خراسان شمالی
← همه اخبار
تفاوتهای شعر و برهان

تفاوتهای شعر و برهان

۱۵ تیر ۱۳۹۰کد خبر: 82744۲

در منطق نظرى،ما برهان داریم و شعر.برهان نظیر دلایلى است که در ریاضیات براى مطلب اقامه مى‏کنند.یک دانش آموز که دارد ریاضیات مى‏خواند و مثلا احکام مثلث را برایش بیان مى‏کنند،وقتى مى‏گویند مجموع زوایاى یک مثلث مساوى است‏با 180 درجه و محال است که برابر بشود با 181 درجه یا179 درجه،برایش برهان ذکر مى‏کنند.برهان را که مى‏گویند مى‏بیند درست است.

 

تفاوتهای شعر و برهان

در منطق نظرى،ما برهان داریم و شعر.برهان نظیر دلایلى است که در ریاضیات براى مطلب اقامه مى‏کنند.یک دانش آموز که دارد ریاضیات مى‏خواند و مثلا احکام مثلث را برایش بیان مى‏کنند،وقتى مى‏گویند مجموع زوایاى یک مثلث مساوى است‏با 180 درجه و محال است که برابر بشود با 181 درجه یا179 درجه،برایش برهان ذکر مى‏کنند.برهان را که مى‏گویند مى‏بیند درست است.

آیا معلم ریاضیات چنین قدرتى دارد که اختیار دست او باشد:یک دفعه دلش مى‏خواهد برهان اقامه کند بر اینکه زوایاى مثلث مساوى است‏با دو قائمه یعنى 180 درجه،چنین برهانى اقامه مى‏کند،یک دفعه هم برهان دیگرى اقامه مى‏کند که مجموع زوایاى مثلث مساوى است‏با مثلا 120 درجه؟اختیار با او نیست.مبادى عقلى نظرى به اختیار انسان نیست،بشر باید تابع آنها باشد.اگر اینشتین را هم در دنیا بیاورند و بخواهد آن طور که برهان اقامه کند،یک دانش آموز مى‏تواند او را محکوم کند،چرا؟چون دارد حرف زور مى‏زند و حرف زور را عقل نمى‏پذیرد. چیزى را که عقل نمى‏پذیرد قویترین افراد دنیا هم نمى‏تواند بر خلافش حرف بزند چون حساب،حساب برهان است.

اما مى‏رویم سراغ شعر.شعر یعنى چیزى که مثل موم در اختیار انسان است.انسان مى‏تواند براى هر چیزى مطابق میل خودش با تشبیه و استعاره و تخیل یک!68 چیزى بسازد.شعر است دیگر،منطق و برهان که نیست.مثلا به شاعر مى‏گویند فلان چیز را مدح کن،مدح مى‏کند.همان را بگویند مذمت کن،مذمت مى‏کند.فردوسى یک روز از سلطان محمود خوشش مى‏آید،او را مدح مى‏کند چه مدحى!:
جهاندار محمود شاه بزرگ به آبشخور آرد همى میش و گرگ
یک روز هم از او بدش مى‏آید و مى‏رنجد،مى‏گوید:

اگر مادر شاه بانو بدى مرا سیم و زر تا به زانو بدى همانا که شه نانوازاده است بهاى ته نان به من داده است

به یک شاعر بگو مسافرت را مدح کن،مى‏گوید بله مسافرت خوب است،یک جا بودن یعنى چه؟!

درخت اگر متحرک بدى ز جاى به جاى نه جور اره کشیدى و نه جفاى تبر

این درخت که مى‏بینى هى مى‏آیند به آن اره مى‏کشند و تبر مى‏زنند،چون یک جا نشسته.اگر مسافر بود این طور نبود. مى‏گویى بیا بر عکس،شعر بگو در مدح اینکه آدم خوب است‏سرجایش باشد،سنگین باشد،این سو و آن سو نرود،مى‏گوید بله این کوه را که با اینهمه عظمت مى‏بینید چون سرجایش است،اما این باد که مى‏بینید هیچ کس به آن اعتنا نمى‏کند چون دائما حرکت مى‏کند.این جور شعر گفتن یعنى با تخیل چیزى را به چیز دیگر تشبیه کردن.اشتباه نشود،شعر به معناى تخیل را مى‏گویم،هر نظمى را من شعر نمى‏گویم،کلام منظوم را نمى‏گویم،شعر به اصطلاح منطق را مى‏گویم، یعنى با تخیل مسائل را جور کردن.تخیل،مقیاس و میزان ندارد.یکى از سلاطین دشمنى داشت که مدتها مخفى بود تا بالاخره او را گیر آورد و به دار کشید و مدتها هم بالاى دار بود.شاعرى که به اصطلاح مرید آن شخص به دار زده شده بود قصیده‏اى در مدح او گفت و در میان مردم پخش کرد و کسى نفهمید که گوینده‏اش کیست.البته بعدها معلوم شد.در یک شعرش مى‏گفت:

علو فى الحیاة و فى الممات لعمرى ذاک احدى المحکمات

گفت:به به،در زندگى والا مى‏زیست،در مردگى هم بالا مى‏زیست.همان که او را دار زده بود

گفت:دلم مى‏خواست کسى مرا به دار مى‏کشید و این شعر را در مدح من مى‏گفتند.شعر است دیگر،همه جور مى‏شود گفت.

مجموعه آثار جلد 16 صفحه 67 استاد شهید مرتضى مطهرى

http://noorportal.net
 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khsh.hozehonari.ir/s/QN7HVR4

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: khsh.hozehonari.ir