
مبانی هنر های تجسمی در اسلام – قسمت پنجم / هنر تشبیهی و هنر تنزیهی
با توجه به گفته هایی که در قسمت های قبلی ذکر شد ، بیوجه نیست که وقتی بعضی مورخان غربی به هنر اسلامی میپردازند کمتر ملاکهای زیبایی شناسی تاریخ جدید را در آن اعمال میکنند، علیالخصوص که جمال و زیبایی هنر اسلامی با نفی شمایلهای مقدس و نفی تجسم الهی در وجود آدمی و منع تقلید از فعل صانع یا نقاشی و پیکر تراشی، حالتی خاص پیدا کرده است که
مبانی هنر های تجسمی در اسلام – قسمت پنجم
هنر تشبیهی و هنر تنزیهی
با توجه به گفته هایی که در قسمت های قبلی ذکر شد ، بیوجه نیست که وقتی بعضی مورخان غربی به هنر اسلامی میپردازند کمتر ملاکهای زیبایی شناسی تاریخ جدید را در آن اعمال میکنند، علیالخصوص که جمال و زیبایی هنر اسلامی با نفی شمایلهای مقدس و نفی تجسم الهی در وجود آدمی و منع تقلید از فعل صانع یا نقاشی و پیکر تراشی، حالتی خاص پیدا کرده است که فاقد فضای طبیعی سه بعدی، یعنی پرسپکتیو حسی، و همچنین فاقد سایه روشن و چهرهةای طبیعی است، هیچ گاه مظهر تام و تمام هنرهای اسلامی و جدا از هنرهای تجسمی مقدس نبوده و بالنتیجه هنرهای اسلامی به سمبلیسم و زیبایی سمبلیک گرایش پیدا کرده است. و آنچه موجب این امر شده همان تفکر تنزیهی - تشبیهی اسلامی را به دنبال داشته است با این ممیزه تنزیهی است که هنر اسلامی از تفردی که در هنر مسیحی - در وجود حضرت مسیح - و هنر جدید وجود دارد، دور میشود.
بیشتر سمبلیسم هنر اسلامی متاثر از قرآن، در متون عرفانی و اشراقی اعم از شعر و نثر جمع شده و به این جهت متنوعی در حکم فرهنگ اصطلاحات عرفانی و هیات تالیفی رموز نوشته شده است، حال آنکه در نرهای تجسمی این رموز بسیار کاهش پیدا میکند.
به هر تقدیر، با این تنزیه در تفکر اسلامی و عدم تفرد و تمرکز معنوی در وجود واحد، هنر اسلامی با اسقاط اضافات، و تعلقات، صورتی دیگر پیدا میکند ضمن آنکه به مراتب توجه دارد این تفکر و تلقی در معماری نیز بسط مییابد. سخن “بورکهارت” در این باب قابل تامل است. او مینویسد:
در حالی که شبستان دراز و مستطیل شکل کلیساهای بزرگ اساسا راهی است که انسان را از عالم خارج به سکوی مخصوص عبادت در کلیسا هدایت میکند، و گنبدهای مسیحی یا به آسمان صعود میکنند یا به سکوی عبادت در کلیسا نزول مینمایند و کل معماری یک کلیسا، برای مومن حاکی از این معنی است که حضور ربانی از اجرا مراسم عشا ربانی، در سکوی عبادت فیضان مییابد، درست مانند نوری که در میان تاریکی میتابد. در نقطهی مقابل سراسر زمین برای مسلمانان جایگاه نم از میشود و بعد هیچ بخشی از مسجد (محراب) نیز بر خلاف کلیسا، که در سکوی عبادت تمرکز پیدا میکند، فضیلتی بر سایر بخشها ندارد. خانه مسلمان نیز میتواند مسجد مومن باشد. به این معنی، مومن حقیقی یا عارف میتواند حضور حق تعالی را در همه جای زمین احساس کند و این طور نیست که ظلمت همه جا را گرفته و فقط یک نقطه باشد که حضور حق در آن احساس شود.
اینجاست که یک مسلمان عارف، همچون مغربی ناظر بر معنی روایت علی (ع) ما رایت شیئا و رایت الله قبله و بعده دفعه میگوید:
هر کجا مینگرد دیده بدو مینگرد // هر چه میبینیم از او جمله بدو میبینیم
تو زیک سوش نظر میکنی و من همه سو // تو ز یک سو و منش از همه سو میبینم
روحانیت در هنر اسلامی
بنابر مبانی وحیانی تمدن اسلامی، همچون بسیاری از تمدنهای دینی، مراتب قرب و بعد در هنر، بر خلاف هنر مسیحی، به دو ساحت عمیقا متمایز مقدس و غیرمقدس قسمت نمیشود. از اینجا نفی هنر مقدس به معنای مسیحی لفظ، در تمدن اسلامی یکی از معانی اسلام مقدس است - وحدت دینی و روحانی را وسیعتر کرده تا آنجا که هر فردی میتواند روحانی شود، و هر صنعتی و پیشهای، چه در مسجد به کار رود و چه در خانه، میتواند حامل روحانیت باشد، و تنها هنر کفر است که هیچ بهرهای از روحانیت ندارد. اساسا در تمدن اسلامی، تنها مراتب قرب و بعد و روحانیت و شیطانیت در هنر وجود دارد، نه هنر مقدس و نامقدس محض.
نکتهی اساسی در مفهوم هنر مقدس در شرق و عالم اساطیری و تشبیهی تجسد الوهیت در وجود ناسوتی و سریان لاهوت در ناسوت و پیکره و شمایل انسانی و جاندار است. ایکون و صورت خیالی هنر به قداست اصل الهی بر میگردد. هنر مقدس در عالم اسلامی اگر بتوان چنین تعبیر کرد، خطاطی قرآن و تذهیب و کلا هنرهای قرآنی در این زمره است.
هنر دینی پس از هنر مقدس قرآنی است مانند معماری مساجد و مشاهد مقدسه که مطهر به تطهیر وجودات مقدسه و تجلی الهی است و نیز شعر و موسیقی عرفانی مانند مداحی و قوالی. و بالاخره سومین هنر عالم اسلامی هنر عرفی مباح مانند نقاشی و اشعار حماسی و بزمی و طبیعت گرایانه و قطب مقابل آن هنر عرفی اباحی مذموم است که همان هنر عیش و عشرت و غفلت باشد.
در عالم اسلامی هنر و هنرمندی از قرب نوافل تا قرب فرایض سیر میکند. بدین معنی هنرمند مسلمان وقتی به کار میپردازد، بنابر مراتب قرب، در مرتبهی قرب نوافل است و گاه از این مرتبه به قرب فرایض میرود.
در این مقام است که از هنر به معنی خاص میگذرد و به مقام محمود ولایت میرسد. اگر بعد و کفر سراغ او بیاید، به یک معنی قرب و حضورش با اسم کفر است. چون صنعت و هنر ج دید که قربش در هر دو صورت به اصل آن، یعنی انسان و نفس اماره است اصل فروغ، فرض و نقل هنر جدید، انسان است - زیبایی و جمال متجلی در آن نیز در همین انسانیت کفر، تفسیر میشود. حال آنکه در تمدنهای دینی، هر اثر زمانی از حسن و کمال و جمال برخوردار است که آینه وجودش بتواند صفت جمال حق را بنماید. بدین معنی اساس هر هنری در قرب و بعد نسبت به جمال و جلال الهی متحقق میشود، بر این اساس، هنر در دوره جدید و یونان کمابیش در عصر اساطیر، به جلال یعنی قهر و سخط حجاب الهی وجود دارد.
تیتوس بورکهارت، اساس هر هنری را حکمت معنوی، صنعت (فن و مهارت) و علم (هندسه) میداند. به عقیدهی او بنای هنر سنتی ممکن است یا از بالا (حکمت معنوی) فرو ریزد و یا از پایین (صنعت) ویران شود.
همین حکمت معنوی است که در بیپیرایهترین هنر اسلامی، یعنی خوشنویسی، به نمایش در میآید و حقیقت اسلام را متجلی میکند، در حالی که هیچ کدام از هنرهای تجسمی اسلامی مستقیما ظاهر کلمات قرآن را تصویر نمیکنند، فقط خط است که کلمات خدا را مستقیما به نمایش در میآورد و همین است که آن را در کنار معماری، عالیترین و شریفترین هنرهای تجسمی اسلامی کرده است.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir