیار در مفردات کلمات و حروف آن است .

شاید خط شکسته که به جهت اتصالات، پیچ ها و گره های متوالی بسیار دشوار خوانده می شود نیز گونه ای معما در نظر آید. در هر صورت، تنها وجه اشتراک معما و خط معما دشواری، پیچیدگی و دیریابی آن دو است. حافظ می فرماید:

پیر میخانه همی خواند معمایی دوش
از خط جام که فرجام چه خواهد بودن
در بیت اخیر تناسب لفظی میان (معما و خط) وجود دارد.
(نیز نک: غزل های 3، 71، 126، 143، 244)
ناصر خسرو می گوید:
در زهد نه ای بینا لیکن به طمع در
بر خوانی در چاه به شب خط معما (83)
و خاقانی می گوید:
ز اشکال تیغ او قلم تیر هندسی
بر سطح ماه خط معما بر افکند(84)

آقای دکتر مهدی محقق به نقل از ابن ندیم در الفهرست صفحه 14 نوشته اند: احتمال دارد خط معما همان خطی باشد که ایرانیان قدیم آن را (راز سهریه) می گفتند و رمز ها را با آن می نوشتند. (85)

 


_____________________________________________
پانوشت:
1- محمودی،آزاد، ،مجموعه مقالات خوشنویسی/196
2- همان /197
3- گاهی از رنگهای مختلف و نیز از زرحل شده در ترسیم آن استفاده می شودو انواع مختلف آن شامل: جدول دواله، جدول مثنی، جدولهای سرتحریر، چهارتحریر، جدول تذهیبی و جدول مرصع و.. است. هراتی، محمد مهدی ، مجموعه مقالات خوشنویسی / 16
4- چلیپا چوبی باشد به صورت داری چهارگوشه که به عقیده ٔ نصاری حضرت عیسی (ع )را بر آن کشیده اندو صلیب معرب آن است. انجمن آرا، آنندراج غیاث.
5- آغداشلو، آیدین/196
6- در بررسی ها مشخص شد که نخستین پادشاه صفوی در 907 به قدرت رسیده است بنابراین مسلماً در 857 دربارصفوی در ایران منطقاً نمی توانسته است با دربار عثمانی رقابت داشته باشد و به نظر می رسد در مورد یادشده اشتباهی صورت پذیرفته است.
7- برات زاده، لیلی/ 65- 66 نیز نک: مصورالخط، به نقل از فضائلی/380و381
8- محمودی /191
9- راهجیری، علی، تاریخ مختصرخط/ 75
10- محمودی /199
11- همان /194 نیز نک: فضائلی، حبیب اله، تعلیم خط/ 61
12- همان/194
13- همان/197
14- یکی ازنسخه ها در کتابخانه مصری نگاهداری می شود که در سال690 هجری قمری از نوشتن آن فراغت یافته است.
15- محمودی/193
16- همان؛ نیز نک: پی نوشتها205و206 ، نمونه های دیگری از آن نوع از میان اشعار صائب :
قطعه یاقوت و ریحان شد غبار دیده ها تا به روی کار آمد خط عنبر بار تو
قطعه یاقوت افتاده است مردم را ز چشم همچو تقویم کهن در روزگار خط تو
خط ریحانت که نی در ناخن یاقوت کرد منشیان را چون قلم ، شق در بنان انداخته
امروز حسن خط به رخ او مسلم است یاقوت از شکسته آن زلف درهم است
خط یاقوت اگر از لوح جهان پاک شود سر خط سبزه جنت خط ریحان تو بس
ز آئینه دل چون خط یاقوت برد زنگ در دیده غباری که ز ریحان خط اوست
خط یاقوت ، غبار نظر من گردید سرمه بینش من تا خط ریحان تو شد
دل یاقوت را خون می کند لعل سخن گویت قلم ها سینه چاک ازخط ریحان تو می گردد
17- همان/ 194
18- دادبه، اصغر، مقدمه غزلیات حافظ
19 - ص 25
20- نک: مقاله دکتر محمد معین، ((امیرخسرو دهلوی))، در مجله مهر، سال8، شماره های1و2، فروردین و اردیبهشت ماه1331.
21- خط های باریک که از مو قلم (= قلم مو) بر نقوش و تصاویر کشند. غیاث اللغات
22- کتابت نگارش یک یا چند صفحه یا کتاب است که تماماً با اندازه مشخص قلم و در قالب خاص تعریف شده انجام پذیرد. به علاوه قلمی را قلم کتابت می گویند که اندازه پهنای آن از سه چهارم تا یک و نیم میلیمتر باشد و آن با کتیبه نیز فرق دارد چرا که اگر پهنای قلمی از دو سانتیمتر به بالا باشد آن را قلم کتیبه می نامند.
23- نیز نک: هروی، حسینعلی : تحریر= ترسیم
24- محمودی /200 و نیز مثال های دیگر از صائب:
مزن با خط سبز چین بر جبین
که سوهان روح است مکتوب خشک
بیشتر شد حسرتم از خط آن محبوب خشک
می شود افزون غبارخاطراز مکتوب خشک
مشو غبار دل خلق چون کتابت خشک
به اهل عشق در ایام خط ، مدارا کن
25- تازیانه های سلوک/ 152
26- همان/160
27- سلوتی، رحیم، میراث جاوید/641
28- محمودی/202
29- فضائلی در اطلس خط رقاع و رقعه را در کنار هم آورده است./ 25
30- در اوایل قرن چهارم ابن مقله بیضاوی شیرازی(متوفی به سال328 ق)، وزیرالمقتدربالله با استفاده از خطوط موجود و نبوغ ذاتی خود خطوطی را به وجود آورد که به اقلام سته یا خطوط اصول معروف شدند. این خطوط عبارتند از: محقق، ریحان،ثلث، نسخ، رقاع و توقیع. برات زاده/44
31- فضائلی، اطلس خط/432؛ نیز نک: برات زاده/67

32- برات زاده/56 ؛ و افزوده است: تنها کتابی که از خط مسلسل نمونه ای آورده، جامع محاسن است ؛ نیز نک: فضائلی، اطلس خط/282
33- نیز نک: هروی/463
34- دوازده قاعده خوشنویسی عبارتند از:1 ترکیب 2. کرسی 3. نسبت 4.ضعف 5.قوت 6. سطح 7.دور 8. صعود مجازی 9. نزول مجازی 10. اصول 11. صفا12. شأن./ نیز نک: راهجیری، تاریخ مختصرخط/ 116. بنا برقول صاحب پیدایش خط و خطاطان/ 76 و77 و نامه دانشوران /100 ، این دوازده قاعده منسوب به ابن مقله است . نک: فضائلی، اطلس خط/6
35- برات زاده /110
36- ص116
37- خطیب رهبر،خلیل/669 نیز نک: موسوی گرمارودی،علی
38- محمودی/ 198

39- فضائلی ، اطلس خط/ 610؛ نیز نک: برات زاده /80
40- مطابق نظر آن ماری شیمل مولف کتاب خوشنویسی و فرهنگ اسلامی، نخستین کسی که ازخط شکسته نستعلیق در شعر فارسی یادکرده، محسن فانی کشمیری است . این بیت چنین است:
خط شکسته توان گفت خط سبز تو را خوش آن شکسته که قدر خط غبار شکست
نک: آن ماری شیمل، خوشنویسی و فرهنگ اسلامی/ 281
41- محمودی/190؛ نمونه های دیگری از این دست از صائب :
مرا ز تجربه کاران نصیحتی یاد است که توبه نامه به خط شکسته می باید
از سنگ کودکان سر ما لاله زار شد خط شکسته بود مگر سرنوشت ما
شرمنده ام ز خط که سیه بختی مرا بر روی نازکش به زبان شکسته گفت
خط شکسته جوهر به روی تیغ این است که هرکه کشته نگردد،نمی شود مغفور
42- همان
43- ص210
44- خطیب رهبر/42
45- سهیلی خوانساری، مقدمه دیوان درویش عبدالمجید شکسته نویس
46- راهجیری، تاریخ مختصرخط/115
47- محمودی /191 ؛ نیز نک: برات زاده ، توضیحات:51 و53 و 55
48- محمودی / 191
49- هروی/192
50- طُغْری القابی باشد که بر سر فرمان پادشاهان می نویسند، و در قدیم خطی بوده است منحنی که بر سر احکام ملوک می کشیده اند/ برهان؛ خطی است که در عهد ملوک قدیم بالای امثله و مناشیر ایشان می کشیده اند بر شکل کمانی/ صحاح الفرس؛ طره ای است که بر بالای نامه پیش از بسمله نوشته می شود با قلم درشت ، و مضمون آن نعوت پادشاه فرستنده نامه است ، و لفظ اعجمی است / ابن خلکان در ترجمه طغرائی اصفهانی ؛ صورتی مرکب از چند خط عمودی منتهی به قوس گونه ای تودرتو و متوازی ، محتوی نام و لقب سلطان یا امیری ، و آن را بر سر احکام و فرمان ها می نگاشتند، و کار نگاشتن طغرا بیشتر منصب و شغلی خاص بوده بیرون از منصب و شغل کاتب ، و گماشته بدین کار را طغرانویس و گاه طغرائی می نامیدند و طغرا به منزله امضاء شاه یا امیر و حاکم بود. هی الطرة التی تکتب فی اعلی المناشیر بالقلم الجلی ، تتضمن اسم الملک و القابه، و هی کلمة اعجمیة محرفة من الطرة. / معجم الادباءج 4 /51 ؛ مولف آنندراج در فرهنگ خود آورده که : طغرا القابی است که به طرز مخصوص بر سر فرامین به آب طلا یا شنجرف نویسند، و بر رقم های نادرشاه به مرکب نوشته دیده شده؛ طُغرا به مهرهای خطاطی‌شده به شکل بته‌جقه ایرانی گفته می‌شود که به عنوان امضاء برای سلطان‌ها در خاورمیانه بویژه سلاطین عثمانی به کار می‌رفته است. در برخی مناطق آسیا مهرهای مشابه نیز دیده شده است؛ طغرا اندک اندک در معنی فرمان و منشور به کار برده شده است. نویسنده طغرا را طغراکش نیز می نامیده اند/جلال الدین کزازی ، شرح قصیده رخسارصبح خاقانی) این خط از خطوط تفننی به شمار می آید که معمولاً نام یا القاب پادشاهان را با آن می نوشتند و قدیمی ترین نمونه به دست آمده از آن به غازان خان مغول و سلطان احمد جلایراست.؛ نیز نک: فضائلی، اطلس خط/642

