خراسان شمالی
← همه اخبار
منزل به منزل تا کربلا (از مکه تا کربلا)

منزل به منزل تا کربلا (از مکه تا کربلا)

۲۲ آذر ۱۳۸۹کد خبر: 82390۲

امام علیه‏السلام در طى مسیر مکه تا کربلا بیست منزل (و به قول بعضى، بیشتر) را پشت سر گذاردند و در این منزلها ملاقاتهاى در خور توجهى داشتند که ما به نقل آنها مى‏پردازیم (1):

منزل به منزل تا کربلا (از مکه تا کربلا)

امام علیه‏السلام در طى مسیر مکه تا کربلا بیست منزل (و به قول بعضى، بیشتر) را پشت سر گذاردند و در این منزلها ملاقاتهاى در خور توجهى داشتند که ما به نقل آنها مى‏پردازیم (1):

1 - الابطح (2)
«ابطح» بین مکه و منى قرار گرفته و در حقیقت مسیل است و آبهایى است که از منى جریان پیدا مى‏کند از این مسیر مى‏گذرد که آغاز آن از محدوده منى و پایان آن مقبره معلى است که قبرستان حجون نام دارد.
امام حسین علیه‏السلام در این منزل با یزید بن ثبیط بصرى که شرح او گذشت ، ملاقات کرد (3).

2 - التنعیم (4)
امام علیه‏السلام چون به «تنعیم» رسید، در آنجا قافله‏اى را مشاهده نمود که از یمن مى‏آمدند، پس از اهل آن قافله شترانى را براى اثاثیه خود و یارانش اجاره نمود و به آنها گفت: هر کسى مى‏خواهد با ما همراه شود، ما کرایه او را پرداخت نموده و صحبت او را نیکو خواهیم داشت، و کسى که قصد دارد در اثناى راه از ما جدا شود ما کرایه او را به اندازاى که طى طریق نموده، خواهیم داد؛ پس گروهى با امام همسفر شدند و گروه دیگرى جدا گردیده و به راه خود ادامه دادند (5)

3 - الصفاح (6)
کاروان کربلا به حرکت خود ادامه داد تا به «صفاح» رسید و در آنجا فرزدق شاعر (7) به ملاقات امام شتافت و عرض کرد: هر چه از خدا مى‏خواهید، خداوند به شما عطا کند. امام حسین علیه‏السلام رو به او کرده گفت: براى من از مردم عراق صحبت کن.
فرزدق گفت: از مرد آگاهى سؤال فرمودى، دلهاى مردم با شماست و شمشیرهاى آنان با بنى امیه! و قضا از آسمان فرود آید و هر چه خدا خواهد همان شود.
امام علیه‏السلام فرمود: راست گفتى، کارها همه با خداست و هر روز او را مشیتى است، اگر قضاى الهى بر وفق مراد باشد، ما او را بر نعمتهایش سپاس گزاریم و براى اداى شکر از او توفیق خواهیم ؛ و اگر قضاى الهى میان ماو آرزوهایمان جدایى افکند، عمل کسى که خالصانه و سرچشمه آن تقواى الهى باشد، در نزد خدا فراموش نمى شود (8).

4 - وادى العقیق
امام علیه‏السلام روز شنبه - دوازدهم ذیحجه - به «وادى عقیق» (9) رسیدند. در این منزل، عون و محمد فرزندان عبدالله بن جعفر طیار به خدمت امام رسیدند و با خود نامه‏اى از پدرشان براى امام آورده بودند که در آن درخواست شده بود که حضرت از رفتن به کوفه منصرف شده و به مکه بازگردد، و همزمان با نوشتن نامه، عبدالله بن جعفر نزد عمرو بن سعید - حاکم مکه - رفت و براى امام حسین علیه‏السلام امان گرفت و آن را به همراه نامه‏اى توسط برادر عمرو بن سعید به خدمت امام علیه‏السلام فرستاد و خود عبدالله نیز آمد و امام حسین علیه‏السلام را در «ذات عرق» ملاقات نمود و امان نامه را براى امام قرائت کرد.
امام علیه‏السلام از مراجعت به مکه امتناع ورزیده و فرمود: رسول خدا را در خواب دیدم که مرا فرمان داد تا به حرکت خود ادامه دهم و من چیزى را که رسول خدا فرمان داده است، انجام خواهم داد.
امام، جواب نامه عمرو بن سعید را نوشته و عبدالله بن جعفر به همراه یحیى بن سعید از امام جدا گردیده در حالى که دو فرزند عبدالله نزد امام علیه‏السلام ماندند، و به فرزندان خود سفارش کرد تا در ملازمت امام باشند ولى خود عذر خواهى نموده و باز گشت (10).

5 - وادى الصفراء(11)
ورود امام حسین علیه‏السلام در این منزل مصادف با روز یکشنبه سیزدهم ذیحجه است. در «حدائق الوردیة» گفته است که: آبهاى «وادى صفراء» بسوى «ینبع» جارى مى‏شود، و این وادى متعلق به قبائل جهینه و الانصار و بنى فهر و نهد است (12).
مجمع بن زیاد و عباد بن مهاجر در منازل «جهینه» در اطراف مدینه بودند، و چون امام حسین علیه‏السلام از مکه خارج گردید و به این منزل رسید، مجمع و عباد امام علیه‏السلام را در این منزل ملاقات نمودند و ملازم آن حضرت شده و به دنبال آن حضرت به کربلا آمده و به شرف شهادت نایل آمدند (13).

6 - ذات عرق (14)
روز دوشنبه چهاردهم ذیحجه امام حسین علیه‏السلام وارد «ذات عرق» شدند و با مردى از قبیله بنى اسد به نام بشر بن غالب ملاقات فرمود و از مردم کوفه سؤال نمود و او پاسخ داد: دلها با شما و شمشیرها با بنى امیه است! امام علیه‏السلام فرمود: راست گفتى اى برادر اسدى (15).
ریاشى از راوى این حدیث نقل مى‏کند: من حج بجاى آوردم، پس همراهان خود را رها کرده و به تنهایى به راه خود ادامه دادم، در بین راه ناگهان چشمم به چاردها و خیمه هایى افتاد، به طرف آنها رفتم و چون نزدیک شدم سؤال کردم: این خیمه‏ها از کیست ؟ گفتند: از حسین علیه‏السلام.
گفتم: فرزند على و زهرا علیها السلام ؟! گفتند: آرى.
از خیمه آن حضرت سؤال کردم، آن را به من نشان دادند و من به جانب آن خیمه رفتم، امام حسین علیه‏السلام را مشاهده کردم که بر درب خیمه تکیه نموده در حالى که نوشته‏اى قرائت مى‏کرد، سلام کردم، امام پاسخ داد، گفتم: یا بن رسول الله! پدر و مادرم بفدایت، چه امرى باعث شده که در این سرزمین خشک فرود آمدى ؟
فرمود: من از بیم این جماعت (بنى امیه) در این مکان منزل نمودم، و اینها نامه‏هاى مردم کوفه است، ولى همین صاحبان نامه‏ها مرا خواهند کشت، و چون چنین کنند هر فعل حرام و نکوهیده‏اى را بدون بیم از عذاب الهى انجام دهند و در این حال خدا کسى را بسوى آنها خواهد فرستاد و آنها را از دم تیغ خواهد گذرانید و به خاک مذلت خواهد نشاند بطورى که ذلیلتر از قوم امه (16) شوند (17).

7 - الحاجر من بطن الرمة (18)
روز پانزدهم ماه ذیحجه که مصادف با روز سه شنبه بود، امام به «حاجر بطن الرمة» رسید (19) . در این منزل، امام علیه‏السلام قیس بن مسهر صیداوى - و بعضى گفته‏اند که برادر رضاعى خود عبدالله بن یقطر - را بسوى اهل کوفه فرستاد در حالى که ظاهرا" خبر شهادت مسلم بن عقیل (رحمة الله علیه) به او نرسیده بود. مضمون نامه این بود:
«بسم الله الرحمن الرحیم از حسین بن على بسوى برادرانش از مؤمنین و مسلمین، سلام علیکم، من خداى یکتا را حمد مى‏کنم، اما بعد، نامه مسلم بن عقیل به من رسید و او به من خبر داده از حسن رأى و تصمیم اشراف و اهل مشورت شما بر یارى کردن ما و طلب حق ما، و من از خداى متعال مسئلت مى‏کنم که در حق ما احسان نموده و شما را اجرى بزرگ عطا فرماید: من روز سه شنبه هشتم ذیحجه (روز ترویه) از مکه بیرون آمدم. وقتى فرستاده من نزد شما رسید در کار خود شتاب کنید و هر چه لازمه کار است تدارک کنید که در همین روزها من خواهم رسید انشاء الله، و السلام علیکم و رحمة الله» (20).

ماجراى قیس بن مسهر صیداوى
امام علیه‏السلام نامه را به مرد شجاعى به نام قیس بن مسهر صیداوى (21) سپرد، و او نامه را گرفته و با شتاب رکاب مى‏زد تا به قادسیه رسید، گروهى از مزدوران ابن زیاد (که هر کسى به عراق وارد یا خارج مى‏شد تفتیش و بازرسى بدنى مى‏کردند) راه بر او گرفته تا او را تفتیش کنند، او بناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند.
مزدوران، قیس بن مسهر و قطعه‏هاى نامه را نزد عبیدالله بن زیاد فرستادند، عبیدالله از او پرسید: تو کیستى ؟
پاسخ داد: مردى از شیعیان امیر المؤمنین حسین بن على علیه‏السلام.
عبید الله گفت: نامه‏اى را که با تو بود چرا پاره نمودى ؟ قیس پاسخ داد: براى اینکه تو از مضمونش آگاه نشوى! عبیدالله گفت: نامه را چه کسى فرستاده و نزد چه کسانى مى‏بردى ؟ قیس گفت: نامه از حسین علیه‏السلام بسوى گروهى از اهل کوفه بود که من اسامى آنها را نمى شناسم.
عبیدالله خشمگین شد و فریاد زد: بخدا سوگند تو را هرگز رها نکنم مگر اینکه اسامى آن افرادى را که حسین برای آنها نامه فرستاده است بگویى، و یا اینکه بر منبر بالا رفته و حسین و پدر و برادرش را سب کنى! در این صورت تو را رها مى‏کنم و الا تو را از دم تیغ خواهم گذراند! قیس در پاسخ گفت: چون آن گروه را نمى شناسم، پیشنهاد دوم تو را انجام خواهم داد!
عبیدالله با این گمان که او از مرگ مى‏هراسد، قبول کرد و دستور داد مردم کوفه در مسجد اعظم آن شهر گرد آیند تا سخنان قیس بن مسهر فرستاه امام علیه‏السلام را در مدح بنى امیه بشنوند.
در این هنگام قیس بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهی ، درود بر رسول گرامى و رحمت بسیار بر على و فرزندانش فرستاد، سپس بر عبیدالله و پدرش و سردمداران حکومت از کوچک و بزرگ لعنت فرستاد و با صداى بلند گفت: اى مردم! حسین بن على بهترین خلق خدا و فرزند فاطمه دختر رسول خداست، و من فرستاده او بسوى شما هستم، من در یکى از منازل بین راه از او جدا شده و نزد شما آمدم تا پیام او را برسانم، به نداى او لبیک گوئید.
مأمورین ابن زیاد که شاهد ماجرا بودند، جریان را به عبیدالله گزارش کردند و او که کاملا در نقشه خود شکست خورده بود و خشم سراپایش را گرفته بود فریاد زد که او را به بالاى قصر دارالاماره برده و به زیرش افکنند، مأمورین او اینچنین کردند و قیس را به شهادت رسانده استخوانهاى او را در هم شکستند.
چون خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید بسیار محزون گردید و در حالى که اشک از دیدگانش جارى بود مى‏گفت:«بار خدایا براى ما و شیعیان ما جایگاهى والا در نزد خود قرار ده، و ما و شیعیان ما را در جوار رحمت خود مستقر فرما که تو بر انجام هر کارى قادرى» (22)(23).

8 - فید
روز چهارشنبه شانزدهم ذیحجه امام به منزل «فید» رسیدند، و این منزل قریه‏اى است در مسیر مکه و کوفه که راه در آنجا نصف مى‏شود، و در «فید» قلعه‏اى است که داراى حصار است و حاجیان در این منزل مازاد آذوقه و اثاثیه خود را مى‏گذارند تا هنگام مراجعت از مکه بر گیرند. مردم «فید» علوفه مرکبهاى حجاج را در طول سال ذخیره کرده و در موسم حج، به ایشان مى‏فروختند (24).

9 - الاجفر (25)
امام علیه‏السلام روز پنجشنبه هفدهم ذیحجه به این منزل رسیدند(26) ، و در آنجا عبدالله بن مطیع عدوى را ملاقات کرد که پیش از امام در آنجا فرود آمده بود، و هنگامى که حسین علیه‏السلام را دید نزد آن حضرت آمد و گفت: پدر و مادرم فدایت باد اى پسر رسول خدا، چه باعث شده که بدین جا آمده‏اى ؟!
امام حسین علیه‏السلام فرمود: پس از مرگ معاویه، مردم عراق به من نامه نوشتند و مرا دعوت نمودند.
عبدالله بن مطیع به حضرت گفت: تو را بخدا قسم اى پسر پیامبر، مگذار تا حرمت اسلام از میان برود، تو را سوگند مى‏دهم که پاس حرمت قریش و عرب را بدار، بخدا قسم اگر این حکومت را که در دست بنى امیه است، طلب کنى، تو را خواهند کشت و پس از تو از هیچکس بیم ندارند، بخدا سوگند که این حرمت اسلام و عرب است که شکسته مى‏شود، پس چنین مکن و به کوفه مرو و خود را در دسترس بنى امیه مگذار! ولى امام حسین علیه‏السلام پیشنهاد او را نپذیرفت(27)

10 - خزیمیه(28)
امام حسین علیه‏السلام روز جمعه هجدهم ماه ذیحجه بر این مکان نزول اجلال فرمود و یک شبانه روز در این منزل توقف نمود، صبح زینب مکرمه علیها السلام به نزد او آمد و گفت: اى براد! آیا به شما بگویم که شب گذشته چه شنیدم ؟! گفت: در نیمه‏هاى شب از خیمه‏ها بیرون رفتم، شنیدم هاتفى مى‏گفت:
الا یا عین فاحتفلى بجهد
و من یبکى على الشهداء بعدى
على قوم تسوقهم المنایا
بمقدار الى انجاز وعد(292).(30)
حسین علیه‏السلام فرمود: اى خواهر! هر چه را که پروردگار مقدر فرموده است، همان خواهد شد(31)

11 - شقوق(32)
ورود امام علیه‏السلام در این منزل مصادف با روز یکشنبه بیستم ذیحجه بوده است، زیرا آن حضرت در منزل «خزیمه» نیز یک شبانه روز اقامت داشتند(33).
در این منزل، امام حسین علیه‏السلام مردى را دید که از جانب کوفه مى‏آید و امام از او درباره مردم کوفه سؤال نمود، و او وضعیت مردم را بازگو کرد.
امام فرمود: امر، دست خداى متعال است، هر چه خواهد انجام مى‏دهد و پرودگار ما هر روز اراده‏اى دارد، اگر قضاى الهى بر ما نازل شد، ما خدا را بر نعمتهایش حمد کرده و از براى شکرش استعانت مى‏طلبیم و اگر قضاى الهى میان ما و آرزوهایمان فاصله انداخت، کسى که نیت او خالص است و بر پایه حق استوار، از رحمت او بدور نباشد. پس این اشعار را انشاد فرمود:
فان تکن الدنیا تعد نفیسة
فدار ثواب الله اعلى و انبل
و ان تکن الاموال للترک جمعها
فما بال متروک به الحر یبخل
و ان تکن الارزاق قسما مقدار
فقلة حرص المرء فى الکسب اجمل
و ان تکن الابدان للموت انشئت
فقتل امرى‏ء بالسیف فى الله افصل
علیکم سلام الله یا آل احمد
فانى ارانى عنکم سوف ارحل(34).(35)
در تاریخ ابن عثم کوفى آمده است که: فرزدق در این منزل با امام حسین علیه‏السلام نیز ملاقات کرده است، و ما در صفحات قبل جریان ملاقات او را با امام در منزل «صفاح» نقل کردیم، ولى سید ابن طاوس نقل کرده است که امام علیه‏السلام این اشعار را در پاسخ سؤال فرزدق فرمود، و فرزدق گفت: چگونه بسوى کوفه مى‏روى و نسبت به مردم آن امید بسته‏اى در حالى که همینها بودند که مسلم بن عقیل پسر عموى شما را کشتند؟!
امام حسین علیه‏السلام اشکش جارى شد و فرمود: رحمت خداى بر مسلم باد، مسلم بسوى رحمت و بهشت و رضوان خدا رفت و آنچه بر عهده او بود انجام داد، و آنچه بر عهده ماست، باقى است. سپس اشعار فوق را بجز بیت آخر نقل کرده است(36).

12 - زرود
روز دوشنبه بیست و یکم ذیحجه بود که قافله امام حسین علیه‏السلام به «زرود»(37) رسید(38)، و در آنجا مقدارى توقف کرد.

ملاقات با زهیر بن قین
در نزدیکى اردوى امام، زهیر بن قین بجلی فرود آمده بود، و او از هواداران عثمان بشمار مى‏رفت و در آن سال مراسم حج را بجاى آورده و به کوفه باز مى‏گشت(39).
جماعتى از قبیله بنى فزاره و بجیله نقل کرده‏اند که: ما با زهیر بن قین از مکه باز مى‏گشتیم و در راه همراه با حسین علیه السلام و همراهانش طى طریق مى‏کردیم، چون حسین علیه السلام در محلى فرود مى‏آمد، ما در جاى دیگرى فرمود مى‏آمدیم! ولى در بعضى از منازل امام علیه السلام در محلى فرود آمد که ما هم بناچار در همانجا فرود آمدیم. در منزل «زرود» بود که با زهیر نشسته و غذا مى‏خوردیم که ناگهان فرستاده حسین علیه‏السلام بر ما وارد شد و سلام کرد و گفت: اى زهیر بن قین! مرا ابا عبدالله حسین بسوى تو فرستاده که او را ملاقات کنى.
ما همه دست از عذا کشیده و سکوت کردیم، همسر زهیر - که دیلم(40) مرو بود - گفت: سبحان الله! فرزند پیامبر تو را فراخوانده و کسى را به دنبالت فرستاده و تو از رفتن خوددارى مى‏کنى ؟! چه مى‏شود اگر نزد او رفته و سخن او را بشنوى!
زهیر از جاى برخاست و بسوى امام رفت، طولى نکشید که مراجعت نمود در حالى که چهره‏اش مى‏درخشید و مسرور بود، فرمان داد تا خیمه را برچیده و بارها و لوازم را برداشته و در جوار اردوى امام علیه السلام خیمه زدنند، و بعد به همسرش گفت: تو را طلاق دادم زیرا دوست ندارم از من جز خوبى به تو برسد، من تصیمیم گرفته‏ام که در مصاحبت حسین علیه‏السلام باشم و جانم را فداى او کنم. سپس همسر خود را با مقدارى آذوقه و مال با چند تن از عموزاده هایش همراه کرد تا او را به مقصد برسانند، همسر زهیر برخاست و گریست و با او وداع کرد و گفت: خدا یار و مددکار تو باشد، و براى تو این سفر را به خیر کند و در روز واپسین این از خود گذشتگى مرا به جد حسین علیه السلام یاد آور باش.(41)
زهیر بعد از واداع با همسرش به همراهان خو گفت: هر کسى از شما دوست دارد، با من بیاید، والا این آخرین دیدار ماست! و بعد، حدیثى را براى همراهان خود نقل کرد که: ما در «بنجر»(42) جنگ مى‏کردیم و خداوند ما را پیروز کرد و غنائمى را بدست آوردیم. سلمان باهلى(43) و به ما گفت: زمانى که محضر سید شباب آل محمد علیه‏السلام را درک کردید به جنگ نمودن در کنار او و یارى نمودن او و غنائمى که در این مسیر نصیب شما خواهد شد، بیشتر شاد باشید! من هم اکنون شما را به خدا مى‏سپارم.
ابراهیم بن سعید که از همراهان زهیر در سفر حج بوده است روایت کرده که: هنگامى که زهیر نزد امام حسین علیه‏السلام رفت، امام به او گفت که: من در کربلا کشته خواهم شد و سرم راز زحر بن قیس به امید گرفتن جایزه نزد یزید خواهد برد ولى یزید چیزى به او نخواهد داد!(44)


13 - ثعلبیه(45)
ورود امام حسین علیه‏السلام در این منزل روز سه شنبه بیست و دوم ذى الحجة الحرام بوده است(46).

