خراسان شمالی
← همه اخبار
مقدمه ای بر جنگ نرم...

مقدمه ای بر جنگ نرم...

۱۹ تیر ۱۳۹۱کد خبر: 83214۱

جنگ نرم، یکی از روش‌ها (تاکتیک)‌های مقابله و مبارزه‌ی دو جناح یا دو طیف متخاصم است. وقتی اهداف، برنامه‌ها و منافع دو جریان (دو طیف) با یکدیگر منافات پیدا می‌کند و در واقع تداوم بقای هر یک منوط به تسلیم و یا از میان رفتن طیف دیگر می‌شود، صف‌آرایی و جنگ بین این دو جناح آغاز می‌گردد و هر یک ضمن دفاع از خود، سعی در از میان برداشتن دیگری می‌نماید.

 

جنگ نرم...

جنگ نرم، یکی از روش‌ها (تاکتیک)‌های مقابله و مبارزه‌ی دو جناح یا دو طیف متخاصم است. وقتی اهداف، برنامه‌ها و منافع دو جریان (دو طیف) با یکدیگر منافات پیدا می‌کند و در واقع تداوم بقای هر یک منوط به تسلیم و یا از میان رفتن طیف دیگر می‌شود، صف‌آرایی و جنگ بین این دو جناح آغاز می‌گردد و هر یک ضمن دفاع از خود، سعی در از میان برداشتن دیگری می‌نماید.

الف - سبک جنگ‌ها متفاوت است و در هر جنگی نیز روش‌ها (تاکیتک‌ها) و تسلیحات (ابزار)‌ متفاوتی به کار گرفته می‌شود. مثل جنگ سخت (مسلحانه، نظامی) با شمشیر و یا بمب‌های خوشه‌ای و لیزری و اتمی – جنگ اقتصادی با شیوه‌ها و رقابت‌های ناسالم، مخرب و نابود کننده مثل تحریم و با استفاده از ابزار متفاوت بانک، بیمه، حمل و نقل، قوانین صادرات و واردات، قوانین بین‌الملل و ... – جنگ نرم یا همان جنگ روانی با ابزار تبلیغاتی و امروزه رسانه‌ای.
ب – روش تبلیغ و ضد تبلیغ به هر نوعی، مانند: دروغ پراکنی، شایعه‌سازی، ایجاد شبهه، تخریب شخصیت، ایجاد تهدید واهی، ایجاد امید واهی، تغییر باورها، تهاجم‌های فرهنگی و ...، همه از عرصه‌های متفاوت «جنگ نرم» است و هر ابزار تبلیغاتی، اعم از تریبون، منبر، قلم، کتاب، اینترنت، جراید، فیلم و هنر، شعر و موسیقی و ... نیز از ابزار این جنگ وسیع و مؤثر قلمداد می‌گردد.
ج – این که واژه‌ی «جنگ نرم» در گوگل معادل ندارد، سخن احمقانه‌ای است که زیبا کلام مطرح نموده است. قرار نیست که هر واژه‌ای در گوگل معادل داشته باشد و اگر نداشت، معنایی نداشته باشد و یا مصداق آن در خارج فاقد واقعیت باشد. گوگل کتاب مرجع و منبع علمی ما نیست. غربی‌ها از واژه‌ی «soft power» به معنای «قدرت نرم» استفاده می‌کنند که البته اگر چه در معنا نزدیک است، اما آن جامعیت در بیان موضوع را ندارد. چرا که «جنگ نرم» سیاست و عمل آن «قدرت نرم» برای براندازی است و نه خود آن.
د – تاریخچه‌ی «جنگ نرم» را می‌توان از دو منظر «عام» و «خاص» مورد بررسی قرار داد.
از منظر آن، جنگ نرم از همان موقعی روش و تاکیتک دشمن قرار گرفت که ابلیس بر خود تکبر نمود و بر انسان حسادت برد و چنین قسم خورد:

«قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ» (ص - 82)
ترجمه: گفت: (سوگند) به عزّت تو که همگى آنان را گمراه خواهم ساخت‏.
اغوا، یعنی فریب دادن، مستلزم جنگ نرم است و روش آن نیز خلاف نشان دادن حقایق و واقعیات است. راست را دروغ، دروغ را راست، امنیت را تهدید و تهدید را امنیت، یقین را شبهه و شبهه را یقین کردن، زشت را زیبا و زیبا را زشت جلوه دادن و ...، همگی همان «جنگ نرم» است. لذا شیطان پس از آن که گناه انحراف و سرپیچی خود را که ناشی از تکبرش بود به گردن خداوند سبحان انداخت، گفت:

«قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ» (الحجر - 39)
ترجمه: آن گاه شیطان گفت: خدایا [حال که] مرا گمراه کردى من نیز در زمین (همه چیز را) در نظر فرزندان آدم جلوه میدهم (تا از یاد تو غافل شوند) و همه‏ى آن‏ها را گمراه خواهم کرد.
در تاریخ بشر و به ویژه تاریخ اسلام نیز نمودهای بارزی از «جنگ نرم» دیده می‌شود که شاید بتوان به روش‌ها و تاکیتک‌های تبلیغی و ضد تبلیغی معاویه و سپس عمر عاص لعنت‌الله علیهما، به عنوان یکی از شاخص‌ترین آنها اشاره و استناد نمود. از او پرسیدند: چرا برای مقابله با حضرت علی علیه‌السلام این قدر پول خرج می کنی؟ گفت: هزینه‌اش از هزینه‌ی جنگ کمتر است.
ھ – اما از منظر خاص یا همان تئوری آکادمیک، «جوزف نای» اولین کسی است که آن را به صورت علمی و تحت عنوان «قدرت نرم» مطرح کرد. در این نظریه نیز چنان چه بیان شد، مهم‌ترین حوزه‌ی اعمال و تأثیرگذاری قدرت نرم بر طرف مقابل، حوزه‌ی رسانه است. بهره‌گیری از رسانه‌ها و امکاناتی که فرد را قادر می‌سازد تا برای تأثیرگذاری بر طرف مقابل، به اِعمال قدرت بپردازد.
شاید در جهان غرب «سان تزو» اولین کسی باشد که در این موضوع کار کرده است. او در کتاب «هنر جنگ» می‌نویسد: «می‌شود جنگید، اما مهم‌ترین کار این است که شما در یک نبرد بدون جنگ، پیروزی را به دست آوردید» و در تشریح چگونگی آن می‌نویسد: «باید به استراتژی‌های رقیب و روحیه‌ی او حمله کرد؛ به‌گونه‌ای که آن‌ها بپذیرند که شکست خواهند خورد. اگر کسی در ذهنش بپذیرد که شکست می‌خورد، حتماً در دنیای واقه نیز شکست خواهد خورد. زیرا آنچه فرد را به مقاومت تشویق می‌کند، روحیه است.»

 تا سال 1945 میلادی غالب جنگ‏ها "جنگ سخت" بود. پس از آن با توجه به دو قطبی شدن جهان به بلوک شرق و بلوک غرب، دور جدیدی از رقابت ها میان آمریکا و شوروی سابق آغاز شد که به "جنگ سرد" مشهور شد. جنگ سرد ترکیبی از جنگ سخت و جنگ نرم بود که طی آن دو ابر قدرت در عین تهدیدهای سخت از رویارویی مستقیم با یکدیگر پرهیز می‏کردند.

با فروپاشی شوروی در سال 1991 میلادی و پایان جنگ سرد کارشناسان بخش جنگ در ایالات متحده با استفاده از تجارب دو جنگ جهانی و دوران جنگ سرد دریافتند که می شود با هزینه کمتر و بدون دخالت مستقیم در سایر کشورها به اهداف سیاسی، اقتصادی و... دست یافت که در ادبیات سیاسی جهان به جنگ نرم شهرت یافت.

جنگ نرم
این نوع جنگ از فروپاشی شوروی شروع و تاکنون ادامه داشته و متکی بر تهدیدات نرم و قدرت نرم فرهنگی و اجتماعی است.آمریکایی ها با استفده از این نوع جنگ تاکنون موفق به تغییر چندین رژیم سیاسی در کشورهای مورد نظر شدند. انقلاب های رنگی که در چندین کشور بلوک شرق و شوروی سابق رخ داد،در واقع نمونه ای از جنگ نرم است. آمریکایی ها با استفاده از قدرت نرم موفق به تغییر رژیم های سیاسی در کشورهایی چون لهستان،گرجستان، چک اسلواکی، قرقیزستان، اکراین و تاجیکستان گردید. در تمامی این دگرگونی های سیاسی بدون استفاده از ابزار خشونت و صرفا با تکیه بر قدرت نرم و ابزار رسانه، با تغییر در ارزش ها و الگوهای رفتاری از رژیم های سیاسی حاکم مشروعیت‏زدایی گردید و از طریق جنبش‏های مردمی و ایجاد بی ثباتی سیاسی، قدرت سیاسی جابه جا شد.

جنگ نرم در قالب‏های مختلف مثل : انقلاب مخملی ، انقلاب های رنگی (انقلاب نارنجی و...)، عملیات روانی ، جنگ رسانه‏ای، با استفاده از ابزار رسانه‏ای ( رادیو ، تلویزیون، روزنامه و امثال آن) و ... توانست نظام سیاسی بعضی از کشورها ـ مانند اوکراین و گرجستان ـ را تغییر دهد.

تعریف جنگ نرم
مفهوم جنگ نرم (Soft Warfare) در مقابل جنگ سخت (Warfare Hard) است و تعریف واحدی که مورد پذیرش همگان باشد ندارد.

«جان کالینز» تئوریسین دانشگاه ملی جنگ آمریکا، جنگ نرم را عبارت از “استفاده طراحی شده از تبلیغات و ابزارهای مربوط به آن، برای نفوذ در مختصات فکری دشمن با توسل به شیوه هایی که موجب پیشرفت مقاصد امنیت ملی مجری می شود”، می داند.

ارتش ایالات متحده آمریکا در آیین رزمی خود آن را بدین صورت تعریف نموده است: “جنگ نرم، استفاده دقیق و طراحی شده از تبلیغات و دیگر اعمالی است که منظور اصلی آن تاثیرگذاری بر عقاید، احساسات، تمایلات و رفتار دشمن، گروه بی طرف و یا گروههای دوست است به نحوی که برای برآوردن مقاصد و اهداف ملی پشتیبان باشد”.با عنایت به تعاریف فوق، معروفترین تعریف را به جوزف نای، پژوهشگر برجسته آمریکایی در حوزه “قدرت نرم” نسبت می دهند. وی در سال1990 میلادی در مجله “سیاست خارجی” شماره 80 ، قدرت نرم را “توانایی شکل دهی ترجیحات دیگران” تعریف کرد. تعریفی که قبل از وی «پروفسور حمید مولانا» در سال1986 در کتاب “اطلاعات و ارتباطات جهانی؛ مرزهای نو در روابط بین الملل” به آن اشاره کرده بود. با این وجود مهمترین کتاب در حوزه جنگ نرم را جوزف نای در سال2004 ، تحت عنوان “قدرت نرم؛ ابزاری برای موفقیت در سیاست جهانی” منتشر نمود.

بنابراین جنگ نرم را می توان هرگونه اقدام نرم، روانی و تبلیغات رسانه ای که جامعه هدف را نشانه گرفته و بدون درگیری و استفاده از زور و اجبار به انفعال و شکست وا می دارد. جنگ روانی، جنگ سفید، جنگ رسانه ای، عملیات روانی، براندازی نرم، انقلاب نرم، انقلاب مخملی، انقلاب رنگی و... از اشکال جنگ نرم است .

به عبارت دیگر جنگ نرم مترادف اصطلاحات بسیاری در علوم سیاسی و نظامی می باشد. در علوم نظامی از واژه هایی مانند جنگ روانی یا عملیات روانی استفاده می شود و در علوم سیاسی می توان به واژه هایی چون براندازی نرم، تهدید نرم، انقلاب مخملین و اخیراً به واژه انقلاب رنگین اشاره کرد.در تمامی اصطلاحات بالا هدف مشترک تحمیل اراده گروهی بر گروه دیگر بدون استفاده از راه های نظامی است.

در یک تعریف کامل تر می توان گفت، جنگ نرم یک اقدام پیچیده و پنهان متشکل از عملیات های سیاسی، فرهنگی و اطلاعاتی توسط قدرت های بزرگ جهان برای ایجاد تغییرات دلخواه و مطلوب در کشورهای هدف است

دلایل استفاده از جنگ نرم
انتشار مقاله مشهور «جوزف نای» نظریه‏پرداز آمریکایی تحت عنوان «قدرت نرم» power Soft در فصلنامه آمریکایی foreign policy در سال ۱۹۹۰ دیدگاه جدیدی را به مخاطبان ارائه کرد که براساس آن ایالات متحده به جای آن که از طریق بکارگیری آنچه که قدرت سخت می نامند به انجام کودتای نظامی در کشورهای رقیب اقدام کند؛ تلاش خود را بر ایجاد تغییرات در کشورهای هدف از طریق تأثیرگذاری بر نخبگان جامعه متمرکز می کند.

براین اساس آمریکا می توانست بجای سرمایه گذاری میلیارد دلاری بر تئوری جنگ ستارگان به منظور مقابله با آنچه تهدید شوروی خوانده می شد، به سرمایه گذاری بر نخبگان جامعه شوروی از طرق مختلف اقدام کند. پس از فروپاشی شوروی جوزف نای مقاله دیگری تحت عنوان «کاربرد قدرت نرم» در فصلنامه فارن پالسی در سال ۲۰۰۴ منتشر ساخت که تکمیل کننده نظرات قبلی او متناسب با تغییرات جهان در سال های پس از فروپاشی شوروی و بویژه تحولات ناشی از واقعه یازده سپتامبر در روابط بین الملل بود.

در مقاله مذکور جوزف نای دیدگاه خود را درباره ایجاد تغییرات از طریق به کارگیری دیپلماسی عمومی در کنار بکارگیری قدرت نرم در میان نخبگان جامعه هدف مطرح کرد. بعدها نظرات او تکمیل تر شد و به عنوان دستورالعمل سیاست خارجی آمریکا تحت عنوان بکارگیری «قدرت هوشمند» Smart power به مورد اجرا گذارده شد. براساس این نظریه آمریکا با استفاده از دیپلماسی عمومی و قدرت هوشمند به برقراری نفوذ در بدنه جامعه هدف کمک می کند. این دیدگاه با دستورالعمل های اجرایی که توسط کارشناسان اطلاعاتی آمریکا نظیر دکتر «جین شارپ» تهیه شد، در سطح رسانه های گروهی به مفهوم «انقلاب نرم» معروف شد.

بنابراین جنگ نرم، امروزه مؤثرترین، کارآمدترین و کم هزینه ترین و درعین حال خطرناک ترین و پیچیده ترین نوع جنگ علیه امنیت ملی یک کشور است، چون می توان با کمترین هزینه با حذف تهاجم خود قرار می دهد.

جنگ نرم به روحیه، به عنوان یکی از عوامل قدرت ملی خدشه وارد می کند، عزم و اراده ملت را از بین می برد، مقاومت و دفاع از آرمان و سیاست های نظام را تضعیف می کند، فروپاشی روانی یک ملت می تواند مقدمه ای برای فروپاشی سیاسی- امنیتی و ساختارهای آن باشد. جوزف نای قدرت نرم را شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب بدون تهدید یا پاداش ملموس می داند. این شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب قدرت است. بر این پایه یک کشور می تواند به مقاصد موردنظر خود در سیاست جهانی نایل آید، چون کشورهای دیگر، ارزش های آن را می پذیرند، از آن تبعیت می کنند، تحت تأثیر پیشرفت و آزاداندیشی آن قرار می گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می شوند. در این مفهوم آنچه مهم تلقی می شود، تنظیم دستورالعملی است که دیگران را جذب کند. بنابراین جنگ نرم از یکسو توانایی کسب آنچه که می خواهید از طریق جذب کردن نه از طریق اجبار و یا پاداش می باشد ( و از سوی دیگر نشان دهنده ، تفاوت های عمده آن با جنگ سخت می باشد.

تفاوت‏های جنگ نرم و جنگ سخت
1- حوزه تهدید نرم اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است، در حالی که حوزه‌ تهدید سخت امنیتی و نظامی می‌باشد؛
2- تهدیدهای نرم پیچده و محصول پردازش ذهنی نخبگان و بنابراین اندازه‌گیری آن مشکل است، در حالی که تهدیدهای سخت؛ عینی، واقعی و محسوس است و می‌توان آن را با ارائه برخی از معیارها اندازه‌گیری کرد؛
3- روش اعمال تهدیدهای سخت، استفاده از زور و اجبار است، در حالی که در نرم ، از روش القاء و اقناع بهره‌گیری می‌شود. و تصرف و اشغال سرزمین است در حالی که در تهدید نرم ، هدف تاثیر‌گذاری بر انتخاب‌ها، فرآیند تصمیم‌گیری و الگوهای رفتاری حریف و در نهایت سلب هویت‌های فرهنگی است؛
4- مفهوم امنیت در رویکردهای نرم شامل امنیت ارزش‌ها و هویت‌های اجتماعی می‌شود، در حالی که این مفهوم در رویکردهای سخت به معنای نبود تهدید خارجی تلقی می‌گردد.
5- تهدیدهای سخت، محسوس و همراه با واکنش برانگیختن است، در حالی که تهدیدهای نرم به دلیل ماهیت غیر عینی و محسوس آن، اغلب فاقد عکس‌العمل است.
6-مرجع امنیت در حوزه تهدیدهای سخت، به طور عمده دولت‌ها هستند، در حالی که مرجع امنیت در تهدیدهای نرم محیط فروملی و فراملی (هویت‌های فروملی و جهانی) است؛
7- کاربرد تهدید سخت در رویکرد امنیتی جدید عمدتاً مترادف با فروپاشی نظام‌های سیاسی- امنیتی مخالف یا معارض است، در حالی که کاربرد تهدید نرم در رویکردهای امنیتی جدید علیه نظام‌های سیاسی مخالف یا معارض، مترادف با فرهنگ‌سازی و نهادسازی در چارچوب اندیشه و الگوهای رفتاری نظام‌های لیبرال و دموکراسی تلقی می‌شود.
جنگ نرم نیز همانند جنگ سخت اهداف مختلفی دارد و قاعدتا هدف غایی هر دو آنها تغییر کامل نظام سیاسی یک کشور است که البته با اهداف محدودتر هم انجام می گیرد. در حقیقت جنگ نرم و جنگ سخت یک هدف را دنبال می کنند و این وجه مشترک آنهاست، در هر صورت هدف اصلی این جنگ، اعمال فشار برای ایجاد تغییر در اصول و رفتار یک نظام و یا به طور خاص تغییر خود نظام است.

اهداف جنگ نرم
1- استحاله فرهنگی در جهت تأثیرگذاری شدید بر افکار عمومی جامعه مورد هدف با ابزار خبر و اطلاع رسانی هدفمند و کنترل شده که نظام سلطه همواره از این روش برای پیشبرد اهداف خود سود جسته است.
2- استحاله سیاسی به منظور ناکارآمد جلوه دادن نظام مورد هدف و تخریب و سیاه نمایی ارکان آن نظام.
3- ایجاد رعب و وحشت از مسائلی همچون فقر، جنگ یا قدرت خارجی سرکوبگر و پس از آن دعوت به تسلیم از راه پخش شایعات و دامن زدن به آن برای ایجاد جو بی اعتمادی و ناامنی روانی.
4- اختلاف افکنی در صفوف مردم و برانگیختن اختلاف میان مقام های نظامی و سیاسی کشور مورد نظر در راستای تجزیه سیاسی کشور.
5- ترویج روحیه یاس و ناامیدی به جای نشاط اجتماعی و احساس بالندگی از پیشرفت های کشور.
6- بی تفاوت کردن نسل جوان به مسائل مهم کشور.
7- کاهش روحیه و کارآیی در میان نظامیان و ایجاد اختلاف میان شاخه های مختلف نظامی و امنیتی.
8- ایجاد اختلاف در سامانه های کنترلی و ارتباطی کشور هدف.
9- تبلیغات سیاه (با هدف براندازی و آشوب) به وسیله شایعه پراکنی، پخش تصاویر مستهجن، جوسازی از راه پخش شب نامه ها و...
10- تقویت نارضایتی های ملت به دلیل مسائل مذهبی، قومی، سیاسی و اجتماعی نسبت به دولت خود به طوری که در مواقع حساس این نارضایتی ها زمینه تجزیه کشور را فراهم کند.
11- تلاش برای بحرانی و حاد نشان دادن اوضاع کشور از راه ارائه اخبار نادرست و نیز تحلیل های نادرست و اغراق آمیز.

جنگ نرم به ابزارها و امکاناتی نیازدارد تا بتواند به اهداف خود جامه عمل بپوشاند.

ابزارهای جنگ نرم
جنگ نرم با پشتوانه قدرت نرم انجام می گیرد. بنابراین تمامی ابزارهای حامل قدرت نرم را باید به عنوان ابزارهای جنگ نرم مورد توجه و شناسایی قرار داد. این ابزارها انتقال دهنده پیام ها با اهداف خاص هستند. در عصر ارتباطات با تنوع ابزاری برای انتقال پیام از یک نقطه به نقطه دیگر هستیم. رسانه ها شامل رادیو، تلویزیون و مطبوعات، عرصه های هنر شامل سینما، تئاتر، نقاشی، گرافیک و موسیقی، انواع سازمان های مردم نهاد و شبکه های انسانی در زمره ابزار جنگ نرم به شمار می‏آیند.

با توجه به اینکه در جنگ نرم از ابزار مختلفی استفاده می شود می توان گفت که به همان نسبت نیز گروه های مختلفی را مورد هدف و مبارزه قرار می دهد.

چه افراد و تشکل‏هایی هدف جنگ نرم هستند؟
همه افراد جامعه می‏توانند بخش های مشخصی باشند که مورد نظر راه اندازان جنگ نرم قرار گرفته اند و البته این موضوع وابسته به هدفی است که بانی جنگ نرم آن را دنبال می کند. اقشار مورد نظر بانیان جنگ نرم بستگی به هدف آنها دارد که میان مدت است یا عمومی و با توجه به هدف اقشار را تحت نظر می گیرند اما در حالت کلی می توان گفت که گروه های هدف در جنگ نرم، رهبران، نخبگان و توده های مردم هستند. نخبگان نیروهای میانی را تشکیل می دهند و می توانند به عنوان تصمیم گیران و تصمیم سازان یک حکومت مطرح باشند. نخبگان جامعه مدنی مانند رهبران احزاب و... هم با آشفتگی ذهنی خود، می توانند ترس را به ذهن مردم انتقال دهند، وحشت ایجاد کنند و روحیه ملت را درهم بشکنند.

در بعضی موارد برای رسیدن به اهداف مورد نظر خود گروه ها و اشخاص خاص و تأثیرگذار را مورد هدف قرار می دهند و از آن گروه یا فرد برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کنند. مانند استفاده از قومیت های مختلف یا خواص و نخبگان فرهنگی وعلمی.

با توجه به اینکه در جنگ نرم از ابزارهای رسانه ای، فرهنگی و علمی استفاده می شود پوشش آن برای طبقات مختلف بیشتر و متفاوت تر است. جنگ رسانه ای می تواند توده های مردم را تحت تأثیر قرار بدهد و به همین شکل در جنگ علمی نخبگان را مورد هدف قرار دهد. افراد مورد نظر جنگ های نرم وابسته به هدف جنگ های نرم نیستند بلکه به دلیل اینکه در جنگ نرم ابزارهای مختلفی مورد استفاده قرار می گیرد در نتیجه افراد بیشتری درگیر می شوند اما در جنگ سخت که تنها ابزار مورد استفاده ابزار نظامی است تنها گروه های نظامی (و در موارد معدودی غیر نظامیان) در طرف مقابله قرارمی گیرند.

در جنگ نرم علاوه بر استفاده از ابزارهای رسانه های، فرهنگی و علمی برای نفوذ در طبقات و اقشار مختلف از تاکتیک های متنوعی مختلفی استفاده می شود.

تاکتیک‏های جنگ نرم
1- برچسب زدن: بر اساس این تاکتیک، رسانه ها، واژه های مختلف را به صفات مثبت و منفی تبدیل کرده و آنها را به آحاد یا نهادهای مختلف نسبت می دهند
2- تلطیف و تنویر: از تلطیف و تنویر (مرتبط ساختن چیزی با کلمه ای پر فضیلت) استفاده می شود تا چیزی را بدون بررسی شواهد بپذیریم و تصدیق کنیم.
3- انتقال: انتقال یعنی اینکه اقتدار، حرمت و منزلت امری مورد احترام به چیزی دیگر برای قابل قبول تر کردن آن منتقل شود.
4. تصدیق: تصدیق یعنی اینکه شخصی که مورد احترام یا منفور است بگوید فکر، برنامه یا محصول یا شخص معینی خوب یا بد است. تصدیق فنی رایج در تبلیغ، مبارزات سیاسی و انتخاباتی است.
5- شایعه: شایعه در فضایی تولید می شود که امکان دسترسی به اخبار و اطلاعات موثق امکان پذیر نباشد.
6- کلی‏گویی: محتوای واقعی بسیاری از مفاهیمی که از سوی رسانه های غربی مصادره و در جامعه منتشر می شود، مورد کنکاش قرار نمی گیرد. تولیدات رسانه های غربی در دو حوزه سیاست داخلی و خارجی، مملو از مفاهیمی مانند جهانی شدن، دموکراسی، آزادی، حقوق بشر و... است. اینها مفاهیمی هستند که بدون تعریف و توجیه مشخص، در جهت اقناع مخاطبان در زمینه ای مشخص بکار گرفته می‏شوند.
7- دروغ بزرگ: این تاکتیک قدیمی که هنوز هم مورد استفاده فراوان است، عمدتاً برای مرعوب کردن و فریب ذهن حریف مورد استفاده قرار می‏گیرد.
8- پاره حقیقت‏گویی: گاهی خبر یا سخنی مطرح می شود که از نظر منبع، محتوای پیام، مجموعه ای به هم پیوسته و مرتب است که اگر بخشی از آن نقل و بخشی نقل نشود، جهت و نتیجه پیام منحرف خواهد شد.
9- انسانیت‏زدایی و اهریمن‏سازی: یکی از موثرترین شیوه های توجیه حمله به دشمن به هنگام جنگ (نرم و یا سخت)، «انسانیت‏زدایی» است. چه اینکه وقتی حریف از مرتبه انسانی خویش تنزیل یافت و در قامت اهریمنی در ذهن مخاطب ظاهر شد، می توان اقدامات خشونت آمیز علیه این دیو و اهریمن را توجیه کرد.
10- ارائه پیشگویی‏های فاجعه‏آمیز: در این تاکتیک با استفاده از آمارهای ساختگی و سایر شیوه های جنگ روانی (از جمله کلی‏گویی، پاره حقیقت‏گویی، اهریمن‏سازی و ...) به ارائه پیشگویی‏های مصیبت‏بار می‏پردازند که بتوانند حساسیت مخاطب را نسبت به آن افزایش داده و بر اساس میل و هدف خویش افکار وی را هدایت نمایند.
11- قطره‏چکانی: در تاکتیک قطره‏چکانی، اطلاعات و اخبار در زمان های گوناگون و به تعداد بسیار کم و به صورتی سریالی ولی نا منظم در اختیار مخاطب قرار می گیرد تا مخاطب نسبت به پیام مربوطه حساس شده و در طول یک بازه زمانی آن را پذیرا باشد.
12- حذف و سانسور: در این تاکتیک سعی می شود فضایی مناسب برای سایر تاکتیک های جنگ نرم به ویژه شایعه خلق شود تا زمینه نفوذ آن افزایش یابد. در این تاکتیک با حذف بخشی از خبر و نشر بخشی دیگر به ایجاد سوال و مهمتر از آن ابهام می پردازند و بدین ترتیب زمینه تولید شایعات گوناگون خلق می شود.
13- جاذبه های جنسی: استفاده از غریزه‏ی جنسی و نمادهای اروتیکال از تاکتیک‏های مهم مورد استفاده رسانه های غربی است به طوری که می توان گفت اکثر قریب به اتفاق برنامه های رسانه های غربی از این جاذبه در جهت جذب مخاطبان خویش به ویژه جوانان که فعالترین بخش جامعه هستند، بهره می‏گیرند.
14- ماساژ پیام: در ماساژ پیام، از انواع تاکتیک های گوناگون (حذف، کلی گویی، پاره حقیقت گویی، زمان بندی، قطره چکانی و...) جنگ نرم استفاده می شود تا پیام بر اساس اهداف تعیین شده شکل گرفته و بتواند تصویر مورد انتظار را در ذهن مخاطب ایجاد کند. در واقع در این متد ، پیام با انواع تاکتیک ها ماساژ داده می شود که از آن مفهوم و مقصودی خاص برآید.
15- ایجاد تفرقه و تضاد: ازجمله اموری که در فرآیند جنگ نرم مورد توجه واقع می شود، تضعیف از طریق تزریق تفرقه در جامعه هواداران و حامیان حریف است. ایجاد و القاء وجود تضاد و تفرقه در جبهه رقیب باعث عدم انسجام و یکپارچگی شده و رقیب را مشغول مشکلات درونی جامعه حامیان خود می کند و از این طریق از اقتدار و انرژی آن کاسته و قدرتش فرسوده شود.
16- ترور شخصیت: در جنگ نرم بر خلاف جنگ سخت ، ترور فیزیکی جای خود را به ترور شخصیت داده است. در زمانی که نمی‏توان و یا نباید فردی مورد ترور فیزیکی قرار گیرد با استفاده از نظام رسانه ای و انواع تاکتیک ها از جمله بزرگ نمایی، انسانیت‏زدایی و اهریمن سازی، پاره حقیقت گویی و... وی را ترور شخصیت می کنند و از این طریق باعث افزایش نفرت عمومی و کاهش محبوبیت وی می شوند. دشمنان انقلاب و نظام اسلامی نیز با استفاده از این تاکتیک و بهره گیری از ابزار طنز، کاریکاتور، شعر، کلیپ های کوتاه و... که عموماً از طریق اینترنت و تلفن همراه ، پخش می شود به ترور شخصیت برخی افراد سیاسی و فرهنگی موجه و معتبر در نزد مردم می پردازند.
17- تکرار: برای زنده نگه داشتن اثر یک پیام با تکرار زمان بندی شده، سعی می کنند این موضوع تا زمانی که مورد نیاز هست زنده بماند. در این روش با تکرار پیام، سعی در القای مقصودی معین و جا انداختن پیامی در ذهن مخاطب دارند
18- توسل به ترس و ایجاد رعب: در این تاکتیک از حربه تهدید و ایجاد رعب و وحشت میان نیروهای دشمن، به منظور تضعیف روحیه و سست کردن اراده آنها استفاده می شود. متخصصان جنگ نرم، ضمن تهدید و ترساندن مخاطبان به طرق مختلف به آنان چنین القاء می کنند که خطرات و صدمه های احتمالی و حتی فراوانی بر سر راه آنان ممکن کرده است و از این طریق، آینده ای مبهم و توام با مشکلات و مصائب برای افراد ترسیم می کنند.
19- مبالغه: مبالغه یکی از روشهایی است که با اغراق کردن و بزرگ نمایی یک موضوع، سعی در اثبات یک واقعیت دارد. کارشناسان جنگ روانی، از این فن در مواقع و وقایع خاص استفاده می کنند. غربی ها همواره با انعکاس مبالغه آمیز دستاوردهای تکنولوژیک خود و اغراق در ناکامی های کشورهای جهان اسلام سعی در تضعیف روحیه مسلمانان در تقابل با تمدن غربی دارند.
20- مغالطه: مغالطه شامل گزینش و استفاده از اظهارات درست یا نادرست، مشروح یا مغشوش و منطقی یا غیرمنطقی است، به این منظور که بهترین یا بدترین مورد ممکن را برای یک فکر، برنامه ، شخص یا محصول ارائه داد. متخصصین جنگ نرم، مغالطه را با «تحریف» یکسان می دانند. این روش ، انتخاب استدلال ها یا شواهدی است که یک نظر را تایید می کند و چشم پوشی از استدلال ها یا شواهدی که آن نظر را تائید نمی کند

اصول و روش‏های مقابله با جنگ نرم
اما چه کار کنیم تا بتوانیم با بهره‏گیری از ساز و کارهای مختلف از اعمال تهدیدات نرم پیشگیری کنیم و یا از دامنه اثرات اجتماعی فرهنگی و سیاسی آن ها را کاست و یا از میان برد.
برای مقابله با جنگ نرم، نخست باید ویژگی‌های این نوع جنگ را آنالیز کرده و خوب بشناسیم و بدانیم که جنگ نرم با جنگ سخت، چه تفاوت‌هایی دارد. آنچه در جنگ سخت مورد هدف قرار می‌گیرد، جان انسان‌ها، تجهیزات، امکانات و بناهاست که معمولا در این مواقع با استفاده از همین مسائلی که مورد هدف قرار گرفته است، افکار عمومی علیه دشمن فعال می‌شود، در حالی که در جنگ نرم آن چه هدف قرار می‌گیرد، افکار عمومی است.

برای دستیابی به این هدف، باید بیش از گذشته رسانه‌ها را مورد توجه قرار دهیم و افکار عمومی داخلی و جهانی را نسبت به دروغ‌پردازی رسانه‌های خارجی، آگاه کنیم.

این دو مهم فقط با تقویت رسانه‌های خودی و تلاش برای بین‌المللی کردن این رسانه‌ها، میسر است. دیپلماسی رسانه‌ای در سیاست خارجی هر کشور به دو صورت تحقق می‌یابد؛ یکی مدیریت رسانه‌ها توسط سازمان‌های دیپلماتیک رسمی کشور و دیگری به صورت خودجوش و در راستای سیاست‌های کلان کشورها.

هر ملتی و کشوری دارای منابع قدرت نرم است که شناسایی و تقویت و سازماندهی آن ها می تواند براساس یک طرح جامع تبدیل به یک فرصت و هجوم به دشمنان طراح جنگ نرم شود. به عنوان مثال، منابع قدرت نرم در ایران را می توانیم «ایدئولوژی اسلامی»، «قدرت نفوذ رهبری»، «حماسه‏آفرینی‏ها» و «درجه بالای وفاداری ملت به حکومت» برشمریم.

برخی راه‏های مقابله با جنگ نرم
1. گسترش دامنه و شمول فعالیت‏های فرهنگی.
2. افزایش محصولات فرهنگی تأثیرگذار بر جامعه و جوانان.
3. ایجاد راه‏های مشروع برای ارضاء نیازهای مردم.
4. استفاده از دیپلماسی عمومی.
5. استفاده از راهبردهای ویژه در مورد اقوام و اقلیت‏ها: اقلیت‏های جامعه اغلب به سبب داشتن احساس نابرابری، مستعد مخالفت‏ورزی علیه نظام حاکم هستند و دشمنان فرامنطقه ای یکی از میدان های فعالیت خود را در کشورهایی که دارای تنوع قومیت هاست، قرار می دهند. اما زمانی که نظام مستقر با انجام راهبردهای مناسب در مناطق محروم و دور از مرکز و اختصاص بودجه های لازم در قالب طرح های توسعه همه جانبه خصوصا طرح های اشتغال زا و به کارگیری مدیریت های توانمند در این مناطق و با روحیه جهادی و بسیجی مشغول خدمت به مردم شدند، می توانند آن احساس را کم کنند یا از میان بردارند.
6. عملیات روانی متقابل: در مقابله با جنگ نرم نبایستی منفعلانه عمل کرد. عاملان تهدید نرم از انواع تبلیغات، فنون مجاب سازی روش های نفوذ اجتماعی و عملیات روانی به منزله روش های تغییر نگرش ها، باورها و ارزش های جامعه هدف استفاده می کنند. انجام تبلیغات هوشمندانه، سریع با قدرت منطق و اندیشه و احاطه ذهنی بر مخاطبان جنگ نرم می تواند یکی از روش‏های مقابله باشد.
7. آگاهی‏بخشی عمومی.

 استحاله فرهنگی در جهت تأثیرگذاری شدید بر افکار عمومی جامعه مورد هدف با ابزار خبر و اطلاع رسانی هدفمند و کنترل شده که نظام سلطه همواره از این روش برای پیشبرد اهداف خود سود جسته است.
2- استحاله سیاسی به منظور ناکارآمد جلوه دادن نظام مورد هدف و تخریب و سیاه نمایی ارکان آن نظام.
3- ایجاد رعب و وحشت از مسائلی همچون فقر، جنگ یا قدرت خارجی سرکوبگر و پس از آن دعوت به تسلیم از راه پخش شایعات و دامن زدن به آن برای ایجاد جو بی اعتمادی و ناامنی روانی.
4- اختلاف افکنی در صفوف مردم و برانگیختن اختلاف میان مقام های نظامی و سیاسی کشور مورد نظر در راستای تجزیه سیاسی کشور.
5- ترویج روحیه یاس و ناامیدی به جای نشاط اجتماعی و احساس بالندگی از پیشرفت های کشور.
6- بی تفاوت کردن نسل جوان به مسائل مهم کشور.
7- کاهش روحیه و کارآیی در میان نظامیان و ایجاد اختلاف میان شاخه های مختلف نظامی و امنیتی.
8- ایجاد اختلاف در سامانه های کنترلی و ارتباطی کشور هدف.
9- تبلیغات سیاه (با هدف براندازی و آشوب) به وسیله شایعه پراکنی، پخش تصاویر مستهجن، جوسازی از راه پخش شب نامه ها و...
10- تقویت نارضایتی های ملت به دلیل مسائل مذهبی، قومی، سیاسی و اجتماعی نسبت به دولت خود به طوری که در مواقع حساس این نارضایتی ها زمینه تجزیه کشور را فراهم کند.
11- تلاش برای بحرانی و حاد نشان دادن اوضاع کشور از راه ارائه اخبار نادرست و نیز تحلیل های نادرست و اغراق آمیز.
جنگ نرم به ابزارها و امکاناتی نیازدارد تا بتواند به اهداف خود جامه عمل بپوشاند.
بازندگی قطعی ارتش آمریکا در جنگ‌های سایبری
ریچارد کلارک مشاور ارشد سه دولت اخیر آمریکا به آسیب پذیری و شکننده بودن ارتش کشورش در فضای مجازی اذعان داشت.

به گزارش گرداب به نقل از پایگاه خبری بیزینس اینشورنس، "ریچارد کلارک"، مشاور ارشد دولت آمریکا تأکید کرد: «قطعاً این احتمال وجود دارد که ارتش برتر جهان به دلیل آسیب‌پذیری در فضای مجازی درهم شکسته شود.»

وی در مقاله‌ای با عنوان "جنگ سایبری میدان نبرد جدید و خطرناکی است" به توصیف جنگ سایبری در دنیای مجازی پرداخته و به دلیل وابستگی زیاد تجهیزات نظامی به ارتباطات شبکه‌ای و اینترنتی، آن را تهدیدی برای قدرت نظامی آمریکا می‌داند.

مشاور ارشد سه دولت اخیر آمریکا اذعان کرد: «در برخی اسناد، جنگاوران فضای مجازی اذعان دارند که بدون برتری در این حوزه احتمالاً قدرت نظامی در سایر میادین نبرد از دست می‌رود.»

در ادامه مقاله آمده است: «تاریخ سرشار از مواردی است که در آن نیروهای کوچکتر با استفاده به ‌موقع از تسلیحات و تاکتیک‌های جدید بر قدرت‌های سنتی غلبه یافتند. قطعاً این احتمال وجود دارد که ارتش برتر جهان به دلیل آسیب‌پذیری در فضای مجازی درهم شکسته شود.»

به گفته "کلارک"، تجهیزات نظامی آمریکا تا حد زیادی به فضای سایبری وابسته است، از این رو ‌در مقایسه با سایر ارتش‌های جهان احتمالاً در معرض آسیب‌پذیری بیشتری در برابر حملات سایبری مخرب قرار دارد.

ریچارد کلارک در بخش پایانی مقاله خود تصریح کرد: «ویکی‌لیکس به عنوان یک بازیگر غیردولتی قبلاً از لحاظ دیپلماتیک به ایالات متحده آمریکا ضربه زده است. هر روزه ملت‌ها و بازیگران غیردولتی درگیر فعالیت جاسوسی اینترنتی می‌شوند که به دفعات توانایی آنها در عبور از سیستم‌های پدافند سایبری و دانلود حجم زیادی از اطلاعات با ارزش را به اثبات رسیده است.

 جاسوسان فضای مجازی در آمریکا برخلاف هکرهای دولتی سایر کشورها هیچگاه به دنبال کسب اطلاعات اقتصادی برای تحویل به شرکت‌های آمریکایی نیستند؛ اما قدرت‌های نرم‌افزاری می‌توانند از قابلیت جاسوسی سایبری برای کسب برتری اقتصادی در رقابت با جوامع مبتنی بر دانش به نفع خود سود ببرند.»

 جهاد در جنگ نرم چگونه است؟

 جهاد در فقه و فرهنگ شیعی یکی از واجبات و فروع دین است که در بستر تاریخ و خصوصاً در صدر اسلام در حوزه نظامی بیشتر نمود یافته است. قله جهاد در فرهنگ دینی ما باید به گذشتن از جان منجر شود و معامله آگاهانه با خدا پاداش و شأن چنین از جان گذشتگی است. در ادبیات اخلاقی پیامبر به «جهاد اکبر» نیز برمی‌خوریم که سخت‌تر از جهاد و مبارزه نظامی یا «جهاد اصغر» است. جهاد در ادبیات حضرت امام و مقام معظم رهبری قابل تعمیم دانسته شد. لذا هرگونه تلاش برای حفظ شأن و استقلال مسلمین و خودکفایی در ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، همسان جهاد محسوب شد. لذا ورود به هربعدی از ابعاد جامعه اسلامی که نیازمند کوشش و تلاش مجاهدانه است جهاد محسوب می‌شود و می‌تواند بابی از ابواب جنت محسوب شود.

شیف پارادایمی جنگ سخت به جنگ نرم شکل مبارزه را عوض نموده است. «قتال» به‌عنوان نماد جهاد نظامی و شهادت‌طلبانه کم‌رنگ شده است. لذا برای مجاهد فی‌سبیل‌الله، سیر کمال الی‌الله و جایگزینی قله مجاهدت (شهادت) باید متناسب با شرایط امروزی و نوع مبارزه انجام شود.

در جهاد نظامی و قتال فی سبیل الله هجرت مقدمه جهاد محسوب می‌شود و هجرت امری مقدس و بخشی از پیش نیاز جهاد، محسوب می‌شود. در نبرد نرم هجرت به معنی فیزیکی آن، چندان مرسوم و معمول نیست. در جنگ نظامی و جهاد مسلحانه فربکی جسم و روح موضوعیت داشت و در جنگ نرم فربکی روح، در جنگ و جهاد سخت هنر شمشیرزنی یا تیراندازی توأم با اخلاص و بندگی، برجستگی یک رزمنده و مجاهد فی‌سبیل‌الله بود.

 اما در جنگ و جهاد نرم هنر اندیشیدن، هنر گفتن و شنیدن، هنر نوشتن و هنر یادگیری و اعتمادسازی است. در جهاد مسلحانه شاخص رشیدی یک مجاهد تعداد دشمنانی بود که به درک واصل می‌کرد. اما در جنگ نرم مجاهد کسی است که تعداد بیشتری از مخالفین و حتی معاندین را از مسیر باطل نجات دهد. به‌عبارت دیگر در نبرد نرم باید اسرای داوطلب بیشتر از تلفات وارده به دشمن باشد. راهبرد مقام معظم رهبری مبتنی بر کوچک نگه داشتن دایره ضدانقلاب و جذب حداکثری ناظر بر این رهیافت است. بنابراین در مفهوم جهاد تحول جدی رخ داده است.

 فصل مشترک دو نوع جهاد تلاش بی‌وقفه و خستگی‌ناپذیر است، اما نوع ساز و برگ، نوع آموزش، نوع مهارت و میدان مبارزه کاملاً متمایز است. علما و مراجع در عصر حاضر وظیفه سنگینی برای تبیین جایگزین‌های این شیف مفهومی دارند. تا مسلمانان و مجاهدان با یقین بیشتری جهاد نرم را همطراز با جهاد «قتال» بدانند و به صواب آن همسان بیندیشند. جایگزین شهادت در این مبارزه چیست و کدام عمل و رفتار می‌تواند پاداش مجاهدان فی‌سبیل‌الله در این مبارزه باشد؟ این از مهمترین وظایف علمای طراز اول، درعصر حاضر است.

اولویت مبارزه در جنگ نرم کدام است؟
 به طور مثال در جنگ سخت، جناح عملیات، محل‌الحاق یگان‌ها، حد پیشروی مسیرهای عبور... روشن بود، در جنگ نرم اولویت با چیست؟ آیا مجاهدان فی‌سبیل‌الله باید از اندیشه شروع کنند؟ بایدمبانی معرفتی را تقویت نمایند؟ باید برمسائل رفتاری و هنجاری متمرکز شود؟ باید مسائل فرهنگی را در اولویت قرار دهند؟ باید به تقابل مستقیم بادشمن روی آورند؟ کدام عرصه در قرابت با جهاد شهادت‌ طلبانه قبلی تقدم دارد؟ بنابراین قداست و شأن» جهاد فی‌سبیل‌ الله که آرزوی هر مسلمان مؤمن است باید به جهاد نرم تعمیم داده شود. و مبارزان راه خدا در این جبهه گوی سبقت را از هم بربایند. شرط تحقق این مهم، اجتهاد علما در این عرصه است. الحمدلله فقه و اجتهاد شیعه این توان و صلاحیت را دارد. به همین خاطر است که حضرت امام در دوران مدرنیزم تشکیل حکومت اسلامی را با شرایط امروزی جوامع بشری پذیرفت و اسلام را پاسخگوی همه نیازها دانست. امید است اکنون نیز مجاهدان انقلاب اسلامی، گمنامانه در این عرصه وارد شوند و همانگونه که جسم خود را در اروندرود به خدا می‌سپردند، در امواج فتنه نیز روح خود را به خدا بسپارند و دانشگاه به دانشگاه (سنگر به سنگر) و شهر به شهر برای اثبات حقانیت انقلاب اسلامی تلاش نمایند و مبتنی برجایگاه نظام اسلامی در نزد امام راحل برای حفظ آن سر از پای نمی‌شناسند. شرط آن انطباق خصایص جهاد به مبارزه امروز است تا افسران این جنگ خود را به فرماندهان آن معرفی نمایند.


جنگ نرم در حقیقت شامل هرگونه اقدام روانی و تبلیغات رسانه ای است که “جامعه هدف” یا گروه هدف را نشانه می گیرد و بدون درگیری نظامی و گشوده شدن آتش رقیب را به انفعال یا شکست وا می دارد. در این ویژه نامه برآنیم تا مطالب مرتبط با این مقوله را گردآوری نماییم

جنگ نرم در حقیقت شامل هرگونه اقدام روانی و تبلیغات رسانه ای است که “جامعه هدف” یا گروه هدف را نشانه می گیرد و بدون درگیری نظامی و گشوده شدن آتش رقیب را به انفعال یا شکست وا می دارد. در این ویژه نامه برآنیم تا مطالب مرتبط با این مقوله را گردآوری نماییم

جنگ نرم و رسالت دانشگاهیان ( بخش نخست)
خداوند در آیه‌ی 217 سوره‌ی مبارکه‌ی بقره می‌فرماید: "و لایزالون یُقاتلونکم حتی یُرَّدوکُم عَنْ دینِکُم إن استطاعُوا". معنای آیه این است که دشمنان شما همواره با شما در جنگ هستند. واژه لایزالون، دلالت بر استمرار دارد و گویای این است که دشمنان همیشه با ...
خداوند در آیه‌ی 217 سوره‌ی مبارکه‌ی بقره می‌فرماید: "و لایزالون یُقاتلونکم حتی یُرَّدوکُم عَنْ دینِکُم إن استطاعُوا". معنای آیه این است که دشمنان شما همواره با شما در جنگ هستند. واژه لایزالون، دلالت بر استمرار دارد و گویای این است که دشمنان همیشه با شما در جنگند منتهی بسته به شرایط مکانی و زمانی نوع این جنگ ممکن است متفاوت باشد. گاهی جنگ، جنگ نظامی است. گاهی اقتصادی است و گاهی نیز فرهنگی.
 
اصولاً جنگ‌هایی که از نوع نظامی است و از وسایل و ادوات نظامی در آن استفاده می‌شود، به‌عنوان جنگ سخت یا Hard War مشهور است. ولی اگر در این جنگ از وسایل و ادوات و کالاهای فکری و فرهنگی استفاده شود، اصطلاحاً به آن Soft War یا جنگ نرم اطلاق می‌کنند. بنابراین شاخصه‌ی جنگ نرم، استفاده از ابزارهای فکری و فرهنگی است.
 
کشورهای استکباری به این نتیجه رسیده‌اند که همان‌‌گونه که استعمار به شیوه‌های قدیم، دیگر جواب‌گوی نیازها و اقتضائات امروزه نیست و باید در قالب استعمار نو وارد برخی از کشورها شد، از طریق جنگ سخت نیز چندان نمی‌توان موفقیت‌های مورد نظر را کسب کرد. بنابراین سعی می‌کنند با تمرکز بر مسائل فکری، ایدئولوژیک و فرهنگی و در واقع با گشودن جبهه‌ی جنگ نرم، به اهداف خود برسند.
 
امروزه با استفاده از تکنولوژی‌های ارتباطاتی مانند سایت‌ها، وبلاگ‌ها و... این تأثیرگذاری از سوی آن‌ها راحت‌تر اعمال می‌شود. شیوه‌ی عمده‌ی این تأثیرگذاری نیز به این صورت است که ابتدا مجموعه مؤلفه‌هایی را در ارتباط با یک موضوع استخراج می‌کنند؛ یعنی در رابطه با موضوعی که می‌خواهند القائی در مورد آن داشته باشند، چند مؤلفه را استخراج کرده و سعی می‌کنند دست‌کم نیمی از این مجموعه مؤلفه‌ها صادق باشد. آن‌گاه این اطلاعات صحیح را به‌عنوان پوشش و چتری به‌کار می‌گیرند تا در دل آن، چند موضوع خلاف واقع و نادرست را با تجزیه و تحلیل‌هایی و به‌عنوان کالا و خدمات فکری و فرهنگی به کام مخاطب بریزند.
 
بنابراین با جذابیت ظاهری که برای مخاطبان ایجاد می‌کنند، آن‌ها را در پی بردن به انگیزه‌ی اصلی، دچار مشکل کنند. زیرا هنگامی‌‌که مخاطب می‌بیند چند مورد از این مؤلفه‌ها صحیح است، دیگر کل آن پدیده و تحلیل ارائه شده از آن را می‌پذیرد. دشمنان از این طریق می‌توانند اهداف مورد نظر خود را به مخاطب تحمیل کنند.
 
طبیعتاً راه مقابله با جنگ نرم که امروزه به‌طور ویژه دانشگاهیان ما درگیر آن هستند، این است که اولاً درک کنیم که این هم یک نوع جنگ است. گمان نکنیم جنگ، فقط جنگ نظامی و سخت است. طرف مقابل ما در این جنگ نیز به دنبال اهداف و منافع خاص خود است و چیز دیگری مدّنظرش نیست. درک این‌که در شرایط جنگ نرم قرار داریم، کمک می‌کند تا واقعیات اجتماعی و سیاسی پیرامون‌مان را بهتر ببینیم.
 
نکته‌ی دوم این‌که باید درک کنیم اگر در رابطه با یک پدیده از سوی رسانه‌های بیگانه چند مؤلفه به صورت ظاهراً صحیح القاء می‌شود، مؤلفه‌های فراوان دیگری هم وجود دارد که در قالب این چند مؤلفه‌ی صحیح، به صورت خلاف واقع و کذب به خوراک فکری برای مخاطبان تبدیل می‌شود. اگر قشر جوان و دانشجویان ما دریابند که مجموعه‌ی این مؤلفه‌ها، لزوماً صادق نیست و در دل مؤلفه‌های درست، بسیاری از مؤلفه‌ها به صورت کاذب وجود دارد، از جذابیت ظاهری که از طریق القائات فکری و فرهنگی می‌تواند بر افکار تأثیر بگذارد، کاسته می‌شود. در این رابطه باید دائماً آگاهی‌بخشی و یادآوری صورت پذیرد.
 
آیه‌ی 194 سوره‌ی بقره می‌فرماید: "فمَن اعْتَدی عَلیکم فاعْتَدوا علیه بِمثل ما اعتَدی عَلیْکم"؛ یعنی وقتی دشمنان با شما وارد جنگ شدند، شما هم با آن‌ها مقابله به مثل کنید. اگر جنگ، جنگ نظامی است باید از طریق نظامی وارد شد؛ "و أعِدّوا لهم ما اسْتَطعتم مِن قُوّة". اگر جنگ، جنگ اقتصادی است، به همان شیوه و اگر جنگ، جنگ فرهنگی و فکری است باید مقابل به مثل ما هم به همان صورت شکل بگیرد. بنابراین در کنار موارد پیش‌گفته و شاید به‌عنوان یک محور اساسی، باید مقابله به مثل هم با همان شیوه‌های فکری- فرهنگی و تقویت افکار سالم در ضمیر جامعه کار کرد. تلاش برای تقویت روز‌به‌روز باورهای سالم، هجمه‌های فرهنگی و نرم را نیز خنثی خواهد کرد.
 
باید این نکته را در نظر داشته باشیم که چون قشر دانشگاهی بیشتر با مقوله‌ی فکر و فرهنگ ارتباط دارد، در جنگ نرم دشمن نیز این قشر در اولویت‌های بالای آن‌ها قرار می‌گیرد. حال اگر در قشر تجّار، بازرگانان و... وارد شویم، مباحث اقتصادی و جنگ اقتصادی همچون تحریم و... بیشتر مدّنظر است و مباحث ایدئولوژیکی و فکری چندان موضوعیت پیدا نمی‌کند. بنابراین دانشگاهیان که بیشتر با دانش، کتاب، ایدئولوژی و فرهنگ و... سر و کار دارند، گروه مخاطب و هدف اصلی دشمن در جنگ نرم هستند.
 
در مورد نقش اساتید دانشگاه در مقابله با جنگ نرم نیز این نکته حائز اهمیت است که نقش روشنگر آن‌ها برای دانشجویان بسیار اساسی است. استادان دانشگاه می‌توانند ادراک مناسب از وضعیت موجود را به دانشجویان خود منتقل کنند. بدون شک اگر دشمنان ما مانند آمریکا و اسرائیل، حرف‌های جذابی می‌زنند، دلشان برای این کشور نسوخته یا دنبال منافع ملی ما نیستند. انگیزه‌های آن‌ها از توجه به کشورهای خاورمیانه را می‌توان در عراق و افغانستان مشاهده کرد. بنابراین جذابیت‌های ظاهری که دشمن در قالب القائاتش ایجاد می‌کند، باید توسط اساتید برای دانشجویان کالبدشکافی شود.


جنگ نرم رسانه‌های مصرف‌گرا

در طلیعه‌ی ظهور قرن بیستم، کم‌کم تولیدکنندگان و شرکت‌ها و امپراطوری‌های تجاری که گستره‌ی خود را به کشورهای دیگر نیز کشانده بودند، به این نتیجه رسیدند که برای بهره‌برداری بیشتر و مناسب‌تر از توان فراوان سازمان‌هایشان که روزبه‌روز به آن افزوده می‌شد، راهی جز مصرف انبوه وجود ندارد. دنیا دنیای مبارزه بر سر تصاحب بازارها است و باید برای سود بیشتر به بازارهای سرزمین‌های دور روی آورد.

چنان که تاریخ نشان می‌دهد، در ابتدا این کار با نیروی نظامی و فتح سرزمین‌های غرب و شرق کره‌ی زمین صورت می‌گرفت ولی در شرایط کنونی، حملات نظامی تا حدودی محدود شده و غربی‌ها راه چاره را افزایش مصرف عمومی و فراهم کردن رفاه برای همه دانسته‌اند و برآنند تا به طور روزافزون، روش‌هایی را بیابند که ضمن استفاده‌ی عموم از مصرف زیاد در تمام زمینه‌ها، چرخ سودآوری ماشین‌های صنعتی از کار نیافتد و همواره به گردش خود به گونه‌ای فزاینده ادامه دهد.

در این میان تبلیغ کالاهای تجاری به یکی از ساده‌ترین و سریع‌ترین روش‌ها در اکثر شرکت‌های بزرگ دنیا تبدیل شده است. تلویزیون و رسانه را نیز می‌توان مهم‌ترین ابزار این روش دانست. تنها این وسیله است که می‌تواند پیام صاحبان شرکت‌های تولیدی را به طور گسترده به درون خانه‌های مردم در سراسر جهان ببرد. این رسانه در حقیقت به عنوان فرد سوم این خانواده‌ها در نقش میهمانی ناخوانده کم‌کم رأی اعضای خانواده را از روی پدر خانواده برمی‌گرداند و به سوی افکار منتشر شده از سوی خود جلب می‌کند.

مصرف‌گرایی اسطوره‌ای است که فرد را با مصرف کردن خشنود می‌کند و حس یکپارچه بودن با دیگران را به او می‌بخشد. جملات تبلیغی به شکلی جذاب، جانشین ایده‌آل‌های مصرف‌کننده برای تجربه‌های هنری، مذهبی و خانوادگی می‌شود و پیچ و تاب‌های دست‌کاری شده توسط رسانه‌ها در نقاب اجتماعی را جایگزین ارزش‌های معنوی می‌کند. تلویزیون نه برای سرگرم کردن ما که برای فروش کالاها به ماست که به وجود آمده و کار بیشتر کسانی که در شبکه‌های تلویزیونی کار می‌کنند، جلب توجه مردم است و البته تداوم این جلب توجه تا جایی که بتوانند کالایی را تبلیغ کنند.

روزگاری تبلیغات‌چی‌ها کودکان را به‌عنوان یک گروه جمعیتی، نادیده می‌گرفتند اما امروزه کودکان و نوجوانان نیز یکی از گروه‌های هدف این رسانه‌ها هستند؛ چرا که آن‌ها قدرت خرج کردن دارند. درآمدهای قابل خرج آن‌ها بسیار هنگفت است. آن‌ها در بزرگسالی در زمره‌ی مصرف‌کنندگان درخواهند آمد و هزینه‌هایی که صرف برنامه‌ریزی ذهن و نگرش آن‌ها می‌شود، بعدها جواب می‌دهد! آن‌ها بر تصمیمات والدین خود برای خرید کالاها تأثیر می گذارند، زیرا برای واداشتن یا ترغیب والدینشان به خرید کالاها و خدماتی خاص، شگردهای بسیاری دارند. کودکان در ازای هر پنج ساعت تماشای برنامه‌ی تلویزیون‌های تجاری، یک ساعت آگهی تجاری تماشا می‌کنند. در واقع ما کودکان‌مان را به دست شرکت‌های تبلیغاتی سپرده‌ایم تا آن‌ها را متقاعد کنند که گرسنه، خسته، زشت و نامحبوب هستند و برای تغییر این وضع، باید پول خرج کنند.

آمریکا با افراشتن آنتن‌های متعدد رادیویی و تلویزیونی بدون هیچ نیازی به مداخله‌ی نظامی می‌تواند در جامعه‌ی کمونیستی اروپای شرقی نفوذ کند و کوکاکولا را در حالی سر میزهای خانواده‌های آلمانی‌ای مهمان کند که شاید چند سال پیش فرزندان و شوهران خود را در جنگ جهانی دوم در جنگ با متفقین از دست داده‌اند. این پیشروی تا آن‌جا ادامه یافت که پس از گذشت دو سه دهه، در اواخر دهه‌ی هفتاد میلادی در مسکو نیز شعبه‌هایی از مک‌دونالد و مرغ کنتاکی تأسیس شد و مشتریان در آن‌جا با ولع به دنبال صرف غذا همراه با نوشیدنی‌هایی چون کوکاکولا بودند.

امروز شاید اطلاعات، گران‌بهاترین چیز برای همه باشد. با اطلاعات و کنترل آن می‌توان به همه چیز دست یافت. برخی نظریه‌پردازان ارتباطات بیان کرده‌اند: امروز جهان در دست کسی است که رسانه‌ها را در اختیار دارد. به اعتقاد گردانندگان اصلی صنعت رسانه‌ها، چند مؤسسه‌ی بزرگ، نه تنها رسانه‌های مهم همگانی آمریکا، بلکه جهان را تحت کنترل خود در خواهند آورد.

کالبدشکافی روش‌ها؛ از فریب تا سبک زندگی

برای جنگ نرم اصطلاحات مختلفی وضع شده است. آنچه با عنوان "soft war" یا جنگ نرم مطرح می‌شود در ادبیات غرب بیشتر به قدرت نرم یا "soft power" شناخته شده است که زیربنای فکری آن اولین بار توسط جوزف نای به شکلی علمی مطرح شد. مهم‌ترین حوزه‌ی اعمال و تأثیرگذاری قدرت نرم بر طرف مقابل، حوزه‌ی رسانه است. بهره‌گیری از رسانه‌ها و امکاناتی که فرد را قادر می‌سازد تا برای تأثیرگذاری بر طرف مقابل، به اِعمال قدرت بپردازد.

نگاهی به گذشته‌ی جنگ نرم نشان می‌دهد که در طول تاریخ بشر، از همان ابتدا که جنگ سخت آغاز شد، عملیات روانی یا جنگ نرم نیز صورت می‌گرفته تا از شورش‌هایی که در مناطق تسخیر شده به‌وجود می‌آمده، جلوگیری شود. زمانی که چنگیزخان قصد حمله به منطقه‌ای را داشت، موجی از هراس در آن کشور پخش می‌شد. تجّاری که از مناطق تحت کنترل چنگیزخان می‌آمدند، برای دیگران تعریف می‌کردند که او چگونه با مردم برخورد می‌کند و کشتارها به چه صورت است و اگر شخصی مقاومت کند، نابود می‌شود. بدین ترتیب پیش از ورود چنگیزخان به هر منطقه، روحیه‌ی مردم شکسته شده بود.

رومیان و یا اسکندر از مناطقی که در جنگ‌ها عبور می‌کردند، خودها و زره‌های بزرگی را که چند برابر انسان معمولی بود طراحی کرده و آن‌ها را عمداً در مسیر جا می‌گذاشتند تا لشکریان مقابل، تصور کنند سربازان آن‌ها غول پیکرند و عملاً روحیه‌ی مقامت طرف مقابل را تحت تأثیر قرار داده و وحشت را گسترش می‌دادند. بنابراین هر حرکتی که روحیه‌ی یک ملت را هدف گیرد، عملیات و جنگ نرم و نوعی اعمال قدرت نرم است.

اولین کسی که روی این مسأله کار کرده است، "سان تزو" است که در کتاب هنر جنگ نکته‌ای را مطرح می‌کند و می‌گوید: "می‌شود جنگید، اما مهم‌ترین کار این است که شما در یک نبرد بدون جنگ، پیروزی را به دست بیاورید!" چیزی که او مد نظر قرار داده، همان عملیات روانی و جنگ نرم است. باید به استراتژی‌های رقیب و روحیه‌ی او حمله کرد؛ به‌گونه‌ای که آن‌ها بپذیرند که شکست خواهند خورد. اگر کسی در ذهنش بپذیرد که شکست می‌خورد، حتماً در دنیای واقه نیز شکست خواهد خورد. زیرا آنچه فرد را به مقاومت تشویق می‌کند، روحیه است.

از سوی دیگر، هزینه‌ی جنگ نرم بسیار کم‌تر از جنگ سخت است. به معاویه می‌گفتند: چرا این‌همه پول برای خرید افراد و تبلیغات خرج می‌کنی؟ یکی از پاسخ‌های معاویه این بود که هزینه‌ی جنگ، بسیار بیشتر از این است. بنابراین معاویه نیز به گونه‌ای عملیات نرم انجام می‌داد اما امروزه به شکل علمی به این قضیه پرداخته می‌شود.
بنابر آنچه گفته شد، اگر بخواهیم تعریفی از عملیات و جنگ نرم ارائه دهیم، می‌توان گفت: "هر حرکتی که احیاناً به عنوان مقدمه‌ی جنگ نظامی مطرح می‌شود و روحیه‌ی طرف مقابل را هدف گرفته است" بنابراین تمام برنامه‌ریزی‌هایی که در این چارچوب باشد، جنگ نرم تعریف می‌شود.

اعمال قدرت بر گروه‌های هدف
گروه‌های هدف در جنگ نرم، رهبران، نخبگان و توده‌های مردم هستند. نخبگان نیروهای میانی را تشکیل می‌دهند و می‌توانند به عنوان تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان یک حکومت مطرح باشند. نخبگان جامعه‌ی مدنی مانند رهبران احزاب و... هم با آشفتگی ذهنی خود، می‌توانند ترس را به ذهن مردم انتقال دهند، وحشت ایجاد کنند و روحیه‌ی ملت را درهم بشکنند. بنابراین گروه‌های هدف مشخص هستند اما عملیات نرم طبیعتاً برای یک رهبر یا رهبران سیاسی متفاوت است با آنچه با توده‌ی مردم یا نخبگان انجام می‌شود.

نبرد اصلی در جنگ نرم یا "soft war" و جنگ سخت یا "Hard war" برای اعمال قدرت است. یعنی یک کشور، حزب یا گروه یا فرد می‌خواهد برطرف مقابل که ممکن است یک کشور یا حزب، یا فرد دیگری باشد، اعمال کنترل و اعمال قدرت کند.

بر اساس تعریف رابرت دال و دیگران، اعمال قدرت آن است که طرف مقابل شما کاری را انجام دهد که شما نمی‌خواهید اما او می‌خواهد. در عملیات نرم فرد این کار را با اختیار خود انجام می‌دهد، در حالی که در عملیات سخت شما او را با زور وادار می‌کنید تا مطابق خواسته‌ی شما تغییر رفتار دهد. در نبرد نرم این حرکت به گونه‌ای انجام می‌پذیرد که فرد با میل خود یا خلاف میل خود عملی را انجام می‌دهد که نهایتاً به نفع شماست ولی شما در مورد آن زور به کار نبرده‌اید. این‌جا روش‌های دیگری وجود دارد که یکی از آن‌ها "فریب" یا "بزرگ‌نمایی" است که باعث تضعیف روحیه‌ی طرف مقابل می‌شود و فرد، آمادگی لازم را برای پذیرفتن نظرات دیگران پیدا می‌کند. بنابراین در جنگ نرم، تأثیرگذاری از نوع غیرمستقیم است.

ماهیت زور در جنگ نرم
ماهیت زور یا اعمال اقتدار در جنگ نرم با ماهیت آن در جنگ سخت متفاوت است. زور یعنی ایجاد تغییر در رفتار دیگران، بر خلاف میل آن‌ها. در جنگ نرم همین اتفاق رخ می‌دهد و ممکن است خلاف میل فرد باشد اما فرد خودش آن را چندان احساس نمی‌کند. تصور کنید فردی را که کلاه‌برداری می‌کند؛ او به نوعی مبلغی پول را از دست شخصی درمی‌آورد اما با فریب و روش‌هایی که شخص را وادار می‌کند با دست خودش این کار را انجام دهد. حال تصور کنید دزدی با زور پول شخصی را در خیابان ‌بقاپد؛ هر دو به نحوی با استفاده از زور این کار را انجام داده‌اند اما ماهیت این زور، متفاوت است.

از لحاظ روان‌شناسی، انسان یک سیستم است که مجموعه‌ای درون‌داد (اطلاعاتی که به فرد داده می‌شود) و مجموعه‌ای برون‌داد دارد. اگر شما بتوانید درون‌داد و اطلاعاتی را که به ذهن او وارد می‌شود به نوعی کنترل کنید، تا حدودی می‌توانید رفتار برونی او را هم کنترل کنید. وقتی ورودی یک کارخانه کنترل شود، خروجی آن را نیز در کنترل است. در نبرد نرم، همین کار صورت می‌گیرد. اطلاعات مورد نیازی که ظاهراً مفید است، به فرد داده می‌شود اما این اطلاعات ممکن است "درست"، "گزینش شده" یا "اشتباه" باشد. نهایتاً رفتاری که از فرد منتج می‌شود، رفتاری است که شما مایلید صورت بپذیرد.
نخبگان هر خبری را که می‌شنوند، نمی‌پذیرند. ابتدا با شک و تردید برخورد می‌کنند؛ زیرا خود یک سیستم گزینشی دارند. برای این‌که اطلاعاتی را به نخبگان انتقال دهید، لازم است از فرایند دیگری استفاده کنید. اما بخش بزرگی از توده‌ی مردم هرچه را که می‌شنوند، می‌پذیرند؛ این در حالی است که نخبگان در بخش عمده‌ی آنچه می‌شنوند، شک می‌کنند. بنابراین در عملیات نرم روش‌های مختلفی دنبال می‌شود تا به نتیجه‌ی دلخواه حاصل شود.

روش‌ها:
1. فریب و دست‌کاری در منطق مخاطب: یکی از روش‌های مهم در جنگ نرم، گونه‌ای فریب است؛ یعنی مخاطب باید به این نتیجه برسد که باید این کار را انجام دهد و راهی جز این ندارد. این زمانی است که گزینه‌های مقابل او آنقدر محدود شود که هرچه را در دایره‌ی گزینشش انتخاب کند، برای طرف مقابل، بُرد محسوب شود. ظاهراً تنوع هست ولی راه گریزی نیست.

مهم‌ترین و بالاترین سطح فریب این است که فرد را به خودفریبی بکشانند. گاهی فرد فریب می‌خورد اما می‌داند که فریب خورده و چاره‌ای ندارد. گاهی نیز فرد فریب می‌خورد اما هرچه تلاش می‌کنند او را از دایره و تور فریب بیرون بیاورند، امکان‌پذیر نیست؛ چراکه نمی‌خواهد باور کند که فریب خورده است.

هر فرد، نوعی شناخت و معرفت نسبت به عالم، نسبت به خود و نسبت به روابط با دیگران دارد. وقتی بتوانید وارد حوزه‌ی شناختی فرد شوید و مقدمات را فراهم کنید، نتیجه‌ی دلخواهتان را هم می‌گیرید. این کار چندان پیچیده نیست؛ مثل این است که در شعر، وزن و قافیه تعریف ‌کنید و دیگران مقابل مکلف باشند که قسمت دوم را تکمیل کنند! آن‌ها مجبورند در وزن و قافیه‌ی مورد نظر شما بسرایند.

در روان‌شناسی جنگ، بر روی این مبحث مطالعه می‌کنند که باید فهمید سوژه‌ای که قرار است روی آن کار شود، چطور می‌اندیشد؟ باید منطق طرف مقابل را کشف کرد تا بر اساس آن، فرد را به نتایجی که می‌خواهیم، برسانیم یا در منطق و مدل فکری او دست‌کاری کنیم و نهایتاً نتیجه‌ی لازم را بگیریم.

از لحاظ روان‌شناسی در رسانه‌ها انسان‌ها عملاً به عروسک خیمه شب بازی تبدیل می‌شوند. اوج این مسأله در رسانه‌های غربی دیده می‌شود. اگر رسانه‌ها خاموش شوند، تا مدت‌ها یک "خلأ فکری" شدید در غرب رخ خواهد داد؛ زیرا مردم دیگر نمی‌دانند چطور بیاندیشند و از کدام سبک زندگی تبعیت کنند؛ به‌خصوص در ایالات متحده آمریکا.

2. تردیدافکنی و جایگزینی منابع: شاید اولین کاری که در جنگ نرم انجام می‌شود این است که شخص را نسبت به دیدگاه‌های خود دچار شک و تردید کنند. به ویژه تشکیک در کارآمدی‌ و نتیجه‌بخشی یک رفتار: آیا این کار نتیجه دارد؟ آیا منطقی هست؟ تشکیک، در واقع "نرم‌سازی ذهن" طرف مقابل برای عملیات بعدی است. شک، فرد را دچار خلأ فکری و منطقی می‌کند و او آماده می‌شود تا چیزهای دیگری را در ذهن بپذیرد.

بنابراین ابتدا فرد باید نسبت به منابع فکری خود شک کند. در مرحله‌ی دوم، مخاطب ‌باید منابعی که اطلاعات در آن ریخته می‌شود را بپذیرد. برای نمونه دشمن می‌گوید: رسانه‌های شما دروغ می‌گویند یا همه‌ی واقعیت را نمی‌گویند و بر اساس منافع خودشان این کار را می‌کنند... در نتیجه نسبت به صحت عمل رسانه‌های خودی شک پیدا می‌شود؛ ولی همچنان نیاز هست که منابع اطلاعاتی دیگری جایگزین آن شود. آن‌گاه سریعاً منابع رقیب از سوی دشمنان معرفی می‌شوند. تزریق اطلاعات این‌گونه صورت می‌پذیرد.

3. طراحی ادبیات مناسب: هر انسانی، ارزش‌ها و شاکله‌ی ذهنی‌ای دارد. اگر مطالبی که دیگران می‌گویند تفاوت زیادی با این شاکله‌ی‌ ذهنی داشته باشد، انسان آن ‌را پس می‌زند. اگر شخص مذهبی، پیامی کاملاً ضدمذهبی دریافت کند، طبیعی است که از همان اول آن‌ را نمی‌پذیرد. به همین دلیل دشمن تلاش می‌کند پیام مورد نظرش را با توجه به شاکله‌ی روانی مخاطبان، طراحی کند.

از این رو یکی از مسائل پراهمیت در نبرد روانی، طراحی ادبیات مناسب است. ادبیاتی که ظاهری ارزشمند داشته باشد. دشمنان، ادبیات و ارزش‌های ما را منفور و نامطلوب نشان می‌دهند؛- ذهن مردم هم طبیعتاً به چیزهای نازیبا گرایش ندارد- آن‌گاه یک ادبیات جایگزین مطرح می‌کنند و از این راه به مرور زمان بر تمایلات و رفتارهای ما تأثیر می‌گذارند. این‌گونه است که بعد از مدتی، فرد دچار عمیق‌ترین شکل فریب، یعنی خودفریبی می‌شود و هرگونه تلاش برای آزادسازی را تلاش برای نابودی می‌انگارد و در نتیجه مقابل آن می‌ایستد.

مهم‌ترین استراتژی در برابر جنگ روانی، "آگاهی‌بخشی" است؛ اما اگر فرد به خودفریبی رسیده باشد، آگاهی‌بخشی هم تأثیری ندارد. البته راه‌های دیگری هم وجود دارد؛ مانند تردیدآفرینی در باورهای جدید تا منطق آن متلاشی شود. همان کاری که حضرت ابراهیم با شکستن بت‌ها و قرار دادن تبر در دست بت بزرگ انجام داد و به منطق بت‌پرستان حمله کرد.

4. الگوسازی از سبک زندگی غربی: در طول تاریخ مصداق‌های گوناگونی از جنگ روانی و روش‌های آن وجود دارد که امروز علمی‌تر شده و به دلیل توانایی رسانه، با قدرت بیشتری از آن استفاده می‌شود. یکی از مواردی که در دنیای مجازی رسانه‌ای که امروزه در آن زندگی می‌کنیم اهمیت دارد، "الگوسازی" است. حتی شخصیت‌های کارتونی که می‌شناسیم- مانند سوپرمن و...- دارای قدرتی فوق بشری هستند و پیام و هدف خودشان را که مأموریتی جهانی است، نجات دنیا از دست اشرار (فضایی یا زمینی) مطرح می‌کنند. این ابرمردها اغلب در ایالات متحده امریکا هستند؛ یعنی هرکه دشمن آمریکاست و قصد حمله به آمریکا را دارد، شرور محسوب می‌شود.

قهرمانان جهان که الگوی فرزندان ما هستند، آمریکایی هستند. در همه‌ی انسان‌ها به‌خصوص در کودکان نوعی هم‌زادپنداری یا هم‌زادسازی با قهرمانان وجود دارد. همه تلاش می‌کنند خودشان را به قهرمانان نزدیک و شبیه کنند. وقتی که ملیت و هویت آن قهرمان آمریکایی است، مخاطب نیز تلاش می‌کند خود را به آن هویت نزدیک کند؛ همان چیزی که آمریکایی‌ها تلاش می‌کنند به عنوان "سبک زندگی آمریکایی" در آسیا و اروپا رواج دهند.

آمریکایی‌ها در این مسیر از روش‌های مختلفی استفاده می‌کنند. در فیلم سینمایی ماتریکس این‌گونه القا می‌شود که دنیا، دنیایی مجازی و ماتریکسی است که تنها گروه اندکی در آن زنده و واقعی‌ و درصدد نجات یک شهر یا مرکز به نام زاین یا صهیون هستند. یعنی همه‌ی دنیا در مسیری اشتباه و خوابی ویژه‌اند و گروه زنده‌ای که می‌خواهند دنیا را نجات دهند، صهیون هستند. این القائات عجیب، با استفاده از اوج توانایی تکنولوژیک در حوزه‌ی رسانه صورت می‌گیرد.
یکی از کارهایی که آمریکایی‌ها انجام داده‌اند، ترکیب information و entertainment و تشکیل پدیده‌ای به نام infotainment است؛ ترکیبی از "تفریح و خبرگویی". آمریکا پیش از هر چیز، سعی دارد "امپراطوری ذهنی" خود را گسترش دهد و کنترل مغزها را به دست بگیرد تا در نتیجه کنترل فرهنگ، اقتصاد و سیاست شکل بگیرد.

گاهی اوقات عملیات روانی دیگران آنقدر جذاب است که فرد به سرعت دچار خودفریبی می‌شود و حاضر نیست توجه کند که مثلاً فیلم هری‌پاتر چه پیامی در خود دارد؟ چرا در این فیلم وقتی قرار است هری پاتر با زن چینی ازدواج کند، ناگهان در داستان، آن شخص حذف و فردی اروپایی جایگزینش می‌شود. زیرا از نظر آمریکایی‌ها زمانی که کشوری مانند چین از لحاظ اقتصادی به سرعت رو به رشد است، نباید به یک الگو تبدیل شود. این داستان‌ها و فیلم‌ها بدون پیام سیاسی نوشته و تولید نمی‌شوند. همه‌ی این نکات، ظرافت کار عملیات نرم را نشان می‌دهد. بنابراین زمانی که ما می‌خواهیم در مقابل جنگ نرم، پدافند کنیم باید بتوانیم این ظرافت‌ها را بشناسیم و در مقابل، الگوی مقاومت‌مان را به همان ظرافت طراحی کنیم.

چند گام‌ در برابر جنگ نرم
اولین کاری که در مقابله با هرگونه عملیات نرم رقیب می‌تواند صورت بگیرد، "آگاهی‌بخشی" است تا هم رقیب بفهمد که ما متوجه اعمال او هستیم و هم ملت خودمان این آمادگی را دریابند. وقتی که از طریق آگاهی‌دهی، "مصون‌سازی" ایجاد شود، گام بزرگی برداشته شده است. البته این کار پیچیده است و در یک مقطع کوتاه انجام شدنی نیست.

در واقع ما باید در یک فرایند ملت‌سازی شرکت کنیم. امام خمینی(ره) یک انقلاب را به پیروزی رساند اما پیش از آن فرایند ملت‌سازی را آغاز کرده بود. انقلاب در واقع ثمره‌ی کار بود، نه شروع آن. این ملت‌سازی از چه زمان آغاز می‌شود؟ از مهدها. کشوری که می‌خواهد برای دنیا الگو درست کند، باید از لحاظ حرکت، نمونه‌ی مطلوب و مورد پذیرش را در مرکز جهان اسلام ایجاد و نهادینه کند. بنابراین باید فرایند ملت‌سازی‌ای را که شروع کرده‌ایم، تکمیل کنیم؛ البته به عنوان یک فرایند مستمر؛ یعنی یک پروسه، نه پروژه.

نکته‌ی دیگر این‌که نمی‌توان برای کل جامعه یک پیام واحد طراحی کرد. با توجه به اجزاء مختلف جامعه، هر پیام باید متناسب با روحیات، تعلقات فکری، مبنای شناختی و منطقی خاصی طراحی شود. گرچه اجزاء جامعه هویت دینی و ملی واحدی دارند که طبق دین اسلام باید از پیش از تولد تا زمان مرگ برای آن‌ برنامه داشت. تلاش ما برای تمدن‌سازی و ملت‌سازی، عظمت کار ما و این‌که تلاش ما مکانیکی نیست را نشان می‌دهد.
همچنین هنگامی که نظام، پیامی را برای آحاد مردم طراحی می‌کند، نباید در ذات این پیام، تعارض و تناقضی وجود داشته باشد. بنابراین، نظام فرهنگی و نهادهای فرهنگی کشور باید درون یک استراتژی کلان عمل کنند

فضای مجازی، عرصه نبرد جدید

هیچ انسانی بدون امنیت نمی‌تواند به ادامه‌ی حیات خود امیدوار باشد؛ چه در دنیای واقعی چه در دنیای مجازی. موضوع امنیت یکی از اصلی‌ترین شاخصه‌ها و نیازهای بشری است و این خصوصیات، امروزه در دنیای سایبر نیز محسوس و ملموس است. اخبار و آمار امنیتی شدن فضای سایبر مدت‌هاست که جزو اخبار اول صبح رسانه‌ها شده و بسیاری نیز بر این عقیده‌اند که این آغازی است بر "جنگ سایبر" بین دولت‌ها و نام آن را گذاشته‌اند جنگ جهانی سوم.

امروزه انسان‌ها شاهد فراگیری بی‌سابقه رسانه‌‌ها و وسایل ارتباطات جمعی مدرن و نوین هستند. بالطبع آن‌ها در معرض شدیدترین امواج رسانه‌‌ها قرار دارند. گرچه رسانه‌ها ذاتاً کارکردی دوطرفه و دو سویه دارند، اما بیشترین حجم بهره‌گیری از آن در دست نظام سلطه قرار دارد؛ چنانچه می‌توان با جرأت گفت حفظ و گسترش قدرت استکباری نظام سلطه به حضور و ظهور رسانه‌ها وابسته است. رسانه‌ها پل ارتباطی و بلکه وسیله‌ی تسلط بر افکار، اراده و احساسات بشر دوران معاصر به شمار می‌آیند. مراکز رسانه‌های استکبار که به مدرن‌ترین فناوری جهانی مجهزند، از یک سو ابزاری برای اجرای "عملیات روانی" قدرت‌ها علیه ملت‌ها و دولت‌های مستقل هستند و از سوی دیگر وسیله‌ای برای کنترل، تضعیف، جهت‌دهی و هدایت جوانان در سراسر جهان محسوب می‌شوند.

مارک پالمر* از استراتژیست‌های معروف آمریکایی است که از او به عنوان یکی از نوآوران سیاست خارجی ایالات متحده نام می‌برند. پالمر در دولت‌های نیکسون، کارتر، ریگان و بوش در وزارت خارجه مشغول بوده و اکنون علاوه بر این‌که مدیر دپارتمان تحقیقاتی مرکز سیاست خارجی سابان در مؤسسه‌ی "بروکینگز" می‌باشد، عضو کمیته‌ی خطر جاری است که اخیراً و در پی تحولات پیش آمده پس از یازده سپتامبر 2001 گزارشی تحت عنوان "ایران- آمریکا، رهیافت جدید" را به نگارش درآورد. کمیته‌ی خطر جاری در اوج جنگ سرد و در دهه 1970 میلادی و با مشارکت اساتید برجسته‌ی علوم سیاسی و مدیران سابقه‌دار سازمان سیا و پنتاگون تأسیس شد و یکی از موفقیت‌آمیزترین اقدامات در جریان رقابت دو ابرقدرت شرق و غرب، طراحی و اجرای مراحل مختلف سناریوی فروپاشی ابرقدرت شرق از طریق "جنگ نرم" (Soft War) در سال‌های پایانی دهه‌ی 1980 بود.

مارک پالمر نویسنده‌ی گزارش ایران- آمریکا، رهیافت جدید در استدلال خود، صراحتاً با ایده‌ی تهاجم نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران مخالفت کرده و اعلام نموده ایران به لحاظ وسعت سرزمینی، کمیت جمعیت، کیفیت نیروی انسانی، امکانات نظامی، منابع طبیعی سرشار و موقعیت جغرافیایی ممتاز در منطقه‌ی خاورمیانه و نظام بین‌الملل به قدرتی کم‌مانند تبدیل شده که دیگر نمی‌توان با یورش نظامی و جنگ سخت آن را سرنگون کرد. تنها راه مبارزه با نظام جمهوری اسلامی، پیگیری مکانیسم‌های جنگ نرم و استفاده از تکنیک‌های عملیات روانی تبلیغاتی با استفاده از 3 تاکتیک دکترین "مهار"، "نبرد رسانه‌ای" و "ساماندهی و پشتیبانی از نافرمانی مدنی" است.
در پایان این گزارش با منتفی دانستن هرگونه گفت‌وگو و مذاکره‌ی مستقیم با مقامات ایرانی آمده است: "گفتگو فقط حکومت ایران را تقویت و محکم می‌کند. باید از طریق انزوا و تقویت مخالفان داخل و خارج حکومت در جهت تغییر این رژیم تلاش کرد."

درباره‌ جنگ نرم
اما به راستی جنگ نرم چیست و تکنیک‌ها و روش‌های اجرایی آن کدامند؟ و چرا مقامات کاخ سفید برای اجرای آن علیه ایران وارد عمل شده‌اند؟ جنگ نرم در حقیقت شامل هرگونه اقدام روانی و تبلیغات رسانه‌ای است که جامعه‌ یا گروه هدف را نشانه می‌گیرد و بدون درگیری نظامی و گشوده شدن آتش، رقیب را به انفعال یا شکست وا می‌دارد. اصطلاح جنگ روانی، خود مقوله‌ی مفصلی است، با شگردها و شیوه‌های متنوعی اجرا می‌شود و باید آن را یکی از اشکال و زیر مجموعه‌های جنگ نرم دانست. جنگ رایانه‌ای و اینترنتی و راه‌اندازی شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی و... نیز اشکال دیگر جنگ نرم هستند.

کلید خوردن جنگ نرم علیه ایران در مقطع فعلی را باید ناشی از گسترش حس تنفر از آمریکا در جهان دانست که به نظر سران کاخ سفید، ایران مرکز اصلی ایجاد این تنفر و گسترش آن است و در آمریکا برای مقابله با این موج، نیروی واکنش سریع تشکیل شده است؛ تا اولاً به خنثی‌سازی نفوذ معنوی ایران در کشورهای اسلامی و منطقه‌ی خاورمیانه بپردازد و ثانیاً با القای خطرناک بودن ایران برای امنیت همسایگان، اذهان عمومی از اقدامات و نقشه‌های ایالات متحده منحرف شود.

سرمایه‌گذاری هنگفت غرب در زمینه‌ی اطلاعات، بستر لازم برای راه‌اندازی جنگ مجازی (سایبر) علیه هر کشوری که در مغایرت با سیاست‌ها و منافع آن باشد را فراهم کرده است. جنگ نرم در پی از پای درآوردن اندیشه و تفکر جامعه‌ی هدف است تا حلقه‌های فکری و فرهنگی آن را سست کند و با بمباران خبری و تبلیغاتی، در نظام سیاسی- اجتماعی حاکم تزلزل و بی‌ثباتی تزریق کند.

پروژه‌ی ناتوی فرهنگی که چندی پیش رهبر انقلاب آن را مورد تأکید و توجه قرار دادند، مشتمل بر خط تهاجمی دشمن و تلاش معاندان نظام برای ورود از عرصه‌های فرهنگی، هنری و رسانه‌ای است تا به سیاه‌نمایی علیه ایران بپردازند. رویکرد اصلی ناتوی فرهنگی، جنگ نرم و هدف اصلی آن فروپاشی پیوندهای هم‌گرایانه ملتی است که حدود سه دهه با تمام فشارها و کاستی‌ها، صبر و مدارا پیشه کرده و راه پیشرفت و مقاومت در برابر زورگویی و انحصارطلبی دشمنان را برگزیده است.

آمریکا و جریان صهیونیسم بین‌الملل برای عملیاتی ساختن جنگ نرم و ناتوی فرهنگی علیه جمهوری اسلامی ایران، طی سال‌های گذشته راهکارهای مختلفی آزمایش کرده‌اند. سرمایه‌گذاری در رسانه‌های دیداری و شنیداری، آژانس‌های تبلیغاتی و خبری و کمپانی‌های فیلم‌سازی برای ارایه‌ی تصویری سیاه و خطرناک از جمهوری اسلامی ایران برای افکار عمومی جهان که یکی از نمونه‌ها‌ی برجسته‌ی آن، ساخت و پخش فیلم ضدایرانی "300" بوده، گوشه‌ای از این اقدامات به شمار می‌آید. اکنون فیلم دیگری نیز با نام "فرار از تهران" توسط کمپانی برادران وارنر در حال تولید است.

از دیگر راه‌های جنگ نرم آمریکا علیه ایران عبارت است از:
- راه‌اندازی سایت‌های اینترنتی و ارایه‌ی نرم‌افزارهای جاسوسی به عوامل وابسته در داخل کشور، تا ابعاد مختلف جنگ رسانه‌ای به شکل اثربخش‌تر طراحی و اجرا شود.
- ایجاد تقابل‌های سیاسی بین سران ارشد نظام اسلامی و القای این‌که "جنگ قدرت" در جمهوری اسلامی بین چند طیف در جریان است و نهایتاً فلان طیف یا فلان گروه از پیش، پیروز شده و یا شکست ‌خورده‌اند.
می‌توان گفت پازل رسانه‌ای آمریکا برای تحت فشار قراردادن ایران اسلامی طراحی شده و راهکار خنثی‌سازی و بی اثر کردن تلاش‌های دشمنان، ایجاد فضای هم‌نوایی و هم‌گرایی بین نیروهای درون نظام و عمل به مقتضیات اتحاد ملی به عنوان رهیافت راهبردی نظام اسلامی است. افشای حقایق و اوضاع داخلی آمریکا و نیز برملا نمودن توطیه‌های غرب در خاورمیانه و جهان اسلام و نیز تقویت زمینه‌های "انسجام ملی" در زمره‌ی راهکارهایی هستند که می‌توانند در ناکامی نقشه‌های مراکز راهبرد‌سازی دولت آمریکا در ایجاد جنگ نرم علیه ایران تأثیرگذار باشند.


جنگ نرم و رسالت دانشگاهیان

خداوند در آیه‌ی 217 سوره‌ی مبارکه‌ی بقره می‌فرماید: "و لایزالون یُقاتلونکم حتی یُرَّدوکُم عَنْ دینِکُم إن استطاعُوا". معنای آیه این است که دشمنان شما همواره با شما در جنگ هستند. واژه لایزالون، دلالت بر استمرار دارد و گویای این است که دشمنان همیشه با شما در جنگند منتهی بسته به شرایط مکانی و زمانی نوع این جنگ ممکن است متفاوت باشد. گاهی جنگ، جنگ نظامی است. گاهی اقتصادی است  و گاهی نیز فرهنگی.

اصولاً جنگ‌هایی که از نوع نظامی است و از وسایل و ادوات نظامی در آن استفاده می‌شود، به‌عنوان جنگ سخت یا Hard War مشهور است. ولی اگر در این جنگ از وسایل و ادوات و کالاهای فکری و فرهنگی استفاده شود، اصطلاحاً به آن Soft War یا جنگ نرم اطلاق می‌کنند. بنابراین شاخصه‌ی جنگ نرم، استفاده از ابزارهای فکری و فرهنگی است.

کشورهای استکباری به این نتیجه رسیده‌اند که همان‌‌گونه که استعمار به شیوه‌های قدیم، دیگر جواب‌گوی نیازها و اقتضائات امروزه نیست و باید در قالب استعمار نو وارد برخی از کشورها شد، از طریق جنگ سخت نیز چندان نمی‌توان موفقیت‌های مورد نظر را کسب کرد. بنابراین سعی می‌کنند با تمرکز بر مسائل فکری، ایدئولوژیک و فرهنگی و در واقع با گشودن جبهه‌ی جنگ نرم، به اهداف خود برسند.

امروزه با استفاده از تکنولوژی‌های ارتباطاتی مانند سایت‌ها، وبلاگ‌ها و... این تأثیرگذاری از سوی آن‌ها راحت‌تر اعمال می‌شود. شیوه‌ی عمده‌ی این تأثیرگذاری نیز به این صورت است که ابتدا مجموعه مؤلفه‌هایی را در ارتباط با یک موضوع استخراج می‌کنند؛ یعنی در رابطه با موضوعی که می‌خواهند القائی در مورد آن داشته باشند، چند مؤلفه را استخراج کرده و سعی می‌کنند دست‌کم نیمی از این مجموعه مؤلفه‌ها صادق باشد. آن‌گاه این اطلاعات صحیح را به‌عنوان پوشش و چتری به‌کار می‌گیرند تا در دل آن، چند موضوع خلاف واقع و نادرست را با تجزیه و تحلیل‌هایی و به‌عنوان کالا و خدمات فکری و فرهنگی به کام مخاطب بریزند.

بنابراین با جذابیت ظاهری که برای مخاطبان ایجاد می‌کنند، آن‌ها را در پی بردن به انگیزه‌ی اصلی، دچار مشکل کنند. زیرا هنگامی‌‌که مخاطب می‌بیند چند مورد از این مؤلفه‌ها صحیح است، دیگر کل آن پدیده و تحلیل ارائه شده از آن را می‌پذیرد. دشمنان از این طریق می‌توانند اهداف مورد نظر خود را به مخاطب تحمیل کنند.

طبیعتاً راه مقابله با جنگ نرم که امروزه به‌طور ویژه دانشگاهیان ما درگیر آن هستند، این است که اولاً درک کنیم که این هم یک نوع جنگ است. گمان نکنیم جنگ، فقط جنگ نظامی و سخت است. طرف مقابل ما در این جنگ نیز به دنبال اهداف و منافع خاص خود است و چیز دیگری مدّنظرش نیست. درک این‌که در شرایط جنگ نرم قرار داریم، کمک می‌کند تا واقعیات اجتماعی و سیاسی پیرامون‌مان را بهتر ببینیم.

نکته‌ی دوم این‌که باید درک کنیم اگر در رابطه با یک پدیده از سوی رسانه‌های بیگانه چند مؤلفه به صورت ظاهراً صحیح القاء می‌شود، مؤلفه‌های فراوان دیگری هم وجود دارد که در قالب این چند مؤلفه‌ی صحیح، به صورت خلاف واقع و کذب به خوراک فکری برای مخاطبان تبدیل می‌شود. اگر قشر جوان و دانشجویان ما دریابند که مجموعه‌ی این مؤلفه‌ها، لزوماً صادق نیست و در دل مؤلفه‌های درست، بسیاری از مؤلفه‌ها به صورت کاذب وجود دارد، از جذابیت ظاهری که از طریق القائات فکری و فرهنگی می‌تواند بر افکار تأثیر بگذارد، کاسته می‌شود. در این رابطه باید دائماً آگاهی‌بخشی و یادآوری صورت پذیرد.

آیه‌ی 194 سوره‌ی بقره می‌فرماید: "فمَن اعْتَدی عَلیکم فاعْتَدوا علیه بِمثل ما اعتَدی عَلیْکم"؛ یعنی وقتی دشمنان با شما وارد جنگ شدند، شما هم با آن‌ها مقابله به مثل کنید. اگر جنگ، جنگ نظامی است باید از طریق نظامی وارد شد؛ "و أعِدّوا لهم ما اسْتَطعتم مِن قُوّة". اگر جنگ، جنگ اقتصادی است، به همان شیوه و اگر جنگ، جنگ فرهنگی و فکری است باید مقابل به مثل ما هم به همان صورت شکل بگیرد. بنابراین در کنار موارد پیش‌گفته و شاید به‌عنوان یک محور اساسی، باید مقابله به مثل هم با همان شیوه‌های فکری- فرهنگی و تقویت افکار سالم در ضمیر جامعه کار کرد. تلاش برای تقویت روز‌به‌روز باورهای سالم، هجمه‌های فرهنگی و نرم را نیز خنثی خواهد کرد.

باید این نکته را در نظر داشته باشیم که چون قشر دانشگاهی بیشتر با مقوله‌ی فکر و فرهنگ ارتباط دارد، در جنگ نرم دشمن نیز این قشر در اولویت‌های بالای آن‌ها قرار می‌گیرد. حال اگر در قشر تجّار، بازرگانان و... وارد شویم، مباحث اقتصادی و جنگ اقتصادی همچون تحریم و... بیشتر مدّنظر است و مباحث ایدئولوژیکی و فکری چندان موضوعیت پیدا نمی‌کند. بنابراین دانشگاهیان که بیشتر با دانش، کتاب، ایدئولوژی و فرهنگ و... سر و کار دارند، گروه مخاطب و هدف اصلی دشمن در جنگ نرم هستند.

در مورد نقش اساتید دانشگاه در مقابله با جنگ نرم نیز این نکته حائز اهمیت است که نقش روشنگر آن‌ها برای دانشجویان بسیار اساسی است. استادان دانشگاه می‌توانند ادراک مناسب از وضعیت موجود را به دانشجویان خود منتقل کنند. بدون شک اگر دشمنان ما مانند آمریکا و اسرائیل، حرف‌های جذابی می‌زنند، دلشان برای این کشور نسوخته یا دنبال منافع ملی ما نیستند. انگیزه‌های آن‌ها از توجه به کشورهای خاورمیانه را می‌توان در عراق و افغانستان مشاهده کرد. بنابراین جذابیت‌های ظاهری که دشمن در قالب القائاتش ایجاد می‌کند، باید توسط اساتید برای دانشجویان کالبدشکافی شود.


جنگ نرم و تهدیدشناسی


در بحث تهدیدشناسی برای رسیدن هدف مطلوب، اولین مطلبی که دارای اهمیت، تعریف تهدید است. هر کشوری می‌تواند سه محور را به‌عنوان ارزش‌های حیاتی خود تعریف کند که به مخاطره افتادن آن‌ها به مفهوم از بین رفتن پایه و اساس حاکمیت آن کشور است:
1. تمامیت ارضی آن کشور
2. ایده‌ها و الگوهای رفتاری جامعه
3. حاکمیت مستقر در آن کشور

بنابراین منظور از تهدید، عنصر یا وضعیتی است که یکی از این روش‌های حیاتی را به مخاطره می‌اندازد. هدف تهدید چیست؟ هر ویروسی یک هدف دارد؛ هدف ویروس تهدید، مختل کردن و در نهایت از بین بردن امنیت یک جامعه و در نهایت نابودی حاکمیت است. در گذشته از ابزارهای سخت و ادوات نظامی استفاده می‌کردند، اما امروزه از تهدید نرم استفاده می‌کنند.

تهدید نرم
ویژگی‌های تهدید نرم چیست؟ اصولاً دو ویژگی را به‌عنوان ویژگی تهدید نرم در نظر می‌گیریم؛ یکی اعتباری بودن تهدید نرم است، یعنی در زمان و مکان متغیر است. مثلاً ممکن است متغیری امروزه و در زمان حال، تهدید به حساب بیاید ولی فردا یک عنصر معمولی در جامعه باشد. یا تهدیدی در یک جامعه در درجه‌ی قرمز امنیتی باشد ولی در کشور دیگر یک مسأله‌ی ساده اجتماعی باشد. ویژگی دوم این است که بحث تهدید، یک امر نسبی است. هر کشوری به فراخور موقعیت سیاسی، تاریخی، اجتماعی، جغرافیایی و عقیدتی ممکن است درجاتی از تهدید را داشته باشد.

معمولاً کشورهایی که در منطقه‌ی خاورمیانه قرار دارند از درجه‌ی تهدید بالایی برخوردارند؛ چون هم دارای موقعیت جغرافیایی مهم هستند، هم به لحاظ تاریخی، مکتبی و عقیدتی موقعیت بالایی در جهان دارند.

تهدید دارای دو مرحله است؛ مرحله‌ی ذهنی و مرحله‌ی عملیاتی. در مرحله‌ی ذهنی، دشمن یا کشور تهدیدکننده ابتدا نقاط آسیب‌پذیر جامعه‌ی هدف را شناسایی می‌کند، ابزارهایش را می‌شناسد و سپس هدف‌گذاری و سرمایه‌گذاری می‌کند و نهایتاً آن را عملیاتی می‌نماید.

تقسیم‌بندی تهدید بر دو بعد ذهنی و عملیاتی، برای پیشگیری تهدید است. باید این را بدانیم، برای مقابله با تهدید در کدام مرحله پادزهر را تزریق کنیم. تهدید نرم امروزه موثرترین، کارآمدترین، کم‌هزینه‌ترین صورت تهدید و در عین حال خطرناک‌ترین نوع تهدید است.

ما می‌توانیم مطالعات امنیتی را در حوزه‌ی تهدید به دو دسته گفتمان منفی و گفتمان مثبت تقسیم کنیم. گفتمان منفی، تهدید را به نبود امنیت تعریف می‌کند و امنیت را به نبود تهدید تعریف می‌کند. گفتمان منفی دارای دو موج است؛ موج اول این گفتمان تأکید بر جنبه‌ی نظامی دارد و می‌گوید تهدید یعنی در معرض حمله‌ی نظامی قرار گرفتن یک کشور توسط کشور دیگری و تنها عامل ناامنی را حمله‌ی نظامی می‌داند و اما موج دوم می‌گوید تهدید و عدم امنیت در حمله‌ی نظامی خلاصه نمی‌شود، بلکه در حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی، علم و فن‌آوری و زیست‌محیطی نیز تهدید وجود دارد.

گفتمان مثبت که جدیدتر از گفتمان منفی است می‌گوید: امنیت و تهدید دو متغیر وابسته نیست و هر کدام را مستقل می‌داند. در این تعریف، فقدان امنیت تنها فاکتور مورد نیاز تهدید نیست بلکه علاوه بر آن، وجود شرایط مطلوب برای تحقق اهداف و خواسته‌های بیگانه نیز مدنظر است. وقتی جامعه در سطح قابل قبولی برای تحصیل و پاسداری از آرمان‌ها و اخلاقیات و رفتارهای مورد قبول آن جامعه نباشد، هر چند دارای یک تهدید داخلی و خارجی مادی و محسوس نباشد، ممکن است عدم برآوردن نیازهای جامعه و مردم نوعی تهدید باشد.

سطوح قدرت نرم
اما در جهت مقابله با تهدید نرم، آن چیزی که می‌تواند مؤثر و کارآمد باشد، استفاده به‌جا از قدرت نرم است. قدرت نرم دربرگیرنده‌ی مؤلفه‌های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و ایدئولوژیک است. ایدئولوژی اعتبار ملی، خصوصیات ملی، هویت ملی و فرهنگی یک ملت و همچنین مشروعیت نظام سیاسی آن کشور از جمله موضوعاتی هستند که در چارچوب قدرت نرم مورد توجه و مطالعه قرار می‌گیرند. اما قدرت نرم از سه سطح تشکیل می‌شود:
الف) سطح راهبردی
ب) سطح میانی
ج) سطح تاکتیکی

در سطح راهبردی که اولین سطح قدرت نرم است، قدرت متوجه رهبران و نخبگان یک کشور است و بالاترین سطح رویارویی قدرت نرم با تهدید نرم را شامل می‌شود. در این سطح، هدف افزایش قدرت، هنجارسازی خود و تضعیف قدرت حریف در صحنه‌ی بین‌المللی است و هدف حریف هم از تهدید نرم در این سطح، اولاً شناسایی نخبگان و رهبران فکری جامعه و ثانیاً ارعاب و تأثیرگذاری در آن‌ها است.

با توجه به موقعیت تاریخی کهنی که ایران دارا است و موقعیت سوق‌الجیشی و جغرافیایی که ما در آن قرار داریم، همواره دشمن در کمین بهره‌گیری از موقعیت‌هاست. پس زمینه‌سازی جهت اتحاد سیاسی و اقتصادی و فرهنگی در جهان اسلام، تشنج‌زدایی و پیش‌برد صلح و امنیت در منطقه و جهان، تحرک دیپلماتیک و حضور موفق در عرصه‌های بین‌المللی، از جمله مواردی است که باعث ارتقاء قدرت نرم ما می‌شود.

ب) سطوح میانی: این سطح از قدرت نرم منحصراً به مردم و قدرت ملی تکیه دارد و از فرهنگ عامه متأثر می‌شود. در این سطح، افکار عامه از تصمیمات نخبگان و رهبران جامعه حمایت می‌کند و به آن‌ها مشروعیت می‌بخشد. در مقابل، هدف تهدید نرم در این سطح، ایجاد شکاف میان نخبگان سیاسی و فرهنگی و آحاد عمومی جامعه است. یعنی می‌خواهند مردم را از یک جماعت همراه تبدیل به جماعتی بی‌تفاوت، معارض و مخالف کنند و برای رسیدن به این هدف از ابزارهایی مثل تشویق به نافرمانی مدنی استفاده می‌کند.

ج) سطح تاکتیکی: این سطح از رویارویی قدرت نرم در سطح نیروهای مسلح صورت می‌گیرد و هدف این سه سطح از قدرت نرم باید توأمان و همراه هم مورد توجه قرار گیرد و سعی شود در هر سه سطح قدرت‌دهی و قدرت نرم جامعه افزایش پیدا کنند تا بتواند در مقابل تهدیدات نرم مؤثر واقع شود.

عناصر افزایش قدرت نرم
در تعریف قدرت نرم به یک سری عناصر توجه می‌شود که رعایت آن‌ها و رعایت معیارهای این عناصر باعث جاذبه‌دار شدن و تأثیر قدرت نرم شود. یکی از این عناصر عبارتند از: جاذبه‌ی فرهنگی، که مشتمل بر عقاید، ارزش‌ها و باورهای یک جامعه است و آن همان چیزی است که تعبیر به هویت ملی می‌شود. در واقع هویت ملی برای یک جامعه به منزله‌ی روح برای بدن است و همان‌طور که روح در بدن نباشد، جسم می‌میرد؛ اگر مملکتی هویت نداشته باشد به‌تدریج خواهد مرد.

هویت دو کارکرد دارد؛ از لحاظ داخلی عامل همبستگی مردم است و از لحاظ بین‌المللی نیز عامل شناسایی کشور توسط سایر دولت‌هاست. هویت ملی یک مسأله‌ی جمعی است که بنیادهای تاریخی، فرهنگی و اعتقادی یک ملت را در بر می‌گیرد. تکوین هویت ملی یک امر پیچیده و طولانی است و از طریق آموزش از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و حتی می‌توانیم بگوییم که رنگ‌ها و معماری هم در تشکیل این هویت اثرگذار است. بنابراین هرگونه چالشی در هویت ملی باعث تضعیف و کاهش جاذبه‌های فرهنگی آن ملت می‌شود.

دومین عنصر دسترسی به ابعاد قدرت نرم در سطوح ملی و سطوح منطقه‌ای و بین‌المللی است. هر کشوری که به کانال‌های ارتباطی منطقه‌ای و بین‌المللی دسترسی و ارتباط بیشتری داشته باشد، قطعاً از قدرت نرم بالاتری برخوردار است، مثل عضویت در کنوانسیون‌های بین‌المللی یا عضویت در سازمان‌های بین‌المللی و ایفای یک نقش مؤثر در این سازمان‌ها.

سومین عنصر، پذیرش جهانی است؛ به این معنا که یک دولت بتواند در الگوها، ارزش‌ها و اولویت‌های دیگر ملت‌ها تغییر به‌وجود بیاورد. قطعاً چنین کشوری دارای قدرت نرم بسیار بالایی است.

چهارمین عنصر، تأثیرگذاری بر سطوح مختلف نظام بین‌المللی است که مثلاً در مورد ایران می‌توانیم به تأثیر بر چرخش سیاست امریکایی "خاورمیانه‌ی بزرگ به خاورمیانه‌ی جدید" اشاره کنیم.

 

درآمدی بر روش‌‌های جنگ روانی
 
ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که به‌طور روزافزون توسط ابزارهای ارتباط‌جمعی احاطه می‌شود و در حقیقت دسترسی به اطلاعات و کاربرد آن، ماهیت زندگی‌ معاصر را تشکیل می‌دهد. در این محیط استفاده از تکنیک‌ها و روش‌هایی برای پیروز شدن در رقابت اطلاعاتی از سوی قدرت‌های برتر همواره در دستور کار قرار می‌گیرد. از این روش‌ها معمولاً به جنگ روانی تعبیر می‌شود.

جنگ روانی درازمدت، شامل نشر خبر به روش مستمر با استفاده از وسایل مختلف و هدف کمک به سیاست خارجی دولت، بالابردن شهرت و اعتبار آن و دستیابی به دوستی و تأیید است. شاید بهترین تعریف‌ها برای جنگ روانی و نظامی، چیزی باشد که پل لاینبرگر (Paul Laeinberger) از نویسندگان پیشرو در این مبحث، به رشته‌ی تحریر درآورده است. او در کتاب مشهور خود که در سال  1954 به چاپ رسیده، جنگ روانی را در معنای محدود آن تعریف می‌کند: "جنگ روانی استفاده از تبلیغات علیه دشمن، همراه با اقدامات عملی است که دارای ماهیت نظامی، اقتصادی یا سیاسی است." او سپس تبلیغات نظامی را استفاده‌ی برنامه‌ریزی شده از هریک از انواع ارتباطات، به منظور تأثیر بر افکار و عواطف گروه دشمن، بی‌طرف یا دوست، برای رسیدن به هدف استراتژیک یا تاکتیکی معین تعریف می‌کند.

جنگ روانی هم با تبعیت از اصول کلی جنگ، دارای پایه‌ها و ارکانی است؛ هرچند میان جنگ نظامی و جنگ روانی از نظر ابزار و روش‌ها تفاوت‌های فاحشی وجود دارد. جنگ روانی مجموعه‌ای از پیام‌ها است که مخاطب اصلی آن دشمنان هستند؛ آن‌ها فرصت اظهار نظر پیدا نمی‌کنند و وقتی تأثیر مورد انتظار در مخاطب ایجاد شد، فرستنده‌ی پیام به راحتی تغییرات و به عبارتی دستکاری‌های دلخواه خود را در پیام اعمال می‌کند. بنابراین به جای بیان حقایق، مسئله را آن‌گونه که خود می‌خواهد بازگو می‌کند.

در حقیقت اصل جنگ روانی بر بیان غیرواقعی حقیقت بنا نهاده شده و از آن‌جا که مخاطب آن جمع کثیری از مردم عامی هستند، نظریات فرستنده به راحتی می‌تواند در مخاطبان القا و از این راه مقاصد و امیال فرستنده بر آن‌ها تحمیل شود. نظرات و عقاید سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی و حتی مذهبی فرستنده به صورت منتخب و دست‌چین شده حتی از طریق تبلیغات تلویزیونی به مخاطب گفته می‌شود و بدون این‌که اجباری در کار باشد، به تدریج این عقاید و افکار در شنونده به صورت باور و یقین بروز پیدا می‌کند. این همان چیزی است که در جنگ روانی به صورت یک هدف اصلی تعریف شده است. در لغت‌نامه‌های کشورهای غربی و به خصوص در سال‌های اخیر، پروپاگاندا یا جنگ روانی به وضعیتی اطلاق می‌شد که در آن نویسنده یا فرستنده‌ی پیام معمولاً تفکر یا عقیده‌ی منفی و غیر قابل قبولی را به نحوی در جامعه پراکنده و منتشر کند که هم قابل قبول و موجه به نظر برسد و هم بتواند از طریق آن، اهداف بلندمدت خود را کسب کند؛ در حقیقت پیام را آن‌گونه که صاحب پیام می‌خواهد، دریافت کند و هیچ‌گونه استنباط و برداشت دیگری غیر از هدف تعیین شده صورت نگیرد.
 
تکنیک‌های جنگ روانی
دسته‌ی موزیک: در این تکنیک به بسیاری از جمعیت هدف گفته می‌شود که کاری معین انجام دهند یا باوری مشخص را بپذیرند؛ چرا که دیگر افراد نیز این کار یا عقیده را پذیرفته‌اند. نمونه‌ی این پدیده را می‌توانیم در تبلیغ کالاهای مصرفی کاذب مثل نوشابه‌ها ببینیم که چگونه جمع کثیری از مردم، از هنرپیشه یا یک گروه خاص مشهور به صورت کورکورانه تبعیت می‌کنند و به کالاهای غیر ضروری، به عنوان ضروریات زندگی خود نگاه می‌کنند. در این روش کسی که می‌خواهد فکر یا کالایی به خورد جمعیت بدهد، به‌طور کلی از چهره‌های محبوب و مشهور استفاده و در بسیاری از موارد سوءاستفاده می‌کند.

سفارش و توصیه: در این تکنیک جنگ روانی از کلمات و جملات یا حتی شخصیت‌های مشهور و توصیه‌ها و نظرات دیکته شده‌ی آن‌ها برای تحریک و اغوای مردم ناآگاه استفاده می‌شود. در بسیاری از موارد دیده شده کسانی که به سختی با عقیده‌ای مخالف بوده‌اند، با دیدن نظرات شخصیت محبوب‌شان، نظرات خود را درباره‌ی آن موضوع تغییر داده‌اند. در یک برنامه‌ی تلویزیونی شخصیت ورزشی به تماشاگران برنامه یک نوع کفش یا حتی عقیده‌ی خاصی را توصیه می‌کند. جالب این‌جاست که هیچ اجباری نیز در کار نیست اما افراد برای این‌که خود  را شبیه چهره‌‌های محبوب خود کنند، به صورت ناخودآگاه مثل آن‌ها رفتار یا شاید اندیشه می‌کنند.

انتقال: در این روش گردانندگان و استراتژیست‌های دولتی و غیردولتی برای فروش کالا و افکار خود، باز هم از انسان‌های مشهور و مورد احترام استفاده می‌کنند اما به جای این‌که آن‌ها را وارد میدان کنند، وسیله یا تفکری خاص را به ایشان نسبت می‌دهند. در این حال به مخاطب گفته می‌شود که فلان شخص مورد احترام جامعه، چنین فکر می‌کند و حتی در خبرهای رسمی، اقدام به انتشار اخبار جعلی درباره‌ی شخص مورد نظر و ارتقاء جایگاه معنوی او و متعاقب آن کالا یا فکر مورد نظر می‌کنند. عکس این مورد نیز وجود دارد که در آن برای نزول درجه‌ی یک شخص، از اخبار جعلی با دروغ‌های بیشتر، برای نابودکردن شخصیت فرد مورد نظر استفاده می‌شود. از این مورد بیشتر در جنگ‌های نظامی برای حقیر جلوه دادن افراد جبهه‌ی مقابل استفاده می‌شود.

تکرار: وقتی در رسانه‌‌ها‌ی دیداری و شنیداری نام کالا و خدماتی بسیار گفته و تکرار شود، بعد از مدتی مردم برای استفاده از آن رغبت نشان می‌دهند. در جنگ روانی هم وضعیت مشابهی وجود دارد. در این مورد کسانی که می‌خواهند عقیده و تفکری را در میان مردم رواج دهند، به مراتب و با استفاده از برنامه‌ها و کارشناسان ماهر، به تکرار جملاتی درباره‌ی آن گزاره اقدام می‌کنند. به مرور زمان حتی مخالفان هم آن مسئله را در نظر خود موجه تلقی می‌کنند و در نهایت آن را می‌پذیرند. در این مورد گردانندگان تبلیغات و رسانه‌های بزرگ از برنامه‌ها و به‌طور کلی از هرچیزی که جذاب باشد استفاده می‌کنند تا این عقیده و کالا در نظر مردم مفید و قابل استفاده به نظر آید.

جملات مهیج و جذاب: ذهن انسان همواره طالب زیبائی‌هاست. هرچند ممکن است انسان در شناخت زیبائی‌های واقعی اشتباه کند و حتی عقاید خود را بر اساس این زیبائی‌های ظاهری بنا گذارد، واقعیت این است که کلمات و جملات زیبا و مهیج نیز به سادگی همین حس درونی انسان را در قبول باور و عقیده‌ای نسبت به کالا و تفکری خاص، برمی‌انگیزند و احساسات مثبتی نسبت به آن پدیده ایجاد می‌کنند. رسانه‌ها با استفاده از کلماتی مثل بهشت، نعمت، خوشی و... حتی از عقاید مذهبی افراد برای رسیدن به اهداف خود بهره می‌برند.

شستشوی مغزی: درگذشته این عنوان در زبان عامیانه معنای مشخصی نداشت و در ارتباط با کمونیست‌های چینی و هر نوع تغییر عقیده‌ای که به وسیله‌ی اعمال قدرت و زور روی کسی که با آن موافق نبود، به کار برده می‌شد. از لحاظ لغوی به معنای القای عقیده‌ی شدید سیاسی است و می‌تواند شامل سخنرانی‌های پیچیده یا بحث‌های سیاسی طولانی، مطالعه‌ی اجباری کتب و مقالات و... باشد. در این روش از فن تلقین که بر مفاهیم روان‌شناسی استوار است، استفاده می‌شود. این روش می‌کوشد با تبلیغات مستقیم، وجدان مردم را طبق نمونه‌ای واحد بسازد و در آن‌ها افکار متحدالشکلی را ایجاد کند. در این روش سعی می‌شود روحیه‌ی انتقاد و اندیشیدن را در صحت و سقم پدیده‌ها و رخدادها حذف کنند و عوام را به این عادت دهند تا هرچه را از سوی تبلیغاتچی‌های جامعه منتشر می‌شود، بدون تعقل باور کنند.

این‌گونه تبلیغات ممکن است به اسلحه و ابزاری خطرناک برای یکپارچه کردن توده‌های عوام تبدیل شود و به صورت بزرگ‌ترین عامل بازدارنده در جهت ایجاد مردم‌سالاری واقعی درآید؛ زیرا لازمه‌ی مردم‌سالاری، ارایه‌ی اطلاعات عینی و آزادی فکر و قضاوت است. در مجموع این روش برای دستیابی به یکی از دو هدف زیر انجام می‌گیرد. نخست وادار کردن فردی بیگناه به پذیرش حقیقتی، مثل این‌که علیه مردم یا دولت مرتکب جرمی جدی شده است و دوم تغییر اجباری دیدگاه سیاسی فرد تا آن حد که عقاید قبلی خود را رها کند و طرفدار ایدئولوژی خاصی شود.

امروزه در برخی زندان‌ها به‌ویژه زندان گوانتانامو از روش شستشوی مغزی استفاده می‌شود. آمریکایی‌ها با روش‌هایی نظیر محرومیت حسی و ایجاد اختلال جسمی، ایجاد ابهام، بازجویی‌های پی در پی و طولانی، تهدید، تغییر زندان‌بان‌ها و روش‌های رفتاری آنان و... ابتدا فرد را تا مرحله‌ی فراحاشیه‌ای پیش می‌برند؛ آن‌گاه مقاومت زندانی را درهم می‌شکنند و سپس از باورها، الگوی رفتاری جدید و تقویت‌کننده‌های مثبتی نظیر پذیرش، تقویت اجتماعی، تسهیلات و... بهره می‌گیرند. یعنی پس از آن‌که براساس نظریه‌ی یادگیری شرطی کلاسیک، الگوهای رفتاری و یادگیری پیشین فرد را درهم شکستند، از نظریه‌ی یادگیری شرطی فعال و به‌ویژه برنامه‌های تقویت آن برای ایجاد و تداوم رفتاری جدید در فرد سود می‌برند.

مستندسازی: در تکنیک مستندسازی معمولاً نقل قول‌هایی برای رد یا حمایت یک سیاست، عملکرد، برنامه یا شخصیت خاص آورده می‌شود. در این تکنیک، از اعتبار یا جایگاه شخص مورد استناد (یک کارشناس صاحب‌نظر یا یک چهره مورد احترام اجتماع) هزینه می‌شود؛ بدین ترتیب جمعیت مخاطب دیدگاه خود را با افکار مقامات رسمی سازگار می‌کند. رسانه‌های غربی برای القای ناامیدی در ذهن مخاطبان و متهم نمودن کشورهای دیگر به جنجال آفرینی، بارها از این تکنیک استفاده می‌کنند. به عنوان مثال، روزنامه‌ی گاردین در شماره‌ی 10 فوریه‌ی گذشته‌ی خود ادعا کرد: مدارک آمریکا برای حمله‌ی هوایی به ایران در مرحله‌ی پیشرفته است و این موضوع برخلاف آن است که مقامات دولت بوش قصد حمله‌ی نظامی به ایران را انکار می‌کنند.

سکوت: از شیوه‌های ضد عملیات روانی است که به آن تبلیغات منفی یا سلبی نیز گفته می‌شود. به طور معمول، زمانی که جنگ روانی و اقدام‌های تبلیغی دشمن مهم و قابل اهمیت نیست و یا قصد آن تحریک متخصصان جنگ روانی خودی برای پاسخ‌گویی انفعالی و عجولانه است، یکی از بهترین شیوه‌های ضد جنگ روانی، سکوت و بی‌اعتنایی ظاهری است. البته پیش از انتخاب این روش باید میزان تأثیر سکوت بر روی مخاطبان موردنظر، تجزیه و تحلیل شود. بسیاری از اوقات سکوت نوعی مبارزه‌ی منفی محسوب شده و سخنان و حرکات دشمن را بی‌ارزش و بی‌اعتبار می‌سازد و همچنین امکان بررسی بازخورد تبلیغات دشمن را کاهش می‌دهد. جمله‌ای که بیشتر همراه این فن استفاده می‌شود، این است که اتهام‌های دشمن آنچنان واهی است که ارزش پاسخ دادن ندارد.

به نام خدایی که در این نزدیکی است...
  ادوات جنگ نرم
(گذری کوتاه بر سیر شکل گیری جنگ نرم و تهاجم فرهنگی )
 
پیشگفتار:
نگاهی کوتاه به تحولات تاریخی رسانه ها در آستانه قرن 21 نشانگر آن است که تفکر انسان تا چه حد به ابزار های ارتباطی، از زبان به عنوان نخستین وسیله ارتباطی گرفته تا ابزارهای پیچیده انتقال اطلاعات مانند خطوط الکترونیکی و نیز ماهواره های فضایی مدیون است.

ارتباط در مفهوم عام خود،مجموعه ی پیچیده و سازمان یافته ای است که جنبه های انسانی و تکنولوژیک آن از یکدیگر تفکیک ناپذیر است.تغییرات روز افزون در حوزه ارتباطات،اعتقاد انسانهای آگاه و متعهد را به پیشرفت تکامل اجتماعی و اعتقاد راستین آنها را به بهسازی جوامع بشری بیشتر می سازد و انسانهای پویشگر متعهد را در سطوح مختلف با دستاوردهای نظامهای نوین ارتباطی و بحران های ناشی از آنها آشناتر می سازد و در مجموع این باور را درآنها ایجاد می کند که تنها اندیشیدن در این زمینه کافی نیست و می بایست از طریق رویارویی با واقعیات عینی و برنامه ریزی نابسامانیها را سر و سامان داد.در چنین وضعیتی،جوامع انسانی بویژه کشورهای جهان سوم که وسایل نوین ارتباطی در آنها بومی نیستند،باید با واقع بینی بیشتری با آنها برخورد کنند.از این رو باید در این نوع جوامع در سه حوزه وسیع کوشش فراوان انجام گیرد:

1.شناخت ماهیت و عملکرد رسانه هایی که پیوسته در حال تغییرند
2.تعیین نیازهای فرهنگی مخاطب در جامعه خودی
3.چگونگی برخورد گریزناپذیر با پیامهای دم افزون رسانه های جمعی بیگانه که گاه متفاوت و متعارض اند و استفاده مطلوب از آن بخش از صنایع فرهنگی آنها  می توانند مایه  ترقی و پیشرفت کشور های جهان سوم  شوند.


ارتباط و اطلاع از نظر تاریخی دو پدیده همسانند که انسان از طریق آنها به واقعیتها پی می برد. در واقع انسان در پرتو اطلاعات و ارتباطات است که می تواند بیاندیشد ، بیافریند و به واقعیتهای تازه پی ببرد.

با نگاهی کوتاه به سیر تحول ابزار ارتباطی می توان این موضوع را به خوبی دریافت که با پیدایش ابزار ارتباطی پیشرفته تر سطح تغییرات فرهنگی نیز با شدت بیشتری تغییر کرده است.

زمانی زبان شفاهی نقش نگهدارنده و انتقال دهنده ارزشها، نگرش ها و باورها بود. اما از آنجا که این شیوه ارتباطی سطح پایداری مناسبی نداشت رفته رفته جای خود را به زبان نوشتاری داد. این زبان نوشتاری به شکل امروزی نبود بلکه خطی بود تصویری که انسان توانست به وسیله ی آن افکار و نیازهای خود را ثبت کند. رفته رفته با پیدایش الفبا و سر انجام با اختراع چاپ در قرن شانزدهم، انقلابی عظیم در روند توسعه ارتباطات و اطلاعات به وقوع پیوست. به طوری که ارتباط شکل تازه ای به خود گرفت و آموزش که در انحصار اشراف بود به صورت همگانی وتوده ای در آمد.

این انقلاب عظیم ارتباطی نه تنها آموزش را همگانی کرد بلکه تحولات عظیمی در اقتصاد ، اجتماع و سیاست پدید آورد تا جهان شاهد انقلاب هایی در کشورهای هلند، انگلستان ، امریکا و فرانسه باشد.

رفته رفته با اختراع برق وسپس تلگراف انسان توانست پیام های خود را از فاصله های فرسنگی مخابره کند. اما این پایان کار نبود . این بار رادیو زنجیره های وابستگی اطلاعات را به رشته های سیمی از هم گسست و بدین ترتیب اطلاعات به آزادی تقریباً کاملی رسید. اما آنچه که امروزه شاهد آن هستیم حاصل چیز دیگری است. این تحولات امروزی از زمانی شکل گرفت که اولین ماهواره ها به فضا پرتاب شدند. سرعت این انتقال اطلاعات به این دلیل بود که این ماهواره ها در مدارهای پایین همچون دکلی در فضا توانستند با چرخش به دور زمین تصاویر زنده را با سرعت نور در سراسر جهان منتشر کنند.

تکامل ابزارهای مبادله و انتقال اطلاعات با پیشرفت تجهیزات انباشت اطلاعات همراه بوده است.امروزه   از ترکیب سه تکنولوژی متفاوت یعنی « صنایع کامپیوتر،نرم افزار و برنامه نویسی » ، «فیلمسازی،سینما و تلوزیون» و «صنایع مخابراتی(تله کامیونیکیشن و الکترونیک)» ابر شاهراه اطلاعاتی ایجاد شده است که می تواند اطلاعات گوناگون صوتی و تصویری را از طریق کابلهای فیبرنوری به مصرف کننده منتقل سازد.

مفهوم ارتباط و اطلاع:
واژه ارتباط ( communication)  از ریشه لاتین ( communis)  به معنای اشتراک گرفته شده است.کلمه ارتباطات به صورت جمع در علوم ارتباطات،به معنای مطالعه پیرامون ابزار و لوازم فنی این پدیده  به کار می رود.حال آنکه این واژه به صورت مفرد بیانگر فرایندی است که در آن پیام از پیام دهنده به پیام گیرنده منتقل می شود و به عبارت دیگر به گردش پیام بین فرستنده و گیرنده پیام مربوط می شود.

اما واژه اطلاع (information) نوعی ارتباط است و از نظر معنا با ارتباط متفاوت است؛زیرا هر اطلاع رسانی نوعی ارتباط محسوب می شود ، ولی هر ارتباطی اطلاع نیست.
برای آنکه مفهوم اطلاع  روشن تر بیان شود،باید به ارزش پیام برای گیرنده توجه شود.به عبارت دیگر هر پیام به منظور انتقال آگاهی جدیدی عرضه می شود و میزان همین آگاهی تازه است که تحت عنوان «اطلاع» واحد ارزیابی قرار می گیرد.هر اندازه عناصر تازه یک پیام بیشتر باشید ارزش بیشتری دارد.امروزه اطلاعات بیشتر دست دوم هستند.سی رایت میلز جامعه شناس معروف امریکایی در این زمینه ی گوید:تنها مقدار ناچیزی از اطلاعات ما دست اول است.

نقش و جایگاه رسانه ها در سیاست ، فرهنگ و جامعه:
در دنیای امروز همراه با تغییر نگرش انسان نسبت به خود در رویارویی با تاریخ و معرفت عمومی،حکومت نیز به بازاری رقابتی تبدیل شده است که،مشتریانش صاحب انتخاب در مقام قضاوت قرار دارند.
امروزه نقش اطلاعات در ساز و کارهای تصمیم گیری از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و همین امیر نقطه تلاقی «رسانه» و «قدرت» را شکل می دهد.در حال حاضر می توان گفت رسانه ها یکی از مهم ترین منابع قدرت نرم در کشور ها هستند.

امروزه کشوره های قدرتمند رسانه ای که ایالات متحده را می توان سرآمد آنها نام برد دیگر کمتر به فکر جنگ سخت هستند و سعی می کنند کشور های هدف را با تزریق خرافه،دروغ و کلیشه به زانو در آورند.شاید مصداق این مطلب   این جمله از آیزنهاور رئیس جمهور ایالات متحده امریکا در هفدهم دسامبر 1955 باشد که اعلام کرد:« بزرگ ترین جنگی که در پیش داریم ،جنگی است برای تسخیر اذهان انسانها ».بدین صورت بود که پس از جنگ جهانی دوم نه تنها جنگ رسانه ای پایان نیافت بلکه به واسطه دگرگونی های اجتماعی و اقتصادی بر شدت آن افزوده شد.

در نگاه اول رادیو،تلوزیون،مفسران مطبوعاتی،خبرنگاران شبکه های خبری و سایتهای اینترنتی  طرفین جنگ نرم فرهنگی هستند ، امّا باید دانست که چیزی به نام  « سیاست رسانه ای » در پشت همه این عوامل قرار دارد.سیاست رسانه ای که با تخصیص بودجه های رسمی از سوی پارلمان ها ، دولت ها و سازمانهای اطلاعاتی علیه فرهنگ کشور های هدف اعمال می شود.

سربازان جنگ رسانه ای ،متخصصان تبلیغات،استراتژیست های بین المللی و کارگزاران رسانه های هستند.
جنگ رسانه ای جنگی بدون خونریزی،آرام و نرم تلقی می شود.جنگی که بر صفحه روزنامه ها،مجلات،سایت های اینترنتی،سینما و تلوزیون و ... جریان دارد.

تبلیغات رسانه ای:
هدف تبلیغات ، تغییر عقاید و تحت تأثیر قرار دادن افکار و حالات بسیاری از مردم است.در واقع تبلیغات می کوشد به جای آنکه ذهن انسان را باز کند آن را ببندد.در واقع تبلیغاتچی به دنبال این است که شما کاری را انجام دهید که او می خواهد.

در آثار مارکسیست ها میان آژیتاسیون و تبلیغات تفاوت وجود دارد.این مضوع نخستین بار در کتاب «شحصیت در تاریخ» اثر پله خانف و سپس در کتاب «چه باید کرد؟» اثر لنین مطرح شد.

از نظر پله خانف تبلیغاتچی یا پروپاگاندیست،اندیشه های سیاسی و فلسفی عمیق تری را در میان عدّه ی  کمتری اشاعه می دهد.امّا مروّج یا آژیتاتور این نوع اندیشه ها را در میان عدّه ی بیشتری رواج می دهد.در ترویج یا آژیتاتور بیشتر بر جنبه های تهیجی و احساسی برای توضیح و اقناع استفاده می شود.حال آنکه در تبلیغات از شیوه های تحلیلی و تعقلی بهره می گیرند.تبلیغات سیاسی در مقایسه با تبلیغات تجاری بیشتر بر برداشتهای ذهنی استوار است.

اگر نگاهی به نظریه ها و دیدگاههای پیشگامان ارتباط جمعی بیندازیم،نظریه ای شاخص توجه ما را جلب می کند.این نظریه همان نظریه «دهکده جهانی» مارشال مک لوهان است.امروز در بسیاری از جوامع از مک لوهان به عنوان پیشگویی فرزانه یاد می شود و بسیاری از مردم جهان با افکار و نظریات او آشنایی دارند.

مک لوهان معتقد است اگر چه تکنولوژی منبعث از ذهن و عمل انسان است ولی انسان هر عصر و دوره ای زاییده تکنولوژی زمان خویش است.او تکنولوژی را کمدی الهی می خواند .به اعتقاد او نوع بشر به بهشتی زمینی هدایت شده که با استفاده از ابزار های ساخته خود،خویشتن را از رنج جسمانی آزاد می کند.مک لوهان در دهه 1960 بویژه از تلوزیون به عنوان رسانه ای هوشمند یاد می کند و همچون اسقفهای اعظم این رسانه را غسل تعمید می دهد.او تلوزیون را پرستشگاه و امواج آن را بشارت الکترونیک نام می نهد.

