
مبانی هنرهای تجسمی در اسلام قسمت ششم / آغاز غرب زدگی هنر و در حجاب شدن اسلامی
اما سرانجام هنر اسلامی نیز چون هنر پایانی مسیحی از سادگی نخستین به پیچیدگی گرایش مییابد و بتدریج، حکمت معنوی خویش را که باطن آن است، از دست میدهد و به تقلیدی صرف، تبدیل میشود، تقلیدی که در هنر اسلامی، به دلیل فقدان الگوی مستقیم از قرآن (چنان که هنر مسیحی به تصویر وقایع عهدین پرداخته و یا همان طوری که هنر و دایی و بودایی در معماری و پیکرتراشی و نقاشی هندسی - چینی تجلی پیدا کرده است) به اوج خود میرسد.
مبانی هنرهای تجسمی در اسلام قسمت ششم
آغاز غرب زدگی هنر و در حجاب شدن اسلامی
اما سرانجام هنر اسلامی نیز چون هنر پایانی مسیحی از سادگی نخستین به پیچیدگی گرایش مییابد و بتدریج، حکمت معنوی خویش را که باطن آن است، از دست میدهد و به تقلیدی صرف، تبدیل میشود، تقلیدی که در هنر اسلامی، به دلیل فقدان الگوی مستقیم از قرآن (چنان که هنر مسیحی به تصویر وقایع عهدین پرداخته و یا همان طوری که هنر و دایی و بودایی در معماری و پیکرتراشی و نقاشی هندسی - چینی تجلی پیدا کرده است) به اوج خود میرسد. با بسط انقلاب رنسانس و جهانی شدن فرهنگ جدید غرب و رسیدن آن در قرن نوزده به امپراتوری عثمانی و شمال آفریقا و ایران و هند، هنر اسلامی که مسخ شده است، به تدریج فرو میپاشد و جایش را به هنری بیریشه میدهد که فاقد هرگونه تفکر اصیل است.
در حقیقت هنر منسوخ غربی در صورتی منحط به سراغ مسلمانان میآید و در صدر تاریخ جدید، هنر غربزده جهان اسلام، ذیل تاریخ هنر غربی واقع میشود. غفلت از تفکر و رسوخ در مبادی هنر غربی و تکرار ظاهر، با الهام از نسیم شیطانی هوای هنری غرب، وصفی غریب را مستقر میکنند که حکایت از بحران مضاعف ریشه دارد و نه در آسمان. او هنوز نیست انگاری عمیق غربی را در وجود خویش دل آگاهانه و یا خودآگاهانه احساس نکرده تا اثری از خود ابداع کند که در مرتبهی هنر غربی قرار گیرد، و نه در مقام تجربهی معنوی دینی قدیم است که در هنرش جهانی متعالی ابداع شود.
در این مرتبه، هنرمند مسلمان غربزده، که هیچ تجربهای ذیل تفکر تکنیکی و محاسبه گرانه و هنر انتزاعی و یا طبیعتانگارانه آن ندارد، میان زمین و آسمان از خیالات و اوهام خویش به محاکات از محاکاتهای اصیل محاکات ناشی از تجربه معنوی جدید میپردازد و گاه به هنر انضمامی کلاسیک و رمانتیک و گاه به هنر انتزاعی و وهمی مدرن و پست مدرن گرایش پیدا میکند، و عجیب آن که در این تجربیات منسوخ، هنر و همی خویش را که بر تکرار صرف صورت و نقش و نگار غربی - بدون حضور و درک معنی آن مبتنی است، روحانی و دینی میخواند.
البته در عصر بحران متافیزیک جدید و هنر ابلیسی آن، عدهای در جستوجوی گذشت از صور و نقوش و زبان هنری جدید هستند. تجربیات هنری عصر انقلاب اسلامی نیز نشانهی این جست و جوست، اما تا رسیدن به تحول معنوی، هنرمندان، خواسته و ناخواسته، اسیر این صور و نقوش هستند. هنرمندان آزاد اندیش ملحد غربزده ممالک اسلامی نیز حامل همان تجربه منسوخ غربی هستند، و در وهم خویش هنر اصیل غربی را تجربه میکنند. اینان تمام همشان سیر به سوی هنری است که پایان هنر غربی است، در حالی که برخی از هنرمندان غربی در جست و جوی را هی برای گذشت از هنر رسمی غرب تلاش میکنند. اما به هر تقدیر در همه حال در پایان دورهای از تاریخ اسلامی و در عصر برزخ میان نور محمدی و ظلمت مدرنیته به سخن حافظ:
مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید // که زانفاس خوشش بوی کسی میآید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش // زدهام فالی و فریادرسی میآید
زآتش وادی ایمن نه منم خرم و بس // موسی اینجا به امید قبسی میآید
هیچ کس نیست که در کوی تواش کاری نیست // هر کس آنجا به طریق هوسی میآید
کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست؟// اینقدر هست که بانگ جرسی میآید
خبر بلبل این باغ مپرسید که من // نالهای میشنوم کز نفسی میآید
دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است // گو بران خوش که هنوزش نفسی میآید
امام علی علیهالسلام فرمود: خداوند که نعمتهایش بزرگ باد در هر عصر و زمان، بویژه در دورانهای فترت و انحطاط که جای پیامبران خالی است، بندگانی دارد که از راه الهام در تفکر و عقل با ایشان سخن میگوید، و چشم و گوش و دل آنان را به نور هشیاری روشن میسازد.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir
