
تنهائی - سید مهدی نژاد هاشمی
کسی از روح من می چید شوق پر کشیدن را // گرفت از دل ، خیال و میل بی پروا پریدن را

هنوز به دنبال گم شده هایم می گردم .... شاید در شعر بتوانم آنها را بیابم ... من همان کودک دیروزم: شوریده
سید مهدی نژاد هاشمی
تنهائی
کسی از روح من می چید شوق پر کشیدن را
گرفت از دل ، خیال و میل بی پروا پریدن را
نشد هرگز بگوید عاشقانه دوستم دارد
به قلبم او نمی بخشید آهنگ تپیدن را
دِلِ من ساده می پوسد دراین دالان تنهایی
نداری طاقت ، یک جمله ی دیگر شنیدن را
برو ، بگذار ، با این درد و تنهایی بمیرم چون
ندارد تاب قلبت ، طعم رسوایی چشیدن را
نه دیگر خط ، نمی افتد کنار خط دیروزم
امیدی نیست در زندان طلوعی تازه دیدن را
ندارم چاره ای جز اینکه بنشینم در این زندان
خیالی نیست بر من ، نیش و از عقرب گزیدن را
رهایم کن نمی خواهی نمی مانم در این دنیا
نشانت می دهم امشب دل از دنیا بریدن را
تو اسب سرکشی درمویرگهایم نمی دانی ...
نشانت می دهم امشب تو آزادی جهیدن را
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir