خراسان شمالی
← همه اخبار
حسن حسن آبادی

حسن حسن آبادی

۲۱ بهمن ۱۳۸۹کد خبر: 82144۱

امروز میخوام با یکی از اولین های تاریخ صحبت کنم که از همشهریهای ماست. او اولین شده مطمئن هستم این مصاحبه رو هر کدوم از شمایی که الان میخونیدش دوست داشتید با ایشون انجام بدید. و حالا من از طرف شما این کار رو میکنم.

 

امروز میخوام با یکی از اولین های تاریخ صحبت کنم که از همشهریهای ماست. او اولین شده مطمئن هستم این مصاحبه رو هر کدوم از شمایی که  الان میخونیدش دوست داشتید با ایشون انجام بدید. و حالا من از طرف شما این کار رو میکنم.

 

الو سلام
- سلام بفرمائید

حسن آقا...؟
- بله خودم هستم

میخواستم با شما یک مصاحبه کوتاه داشته باشم تا هم استانیها اینو بخونن
- بفرمائید در خدمتم

متشکر ، می گن شما اولین هستید؟
- نه از ما جلوتر خیلی ها بودن ، اما در آن روز به خصوص بله

چند سال دارید؟
- 1341 به دنیا امدم

از خانواده تان بگویید؟
- ما یک خانواده 9 نفری هستیم و من آخرین فرزند خانواده ، وقتی 2 سال بیشتر نداشتم پدرم را از دست دادم، مادرم ، هم برام  پدر شد و هم مادر

پس بیشترین نقش را در بزرگ کردن شما به عهده داشتند؟
- بله ، ایشان از زمانی که خردسال بودم منو به مجالس تعزیه  می برد و اولین آشنایی هایم با امام حسین از همین مجالس آغاز شد.

نام دبستان ابتدائی تان را به یاد دارید؟ و خاطره ای که از آن موقع زیاد در ذهنتان مانده باشد؟
- بله ، آریا بود. خاطره که زیاده ، بازی های کودکی ، گرگم به هوا ....،  گرگ !!! معنی گرگ را اون  روز در مدرسه به خوبی یاد گرفتم ، اون روزی که شنیدم برادرم احمد که سرباز بود در پادگان مهاباد به قتل رسیده و فرمانده پادگان با حقه بازی روی اون سرپوش گذاشته ، فرماندهی که  زیر دست شاه گرگ صفت و بدکاری کار می کرد.

می توان گفت از آن روز شعله خشم شما بر علیه رژیم طاغوت شروع شد؟
- از آن روز که کودکی بشتر نبودم تصمیم گرفتم بیشتر به اطرافم دقت کنم ، از اون روز بود که  به معنی طاغوت پی بردم،  طاغوت ، رژیم طاغوتی

اینطور که به ما گفتن شما در دوران راهنمایی کتاب های مذهبی را برای دوستانتان می آوردید؟
- من با حوزه علمیه قم رابطه برقرار کرده بودم از طریق یکی از معلمهام و مجلات و کتابها رامی خوندم و برای دوستانم هم می آوردم تا اونها هم استفاده کنن

از مسابقاتی که شرکت کردید بگید؟
-  مسابقه که نه ،  چون من به قرآن علاقمند بودم ،  سعی می کردم هم آنرا بفمم و هم در قرائتم پیشرفت کنم ، چون قران خواندن با   صوت را دوست دارم، برای همین هم مقام هایی در بجنورد و قم کسب کردم.

مثل اینکه به ادبیات هم علاقه داشتید؟
- بله ، رشته من ریاضی فیزیک بود ولی به ادبیات علاقمند بودم ، یک خاطره جالب براتون بگم ، من شعری گفتم  که بیشتر در شعارها استفاده میشد الان تمامش یادم نیست ولی مصرع اولش این بود: گریه کن ای شاه خائن گریه کن.

از پخش اعلامیه ها هم بگوئید؟
- خب به طبع من در آن هم دستی داشتم، تمام سعی خودم رو می کردم تا سخنان آقا و رهبرم امام خمینی  رو به دست همه برسانم ، در این راه هم چندین بار ساواک منو دنبال کرد ولی برادرام منو در محلات مختلف پیش آشنایان مخفی می کردند.

در پایان لطفا از تظاهرات آن روزها هم بگوئید؟
- تظاهرات که همه مردم شرکت می کردند ، من و دوستان هم تصمیم گرفتیم اگر هر کدام از ما در این راهپیمائیها شهید شد نامش نام دبیرستانمان بشه.   و همان لحظه من آرزو کردم ای کاش نام من بر سر در دبیرستان قرار بگیره.

الو...
 الو.........
حسن آقا!!!
 آقای حسن آبادی !!
الو...

او در 12 آذر 57 وقتی ماه محرم بود به آرزوی خود رسید و نامش بر سر در دبیرستانشان نقش بست.
این بود برداشتی آزاد از زندگینامه شهید حسن حسن آبادی اولین شهید استان خراسان شمالی که در بنیاد شهید  استان موجود بود. اگر او امروز زنده بود چه میکرد ، چه میگفت؟؟؟؟؟  نمی دانم ولی حتما انتظاراتی از ما داشت ایا می توانستیم پاسخگوی او باشیم.............نمیدانم...

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khsh.hozehonari.ir/s/CGTJUM3

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: khsh.hozehonari.ir