مک لوهان در کتاب « برای درک رسانه ها» می گوید:ارشمیدس گفته است:« یک نقطه اتکا در جهان به من نشان دهید تا  من توسط آن دنیا را تکان دهم».مک لوهان معتقد است: « اگر ارشمیدس زنده بود،حتماًرسانه ها را با انگشت نشان میداد و می گفت: من چشمها،گوشها،اعضا و مغزهای شما به عنوان نقطه اتکا به کار می گیرم و دنیا را آن گونه که مایلم به حرکت در می آورم».

باید دانست امروز تلوزیون ها و رسانه ها وامدار آراء و عقاید مک لوهان هستند.شاید بهتر باشد گذری داشته باشیم بر پروتکل های حکمای صهیون که مطالبی جالب و البته تأمل بر انگیز در آنها به چشم می خورد:
خاخام راشوون می گوید:اگر طلا نخستین ابزار ما در سیطره بر جهان است،بی تردید مطبوعات و روزنامه نگاری دومین ابزار ما خواهد بود.

در پروتکل اول حکمای صهیون به این نکته اشاره می شود که ... آزادی سیاسی تنها یک ایده است و واقعیت ندارد.امّا همین ایده طعمه ای است تا در وقت نیاز و ضرورت آن را به کار گیریم و مردم را به سمت خود جذب کنیم و گروه خویش را قدرتمند سازیم...

این حربه امروزه به صورت مداوم در رسانه های صهیونیستی با جنجال بسیار زیادی تبلیغ می شود و متأسفانه به علت ناآگاهی مخاطبان عده زیادی اسیر این حربه می شوند و عنان خود را به دست این رسانه ها می دهند.
امّا این حربه فقط برای مردم عامی استفاده نمی شود.در پروتکل سوم نیز مطلبی به چشم میخورد که می تو ان برای آن مصادیقی عینی آورد.در پروتکل سوم اینگونه آمده است:

در مورد دولت ها نیز از کشمکش میان آنها آتشی پرپا می کنیم تا برخورد های و جنگ ها شدت یابد.با این اقدامات دیری نمی پاید که سرتاسر دنیا در هرج و مرج و فقر دست و پا خواهد زد.با نگاهی به سیر تحولات اخیر می توان دریافت که ابزار رسانه تا چه اندازه در پیشبرد این هدف مؤثر است.درست چند ماه پیش بود که          ویکی لیکس اسنادی را منتشر کرد و جنب و جوش های سیاسی را به بالاترین حد خود در تمام دنیا رساند به طوری که دولت های غربی به تکاپوی فراوانی افتاده و سعی در تطهیر خود داشتند. در اینجاست که رسانه،  اهمیت و نفوذ رسانه خود را  بیشتر و بیشتر نمایان می سازد.

این رسانه دروغ را شاهرگ حیاتی خود کرده و انسان را از یک آنالیزور تبدیل به یک پذیرنده مطلق و منفعل         می کنند و با پرداختن به موضوعات مختلف با تکیه بر احساسات  سعی در پیشبرد اهداف خود دارند..گفته می شود صحنه قتل نداآقا سلطان در طول تاریخ بشری در فاصله  24 ساعت بیشترین بازدید کننده را داشته است و در یک بازی زمانی 24 ساعته 1 میلیارد و 200 میلیون نفر فیلم قتل ندا اقا سلطان را از این رسانه ها   دیده اند.
درست در همان زمان ایالت سین کیانگ چین شاهد  یک آشوب قومی بود که ارتش چین با تانک به استقبال مردم رفته و 186 نفر را به خاک و خون کشید.اینکه هیچ یک از رسانه های غربی به اتفاقات رخ داده در چین نپردازند و قتل یک دختر را تا این حد فریاد بزنند جای تأمل دارد.

1 میلیون و 600 هزار نفر در عراق در طول اشغال این کشور توسط امریکایی ها به خاک و خون کشیده شده اند،یعنی در عراق 28 میلیونی از هر 28 نفر 5/1 نفر کشته شده اند.این حجم از کشتار به چشم نمی آید امّا یک قتل در یک بازی زمانی 24 ساعته تا این حد به آن پرداخته می شود.این  مظهر همان دروغ رسانه ای است .
 
در قستمی از پروتکل حکمای صهیون اینگونه آمده است:

... مردم جوامع غیر از ما (غیر یهود) در آینده با مصرف مشروبات الکلی دچار انحطاط می شوند و از طریق       رسانه های ما به انحطاط اخلاقی کشیده می شوند... این رسانه همان هالیوود است.

حال به این جمله از مارشال مک لوهان که در رابطه با جوانان آینده گفته است توجه کنید:
«...گرایش موجود در جهت نقش های زن ومرد در حوزه مربوط به مد اجتماعی ،همچنان ادامه خواهد داشت.پسران بلند گیسو دیگر بیمی ندارند خصلتهای زنانه از خود نشان دهند و دختران شلوار پوش نیز متقابلاً در نشان دادن ویژگی های مردانه از خود نگرانی احساس نمی کنند.

آنچه از این جملات مشخص می شود این است که مارشال مک لوهان نقش ایدئولوگ رسانه ای صهیونیست ها را ایفا می کند و حتی اگر این نظریه را رد کنیم نمی توانیم منکر شباهت نظریات او با تفکرات صهیونیست ها باشیم.
با نگاهی کوتاه به جامعه خودمان و در نقطه مقابل با نگاه به فیلم ها و سریال های تولید شده در هالیوود و سایر کمپانی های صهیونیستی به نقش این نظریه مک لوهان در شکل گیری پروسه فرهنگ زدایی توسط رسانه های صهیونیستی  پی می بریم.

اهمیت فرهنگ به حدی است که حضرت امام خمینی (ره) درباره آن چنین فرمودند:
... بی شک بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد فرهنگ آن جامعه است.اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می دهد و با انحراف فرهنگ هرچند، جامعه در بعد اقتصادی ، سیاسی،صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی باشد پوچ و میان تهی است...استقلال  و موجودیت هر جامعه از استقلال فرهنگ آن نشأت می گیرد و ساده اندیشی است که گمان شود با وابستگی فرهنگی، استقلال در ابعاد دیگر یا یکی از آنها امکان پذیر است.

حال می فهمیم چرا امریکا به جای اینکه به کشوری مثل ایران حمله نظامی کند سعی دارد با استفاده از ابزار رسانه ، فرهنگ آن تخریب کرده و ارزش های آنها را برباید تا دیگر شاهد هیچ گونه مقاومتی از سوی عامه مردم نباشد.
ساده ترین ابزار تهاجم فرهنگی  که می توان با آنها یک نسل را گمراه کرد همین ابزار و وسایل هستند که روزانه با آنها روبه رو هستیم.از رایانه و شبکه اینترنت گرفته تا شبکه های ماهواره ای،از فیلم های غیر اخلاقی گرفته تا تهیه و توزیع مواد مخدر،از انواع کفش و پوشاک گرفته تا تغییرات در الگوی حجاب.آری اینها ابزاری ساده ولی در عین حال مؤثر برای تغییرات الگوی فرهنگی هستند.

امّا آنچه امروز در خط مقدم تهاجم فرهنگی یا به تعبیر مقام معظم رهبری(مدظله العالی) شبیخون فرهنگی قرار دارد ماهواره است.با اندکی تأمل در مضامین سریال های شبکه های ماهواره ای نوظهور این نکته ظریف آشکار          می شود که این داستان های جذاب و دیدنی ، در کنار کیفیت صدا و تصویر حاوی مفاهیم خیانت،جنایت و بی بند و باری فکر و فرهنگی می باشند و مقصدشان غیر از جایی است که در آن تولید شده اند .

متأسفانه در حال حاضر شبکه های PMC ،GEM ، TV PERSIA ، FARSI 1  و اخیراً شبکه من و تو جای خود را در میان مخاطبان باز کرده اند.این شبکه ها با انبوهی از برنامه های تفریحی اعم از فیلم ها،موزیک ویدئو ها و سریالهایی که برای مخاطبان خود پخش می کنند صدمات جبران ناپذیری به بنیان فرهنگ و جامعه و از همه     مهم تر به خانواده ها می زنند.

حتی امروز رسانه ملی ایران یا همان صدا و سیما نیز گاهاً سریالها و فیلم هایی را پخش می کند که دست کمی از سریالها و فیلم های شبکه های ماهواره ندارد.

به تعبیر دکتر حسن عباسی «جریان خزنده ای در صدا و سیما در حال شکل گیری است که قابل کنترل نیست».مسائل و سوژه های مطرح شده برای سریال سازی و فیلم سازی در صدا و سیما اگر چه به ظاهر سطحی و عامیانه هستند امّا با تکرار این مضامین کم کم باید شاهد نهادینه شدن آنها در جامعه باشیم.اینکه در سریال ها به راحتی دروغ می گویند،اینکه به راحتی چند همسر اختیار می کنند،اینکه به راحتی پوشش هایی نامأنوس با فرهنگ جامعه را تبلیغ می کنند مسئله ای نیست که خاص زمان حال باشد.این آثار به ظاهر کلیشه ای مؤثر تر از یک سال تحصیلی در فرهنگ سازی برای افراد وارد عمل می شوند.

مارشال مک لوهان با قاطعیت بسیار وسائل ارتباط جمعی را به دو بخش گرم و سرد تقسیم کرد.در این تقسیم بندی (عکس،رادیو، سینما) وسائل ارتباطی گرم هستند.مک لوهان اعتقاد داشت این ابزار ارتباطی در امتداد یکی از حواس آدمی هستند و توصیف و تشریح زیادی را در بر دارند.وی (خط تصویری ،تلفن و تلوزیون )را وسائل ارتباطی سرد می نامد که به تشریح و توضیح کمتری نیازمندند.

حالا میفهمیم چرا بودجه برخی پروژه های هالیوود معادل بودجه یک سال یک دولت است!
شاید همه ما بارها و بارها تعبیر فوکویاما از شیعه در کنفرانس شیعه شناسی اورشلیم را شنیده باشیم.اینکه او گفت:« همانا شیعه مانند پرنده ای است که دارای دو بال سرخ و سبز است. تعبیر بال سرخ برگرفته از فرهنگ عاشورا و بال دیگر این پرنده ، سبز به معنای فرهنگ انتظار .سپر نگاه دارنده ونفوذناپذیراین پرنده ولایت فقیه است که در برابرآسیب ها از این پرنده محافظت می کند». اما آیا تاکنون به این فکر کردیم آنها چگونه میخواهند دو بال و سپر این پرنده بلند پرواز را نابود سازد؟

اینکه کاربران ایرانی اینترنت در بین 128 کشور رتبه نخست مراجعه به سایت های غیر اخلاقی را دارند اتفاقی نیست.با این شرایط و با وجود حجم انبوه ماهواره ها و سایت های غیر اخلاقی چگونه می توان امید داشت که جوانان از مسیر خود خارج نشوند. اینکه دشمن برای جدایی جوانان از دین از دریچه فرهنگ وارد می شود و با استفاده از ابزار رسانه ای و بهره گیری از سایت های اینترنتی و تکثیر قارچ گونه آن اقدام به این کار می کند اتفاقی نیست.باید دانست که آنها کار خود برای برای پایین کشیدن پرنده شیعه شروع کرده اند و هدف اول انها نابود کردن اعتقاداتی است که جوان شیعه با آن بزرگ شده و به بلوغ رسیده است.

در اینکه سینمای هالیوود ابزای برای شبیخون فرهنگی به کشور ماست شکی نیست.امّا آیا می توان سینمای ایران را سدّ راه سینمای هالیوود دانست؟!پاسخ اینگونه است که در حال حاضر چنین برداشتی را نمی توان از سینمای ایران داشت.زیرا مردم سینمای ایران را همگام و همزاد و همراه با جامعه فعلی خود نمی دانند و آن را به فرهنگ و ریشه های خود نزدیک نمی بینند.در نتیجه چنین سینمایی هرگز نمی تواند یک ابزار برای دفاع نرم باشد.امروز نهاد های فرهنگی کشور به جای اینکه به فکر بریدن ربان های رنگارنگ باشند باید افق دید خود را گسترش دهند و با برنامه ریزی صحیح علاوه بر اینکه فرهنگ بومی ما را حفظ می کنند به فکر ارسال فرهنگ وآشنا کردن کشورهای غربی و شرقی با فرهنگ غنی ایرانی ـ اسلامی باشند.در سال 1933 استدیو های هالیوودی بیش از 50 درصد از درآمد خود را از راه توزیع فیلم هاشان در سایر قاره ها کسب کردند.بسیاری از استدیو های هالیوودی سینماهای چند سالنه ای را در کشور های دیگر ساخته اند تا حجم مخاطب خارجی خود را افزایش دهند.می توان اینها را دانست و با تولید آثاری فاخر و برنامه ریزی بلند مدت فرهنگی گامی مفید را برای مقابله با تهاجم فرهنگی برداشت.

راههای مقابله با تهاجم فرهنگی:

بی‏تردید امروزه اکثر کشورها در پی آن هستند که راهکارهایی بیندیشند تا از تخریب و تضعیف فرهنگ خود از طریق رسانه‏های همگانی هدایت شده توسط غرب بکاهند؛ هرچند کسی منکر این واقعیت نمی‏تواند باشد که در دنیای امروز، کشورها نمی‏توانند دیواری به دور خود بکشند و از برخورد فرهنگ جامعه‏ی خود با فرهنگ‏های بیگانه، در امان باشند، زیرا رسانه‏های همگانی جهان هم‏چون ماهواره‏ها و تکنولوژی اینترنت، مردم دنیا را در جریان آخرین پیشرفت‏ها، مدها، ساخته‏ها، هنرها و غیره قرار می‏دهند. اگر فرهنگ جامعه‏ای توان خود را از دست بدهد و اگر مردمی از فرهنگ خود گسسته شوند، قدرت درست اندیشیدن از آنها سلب می‏گردد و در این دریای ارتباطات غرق می‏شوند.

اگر ظرف مدت دو سال، جامعه‏ی شوروی سابق به کلی دگرگون می‏شود و رسانه‏ها و کانال‏های تلویزیونی امریکایی و اروپایی چنان فرهنگ آن را در هم می‏کوبند که آثار نویسندگان و هنرمندان بزرگ روسیه به کلی فراموش می‏شود و الگوهای غرب مقبولیت می‏یابند، بیش‏تر به این دلیل است که پیش از آن، فرهنگشان صلابت و ایستادگی خود را از دست داده بود. ما معتقدیم فرهنگ اصیل اسلامی و تعصب مذهبی، هم‏چون درخت تنومندی در ذهن و قلب مردم مسلمان این مرز و بوم ریشه دوانیده است و طوفان «تهاجم فرهنگی» به راحتی نمی‏تواند این درخت را از جای برکَنَد، اما نباید از تکان‏های گاه و بیگاه آن که میوه‏های نارسیده‏را سرنگون می‏سازد غافل بود؛ لذا شناخت راه‏های مقابله با تندباد تهاجم بسیار حایز اهمیت است.

ملت‏هایی که علاقه‏مند به حفظ و پاس‏داری از «هویت فرهنگی» خود هستند، سعی می‏کنند فرهنگ غیرمادی جامعه‏ی خویش را حفظ نمایند. البته این بدان معنا نیست که می‏توان (یا باید)فرهنگ‏غیرمادی‏راکاملاً دست‏نخورده وثابت و«اصیل» نگه‏داشت؛زیرا، همان‏طور که در ویژگی‏های فرهنگ ملاحظه شد، تغییر از خصوصیات فرهنگ است.
برای مقابله و مبارزه با «تهاجم فرهنگی» راه‏های بسیار زیادی در زمینه‏های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی ذکر شده که هر کدام دارای اهمیت خاص خود است. اما عناوین زیر اهم توصیه‏ها و راه‏حل‏هایی است که در این مقوله قرار دارند:

الف) شناخت دقیق و همه جانبه‏ی تهاجم فرهنگی: یکی از موارد مهم و اساسی در مبارزه با تهاجم فرهنگی، شناخت ابعاد و ریشه‏های آن است؛ زیرا زمانی می‏توانیم در برابر این پدیده برنامه‏ریزی کنیم که از دشمن مهاجم و برنامه‏های او اطلاع کافی داشته باشیم و متناسب با آن، سلاح تدافعی خود را به‏کار گیریم .
ب) شناخت دقیق و کامل فرهنگ اسلامی و ملی:گام دوم در مبارزه با تهاجم فرهنگی شناخت فرهنگ غنی اسلامی و عناصر فرهنگی آن است؛ علاوه بر این باید عناصر مقبول فرهنگ ملی و آداب و رسوم اجتماعی، ذخایر فرهنگی با ارزش تلقی شده و زنده نگه داشته شوند .
به عقیده‏ی بسیاری از صاحب‏نظران، اعتلای فرهنگ ایرانی ـ اسلامی و ایجاد حس غرور و افتخار در جوانان و نوجوانان، این وارثان واقعی ارزش‏های گران‏بهای فرهنگ خودی، گامی اساسی است که باید برای مبارزه‏ی بی‏امان با تهاجم فرهنگی غرب برداشته شود. یک جوان مسلمان ایرانی باید بداند که وارث چه نوع فرهنگی است.
ج) اصلاحات علمی و اقتصادی:برنامه‏ریزی در جهت پیشرفت همه‏جانبه ی کشور و تبدیل آن به یکی از کشورهای بزرگ علمی و صنعتی و مستقل از جهت تأمین کالاهای اساسی مورد نیاز و فراهم آوردن زمینه‏های رفع نیازهای اقتصادی جامعه، به ویژه نیازهای جسمی و روحی نسل جوان از قبیل تحصیلات کافی، شغل مناسب، امکانات تشکیل خانواده، امکانات گذراندن مناسب اوقات فراغت مانند امکانات ورزشی و ... بیش‏ترین نقش را در تثبیت فرهنگ ملی و مصونیت در برابر فرهنگ مهاجم دارد.
د) تدوین سیاست فرهنگی و تربیتی جامع از طریق:
1. تقویت کمی و کیفی تولیدات فرهنگی توسط رسانه‏های جمعی داخلی
2. استحکام مبانی تعلیم و تربیت اسلامی نوجوانان و جوانان
3. تقویت ایمان از طریق بالابردن سطح رشد علمی و فکری مردم نسبت به مسائل اعتقادی، تبلیغ، نشر و ترویج مسائلی که در تشدید عواطف و احساسات دینی مردم تأثیر زیادی دارد، مانند نماز جماعت، جلسات قران، هیأت‏های مذهبی، عضویت در مراکز خیریه و عام‏المنفعه، دور نگه‏داشتن مردم از ارزش‏های ضد اسلامی و غیرخدایی با ترویج ارزش‏های دینی در یک سطح گسترده و فراگیر و ...
4. ارتقای کیفی فعالیت‏های هنری و ایجاد مراکز هدایت‏کننده‏ی ابزارهای صوتی و تصویری.
5. گسترش فعالیت‏های برون‏مرزی نهادهای فرهنگی.
6. ایجاد هماهنگی بین دستگاه‏های اجرایی فرهنگی و عدم دخالت افراد غیر متخصص و غیرمسؤول در امور فرهنگی و هنری.
7. حفظ جریان‏های فرهنگی اصیل و حمایت از مدافعان واقعی نظام.
9. مشارکت دادن نوجوانان و جوانان در فعالیت‏های فرهنگی از قبیل: تشکیل سمینارهای مسائل فرهنگی و مسابقات علمی و فرهنگی با حضور و مشارکت آنان، تقویت روحیه ی کتاب‏خوانی و انتشار بیش‏تر کتاب‏های مذهبی جذاب.
10. تقویت پایه‏های تربیتی و اخلاقی افراد در خانواده و مدرسه و ایجاد ارتباط عاطفی بین والدین و کودکان.
11. بازنگری در منابع درسی دانشگاهی به ویژه کتاب‏هایی که به ناچار از زبان‏های بیگانه ترجمه می‏شوند.
12. از بین بردن روحیه‏ی مصرف‏گرایی به ویژه در مواردی که سبب وابستگی کشور می‏شود .
13. ایجاد محیط گرم خانوادگی و برخورد دوستانه با جوانان.
14. آگاه کردن مردم از اهداف فرهنگ‏سازان غربی .

نتیجه:
ما در مقام فرد ، کنترلی بر تغییر تکنولوژیک نداریم و ضرباهنگ تند این تغییر تهدیدی است که شاید زندگی ما را همچون سیل با خود ببرد.عبارت «شاهراه اطلاعاتی» که غالباً از آن یاد می شود،حاکی از نقشه منظم و دقیقی از راه ها و جاده هاست در حالی که تأثیر این فناوری های نوین غالباً احساس آشوب و پریشانی به ما می دهد.

آنچه در مجموع می‏توان به آن دست یافت این است که بر اساس نظم نوین جهانی، تهاجم فرهنگی غرب به ویژه آمریکا علیه سایر فرهنگ‏ها در حال انجام است و این امر با گسترش تکنولوژی ارتباطات، شدت، سرعت و پیچیدگی بیش‏تری پیدا کرده است. آمریکا که داعیه‏ی سرپرستی جهان را در سر می‏پروراند و خواستار نظامی تک‏قطبی است، هیچ فرهنگ رقیبی را که مخالف این سیاست باشد، تحمل نخواهد کرد. قطعاً فرهنگ اسلامی از این قاعده مستثنا نخواهد بود و در رأس کشورهای اسلامی، ایران به واسطه‏ی انقلاب اسلامی ومخالفت علنی آن با قدرت‏طلبی آمریکا مورد هجوم بیش‏تری قرار گرفته و خواهد گرفت؛ لذا به منظور مقابله با این هجوم، باید تمام ترفندها و حیله‏های فرهنگ مهاجم شناخته شود و سپس ابزار کافی برای مقابله با آن فراهم گردد. از آن‏جا که تهاجم فرهنگی فرایندی فرهنگی است، باید با ابزارهای فرهنگی با آن مقابله کرد و از مبارزه با ابزار خشن پرهیز نمود؛ یعنی تولیدات فرهنگی متناسب با فرهنگ ملّی و دینی را باید گسترش داد و از نیروهای متعهد و دلبسته به کشور در ساخت این تولیدات کمک گرفت؛ و سپس با بهترین روش‏ها این تولیدات را به جوانان عرضه کرد.

اینکه ما در معرض حملات فرهنگی رسانه های بیگاه هستیم شکی نیست،امّا ادوات مقابله با جنگ نرم در دسترس است.فقط باید چشم های خود را بشوییم  و به گونه ای دیگر بنگریم و به افسران مقابله با جنگ نرم اعتماد کنیم و از ظرفیت های موجود به شکل کافی بهره ببریم.

به امید روزی که دیدگان ما عکس روتوش شده فرهنگ که با نام فرهنگ پست مدرن بر روی تاقچه های ایرانی قرار گرفته نبیند و باز هم همان فرهنگ ناب ایرانی ـ اسلامی در جامعه اسلامی ایران حاکم شود.انشالله

گسترده ای از باورها، گرایش ها و آیین ها را دربرمی گیرد، که با این تعریف، سازمان های جدیدی که به ترویج ادیان کهن در کشور ما می پردازند نیز جنبش نوپدید دینی به شمار می آیند و لزومی ندارد که حتما غیر از اسلام باشند؛ یعنی اشخاص سازمان ها و یا گروه هایی که قرائتی از اسلام را ارائه می دهند، که نسبت به اصول روشن دین تردید برانگیز و یا متعارض است، جنبش نوپدید معنوی یا دینی به شمار می آیند.
 
 
 در روزگار ما اندیشه های باطل مادی و سرمایه داری، با روی آوردن به معنویت و دین، فضایی از دین داری و معنویت ورزی را ایجاد کرده اند تا در پوشش آن، هوس های ناپاک خود را توجیه نموده و آرزوهای ناروای خویش را برآورند، که به این ترتیب، عرصه گسترده ای از نبرد میان حق و باطل را گشوده اند؛ نبردی که صحنه رویارویی ارزش ها و اعتقادات بوده و پیروزی در آن، حفظ کردن یا تغییر دادن باورها و ارزش هاست.

جنبش های نوپدید معنوی را می توان از زوایا و منظره های مختلفی بررسی کرد: از منظر کلامی فلسفی، عرفانی، جامعه شناختی، روان شناختی و دست آخر از منظر علوم استراتژیک. با استفاده از دیدگاه اخیر، سرمایه گذاری های عظیم و برنامه ریزی های بلند مدتی برای تولید و توسعه جنبش های معنوی نوظهور توجیه می شود. همچنین سرمایه های عظیمی که گاه از طریق قاچاق مواد مخدر، اسلحه سازی و گاهی در فعالیت های علمی و تولید نظریات توجیه گر نظام اقتصادی و سیاسی فاسد غرب به کار می رود، امروز در هاله ای از تقدس، به معنویت و ادیان جدید روی آورده و از این جاست که تاملات جامعه شناختی، روان شناختی و فلسفی نیز به میان می آید و نتایج مطالعات راهبردی را در باب جنبش های معنوی نوپدید تایید می کند.

بنابراین، شایسته است که بپرسیم آنچه به نام ادیان جدید یا جنبش های معنوی نوپدید در کشور ما گسترش می یابد چیست و چه پیامدهایی دارد؟
فرضیه تحقیق حاضر این است که جنبش های معنوی نوپدید ابزارها یا راه کارهایی برای نبرد نرم اند، که با تغییر فرهنگ دینی مردم، فرهنگ سیاسی را نیز دگرگون می کنند.

چیستی جنگ نرم :
تعریف های متعددی از جنگ نرم وجود دارد، که معمولا از سوی استراتژیست های آمریکایی مطرح شده و با شرایط دولت سلطه گر آمریکا هماهنگ است،(۱) که البته برخی از این تمرین ها بسیار شبیه تعریف های است که از جنگ روانی ارائه می شود (۲) و عده ای اساسا جنگ نرم را مترادف با جنگ روانی می پندارند؛ اما در واقع، جنگ روانی تفاوت زیادی با جنگ نرم دارد. صرف نظر از تعریف های جنگ روانی، توجه به یک موضوع، تفاوت جنگ روانی را با جنگ نرم آشکار می کند. جنگ نرم (Soft war) در برابر جنگ سخت (Hard war) قرار دارد ، که جایگزینی برای جنگ های نظامی است ؛ اما جنگ روانی (Psychological warfate) مکمل انواع جنگ است و در انواع جنگ های نرم و سخت کاربرد دارد. بنابراین، هرگاه جنگ سخت در میان باشد به احتمال زیاد، جنگ روانی نیز هست؛ اما جنگ نرم در آن جبهه هیچ معنایی ندارد. البته درباره جنگ نرم باید گفت که همیشه با جنگ روانی همراه است و جنگ روانی یکی از ضروریات جنگ نرم است.

با توجه به وضعیت جمهوری اسلامی ایران و مروری گذرا تعریف های موجود از جنگ نرم، به نظر می رسد، که باید تعریفی بومی برای این مفهوم ارائه دهیم. ساده ترین تعریفی که می توانیم از جنگ نرم داشته باشیم این است: “تلاش غیر نظامی برای ایجاد تغییرات فرهنگی در رقیب به طوری که در جهت منافع مهاجمان بازی کند “.

جنگ نرم، کوشش برای دستیابی به اهدافی است که می تواند در جنگ نظامی نیز به صورت هدف در نظر گرفته شود؛ مثل تغییر یک نظام سیاسی یا تسلط بر منابع اقتصادی دیگران، اما در جنگ نرم، این هدف ها مستقیم و از راه های خشونت آمیز دنبال نمی شود؛ بلکه برای دستیابی به آن هدف ها، موضوعات و عناصر فرهنگی نیز به کار آمده و اهداف میانی فرهنگی برای رسیدن به منافع سیاسی و اقتصادی طراحی می شود.

در این رابطه، هر وسیله ای که بتواند نگرش ها و گرایش های افراد جامعه هدف را تغییر دهد، در جنگ نرم به کار می آید، که به این ترتیب، رسانه ها، ایجاد بحران اقتصادی، مشکلات سیاسی، تجاوزات سایبر، تبلیغات، فریبکاری، شعارسازی و تکرار دروغ ها – تا جایی که واقعیت به نظر برسد، به عنوان ابزارها و شیوه های جنگ روانی تنها بخشی از راه های پیشبرد جنگ نرم است که البته می توان موارد دیگری؛ مانند استفاده از باورهای دینی، ارزش های معنوی، نمادها و رفتارهای مقدس و سوءاستفاده از گرایش های متعالی و نیازهای والای انسان را نیز بدان افزود.

مهم ترین ابعاد وجودی انسان، ابعاد معنوی است که پرتو خود را بر سایر ساحت های زندگی فردی و اجتماعی می افکند. در جنگ نرم با تاکید بر تمام ظرفیت های جایگزین جنگ نظامی، ابعاد معنوی نیز استفاده می شود. به این ترتیب، جنگ نرم، صحنه بازی با نمادها و رفتارهای مذهبی، رویارویی تفسیرهای متفاوت آموزه ها، باورهای دینی و تعارض ارزش ها و گرایش های معنوی است.

نقش فرهنگ دینی در جنگ نرم :
وقتی جامعه شناسان از فرهنگ سخن می گویند، مقصودشان آن دسته از جنبه های جوامع بشری است که آموخته می شوند، نه آنهایی که به صورت ژنتیکی به ارث می رسند. بنابراین، همه اعضای جامعه، در این عناصر فرهنگ سهیم هستند و به همین دلیل، امکان همکاری و ارتباط متقابل به وجود می آید… فرهنگ یک جامعه هم شامل جنبه های نامحسوس؛ مانند عقاید، اندیشه ها و ارزش هایی است که محتوای فرهنگ را می سازند و هم شامل جنبه های ملموس و محسوس است، که نمادها یا فناوری که بازنمود محتوای یادشده است. “(۳)

در اینجا با گذر از آرای گوناگون در این زمینه و نیز اکتفا به اندازه مورد نیاز در این تحقیق، می گوییم: “فرهنگ مجموعه ای از بینش ها، ارزش ها، رفتارها و نمادهاست، که هویت جمعی را می سازد و در شکل گیری هویت فردی تاثیر به سزایی دارد “. این مجموعه که عناصر فرهنگ نام دارد، در صورت تعلق به هر یک از نهادهای اساسی جامعه، مثل حکومت، دین، اقتصاد، آموزش یا خانواده با ترکیبی از آن نامگذاری می شود. برای نمونه، بینش ها، ارزش ها، رفتارها و نمادهای مربوط به نهاد حکومت، فرهنگ سیاسی را به وجود می آورد و عناصر فرهنگی مربوط به نهاد دین، فرهنگ دینی را می سازد.

البته عناصر فرهنگ در ارتباط با نهادهای مختلف جامعه لزوماً تفاوت پیدا نمی کند؛ بلکه کارکردهای متفاوت آن ملاحظه می شود. به این ترتیب، عناصر فرهنگ سیاسی با عناصر فرهنگ دینی یا اقتصادی متفاوت نیستند، بلکه بسیاری از آنها با همدیگر مشترک اند و تنها کارکردها و نسبت های آنها تغییر می کند و با ترکیب دیگری، از فرهنگ دینی به فرهنگ سیاسی و یا فرهنگ اقتصادی می رود. از این رو ممکن است یک ارزش سیاسی، از فرهنگ دینی برآمده باشد و یا یک نماد دینی در فرهنگ سیاسی معنادار باشد.

در جنگ نرم طرف مهاجم برای دستیابی به اهداف مورد نظر به طور مستقیم به عناصر سیاست، مثل حکومت یا مرزهای دولت ملت حمله نمی کند، بلکه فرهنگ سیاسی یا به طور کلی شبکه عناصر فرهنگی را هدف می گیرد و می کوشد تا با دگرگونی فرهنگی در جامعه هدف، منافع خود را برآورده سازد، که طراحی چنین عملیاتی نیازمند شناخت دقیق رقیب و تشخیص عناصر اصلی فرهنگ اوست.

معمولا بیشترین عناصر فرهنگی ای که در برابر نفوذ سلطه گران مقاومت می کند، عناصر فرهنگی برآمده از دین است که در سایر ابعاد فرهنگ نیز نقش برجسته و کارکرد چشم گیری دارد. از این رو، شکستن مقاومت مردمی که از فرهنگ سلطه ناپذیر برخوردارند، به دگرگونی عناصر فرهنگی دینی (باورها، بینش ها، ارزش ها و نمادهای دینی) ارتباط پیدا می کند.

بنابراین، در صورتی که تغییرات فرهنگی مناسب با اهداف مهاجم در فرهنگ دینی پدید آید، تغییرات هماهنگ با آن در فرهنگ سیاسی نیز نمایان خواهد شد و ملت مورد هجوم، مقاومت خود را از دست خواهد داد؛ چرا که دیگر توجیه و انگیزه ای برای مقاومت در برابر مهاجم ندارد. و از همین جاست که نقش فرهنگ دینی در جنگ نرم شناخته می شود.

چیستی جنبش های معنوی نوپدید :
ادیان جدید یا جنبش های دینی نوپدید، از عصر روشنگری به تدریج از گوشه و کنار قلمرو تمدن غرب یا مناطق تحت سیطره مهاجمان و مهاجران غربی سر برآوردند. این روند ادامه داشت تا اینکه بعد از جنگ جهانی دوم و از نیمه قرن بیستم، دانشمندان و محققان رشته های روان شناسی، علوم اجتماعی و فلسفه متوجه شدند که بحران های انسان معاصر بدون بازگشت به دین یا چیزی شبیه آن با آموزه هایی از ماورای عالم ماده، امکان پذیر نیست و لذا از همان زمان بود که عرصه برای ظهور ادیان جدید برای حفظ وضع موجود و تحکیم و تداوم نظام سلطه جهانی آغاز شد.

در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ این موج به شدت گسترش یافت (۴) و با حمایت کانون های ثروت، قدرت و تلاش بی وقفه مراکز علمی و موسسات فرهنگی به پدیده ای جهانی تبدیل شد.(۵)

پس از سال ۱۹۷۹م برابر با ۱۳۵۷ش، که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و نیروهای سلطه گر در نظام جهانی به قابلیت استراتژیک فرهنگ دینی مردم ایران پی بردند، کوشیدند تا با گستردن دامنه جنبش های معنوی نوپدید در ایران، با جنگ نرم، منافع از دست رفته خود را باز یابند. اما در پاسخ به چیستی جنبش های دینی و معنوی نوپدید، باید توجه کرد، که محققان پرکار اذعان کرده اند که حتی ارائه آمار قابل اعتمادی از جنبش های دینی نوپدید غیرممکن است؛(۶) زیرا امروزه در جهان، هزار دین تازه و جنبش معنویت گرای نوظهور پدید آمده و روز به روز بر تعداد آنها نیز افزوده می شود. و لذا این سیالیت در مصادیق عینی، دستیابی به تعریف قابل اعتماد علمی را دشوار می کند؛ زیرا آشفتگی موجود که بر صحنه ادیان و معنویت های جدید حاکم است، نه تنها کار تعریف را دشوار ساخته است، بلکه نامگذاری آنها را نیز با پیچیدگی هایی مواجه کرده است. از این رو، اینکه ما آنها را فرقه، جنبش یا جریان اجتماعی بدانیم محل بحث است و دینی یا معنوی و یا غیر دینی و نامعنوی بودن آنها نیز از بحث و نظر دور نمانده است، چرا که اصل نوپدید بودن آنها و تعیین حدود مفهومی جدید نیز مباحثاتی را در پی داشته که هنوز به فرجام نرسیده است.

با این همه، تاکنون کوشش هایی برای تعریف جنبش های دینی نوپدید صورت گرفته(۷) و این جنبش ها، نمونه های جهانی، منطقه ای و حتی ملی دارند؛ یعنی بعضی از آنها جنبش های جهانی اند، برخی در یک منطقه خاص و چند کشور فعالیت دارند و برخی فقط توانسته اند در یک کشور رشد کرده و پیش روند.

ادیان جدید، یا معنویت های نوظهور، از دیدگاه های مختلف و با رویکردهای گوناگونی تعریف شده اند،(۸) اما هیچ کدام از آن تعریف ها، بومی و مناسب با فضای فرهنگی کشور ما نیست؛ پس با صرف نظر از ارائه دادن تعریفی دقیق برای روشن شدن موضوع و مناسب با هدف این تحقیق می توانیم بگوییم، که جنبش های نوپدید معنوی عبارت اند از : “حرکت های اجتماعی فرهنگی که به امور ماورائی می پردازد؛ به گونه ای که آموزه های روشن دینی را با ابهام و تردید می آمیزد و یا به صراحت در برابر آنها قرار می گیرد “.

امور ماورایی، طیف گسترده ای از باورها، گرایش ها و آیین ها را دربرمی گیرد، که با این تعریف، سازمان های جدیدی که به ترویج ادیان کهن در کشور ما می پردازند نیز جنبش نوپدید دینی به شمار می آیند و لزومی ندارد که حتما غیر از اسلام باشند؛ یعنی اشخاص سازمان ها و یا گروه هایی که قرائتی از اسلام را ارائه می دهند، که نسبت به اصول روشن دین تردید برانگیز و یا متعارض است، جنبش نوپدید معنوی یا دینی به شمار می آیند.
در نامگذاری آنها نیز نام معنوی را که، اعم از دینی است بر می گزینیم، بدین علت که با تسالم بر تعریف تایلر از دین، هر دین باید اعتقاداتی را به پیروانش پیشنهاد کند، در حالی که جریان های معنوی صرفا به ماورای ماده توجه نشان می دهند؛ از این رو، هر جنبش دینی، ناگزیر، معنوی است؛ ولی هر جنبش معنوی لزوما دینی نیست. بنابراین ما آنها را جنبش های نوپدید معنوی می نامیم.

اما نوپدید بودن آنها در ابعاد جهانی از عصر روشنگری به بعد مد نظر است؛ ولی ورود آنها به کشور ما به طور عمده از دهه ۱۳۶۰ به بعد؛ یعنی از دهه ۱۹۸۰م آغاز شده و در دهه های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ شاهد افزایش فعالیت این جنبش ها و پدید آمدن نمونه های داخلی آنها بوده ایم. و لذا غیر از موارد انگشت شماری، مثل بهائیت که بنابر تعریف مذکور در شمار جنبش های معنوی نوپدید قرار می گیرند و از دیدگاه سایر محققان مطالعات ادیان نیز جنبشی نوپدید محسوب می شوند؛ ولی پدید آمدن آنها به پیش از انقلاب مربوط می شود.

 


با بررسی و واکاوی انواع و اقسام جنگ های موجود اعم از جنگ سخت، جنگ سرد، جنگ نرم و... به پارامترهایی برمی خوریم که در تمامی این جنگ ها مشترک است و تفاوت موجود در تعریف این جنگ ها با توجه به هدف مد نظر آنهاست که به جهت اهمیت و مبتلابه بودن مقوله جنگ نرم بصورت کاربردی به اسلحه شناسی این جنگ پرداخته خواهد شد.

و امـــا جنگ نرم. جنگ نرم را می توان جنگ فرهنگی، تبیلیغاتی، روانی و در یک کلام جنگ روانشناسها دانست که هدفی جز تسخیر افکار عمومی جامعه هدف و مدیریت اذهان برای آن متصور نیست. در راستای مدیریت مناسب و کنترل شده جنگ نرم باید در ابتدای کار تصویر و تعریفی صحیح  از عناصر زیر را در ذهن داشته باشیم که در تمامی نبردها مشترک اند:
- میدان: محل و جایگاهی است که رویارویی اصلی و بنیادین عناصر و افسران جنگ نرم در آن روی می دهد که بواسطه همپوشانی های قومی، مذهبی و صنفی می توان دانشگاه را میدان اصلی جنگ نرم دانست.

- سنگر خودی و غیر خودی: اهمیت تعریف سنگر و تعیین حدود و مرزها از آن جهت است که شاخصی برای عبور و مرور افسران جنگ نرم تعریف شده باشد تا از خروج غفلت آمیز نیروهای خودی و یا ورود عناصر غرض ورز غیر خودی جلوگیری به عمل آید.

- سلاح: در کنار عنصر بصیرت به عنوان مهم ترین عامل جنگ نرم و از اساسی ترین ابزار این جبهه به حساب می آید که خود به دو دسته کلی سلاح های متعارف و نا متعارف قابل تقسیم است:


1- سلاح های متعارف: ابزار  حقیقی یا مجازی است که به لحاظ شرعی، اخلاقی و قانونی استفاده از آن بلامانع می باشد:

الف-  سلاح های متعارف حقیقی را می توان در قالب عناوین کلی زیر برشمرد:

- ابتدایی ترین و موثرترین ابزار در این حوزه ارتباط چهره به چهره (Face to Face) با جامعه هدف می باشد که بواسطه ویژگی های منحصر بفرد رو در رو بودن و قابلیت ایجاد ارتباط بصری و کلامی تاثیر بسزایی در عمق دادن به گفتمان  داراست که در قالب گفتگوهای دو نفره یا چند نفره بصورت میزگردهای خودمانی رسمی و غیر رسمی اما علمی قابل اجراست.

- تهیه و چاپ نشریات مکتوب در چارچوب موج اولی (طرح و تحلیل ایرادات، تناقضات و رفتارهای دوگانه طیف های با گفتمان متضاد) و موج دومی (پاسخ و تبیین شبهات مطروحه در راستای روشنگری اذهان عمومی)

- برپایی نمایشگاه عکس، روز شمار حوادث و رخدادها، کاریکاتور پارادوکس ها و تناقضات جریان مخالف در قالب های هنری.

-برپایی تریبون های آزاد دانشجویی بر مبانی علمی و به دور از هوچی گری در راستای تضارب آرا و روشن شدن حقایق برای عموم.


ب- سلاح های متعارف مجازی نیز بصورت زیر قابل تقسیم است:

- راه اندازی سایت و وبلاگ های سیاسی، انتشار طرح های گرافیکی و کلیپ های روشنگرانه.

- ارسال پیام کوتاه بصورت گسترده در صورت دارا بودن دیتا بیس غنی و مناسب.

- جمع آوری و ارسال ایمیل های هدفمند به اساتید و دانشجویان در راستای روشنگری افکار دانشگاهیان.

- عضویت و فعالیت مستمر در تالارهای گفتگو (فارم)، شبکه های اجتماعی نظیر فیس بوک، توئیتر، گوگل باز.


سلاح های متعارف حقیقی و مجازی دارای قدرت و اثرگذاری متفاوتی می باشند و در آن واحد هر کدام بسته به نوعشان دارای عمق اثر بخشی و سطح پوشش خاص خود هستند.

2- سلاح های نامتعارف حقیقی و مجازی: بهره گیری از این ابزار شرعا، اخلاقا و قانونا نادرست و خبیثانه تلقی می شود چراکه در این پروسه فرد یا گروه برای نیل به اهداف سوء و شوم خود به هر نیرنگ و حیله ای از دروغ و شایعه کذب گرفته تا اخبار ضد و نقیض و تصاویر و کلیپ های ساختگی متسول می شوند تا به اهداف خود که تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی و تشویش اذهان است ، برسند. تاثیر و انتشار این نوع ادوات در لحظات اولیه سریع و سطحی می باشد اما با گذشت زمان  و فرونشستن گرد و غبار و مشخص شدن حقایق به سرعت از کار می افتند و سیاهی آن به روی جاعلان این اخبار و اعمال می ماند که از آن جمله در چند وقت اخیر  می توان به: دروغ بزرگ تقلب در انتخابات ریاست جمهوری 88 با استناد به منطق داماد لرستان رهنورد، دروغ بزرگ تجاوز توسط کروبی با ارائه 2 حلقه سی دی! ، پروژه دروغین 72 تن سازی توسط الویری و بهشتی، پروژه متولدین مهر در راستای ملتهب کردن فضای دانشگاهها و... اشاره کرد.    و در اخر بر این نکته پای میشفرم که در جنگ نرم اصل حضور در میدان مهم است، اصل احساس تکلیف و دغدغه داشتن در فضایی که حق و باطل، دروغ و راست در هم آمیخته شده و عده ای خواهان آن هستند تا سدهای ندیدن و نفهمیدن و نگفتن را مقبال دهان و اذهان مردم بکشند پس...خـــــط شکــــــن باید بود!


 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khsh.hozehonari.ir/s/Y8WSLJ6

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: khsh.hozehonari.ir