
مبانی هنر های تجسمی در اسلام قسمت سوم / آداب معنوی و سمبلیسم در هنرهای تجسمی اسلامی
اساسا هنرهای دینی در یک امر مشترک هستند و آن جنبهی سمبلیک آنهاست، زیرا در همهی آنها جهان سایهای از حقیقتی متعالی از آن است. از اینجا در هنرها هرگز قید به طبیعت که در مرتبهی سایه است وجود ندارد. به همین جهت، هر سمبل، حقیقتی ماورای این جهان پیدا میکند. سمبل، اینجا در مقام دیداری است که از مرتبهی خویش نزول کرده تا بیان معانی متعالی کند.
مبانی هنر های تجسمی در اسلام قسمت سوم
آداب معنوی و سمبلیسم در هنرهای تجسمی اسلامی
وقتی صنعتگران و هنرمندان اسلامی به کار مشغول میشوند با روشی خاص سر و کار پیدا میکنند و به کار، روحانیتی دینی میدهند. نمونهای از روحانیت کار را در احوال صنعتگران در رساله چیتسازان مییابیم. وقتی که کار به صورت اسرارآمیز و سمبلیک چونان سیر و سلوک در مقامات و منازل معنوی تلقی میگردد و از مرحله گرفتن قالب و پختن رنگ تا شستن کار، همچنان که از حضرت “لوط” پیامبر یاد گرفتهاند تا در دنیا نامدار و در قیامت رستگار باشند، معنویت و روحانیت کار به وضوح نمایان است، یا آنجا که قالب را مظهر ٤ رکن شریعت، طریقت، حقیقت و معرفت، و رنگ سیاه را مظهر ذات حق میگیرند، ٧ همه حکایت از احوالات روحانی هنرمند میکند. تمثیل و رازگونگی کار هنری به وضوح در این مقام مشاهده میشود.
سیاهی گر بدانی عین ذات است // که تاریکی در او آب حیات است
اساسا هنرهای دینی در یک امر مشترک هستند و آن جنبهی سمبلیک آنهاست، زیرا در همهی آنها جهان سایهای از حقیقتی متعالی از آن است. از اینجا در هنرها هرگز قید به طبیعت که در مرتبهی سایه است وجود ندارد. به همین جهت، هر سمبل، حقیقتی ماورای این جهان پیدا میکند. سمبل، اینجا در مقام دیداری است که از مرتبهی خویش نزول کرده تا بیان معانی متعالی کند. این معانی جز با این سمبلها و تشبیهات به بیان نمیآیند، چنانکه قرآن و دیگر کتب دینی برای بیان حقایق معنوی به زبان و رمز و اشاره سخن میگویند:
در جلوهگاه معنی، معشوق رخ نموده // در بارگاه صورت، تختش عیان نهاده
از نیست هست کرده، از بهره جلوه خود // وانگه نشان هستی بر بینشان نهاده
از ممیزات هر هنری این است که هنرهای گذشته را ماده خویش میکند. به این اعتبار، هنر اسلامی نیز صورت وحدانی جدیدی است برای مادهای که خود از هنر بیزانسی، ایرانی، هندسی و مغولی گرفته شده است. این صورت نوعی وحدانی، به تلقی خاص اسلام از عالم و آدم و مبدا عالم و آدم به حضور و شهود مشترکی که حامل تجلیات روح اسلامی است و همه هنرمندان مسلمان به معنی و صورت آن را دریافتهاند، رجوع دارد. در این میان در هنر اسلامی، بیشتر آن بخش از هنرهای گذشته ماده قرار گرفته که جنبه تجریدی و سمبلیک داشته است، نظر اسلیمیها و نقوشی از این قبیل در تذهیب که مادهی آنها از حجاریهای دوران ساسانی است و در تمدن اسلامی صورت دینی اسلامی خوانده است.
جدایی سیاست خلفا و سلاطین عصر اسلامی از دیانت حقیقی اسلام، و کفر بالقوه و بالفعل در جامعه اسلامی، منشا پیدایی هنری شد که گرچه متاثر از روح اسلامی است، اما در حقیقت محاکات ظهورات نفس اماره هنرمندان است. اینجا میتواند شاهد دوگانگی هنر دینی و هنر غیردینی در عصر اسلامی بود. هنر دینی را در نهایت کمال، در شعر شاعران عارف و حکیمان انسی و کشف مخیل و تجربه معنویشان مشاهده میکنیم.
در واقع هنر و عرفان در وجود اهل معرفت در شعر و هنر انسی جمع میشود و هنرمند عارف میشود و عارف هنرمند. در مراتب نازل هر دینی، هنرمندان از انفاس قدسی اهل معرفت بهرهمند و هنرشان ملهم از حضور عارفانه میشود. در صنایع نیز این اهل معرفت هستند که با تالیف فتون نامهها و رسالههایی چون چیت سازان و آهنگران، صورتی دینی به آن میدهند و به هر کاری از منظر سیر و سلوک معنوی نگاه میکنند و در صنع بشری، نحوی صنع الهی، که از حسن و کمال بهرهمند است، میبینند و آن را عین ذکرالله میدانند.
اما در مقابل این وضع، وضعی است که حاکی از محاکات وساوس و هواجس و ظواهر نفسانی و شیطانی هنرمند است. خمریات و زهدیات و بزمیات شاعرانه که شرح فسق و فجور و الحاد نسبت به اسما الحسنی و لاابالیگری هنرمندان است، بالکل و بالتمام در مقابل هنر عرفانی اسلامی قرار دارد. در مراتب دیگر نیز اهل صنایع و هنرهای تجسمی ملهم از این احوالات و خطورات شیطانی هستند. بین این دو وضع بعضی هنرمندان حالتی بینابین دارند و گاه از حق میگویند و گاه از باطل، که در حقیقت این نیز نشانه دو قطب متضاد هنر در عصر اسلامی در وجود هنرمندان است.
دو قطب هنر اسلامی
قدر مسلم این است که هنر اسلامی جلوه ی حسن و جمال الهی است و حقیقتی که در این هنر متحقق شده رجوع به ظهور و تجلی حق تعالی به اسم جمال دارد. از این هنر اصیل اسلامی با ابلیس و جهان ظلمانی اساطیری و حتی مکاشفاتی که مستلزم بیان صور قبیحه است، تا آنجا که به حقیقت اسلام قرب و حضور پیدا میکند، سرو کار ندارد.
حسن و زیبایی در مقابل آن قبح و زشتی، بنابر ادوار تاریخی، ملاکی غیر از ملاک دیگر هنرها دارد. به این اعتبار، با زیبایی در هنر جدید، که غالبا با زیبایی هنر یونانی زیبایی این جهانی است، متفاوت است. و باز این معنی با ملاک زیبایی هنرهای اساطیری که مظهر اسما طاغوتی است، تفاوت میکند - در حالی که ملاک در هنرهای اساطیری عالم ظاهر و زیبایی مجازی نیست بلکه ملاک، عالم باطن و زیبایی علوی است.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir