خراسان شمالی
← همه اخبار

عطیه یوسفی

۳۱ تیر ۱۳۹۰کد خبر: 82784۲

شعر راهنمایی ، شیروان ، مدرسه فضیلت

 

شعر راهنمایی ، عطیه یوسفی ، شیروان ،  مدرسه فضیلت

یاس

السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)
کوچه کاهگلی تنها بود

در دل بی کسی اش غم ها بود
کوچه بدجور دلش ابری و بارانی بود

ناگهان بغض شکست
از بلندای سکوتش

قدمی خسته و خیس
بار غم هایش را

در دل دفتر سنگی زمین نقش کشید
سایه اش می لرزید

آسمان دید ولی هیچ نگفت
آسمان دید ولی اشک نریخت

همچنان می آمد
سایه اش بغضی داشت
خسته بود اما... نه ، می آمد

برگ ها لغزیدند
از رگ سرسره ی شاخک ها
به زمین افتادند

فرشی از برگ زمین را پوشاند
او قدم برمی داشت

قدمش پر بود از پیچک و یاس
برگ ها خرد شدند ، ریز شدند

از بزرگی و شکوهی که قدم هایش داشت

از دل تنگی که
یاس ها ... پیچک ها
دور آن چرخیدند

میم او ، مهر ، محبت
الفش آبی دریاها بود

دل او خانه ی ماهی ها بود

روی نامش بنویسید که او
همچنان می آمد
سایه اش بغضی داشت

خسته بود
اما نه ... مادرم می آمد.

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khsh.hozehonari.ir/s/WJK253Q

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: khsh.hozehonari.ir