خراسان شمالی
← همه اخبار
کتاب «چهارشنبه‌ها طبقه چهار ساعت چهار» معرفی و خوانش شد

در نهمین نمایشگاه کتاب خراسان شمالی:

کتاب «چهارشنبه‌ها طبقه چهار ساعت چهار» معرفی و خوانش شد

۳۰ آذر ۱۳۹۵کد خبر: 84330۳

به همت حوزه هنری خراسان شمالی کتاب «چهارشنبه‌ها طبقه چهار ساعت چهار»، مجموعه داستانی از داستان نویسان حوزه هنری استان با شرکت نویسندگان، هنرمندان و اهالی فرهنگ و هنر خراسان شمالی معرفی و خوانش شد.


به گزارش روابط عمومی حوزه هنری خراسان شمالی، مراسم خوانش و معرفی کتاب «چهارشنبه‌ها طبقه چهار ساعت چهار»، مجموعه داستانی از داستان نویسان حوزه هنری استان، با حضور هنرمندان، داستان‌نویسان و اهالی فرهنگ و هنر خراسان شمالی در محل نمایشگاه کتاب خراسان شمالی واقع در مصلی بجنورد برگزار شد.

پس از معرفی و خوانش این مجموعه داستانی، علی مهدی‌دوست، نویسنده مطرح بجنوردی که جلسه نقد این کتاب را برعهده داشت، با بیان اینکه تقریباً درباره تمام داستان‌هایی که خوانده شد دو نکته وجود دارد، نخستین نکته را حس هم ذات‌پنداری و باورپذیری ذکر و اظهار کرد: باور شخصی بنده این است که آنچه باعث تفاوت داستان مدرن با گونه‌های پیش از خود می‌گردد، ایجاد تأثر در مخاطب است. وی اضافه کرد: اگر نگاهی به تاریخ ادبیات در جهان بیندازیم، می‌بینیم بسیاری از عناصر داستانی ازجمله تعلیق، فضاسازی، گره‌افکنی و گره‌گشایی، طرح‌های قوی و گاه پیچیده و... در نوشته‌های پیشین دیده می‌شود، به‌گونه‌ای که حتی در بخش‌هایی از شاهنامه فردوسی مانند رستم و سهراب، ما تا حدود زیادی با شخصیت‌پردازی که یکی از مهم‌ترین عناصر کلیدی داستان‌نویسی مدرن شمرده می‌شود، مواجه می‌شویم. مهدی‌دوست با طرح این سؤال که بر این اساس نقطه افتراق این گونه ادبی با گونه‌های شبیه پیش از خود مانند قصه، حکایت، افسانه و... چیست که تاریخ آن را مربوط به 150 تا 200 سال گذشته می‌دانند؟ خاطرنشان کرد: به باور من این مسأله «ایجاد تأثر در خواننده» است، درواقع در داستان مدرن، همه عناصر دست به دست هم می‌دهند تا داستان، باعث ایجاد تأثر در خواننده و ایجاد هم ذات‌‌پنداری با شخصیت یا شخصیت‌های اصلی شود. وی با بیان اینکه داستان مدرن، لاجرم باید باورپذیر باشد و البته باورپذیری مسأله‌ای متفاوت از واقعی و رئال بودن است، ادامه داد: داستان‌های علمی تخیلی داستان‌های غیرواقعی هستند؛ اما در عین حال باورپذیرند و باعث هم‌ذات‌پنداری مخاطب می‌شوند؛ به‌عنوان نمونه داستان‌های ایزاک آسیموف این‌طور هستند. مهدی‌دوست اظهار کرد: در اغلب داستان‌هایی که خوانده شد، این مسأله کمرنگ بود و منِ مخاطب با داستان احساس هم‌ذات‌پنداری نمی‌کردم. البته این مسأله در داستان خانم زهرا اسدی بسیار بهتر اجرا شده بود. وی با اشاره به اینکه نکته دومی که اغلب داستان‌ها جز داستان خانم اسدی با آن دست به گریبان بودند، مسأله زبان است، تصریح کرد: ما داستان می‌نویسیم و کار ادبی انجام می‌دهیم و تنها ابزار ما در این راه، زبان است. مهدی‌دوست اضافه کرد: ادبیات در بستر زبان شکل می‌گیرد و بنابراین کسی که هر نوع فعالیت ادبی انجام می‌دهد، ناچار است زبان را بشناسد و از ظرفیت‌های زبان به‌درستی استفاده کرده و به دنبال کشف در آن باشد. وی خاطرنشان کرد: آنچه در اغلب این داستان‌ها مشاهده شد، کم‌توجهی و ساده‌انگاری زبان بود؛ به‌گونه‌ای که این امر در تعداد فراوان غلط‌های املایی و انشایی کاملاً قابل لمس است. علاوه بر این، جز در داستان خانم زهرا اسدی که به دلیل انتخاب یک زاویه دید خاص، مجبور به استفاده متفاوت از زبان شده بود، ما خلاقیتی در زبان ندیدیم. مهدی‌دوست با اشاره به اینکه قرار شد درباره هر یک از داستان‌هایی که خوانده شد نکته‌ای بگویم، ادامه داد: در داستان «فیل سرخ و گوجه‌فرنگی‌های سیاه» نوشته مرضیه آق قلعه، مهم‌ترین مسأله، یکنواختی تنش داستانی است. وی با بیان اینکه ما در داستان، می‌توانیم نقاط تنش متفاوتی داشته باشیم، اما درجه‌بندی این تنش‌ها اگر یکسان باشد، داستان دچار افت می‌شود، افزود: در این داستان ما دو نقطه تنش داریم؛ یکی