
هنر، یعنی خدا
سلام بر پیر هنرمندی که در رونق اندیشه و امید، فرمودمان: «هنر، دمیدن روح تعهد در کالبد انسان هاست» این تعریف زلال، افقی ممتد را مقابل ادارک ها ترسیم می کند که در تمام زوایایش، حقیقت عمیق و گسترده ای جاری است ـ و به راستی که هنر، خلاصه معنای زندگی است.
****************************
هنر، یعنی خدا (روز هنر انقلاب اسلامی)
هنر یعنی...سلام بر پیر هنرمندی که در رونق اندیشه و امید، فرمودمان: «هنر، دمیدن روح تعهد در کالبد انسان هاست» این تعریف زلال، افقی ممتد را مقابل ادارک ها ترسیم می کند که در تمام زوایایش، حقیقت عمیق و گسترده ای جاری است ـ و به راستی که هنر، خلاصه معنای زندگی است.
هنر دینی، هنر باقی است
انسان، محصول هنرمندی خداوند است و عالم، تجلی هنر حق. به هر سو بنگریم، پرتویی از خورشید هنر، در نگاهمان لانه می کند. دین، مهد رویش ظرافت هایی است که در سه حرف ـ «ه»«ن»«ر» ـ خلاصه می شود. و هنر، تلفیق کننده انسان با دین و پیونددهنده ظاهر عالم با عالم معناست. هنر دینی است که رنگ بقا را در تار و پود خود ثبت کرده و دین هنری است که اعماق جان انسان را تصاحب کرده. به راستی کدام جوهر، غنی تر از لطافت های ملیح هنر، آموزه های روحی را به ادراک زمین می رساند؟!
هنرمند؛ هنرمند نما
...و هنرمند، پیامبر زمان خویش است که رسالتی جز ترجمه تعهد به زبان بشر ندارد. هنرمند، کسی جز باغبان اندیشه های مردم نیست؛ باغبانی که آشنایی دیرینه با باران و فرهنگ آن دارد. باغبانی که بیش از هر کس، با عطش درخت ها و تشنگی گل ها آشناست.
هنرمند دینی، به بلوغ می اندیشد و هنرمند نمای طاغوت به تبلیغ!
هنرمند اسلامی، نفسش، رایحه شکفتن را ترویج می کند و هنرمندنمای منکر، تنها به امکان تنفس بیشتر در هوای نفسانی دنیا دل خوش می دارد.
هنرمندترین مرد و پرهنرترین روز
شهادت، پایان نامه هنرمند در مکتب رسالت خویش است و مرگ با ذلت، پایان رقم خورده بیچارگانی است که هنر را اسیر دنیاپرستی خویش قرار داده اند.
جهان، هنرمندتر از اباعبدالله علیه السلام را در خود ندیده است و تقویم روزگار، روزی پرهنرتر از عاشورا را تجربه نکرده. این است که هنرسازترین بانوی عالم، سوگند می خورد در این تابلوی وسیع صبر و حماسه، جز زیبایی چیزی ندیده و چیزی تماشا نکرده!
پس سلام بر هنر، آن گاه که از شرقی ترین زوایای رسالت طلوع می کند تا پیامبر انسان به سمت بلوغی روشن باشد و درود بر هنرمند که هرگز نمی میرد و هیچ گاه پایان نمی یابد!
هنردینی، کیمیاگری می کند
مصطفی پور نجاتی
هنر، به روح مشتاق و روان های تشنه، باران می دهد.
زیبایی، راز آفرینش است و رمز هنر؛ و هنر، وقتی در حریر دعا و دین پیچیده می شود، کیمیاگری می کند.
هنر، همیشه متعالی و خدایی است و بی هنری از آنِ ابلیس است که از زیبایی و از عشق، گریزان است.
هنر، در گلدان دین که رشد می کند، شمعدانی های رنگارنگ می دمد و می رویاند.
و لبخند، کمترین نشانه آن دلی است که با هنر دوست می شود.
رنگ خدا در چشم های زیبای هنر، میخک های زرد و سفید می سازد.
هنر انقلاب، جهاد همواره با تاریکی
از وقتی که خدا، از گِل قهوه ای، دل سرخ را آفرید، هنر هم متولد شد و امروز، روز درآمیختن روح سازنده انقلاب اسلامی است با لطافت هنر؛
روز جهادهای همواره که با رایحه زیبایی، خوش بوتر و دیدنی تر می شود.
امروز، با هنر انقلاب، با رنگ و قلم، با موسیقی و تصویر و با واژه و حرکت، به همه، زندگی و نیرو هدیه می کنیم. از همین امروز، روز هنر انقلاب اسلامی، بهتر می بینیم، روشن تر فکر می کنیم، رنگی تر و درخشان تر می شویم و دنیا را زیباتر می کنیم.
یاد آن پیر سپیدروح به خیر که می گفت: «هنر عبارت است از دمیدن روح تعهد در کالبد انسان ها».
هنر اسلامی، جلوه گاه حسن الهی
نزهت بادی
هنر اسلامی، محاکات قرب و بعد انسان نسبت به حق است.
حقیقت هنر اسلامی، نوعی معرفت است که در عین حضور و شهود در عالم غیب برای هنرمند مکشوف می گردد و سرچشمه این حضور روحانی، شیدایی ازلی انسان برای تجلی آن جذبه رحمانی است که وی را به وجد و جنون کشانده است.
هنر اسلامی، تقرب تاریخی انسان به حقیقت مطلق است و نسبتی از صور خیالی را ارائه می دهد که بیان گر این است که در این هنر، تمام هستی، مظهر جلوه های وجودی حق است. تا آن جا که جلوه های عادی و طبیعی عالم محسوس نیز به قالبی تبیین می شوند که مکمل آن جهان بینی ملکوتی باشد. در واقع هر جاذبه و کشش و امور زیبا و هنری، به ظهور اسم جمیل حق تعالی باز می گردد.
اگر انسان، تلالؤ حسن و نیکویی را به امور مجازی نسبت می دهد، از این روست که آیینه قلب وی، تیره و تار است و نمی تواند جلوه گاه حسن و بهای حضرت دوست باشد و اسرار تمثّل حقایق متعالی را در جهان بشناسد.
نگارخانه غیب
منشأ و مبدأ زیبایی در هنر اسلامی، همان نگارخانه غیب است که سرچشمه فیوضات رحمانی و جذبه های ربانی می باشد.
پس برای رسیدن به هنر اسلامی، باید انسان به مراتب لطیف تر وجودش برسد و لطیف شدن یعنی رهایی از کثافت ماده و جدایی از عالم ثقیل و سنگین مادی و عروج به فضای روحانی عالم ملکوت اعلی.
تا وقتی که غل و زنجیر تعلقات دنیوی از دست و پای دل برداشته نشود، روح، مجال پرواز در فضای لایتناهی حسن الهی را نخواهد یافت.
اینکه می گویند هنرمند باید دل مشتاق و روح لطیف داشته باشد، برای آن است که جذبه های عشق، فقط چنین دلی را می لرزاند و جَلوات حسن، بر آن نزول می یابد.
عروس هنر، زیور حقیقت دارد
حسین امیری
دیشب، صدای تنبوری را شنیدم که نوای امت واحده سر داده بود. شاعری را دیدم که ترانه وحدت سرداده بود و مغنی مهاجری را که جشن شادی انصار را رنگارنگ کرده بود. دیشب، صدای سازی را شنیدم که از شکستن دل نوازنده اش، نشکست و نوازنده ای که ساز بی خدایی را به زخمه ای هزار بار می شکست.
هزارها نغمه توحید سرداده اند و آفتاب، نقش امامت کشیده است. پرندگان مهاجر، قصه گوی نبوت عقلند و بلبان جان باخته، فداییان عدالت.
معاد طبیعت که از بس ذکر گفته اند، پژمرده اند .ای دل! بکوش که از ایشان درس هنر بگیری که عروس هنر، بی زیور حقیقت، عجوزه جادوست.
شاعر لحظه های ناب قناعت
شمع های سوخته از دلش خبر دارند و رسالت جاری شدنش، نه چون آب سرد بر آرزوهای آسمانی، که چون خونی گرم، بر امید جاویدان بشری است.
هنرمند انقلابی، شاعر لحظه های ناب قناعت است؛ نه نقاش کاخ های غنا و غفلت؛ خنیاگر عشق بی عاشق شیعه است و کاتب فردای روشن تاریخ.
از امام ساده صبح شنیدم، از قمری شهید بهار، از رزمنده زخمی زخمه تار، از فیلسوف ترانه های کوچه فطرت، از عشق شنیدم و از انتظار که هنر، تعهد بشر است به دفترخانه های ثبت آرمان های پیامبران.
حقیقت جمال، جمالِ حقیقت
هر روز در خط الرأس تپه ای که در نقاشی سرخم می کشم، شهید می شوی و از قرارگاه دلم پر می کشی. پشت خاکریز هجران سنگر می گیری و با قنّاسه چشمانت، به شکار دلم می نشینی. دیده بان عقلم را ناکار می کنی به دلم می گویی از زیبایی بگوید که حقیقت جمال، جمال حقیقت است.
هنر، یعنی خدا
جمله سازها را به شیوه می نواخت و جمله ها را به شرم می گفت؛ اما نه مطرب شد و نه شاعر. از هر انگشتش هزار فرشته ذوفنون می ریخت؛ اماهنرمند نشد. هزار سال تار می زد؛ ولی خدا را در هوای کودکی اش گم کرده بود و نمی دانست هنر یعنی خدا.
منبع: گروه هنر سایت تبیان زنجان
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir