
روایت واقعه شعر بازنمایی شگردهای حافظ در خلق مناظر
همیشه از خود پرسیدهایم راز جادوی شعر حافظ چیست؟ علت چه میتواند باشد که شعر حافظ برغم تفاوت دانش و فرهیختگی مخاطبانش به ذهن آنها تعرض میکند و بر روح و روان آنها بالاترین حد شدت تاثیر را ایجاد میکند؟
روایت واقعه شعر بازنمایی شگردهای حافظ در خلق مناظر
ابوتراب خسروی
همیشه از خود پرسیدهایم راز جادوی شعر حافظ چیست؟ علت چه میتواند باشد که شعر حافظ برغم تفاوت دانش و فرهیختگی مخاطبانش به ذهن آنها تعرض میکند و بر روح و روان آنها بالاترین حد شدت تاثیر را ایجاد میکند؟
تلاش گفتار ما این خواهد بود که نحوه برخورد و همچنین رفتار حافظ بزرگ با کلمات و جملات شعرش را بررسی کنیم و به نوعی، کارکرد فیزیکی جملات برخی از اشعار حافظ را آنالیز نماییم تا شاید رازگشایی تمهیدات وی در سرایش بعضی از شعرهایش باشد که حتما نبوغ وی تنها در انتخاب و ایجاد چنین شگردی خلاصه نمیشود. حتما عوامل دیگر مثل انتخاب مضمون، موسیقی لازم و عناصر دیگر از جمله ابزاری هستند که در کنش جملات شعری وی تاثیر گذاشته تا به شکلگیری هارمونی زیبای غزلهایش منجر شوند.
باید توجه داشت که اگر ما شعر حافظ را یک شی مادی مثل یک درخت یا یک پرنده فرض کنیم، موضوع بحث ما این خواهد بود که حافظ بزرگ واژهها و همچنین ترکیبیهای واژگانیاش را چگونه به کار میگیرد تا جنسیت شعرش حیات یافته و زندگی کند. همچنین ایماژهای شعرش را چگونه و در چه موقعیتی میسازد و درنهایت این ایماژها چطور با رفتار وی با کلمات شعرش ابعاد تازه میگیرد؟ حافظ چگونه کلید شعرش را در اختیار مخاطب میگذارد تا مخاطب به اندیشه وی در شعرش دست یابد؟
زبان جامع شعر حافظ چگونه در زبان فارسی پدید آمده؟ چگونه هنر شعر بهخصوص در زبان فارسی هنر غالب میگردد و شعر حافظ به عنوان نمونه برتر شعر در زبان فارسی حیات جاودان مییابد، بدانگونه که جز لاینفک زبان فارسی میگردد و درنهایت این که آیا حافظ بدون تاثیرپذیری از شاعران ماقبل خود در این ابعاد امکان ظهور مییافت؟
در ابتدا بهتر است بحثمان را با نظر هگل در رساله مقدمهای بر زیباشناسی آغاز کنیم که میگوید زیبایی که هنرمند خلق میکند اعلیتر از زیبایی است که در طبیعت وجود دارد. اگر این گفته قابل تامل بیاید بنا بر دلایل ذیل شعر متعالیترین هنر انسانی خواهد بود. به دلیل آن که هنرهایی مثل موسیقی و نقاشی و مجسمهسازی هنرهایی هستند که ما بهازایی در طبیعت دارند، به طور مثال صدای باد و برخورد درختان میتوانند مابهازا موسیقی در طبیعت باشد یا مناظری که در طبیعت وجود دارد مابهازا هنر نقاشی. به تعبیری بشر با تقلید از این اشکال سمعی و بصری، موسیقی و نقاشی را ایجاد میکند. درواقع مقولاتی مثل شعر و ادبیات هستند که مابهازایی در طبیعت ندارند. به تعبیری باید گفت زبان و شعر ماهیتا مفاهیمی تجریدی هستند که تنها در اندیشه انسان شکل میگیرند و ارجاعی بیرون از ذهن انسان ندارند و اما درباره چگونگی شکلگیری زبان شعر حافظ لازم است که بحث را با مصداقهایی از آرای وینکنشتاین و کارناپ شروع کنیم. آنجا که وینکنشتاین زبان را تصویر امور واقع میداند و میگوید کلام نحوه ترکیب منطقی امور واقع را نمودار میسازد و چون نحوه ترکیب منطقی امور واقع ممکن است متفاوت باشد. بدین ترتیب به جای یک زبان از زبانهای متعدد سخن میگوید و به دلیل شکلهای متفاوت امور واقع و تفاوت بازتاب آنها، برایشان سلسله مراتبی قائل میشود. رودولف کارناپ بحث او را کامل میکند و از چند زبان متعدد در یک سطح بیش و کم متساوی سخن میگوید و این را به وسیله اصل مشهورش به نام اصل تحمل بیان میکند، به موجب این اصل زبانی ساخته و پرداخته میشود که مناسبتر برای اغراض مختلف باشد. گویا قصد ((حلقه وین)) هم این بوده که زبانی ساخته شود که زبانها و مصطلحات علوم مختلف مثل فیزیک، زیستشناسی، روانشناسی، جامعهشناسی و همه متحد شوند، یعنی میخواستند یک زبان عام علمی ابداع کنند.
این شرایط شاید وضعیتی ایجاد کند که نتیجه کارکرد طبیعی زبان باشد، بهطوری که آن زبان پدیده آمده صاحب همه امکانات مورد نیازش گردد.
فیالمثل وقتی که مباحث فلسفی در آلمان به وسیله فیلسوفان آلمانیزبان شکل میگیرد، زبان آلمانی طوری بسط مییابد که امکان و توان بازتاب همه مقولات فلسفی را داشته باشد یا زبان جامع و کامل قرآن در مقطعی پدید میآید که به تعبیری اوج شعر عرب است.
ما در شعر فارسی تا قبل از ظهور حافظ بزرگ با تنوعی از زبانهای شعری مواجهیم، مسلما انواع زبانهای شعر شاعرانی مثل سعدی، خواجو، نظامی، رودکی و دیگر شعر شاعران ماقبل از حافظ انواع متفاوت زبانهای شعر فارسی بودند که در عین متعالی بودن، زبانهای شعرشان به مثابه پیکره شعر فارسی محسوب میشدند یا این که میتوان آنها را به تناوب مقطع تاریخی که در آن زیستهاند، به مثابه پلکانی فرض کرد که حافظ با ایجاد زبان منعطف خود، آن زبان متحمل را ایجاد میکند و از همه امکانات شعری شاعران ماقبل از خود، به دلخواه بهطور مستقیم یا غیرمستقیم سود میجوید و غزلیات ارجمندش را میسراید یا این که با تلقی دیگر از پلههای شعر شاعران بزرگ ماقبل از خود صعود کرده و آخرین پلکان را خود میسازد و بر آن میایستد. بنابراین زبان حافظ زبانی جامع و متحمل میگردد که از قابلیتهای بیانی شاعران ماقبل از خود استفاده کرده و با توسل به نبوغ منتج به خلاقیتهای خود، غزلهای ماندگارش را میسراید و به نحوی استتیک شعر شاعران ماقبل از خود را مستحیل در شعرش میکند و به نوعی دیوانش برآیند فرهنگ و شعور یک ملت میگردد.
با مثالی موضوع بحث را روشن میکنیم:
شیراز و آب رکنی و این باد خوشنسیم
عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
حافظ در این بیت شعر، مابین شیراز و آب رکنی و باد و خال رخ و هفت کشور که اشیا شعر وی هستند رابطهای اندیشه میکند که در جهان واقع وجود ندارد. این رابطه تنها در شعر حافظ اندیشه میشود و در هیات اشیا تجریدی (کلمات) با یکدیگر مرتبط میشوند. مجموعهای از اشیا مثل آب رکنآباد و بادی که به تعبیر حافظ متصف به نسیم خوش میگردد. مجموعا به هیات خالی درمیآیند تا بر صورت (هفت کشور) که در اینجا مترادف جهان است بنشیند. درواقع اشیایی که مجموعیت آنها مترادف شیراز است در اندیشه منتج به تخیل حافظ همان خالی میگردد که وقتی بر رخ زیبارویی مینشیند. زیبایی او را مضاعف میکند. برعکس کارکرد کلمات متن شعر که بازتاب روابط نامتعارف اشیا هستند. در متون غیرشعری رفتار کلمات، بازتاب رفتار و ارتباط مالوف و متعارف اشیا میباشد.
به طور مثال:
و از آنجا به شهر مهرویان رسیدیم. شهری بزرگ است بر لب دریا نهاده، بر جانب شرقی و بازارهای بزرگ دارد و جامعی نیکو. اما آب ایشان از باران بود و غیر از آب باران، چاه و کاریز نبود که آب شیرین دهد. ایشان را حوضها و آبگیرها باشد که هرگز تنگی آب نبود. و در آنجا سه کاروانسرای بزرگ ساختهاند هر یک از آن، چون حصاری است محکم و عالی.))
در متن فوق که بخشی از سفرنامه ناصرخسرو است، کلمات که صورت تجریدی اشیا مکان روایتشده هستند، رفتار و رابطه اشیا متن تفاوتی با رفتار و روابط اشیا جهان واقع ندارند. شکل روابط اشیا مکان روایتشده موازی با مکان واقعی هستند.
البته نباید نقش نامتعارف اشیا را در متون غیررئالیستی با کارکرد اشیا در متون شعری اشتباه کرد. زیرا که در متون غیر رئالیستی هم نویسنده ممکن است برای یک شئی رفتاری نامتعارف بیندیشد، شبیه به رفتاری که ممکن است اشیا در خوابهایمان داشته باشند و ما حداقل در زمان خواب دیدن آن را باور میکنیم. مثلا درختی صحبت میکند یا که هر شیای ممکن است بدل به شی دیگر شود که البته ایجاد چنین تصاویری چه در متن ادبی و چه به هنگام خواب دیدن حداقل در چارچوب متن یا خواب متنج به روایتی میگردد که میتوان نقل کرد. ولی شعر حاصل نمیشود. در واقع رفتار نامتعارف اشیا شعر شاعر هنگامی بدل به شعر میگردد که ماحلصش ایجاد وضعیتی با منطقی شاعرانه کند تا معنایی شاعرانه ایجاد شود. نه این که تنها بدل به واقعهای غریب شود. به طول مثال در داستان مسخ فرانتس کافکا، شخصیت اصلی داستان گروه گوار سامسا در حین زندگی معمول و متعارف خود، که هر شئی کارکرد معمول خودش را دارد. بدل به سوسک میشود و نتیجه این که متن کافکا بدل به شعر نمیگردد. بلکه بدل به واقعهای میشود که بر طبق روابط معمول رئالیتهها میت وان نقل کرد. هر چند که ایجعاد شعر در متن شعری و ایجاد ادبیات در متن ادبی مشابهتهایی نیز دارند. در واقع هم شاعر و هم نویسنده در جستجوی وجهی از حقیقت هستند. حقیقتی که تنها از منظر آنها میتواند باشد.
به تعبیر هاپکینز شاعر انگلیسی حقیقت را میتوان از دو منظر کشف و جستجو کرد یا آن را با معیارهای علمی و به تعبیر اینجانب رئالیستیک بررسی کرد یا با منطق شاعرانه.
چنان که با معیارهای رئالیستیک بررسی شود در روند شناخت کشف خواد شد و شاعری که با منطق شاعرانه در پی کشف حقیقت است. بدین ترتیب اثر در روند خلاقیت آفریده میشود.
هاپکینز دیدگاه مبتنی بر علم را ))همسازی)) و دیدگاه دوم را ((همبستگی)) مینامد. تئوری همسازی تجربی و شناختی. اعتقاد واقعگرایانه محض به واقعیت دنیای خارج دارد و معتقد به شناخت جهان از طریق مشاهده و قیاس است که البته این دیدگاه منتج به خلق ادبیات میگردد. هر چند که هیچ کدام از این دو نظریه درباره کشف حقیقت در تضاد کامل یا حتی استقلال کامل نسبت به دیگری نیست.
برای آن که جزئیات این بحث متشکل گردد و بتوانم نظر خود درباره نحوه بکارگیری کلمات در شعر حافظ را به طور عینی نشان دهم بهتر است نمونه غزل حافظ را که متناسب با این مبحث است خوانده و کارکرد واژگان این غزل را روشن سازم:
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزدهای سوخته بود
رسم عاشقکشی و شیوه شهر آشوبی
جامهای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود میدانست
و آتش چهره بدین کار برافروخته بود
گرچه میگفت که زارت بکشم میدیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بو
کفر زلفش ره دین میزدو آن سنگین دل
در پیاش مشعلی از چهره برافروخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یارب این قلبشناسی ز که آموخته بود
در بعضی از غزلیات حافظ و از جمله این غزل. شعر با روایت واقعهای رئالیستی آغاز میشود. همچنان که در این غزل، شعر با روایت واقعهای آغاز میشود. مثلا در لایه ظاهری شاعر اشاره به آمدن معشوقهاش میکند. سپس به بازسازی و توصیف چهره او میپردازد که برافروخته است. سپس به توصیف رفتار او میپردازد که عادت او رنج دادن عشاق است و حتی حدس میزند که جایی دل یکی از عشاقش را سوزانده است. در واقع او را به عاشقکش و شهر آشوب بودن متصف نموده، تاکید میکند که این صفات را عین رفتارش نیز میداند. حتما وقتی که این صفتها به عین جامهای درمیآید که به قامت او دوخته شده، منظورش همین است. در واقع از اولین سطر شعر که اشاره به آمدن معشوق دارد. اشاره به رفتار گستاخانهاش نیز میکند. در بیت سوم اطلاعی که از معشوق میدهد ابعاد تازهای را روشن میکند.
به نظرم اصرار شاعر بر توصیف رفتاری معشوق بیشتر برای ایجاد اتمسفری است که ذهنیت مخاطب بتدریج آماده برای پذیرفتن رفتار غریب معشوق شود.
با این تفاصیل ابتدا شاعر با انتخاب معشوقی تندخو سعی در ایجاد شخصیتی ملموس دارد که مخاطب بتواتند با مختصات رئالیستی تصورش کند. معشوقی ملموس با هیات انسانی که با توصیفی که از رفتار وی میشود کنشی انسانی مییابد. تمهید حافظ برای عینی کردن معشوق حتما برای جلبتوجه مخاطب است و در نهان با توسل با رئالیتهها و تجربههای انسانی و ملموس تختهپرشی ایجاد میکند. شئی مثل معشوقی با هیات انسانی، با اشاره به عناصری همچون برافروختگی رخساره، عتاب، عاشقکشی، شهر آشوبی که همه صفتهایی انسانی است بازسازی میشود و به نحوی شاعر شئی اصلی شعرش را با آنها متصف میکند تا خواننده که یحتمل با تجربه رئالیستیاش درک و شناخت از معشوق دارد. معشوق شعر او را باور کند. از جهتی دیگر این عناصر رئالیستی برای شاعر تختهپرشی هست که در شعرش جان بدمد. توصیف حافظ از رفتار معشوق حاکی از معشوقی است که رفتاری واحد با همه عشاق متعددش دارد و هیچ کدام از عشاقش را هم برنمیتابد. در بیت بعد رفتار معشوق ابعاد مهلکی به خود میگیرد به نحوی که بنا به عادت مالوف و معهودش همه شیفتگانش را هلاک میکند. شاعر هلاکت عشاق او را چنین شرح میدهد که مابین جانهای عشاق و دانههای اسفند شباهت میبیند، چرا که رخساره معشوق از جنس آتش است و همچنان که دانههای اسفند در مواجهه با آتش فنا میشوند. جانهای عشاق نیز در هنگام رویارویی با معشوق فنا میشوند و ظاهرا معشوق تعمد دارد که چهرهاش را که از جنس آتش است شعلهور کند و این حاکی از تزویر اوست. در بیت بعد شاعر از قول معشوق روایت میکند که او را تهدید به فنا کردن میکند. ولی شاعر تصریح میکند با این اوصاف میلی از طرف معشوق به خود احساس مینماید.
پس از آن شاعر همچنان به توصیف رفتاری معشوق میپردازد. ولی توصیف معشوق ابعاد جدیدی به خود میگیرد. بدین شکل که گیسوانش را عین کفر میداند یعنی آن که زلفش عاملی برای گمراهی است.
همچنین در این سمت صورتش را روشن و برافروخته وصف میکند. چنان که رنگ زلف معشوق راسیاه فرض کنیم با کفر که همان گمراهی است مترادف میشود و در پی سیاهی زلف معشوق در این سمت روشنایی چهرهاست.
بهتر است یکبار دیگر شعر را مرور کنیم. از بیت اول تا بیت سوم توصیف رفتاری معشوقی است که سخن ویرانگر است. این معشوق خصوصیات انسانی دارد و توصیفی رئالیستی مینماید. در بیت چهارم شاعر کاشف مهر معشوق نسبت به خود میشود. در بیت پنج توصیف شاعر به نحوی توصیفی جسمانی است. گیسوان یار را بیآن که بگوید میتواند سیاه فرض کرد چرا که باعث کفر میشود و کفر با سیاهی و گمراهی مترادف است و در آن سمت، چهره معشوق برافروخعه و روشن توصیف میگردد. بنابراین وجهی از معشوق گیسوان اوست که عین کفر و گمراهی است و وجه صورتش که عملا مهلک است.
در اینجاست که معشوق که در ابتدا مشخصاتی رئالیستیک دارد ابعاد توصیفی جدیدی به خود میگیرد. معشوقی با دو وجه توصیف میشود. تاریکی و روشنایی دو سمت وجود جسمانی وی را میسازند.
در بیت ششم، شاعر اشاره به رنجی میکند که میبرد. رنجی که برای وصال معشوق برده و با این کلمات رنجش را عینیت میبخشد که دیدگانش استحاله خون به اشک را در چشم آورده و در مصرع بعد شاعر نمیداند نتیجه حرمانی که او برای رسیدن به معشوق برده چه بوده، حتی میپرسد که چه کسی زیان کرده و چه کسی سود برده؟ شاید اشارت او به تلاش عشاق متعدد برای رسیدن به معشوق است. در بیت هفتم است که شاعر تلویحا کلید شعرش را به مخاطب میدهد که آن معشوق ویرانگر کیست. آنجا که میگوید:
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
در اینجا وقتی اشاره به دنیا میکند. مشخص میشود که هدف از توصیف رفتاری معشوق ویرانگر، جاذبههای دنیوی است. بخصوص وقتی که اشاره به فروش یوسف به زر ناسره میکند که این، اشارت به یک امر دنیوی است. در بیت آخر حافظ منولوگی با خود میکند که گاهی در پایان غزلیاتش انجام میدهد که در واقع خطاب به خود میگوید برو خرقه ات را بسوزان حافظ که در اینجا منظور از خرقه، جامه تزویر است که وسیله به دست آوردن امور دنیوی است. سپس هوشمندی خود را تحسین میکند که یارب حافظ این قلبشناسی از که آموخته است و با این عبارت دنیا را قلب معرفی میکند. بنابراین شاید بتوان این شعر را چنین مرور و تحلیل کرد که در این غزل، دنیا در هیات معشوقی زیبا ولی مهلک رخ مینماید که امکان وصال به هیچ یک از عشاقش نمیدهد. البته گاهی غمزهای دارد که واقعی نیست. به دلیل آن که درخشش چهرهاش دامی مهلک است. بنابراین حافظ در اینغزل برای ایجاد شدت تاثیر از جنبهها و رئالیتههای ملموس استفاده میکند تا دنیا را با وجوه انسانی یک معشوقه زیبا بازسازی و عینی کند. سپس حاصل تصورات خود را از دنیا در رفتار آن معشوق مثالی بازسازی کند و غزل بدل به تمثیلی شاعرانه میشود که نتیجه کشف و شهود حافظ است.
مثالی دیگر:
دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
کز عکس روی او شب هجران سرآمدی
تعبیر رفت یار سفر کرده میرسد
ای کاش هر چه زودتر از در درآمدی
ذکرش به خیر ساقی فرخنده فال من
کز در مدام با قدح و ساغر آمدی
خوش بودی ار بخواب بدیدی دیار خویش
تا یاد صحبتش سوی ما رهبر آمدی
فیض ازل به زور و زار آمدی به دست
آب خضر نصیبهی اسکندر آمدی
آن عهد یاد باد که از بام و در مرا
هر دم پیام یار و خط دلبر آمدی
کی یافتی رقیب تو چندان مجال ظلم
مظلومی ار شب بدر داور آمدی
خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق
دریادلی بجوی، دلیری ، سرآمدی
آن کو ترا به سنگدلی کرد رهنمون
ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی
گر دیگری به شیوه حافظ زدی رقم
مقبول طبع شاه هنرپرور آمدی
در این شعر شاعر معناهای مجرد ذهنیاش را در شیئیتی مثل ماه بازسازی میکند. اگر این بیت که میگوید فیض ازل را به وسیله زر و زور نمیتوان به دست آورد و باز اگر فیض ازل را فلاح و رستگاری بشر فرض کنیم. ماه به عنوان یک شئی ملموس وجه تمثیل قرار میگیرد.
البته این ماه در شعر استحاله به اشیا دیگر میشود. آن ماه که در خواب شاعر ظهور کرده در تعبیر شاعر از رویایش بدل ساقی فرخنده فال حافظ میگردد و شاعر حتی تصریح میکند خواب دیدن این یار برایش مغتنم است. حتی این یار میتواند استحاله به آرمان و آرزوی شاعر بشود. منظور آن که مفاهیم مجرد شعر حافظ معمولا در ابتدا شکلی عینی دارند، بعد از آن که کارکرد روایت در ابتدای شعر معین شد، روایت از شکل رئالیستیک جدا میشود. به طور مثال در ابتدا آن معنا به صورت عینیتی درخشان درمیآید که شب تاریک را روشن میکند، بعد از آن یاری سفر کرده میشود که تنها در خوابها ظاهر میشود. ظاهرا شاعر عهد معهود الفت دارد که در آن وضعیت هر لحظهاش اثری از آثار دلبر (آن مفهوم) آرمانی را میبیند، و شرح میدهد که در آن وضعیت، ظالم مجال ظلم ندارد. حتی اگر شب هم باشد پاسخگویی هست. در بیت بعد حافظ وسیله رسیدن به آن وضعیت را عشق میداند و میگوید خامان عشق را درک نمیکنند. در بیت آخر رسیدن به آن وضعیت را ظلم (سنگدلی) میداند و نهایتا در بیت آخر تحسین نوع شعرش است. به هر حال شعر حافظ که شمایی آسمانی دارد از رئالیتههای ملموس بر زمین استفاده میکند تا مفاهیم مجرد عرفانیاش را شکل دهد.
قصد اینجانب از طرح این غزل نه با هدف تاویل معنایی این اشعار است که در حیطه تخصص و کار اینجانب نیست.اساتید من از مناظر مختلف این شعر را تاویل و تحلیل کردهاند، بلکه بیشتر هدف نشان دادن و بازنمایی شگردهای وی در خلق مناظر شعرهای بزرگش میباشد. همچنین تحلیل محاسبه استقرار اشیا در شعر و شکل طراحی واقعه شعر اوست که چگونگی دینامیسم حاصل از تضریب فیزیکی تصاویر و معناها، استتیک خارقالعاده و خاص شعر حافظ را به وجود میآورد.
روایتی آغاز میگردد و حافظ واقعه ذهنیاش را آن طور که اندیشه میکند بازسازی مینماید و هیچ تعهدی به رفتار اشیا در خارج از منطق شعر ندارد. شعرش را آنگونه میسراید که اندیشه میکند. در واقع استتیک شعرش با جهت تفکرش همسو میگردد و این همه به یاری دانش گسترده و احاطه به کاربرد فیزیک واژگان میباشد. به گونهای که اجزا شعرش را از جنس اندیشهاش میسازد و هیچ سطر و کلمهای که زایدهای بر اندامواره موزون شعرش باشد نیست و این همه به دلیل وحدت تفکر وی است که وحدت اندام زیبای شعرش را ایجاد میکند که به عین پرندهای زیبا حیات مییابد که میتواند اوج بگیرد. به هر حال حافظ با خلق اشعارش جهان ذهن و زبان ما را وسعت داده است. چنان که نمیتوان جهان را بدون شعر او تصور کرد و حتما جهان ما قبل از دوران حافظ چیزی کم داشته است که حافظ آن جهان را کامل میکند.
منبع: مجله شعر
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir