خراسان شمالی
← همه اخبار
هر بار می دیدم که چطور لطیف و عمیق به اطرافشان نگاه می کنند. یادم می آید که یک روز در مقابل ساقه ای ایستادند و رو به من گفتند: «فکر می کنی این غنچه گل چند روزش باشد؟» من اصلا توجه نکرده بودم.گفتم که نمی دانم. ایشان گفتند: «من دقیقا نمی دانم دو روز نیم است که غنچه باز شده است» گفتم: «شما مگر هر روز این غنچه را می بینید؟» گفتند: «هر روز نگاهش می کنم. هر روز که از این جا رد می شوم، می بینم که چقدر تغییر کرده است. الان دو روز نیم از عمرش گذشته است.» یک بار دیگر، که با هم در حیات قدم می زدیم، گفتند: «اگر گفتی کدام یک از درختها قشنگ تر است؟» من تا آن موقع توجهی به این موضوع نکرده بودم که مثلا طرز قرار گرفتن شاخه روی ساقه به درخت زیبایی خاصی می دهد. این بود که گفتم: «خوب، این یکی.» امام گفتند: «همین طور نگو. چه دلیلی برای قشنگی این درخت داری؟ برو دو – سه روز فکر کن.» من هم به شوخی گفتم: «چون این درخت سبز است!» بعد گفتند: «نه، بر ببین زیبایی یک درخت در چیست. ببین طرز قرار گرفتن ساقه و شاخه چطور است، تنه درخت چه شکلی است، برگ ها چطور قرار گرفته اند. سایه درخت چطور است ...» یک درخت دیگر در گوشه حیاط بود. نیم ساعت مانده به غروب، من داشتم با ایشان در حیاط قدم می زدم. گفتند: «فاطی! نیستی صبح پیش از آفتاب که من قدم می زنم، نمی دانی که این درخت چقدر قشنگ است. وقتی خورشید از آن پشت به قسمت بالای درخت می زند، این قسمت درخت زیبایی خاصی پیدا می کند.»

پا به پای آفتاب: گفته ها و ناگفته ها از زندگی امام خمینی (ره)
۱۳ خرداد ۱۳۹۶کد خبر: 84438۵
امام روح لطیفی داشتند. گاهی، با ایشان قدم می زدم.
هر بار می دیدم که چطور لطیف و عمیق به اطرافشان نگاه می کنند. یادم می آید که یک روز در مقابل ساقه ای ایستادند و رو به من گفتند: «فکر می کنی این غنچه گل چند روزش باشد؟» من اصلا توجه نکرده بودم.گفتم که نمی دانم. ایشان گفتند: «من دقیقا نمی دانم دو روز نیم است که غنچه باز شده است» گفتم: «شما مگر هر روز این غنچه را می بینید؟» گفتند: «هر روز نگاهش می کنم. هر روز که از این جا رد می شوم، می بینم که چقدر تغییر کرده است. الان دو روز نیم از عمرش گذشته است.» یک بار دیگر، که با هم در حیات قدم می زدیم، گفتند: «اگر گفتی کدام یک از درختها قشنگ تر است؟» من تا آن موقع توجهی به این موضوع نکرده بودم که مثلا طرز قرار گرفتن شاخه روی ساقه به درخت زیبایی خاصی می دهد. این بود که گفتم: «خوب، این یکی.» امام گفتند: «همین طور نگو. چه دلیلی برای قشنگی این درخت داری؟ برو دو – سه روز فکر کن.» من هم به شوخی گفتم: «چون این درخت سبز است!» بعد گفتند: «نه، بر ببین زیبایی یک درخت در چیست. ببین طرز قرار گرفتن ساقه و شاخه چطور است، تنه درخت چه شکلی است، برگ ها چطور قرار گرفته اند. سایه درخت چطور است ...» یک درخت دیگر در گوشه حیاط بود. نیم ساعت مانده به غروب، من داشتم با ایشان در حیاط قدم می زدم. گفتند: «فاطی! نیستی صبح پیش از آفتاب که من قدم می زنم، نمی دانی که این درخت چقدر قشنگ است. وقتی خورشید از آن پشت به قسمت بالای درخت می زند، این قسمت درخت زیبایی خاصی پیدا می کند.»
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://khsh.hozehonari.ir/s/M3X98S7
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir