
محمد بکرانی
نخبه هنری ، شهروند برگزیده ، اونم یه جوون ، یه جوون هنرمند که در عرصه های زیادی فعالیت داره ، انواع و اقسام تقدیرنامه های رنگ و وارنگ از جشنواره های مختلف رو هم به شکل مجموعه ای زیبا جمع آوری کرده، این جوون هنرمند کارش رو با نمایش و فیلم سازی آغاز کرد و وارد عرصه هنر شده اما تمام این کارهاشو بر مبنای طرح های داستانی خوبیه که در هر لحظه به ذهنش رسیده و کار کرده.
نخبه هنری ، شهروند برگزیده ، اونم یه جوون ، یه جوون هنرمند که در عرصه های زیادی فعالیت داره ، انواع و اقسام تقدیرنامه های رنگ و وارنگ از جشنواره های مختلف رو هم به شکل مجموعه ای زیبا جمع آوری کرده، این جوون هنرمند کارش رو با نمایش و فیلم سازی آغاز کرد و وارد عرصه هنر شده اما تمام این کارهاشو بر مبنای طرح های داستانی خوبیه که در هر لحظه به ذهنش رسیده و کار کرده.
محمد بکرانی، یه جوون خراسان شمالی ، متولد 2/1/62 بجنورد
- شروع کار تون کی بود؟
در هفته دفاع مقدس سال 68 با نمایش گمشده ، آقای درچمن به عرصه فعالیت هنری وارد شدم و علاقمند به کار
( یه نکته: آقای بکرانی تمام اتفاقات مهم و اثر گذار چه خوب و چه بد رو در سررسیدی نوشته که بسیار دقیق تاریخ خورده و تمام زندگی هنری و اتفاقاتی که در طول این سالها فعالیت هنری داشته
رو برای خودش ثبت کرده ، از هر چیز که حرف می زد در کنارش تاریخ اون اتفاق رو هم می گفت)
4/10/78 اولین فیلمنامه رو با نام هشدار نوشتم برای نهضت سواد آموزی
30/2/79 فیلمنامه کاروان خواب
9/9/79 اولین فیلم رو ساختم با نام آرزوهای بربادرفته
- به داستان نویسی چرا علاقمند ید؟
داستان نویسی رو دوست دارم چون بیانات درونی رو خیلی راحت میشه در قالب داستان آورد که در قالب فیلم و نمایش جا نمیگیره، داستان در این عرصه بهتره.
- طرح های داستانی تون رو چطور پیدا میکنید؟
از هرچی، ( دوباره سررسیدشونو نشون دادن که در صفحات زیادی از اون با فهرست بندی به نوشتن طرح های داستانی پرداخته بودن و تعدادش هم زیاد بود، به قول خودشون : این طرح ها رو می نویسم تا ببینم زمان به وقوع پیوستنش چه وقت خواهد شد)، از هرچی سوژه می گیرم ، مثل پیدا کردن یه دکمه می مونه که من اول این دکمه رو پیدا میکنم بعد میبینم این دکمه به چه لباسی می خوره اون لباس قراره پالتو بشه یا پیراهن یا هرچی، بعد اون لباس به تن کی قشنگترو بهتره، اینطوری میشه که از یه چیزی طرحش بعد داستانش در میاد بعد میشینم دسته بندی می کنم که این در چه قالبی عرضه بشه تاثیر گذاریش بیشتر و بهتره.
- میشه یه مثال بزنید؟
بله، مثلا یک روز داشتم نماز می خواندم وقتی می خواستم به سجده برم یهو یه مورچه روی مهر آمد منتظر شدم تا مورچه از روی مهر رد بشه. این شد یک سوژه که چطور یک مورچه به این کوچیکی میتونه از کار یه آدم 100 کیلویی جلوگیری کنه؟ و این شد نقطه آغاز یک داستان
- بسیار خب ، حالا از دوران کودکی خودتون برای ما بگید، انشا هاتون چطور بود؟
( ایشون خندیدن و با خوشحالی جواب دادن): من انشا خیلی خوب می نوشتم ، همون موضوع معروف که می خواهید در آینده چه کاره شوید رو وقتی نوشم تمام مشاغل رو نام بردم توضیح دادم از مزیت هاشون گفتم بعد در آخر هم نوشتم می خواهم یا معلم یا فیلمساز و یا رئیس جمهور شوم. من هنوز دفتر انشاهامو نگه داشتم
- معلمهاتون وقتی علاقه شما رو به نوشتن می دیدن چیزی نمی گفتن؟
چرا ، معلم کلاس چهارم من آقای رضوی وقتی دید انشا خوب نوشتم از من خواست سر صف برای تمام بچه های مدرسه بخوانم، اون روز از بزرگترین روزهای زندگیم تا اون موقع بود چون یک فرصت به من داده شد که برای تعداد زیادی از بچه ها از چیزهایی که دوست دارم و نوشتم بخونم و اونها هم لذت ببرن.
- در نوشته هاتون بیشتر به انقلابات درونی توجه می کنید چرا؟ دلیل خاصی داره؟
بله چون باید به آدمها فرصت داد اگر کار اشتباهی می کنن جبران کنن اینطوری دروغ هم نمی گن و دنبال توجیه کار اشتباهشون هم نیستن، اما اگر اون فرصت گرفته بشه اون شخص برای اینکه یک جوری کارشو درست جلوه بده دروغ میگه ، توجیه می کنه و...
- اما جشنواره رضوی سال 89 و مقاله شما؟
من سه مقاله برای این جشنواره فرستادم که یکیش با نام ابعاد به کارگیری درست و نادرست از فرهنگ رضوی بود که جایزه گرفت
- خب ممنون ، حالا میشه درباره جشنواره حضرت علی اکبر(ع) و ملاقاتتون با ریاست محترم جمهور هم بگید؟
بله حتما، از افتخارات من بوده، من در سال 87 جوان برگزیده استان شدم و هم زمان شهروند نمونه هم معرفی شدم ، بعد برای جشنواره حضرت علی اکبر منو معرفی کردن که از سراسر کشور 330 جوان انتخاب شده بودن و در تالار خواجه نصیر صداو سیما این مراسم اجرا شد و ما به ملاقات رئیس جمهور محترم آقای دکتر احمدی نژاد رفتیم، از صحبتهایی که ایشون در این جشنواره کردن این بود که جوانهای ایرانی از تمام جوانهای دیگر کشورها متمایزند و در بین نسل های مختلف جوان ایرانی تا کنون هم این نسل سوم از بقیه متمایزترند ، چون نسل پیشرفت هستند و انقلاب رو به جلو می برند.
در ضمن رئیس دفتر مقام معظم رهبری هم به ما قول یک جایزه معنوی دادن که دقیقا در 31/3/88 از تهران برای من اجازه رفتن به حج عمره آمد و 20 روز بعدش هم ما اعزام شدیم و این از بهترین خاطرات من بود.
- در پایان یک خاطره تاثیر گذار در زندگی اقای محمد بکرانی رو برای کسیکه داره این نوشته ها رو میخونه بگید؟
من در ابان 87 به مدت 10 شب یک خواب ثابت میدیدم، در یک قبرستانی کنار دیوار یک امام زاده در حال کندن زمین بودم ، این خواب خیلی روی من تاثیر گذاشت و یک جورایی زندگیم مختل شد، از هرکس می پرسیدم جوابهای مختلف می شنیدم، تا اینکه رفتم مشهد و بعد از زیارت به قسمت پاسخ به سوالات رفتم، اون اقایی که اونجا بود منو دلگرم کرد و چیزهایی گفت که خیلی امیدوار شدم، بعد وقتی برای سفر حج عمره که از دفتر رهبری برای ما آمد و ما رفتیم ، دقیقا در روزهای آخر بود که ما رو به قبرستان بقی بردن، یک تپه ای بود که باید از روی اون می گذشتیم بعد قبرستان دیده میشد، بعد از نماز صبح بود، هنوز آفتاب کاملا بالا نیامده بود، در این مسیر که بودیم یکباره تلاقی جالبی اتفاق افتاد ، گنبد سبز حضرت رسول مماس به این تپه شد در اون لحظه به یاد اون خواب افتادم دقیقا همون صحنه بود، نشستم روی زمین ، حال عجیبی داشتم.
آقای محمد بکرانی در پایان برای تمام جوانان آرزوی موفقیت کرد و گفت هیج وقت نباید دست از تلاش برداشت و در این راه منتظر تعریف و تمجید هیچ کسی هم نباشید برای رسیدن به هدفهاتون تمام تلاشتونو انجام بدید وفقط به خدا امیدوار باشید.
مصاحبه کننده: اکرم صدیقی
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir