
سروده : فلورا رحمانیان
نفس موریانه های سقف / تنها میهمان ناخوانده تو ...
ـ حال
این جغرافیا روی پنجه هایش ایستاده
تو روی پنجه هات
کنار با نوج کهنه ی نوزادت
که تشنجش
هر بار شهری را می لرزاند
و هیچ کس
تکانی نمی خورد
آه گل احیا
چشمانت را به کدام مرز دخیل بستی
که با تو برنگشت
فانوس کجای خلیج شد
که حجم نورش
به حجم غیرت زنانه ات
به حجم فارس بودنش
به عمق تاریخ
به حجمی که در باورم نمی گنجد
که دستهای هنوز
شور می اندازد
دل پارسی اش را
تو
در خاطراتش گم شدی
خلیج در خاطراتت غرق
و تو در خاطر همه ما
گل احیا
امروزما روی پنجه هامان ایستاده ایم
خانه هامان روی پنجه های آهنی
در خانه تو
اما
نفس باد هم میگیرد
نفس موریانه های سقف
تنها میهمان ناخوانده تو
گل احیا
خون گریه کن
با چشم نداشته ات
خون گریه کن
برای نوزاد گرسنه ات
آب قند سهم نوزاد توست
ما فعل خواستن را صرف می کنیم
داشتن
خوردن
و خوشبخت شدن را
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir