خراسان شمالی
← همه اخبار
ضرورت جامعه شناسی هنردرعرصه مدیریت هنری

ضرورت جامعه شناسی هنردرعرصه مدیریت هنری

۳ اسفند ۱۳۸۹کد خبر: 82529۲

امروزه محقق وعالم علوم اجتماعی، کلمات تحلیلی وترکیبی مثل دولت، دین، سیاست، فلسفه، دانش،علم،اقتصاد وتاریخ رادر درون ادرکات مجهول امابهم پیوسته وادراکاتی که ازالگوها ونمونه های درهم رفته شکل گرفته اند،بکارمیبرد


ضرورت جامعه شناسی هنردرعرصه مدیریت هنری

امروزه محقق وعالم علوم اجتماعی، کلمات تحلیلی وترکیبی مثل دولت، دین، سیاست، فلسفه، دانش،علم،اقتصاد وتاریخ رادر درون ادرکات مجهول امابهم پیوسته وادراکاتی که ازالگوها ونمونه های درهم رفته شکل گرفته اند،بکارمیبرد.( Tözüm – 151) 

 نسبت موضوع علم یادانش مدیریت بامفاهیم زیبایی شناسی وجامعه شناسی نسبتی تعریف شده است. دانش مدیریت ازجنس تعقل محض نیست. بررسی مفاهیم شیوه های مدیریت وهدایت وبهره گیری ازتوانای های بالذات فیزیکی وغیرفیزیکی انسان برای افزایش نتیجه یاکارآیی محصول تولیدی است. مدیریت کارآمد کردن مجموعه تلاشهایی است که همه امکانات رادرجهت اخذ نتیجه ایی بهتربخدمت میگیرد. گرچه اطلاق لفظ تولید، هم شان استخراج، تغییروساخت ماده است اماایجادهرمعنایی، حس ومحصولات غیرفیزیکی چون شعرورمان نیز بواقع نوعی محصول تولیدی است که هدفی جزمصرف ندارد. اگردردانش مدیریت،شناخت مفاهیم مربوط به ماده،انسان تولید کننده،انسان مصرف کننده،راههای تولید، وسایل تولید وهدف تولید،شرط اساسی اندازه گیری برای سنجش نتیجه گیری است،درمدیریت هنری، مفاهیم دیگری که با پیشینه خود متجانس نیستند مطرح میشوند. ازجمه آنها میتوان به مفهوم زیبایی شناسی وتوجه به انگیزه های درونی هنرمند تولیدکننده اشاره داشت. اشاره ایی که برخاسته از دل انگیزه های مادی وغیر مادی است.
 
شکاکیت موجوددرپروسه تولیدهنر،امری بی سابقه نیست. مبهم ومجهول بودن جهت محصول تولیدی، حتی درتولیدعلم وتکنولوژی نیز،سابقه دیرینه دارد. درنگرش علمی امروزه هیچ چیز، حتی تکه تکه شدن هسته مولکول وبرون زایی انرژی اتمی، با مسافرت انسان به کره ماه و خطرات برخاسته ازآن برابری نمیکند. برنامه های غیرمنتظره ناشی ازکشف انرژی اتمی دربرخی ازعرصه های سیاسی و نظامی، وحشی گری های مریض گونه ایی را تحمیل وتجمیع کرد. درحالیکه این حادثه میتوانست خوشحال کننده و مسرت بخش بوده ومورد اقبال عموم قرارگیرد. شادی فتح کرات آسمانی دیری نپائید.زمانیکه انسان اززمین به آسمان نگاه کرد، چیزی رادید که خود خالق آن بود انسان بیش ازهرکس دیگر نیک میدانست آنچه ساخته است چه فایده ومضراتی دارد. بجای این نگاه توام با دلهره وترس، پیش ازآن نگاه انسان به آسمان سرشارازامید وایمان بود وبافتح کره ماه این نگاه جای خود رابه نگاهی سرشارازکبروغرورداد. نگاهی که ریشه های تاریخی داشت. دلایل اولیه این حادثه( یعنی رفتن به کره ماه) هرچه باشد،ابتداتسلی بخش و آرامش دهنده بود امابعداانسانها برای خاتمه محکومیت باقیماندن درکره خاک،اولین قدمها رابرداشتند وبشرراوارداضطراب جدیدی نمودند.این قصه ادامه قصه ایی است که در جمله ایی کوتاه برروی سنگ قبردانشمندی روسی نقش بسته بود: «انسانیت تاآخرعمروابستگی به کره زمین نخواهد داشت». (Arent -9)
 
معنی ومفهوم« زیبایی» که زمانی « یک گل سرخ ویک شمع سوزان» مصداق درک آن بود بشدت تغییرپیدا کرده  وتابع شرایط مختلف محیطی وغیر محیطی شد وبدینگونه ازفرمان مطلق« ذوق بشر» خارج وتحت سلطه مفاهیمی چون «مد»،«عادت» و... شد. لذا وقتی گفته میشود زیبایی ووالایی، یا به مفهوم درست، دقیق وحیاتی آن جمال وجلال، حس وحسان،( حتی) ازمنظر وحیانی اسلام، ضرورت دارد به این واقعیت توجه بشود که ازیکسوپیش روی ماکوهی ازمنابع، میراث ومتون دینی  گسترده است که اگر با روح تامل و تعمق، مورد بررسی و مطالعه قرارنگیرد، با شماری ازمفاهیم منتزع از مصادیقشان که اغلب گنگ ومبهم اند، بیهوده بازی کرده ایم.( ملا صالحی12)  تاکید برپیچیده ومبهم بودن معانی عبارات ترکیبی چون«مدیریت هنری» شکافته شدن اینگونه مفاهیم راگوشزدمیکند.دراین بین مخاطراتی ازسرکنکاشهای معرفت شناسانه امکان وجود می یابند. هنرهای خلوتگرا، که هنرمند رااززمان،مکان، تواناییهای فیزیکی غیر فیزیکی بی نیازمیسازد دردنیای امروز بشدت تغییرپیدا کرده وتابع شرایطی شده است که شاید نتوان دیگربه این هنرها« خلوتگرا» اطلاق کرد. ماکس رافائل عقیده داردهنگامیکه شرایط مادی دستخوش تغییرمیشوند وواکنش های حس آدمی ازجمله واکنشهای زیبایی شناختی اوهم دگرگون میگردد، شکلهای کهنه، دیگراحساسات نوراقناع نمیکنند. این شکلها میبایست تغییر می یافتند تا با یک ضرورت درونی متناسب شوند.( مختاباد111) مدیریت هنری، بخاطر همسایگی بامقولاتی چون جامعه شناسی هنر، جامعه شناسی، زیبایی شناسی، فلسفه هنر، اقتصاد هنری و... بنابراهمیت وخاصیت اجتماعی اش، بزودی موردتوجه مراکزعلمی وآکادمیکی قرارگرفت. بااستنادبه مدارک رسمی امروزه رشته مدیریت هنردرمشهورترین مراکز علمی جهان ودرمقاطع فوق لیسانس ودکتری ارائه میشود. ازجمله کالج ماری بالدین – آکادمی کنکوردیا – دانشگاه کارنژی ملون – دانشگاه ایلینوس– دانشگاه لندن– دانشگاه میلیبوس – دانشگاه آرکی– دانشگاه سنت شولا – دانشگاه نیویورک( نظام آموزشی – 5)
 
مدیریت چیست؟

مدیریت عبارت است ازکاربرد تکنیکهای مختلف اداره اموریک گروه انسانی وهماهنگ نمودن کلیه فعالیتهای یک سازمان برای نیل به هدف معین و مشخص وراهنمایی وراهبری سازمان که آنهارامدیون ویا سرپرستان سازمانی مینامند( پرهیز کار23) اما تعریفی که خانم ماری پارکرفولت ازمدیریت بدست میدهد تعریفی کوتاه ورسااست.بنابه گفته اومدیریت عبارت است ازکارتوسط دیگران. Gething a job done Through the peple  ( موسوی لر168)
 
درتعاریف گوناگون علم یادانش مدیریت باگستردگی  ونگره های متفاوت، ترکیبات پسوندی زیادی رابوجود می آورد. « مدیریت» زمانیکه وارد حوزه های صنعت، توریسم، بازرگانی، ورزش، بیمارستان و ... میشود به اشتراک مساعی با حوزه های ورودی اش میپردازد. این مدیریت ها در بسترسازی وتوجه به ماهیت زمینه های تعریف شده، به چارچوب درونی آنها متوجه میشود. درمدیریت،اصول اساسی مورد تاکیدعبارتنداز:برنامه ریزی، تولید بهتروارزانتر، تولید هدفمند، توجه به توانایی های انسانی، توجه به روانشناسی انسانها، شناخت مواد وخاصیت اشیا. با اینهمه وجوه مشترک در مدیریت های ترکیبی، وجوه افتراق زیادی نیزبچشم میخورد. وجوهی که متمایز کننده اند. چراکه مدیریت ترکیبی براساس وظایفی که برعهده گرفته است نیازمند ابزارها ومواد خاص خود است. از جمله مهمترین بخش تعاریف مدیریت توجه ویژه به « عوامل انسانی» است. اصل مورد تاکید درهمه تعاریف مدیریتی به راهبردی کردن تلاشها، کاربردها، نظم، بهره دهی، بهره وری وبرنامه ریزی متکی است. مدیریت، راه را بررسی کردن ودستگاهی ونظم ونسق دادن و سرپرستی کردن میباشد. علم مدیریت،هنرمتشکل وهماهنگ کردن رهبری وکنترل فعالیت های دسته جمعی برای نیل به هدفهای مطلوب با حداکثرکارایی است.(اقتداری 61) عنصراساسی پس ازمفاهیم مختلف، برنامه ریزی Organiser است. مفهوم گسترده نیروی انسانی ویا «خود» انسان باهمه داشته های معنوی وغیر معنوی، اساس برنامه ریزی را شکل میدهد. برنامه ریزی کردن یعنی کارکردن با افراد بوسیله افراد وگروهها برای تحقق هدفهای سازمانی.(رابینس13) انسانشناسی بخش عظیمی ازمفهوم مدیریت راشکل و جهت میدهد آن بخش از دانش مدیریت که احوال ورفتار انسان را مطالعه میکند، برخلاف علوم دقیق مانند فیزیک وشیمی از نوع قانونمندی جهانشمول وعام برخوردار نیست.( طباطبایی87)
 
مدیرمفهومی غیرانسانی نیست. چراکه سوای شخصیت تخصصی اش ابتدا یک انسان است. توجه به خصلتهای انسانی یک مدیراهمیت زیادی دارد. مدیربراین اساس یک رهبراست. امروزه درعلم مدیریت چهارسبک رهبری مطرح است: عامرانه،حمایتی، تفریحی،مشارکتی.( گری نین82)همه عوامل انسانی وغیرانسانی وهمه نکاتی که محل نزاع و مباحثه درعرصه مدیریت است از آن حیث اهمیت پیدا میکند که درخدمت مفهومی با عنوان« برنامه ریزی» است. بواقع عصاره و جانمایه مدیریت، برنامه ریزی است.
 
عرصه های تولیدی هنراست.نکته ایی که معمولا درعرصه مدیریت هنری ایران فراموش میشود.بطورمثال درعمرمدیریت تئاترکشور، ودر هیچ زمانی مدیر تئاتر به مفهوم تجربی وعلمی، بامقوله تئاترآشنایی نداشته است. درآزمون خطای مدیریت تئاترهمه تخصص ها بجز خود تئاتر راتجربه کرده است. اما هیچگاه نتوانسته است نتیجه مطلوب بر گیرد!
 
عناصر مدیریت:
رفتارشناسی،انسانشناسی وجامعه شناسی،درکنارشناخت راههای تولید وتکنولوژی وماده ازضروریات اعمال مدیریت درتولید است.ازجمله بخشهای مهم مدیریت میتوان به مواردی اشاره داشت: مفاهیم مربوط به انسان – مفاهیم مربوط به ماده وتکنولوژی – مفاهیم مربوط
 
 
ارزش تخصص گرایی در مدیریت:
درتولیدهرمحصولی، کیفیت ماده، کیفیت تدبیردرراه ساخت وتولید، کیفیت تکنولوژی وکیفیت ماده، بطورمستقیم درکیفیت محصول تولید شده نقش اساسی دارند. ترکیب بکارگیری همه مواد محسوس ونامحسوس نیازمند بکارگیری حداکثر توان تخصصی است. اگرمشارکت فرد دریک سازمان رادرسه مرحله  in put، فرآیندProces  وخروجی Out put بررسی کنیم می بینیم که کیفیت وکمیت این مشارکت درهریک ازاین مراحل متفاوت است. درمرحله ورودی یعنی دراختیارقراردادن کارتخصصی، مشارکت زیاد است. درمرحله فرایندیعنی چگونگی استفاده ازتخصصهاتاحدودی مشارکت وجود دارد. درمرحله خروجی، یعنی استفاده ازحاصل مهارتها وتخصص کارکنان،اصلا مشارکت وجود ندارد وهمه چیز به مدیرمنتهی میشود.( نوظهور 5) آنجه درمدیریت هنری حائزاهمیت است برسمیت شناختن شان تخصص هنردرهمه
 
مدیریت و جامعه:
محصول تولیدی، هدفی جزمصرف ندارد. مصرف کننده ایده آل درشکل انبوه شهری تعریف شده ومدیریت وجامعه، دراینجا بهم گره میخورند. همانگونه که شناخت امکانات بالذات وبالقوه پیرامونی،شرط مطلوب مدیریت ایده آل جامعه است، شناخت پدیده های اجتماعی نیزحیاتی است. درفرایند مدیریت هنری، شیوه نگریستن به جامعه ( تولید کننده ومصرف کننده)، از شاخص های موفقیت است. هنرمند بدون وابستگی رسمی واداری، به تنهایی و بدون داشتن کارفرما، تولید کننده محسوب میشود. اعمال نحوه مدیریت دراینجا متمرکزباشد. چون هنرمندمیتوانددرفرایند تولید، جایگاهی برای مصرف کننده انبوه آثارش بیابد. قوانینی چون نحوه ادراه گالری ها، سیستم ارزشگذاری های تجاری و ... تنها حلقه اتصال هنرمند به پیکراداری ورسمی است. مدیریت هنری به این وجهه از خصلت های فردی هنرمند توجهی ویژه دارد. هنرمند دوست دارد همه مفاهیم را شخصی کرده وازدرون خود به امور و قضایا بنگرد حتی سیستمهاوقوانین اداری. این طرزرفتاررابایددرمکانیسم مربوط به ذوق آدمی ملاحظه وکنکاش نمود.فرویدبرکارکرد ذهن ناخودآگاه درهنرها تاکید می ورزدومعتقداست آفرینش هنری بطور غیرارادی وخودجوش وخودانگیخته، ازسرچشمه های نهان ذهن میجوشد.چراکه بزعم فروید، هنرمند شخصی درونگرا است که پیوسته با محیط بیرونی دراصطکاک وتصادم قرارمیگیرد وازاین گرفتاری به دنیای درون وآرزوها وخیلات خودپناه میبرد ودرآنجاخویشتن بلاواسطه ایی برای آرزوهایش می یابد ودرحقیقت اودرروند تبدیل خواسته های غیرواقع بینانه اش، به هدف هایی میرسد که تحقق شان از لحاظ معنوی فقط از طریق تلطیف امکانپذیر است.( رهنورد91) شناخت عوامل وعناصراجتماعی شامل پدیده های اجتماعی،هنجارها، نابهنجاری ها،ارزش های اجتماعی و... درامرمدیریت نقش اساسی دارد.
 
جایگاه انسان در مدیریت:
آنچه که ازاصطلاح برنامه ریزی منتج میشود نقش انکارناپذیرانسانهاوسازمانهادرآن است. دنیای مادنیای سازمانها است وگرداننده اصلی این گردونه، انسانهاهستند. آنان هستند که بکالبد سازمان ویا نهادی جان می بخشند. وتحقق هدفها را میسرمیسازند. نقش تعیین کننده انسان بعنوان حاکم سازمانی برقرارومستدانم خواهد بود. ( طباطبایی 76) جایگاه انسان درمدیریت تثبیت وتاکید شده است. این جایگاه درمدیریت هنراهمیت مضاعفی می یابد. چرا که در مدیریت هنری نوع نگرش به انسان درونی ترونزدیکتراست. انسان متشکل  ازخصلت های روحی روانی بسیارگسترده ایی است. اگرمصرف کالاهای صنعتی برای رفع نیازهای فیزیولوژیکی است . مصرف محصولات هنری برای رفع عطش روحی است.  
 
شناخت هنرمند:
 خوب  رویان  آئینه  خوبی  او           عشق ایشان عکس مطلوبی او
 هم به اصل خود رود این خدوخال         دائما  در آب  کی  ماند  خیال ؟
جمله تصویرات،عکس آب جوست   چون بمالی چشم خود،خودجمله اوست. ( مثنوی – دفتر ششم)
جایگاه هنرمند و تاثیر کارکرد اجتماعی و تاریخی او ابعاد گوناگونی دارد.هنرمند جوهر عرصه هنر است. علت فاعلی و علت غایی درذات اوست. شخصیت هنرمند را میتوان آنالیزکرد اما نتیجه همانی است که در مورد همه انسانها صدق میکند:علایق، نفرتها، عشقها، اعتقاد، احساس، خلق و خوی،ایمان،آگاهی. ذوق نهفته در وجود هنرمند،وجه تمایز او با سایر انسانهاست.شخصیت هنرمند را میتوان از زوایای گوناگون نگریست: ریشه تفکر و احساس، نوع روش یا تکنیک خلق آثار،ویژگی های شخصی و تکنیکی، طبقه و جایگاه اجتماعی هنرمند، خصلت های فردی و بینشی.
 
هرآنچه شخصیت انسان را شکل میدهد همان چیزی است که شخصیت هنرمند را شکل میدهد با این تفاوت که هنرمند زبان بیان ذوقی را میداند. هنرمند فیلسوف نیست اما میتواند فیلسوفانه بنگرد.سیاستمدار نیست اما میتواند تاثیر بخشی سیاسی داشته باشد.هنرمند فردا بهتر شناخته میشود نه امروز! اختراعات اجتماعی، روانشناسی و حتی علمی،ابتدا در آثار هنری تبلور می یابند. برجستگی و ویژگی هنرمند باعث شده است اوبیش ازهرصاحب مسلک دیگری به ورطه نقد انواع ارباب سخن وصاحبان قدرت گرفتارآید.ازارسطو تا فیلسوفان حاضرهمگی ازهنرمند سخن گفته اند. با اجتماعی شدن هنردرتاریخ، میزان تاثیرپذیری عرصه هنرازمحیط پیرامونی اوج گرفته وهنرمند مجبوراست دیوارهای انزوای خود راشکسته وبه اطراف بنگرد.هنرمند درپی ریزی اثرهنری، پیروهیچ مرجع قدرتی نیست امامراجع قدرت باهدف سازگاری درپی توجه به هنرمندند. محصولات هنری تنهاخاصیت سرگرم کنندگی ندارند بلکه میتوانند بعنوان آثاراستراتژیک وتعیین کننده درپدیده های عینی و ذهنی موثر افتند.اینجاست که هنرمند ارزش مضاعفی می یابد.
 
خارج ازآسیب شناسی مفهوم هنرو هنرمند دربازخورد با مفاهیم دیگر،هنرمندخاصیت دقت پذیری بیشتری دارد. کنترل، تغییر،هدایت، نظارت و حمایت عناوینی است که حلقه متصله حوزه های اقتدار با جامعه هنری راشکل میدهد.اثرهنری کارکردهایی دارد که فراترازیافته های عقلانی واحساسی است. معنی هنرمند به تاریخ، زمان، موقعیت، فضاوفرهنگ، شکل ورنگ بستگی تام دارد.افلاطون گرچه هنرمندرااز مدینه فاضله بیرون انداخت اماارسطو اورابدرون آرمانشهر خود دعوت کرد. هنرمند میتواند به هرمکانی وهرگوشه ایی بدون کسب اجازه سرزند. اینکه آیاهنرمندابتدا تخیل میکند یا تعقل، مساله مهمی نیست. مساله مهم وجود زبان ذوقی درون اوست. توانایی هنرمندبه پاکترین ومنزه ترین صفات تعبیه شده واستعداد اورابعنوان ودیعه ایی اللهی نامیده اند. حتی مادی ترین نگرش هایی که برمتافیزیک زدایی ازهنراصرار میورزند نتوانسته اند به این چشمه پاک و منزه، اسم دیگری نهند.
 
هنرمند تفکرمیکند، تجسم میکند، انچه خواهد شد را قبلا خلق میکند. آنچه ندیده است را بازآفرینی میکند. هم گذشته بعید را زنده میکند هم آینده بعید ومفاهیم انتزاعی را. چنین توانایی و استعدادی، چه منشا عقلانی داشته باشد وچه احساسی، توانایی بالفطره ایی است که تنها دراوست. هنرمند برای تجسم تخیلات خود باید مهارتی رابکاربرد وگرنه حقیقت عریان اوکریه وموجب نفرت بیننده خواهد شد. به این سبب است که آقریده خود را به زیبایی ها وفریبندگی های ظاهری، به وحدت کمال و تناسب وهماهنگی وروشنی می آرایدواینها تمام از ذهن آگاه و«خود» اوسرچشمه میگیرد.( رید – ص127)
 
تفاوتهای ماهوی وصوری آثارهنری به جوامع مختلف، فرهنگهای متنوع، زمانهای دورازهم وحیات زیستی ویژه هنرمند وابسته وپیوسته است. آنچه هنرمند میبیند همانی است که همه میبینند امااین کجاوآن کجا! پس هنرمند گزینشگراست. شناخت معیارهای گزینش اودرهدایت وتکوین سیراستکمالی آثارهنری بسیارمهم است.«مسیح»حقیقتی تاریخی است.امامسیح نقاش هلندی بور، بیزانسی مورفرفری ومومشکی ومسیح نقاش چینی چشم بادامی است.هنرمندمتاثرازمحیط پیرامونی، برخی ازخصلت های شکلی وسنن تصویری وغیرتصویری را دردرون ذات ذوقی خود حمل میکند. این وراثت تاریخی وفرهنگی درچه شرایطی جهش یافته وتظاهرپیداخواهدکرد؟ آنچه ممکن است عمرش دراین عصربسرآمده باشد دردوره ایی دیگرشکوفا شود. چون یکی ازفاکتورهای قضاوت وسنجش آثارهنری زمان ومکان است.
 
هنرمندبامحیط پیرامونی اش، داشته هاونداشته ها، دانسته ها وندانسته ها،باورهاواحساسات وحتی تجارب فردی اش ارتباط سازنده دارد. بدینگونه تعلقات اوشکل میگیرند. بیشترین عناص تاثیرگذار تکوین شخصیت هنرمند,عناصروپدیده های اجتماعی است. وقتی مساله ایی برای هنرمند مهم شد اینکه آنراچگونه بیان کند مهم نیست چون درهرشرایطی راه آنراخواهد یافت. دوگانگی های هنری وتفسیربردارازاینجا ناشی میشوند. مالروبه این تمای اشاره کرده ومیگویدکه تفاوت رابایددرزمینه رابطه هنرمند بافرم جستجو کرد.هنرمندخودرابدست«جذبه»فرم های اساسی رهامیکندونتیجه کارش همانی است که درهنرسومری وآثاربازمانده «لاگاس» سومرمیبینیم.هنرمندبابیان آگاهی مستقل، ازشوری مذهبی خبرمیدهد ونتیجه کارش همانی است که درمجسمه های مسیح یا بودا دیده میشود.( دووینیو- 84) فرق است میان هنری که احساسات مذهبی رابیان میکندباهنری که معنویت هنری باآن سرشته است. درمقابل نظریه تاکید برارتباط بیشترهنرمند با مفاهیم درونی و ذوقی، گروهی معتقدند شکل آرمانی برای هنرمند درخلق آثاربرجسته ایی است که هنرمند بیش ازهرچیزجوهرآنراازمحیط اجتماعی خویش وطی ارتباط تنگاتنگی اخذ کرده باشد.مارکسیستها بانگرش ماتریالیسم تاریخی، وظیفه دیگری برای هنرمنددرنظرمیگیرند.برخلاف آنها حتی هنرمندسیاسی نگر،بیش ازآنکه متاثرازمحیط سیاسی واجتماعی بشکل مستقیم باشد تحت تاثیر نتایج کارکردهای سیاسی است. غایی ترین نوع تعهد سیاسی، اغلب ازسوی آندسته ازنویسندگان دیده شده است که بیشتربروقوف کامل زندگی هنرمند به آفرینش هنری تاکید کرده بودند. نخستین روشنفکران انقلابی روس در1917 ازکجاآمدند؟ مگرسورئالیست هایی که همه نیروی خود را صرف سیاست کردند همان کسانی نبودند که بیش ازهرکس به شورهنری خودپافشاری میکردند( دویینو – 113)
 
هنرمند شخصیتی آفریدگاراست. نقش اودرآفرینش هنری، بیش ازهرعامل دیگری است. مدیرهنری، با فرد پیچیده و درعین حال ساده ایی چون هنرمندروبروست.اما به کدام بخش ازمفاهیم وجودی اووبه چه شکلی، آمرانه، مشارکتی، همدلی(مدلهای اعمال مدیریت)خواهد نگریست؟ دروهله اول باید به تفاوتهای هنرمند با سایرین بیندیشد.
 
جامعه شناسی هنر
جامعه شناسی هنر، مطالعه جامعه هنری است. وجوه اجتماعی هنری،اعم ازپدیده های هنری وهنرمنداندراین عرصه بررسی میشوند. جامعه شناسی هنر،اسرار پنهان وآشکارطبقه اجتماعی هنرمند راازطریق آثارهنری عیان کرده وارتباط محصولات هنری را باپدیده های اجتماعی اندازه گیری میکند. این بررسی، مستقیم، پنهان، نمادین ویاتطبیقی است. اندازه گیری میزان تاثیرگذاری اجتماعی وتحلیل پدیده های هنری ازدیگرکارکردهای این عرصه محسوب میشود. هنرمند دربرخوردباپدیده هاوواقعیات اجتماعی، چهارموضع روشن دارد:آنرا تاییدوتبلیغ میکند،آنرا مخفی وپنهان میکند،آن را تایید ولی برضدآن کارمیکند، آنرا تایید ولی بی طرف است( فقط موضع تفسیری دارد).هدف جامعه شناسی هنر، شناخت هنرمند، بررسی آثار هنری، قوانین ارتباطی بین هنرمندو سایر نهادهایرسمی وغیررسمی وبررسی کارکردهای اجتماعی هنراست.درجامعهشناسی هنر،پدیده های هنری بانگرشی اجتماعی اندازه گیری میشوند. مثلا مفهوم فرهنگ درسنت ادبی، همیشه درکنترل هنربوده است. بررسی نقش هنردرجامعه، مستلزم آن است که تصدیق کنیم هنر، فعالیت انسانی خاص وویژه ایی است. درآثارریموند آرنولد، مفهوم فرهنگ، اعتقاد به حقیقت برترهنروکارکرد خاص تخیل هنری درجامعه را بوضوح بیان میکند.( جانسون – 221)   
 
موضوع آثارهنرمند،هم خاستگاه درونی دارد وهم خاستگاه بیرونی. نقش گزینشی هنرمند انکارناپذیراست. اما ملاک انتخاب هنرمند نیز فوق العاده ایی دارد. ملاک گزینش هنرمند رامیتوان درتعلقات وخلق وخوی ازسویی، فضای زیستی، فرهنگی، دینی، تاریخی وحتی فیزیولوژیکی ازسوی دیگرحائزاهمیت دانست. قهرمانان نامدارآثارادبی همانندرستم واسفندیاریاهملت واتللوودون ژون، دراصل آفریده فرهنگ عوام بوده اند. قهرمانان شاهنامه فردوسی دردل مردم ایران خانه داشتند وهمواره زبانزد خرد و بزرگ بودند( آریان پور – 186). نوع حضوراین پدیده ها وچگونگی درونی شدن شان درشخصیت هنرمنداهمیت بسیاردارد. دراین پیمایش، عوامل اجتماعی بشکل مستقیم وغیر مستقیم تاثیرگذارند.هنرمند سوژه های دریافتی راهمانگونه که در خارج از او شکل گرفته اند می پذیرد اماهمانگونه اعلام میدارد که خود میخواهد. منظوراز«خود» مجموعه عواملی است که درتکوین شخصیت وی موثربوده اند. عوامل اجتماعی درتکوین شخصیت همه انسانها موثرندامادرهنرمندازشدت وعمق بیشتری برخورداراست. معمولا این ویژگیهابا عناوینی چون ذوق،سلیقه،روش واحساس یادمیشوند. تصورانقطاع هنرمند با جامعه تصوری کوراست. حتی منزوی ترین هنرمندان تحت تاثیرعوامل بیرونی اند. برخی ازصاحب نظران معتقدند اساسا محصول هنری چیزی نیست جزپدیده اجتماعی.
 
به راههای تولید بهتر(کمیت و کیفیت) – مفاهیم مربوط به جامعه مصرف. درمدیریت هنری همه این مفاهیم با توجه به مبانی هنردرعوامل انسانی وغیر انساانی تغییر پیدامیکنند.

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khsh.hozehonari.ir/s/6P5ZV5Q

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: khsh.hozehonari.ir