زمانی که پدر با دختر و بعد با مادر درگیر می‌شود و دیگری وقتی در قسمت انتهایی داستان، درگیری مجددی رخ می‌دهد و منجر به شکسته شدن قلک می‌گردد که بهتر بود خانم آق‌قلعه تنش آخر داستان را تقویت می‌کرد یا اینکه از تنش بخش نخست می‌کاست تا داستان دچار ریتم یکسان نشود. این منتقد با اشاره به اینکه در داستان «از خودم خسته شدم» نوشته خانم فرشته اسدی مهم‌ترین نکته‌ای که جلب توجه می‌کند، تعداد و کیفیت دیالوگ‌ها است، گفت: یکی از نقاط تفاوت داستان با نمایشنامه و فیلم‌نامه، خصوصاً نمایشنامه این است که آنها تنها با ابزار دیالوگ بایستی ایجاد موقعیت کرده و قصه را پیش ببرند، اما داستان‌نویس این فرصت را دارد که با استفاده از امکانات داستانی مانند فضاسازی، توصیف و... داستان خود را پرورش دهد. وی با بیان اینکه تعداد دیالوگ‌ها در این داستان بسیار زیاد بود و این مسأله کمی به ذوق می‌زد، ادامه داد: از طرفی نکته دیگر کیفیت دیالوگ‌ها است؛ زیرا ادبیات با زبان روزمره متفاوت است و در هر گونه ادبی، ما باید ردپایی از گذر از نُرم عادی زبان را ببینیم. مهدی دوست اظهار کرد: این امر در کار شاعران بیشتر اهمیت دارد؛ اما داستان‌نویس‌ها هم باید گذر از زبان معیار را بیاموزند؛ چراکه ما در زبان روزمره، به‌اصطلاح صغری کبری زیاد داریم، اما دیالوگ در داستان، باید متفاوت و هدف‌دار باشد. وی گفت: داستان «امام رضای سفید» نوشته خانم فلورا رحمانیان، اگرچه به جهت استفاده از عناصر بومی مانند بش داش (یه قل دو قل)، قابلی (نوعی استامبولی مخصوص منطقه)، مراسم و آیین‌های بومی مثل مراسم افطاری دسته‌جمعی با خانواده و نماز جماعت و علاوه بر آن توصیف‌های زیبا از محل اتفاق‌ها، قابل توجه بود، اما سؤال اینجاست که آیا این فضاسازی‌ها به تقویت روایت اصلی داستان به ما کمک می‌کند؟ مهدی‌دوست افزود: ما در این داستان با یک دختر و مادربزرگ او که دچار آلزایمر است مواجه هستیم. مادربزرگ با دیدن حرم امام رضا (ع) سلام می‌دهد و شروع به خواندن زیارت‌نامه ایشان می‌کند. این خط کلی داستان است. توصیف‌ها و فضاسازی‌ها، اگر به شکل جدا جدا، توصیف‌های زیبا و دل‌نشینی هستند، اما کمکی به این خط داستانی نمی‌کنند و این نقطه ضعف داستان است. وی در مورد داستان «یک جعبه میوه» نوشته حامد شیروانی، اظهار کرد: من فقط می‌توانم بگویم که این داستان حیف شده است. حیف که یک موقعیت طنز به این خوبی، خراب شده. کسی که می‌تواند موقعیت کمیک خلق کند، آدم خلاقی است؛ اما در این داستان، موقعیت کمیک دعوای دو شاگرد میوه‌فروشی بر سر یک جعبه میوه و گسترش این دعوا، می‌توانست بهتر اجرا شود؛ اما این موقعیت کمیک، لابه‌لای دیالوگ‌ها و توصیف‌های اضافی، به‌کلی نابود شده است. اگر کمی طنز کلامی و موقعیت‌های طنز دیگری به آن اضافه شود، می‌توانیم شاهد یک داستان عالی و سطح بالا باشیم. مهدی دوست اضافه کرد: تعریف‌هایم از داستان «افکار گرامافونی» نوشته خانم زهرا اسدی را پیش‌تر انجام دادم. هم همذات‌پنداری بیشتری نسبت به این داستان حس کردم و هم زبان داستان زبان نسبتاً خوبی بود؛ اما در این داستان دو نکته توجه مرا جلب کرد: اول اینکه انتخاب راوی دوم‌شخص به چه علتی انجام شده؟ من نتوانستم با این راوی ارتباط برقرار کنم که شاید با خواندن مجدد داستان، نظرم تغییر کند. وی ادامه داد: اما نکته دوم که مهم‌تر است، نگاه صفر و یکی داشتن نسبت به انسان‌ها است. اگرچه مقایسه عکس‌العمل شخصیت‌های داستان در یک موقعیت مشابه، رفتار هوشمندانه‌ای از سوی داستان‌نویس برای معرفی شخصیت‌ها است، اما همین نگاه صفر و یکی، به داستان ضربه زده است. مهدی دوست افزود: مادر نماد خوبی محض و دختر نماد بدی و بی‌توجهی محض است، مادر بهترین‌ها را برای دختر انجام می‌دهد و دختر هیچ. این نوع نگاه به داستان ضربه می‌زند و آن را از باورپذیر بودن دور می‌کند؛ زیرا هیچ دختری تا این اندازه بی‌توجه نیست.







اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khsh.hozehonari.ir/s/ZMMUAGA

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: khsh.hozehonari.ir