خراسان شمالی
← همه اخبار
داستان نویسی زنان ایرانی

داستان نویسی زنان ایرانی

۱۰ آبان ۱۳۸۹کد خبر: 82332۳

بعضی از نویسندگان ـ مثل ناتالی ساروت ـ با تقسیم ادبیات به زنانه و مردانه مخالف اند. او می گوید: «ادبیات زنانه به معنی دقیق کلمهٔ آن وجود ندارد. همان طور که نمی توان از موسیقی زنانه یا فلسفهٔ زنانه سخن گفت. به نظر من فقط ادبیات وجود دارد.» ویرجینیا وولف می گوید: «برای هرکسی که می نویسد، فکر کردن دربارهٔ جنسیت خود مخرب است. زن بودن یا مرد بودن به صورت خالص و مطلق مخرب است؛

 داستان نویسی زنان ایران

بعضی از نویسندگان ـ مثل ناتالی ساروت ـ با تقسیم ادبیات به زنانه و مردانه مخالف اند. او می گوید: «ادبیات زنانه به معنی دقیق کلمهٔ آن وجود ندارد. همان طور که نمی توان از موسیقی زنانه یا فلسفهٔ زنانه سخن گفت. به نظر من فقط ادبیات وجود دارد.» ویرجینیا وولف می گوید: «برای هرکسی که می نویسد، فکر کردن دربارهٔ جنسیت خود مخرب است. زن بودن یا مرد بودن به صورت خالص و مطلق مخرب است؛ باید زنانه ـ مردانه یا مردانه ـ زنانه بود.»۱در جامعهٔ ما نیز آنچه نویسندگان زن می نویسند بخشی است از جریان کلی ادبیات معاصر و همهٔ بایدها و نبایدهایی که دامنهٔ ادبیات معاصر را محدود می کند شامل نوشته های زنان نیز می شود. همچنان که نویسندگان زن نیز به اندازهٔ نویسندگان مرد در جست وجوی راه هایی برای نوآوری در شکل و مضمون داستان نویسی امروز ایران هستند. اما، به ویژه در جامعه ای چون جامعهٔ ما، واقعیت این است که زنان از نظر موقعیت اجتماعی محدودتر از مردان بوده اند و امکان کمتری برای پرورش قدرت ادبی خود داشته اند. اما آنچه موجب تمایز آثار آنان از نوشته های مردان می شود، نگاه زنانه در پرداختن به مسائل عاطفی و اجتماعی و جزء نگاری پرحوصله در تدارک دیدنِ ساختمان داستان هایشان است. به ویژه در سال های پس از انقلاب، زنان ایرانی به عنوان انسان هایی قرارگرفته بر گسل تاریخی ـ فرهنگی پدیدآمده بر اثر جابه جایی دو نظام و تبعات انقلاب و جنگ، قلم به دست گرفته اند تا به جای آنکه به تعبیر منتقدی «نگار باشند نگارنده گردند». اینان که به دل حادثه پرتاب شده اند و به شناختی تازه از موقعیت و جایگاه خود رسیده اند، برای مقابله با آنچه آنها را به حجاب انزوا می راند، آثاری حدیث نفس گونه نوشته اند و با حساسیتی ذهن گرایانه و کمتر متکی بر هیجان های بیرونی، به زندگی امروز پرداخته اند.
ادبیات زنان را در ایران می توان در دو بُعد بررسی کرد:
۱. داستان هایی که نویسندگان مرد دربارهٔ زنان می نویسند و نوع نگاه آنان به قهرمانان زن.
۲. داستان هایی که زنان می نویسند.
من می خواهم به این بخش دوم بپردازم. یعنی ببینم داستان نویسی زنانهٔ ما از کی شروع شده، چه مراحلی را طی کرده و حالا در چه وضعیتی است. زیرا زنان آثار متنوعی آفریده اند. چند رمان و تعداد بیشتری داستان کوتاه نشان دهندهٔ حضور جدی آنان در عرصهٔ آفرینش ادبی است. بخشی از جذابیت این داستان ها در این است که دنیای زنان ناشناخته تر از دنیای مردان است. در داستان های ما، به مسائل اغلب از دید مردان نگریسته شده و زن کمتر حضور مستقلی داشته است. به گمانم ریشه های تاریخی و اجبارهای خانوادگی و قانونی و سنت های متعدد زنان را ناگزیر از پذیرش انتظارات جامعه و درونی کردن و توجیه آنها برای خودشان می کند، به طوری که دیگر امکان و باوری برای مقابله با سرنوشت محتوم خود نمی یابند.
زنان نویسنده ای که می کوشند خارج از چارچوب های مرسوم به احساسات و امیال زنانه بپردازند با مشکلات گوناگون مواجه می شوند زیرا ناگزیر از طرح مسائلی بحث انگیز و مشوش کننده اند. عمدهٔ تازگی ادبیات زنان در این است که تلاش برای کشف فردیت و هویت خود به عنوان یک زن جای چشمگیری در آن می یابد. همین امر عامل نگرشی تازه به جهان می شود تا با تأکید بر نقش اجتماعی و درونیات زنان، تصویری متفاوت با تصویر زن در آثار نویسندگان مرد ترسیم شود. داستان نویسان زن، به ویژه در دههٔ اخیر، به مشکل هویت و جایگاه زن ایرانی در یک مرحلهٔ تغییر و تحول اجتماعی می پردازند و تلاش برای خودیابی را با انتقاد از جامعهٔ مردسالار درمی آمیزند که زنان را در حجابی از بایدها و نبایدها محبوس می کند.
داستان نویسی زنان را می توان در سه مرحلهٔ زمانی قرار داد:
۱. گام های اولیه: در فاصلهٔ زمانی ۱۳۱۰ تا ۱۳۳۹، به نام ۱۵ نویسندهٔ زن برمی خوریم. تا ۱۳۳۹، ۲۷۰ نویسندهٔ مرد در عرصهٔ ادبیات داستانی فعال اند، یعنی در مقابل هر نویسندهٔ زن، ۱۸ نویسندهٔ مرد.
تا ۱۳۱۰ که داستان نویسی ایران سال های آغازین خود را می گذراند و مردان کمی در این عرصه قلم می زنند، نام هیچ زنی در تاریخ داستان نویسی نیامده است. از ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۰، ۲ زن داستان نوشته اند: «ایراندخت»۲ نامی داستان اجتماعی احساساتی دختر تیره بخت (حدود ۱۳۱۰) را نوشته و زهرا خانلری (۱۲۹۴ـ۱۳۷۱) پروین و پرویز (۱۳۱۲) و ژاله یا رهبر دوشیزگان (۱۳۱۵) را به رشتهٔ تحریر درآورده است. البته در این دوره، فاطمه سیاح در زمینهٔ نقد ادبی فعال است و به عنوان نخستین زن ایرانی بر کرسی استادی دانشگاه تهران نشسته است.
از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۹، که از نظر سیاسی ـ اجتماعی دههٔ پرتحرکی است، تنها به نام سیمین دانشور (متولد ۱۳۰۰) برمی خوریم با مجموعهٔ آتش خاموش (۱۳۲۷) که جایگاه رفیعی در مجموعهٔ آثار او ندارد.
اما از ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۹ به ۸ زن نویسنده برمی خوریم که از میان آنها می توان به نام های زیر اشاره کرد:
ملکه بقایی کرمانی (۱۲۹۳ـ؟): پدرش نمایندهٔ مجلس بود. در تهران و پاریس تحصیل کرد. از فعالان مبارزه برای حقوق زنان بود و چند اثر دربارهٔ شرایط زندگی زنان ایرانی نوشت، مثل زن ها چه می گویند؟ یا رمان بوسهٔ تلخ (۱۳۳۶) که فضایی عصبی و پرتنش دارد. سال های پایانی عمر را در امریکا گذراند و مجموعهٔ شکسته بالان (۱۳۶۳) را در لس آنجلس منتشر کرد. آثار او از نخستین نمونه های داستانی است که از دید یک زن به مسائل زنان پرداخته است.
بهین دخت دارایی (متولد ۱۳۰۰): دکترای ادبیات فارسی داشت. پس از انتشار داستان حرمان (۱۳۳۵) دربارهٔ مهر مادری، به تحقیق در ادبیات کلاسیک از جمله شاهنامه روی آورد.
مهین توللی (متولد ۱۳۰۹): همسر فریدون توللی شاعر معروف، داستان های کوتاهی را که در مجلهٔ سخن چاپ کرده بود به شکل مجموعهٔ سنجاق مروارید (۱۳۳۸) انتشار داد. پس از وقفه ای که چند دهه به طول انجامید، مجموعهٔ ویلن شکسته را منتشر کرد.
کیوان دخت کیوانی (متولد ۱۳۱۳): مترجم زبان انگلیسی که جز جوانی (۱۳۳۰) و رمان گذر از سطح آب، خاطرات ایام جنگ را با نام یادداشت های ناتمام (۱۳۶۹) نوشته و تاریخ ادبیات عرب اثر نیکلسن را ترجمه کرده است.
مریم ساوجی (۱۲۹۸ـ؟): نویسندهٔ متون حقوقی و وکیل دادگستری، نخستین زنی است که مبحث حقوق زن را در ۱۳۳۵ در رادیو ایران مطرح کرد. او شاعر بود و داستان دختر راه و فرشته را نوشت.
نویسنده ای به نام ماه سیما نیز زنجیرهای تقدیر (۱۳۳۶) را دربارهٔ موقعیت خانوادگی و اجتماعی زنان اشرافی نوشت.
جست وجوهای من در تاریخ ادبیات معاصر نشان می دهد که در سال های ۱۳۱۰ تا ۱۳۳۹، زنان در عرصهٔ داستان نویسی حضور کم رنگی دارند. محدودیت های اجتماعی، خانوادگی، تحصیلی و شغلی، فضا را برای آفرینش زنانه تنگ کرده است. برای نمونه می توان از فخرآفاق پارسای (۱۲۷۵ـ؟) نام برد که دور از چشم پدر به مدرسهٔ دوشیزگان وطن می رفت. وقتی پدر فهمید که او پنهانی درس می خواند، اجازه نداد در امتحانات نهایی شرکت کند. اما او در منزل زبان های فارسی، عربی و فرانسه را به خوبی آموخت. بعدها در مشهد به تدریس پرداخت و روزنامهٔ جهان زنان را منتشر کرد. به دلیل مقالاتی که می نوشت بارها تهدید و سرانجام برای دو سال به قم تبعید شد. اما از پای ننشست و فعالیت خود را در راه کسب حقوق زنان در جمعیت نسوان وطنخواه ادامه داد.۳در این دوره، زنان یا چنان گرفتار امور خانه اند که نتوانسته اند کارهایی را هم که توانایی خلقشان را داشته اند بیافرینند یا هنوز به صرافت داستان نویسی نیفتاده اند. بعضی هم که نوشته اند آثار خود را با نام های مستعاری چون ایراندخت، ماه سیما یا شهرزاد چاپ کرده اند. در چنان فضایی، زنان اگر هم می خواستند به نوشتن ترغیب نمی شدند زیرا امکانی برای نشر آثار خود نمی دیدند. در این دوران، زنان درگیر مبارزه برای کسب حقوق اولیهٔ خویش اند و هنوز امکان گشودن درهای مراکز ادبی را به روی خود نیافته اند. زیرا شرکت زنان در جنبش ادبی، مشروط به موقعیتی است که در جامعه به دست می آورند.
زنان پیشرو، که برای به دست آوردن کمترین امکانات با مخالفت ها و تهدیدهای بسیار مواجه می شدند، در شهرهای بزرگ، مدارس دخترانهٔ جدید و کانون های زنان را بنیاد نهادند و مجلات ویژهٔ جنس خود را منتشر کردند. مثلا ً زندخت شیرازی مجلهٔ دختران ایران را با آرزوی «بیداری زنان ایران» منتشر می کرد یا مجلهٔ عالم نسوان (۱۳۰۰) به چاپ مطالبی می پرداخت که «برای زنان ایرانی اهمیت داشته باشد». زنان در عرصهٔ شعر هم فعال بودند یا برخی رسالات را می نگاشتند. مثلا ً بی بی خانم استرآبادی معایب الرجال را در پاسخ به رسالهٔ تأدیب النسوان در ۱۳۱۳ هـ ق نوشت.۴ در عرصهٔ داستان نویسی می توان از فخر الدوله دختر ناصرالدین شاه یاد کرد. وقتی نقیب الممالک، نقال باشی ناصرالدین شاه، داستان امیرارسلان را برای او نقل می کرد، فخرالدولـه در پس پرده ای پنهان می شد و آنچه را می شنید می نوشت. این داستان «اگرچه از قوهٔ تخیل نقیب الممالک سرچشمه گرفته است، اثر فخرالدولـه نیز محسوب می شود.»۵در سال هایی که از آنها صحبت می کنیم، عمدتاً زنانِ وابسته به خانواده های ممتاز (چه از نظر مالی و چه از نظر فرهنگی) بخت و فرصت نوشتن یافته اند که از جملهٔ آنها می توان به کسانی چون فاطمه سیاح در نقد ادبی، زهرا خانلری یا سیمین دانشور اشاره کرد. اینان از نسل اول زنان ایرانی بودند که امکان برخورداری از آموزش عالی را یافتند و بعضی از آنها در کشورهای اروپایی درس خواندند. درآمد مالی، فراغت از کارِ خانه و فضای فرهنگی خانواده به آنان امکان کسب مهارت های ادبی لازم را داد. البته جز سیمین دانشور، دیگران داستان نویسی را جدی نگرفتند. برخی مثل خانلری در آغاز کارِ نگارشیِ خود به تفنن داستان هایی نوشتند و بعد به تدریس در دانشگاه و تحقیق در ادبیات کلاسیک پرداختند.
آثار پدیدآمده در این دورهٔ زمانی، ارزش ادبی چندانی ندارند و از میان آنها نمی توان اثری را چشمگیر و شاخص دانست. این آثار بیشتر از نظر تاریخی و ظهور چند داستان نویس زن واجد اهمیت اند، وگرنه زنانِ داستان نویس اثر خلاقه ای نیافریده اند و عمدتاً دنباله رو شیوه ها و نظرگاه های نویسندگان مرد بوده اند. فاطمه سیاح، در سلسله مقالاتی که دربارهٔ جایگاه زنان در هنر و ادبیات اروپا نوشت (در مجلات مهر و ایران امروز از ۱۳۱۵ تا ۱۳۱۹)، در پی جویی علل ضعف «روحیهٔ ایجاد کردن و خلاقیت ادبی» در نویسندگان زن «ضمن توجه به شرایط اجتماعی، علل بیولوژیک و منع های بازدارندهٔ سنتی و مذهبی را هم از نظر دور نمی دارد.»

جمع آوری دفتر آفرینشهای ادبی

 

 

 

 

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khsh.hozehonari.ir/s/Z6A4H6J

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: khsh.hozehonari.ir