خبر شهادت مسلم علیه‏السلام
عبدالله بن سلیمان و منذرین بن مشمعل اسدى روایت کرده‏اند که: چون مناسک حج را بجا آوردیم هیچ هدفى جز ملحق شدن به امام حسین در راه را نداشتیم، تا از امر او اطلاع حاصل کنیم، پس بسرعت راه را طى نموده تا آنکه در منزلى به نام «زرود» بار افکندیم، ناگاه مردى از اهل کوفه در گرد و غبار راه پدیدار شد و هنگامى که حسین علیه‏السلام را دید از راه اصلى کناره گرفت و امام هم لحظه‏اى توقف کرد گویا مى‏خواست که او را ملاقات کند، ولى چنین نشد و امام به راه خود ادامه داد، ما با خود گفتیم که: نزد این مرد برویم و از حوادث کوفه پرس و جو کنیم، پس نزد او رفته و سلام کردیم او پاسخ سلام را گفت. گفتیم: از کدام قبیله هستى ؟ گفت: اسدى.
گفتیم: ما هم اسدى هستیم، نام تو چیست ؟ گفت: بکر بن فلان(47).
ما هم نام و کسب خود را گفتیم و پرسیدیم: از کوفه چه خبر ؟ گفت: در حالى از کوفه بیرون آمدم که مسلم بن عقیل سفیر امام و هانى بن عروه را کشته بودند و دیدم که آن دو را از پاهایشان گرفته در بازار مى‏کشیدند.
پس به اتفاق او روى به امام حسین علیه‏السلام آوردیم و همراه آن حضرت رکاب مى‏زدیم تا اینکه امام شب هنگام در منزل «ثعلبیه» فرود آمد، ما به خدمت امام شرفیاب شدیم و سلام گفتیم و سلاممان را پاسخ گفت: عرض کردیم: یرحمک الله! ما خبرى داریم که اگر خواهى آشکار و اگر نه پنهان به عرض برسانیم.
امام علیه‏السلام نظرى به جانب ما و اصحاب خود کرد و گفت: من از اینان چیزى را پنهان نمى کنم.
گفتیم: آن سوار را که دیشب رو بسوى ما مى‏آمد، دیدید ؟ فرمود: آرى.
گفتیم: او مردى است از قبیله ما (اسدى) صاحب رآى و راستگو و خردمند، مى‏گفت که: مسلم بن عقیل و هانى بن عروه را کشته بودند و به چشم خود دیدم که آنان را از پاهایشان در بازار مى‏کشیدند! حضرت فرمود: انا لله و انا الیه راجعون، رحمة الله علیهما، و چند بار این کلام را تکرار کرد. بعد عرض کردیم: تو را بخدا با اهل بیت خود از همین مکان باز گرد که در کوفه یار و یاورى ندارى، مى‏ترسیم که مردم کوفه به دشمنى تو برخیزند.
آن حضرت به فرزندان عقیل نگاهى کرد و پرسید: اکنون که مسلم کشته شده است نظر شما چیست ؟ گفتند: بخدا سوگند که ما باز نمى گردیم مگر آنکه انتقام او را بگیریم یا ما نیز به فیض شهادت برسیم.
امام علیه‏السلام روى به جانب ما کرد و فرمود: بعد از اینها خیرى در زندگانى دینا نیست(48) ؛ پس چون دانستیم که آن حضرت عزم رفتن دارد، گفتیم: از خداوند براى تو طلب خیر مى‏کنیم. فرمود: رحمکما الله!
سپس یاران امام عرض کردند: بخدا سوگند که موقعیت شما در کوفه با مسلم فرق مى‏کند، اگر به کوفه بروید مردم بسوى شما بیشتر خواهند شتافت و امام سکوت کرد و سخنى نفرمود(49).
و برخى نوشته‏اند: چون خبر شهادت مسلم بن عقیل به امام رسید، گروهى از همراهان حضرت که به طمع مال و مقام دنیا با امام بودند، از آن حضرت جدا گشته و او را تنها گذاردند و فقط اهل بیت و چند تن از اصحاب باقى ماندند(50). و نیز برخى نوشته‏اند: امام علیه‏السلام پس از شنیدن خبر شهادت مسلم بن عقیل فرمود: خدا مسلم را رحمت کند که بسوى رحمت الهى و بهشت و رضوان خدا شتافت، او مسئولیتى را که بر عهده داشت به نیکى انجام داد ولى هنوز مسئولیت ما باقى است (51).(52)
مردى در «ثعلبیه» نزد امام حسین علیه‏السلام آمد و در مورد این آیه کریمه سؤال نمود (یوم ندعوا کل اناس بامامهم)(53) امام فرمود: یعنى پیشوا و امامى که مردم را به راه راست هدایت کند و مردم هم او را اجابت کنند، و امامى که مردم را به گمراهى و ضلالت دعوت کند و مردم نیز به دعوت او پاسخ مثبت دهند؛ گروه اول در بهشت و گروه دوم در آتش خواهند بود، و این قول خداى متعال است که «فریق فى الحنة و فریق فى السعیر)(54).(55)
و نیز در همین مکان مردى از اهل کوفه خدمت امام علیه‏السلام آمد و آن حضرت به او گفت: بخدا سوگند که اگر تو را در مدینه ملاقات مى‏کردم اثر جبرئیل (56) را در خانه خود و نزول او را براى وحى به جدم به تو نشان مى‏دادم، اى برادر کوفى! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند و از سرچشمه علم خاندان ما سیراب شدند، آیا آنها مى‏دانند و ما نمى دانیم ؟ این غیر ممکن است(57).
شخصى از اهل «ثعلبیه» به نام بجیر حدیث کرده است که: امام حسین بر ما در «ثعلبیه» گذشت و من طفل خردسالى بودم، برادرم به امام علیه‏السلام گفت: اى پسر دختر رسول خدا! مردان کمى را در کنار شما مى‏بینم! امام علیه‏السلام با تازیانه‏اش به خورچینى که نزد مردى بود، اشاره کرد و فرمود: این پر از نامه‏هاى مردم کوفه است !(58) ابوهرة ازدى
او که از اهالى کوفه است هنگام صبح در «ثعلبیه» خدمت امام علیه‏السلام شرفیاب شد و عرض کرد: یابن رسول الله! چه کسى شما را از حرم خدا و حرم رسول خدا به اینجا کشانده است ؟!
امام حسین علیه‏السلام فرمود: اى اباهرة! بنى امیه اموال ما را گرفتند و حرمت ما را شکستند و من صبر کردم، و حال در طلب خون من هستند که از حرم امن الهى بیرون آمدم، بخدا سوگند که این گروه ظالم و طاغى مرا خواهند کشت، و خداوند لباس ذلت بر ایشان پوشانیده و شمشیر بران را براى قتلشان فراهم خواهند کرد، و کسى را بر آنها مسلط خواهد نمود که آنها را خوار گرداند تا از قوم سبا ذلیلتر و پریشان احوال‏تر گردند، که زنى بر آنها حکومت راند و بر اموال و خون آنها رحم نکرد(59).

دختر مسلم بن عقیل
دختر سیزده ساله مسلم بن عقیل در کنار دختران حسین علیه‏السلام زندگى مى‏کرد و شب و روز با ایشان مصاحبت داشت، و چون امام حسین خبر شهادت مسلم را شنید، به سراپرده خویش رفت و دختر مسلم را صدا کرد و با او ملاطفت و مهربانى بسیار ورزید، آن دختر عرض کرد: یا بن رسول الله! با من همانند بى پدران و یتیمان رفتار مى‏کنى! مگر پدرم شهید شده است ؟! امام علیه‏السلام گریست و فرمود: اندوهگین مباش، اگر مسلم نیست من پدر تو خواهم بود؛ و خواهرم، مادر تو ؛ و دخترانم، خواهران تو؛ و پسرانم در حکم برادران تو.
دختر مسلم فریاد بر آورد و گریست، پسران مسلم نیز گریستند، و اهل بیت در این مصیبت با آنها همراهى کردند و به سوگوارى پرداختند، و امام حسین علیه‏السلام از شهادت مسلم بشدت آزرده خاطر گشت(60).

اسلام آوردن نصرانى
در بعضى از مقاتل ذکر شده که چون امام علیه‏السلام به «ثعلبیه» رسید، مردى نصرانى بهراه مادرش نزد آن حضرت آمدند و اسلام آوردند و همراه او رهسپار کربلا شدند(61).

14 - زباله(62)
امام علیه‏السلام بهمراه کاروان خود صبح روز چهارشنبه از «ثعلبیه» حرکت کردند(63) ، و در همان روز به منزل زباله رسیدند.
بعضى گفته‏اند: در این منزل، خبر شهادت عبدالله بن یقطر و مسلم بن عقیل و هانى بن عروه رسید و آن حضرت آن خبر را براى اصحاب بیان کرد و فرمود: خبر ناگوار و جانسوزى به ما رسیده و آن اینکه مسلم بن عقیل و هانى بن عروه و عبدالله بن یقطر به شهادت رسیده‏اند، و شیعیان کوفه ما را بى یار و یاور گذاشته‏اند، هر کس از شما خواهد، مى‏تواند باز گردد و بر او ملامتى نیست چرا که تعهدى نداشته است.
همراهان بیوفاى امام علیه‏السلام از گرد او پراکنده شدند و از راست و چپ راه بیابان را پیش گرفتند و تنها همان کسانى که از مدینه همراه امام علیه‏السلام بودند با تعداد کمى از مردان دیگر که در راه به امام ملحق شده بودند باقى ماندند.
امام علیه‏السلام این کار را براى آن کرد که گروهى از اعراب مى‏پنداشتند که عازم شهرى مى‏شوند که مردم آن شهر تحت فرمان امامند، و امام علیه‏السلام مى‏خواست که همراهانش آگاهانه در این مسیر گام بردارند و بدانند که با چه مشکلاتى مواجه خواهند شد(64).

پیک کوفه
چون امام علیه‏السلام به «زباله» رسید. فرستاده محمد بن اشعث و عمر بن سعد را ملاقات نمود و آن نامه‏اى را که مسلم بعنوان وصیت از ایشان خواسته بود که بنویسند و براى امام ببرند و شرح آن گذشت، تقدیم امام کرد، امام علیه‏السلام نامه را خواند و صحت خبر شهادت مسلم و هانى را تأیید شده دید، سخت آزرده خاطر شد و این رنجش وقتى شدت پیدا کرد که قاصد خبر قتل قیس بن مسهر را نیز به اطلاع امام رساند(65).

عبدالله بن یقطر
امام حسین علیه‏السلام برادر رضاعى خود عبدالله بن یقطر(66) را بسوى مسلم - قبل از اطلاع از شهادت او - فرستاد، که بدست حصین بن تمیم گرفتار و به نزد عبیدالله بن زیاد برده شده و او فرمان داد که عبدالله بن یقطر را به بالاى قصر دارالاماره برده تا در منظر عام، حسین و پدرش را لعنت کند! هنگامى که ابن یقطر، بالاى قصر رفت خطاب به مردم گفت: اى مردم! من فرستاه حسین فرزند دختر رسول خداى شما هستم، به یارى او بشتابید و بر پسر مرجانه لعنة الله علیه بشورید.
عبیدالله چون چنین دید فرمان داد تا او را از بالاى قصر به زیر انداختند و در حال جان دادن بود که مردى آمد و او را به قتل رساند، به او گفتند: واى بر تو! چرا چنین نمودى ؟! گفت:مى‏خواستم او را راحت کنم(67).
اکثر نویسندگان، خبر شهادت عبدالله بن یقطر و قیس بن مسهر صیداوى - فرستادگان امام به کوفه - را در منزل زباله ذکر کرده‏اند، و بعضى در منازل دیگر یا بعد از ملاقات با حربن یزید ریاحى نقل کرده‏اند، ولى قول صحیح همان منزل زباله مى‏باشد، البته ممکن است که خبر شهادت آنها در منازل دیگر نیز به امام داده شده باشد(68).(69)

15 - القاع (70)
روز پنجشنبه بیست و چهارم ذیحجه بود که امام علیه‏السلام وارد منزل «القاع» شدند(71).
طبرى از ابو مخنف نقل کرده و او از لوزان که از قبیله بنى عکرمه است روایت نموده که: یکى از خویشان او - که شاید نامش عمرو بن لوزان(72) باشد - از امام حسین علیه‏السلام سؤال کرد: عزم کجا دارید؟
امام علیه‏السلام فرمود: عازم کوفه هستم.
آن مرد به اما گفت: تو را بخدا سوگند که از این راه باز گرد زیرا تو به استقبال نیزه‏ها و شمشیرها مى‏روى، اگر کسانى که نامه و پیک نزد شما فرستاده‏اند، هزینه این جنگ را بر عهدد مى‏گیرند و مقدمات کار را از هر جهت براى شما فراهم می اورند، به نزد آنها برو، که این عزم پسندیده‏اى است، ولى آنگونه که شما بیان کردید من مصلحت شما را در رفتن بسوى مردم کوفه نمى بینم.
امام علیه‏السلام فرمود: اى بنده خدا! آنچه را که تو گفتى بر من پوشیده نیست و رأى همان است که تو دیده‏اى ولى بر مقدرات الهى کسى غالب نخواهد شد(73).

16 - عقبة البطن(74)
روز جمعه بیست و پنجم ذى الحجة الحرام، امام حسین علیه‏السلام به این موضع رسیده است(75).
ابن عبدربه از امام صادق علیه‏السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: چون حسین بن على علیه‏السلام از «عقبة البطن» بالا رفت به یاران خود فرمود: نمى بینم خود را جز اینکه کشته خواهم شد.
اصحاب گفتند: یا ابا عبدالله! علت چیست ؟! فرمود: به سبب آنچه که در خواب دیدم. اصحاب از خواب امام پرسش کردند. فرمود: در خواب دیدم سگانى به من یورش مى‏برند که در میان آنها سگى دو رنگ بود که از همه درنده‏تر به نظر مى‏رسید(76).
طلحة بن زید از امام صادق علیه‏السلام روایت کرده که امام حسین علیه‏السلام فرمود: سوگند به خدایى که جانم بدست اوست، حکومت بنى امیه براى آنها گوارا نخواهد شد مگر اینکه مرا بکشند، و اینها قاتل من خواهند بود(77).

17 - شراف(78)
امام روز شنبه بیست و ششم ذیحجه وارد منزل «شراف» شدند(79).
کسى که از مکه به طرف کوفه مى‏آید، بعد از «عقبه» به منزل دیگرى مى‏رسد به نام «واقصه»، ولى چون در «شراف»، امکانات و خصوصا آب بیشتر بوده، لذا امام علیه‏السلام در «واقصه» که آن را «واقصة الحزون» نیز گویند، توقف نکردند و در «شراف» منزل گزیدند(80).
ابو مخنف از عبدالله بن سلیم و مردى دیگر از قبیله بنى اسد نقل کرده است که: امام حسین علیه‏السلام در منزل «شراف» فرود آمدند، و سحر گاهان به جوانان دستور دادند که آب زیاد بردارند(81) و از این منزل حرکت کرده و صبح را تا هنگام غروب آفتاب طى طریق نمودند، گویا اما تصمیم داشتند در «قرعاء» که منزل دیگرى است از منازل حجاج، منزل کنند(82) ، و بعد از آنجا تا «مغیثه» که آخرین منزل حجاز است، و از مغثیه تا «قادسیه» که ابتداى عراق است، کوچ کنند(83).
عبیدالله بن زیاد چون از حرکت امام حسین علیه‏السلام بسوى کوفه آگاه شد، حصین بن تمیم را - که رئیس شرطه او بود - به «قادسیه» فرستاد و او لشکرش را در فاصله «قادسیه» تا «خفان» و «قطقطانیه» تا «لعلع» و نیز از «واقصه» تا راه شام و راه بصره مستقر کرد تا راهها را دقیقا زیر نظر بگیرند بطورى که اگر کسى از آن محدوده خارج و یا پا در آن محدوده بگذارد، اطلاع یابند.
امام علیه‏السلام بسوى عراق مى‏آمد تا اینکه گروهى از اعراب را در راه ملاقات کرد و از آنها سؤال فرمود، گفتند: ما چیزى جز این نمى دانیم که ما نمى توانیم وارد و خارج شویم. امام علیه‏السلام در همان مسیر، ادامه راه دادند.
گفته‏اند که: حصین بن تمیم با چهار هزار نفر مرد نظامى به منطقه اعزام شده بود که از جمله آنها حر بن یزید ریاحى بود که نزدیک به هزار نفر همراهش بودند.
و در روایت دیگرى آمده است که: حر بن یزید ریاحى به همراه هزار سواره از کوفه جدا گانه به منطقه اعزام شده بود. ابو مخنف از آن د و مرد اسدى نقل کرده است: در میانه راه هنگام ظهر ناگهان مردى فریاد زد: الله اکبر! امام حسین علیه‏السلام نیز تکبیر گفت و فرمود: براى چه تکبیر گفتى ؟ آن مرد گفت: درخت خرما در این مکان مشاهده مى‏کنم! آن دو مرد اسدى گفتند: در این مکان درخت خرمایى وجود ندارد!
امام علیه‏السلام به آنها فرمود: شما چه مى‏پندارید؟ گفتند: اینها طلایه داران لشکر دشمن و گردنهاى اسبان آنهاست.
امام علیه‏السلام فرمود: من نیز آنها را مى‏بینم پس امام علیه‏السلام فرمود: آیا در این منطقه پناهگاهى وجود دارد که ما بدانجا رویم و این پناهگاه در پشت سر ما قرار گیرد و دشمن در روبروى ما تا با آنها فقط از یک جانب روبرو شویم ؟ گفتند: آرى، در ناحیه چپ، منزلى است به نام «ذو حسم».
پس امام علیه‏السلام به قسمت چپ جاده به طرف «ذو حسم» روى آورد، سپاه دشمن نیز به طرف این منزل مى‏تاخت ولى امام علیه‏السلام و همراهان زودتر به این منزل رسیدند.

18 - ذو حسم(84)
روز یکشنبه مطابق با بیست و هفتم از ماه ذیحجه، امام علیه‏السلام وارد این منزل شد و دستور داد که خیمه‏ها را در این مکان بر پا کردند.
حر بن یزید با هزار سوار هنگام ظهر از گرد راه فرا رسید و برابر امام علیه‏السلام با لشکریانش قرار گرفت(85) ، امام رو به اصحاب خود کرد و فرمود: این گروه را سیراب کنید و اسبابن آنان را نیز آب دهید!
یاران امام علیه‏السلام فرمان بردند و لشکریان دشمن حتى اسباب آنان را نیز سیراب کردند!(86)
على بن طعان مى‏گوید: من از جمله یاران حربن یزید بودم که در آخرین لحظات به او پیوستم، امام چون تشنگى من و اسبم را مشاهده کرد، فرمود: «انخ الروایة» و راویه نزد ما مشگ آب را گویند، و من مراد حضرت را متوجه نشدم، سپس فرمود: شتر را بخوابان(87) ، پس من آن شتر که مشگ آب را حمل مى‏کرد، خواباندم. امام فرمود: آب بنوش، من چون خواستم آب بنوشم، آب از دهانه مشگ مى‏ریخت و نمى توانستم به راحتى آب بیاشامم. امام فرمود: دهانه مشگ را جمع کن، من نتوانستم، ناگهان امام از جاى بر خاست و دهانه مشگ را جمع کرد تا من و اسبم آب نوشیدیم! (88)
هنگام نماز ظهر فرا رسید. اما به حجاج بن مسروق جعفى(89) دستور داد تا اذان بگوید، او اذان گفت، و چون هنگام اقامه نماز شد امام حسین علیه‏السلام در حالى که ردائى بر دوش به پیراهنى بر تن داشت از خیمه بیرون آمد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى مردم! با معذرت به پیشگاه پرودگار شما، من بسوى شما نیامدم تا اینکه نامه‏هاى شما به من رسید و فرستادگان شما نزد من آمدند و از من خواستند که به نزد شما آیم و گفتید که ما امام ندایم، باشد که بوسلیه من خدا شما را هدایت کند، پس اگر بر سر عهد و پیمان خود هستید من به شهر شما مى‏آیم و اگر آمدنم را ناخوش مى‏دارید، من باز گردم. آن گروه همچنان در سکوت معنى دار خود فرو رفته بودند، پس امام به مؤذن دستور داد که اقامه بگوید، او اقامه نماز ظهر را گفت، و امام علیه‏السلام به حر فرمود: تو با اصحاب خود نماز مى‏گزارى ؟ حر در پاسخ گفت: خیر! ما به شما اقتدا خواهیم کرد!
پس امام حسین علیه‏السلام نماز ظهر را خواند و به جایگاه خود باز گشت، و حر بن یزید به خیمه‏اى که برایش افراشته بودند وارد شد.
در آن آفتاب سوزان، هر سوارى لجام اسب خود را گرفته و در سایه آن به زمین نشست تا هنگام عصر شد و امام دستور داد که اعلان نماز عصر نمودند و نماز عصر را بجاى آورد و روى به مردم کرده و پس از حمد ثناى الهى فرمود: اى مردم! اگر تقوى را پیشه سازید و حق را براى کسانى که اهلیت آن را دارند بشناسید، خدا را خشنود مى‏سازید، ما اهل بیت سزوارتر به ولایت بر شما هستیم از مدعیانى که ادعاى حقى را مى‏کنند که مربوط به آنها نیست و رفتارشان با شما بر اساس عدالت نیست و در حق شما جفا روا مى‏دارند، اگر شما براى ما چنین حقى را قائل نیستید و تمایلى به اطاعت از ما ندارید و نامه‏هاى شما با گفتارتان و آرائتان یکى نیست، من از همین جا باز خواهم گشت. حر بن یزید گفت: من از این نامه هایى که شما فرمودید، اطلاعى ندارم!
امام حسین علیه‏السلام به عقبة بن سمعان(90) فرمود: آن دو خورجین که نامه‏هاى اهل کوفه در آن است بیاور.
عقبه آن دو خورجین را که پر از نامه بود آورد و نامه‏ها را بیرون آورده و نزد حر گذاشت. حر گفت: ما از جمله نویسندگان نامه‏ها نبودیم، و ما مأموریت داریم به محض روبرو شدن، شما را به نزد عبیدالله بن زیاد ببریم.
امام حسین علیه‏السلام فرمود: مرگ به تو از این پیشنهاد، نزدیکتر است (91) . سپس به یارانش فرمود: برخیزید و سوار شوید، پس آنها سوار شدند و اهل بیت نیز سوار گشتند، پس امام به همراهانش فرمود: باز گردید! و چون خواستند باز گردند، حر و همراهانش مانع شدند. امام حسین علیه‏السلام به حر فرمود: مادرت به سوگت بگرید! چه مى‏خواهى ؟
حر گفت: اگر جز شما در این حال با من چنین سخنى مى‏گفت در نمى گذشتم! ولى بخدا سوگند که نمى توانم نام مادر شما را جز به نیکى ببرم(92). امام علیه‏السلام باز فرمود: چه مى‏خواهى ؟ حر گفت: شما را باید نزد عبیدالله بن زیاد ببرم! امام فرمود: بخدا سوگند به دنبال تو نخواهم آمد. حر گفت: بخدا سوگند هرگز شما را رها نکنم. و تا سه مرتبه این سخنان رد و بدل گردید.
حر گفت: من مأمور به جنگ با شما نیستم ولى مأمورم از شما جدا نگردم تا شما را به کوفه برم، پس اگر شما از
آمدن خوددارى مى‏کنید راهى را انتخاب کنید که به کوفه ختم نشود و به مدینه هم پایان نیابد، تا من نامه‏اى براى عبیدالله بنویسم و شما هم در صورت تمایل نامه‏اى به یزید بنویسید! تا شاید این امر به عافیت و صلح منتهى گردد و در پیش من این بهتر است از آنکه به جنگ و ستیز به شما آلوده شوم.
امام حسین علیه‏السلام از ناحیه چپ راه «عذیب» و «قادسیه» حرکت کردند در حالى که فاصله آنها تا «عذیب» سى و هشت میل بود، و حر هم با آن حضرت حرکت مى‏کرد(93).
عتبة بن ابى العیزار گوید: امام حسین علیه‏السلام در «ذو حسم» ایستاد و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پیامبر فرمود:
انه قد نزل من الامر ما قد ترون و ان الدنیا قد تغیرت و تنکرت و ادبر معروفها و استمرت جدا(94) فلم یبق منها الا صبابة کحصبابه الاناء و خسیس عیش کالمرعى الوبیل، الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهى عنه، لیرغب المؤمن فى لقاء الله محقا فانى لا ارى الموت شهادة و لا الحیاة مع الظالمین الا برما(95).
آنچه را که روى داد و پیش آمده است مى‏بینید، و دنیا دگرگون شد، آنچه نیکو بود از آن روى گردانده و از آن نمانده است مگر ته مانده‏اى همانند آن آب که در ته ظرفى بماند و آن را دور ریزند؛ و زندگى پست و ناچیز است مثل چرا گاه ناگوار، مگر نمى بینید که به حق عمل نمى شود و از باطل پرهیز نمى کنند، مؤمن باید حق طلب و مایل به لقاى پرودگار باشد؛ مرگ را من جز شهادت نمى یابم و زندگانى با ستمگران را غیر از ننگ و خفت نمى دانم. پس از ایراد خطبه فوق که در غایت فصاحت است، زهیر بپاخاست و روى به یاران کرد و گفت: شما مى‏گویید یا من بگویم ؟ گفتند: تو سخن آغاز کن.
پس زهیر خدا را حمد و ثنا گفت و به امام عرض کرد: یا بن رسول الله! ما فراز و بلندى که در گفتار شما بود، شنیدیم ؛ اى پسر رسول خدا! بخدا سوگند که اگر ما مى‏توانستیم براى همیشه در این دنیا زندگى کنیم و تمام دنیا و امکانات آن را در اختیار داشتیم، باز هم شمشیر زدن در رکاب تو را انتخاب مى‏کردیم.
امام علیه‏السلام در حق او دعا کرد و او را پاسخى نیکو داد(96).
حر بن یزید ریاحى پیوسته همراه امام حسین علیه‏السلام رکاب مى‏زد و هنگامى که مجال مى‏یافت به امام عرض مى‏کرد: از براى خدا حرمت جان خویش را پاس دار که من بر این باورم که اگر گرم ستیز شوى، کشته گردى.
امام علیه‏السلام فرمود: مرا از مرگ مى‏ترسانى ؟ آیا اگر مرا بکشید، دیگر مرگ گریبان شما را نمى گیرد ؟ من همان را مى‏گویم که آن مرد از قبیله اوس با پسر عم خود گفت هنگامى که مى‏خواست رسول خدا را یارى کند:
سامضى و ما بالموت عار على الفتى
اذا ماترى حقا و جاهد مسلما
و واسى الرجال الصالحین بنفسه
و فارق مثبورا و خالف مجرما
فان عشت لم اندم و ان مت لم الم
کفى بک ذلا ان تعیش و ترغما(97)
چون حر این اشعار را از امام شنید، کناره گرفت و با همراهان خود با فاصله کمى از امام، مسیر دیگرى را انتخاب کرد(98).

19 - البیضة(99)
امام حسین علیه‏السلام در این منزل اصحاب حر بن یزید را مخاطب قرار داد، و بعد از حمد و ثناى الهى گفت: ایها الناس! ان رسول الله قال: من رأى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا عهده مخالفا لسنة رسول الله یعمل فى عباد الله بالاثم و العدو ان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول، کان حقا على الله ان یدخله مدخله، الا و ان هولاء قد لزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استاثروا بالفى‏ء و احلوا حرام الله و حرموا حلاله و انا احق ممن غیر، و قد اتتنى کتبکم و قدمت على رسلکم ببیعتکم انکم لا تسلمونى و لا تخذلونى، فان اتممتم على بیعتکم تصیبوا رشدکم، فانا الحسین بن على و ابن فاطمة بنت رسول الله نفسى مع انفسکم و اهلى مع اهلیکم ولکم فى اسوة، و ان لم تفعلوا و نقضتم عهدکم و خلعتم بیعتى من اعناقکم فلعمرى ما هى لکم بنکر لقد فعلتموها بابى و اخى و ابن عمى مسلم، فالمغرور من اغتر بکم فحظکم اخطاتم و نصیبکم ضیعتم و من نکث فانما ینکث على نفسه و سیغنى الله عنکم و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته(100).
اى مردم! رسول خدا فرمود: هر کس سلطان ستم پیشه‏اى را که محرمات الهى را حلال و پیمان خداوندى را شکسته و با سنت من مخالفت کرده و ستم بر بندگان خدا روا داشته باشد، تأیید کند و به انکار او برنخیزد، جایگاهش آتش و عذاب الهى باشد. بنى امیه به فرمان شیطان از اطاعت خدا سرپیچى نموده و فساد کردند، حدود خدا را حرام کردند، و من سزوارترین مردم هستم به نهى کردن و بازداشتن آنها از اینگونه اعمال زشت و نکوهیده. شما به من نامه نوشتید و فرستادگان خود را نزد من فرستادید و گفتید که با من بیعت کرده‏اید و مرا در این قیام تنها نمى گذارید! اکنون اگر بر بیعت و پیمان خود پایدارید که راه صواب هم همین است من که حسین پسر على و فرزند فاطمه دختر رسول خدا (صلوات الله علیهم) هستم، با شمایم و خاندان من با خاندان شما خواهد بود، و من پیشوائى شما را مى‏پذیرم، و اگر چنین نکنید و بر عهد خود استوار نباشید و پیمانى را که بسته‏اید بشکنید و بیعت با مرا نادیده بگیرید، بجان خودم قسم که از شما عجیب نیست، چرا که با پدر و برادر و پسر عمم مسلم همین گونه رفتار کردید. هر کس فریب شما خورد، مردى نا آزموده است، شما از بخت خود رویگردان شدید و بهره خود را از دست دادید، هر کس پیمان شکند از زیان پیمان شکنان برخوردار خواهد بود و خداوند بزودى مرا از شما بى نیاز خواهد کرد، و السلام علیکم رحمة الله و برکاته.

20 - الرهیمة(101)
در «رهمیه» مردى از اهالى کوفه که او را ابو هرم مى‏نامیدند به خدمت حضرت رسید و گفت: اى پسر رسول خدا! چه عاملى شد که از حرم جدت بیرون آمدى ؟!
امام علیه‏السلام فرمود: اى ابا هرم! بنى امیه بى حرمتم داشتند صبورى کردم، اموالم را گرفتند تحمل نمودم، و حال به دنبال ریختن خون من هستند، لذا از حرم امن خداوندى خارج شدم و بخدا سوگند مرا خواهند کشت، و چون چنین کنند، خداوند لباس ذلت را بر اندامشان مى‏پوشاند و شمشیر برنده‏اى را براى آنها مهیا مى‏کند و کسى را بر آنها مسلط کند که آنان را به خاک مذلت بنشاند(102).

21 - عذیب الهجانات(103)
روز دوشنبه بیست و هشتم ماه ذیحجه امام علیه‏السلام بر این منزل وارد شدند(104) که ناگهان چهار سوار به نامهاى نافع بن هلال و مجمع بن عبدالله و عمرو بن خالد و طرماح در حالى که اسب نافع بن هلال را - که «کامل» نام داشت - یدک کرده بودند، از راه رسیدند، و راهنماى آنها طر ماح بن عدى بود. هنگامى که بر امام حسین علیه‏السلام وارد شدند، حر روى بدانها کرد و گفت: این چندتن از مردم کوفه‏اند، من آنها را باز داشت کرده و یا به کوفه بر مى‏گردانم.
امام علیه‏السلام فرمود: من اجازه چنین کارى را به تو نمى دهم، و همانطورى که خود را از گزند تو حفظ مى‏کنم از آنان نیز محافظت خواهم کرد، زیرا اینها یاران منند همانند اصحابى که با من از مدینه آمدند، پس اگر بر آن پیمان که با من بستى، استوارى، آنها را رها کن، و گرنه با تو مى‏جنگم.
حر از بازداشت آنها صرف نظر کرد. امام حسین علیه‏السلام به آنها فرمود که: از کوفه برایم سخن بگویید.
مجمع بن عبدالله عایذى گفت: به اشراف کوفه رشوه هایى گزاف دادند و چشم مال پرست آنها را پر کردند تا دلهاى آنان را نسبت به بنى امیه نرم کرده باشند، و اینک یک دل و یک زبان با تو دشمنى مى‏ورزند، اما سایر مردم دلشان با توست ولى فردا شمشیرهایشان به روى تو کشیده خواهد شد!
آنگاه امام علیه‏السلام درباره رسول خود، قیس بن مسهر صیداوى، پرسید.
گفتند: او را حصین بن تمیم گرفت و نزد ابن زیاد فرستاد و او دستور داد که قیس تو و پدرت را ناسزا گوید، اما قیس بر منبر رفت و بر تو و پدرت درود فرستاد و ابن زیاد و پدرش را لعنت کرد و مردم را به یارى تو خواند و آنان را از آمدنت باخبر کرد؛ ابن زیاد دستور داد تا او را از بالاى قصر به زیر افکندند.
در این هنگام اشک در چشمان امام حسین علیه‏السلام حلقه زد و بر گونه‏اش جارى شد و این آیه را قرائت کرد (فمنهم من قصبى نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا)(105) و گفت: خدایا بهشت را جایگاه ما و شیعیانمان قرار ده و ما را با ایشان در سراى رحمت خود جمع کن(106).(107)
سپس امام علیه‏السلام روى به یارانش نمود و گفت: کسى از شما راه دیگرى را غیر از این راه مى‏شناسد ؟
طرماح گفت: آرى، اى پسر رسول خدا! من از راه آگاهم. امام حسین علیه‏السلام فرمود: پیش رو.
طرماح در جلو افتاد و آن حضرت در پى او رفتند و او شروع به خوان این رجز نمود:
یا ناقتى لا تذعرى من زجرى
و امضى بنا قبل طلوع الفجر
بخیر فتیان و خیر سفر
آل رسول الله آل الفخر
السادة البیض الوجوه الزهر
الطاعنین بالرماح السمر
الضاربین بالسیوف البتر
حتى تحلى بکریم الفخر
الماجد الجد رحیب الصدر
اثابه الله لخیر امر
عمره الله بقاء الدهر
یا مالک النفع معا و الضر
اید حسینا سیدى بالنصر
على الطغاة من بقایا الکفر
على اللغینین سلیلى صخر
یزید لا زال حلیف الخمر
و ابن زیاد عهر بن العهر(108).(109)
طرماح به امام علیه‏السلام عرض کرد: با شما یاران اندکى را مى‏بینم و همین لشکریان حر در مبارزه بر شما غالب آیند و من یک روز پیش از آمدن از کوفه، مردم انبوهى را در بیرون شهر دیدم، پرسیدم که اینان کیانند ؟ گفتند: لشکرى است که سر گرم سان هستند که آماده جنگ با حسین گردند و من تا کنون چنین لشکر عظیمى را ندیده بودم، تو را بخدا سوگند تا توانى به آنان نزدیک مشو و اگر خواهى که در مأمنى فرود آیى که سنگر تو باشد تا تدبیر کار خویش کنى و تو را چاره کار معلوم گردد، با من بیا تا تو را در کوه «اجا» (110) فرود آروم، بخدا سوگند که این کوه سنگر ما بوده و هست و ما را از پادشاه غسان و حمیر و نعمان بن منذر حفظ کرد، بخدا سوگند هیچگاه تسلیم نشدیم و این خوارى را به خود نخریدیم، قاصدى نزد قبیله طى در کوه «اجا» و «سلمى» بفرست، ده روز نگذرد که قبیله طى سواره و پیاده نزد تو آیند و تا هر زمان خواهى نزد ما باش و اگر خداى ناکرده اتفاقى رخ دهد من با تو پیمان مى‏بندم که ده هزار مرد طائى پییش روى تو شمشیر زنند، و تا زنده‏اند نگذارند دست هیچکس به تو رسد.
امام علیه‏السلام فرمود: خداوند تو را و قبیله ات را جزاى خیر دهد، ما و این گروه، یعنى اصحاب حر، پیمانى بسته‏ایم که نمى توانم از آن باز گردم و معلوم نیست عاقبت کار ما و آنها به کجا مى‏انجامد(111).
طرماح بن عدى مى‏گوید: من با امام حسین علیه‏السلام وداع کرده و گفتم: خدا شر جن و انس را از تو دور گرداند، و من براى کسان خویش از کوفه آذوقه آورده‏ام و نفقه آنها نزد من است، من مى‏روم و آذوقه آنها را مى‏رسانم و بعد بسوى تو باز مى‏گردم، و اگر به تو رسم البته تو را یارى خواهم کرد.
امام علیه‏السلام فرمود: اگر قصد یارى دارى، شتاب کن، خدا تو را ببخشاید.
طرماح مى‏گوید: دانستم به یارى مردان محتاج است، نزد اهل خویش رفته و کار آنها را اصلاح نموده و وصیت کردم و در بازگشت شتاب کردم، اهل من از علت شتابم جویا شدند، مقصود خود را گفتم، و از راه بنى ثعل روانه گردیدم تا به «عذیب الهجانات» رسیدم، سماعة بن بدر را ملاقات کردم و او خبر کشته شدن امام حسین علیه‏السلام را به من داد! پس من باز گشتم(112)

22 - القطقطانیة(113)
سپس امام حسین علیه‏السلام از «عذیب الهجانات» حرکت کرد و حر بن یزید ریاحى هم با او بود تا روز سه شنبه بیست و نهم ذیحجه به «قطقطانیه» رسید.
در امالى شیخ صدوق آمده است که امام حسین علیه‏السلام در این مکان با عبیدالله بن حر جعفى ملاقات کرد، ولى به قول مشهور، این ملاقات در «قصر بنى مقاتل» صورت گرفته که تفصیل آن ذکر خواهد شد(114).

23 - قصر بنى مقاتل(115)
امام علیه‏السلام روز چهارشنبه اول ماه محرم الحرام سال شصت و یک هجرى بر این منزل وارد شدند(116) . در این منزل، آن حضرت خیمه‏اى را مشاهده کردند که در کنار آن اسبى ایستاده و نیزه‏اى استوار، سؤال کردند: این خیمه کیست ؟ گفتند: متعلق به عبیدالله بن حر جعفى است(117).
امام علیه‏السلام حجاج بن مسروق جعفى را نزد او فرستاد، عبیدالله بن حر از حجاج بن مسروق سؤال کرد: چه پیامى آورده‏اى ؟ حجاج بن مسروق گفت: هدیه‏اى و کرامتى، اگر پذیرا باشى! این حسین است که تو را به یارى خود خوانده است، اگر او را یارى کنى مأجور خواهى بود و اگر کشته گردى به فیض شهادت نائل خواهى آمد.
عبیدالله بن حر گفت: بخدا سوگند که از کوفه خارج نشدم مگر اینکه دیدم جماعت کثیرى، به قصد جنگ کردن با حسین بیرون مى‏آیند و شیعیانش او را مخذول ساخته و دانستم که او کشته خواهد شد، و چون من قدرت بر یارى او را ندارم، مایل نیستم نه او مرا ببیند و نه من او را ببینم! حجاج بن مسروق به خدمت امام علیه‏السلام باز گشت و پاسخ عبیدالله بن حر را به امام عرضه داشت.
آن حضرت برخاست و با عده‏اى از اهل بیت و یارانش بسوى خیمه عبیدالله روانه گردید، و چون بر او وارد شد قسمت بالاى مجلس را براى جلوس امام مهیا کرد.
عبیدالله بن حر مى‏گوید: من هرگز کسى را همانند حسین علیه‏السلام در عمرم ندیدم، هنگامى که حسین بسوى خیمه‏ام آمد چنان آن منظره و هیئت گیرایى داشت که در هیچ چیزى آن جاذبه وجود نداشت و چنان رقتى در من پدیدار شد که تاکنون نسبت به کسى هرگز در من اینگونه رقتى پیدا نشده بود، آن لحظه‏اى که مشاهده نمودم امام حسین علیه‏السلام راه مى‏رفت و کودکان گرداگرد او پروانه‏وار بر گرد شمع وجودش حرکت مى‏کردند، به محاسنش نظر کردم همانند بال غراب سیاه بود، بدو گفتم: آیا این رنگ سیاهى از موى شماست یا اثر خضاب ؟!
فرمود: اى پسر حر! پیرى ام زود فرارسید ؛ دانستم که خضاب است.
چون امام علیه‏السلام در خیمه عبیدالله نشست پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى پسر حر! اهل شهر شما به من نامه نوشتند که به یارى من هماهنگ اند و از من خواستند تا به نزد آنها بیایم، ولى آنچه وعده داده بودند، نادرست بود، و تو داراى گناهان زیادى هستى، آیا نمى خواهى بوسیله توبه، آن اعمال ناشایسته را از بین ببرى ؟
عبیدالله بن حر گفت: چگونه ممکن است جبران آنهمه گناه‏اى پسر پیامبر ؟!
امام علیه‏السلام فرمود: فرزند دختر پیامبرت را یارى کن.
عبیدالله گفت: بخدا سوگند من مى‏دانم کسى که از تو پیروى کند در روز قیامت سعادتمند خواهد شد، ولى نصرت من، تو را در قتال با دشمن بى نیاز نمى کند و در کوفه براى شما یاورى نیست، و من چنین نکنم، زیرا نفس من به مرگ راضى نیست(118) ، ولى این اسب من که «ملحقه» نام دارد، بخدا سوگند در پى چیزى با این اسب نبودم که به دست نیاوردم و کسى مرا دنبال نکرد جز اینکه از او سبقت گرفتم، اسبم را بگیر از آن تو باشد!
امام حسین علبه السلام فرمود: حال که خود، ما را یارى نمى کنى، ما نیازى به تو و اسب تو نداریم، و گمراهان را به یارى خویش نطلبم، ولى تو را نصیحت مى‏کنم، اگر مى‏توانى به جایى برو که فریاد ما را نشنوى و مقاتله ما را نظاره گر نباشى، سوگند بخدا اگر کسى بانگ ما را بشنود و ما را یارى نکند خدا او را به روى در آتش افکند(119).

عمرو بن قیس
عمرو بن مشرقى گفت: با پسر عمویم بر امام حسین علیه‏السلام وارد شدم و آن حضرت در «قصر بنى مقاتل» بود و بر او سلام کردیم، پسر عمویم به امام گفت: این سیاهى که در محاسن شما مى‏بینم از خضاب است یا رنگ موى شما خود بدین رنگ است ؟
امام فرمود: خضاب است، موى ما بنى هاشم زود سپید مى‏شود، آنگاه پرسید: آیا به یارى من مى‏آیى ؟!
من گفتم: مردى هستم که عائله زیادى دارم و مال بسیارى از مردم نزد من است و نمى دانم کار به کجا مى‏انجامد و خوش ندارم امانت مردم از بین برود ؛ و پسر عمویم نیز همانند من پاسخ داد.
امام علیه‏السلام فرمود: پس از اینجا بروید که هر کس فریاد ما را بشنود و یا ما را ببیند و لبیک نگوید و به فریاد: برنخیزد، بر خدواند است که او را به بینى در آتش اندازد(120).

24 - نینوى (121)
عقبة بن سمعان مى‏گوید: در اواخر شب، امام حسین علیه‏السلام دستور داد از «قصر بنى مقاتل» آب برداشته و کوچ کنیم، چون حرکت کردیم و ساعتى رکاب زدیم امام علیه‏السلام همانگونه که سوار بود مختصرى به خواب رفت، سپس بیدار شد در حالى که مى‏فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون و الحمد لله رب العالمین» و دو یا سه مرتبه این جمله را تکرار کرد.
على بن الحسین علیه‏السلام روى به پدر نمود و گفت: اى پدر! جانم به فدای تو باد ، خدا را -حمد کردیم وآیه استرجاع خواندى ، علت چیست؟ امام (ع)فرمود: پسرم! در اثناى راه مختصرى بخواب رفتم (122) شخصى را دیدم که سوار بر است بود و گفت: این قوم سیر مى‏کنند و اجل هم بسوى آنان در حرکت است، دانستم که خبر مرگ ماست که به ما داده شده است.
امام علیه‏السلام فرمود: سوگند بآن کسى که بازگشت بندگان بسوى اوست ما بر حقیم. على بن الحسین علیه‏السلام گفت: پس ما را باکى از مرگ نیست که بمیریم و بر حق باشیم.
امام علیه‏السلام فرمود: خداوند تو را جزاى خیر دهد آنگونه که پدرى را به فرزندش جزاى خیر دهد(123).
چون سپیده صبح دمید، امام پیاده شد و نماز صبح گزارد و با شتاب سوار شد و با یاران خود حرکت کردند ؛ حر مى‏خواست آن حضرت را به سمت کوفه حرکت دهد ولى امام به شدت امتناع مى‏کرد تا چاشتگاه که به «نینوى» رسیدند، ناگاه سوارى از دور پدیدار شد که مسلح بود و از کوفه مى‏آمد، همه ایستادند و او را تماشا مى‏کردند، همین که رسید به حر و همراهانش سلام کرد بى آنکه به امام حسین و اصحابش سلام کند، و بعد مکتوبى را به دست حر داد که از عبیدالله بن زیاد بود به این مضمون: چون نامه من به تو رسید و فرستاده من نزد تو آید، حسین را نگاه دار و کار را بر او تنگ گیر، و او را فرود میاور مگر در بیابان بى سنگر و بدون آب! و من به قاصد گفته‏ام از تو جدا نگردد تا خبر انجام دادن فرمان مرا بیاورد، و السلام(124).
ابن نما از جابربن عبدالله بن سمعان نقل کرده است: هنگامى که نزدیک «نینوى» رسیدیم، مردى از قبیله کنده که نامش مالک بن بشیر بود(125) آمد و نامه عبیدالله بن زیاد را براى حر آورد(126).
ابو الشعثاء کندى به آن مرد که آورنده نامه بود نگریست، به نظرش آشنا آمد و گفت: تو مالک بن نسیر نیستى ؟!
گفت: آرى. چون او هم از قبیله کنده بود.
ابوالشعثاء گفت: مادرت در عزایت بگرید چه آورده‏اى ؟
گفت: چه آوردم ؟ امام خود را فرمان بردم! و به بیعت خود وفادار ماندم!
ابوالشعثاء گفت: نافرمانى پروردگار نمودى و امام خود را اطاعت کردى به چیزى که موجب هلاکت توست، ننگ و آتش را براى خود خریدى و امام تو بد امامى است، خداى عزوجل مى‏فرماید (و جعلناهم ائمة یدعون الى النار و یوم القیامة لا ینصرون) (127) که امام تو از اینان است(128).
حر خدمت امام آمد و نامه را براى آن حضرت قرائت کرد، امام به او فرمود: بگذار در «نینوى» و یا «غاضریات» و یا «شفیه»(129) فرود آییم.
حر گفت: ممکن نیست زیرا عبیدالله این آورنده نامه را بر من جاسوس گمارده است!
زهیر گفت: بخدا سوگند چنان مى‏بینم که پس از این کار سخت‏تر گردد، اى پسر رسول خدا! قتال با این گروه در این ساعت براى ما آسانتر است از جنگ با آنها که بعد از این مى‏آیند، بجان خودم قسم که بعد از ایشان کسانى آیند که ما طاقت مبارزه، با آنها را نداریم.
امام علیه‏السلام فرمود: من ابتدا به جنگ با این جماعت نمى کنم(130) .
زهیر گفت: در این نزدیکى قریه‏اى است در کنار فرات که دراى سنگر است، و فرات از همه طرف به آن احاطه دارد مگر از یک طرف.
امام حسین علیه‏السلام فرمود: نام این قریه چیست ؟ عرض کرد: آن را «عقر» مى‏گویند.
امام علیه‏السلام فرمود: پناه مى‏برم به خدا از عقر!
پس آن حضرت به حر التفات کرد و فرمود: کمى جلوتر برویم! پس مقدارى از مسافت را امام علیه‏السلام با حر و همراهانش پیمودند تا به زمین «کربلا» رسیدند.

پی نوشت :

1- ترتیب منازل امام را تا کربلا بر حسب آنچه مرحوم قزوینى در کتاب «الامام الحسین و اصحابه» آورده است ذکر کردیم.
2- ابطح» محل جریان سیل را گویند، و در اینجا مراد موضعى است بین مکه و منى که به منى نزدیکتر است. (معجم البلدان 1/74).
3- الامام الحسین و اصحابه 150.
4- تنعیم» موضعى است در مکه خارج از حرم در طریق مدینه که اهل مکه براى عمره از آنجا محرم مى‏شوند. (مراصد الاطلاع 1/277).
5- ارشاد شیخ مفید 2/68.
6- صفاح» مکانى است بین حنین و نشانه‏هاى حرم بر جانب چپ کسى که داخل مکه مى‏شود
7- نام فرزدق، همام فرزند غالب بن صعصعه مى‏باشد. شیخ طوسى در رجال خود او را از اصحاب امام سجاد علیه‏السلام شمرده است،
8- تاریخ الخلیفة ابن الخیاط 231 ؛ کامل ابن اثیر 4/40 ؛ العقد الفرید 4/171.
9- عقیق» به مکانهاى مختلفى اطلاق مى‏شود، و مراد از وادى العقیق که امام در آنجا منزل نمودند، منزلى است که آن را وادى مبارک گفته‏اند و این وادى در میانه وادى ذوالحلیفه است ولى به مکه نزدیکتر است و قسمتى از آن «ذات عرق» است که میقات مردم عراق مى‏باشد. (معجم البلدان 4/139).
10- ابصار العین 39 ؛ الامام الحسین و اصحابه 64.
11- وادى الصفراء» از نواحى مدینه و داراى نخل زیاد و زراعت است، این وادى سر راه حجاجى است که به مکه مى‏روند و رسول خدا بر این وادى زیاده بر یکبار عبور نموده و از آنجا تا بدر یک مرحله راه است و در حوالى صفراء کوههاى کوچکى وجود دارد. (معجم البلدان 3/412).
12- الامام الحسین و اصحابه 159.
13- ابصار العین 115.
14- ذات عرق» به کسر عین و سکون راء: منزلى است که حاجیان عراق در آنجا محرم مى‏شوند و حد فاصل بین «تهامه» و «نجد» است. (مراصد الاطلاع 2/932).
15- مثیر الاحزان 42.
16- مردا از «قوم امه» همانا قوم سبا است. و احتمال دارد که قوم امه، تصحیف فرام الامه باشد و آن خرقه‏اى است که زن در ایام عادت از آن استفاده مى‏کند.
17- البدایة و النهایة 8/183 ؛ بحار الانوار 44/368.
18- بطن الرمة» منزلى است که مردم بصره و کوفه در آنجا بهم مى‏رسند و از آنجا متوجه مدینه مى‏شوند. (مراصد الاطلاع 2/643).
19- الامام الحسین و اصحابه 161.
20- البدایة و النهایة 8/181.
21- او قیس بن مسهر بن خالد مردى شریف و شجاع و از مخلصین در محبت اهل بیت است. و در اینکه امام علیه‏السلام قیس بن مسهر را از کجا به کوفه فرستاده است، بین اهل تاریخ اختلاف است، در بیشتر نقلها آمده است که آن حضرت قیس بن مسهر را از بطن الرمة به کوفه اعزام نموده است.
22- اللهم اجعل لنا و لشیعیتنا منزلا کریما" عندک و اجمع بیننا و ایاهم فى مستقر رحمتک انک على کل شى‏ء قدیر».
23- الفتوح 5/147.
24- الامام الحسین و اصحابه 162.
25- الاجفر» جمع «جفر» و آن نام چاهى است در آنجا، این منزل بین فید و خزیمیه مى‏باشد. زمخشرى گفته است که در اجفر آبى است براى قبیله بنى یربوع که بنى یربوع که بنى جذیمه از بنى یربوع گرفته‏اند.
26- الامام الحسین و اصحابه 163.
27- ارشاد شیخ مفید 2/71. ولى گروهى، ملاقات عبدالله بن مطیع را هنگام رفتن امام علیه‏السلام از مدینه به مکه - چنانچه گذشت - ذکر کرده‏اند.
28- خزیمه» منزلى از منازل حاجیان است بعد از ثعلبیه، و این منزل منسوب و خزیمة بن خازم است. (مراصد الاطلاع 1/466).
29- اى چشم! بکوش و از اشک پر شو، کیست بعد از من بر این شهیدان بگرید. قومى که مرگ آنها را با خود مى‏برد، چنانچه خدا مقرر نموده تا وعده او تحقق یابد».
30- ابن قولو به در باب نوحه پریان بر امام حسین علیه‏السلام از ام سلمه نقل کرده که این اشعار را هنگامى که امام حسین علیه‏السلام شهید گردید، از پریان شنیده است. (کامل الزیارات 93).
31- بحار الانوار 44/372.
32- شقوق» منزلى است بعد از «واقصه» براى کسى که از کوفه به مکه مى‏رود. (معجم البلدان 3/365).
33- الامام الحسین و اصحابه 165.
34- اگر دنیا نفیس و گرانبها است، بهشت که محل پاداش الهى است گرامى‏تر و گرانبهاتر است. اگر نتیجه گرد آورى اموال، بجا گذاردن آنهاست، چرا جوانمرد نسبت به آن بخل ورزد؟ اگر رزقها براى آدمیان مقدر شده است، هر چه حرص در کسب روزى کمتر باشد، زیباتر است. اگر بدنها براى مرگ آفریده شده‏اند، کشته شدن آدمى با شمشیر در راه خدا افضل است. سلام خدا بر شما اى خاندان احمد، من خود را مى‏بینم که بزودى از کنار شما کوچ خواهم کرد».
35- مناقب این شهر آشوب 4/95.
36- المهلوف 32.
37- زرود» موضعى است بین ثعلبیه و خزیمیه که راه حاجیان از کوفه مى‏باشد، و یک میل تا خزیمیه فاصله دارد، و در آنجا بر که و حوضى است، و در «زرود» واقعه‏اى رخ داده که آن را «یوم زرود» گویند.
(معجم البلدان 4/327). و در «مراصد الاطلاع» آمده است که: زرود موضعى است در طریق مکه بعد از رمل و در آن قصر اصفر است که شاید نام آن قصر زرود باشد و در آن برکه و چاههایى است. (مراصد الاطلاع 2/664).
38- الامام الحسین و اصحابه 166.
39- حیاة الامام الحسین 3/66.
40- بعضى نام زوجه زهیر را «دلهم» ذکر کرده‏اند. (ابصار العین 95).
41- الملهوف 30.
42- بلنجر» به فتح باء و لام و سکون نون و فتح جیم: شهرى است در نواحى دریاخى خزر. (مراصد الاطلاع 1/220).
43- سلمان بن ربیعه باهلى از اصحاب رسول خداست، عمر بن الخطاب او را قبل از شریح به کوفه براى قضاوت فرستاد، چهل روز در کوفه ماند و کسى براى فصل خصومت نزد او نیامد. او را «سلمان الخلیل» مى‏گفتند، وى در جنگ «بلنجر» فرمانده سپاه بود و در سال 38 در بلنجر از بلاد ارمینیه مقتول گردید. (الاستیعاب 2/632).
44- اثبات الهداة 2/588؛ دلائل الامة 74. و این روایت را قبلا در رابطه با آگاهى امام علیه السلام از شهادت خودشان ذکر کردیم و در اینجا بمناسبت مقام بیان نمودیم.
45- الامام الحسین و اصحابه 1/166.
46- نام این شخص را بعضى بکیر بن مثعبه ذکر کرده‏اند. (الامام الحسین و اصحابه 167).
47- لا خیر فى العیش بعد هولاء».
48- ارشاد شیخ مفید 2/73.
49- بحار الانوار 44/374.
50- المهلوف 31.
51- سوره اسراء: 71.
52- سوره شورى: 7.
53- مقتل الحسین مقرم 179.
54- مراد اثر جبرئیل یعنى جایى که مى‏ایستاد و اجازه مى‏گرفت که نزد رسول خدا رود و آن محل تاکنون معروف است و به درى که نزدیک آن است باب جبرئیل گویند، یا محل مخصوصى در خانه آنها بوده معروف به محل جبرئیل، یا جاى پاى او مانند مقام ابراهیم در خانه وجود داشته است. (مراة العقول 4/307).
55- کافى 1/398.
56- سیر اعلام النبلاء 3/205.
57- الملهوف 29؛ و اثبات الهداة 2/573 همین مطلب را نقل کرده بدون ذکر نام سائل.
58- الامام الحسین و اصحابه 174.
59- الامام الحسین و اصحابه 170.
60- زباله» منزلى است معروف در طریق مکه بین واقصه و ثعلبیه واقع شده است. (مراصد اطلاع 2/656).
61- الامام الحسین و اصحابه 172.
62- نفس المهوم 184.
63- نفس المهوم 184.
64- سماوى نقل کرده است که مادر عبدالله بن یقطر امام حسین علیه‏السلام را حضانت کرده ولى از او شیر نخورده است، و بدین جهت او را براد رضاعى مى‏خوانند همانند لبابه همسر عباس بن عبدالمطلب که مربیه آن حضرت بوده است ولى از او نیز شیر نخورده است، زیرا در اخبار صحیحه وارد شده که آن حضرت بجز از مادرش فاطمه علیها السلام و ابهام و دهان رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از هیچ کس شیر نخوره است. یقطر را جزرى در کامل به باء موحده ضبط نموده ولى مشایخ ما به یاء ضبط کرده‏اند. (ابصار العین 52).
65- انساب الاشراف 3/168.
66- الامام الحسین و اصحابه 176.
67- ابن قتیبه و ابن مسکویه گفته‏اند: امام حسین علیه‏السلام قیس بن مسهر را بسوى مسلم فرستاد ؛ و اما عبدالله بن یقطر را به همراه مسلم فرستاده بود، و چون مسلم بیوفائى مردم کوفه را مشاهده کرد عبدالله بن یقطر را بسوى امام علیه‏السلام فرستاد تا آن حضرت را از آنچه که رخ داده است آگاه سازد، پس حصین بن تمیم او را دستگیرو نزد عبیدالله فرستاد. (ابصار العین 52).
68- قاع» منزلى است در طریق مکه بعد از منزل عقبه براى کسى که به مکه مى‏رود و از آنجا بسوى منزل «زباله» کوچ مى‏کنند. (معجم البلدان 4/298).
69- الامام الحسین و اصحابه 178.
70- بعضى گفته‏اند که عمرو بن لوزان تصحیف عم لوزان است. (اعیان الشیعة 1/595).
71- اکثر ارباب تواریخ این ملاقات را در منزل بعد که عقبه مى‏باشد ذکر کردند ولى همانگونه که ذکر کردیم ما ترتیب منازل را بر حسب تنظیم کتاب «الامام الحسین و اصحابه» قرار داده‏ایم.
72- عقبه» منزلى است در راه مکه بعد از واقصه و قبل از منزل قاع براى کسى که عزم مکه دارد، و در آنجا آبى است متعلق به قبیله بنى عکرمه از بکر بن وائل. (مراصد الاطلاع 3/948).
73- الامام الحسین و اصحابه 180.
74- کامل الزیارات 75.
75- کامل الزیارات 75.
76- شراف» به فتح شین، منزلى است بین واقصه و قرعاء و تا احساء هشت میل راه است، و منسوب به قبیله بنى وهب است، و در این منزل چاههاى زیادى وجود دارد که داراى آب شیرین و گوارایى است. (معجم البلدان 3/331).
77- الامام الحسین و اصحابه 181.
78- الامام الحسین و اصحابه 181.
79- از «شراف» تا «قرعاء» که منزل بعدى است هفت فرسنگ بیش نبوده است، پس علت این دستور که آب زیاد بردارند چه بوده است ؟ از رخدادهاى منازل بعدى و برخوردها روشن خواهد گردید که امام علیه‏السلام با آگاهى، براى سیراب کردن تشنگان سپاه حر بن یزید ریاحى این فرمان را دادند.
80- فاصله این منزل تا شراف هفت فرسخ است.
81- فاصله قادسیه تا کوفه از طریق خشکى پانزده فرسخ است.
82- ذو حسم به ضم حاء و فتح سین و یا به ضم سین، و دینورى در «الاخبار الطوال» آن را «ذو جشم» با شین و ضم هر دو ضبط کرده است، و این نام کوهى است که نعمان بن منذر در آنجا شکار مى‏کرده است. (مقتل الحسین مقرم 182).
83- احمد بن سهل این ملاقات را در منزل زباله ذکرد کرده است. (البدء و التاریخ 6/10).
84- این، علت آن دستورى بود که امام علیه‏السلام در منزل شراف به یاران خود فرمودند تا آب فراوان بردارند.
85- امام علیه‏السلام از «راویه» شترى را که مشگ آب بر آن حمل مى‏شد، قصد کرده بودند، چه آنکه اهل حجاز شتر را راویه گویند، و چو على بن طعان عراقى بود و اهل عراق مشک را راویه گویند. منظور امام علیه‏السلام برایش روشن نبود.
86- خوارزمى در اینجا این اضافات را ذکر کرده است: امام حسین علیه‏السلام به آن سپاه گفت: شما کیستید؟در جواب گفتند: ما اصحاب امیر عبیدالله بن زیاد هستیم. حضرت فرمود: فرمانده شما کیست ؟ گفتند: حر بن زید ریاحى. امام علیه‏السلام از حر پرسید: به یارى ما آمدى یا به جنگ ما؟او گفت: ما براى مقابله و جلوگیرى شما آمدیم. امام علیه‏السلام فرمود: لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم. (مقتل الحسین خوارزمى 1/230).
87- او مؤذن امام علیه‏السلام بوده و از جمله شهداى کربلاست که ترجمه او را بعد ذکر خواهیم کرد.
88- عقبة بن سمعان، غلام رباب دختر امرؤ القیس زوجه امام حسین علیه‏السلام بوده است. (ابصار العین 7).
89- الموت ادنى الیک من ذلک». خوارزمى نقل کرده که امام علیه‏السلام لبخندى زد و این جمله را فرمود. (مقتل الحسین 1/232).
90- حربن یزید مى‏توانست در پاسخ امام علیه‏السلام رعایت ادب ننموده و اهانت نماید، ولى رعایت ادب کرد و موقعیت الهى امام علیه‏السلام او را از جواب توأم با اهانت بازداشت، و شاید یکى از امورى که در هدایت و نجات او و در پایان کار روى آوردن به امام علیه‏السلام و توبه کردن نقش بسزائى داشته است همین احترام و رعایت ادب او بوده است. خوارزمى نقل کرده است که حر به امام حسین علیه‏السلام گفت: بخدا سوگند من بیم آن دارم که اگر با تو جنگ کنم در دنیا و آخرت از زیانکاران باشم. (مقتل الحسین خوارزمى 1/233).
91- تاریخ طبرى 5/400.
92- در مثیر الاحزان و الملهوف «حذاء» آمده است.
93- تاریخ طبرى 5/403.
94- ابصار العین، ترجمه زهیر 96.
95- من مى‏روم و مرگ براى جوانمرد ننگ نیست اگر براى خدا باشد و مخلصانه بکوشد، و با مردان نیکوکار به جان مواسات نماید، چون بمیرد مردم بر مرگ او اندوه خوردند و نابکاران از سر عناد بر خیزند. پس اگر زنده ماندم پشیمان نیستم، و اگر بمیرم ملامت نشوم، ذلت تو را بس که زنده باشى و خوار گردى و ناکام بمانى».
96- کامل ابن اثیر 4/48.
97- البیضة به کسر باء، آبى است در مکانى بین واقصه و عذیب. (مراصد الاطلاع 1/244).
98- مقتل الحسین مقرم 184.
99- رهیمه» به ضم راء، نام چشمه‏اى است که از «خفیه» سه میل فاصله دارد و در نزدیکى کوفه و بر سرراه شام قرار دارد. (معجم البلدان 3/109).
100- امالى شیخ صدوق، مجلس 30، حدیث 1. شاید این مرد همان ابا هره ازدى باشد که قبلا مذکور شد، و شیخ صدوق آن را ابا هرم ذکر کرده است، و تشابه سؤال او و جواب امام علیه‏السلام همین را تأیید مى‏کند.
101- عذیب» نام وادى است منسوب به بنى تمیم و فاصله آن تا قادسیه شش میل است. (مراصد الاطلاع 2/925).
102- الامام الحسین و اصحابه 185.
103- سوره احزاب:23.
104- اللهم اجعل لنا و لهم الجنة و اجمع بیننا و بینهم فى مستقر رحمتک و رغائب مذخور ثوابک».
105- کامل ابن اثیر 4/49.
106- اى شتر من از راندنم مترس، و پیش از سپیده دم ما را برسان ؛ همراهان من بهترین سوران و نیکوترین مسافرانند، خاندان پیامبر، خاندان افتخار ؛ آنان بزرگانى سفید و درخشنده رویند، نیزه دارانى با نیزه‏هاى گندم گون ؛ تیغ زنانى با شمشیرهاى برنده، تا فرود آئى نزد جوانمردى با فضلیت، بزرگوارى عظیم و گشاده سینه، که خداوند او را براى بهترین کار جزا دهد ؛ و تا روزگار باقى است، خدا او را نگاه دارد ؛ اى خداوند که مالک نفع و زیانى، حسین، سالار مرا پیروز گردان ؛ بر گمراهان و بازماندگان کفر، بر دو ملعون، فرزند ابى سفیان ؛ یزید که پیوسته همدم شراب است، و ابن زیاد نابکار، فرزند نابکار». و خوارزمى بعد از عمره الله بقاء الدهر مصرع دیگرى را ذکر کرده: و زاده من طیبات الذکر. (مقتل الحسین 1/233).
107- بحار الانوار 44/387.
108- اجا» نام یکى از دو کوهى است که قبیله طى در آنجا سکونت داشتند و در غرب منزل «فید» واقع شده که دو شب تا آنجا مسافت است، و در آنجا قریه‏هاى فراوانى است. (مراصد الاطلاع 1/28).
109- کامل ابن اثیر 4/50.
110- نفس المهموم 195. و از این نقل معلوم مى‏گردد که طرماح هنگام شهادت امام علیه‏السلام در کربلا حضور نداشته است.
111- قطقطانیة» موضعى است نزدیک کوفه و از آنجا تا «رهیمه» قریب به بیست و چند میل فاصله است. (معجم البلدان 4/374).
112- الامام الحسین و اصحابه 186.
113- این قصر منسوب به مقاتل بن حسان بن ثعلبه مى‏باشد و آن موضعى است بین عین التمر و قطقطانیه، عیسى بن عبدالله آن را خراب نموده و تجدید بنا کرد. (معجم البلدان 4/374).
114- الامام الحسین و اصحابه 186.
115- عبیدالله بن حر جعفى در گذشته از هواداران عثمان بوده و در جنگ صفین در سپاه معاویه حضور داشته، و بعد از شهادت امیر المؤمنین علیه‏السلام در کوفه مسکن گزیده است. (وسیلة الدارین 67).
116- پاسخ این شخص را با پاسخ زهیر - که هر دو در میسر راه با امام علیه‏السلام ملاقات نموده و امام علیه‏السلام کسى به دنبال آنها فرستاد و آنها را دعوت نمود - مقایسه کنید تا معلوم شود چگونه سعادت و نیل به فوز شهادت و سرنوشت بدست خود انسان رقم زده مى‏شود
117- مقتل الحسین مقرم 189.
118- ثواب الاعمال و عقاب الاعمال 308.
119- نینوى» ناحیه‏اى است در حوالى کوفه، از آن است کربلا که حسین علیه‏السلام در آن کشته گردید. (معجم البلدان 5/339).
120- خوارزمى همین خواب امام علیه‏السلام را به تفصیلى که مذکور است در منزل ثعلبیه نقل کرده است. (مقتل الحسین 1/226).
121- تایخ طبرى 5/407.
122- کامل اثیر 4/51.
123- نام این شخص در «مثیر الاحزان» مالک بن بشیر، ولى در عبارت «نفس المهموم» چنانکه ذکر خواهد شد مالک بن نسیر است.
124- مثیر الاحزان 48.
125- سوره قصص: 41.
126- نفس المهموم 204.
127- غاضریه» قریه‏اى است منسوب به غاضرة از بنى اسد، و «شفیه» نام چاهى است براى قبیله بنى اسد (مقتل الحسین مقرم 192). و بعضى گفته‏اند «شفیه» نام بلده‏اى است معروف نزدیک کربلا که اسم فعلى آن «شفاثا» مى‏باشد (جلاء العیون شبر 2/159).
128- ارشاد شیخ مفید 2/84.
129- عقر به مواضعى اطلاق مى‏شود از آنها عقر بابل است که نزدیک کربلا است.
130- مقتل الحسین مقرم 191.
           
    گردآوری دفتر آفرینشهای ادبی حوزه هنری خراسان شمالی

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khsh.hozehonari.ir/s/K8HB3E5

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: khsh.hozehonari.ir