51- محمودی/191
52- خرمشاهی، بهاء الدین، علاوه براین افزوده است: یعنی عشوه ابروی تو کمال بخش عشق من باشد. / 1244؛ نیز نک : خطیب رهبر/672
53- نک: فضائلی، اطلس خط/ 644
54- فضائلی ، اطلس خط/279
55- لغت نامه
56- حافظ نامه ج2/1014
57- محمودی/196
58- محمودی / 201، و نیز نمونه های دیگر از صائب از همان نوع:
روزی طمع ز کلک تهی مغز داشتن انگشت خود به وقت ضرورت مکیدن است
از تهی مغز، طمع بند زبان نتوان داشت خامه را محرم اسرار نمی باید کرد
کمتر نه ای ز خامه بی مغز در وجود بر صفحه جهان سخن دل نشین گذار
اگر شود ز نی بوریا شکر حاصل شود ز خامه بی مغز هم ثمر حاصل
تاتوان بود خمش چون قلم از بی مغزی سر خود در سر گفتار نمی باید کرد
سبک سری که مدارش بود به پرگویی همیشه سر به ته تیغ چون قلم دارد
59- هر نی میان خالی عموماً و قلم خصوصاً . (غیاث اللغات)
60- محقق: سخن استوار و جامه محکم بافت و نام یکی از شش خطی است که ابن مقله وضع کرده است. فرهنگ نفیسی؛ نیز نک: فضایلی، اطلس خط/195
61- اصل و ریشه خط محقق از کوفی است. واضع آن را ابن مقله بیضاوی گفته اند و چون خط کوفی را پنج دانگ و نیم سطح و نیم دانگ دور بود، در خط محقق یک دانگ از سطح آن کاسته و به دورآن افزود و به این ترتیب که در خط محقق چهار دانگ و نیم سطح و یک دانگ و نیم دور معین است؛ محقق اسم مفعول از باب تحقیق به معنای استوار و محکم و منظم است که به حق در مورد این قلم مصداق دارد. در مورد پیشینة این خط، در صبح الاعشی آمده که «اهل صناعت خط رابه دو قسم می نوشتند. محقق و مطلق، محقق آن است که اشکال و حروف آن به اعتبار مفرد صحیح و هیچ نقص و ناتمای نداشته باشد و مطلق آن است که دارای حروف در هم باشد، البته مطلق نیز از خط محقق متولد شده است که به دلیل سهولت از نوع مطلق جهت مکاتبات فوری و عمومی استفاده می شد.
62- خطیب رهبر/156 ؛ نیز نک: سودی/ 728 :( محقق به معنای مقرر و در این بیت به طریق ایهام ذکر شده است زیرا اثر و جایی که ازخطوط باقی می ماند محقق گویند.) اما به نظر می رسد ایشان توجه نکرده که محقق نوع خاصی خط است و با هیچ منطقی، کسی، اثر و جایی که از خطوط باقی مانده را محقق
