
مریم احتشام / بازیگر
مریم احتشام ، بازیگر، کارگردان، عاشق مطالعه ، ورزش ، بازیگری و موسیقی هستم. مربی فرهنگی کانون پرورش فکری هستم. اهل بجنوردم، مجرد، عاشق کارم و هنرم هستم. از سال 1371 کار هنری خود را به صورت نیمه حرفه ای آغاز نمودم.
-به حوزه هنری خوش آمدید لطفا خودتان را بیشتر معرفی کنید.
شب سرشاری بود
رود از پای صنوبر ها ، تا فراتر ها می رفت
دره مهتاب اندود ، و چنان روشن کوه ، که خدا پیدا بود
مریم احتشام ، بازیگر، کارگردان، عاشق مطالعه ، ورزش ، بازیگری و موسیقی هستم. مربی فرهنگی کانون پرورش فکری هستم. اهل بجنوردم، مجرد، عاشق کارم و هنرم هستم. از سال 1371 کار هنری خود را به صورت نیمه حرفه ای آغاز نمودم.
نام هنری ام، مهتاب
تحصیلات ابتدایی: دبستان پروین اعتصامی
تحصیلات راهنمایی : مدرسه شرافت
تحصیلات دبیرستان : نیمی از دوران تحصیل ام در دبیرستان عصمت و نیمی دیگر در دبیرستان سمیه گذشت.
شاگرد زرنگی بودم و از همان ابتدای تحصیل عاشق درس و مدرسه بودم و در دوران راهنمایی به عرصه بازیگری پا گذاشتم. از همان دوران همیشه معلم را در خانه بازی می کردم. هر زمان که تدریس می کردند من هم همان درس را در خانه برای خودم با گچ و تخته پاک کن درس می دادم.
دوران دانشگاهم را در دانشگاه آزاد اسلامی واحد بجنورد گذراندم و فارغ التحصیل رشته مدیریت برنامه ریزی آموزشی شدم. در دوران مدرسه همیشه تمام نقش ها ، تئاتر ، سرود و نمایش های مدرسه بر دوش گروه ما بود. در زمان ما دست یابی به یک گروه حرفه ای و بازی گردان در نمایش به صورت نیمه حرفه ای دشوار و یکی از آرزو های من بود. همیشه به دنبال یک گروه موفق هنری بودم تا اینکه دوست عزیز و مهربانی که روحشان شاد و الان در بین ما نیستند، خانم مریم ساجدی، من و به گروهی دعوت کرد. کارگردان کار جناب آقای محمد پور و نام گروه فجر بود که ابتدای کار به عنوان پشت صحنه و نور ایشان مرا انتخاب کردند و بعد هم وارد عرصه شگفت انگیز و زیبای بازیگری و تئاتر شدم.
-از سوابق هنری خود بگوئید.
از سال 1371 کار تئاتر را شروع کردم. بهترین کار یا به قولی معرکه ترین کار من به صورت حرفه ای و شاید به گونه ای اولین کار نمایش ـ«معرکه زندگی» بود که به عنوان یکی از نقش های اصلی « نقش زن پهلوان » در کار زیبای آقای محمدپور بود که به عنوان نقش اول زن در جشنواره منطقه ای در نیشابور سالن سیمرغ برگزیده شدم که هیچ گاه فراموش نخواهم کرد چون بعد از اجرای نمایش همه به من تبریک می گفتند. سال1372بود.
تمام کارهایی را که تا به حال انجام داده ام هر چند کمی مشکل بوده اما با توجه به تلاش و زحمتی که با توکل به خداوند بهترین کارگردان عالم کشیدم شیرینی های خاص بخود را نیز دارد. سخت ترین کار نه بخاطر سختی نقش نه، بلکه به علت زمان محدود و کم و تلاش زیاد. کار در نمایش « شبان شب شوم » به کارگردانی آقای امین فرحی بود که نقش زنی را داشتم که تمام قصه و ماجرای نمایش روی آن زن می چرخید و محوریت نمایش بود و من 15 روز مانده بود به اعزام گروه به جشنواره که وارد کار شدم و با تلاش و سختی های فراوان و کار زیاد کارگردان توانستم در آن نقش موفق شوم. کار بسیار مشکل بود از این جهت که در صحنه ای من باید به همراه بقچه ای به جلوی صحنه و آوانس پرت می شدم و هیچ یادم نمی رود که چقدر زانوانم درد می گرفت و زخمی می شد. اما در پایان کار در دو جشنواره استانی کاشمر مقام دوم بازیگری و جشنواره منطقه ای رشت مقام سوم بازیگری را از همین کار در یافت نمودم. که بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود که توانستم در این مدت کار و تمرین فشرده را به پایان برسانم و در جشنواره نیز مقام بیاورم.
لذت بخش ترین کار نمایش « اعترافاتی در مورد زنان » بود که زمانی که این نقش به من پیشنهاد شد با اینکه من نقش مادر را بسیار بازی کرده بودم اما بسیار متفاوت و شیرین بود نقش ، نقشی ظریف و در نهایت خود پسند و مغرور بود که با تمام نقش های مادری که تا کنون بازی کرده بودم بسیار متفاوت بود و از تمرین بسیار لذت می بردم .
-به نظر شما یک تئاتر خوب چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟
یک تئاتر خوب باید متن خوب و سنجیده و مناسب ، کارگردانی خلاق و با فکر و ایده، بازیگرانی توانا و از یک حمایت مالی خوبی نیز برخوردار باشد.که البته محل تمرین ، نور مناسب ، عوامل و بازیگران کار همه و همه نیز در اجرای یک تئاتر ، پایه و اساس می باشند. مسئولین فرهنگی هنری با حمایت های روحی و مالی و دعوت از اساتید متخصص می تواند به گروه های هنری و نمایشی و تئاتر استان کمک کند.
-وضعیت کنونی تئاتر استان را چگونه می بینید؟
وضعیت تئاتر استان خراسان شمالی نسبت به قبل بسیار رو به ضعف و خاموشی می رود که جای بسی تاسف است. حمایت نکردن کارگردانان در عرصه نمایش ، اختلاف بین بزرگان هنرمند این شهر، نداشتن حمایت مالی و ... از جوانان این شهر و استان وضعیت تئاتر استان را به خاموشی و فراموشی و خاکستری رنگ بودن می برد.
-دوستان هنری شما چه کسانی هستند؟
من دوستان هنری زیادی دارم که از قدیم همیشه به من لطف داشته اند و با کارگردان های زیادی نیز در این شهر اشنا هستم که بسیار برایم عزیز و گرامی هستند. اما بهترین دوست و یاور هنری من پروردگار ، هنرمند یگانه هستی است که همیشه یار و یاورم در تمام مراحل زندگی ام بوده و هیچ گاه دستهایم را رها نکرده است.
-آیا دوست دارید در آینده فرزند شما هم وارد عرصه تئاتر شود؟
اگر در شهر بزرگتری در آینده زندگی کنم که امیدوارم این امر اتفاق بیفتد. بله دوست دارم با توجه به مورد توجه بودن این هنر ، مورد حمایت قرار دادن این هنر در شهر های بزرگتر ، دوست دارم اگر فرزندی داشته باشم و به این هنر علاقه مند باشد به آن بپردازد. چون هنری ارزشمند ، والا و بسیار گرانقدر و به نظرم مادر تمام هنر های گیتی است.
-با مسولین فرهنگی هنری چه صحبتی دارید؟
مسئولین خداقوت . حمایت نگاه فرهنگی ، هنری و زیبا و دلسوزانه خود را به جوانان هنرمند این شهر افزایش دهند و با حمایت های مالی مشوق این راه و عرصه این هنر زیبا باشند و دست هنرمندان این شهر را بگیرند و نگذارند چراغ ذوق و دانش و توانایی جوانان هنرمند خاموش شود و تئاتر بجنورد چشمهایش را ببندد و به خواب زمستانی برود.
-شیرین ترین و تلخ ترین خاطره ای که از تئاتر دارید چیست؟
بهترین خاطره ای که از تئاتر در ذهنم نقش بسته است و همیشه آنرا برای شاگردانم تعریف می کنم این است:
تلخ ترین خاطره از دست دادن دوستان هنرمندم که جایشان در قلب ما همیشه سبز و یادشان گرامی است.
بهترین و شیرین ترین خاطره از دوران تئاتر، نمایش معرکه زندگی سال 1372 در نیشابور
اجرای نمایش معرکه زندگی به کارگردانی آقای محمد پور در سالن سیمرغ شهر نیشابور بود که خودشان نیز نقش پهلوان را در این نمایش ایفا می کردند. در پایان نمایش پهلوان بر زمین می افتاد و من نیز کنار او می نشستم و چون نقشم زن پهلوان بود گریه می کردم و همچنان می گفتم: بلند شو پهلوان، ببین مردم اومدن تماشای نمایشت. چادر سرم بود و زیر چادر گریه می کردم و شانه هایم می لرزید. آقای رضا لنگری نقش بچه مرشد را در این نمایش ایفا می کردند که با صدای آهنگی که نواخته می شد باید چرخ می خورد تا روی سر پهلوان می آمد. مثال بچه ها و بزرگای زور خانه .
چرخید و چرخید تا آمد به پهلوان نزدیک بشه چون عینک بچشم نداشت هنگامی که به پهلوان رسید من سرم را بالا آوردم که بگم « ای خدا چرا پهلوان من ...» که دست آقای لنگری محکم خورد توی سر من و من افتادم پایین پای پهلوان و تا چند لحظه ای ... گذشت و من کلی خنده ام گرفت و زیر چادر با صدای گریه های می خندیدم و از یک طرف سرم هم درد گرفته بود و به کار آقای لنگری هم می خندیدم همینطور هم شانه هایم می لرزید...
و بعد از اجرا کلی خندیدیم و هیچ زمان خاطره ای به این زیبایی را فراموش نمی کنم.
-برای پیشرفت تئاتر استان چه پیشنهادی دارید؟
پیشنهاد من سرمایه گذاری روی کودک و نوجوان در زمینه تئاتر و بازیگران آینده است.
حمایت مسئولین چه از نظر روحی و چه از نظر مالی و دعوت از اساتید متخصص و گذاشتن کلاس های بازیگری، کارگردانی، طراحی صحنه، نورپردازی و ...
-جایگاه اختصاصی برای تمرین و فضای نمایش...
-داشتن منابع تخصصی و کتابخانه مجهز به کتاب های نمایش و تئاتر
-آرشیو کامل از فیلم های جشنواره تئاتر فجر و تئاتر های دیگر
-تبادل اطلاعات علمی-هنری با اساتید کشور در زمینه تئاتر
-امکان تماشای تئاتر های استان های دیگر
- امکان شرکت در کار گاه های آموزشی تئاتر و جشنواره های مختلف استانی و کشوری
-پرورش استعداد و خلاقیت در کودکان و نوجوانان
-حرف دل:
به امید روزی که دغدغه یک هنرمند تنها هنرش و ارائه درسش باشد، نه کمبود ها و محدودیت های عرصه هنر.
و درآخر... بگذارید چراغ خانه تئاتر استان خراسان شمالی چون ستاره به آسمان این استان بدرخشد.
من سکوت خویش را گم کرده ام لا جرم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه می پرداختم عاقبت افسانه ی مردم شدم....
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir