خراسان شمالی
← همه اخبار
مجید آخته

مجید آخته

۲۸ آبان ۱۳۹۱کد خبر: 83336۲

مردی که خاندان خدا را گریسته ... مردی که هم صدای خداوند، زیسته


    مردی که خاندان خدا را گریسته
    مردی که هم صدای خداوند، زیسته

    بسیار ظلم دیده به دوران، نه این چنین
    بسیار کوه و دشت و بیایبان ، نه این چنین

    همپای های او، همه دریای پرخروش
    مردان آسمانی، مردان سبزپوش

    از جنس موج های رها، صخره کوب تر
    مردانی از نژاده ترین نسل، خوب تر

    رفتند تا که مرد بماند در این سرا
    انگیزه ی نبرد بماند در این سرا

    رفتند«تشنه» رمز بماند برایمان
    آزادگی، سرود بخواند برایمان

    رفتند تا نمونه ی دلدادگی شوند
    الگوی داد و پرچم آزادگی شوند

    هرگز طلوع دائم خورشید دیده ای؟
    خورشید بر فراز نِی، آیا شنیده ای؟

    در خون خود نشست که دین پر فروغ شد!
    او کشته ی نفاق و فریب و دروغ شد

    خون خدا، برای خدا می شود فدا
    تا آدم از عمیقِ جهالت شود رها

    تا میوه های باغ، بماند برایمان
    او رفت، تا چراغ بماند برایمان

    آموختیم آن چه که باید، از این چراغ
    ما سوگوارِ نور هُدی، سوگوارِ باغ

    ***

    خورشید گفت:«در همه حال اهل درد باش
    دین هم اگر نداری، آزاده مرد باش»

    خورشید گفت:«ماندنِ با ننگ؛ دور باد!
    هستیِ ما و هستیِ نیرنگ؛ دور باد!»

    خورشید گفت:«دین اگر از خونِ من به پاست!
    شمشیرهای تشنه به خون خدا، کجاست؟!»

    در ذهنِ خاک خورده ی تاریخ مانده است
    مِهری که دست مِهر، به دل ها نشانده است

    پرسیدهٰایم از خودمان بعد از آن غروب
    در خلوتی پر از خودمان، لحظه های خوب!:

    «حالا کجای کارم و مردانگیم کو؟!
    یک ذرّه از نشانه ی آزادگیم کو؟!»
   
  آری «حسین»، مظهر کلِّ عجایب است
    سرچشمه ی فضایلِ امروز غایب است

شاعر: مجید آخته

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khsh.hozehonari.ir/s/J786WKW

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: khsh.hozehonari.ir