63- لغت نامه؛ نیز نک: مایل هروی، کتاب آرایی در تمدن اسلامی/201 : در مورد پیدایش و سیرتحول مرقع آنچه مسلم است آن را نسخه‌پردازان ایرانی از چینیان تقلید کرده‌اند، چه از دیرباز در کشور چین دیوارهایی کوچک و چوبین وجود داشته که همانند مرقع باز و بسته می‌شده است.
64- لغت نامه ، نیز نک: مایل هروی، کتاب آرایی درتمدن اسلامی /201-200
65- مایل هروی، لغات و اصطلاحات فن کتابسازی، ذیل مرقع / 631
66- مازو برجستگی های کروی شکلی است که تحت اثر گزش حشره مخصوصی بر روی جوانه‌های درخت بلوط مازو ایجاد می‌شود، این برجستگی‌ها حاوی شیره درخت مزبور است که به نام مازو مرسوم است. در ترکیب مازو ۶۰- ۷۰% تانن وجود دارد، به علاوه مقدار کمی اسید کالیک و اسید آلاژیک و مقداری مواد گلوسیدی و آمیدون. در صنعت، از مازو جهت تهیهٔ مرکب سیاه و رنگ کردن پارچه‌ها و نیز در چرم‌ سازی استفاده می‌شود.
67- تاریخ مختصرخط/ 114؛ نیز ر.ک: برات زاده/110
68- مثلاً الف در محقق که پدرخطوط است هشت نقطه، و قد آدمی که در استقامت الف است نیز هشت وجب به وجب همان شخص می باشد.
69- ملاح، حسینعلی، حافظ و موسیقی/205 : اگر از چوب بسازند (نای چوبین) اگر از فلز بسازند (نای روئین)یا (نای فلزی) و اگر از گل بسازند (نای گلین) و اگر از نی یا نال بسازند (نای نئین) و اگر از شاخ یا استخوان بسازند (نای شاخی) یا (نای استخوانی) نامیده می شود.
70- خطیب رهبر/96 نیز نک: سودی/438؛ اما به نظر می رسد نال در مفهوم مطلق نی نیز استنباط می شود چنانچه سودی بعد از شرح بیان خود داخل پرانتز (نی) آورده است. نیز نک: هروی/312 نال : نی (کنایه از سستی و نا استواری) که اشاره به یکی از اوصاف نی که لاغری آنست درتعابیر ادبی دارد.
71- محقق، مهدی، شرح بزرگ بر دیوان ناصر خسرو/255
72- نوع خاص ورق های گلاسه، به ویژه گلاسهٔ مات، بهترین نوع برای نگارش است.
73- حافظ نامه، ج2/881
74- زریاب خویی، عباس/101
75- زریاب خویی/227، به نقل ازدکتر مجتبایی در مجله آینده.
76- حافظ نامه،ج2/881
77- ص1809
78- دیوان/483
79- دیوان/591
80- موسوی گرمارودی
81- فضائلی، اطلس خط/659
82- همان/660
83- شرح بزرگ بر دیوان ناصر خسرو/23
84- دیوان/ 137
85- شرح بزرگ بر دیوان ناصر خسرو/38


منابع و مآخذ

آغداشلو، آ.، 1385، زمینی و آسمانی، دانشگاه شهید باهنر کرمان و فرزان.
برات زاده، ل.، 1384، خوشنویسی در ایران، دفتر پژوهشهای فرهنگی.
حافظ، خطیب رهبر،خ.، 1385، شرح غزلیات حافظ، صفی علیشاه.
حافظ، محمد قزوینی و قاسم غنی،1374، دیوان غزلیات، یاسین.
خاقانی، مترجم ضیاء الدین سجادی، 1385، دیوان اشعار، زوار.
خرمشاهی، ب.، 1385، حافظ نامه، علمی و فرهنگی، جلد 1و2.
خواجو، اهتمام و تصحیح احمد سهیلی خوانساری، تاریخ مقدمه 1336(ه.ش)، دیوان، بارانی و محمودی
هخدا، ع.، لغتنامه.
راهجیری، ع.، تاریخ مقدمه،1345 (ه.ش)، تاریخ مختصر خط و سیر خوشنویسی در ایران ، عماد.
زریاب خویی، ع.، 1384، آیینه جام، علمی.
سلوتی، ر.، 1382، میراث جاوید (پژوهشنامه خط نستعلیق)، گنجینه فرهنگ.
سودی بُسنوی، م.، 1374، شرح سودی برحافظ، زرین، جلد 1و2و3و4.
شفیعی کدکنی، م.، 1386، تازیانه های سلوک (قصاید حکیم سنایی)، آگاه.
شیمل، آ.، ترجمه اسداله آزاد، 1368، خوشنویسی و فرهنگ اسلامی، آستان قدس رضوی.
صحراگرد، م.، (کوشش کننده)1386، مجموعه مقالات خوشنویسی (گردهمایی مکتب اصفهان)، فرهنگستان هنر
طالقانی، ع.، به کوشش احمد کرمی و تصحیح احمد سهیلی خوانساری، 1363 دیوان درویش عبدالمجید شکسته نویس، سلسله نشریات ما.
غیاث الدین، م.، غیاث اللغات.
فضائلی، ح.، 1362، اطلس خط، ارغوان.
فضائلی، ح.، 1356، تعلیم خط، سروش .
کابلی خوانساری، ی.، 1386، غزلیات حافظ، سماع قلم.
مایل هروی، غ.، 1380، لغات و اصطلاحات فن کتابسازی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات
مایل هروی، ن.، 1372، کتاب آرایی در تمدن اسلامی، آستان قدس رضوی.
مجتبایی، ف.، 1386، شرح شکن زلف ( برحواشی دیوان )، سخن.
موسوی گرمارودی،ع.،(بی تا)، سی دی لسان الغیب، نیستان جم
ملاح، ح.، 1363، حافظ و موسیقی، هنر و فرهنگ.
ناصر خسرو، مهدی محقق، 1386، دیوان، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، جلد1.
هروی، ح.، 1375، شرح غزل های حافظ، سیمرغ.

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khsh.hozehonari.ir/s/WMMQ74F

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: khsh.hozehonari.ir