
گفتگو با بدیع الله توکل
هنرمند مانند گلی می ماند که نیاز به رسیدگی دارد تا شاداب بماند درد و دل هنرمند را گوش بدهند به او سر بزنند و احترامش را داشته باشند .
بدیع الله توکل متولد چهارم ماه بهمن سال 1337 ، که نام ماه بر او ماندگار شد و به نام بهمن صدا زده شد. در کوچه جاجرمی بجنورد دوران کودکی را سپری کرد تحصیلات ابتدایی را در دبستان فرخی گذراند و دوره راهنمایی را در مدرسه فردوسی به پایان رساند و در رشته فرهنگ و ادب در دبیرستان شهریار مشغول به تحصیل شد و در سال1356 وارد دانشسرای مقدماتی قوچان و بعد از 2 سال فارغ التحصیل شدند و بعنوان معلم مشغول به خدمت در روستاهای شهر بجنورد گردیدند و سپس حسابدار آموزش و پرورش شهر شدند و 26 سال کار در این سمت بازنشسته شدند.
* آغاز فعالیت تئاتر شما چگونه بوده؟
از کلاس پنجم ابتدایی شروع کردم و اولین استادم آقای مدحت بود و کار تئاتر را بصورت تجربی ادامه دادم در دوره راهنمایی که در سالنی کوچک و دنج مشغول به تمرین میشدیم و متنهایی که در همانجا می نوشتیم را اجرا می کردیم فعالیتهای قبل از انقلاب ما بیشتر به مناسبتها ختم میشد و در 3 جشنواره شرکت کردیم که شهر بجنورد مقام اول را کسب می کرد کارگردان آن کارها هم آقای ناظران بودند و بعد از پیروزی انقلاب به دلیل فضای باز آزادی که در اختیارمان قرار گرفت بیشتر فعالیت کردیم که با گروه تئاتر فجر به سرپرستی آقای منوچهر محمد پور کارها را شروع کردیم که هر سال در دهه فجر 2 تا 3 کار را آماده میکردیم تا در آن شبها اجرای عموم داشته باشیم.
* درباره نحوه ورود به گروه میلاد که اولین گروه تئاتر رسمی شهر بود هم برای ما توضیح بدهید.
در سال 1367 با تشکیل انجمن نمایش اولین گروه رسمی تئاتر شهر را به نام میلاد تشکیل دادیم به سرپرستی آقای جمشید داورپناه، و اولین کار را در همان سال به نام زمینهای تشنه به جشنواره تئاتر فجر 1367 بردیم به نویسنده گی آقای علیرضا صمدی شادلو و کارگردانی غلامرضا داورپناه که من بعنوان بازیگر نقش دوم مرد موفق به کسب دیپلم افتخار شدم. ودر اینجا باید بگویم گروه میلاد بهترین و پر افتخار ترین گروه تئاتر در شهرستان بجنورد بوده که تا حال 3 بار به جشنواره فجر راه پیدا کرده و 2 بار به جشنواره آئین سنتی راه یافته و همچنین مقامهای مختلف را در سطح استان و منطقه به دست آورده
* آقای توکل شما استقبال جوانها به عرصه تئاتر را چگونه می بینید.
الان نسبت به گذشته بهتر است البته به عناوین مختلف می تواند باشد که مهمترینش شاید جویای نام و ثروت است که البته در اینصورت موفق نخواهند بود ما بارها شد که برای اجرای تئاتر نه پولی میگرفتیم ولی از خود هم خرج میکردیم لباسهای صحنه وسایل صحنه و.. را خود از هزینه خود تهیه میکردیم
* چه توصیه ای شما به جوانهای علاقمند به ورود به عرصه تئاتر دارید.
قدم اول برای ورود به این کار عشق و علاقه است و بس . نه نام جویی می ماند و نه ثروت اندوزی فقط عشق و علاقه به این کارها و دلیل ماندگاری خیلی از کارهای نمایشی در ذهن مردم همین از دل برآمدن بازیگر و گروه است بعضی از کارهای ما مثل خان کلمیشی ، کوراوغلی و ... از این دست است. که نمایش چپر ما 85 اجرای عمومی داشت و دلیلش فقط عشق و علاقه ای بود که ما رد کار ریختیم و مردم هم این عشق را درک کردند.
* استقبال مردم تماشاگر را از تئاتر ها چگونه می بینید؟
نفس تماشاگر است که حس را به بازیگر می دهد و نبود تماشاگر خیلی زیاد احساس می شود که دلیلش ضعیف بودن و غیر مردمی بودن نمایشهاست . الان بسیاری از کارها را برای جشنواره ها تمرین و اجرا می کنند و علاقه مردم به این کارها از اولویت خارج شده . اگر مردم از کاری استقبال کنند مطمئن باشید در جشنواره هم مقام خواهد آورد
* به نظر شما کمبود در کجاست و باید چه کرد ؟
مشکل الان ما در کم بودن متون قوی و خوب است که این کمبود به اصل کار صدمه میزند و تاثیر بر اجرا هم خواهد گذاشت و فقط با آموزش و آوردن اساتید مجرب برای بارور کردن استعدادهای استانی می تواند راهگشا باشد تا هم نیاز مردم و علاقه ای که به دیدن آداب و سنن خودشان بر صحنه دارند ارضا شود و هم این کارها قوی و اصولی اجرا گردند.
* به نطر شما تئاتر چه نقشی می تواند در فرهنگ سازی در اجتماع داشته باشد.
بسیار زیاد خواهد بود یک سخنرانی ساده کجا و همان بصورت نمایش در نقشهایی مثل خود مردم کجا. خیلی از نمایشها با اجرای درست می تواند یک عادت بد را از بین ببرد و همینطور می تواند پایه گذار سنت حسنه هم گردد
* با توجه به سابقه زیاد کاری در حوزه نمایش لطفا شیرینترین خاطره خود را تعریف کنید.
نمایش شهادت در زندان که من نقش یک ساواکی را اجرا میکردم در صحنه ای که من باید دو جوان مبارز را با شلیک تیر به شهادت میرساندم و باید صدای تیر از پشت صحنه می آمد که این کار با گذاشتن باروت بر سر بطریها انجام میشد ولی به دلیل رطوبت بالای خیس شده بودند و ما در صحنه منتظر شنیدن صدای تیر بودیم که دیالوگها را بگوییم و این صدا نیامد و ما در آن لحظه با کمی تغییر در اجرا توانستیم نمایش را به پیش بردیم به این طریق که با چند بار شلیک و نیامدن صدا افسر گفت چرا کار را تمام نمی کنی ، من گفتم مثل اینکه اسلحه خراب شده بهتره با دستام اینهارو خفه کنم ... و با این کار نمایش را به پایان رساندیم .
* در جشنواره های زیادی حضور داشتید و بالطبع با داوری های زیادی هم برخورد کردید . داوریها را در استان چگونه میبینید.
درباره داوری در همه جا بحث و گفتگو وجود داره به هر حال نمی توان سلیقه را در کار نادیده گرفت به نظر من نقش مهمی را ایفا می کند ولی سلیقه ای که حرفه ای است نه غرض ورزی ، ما در همین جشنواره استانی که گذشت بعضی اعتراضها وجود داشت که چرا من نقش اول را نگرفتم در حالیکه صحبت بسیار داشتم ولی کسی که در دو سه قسمت آمد و نقشش را اجرا کرد مقام آورد. خب سابقه زیاد و زیاده گویی متن که دلیل اجرای خوب نیست شخصی با دو بار حضور توانسته آنطور که باید کارش را اجرا کند و مستحق برنده شدن است.
* و حرف پایانی
هنرمند مانند گلی می ماند که نیاز به رسیدگی دارد تا شاداب بماند درد و دل هنرمند را گوش بدهند به او سر بزنند و احترامش را داشته باشند . یک معلم کلاس اول است که الفبا را به شاگردش می آموزد و آن شاگرد وقتی دکتر شد که نباید غرور بگیرد و حال که به جایی رسیده معلم خود را فراموش کند و چون سطح اطلاعاتش بالاتر از معلمش شده او را نادیده بگیرد . هنرمند از فراموش شدن هراسان است نگذاریم هنرمندان فراموش شوند.
(و در انتها در حالیکه آقای توکل ارزوی بهترینها را برای فعالان عرصه تئاتر داشت به گفتگو خاتمه دادیم. )
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir