
منزل به منزل تا کربلا (از مکه تا کربلا)
امام علیهالسلام در طى مسیر مکه تا کربلا بیست منزل (و به قول بعضى، بیشتر) را پشت سر گذاردند و در این منزلها ملاقاتهاى در خور توجهى داشتند که ما به نقل آنها مىپردازیم (1):
منزل به منزل تا کربلا (از مکه تا کربلا)
امام علیهالسلام در طى مسیر مکه تا کربلا بیست منزل (و به قول بعضى، بیشتر) را پشت سر گذاردند و در این منزلها ملاقاتهاى در خور توجهى داشتند که ما به نقل آنها مىپردازیم (1):
1 - الابطح (2)
«ابطح» بین مکه و منى قرار گرفته و در حقیقت مسیل است و آبهایى است که از منى جریان پیدا مىکند از این مسیر مىگذرد که آغاز آن از محدوده منى و پایان آن مقبره معلى است که قبرستان حجون نام دارد.
امام حسین علیهالسلام در این منزل با یزید بن ثبیط بصرى که شرح او گذشت ، ملاقات کرد (3).
2 - التنعیم (4)
امام علیهالسلام چون به «تنعیم» رسید، در آنجا قافلهاى را مشاهده نمود که از یمن مىآمدند، پس از اهل آن قافله شترانى را براى اثاثیه خود و یارانش اجاره نمود و به آنها گفت: هر کسى مىخواهد با ما همراه شود، ما کرایه او را پرداخت نموده و صحبت او را نیکو خواهیم داشت، و کسى که قصد دارد در اثناى راه از ما جدا شود ما کرایه او را به اندازاى که طى طریق نموده، خواهیم داد؛ پس گروهى با امام همسفر شدند و گروه دیگرى جدا گردیده و به راه خود ادامه دادند (5)
3 - الصفاح (6)
کاروان کربلا به حرکت خود ادامه داد تا به «صفاح» رسید و در آنجا فرزدق شاعر (7) به ملاقات امام شتافت و عرض کرد: هر چه از خدا مىخواهید، خداوند به شما عطا کند. امام حسین علیهالسلام رو به او کرده گفت: براى من از مردم عراق صحبت کن.
فرزدق گفت: از مرد آگاهى سؤال فرمودى، دلهاى مردم با شماست و شمشیرهاى آنان با بنى امیه! و قضا از آسمان فرود آید و هر چه خدا خواهد همان شود.
امام علیهالسلام فرمود: راست گفتى، کارها همه با خداست و هر روز او را مشیتى است، اگر قضاى الهى بر وفق مراد باشد، ما او را بر نعمتهایش سپاس گزاریم و براى اداى شکر از او توفیق خواهیم ؛ و اگر قضاى الهى میان ماو آرزوهایمان جدایى افکند، عمل کسى که خالصانه و سرچشمه آن تقواى الهى باشد، در نزد خدا فراموش نمى شود (8).
4 - وادى العقیق
امام علیهالسلام روز شنبه - دوازدهم ذیحجه - به «وادى عقیق» (9) رسیدند. در این منزل، عون و محمد فرزندان عبدالله بن جعفر طیار به خدمت امام رسیدند و با خود نامهاى از پدرشان براى امام آورده بودند که در آن درخواست شده بود که حضرت از رفتن به کوفه منصرف شده و به مکه بازگردد، و همزمان با نوشتن نامه، عبدالله بن جعفر نزد عمرو بن سعید - حاکم مکه - رفت و براى امام حسین علیهالسلام امان گرفت و آن را به همراه نامهاى توسط برادر عمرو بن سعید به خدمت امام علیهالسلام فرستاد و خود عبدالله نیز آمد و امام حسین علیهالسلام را در «ذات عرق» ملاقات نمود و امان نامه را براى امام قرائت کرد.
امام علیهالسلام از مراجعت به مکه امتناع ورزیده و فرمود: رسول خدا را در خواب دیدم که مرا فرمان داد تا به حرکت خود ادامه دهم و من چیزى را که رسول خدا فرمان داده است، انجام خواهم داد.
امام، جواب نامه عمرو بن سعید را نوشته و عبدالله بن جعفر به همراه یحیى بن سعید از امام جدا گردیده در حالى که دو فرزند عبدالله نزد امام علیهالسلام ماندند، و به فرزندان خود سفارش کرد تا در ملازمت امام باشند ولى خود عذر خواهى نموده و باز گشت (10).
5 - وادى الصفراء(11)
ورود امام حسین علیهالسلام در این منزل مصادف با روز یکشنبه سیزدهم ذیحجه است. در «حدائق الوردیة» گفته است که: آبهاى «وادى صفراء» بسوى «ینبع» جارى مىشود، و این وادى متعلق به قبائل جهینه و الانصار و بنى فهر و نهد است (12).
مجمع بن زیاد و عباد بن مهاجر در منازل «جهینه» در اطراف مدینه بودند، و چون امام حسین علیهالسلام از مکه خارج گردید و به این منزل رسید، مجمع و عباد امام علیهالسلام را در این منزل ملاقات نمودند و ملازم آن حضرت شده و به دنبال آن حضرت به کربلا آمده و به شرف شهادت نایل آمدند (13).
6 - ذات عرق (14)
روز دوشنبه چهاردهم ذیحجه امام حسین علیهالسلام وارد «ذات عرق» شدند و با مردى از قبیله بنى اسد به نام بشر بن غالب ملاقات فرمود و از مردم کوفه سؤال نمود و او پاسخ داد: دلها با شما و شمشیرها با بنى امیه است! امام علیهالسلام فرمود: راست گفتى اى برادر اسدى (15).
ریاشى از راوى این حدیث نقل مىکند: من حج بجاى آوردم، پس همراهان خود را رها کرده و به تنهایى به راه خود ادامه دادم، در بین راه ناگهان چشمم به چاردها و خیمه هایى افتاد، به طرف آنها رفتم و چون نزدیک شدم سؤال کردم: این خیمهها از کیست ؟ گفتند: از حسین علیهالسلام.
گفتم: فرزند على و زهرا علیها السلام ؟! گفتند: آرى.
از خیمه آن حضرت سؤال کردم، آن را به من نشان دادند و من به جانب آن خیمه رفتم، امام حسین علیهالسلام را مشاهده کردم که بر درب خیمه تکیه نموده در حالى که نوشتهاى قرائت مىکرد، سلام کردم، امام پاسخ داد، گفتم: یا بن رسول الله! پدر و مادرم بفدایت، چه امرى باعث شده که در این سرزمین خشک فرود آمدى ؟
فرمود: من از بیم این جماعت (بنى امیه) در این مکان منزل نمودم، و اینها نامههاى مردم کوفه است، ولى همین صاحبان نامهها مرا خواهند کشت، و چون چنین کنند هر فعل حرام و نکوهیدهاى را بدون بیم از عذاب الهى انجام دهند و در این حال خدا کسى را بسوى آنها خواهد فرستاد و آنها را از دم تیغ خواهد گذرانید و به خاک مذلت خواهد نشاند بطورى که ذلیلتر از قوم امه (16) شوند (17).
7 - الحاجر من بطن الرمة (18)
روز پانزدهم ماه ذیحجه که مصادف با روز سه شنبه بود، امام به «حاجر بطن الرمة» رسید (19) . در این منزل، امام علیهالسلام قیس بن مسهر صیداوى - و بعضى گفتهاند که برادر رضاعى خود عبدالله بن یقطر - را بسوى اهل کوفه فرستاد در حالى که ظاهرا" خبر شهادت مسلم بن عقیل (رحمة الله علیه) به او نرسیده بود. مضمون نامه این بود:
«بسم الله الرحمن الرحیم از حسین بن على بسوى برادرانش از مؤمنین و مسلمین، سلام علیکم، من خداى یکتا را حمد مىکنم، اما بعد، نامه مسلم بن عقیل به من رسید و او به من خبر داده از حسن رأى و تصمیم اشراف و اهل مشورت شما بر یارى کردن ما و طلب حق ما، و من از خداى متعال مسئلت مىکنم که در حق ما احسان نموده و شما را اجرى بزرگ عطا فرماید: من روز سه شنبه هشتم ذیحجه (روز ترویه) از مکه بیرون آمدم. وقتى فرستاده من نزد شما رسید در کار خود شتاب کنید و هر چه لازمه کار است تدارک کنید که در همین روزها من خواهم رسید انشاء الله، و السلام علیکم و رحمة الله» (20).
ماجراى قیس بن مسهر صیداوى
امام علیهالسلام نامه را به مرد شجاعى به نام قیس بن مسهر صیداوى (21) سپرد، و او نامه را گرفته و با شتاب رکاب مىزد تا به قادسیه رسید، گروهى از مزدوران ابن زیاد (که هر کسى به عراق وارد یا خارج مىشد تفتیش و بازرسى بدنى مىکردند) راه بر او گرفته تا او را تفتیش کنند، او بناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند.
مزدوران، قیس بن مسهر و قطعههاى نامه را نزد عبیدالله بن زیاد فرستادند، عبیدالله از او پرسید: تو کیستى ؟
پاسخ داد: مردى از شیعیان امیر المؤمنین حسین بن على علیهالسلام.
عبید الله گفت: نامهاى را که با تو بود چرا پاره نمودى ؟ قیس پاسخ داد: براى اینکه تو از مضمونش آگاه نشوى! عبیدالله گفت: نامه را چه کسى فرستاده و نزد چه کسانى مىبردى ؟ قیس گفت: نامه از حسین علیهالسلام بسوى گروهى از اهل کوفه بود که من اسامى آنها را نمى شناسم.
عبیدالله خشمگین شد و فریاد زد: بخدا سوگند تو را هرگز رها نکنم مگر اینکه اسامى آن افرادى را که حسین برای آنها نامه فرستاده است بگویى، و یا اینکه بر منبر بالا رفته و حسین و پدر و برادرش را سب کنى! در این صورت تو را رها مىکنم و الا تو را از دم تیغ خواهم گذراند! قیس در پاسخ گفت: چون آن گروه را نمى شناسم، پیشنهاد دوم تو را انجام خواهم داد!
عبیدالله با این گمان که او از مرگ مىهراسد، قبول کرد و دستور داد مردم کوفه در مسجد اعظم آن شهر گرد آیند تا سخنان قیس بن مسهر فرستاه امام علیهالسلام را در مدح بنى امیه بشنوند.
در این هنگام قیس بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهی ، درود بر رسول گرامى و رحمت بسیار بر على و فرزندانش فرستاد، سپس بر عبیدالله و پدرش و سردمداران حکومت از کوچک و بزرگ لعنت فرستاد و با صداى بلند گفت: اى مردم! حسین بن على بهترین خلق خدا و فرزند فاطمه دختر رسول خداست، و من فرستاده او بسوى شما هستم، من در یکى از منازل بین راه از او جدا شده و نزد شما آمدم تا پیام او را برسانم، به نداى او لبیک گوئید.
مأمورین ابن زیاد که شاهد ماجرا بودند، جریان را به عبیدالله گزارش کردند و او که کاملا در نقشه خود شکست خورده بود و خشم سراپایش را گرفته بود فریاد زد که او را به بالاى قصر دارالاماره برده و به زیرش افکنند، مأمورین او اینچنین کردند و قیس را به شهادت رسانده استخوانهاى او را در هم شکستند.
چون خبر شهادت قیس به امام علیهالسلام رسید بسیار محزون گردید و در حالى که اشک از دیدگانش جارى بود مىگفت:«بار خدایا براى ما و شیعیان ما جایگاهى والا در نزد خود قرار ده، و ما و شیعیان ما را در جوار رحمت خود مستقر فرما که تو بر انجام هر کارى قادرى» (22)(23).
8 - فید
روز چهارشنبه شانزدهم ذیحجه امام به منزل «فید» رسیدند، و این منزل قریهاى است در مسیر مکه و کوفه که راه در آنجا نصف مىشود، و در «فید» قلعهاى است که داراى حصار است و حاجیان در این منزل مازاد آذوقه و اثاثیه خود را مىگذارند تا هنگام مراجعت از مکه بر گیرند. مردم «فید» علوفه مرکبهاى حجاج را در طول سال ذخیره کرده و در موسم حج، به ایشان مىفروختند (24).
9 - الاجفر (25)
امام علیهالسلام روز پنجشنبه هفدهم ذیحجه به این منزل رسیدند(26) ، و در آنجا عبدالله بن مطیع عدوى را ملاقات کرد که پیش از امام در آنجا فرود آمده بود، و هنگامى که حسین علیهالسلام را دید نزد آن حضرت آمد و گفت: پدر و مادرم فدایت باد اى پسر رسول خدا، چه باعث شده که بدین جا آمدهاى ؟!
امام حسین علیهالسلام فرمود: پس از مرگ معاویه، مردم عراق به من نامه نوشتند و مرا دعوت نمودند.
عبدالله بن مطیع به حضرت گفت: تو را بخدا قسم اى پسر پیامبر، مگذار تا حرمت اسلام از میان برود، تو را سوگند مىدهم که پاس حرمت قریش و عرب را بدار، بخدا قسم اگر این حکومت را که در دست بنى امیه است، طلب کنى، تو را خواهند کشت و پس از تو از هیچکس بیم ندارند، بخدا سوگند که این حرمت اسلام و عرب است که شکسته مىشود، پس چنین مکن و به کوفه مرو و خود را در دسترس بنى امیه مگذار! ولى امام حسین علیهالسلام پیشنهاد او را نپذیرفت(27)
10 - خزیمیه(28)
امام حسین علیهالسلام روز جمعه هجدهم ماه ذیحجه بر این مکان نزول اجلال فرمود و یک شبانه روز در این منزل توقف نمود، صبح زینب مکرمه علیها السلام به نزد او آمد و گفت: اى براد! آیا به شما بگویم که شب گذشته چه شنیدم ؟! گفت: در نیمههاى شب از خیمهها بیرون رفتم، شنیدم هاتفى مىگفت:
الا یا عین فاحتفلى بجهد
و من یبکى على الشهداء بعدى
على قوم تسوقهم المنایا
بمقدار الى انجاز وعد(292).(30)
حسین علیهالسلام فرمود: اى خواهر! هر چه را که پروردگار مقدر فرموده است، همان خواهد شد(31)
11 - شقوق(32)
ورود امام علیهالسلام در این منزل مصادف با روز یکشنبه بیستم ذیحجه بوده است، زیرا آن حضرت در منزل «خزیمه» نیز یک شبانه روز اقامت داشتند(33).
در این منزل، امام حسین علیهالسلام مردى را دید که از جانب کوفه مىآید و امام از او درباره مردم کوفه سؤال نمود، و او وضعیت مردم را بازگو کرد.
امام فرمود: امر، دست خداى متعال است، هر چه خواهد انجام مىدهد و پرودگار ما هر روز ارادهاى دارد، اگر قضاى الهى بر ما نازل شد، ما خدا را بر نعمتهایش حمد کرده و از براى شکرش استعانت مىطلبیم و اگر قضاى الهى میان ما و آرزوهایمان فاصله انداخت، کسى که نیت او خالص است و بر پایه حق استوار، از رحمت او بدور نباشد. پس این اشعار را انشاد فرمود:
فان تکن الدنیا تعد نفیسة
فدار ثواب الله اعلى و انبل
و ان تکن الاموال للترک جمعها
فما بال متروک به الحر یبخل
و ان تکن الارزاق قسما مقدار
فقلة حرص المرء فى الکسب اجمل
و ان تکن الابدان للموت انشئت
فقتل امرىء بالسیف فى الله افصل
علیکم سلام الله یا آل احمد
فانى ارانى عنکم سوف ارحل(34).(35)
در تاریخ ابن عثم کوفى آمده است که: فرزدق در این منزل با امام حسین علیهالسلام نیز ملاقات کرده است، و ما در صفحات قبل جریان ملاقات او را با امام در منزل «صفاح» نقل کردیم، ولى سید ابن طاوس نقل کرده است که امام علیهالسلام این اشعار را در پاسخ سؤال فرزدق فرمود، و فرزدق گفت: چگونه بسوى کوفه مىروى و نسبت به مردم آن امید بستهاى در حالى که همینها بودند که مسلم بن عقیل پسر عموى شما را کشتند؟!
امام حسین علیهالسلام اشکش جارى شد و فرمود: رحمت خداى بر مسلم باد، مسلم بسوى رحمت و بهشت و رضوان خدا رفت و آنچه بر عهده او بود انجام داد، و آنچه بر عهده ماست، باقى است. سپس اشعار فوق را بجز بیت آخر نقل کرده است(36).
12 - زرود
روز دوشنبه بیست و یکم ذیحجه بود که قافله امام حسین علیهالسلام به «زرود»(37) رسید(38)، و در آنجا مقدارى توقف کرد.
ملاقات با زهیر بن قین
در نزدیکى اردوى امام، زهیر بن قین بجلی فرود آمده بود، و او از هواداران عثمان بشمار مىرفت و در آن سال مراسم حج را بجاى آورده و به کوفه باز مىگشت(39).
جماعتى از قبیله بنى فزاره و بجیله نقل کردهاند که: ما با زهیر بن قین از مکه باز مىگشتیم و در راه همراه با حسین علیه السلام و همراهانش طى طریق مىکردیم، چون حسین علیه السلام در محلى فرود مىآمد، ما در جاى دیگرى فرمود مىآمدیم! ولى در بعضى از منازل امام علیه السلام در محلى فرود آمد که ما هم بناچار در همانجا فرود آمدیم. در منزل «زرود» بود که با زهیر نشسته و غذا مىخوردیم که ناگهان فرستاده حسین علیهالسلام بر ما وارد شد و سلام کرد و گفت: اى زهیر بن قین! مرا ابا عبدالله حسین بسوى تو فرستاده که او را ملاقات کنى.
ما همه دست از عذا کشیده و سکوت کردیم، همسر زهیر - که دیلم(40) مرو بود - گفت: سبحان الله! فرزند پیامبر تو را فراخوانده و کسى را به دنبالت فرستاده و تو از رفتن خوددارى مىکنى ؟! چه مىشود اگر نزد او رفته و سخن او را بشنوى!
زهیر از جاى برخاست و بسوى امام رفت، طولى نکشید که مراجعت نمود در حالى که چهرهاش مىدرخشید و مسرور بود، فرمان داد تا خیمه را برچیده و بارها و لوازم را برداشته و در جوار اردوى امام علیه السلام خیمه زدنند، و بعد به همسرش گفت: تو را طلاق دادم زیرا دوست ندارم از من جز خوبى به تو برسد، من تصیمیم گرفتهام که در مصاحبت حسین علیهالسلام باشم و جانم را فداى او کنم. سپس همسر خود را با مقدارى آذوقه و مال با چند تن از عموزاده هایش همراه کرد تا او را به مقصد برسانند، همسر زهیر برخاست و گریست و با او وداع کرد و گفت: خدا یار و مددکار تو باشد، و براى تو این سفر را به خیر کند و در روز واپسین این از خود گذشتگى مرا به جد حسین علیه السلام یاد آور باش.(41)
زهیر بعد از واداع با همسرش به همراهان خو گفت: هر کسى از شما دوست دارد، با من بیاید، والا این آخرین دیدار ماست! و بعد، حدیثى را براى همراهان خود نقل کرد که: ما در «بنجر»(42) جنگ مىکردیم و خداوند ما را پیروز کرد و غنائمى را بدست آوردیم. سلمان باهلى(43) و به ما گفت: زمانى که محضر سید شباب آل محمد علیهالسلام را درک کردید به جنگ نمودن در کنار او و یارى نمودن او و غنائمى که در این مسیر نصیب شما خواهد شد، بیشتر شاد باشید! من هم اکنون شما را به خدا مىسپارم.
ابراهیم بن سعید که از همراهان زهیر در سفر حج بوده است روایت کرده که: هنگامى که زهیر نزد امام حسین علیهالسلام رفت، امام به او گفت که: من در کربلا کشته خواهم شد و سرم راز زحر بن قیس به امید گرفتن جایزه نزد یزید خواهد برد ولى یزید چیزى به او نخواهد داد!(44)
13 - ثعلبیه(45)
ورود امام حسین علیهالسلام در این منزل روز سه شنبه بیست و دوم ذى الحجة الحرام بوده است(46).
خبر شهادت مسلم علیهالسلام
عبدالله بن سلیمان و منذرین بن مشمعل اسدى روایت کردهاند که: چون مناسک حج را بجا آوردیم هیچ هدفى جز ملحق شدن به امام حسین در راه را نداشتیم، تا از امر او اطلاع حاصل کنیم، پس بسرعت راه را طى نموده تا آنکه در منزلى به نام «زرود» بار افکندیم، ناگاه مردى از اهل کوفه در گرد و غبار راه پدیدار شد و هنگامى که حسین علیهالسلام را دید از راه اصلى کناره گرفت و امام هم لحظهاى توقف کرد گویا مىخواست که او را ملاقات کند، ولى چنین نشد و امام به راه خود ادامه داد، ما با خود گفتیم که: نزد این مرد برویم و از حوادث کوفه پرس و جو کنیم، پس نزد او رفته و سلام کردیم او پاسخ سلام را گفت. گفتیم: از کدام قبیله هستى ؟ گفت: اسدى.
گفتیم: ما هم اسدى هستیم، نام تو چیست ؟ گفت: بکر بن فلان(47).
ما هم نام و کسب خود را گفتیم و پرسیدیم: از کوفه چه خبر ؟ گفت: در حالى از کوفه بیرون آمدم که مسلم بن عقیل سفیر امام و هانى بن عروه را کشته بودند و دیدم که آن دو را از پاهایشان گرفته در بازار مىکشیدند.
پس به اتفاق او روى به امام حسین علیهالسلام آوردیم و همراه آن حضرت رکاب مىزدیم تا اینکه امام شب هنگام در منزل «ثعلبیه» فرود آمد، ما به خدمت امام شرفیاب شدیم و سلام گفتیم و سلاممان را پاسخ گفت: عرض کردیم: یرحمک الله! ما خبرى داریم که اگر خواهى آشکار و اگر نه پنهان به عرض برسانیم.
امام علیهالسلام نظرى به جانب ما و اصحاب خود کرد و گفت: من از اینان چیزى را پنهان نمى کنم.
گفتیم: آن سوار را که دیشب رو بسوى ما مىآمد، دیدید ؟ فرمود: آرى.
گفتیم: او مردى است از قبیله ما (اسدى) صاحب رآى و راستگو و خردمند، مىگفت که: مسلم بن عقیل و هانى بن عروه را کشته بودند و به چشم خود دیدم که آنان را از پاهایشان در بازار مىکشیدند! حضرت فرمود: انا لله و انا الیه راجعون، رحمة الله علیهما، و چند بار این کلام را تکرار کرد. بعد عرض کردیم: تو را بخدا با اهل بیت خود از همین مکان باز گرد که در کوفه یار و یاورى ندارى، مىترسیم که مردم کوفه به دشمنى تو برخیزند.
آن حضرت به فرزندان عقیل نگاهى کرد و پرسید: اکنون که مسلم کشته شده است نظر شما چیست ؟ گفتند: بخدا سوگند که ما باز نمى گردیم مگر آنکه انتقام او را بگیریم یا ما نیز به فیض شهادت برسیم.
امام علیهالسلام روى به جانب ما کرد و فرمود: بعد از اینها خیرى در زندگانى دینا نیست(48) ؛ پس چون دانستیم که آن حضرت عزم رفتن دارد، گفتیم: از خداوند براى تو طلب خیر مىکنیم. فرمود: رحمکما الله!
سپس یاران امام عرض کردند: بخدا سوگند که موقعیت شما در کوفه با مسلم فرق مىکند، اگر به کوفه بروید مردم بسوى شما بیشتر خواهند شتافت و امام سکوت کرد و سخنى نفرمود(49).
و برخى نوشتهاند: چون خبر شهادت مسلم بن عقیل به امام رسید، گروهى از همراهان حضرت که به طمع مال و مقام دنیا با امام بودند، از آن حضرت جدا گشته و او را تنها گذاردند و فقط اهل بیت و چند تن از اصحاب باقى ماندند(50). و نیز برخى نوشتهاند: امام علیهالسلام پس از شنیدن خبر شهادت مسلم بن عقیل فرمود: خدا مسلم را رحمت کند که بسوى رحمت الهى و بهشت و رضوان خدا شتافت، او مسئولیتى را که بر عهده داشت به نیکى انجام داد ولى هنوز مسئولیت ما باقى است (51).(52)
مردى در «ثعلبیه» نزد امام حسین علیهالسلام آمد و در مورد این آیه کریمه سؤال نمود (یوم ندعوا کل اناس بامامهم)(53) امام فرمود: یعنى پیشوا و امامى که مردم را به راه راست هدایت کند و مردم هم او را اجابت کنند، و امامى که مردم را به گمراهى و ضلالت دعوت کند و مردم نیز به دعوت او پاسخ مثبت دهند؛ گروه اول در بهشت و گروه دوم در آتش خواهند بود، و این قول خداى متعال است که «فریق فى الحنة و فریق فى السعیر)(54).(55)
و نیز در همین مکان مردى از اهل کوفه خدمت امام علیهالسلام آمد و آن حضرت به او گفت: بخدا سوگند که اگر تو را در مدینه ملاقات مىکردم اثر جبرئیل (56) را در خانه خود و نزول او را براى وحى به جدم به تو نشان مىدادم، اى برادر کوفى! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند و از سرچشمه علم خاندان ما سیراب شدند، آیا آنها مىدانند و ما نمى دانیم ؟ این غیر ممکن است(57).
شخصى از اهل «ثعلبیه» به نام بجیر حدیث کرده است که: امام حسین بر ما در «ثعلبیه» گذشت و من طفل خردسالى بودم، برادرم به امام علیهالسلام گفت: اى پسر دختر رسول خدا! مردان کمى را در کنار شما مىبینم! امام علیهالسلام با تازیانهاش به خورچینى که نزد مردى بود، اشاره کرد و فرمود: این پر از نامههاى مردم کوفه است !(58) ابوهرة ازدى
او که از اهالى کوفه است هنگام صبح در «ثعلبیه» خدمت امام علیهالسلام شرفیاب شد و عرض کرد: یابن رسول الله! چه کسى شما را از حرم خدا و حرم رسول خدا به اینجا کشانده است ؟!
امام حسین علیهالسلام فرمود: اى اباهرة! بنى امیه اموال ما را گرفتند و حرمت ما را شکستند و من صبر کردم، و حال در طلب خون من هستند که از حرم امن الهى بیرون آمدم، بخدا سوگند که این گروه ظالم و طاغى مرا خواهند کشت، و خداوند لباس ذلت بر ایشان پوشانیده و شمشیر بران را براى قتلشان فراهم خواهند کرد، و کسى را بر آنها مسلط خواهد نمود که آنها را خوار گرداند تا از قوم سبا ذلیلتر و پریشان احوالتر گردند، که زنى بر آنها حکومت راند و بر اموال و خون آنها رحم نکرد(59).
دختر مسلم بن عقیل
دختر سیزده ساله مسلم بن عقیل در کنار دختران حسین علیهالسلام زندگى مىکرد و شب و روز با ایشان مصاحبت داشت، و چون امام حسین خبر شهادت مسلم را شنید، به سراپرده خویش رفت و دختر مسلم را صدا کرد و با او ملاطفت و مهربانى بسیار ورزید، آن دختر عرض کرد: یا بن رسول الله! با من همانند بى پدران و یتیمان رفتار مىکنى! مگر پدرم شهید شده است ؟! امام علیهالسلام گریست و فرمود: اندوهگین مباش، اگر مسلم نیست من پدر تو خواهم بود؛ و خواهرم، مادر تو ؛ و دخترانم، خواهران تو؛ و پسرانم در حکم برادران تو.
دختر مسلم فریاد بر آورد و گریست، پسران مسلم نیز گریستند، و اهل بیت در این مصیبت با آنها همراهى کردند و به سوگوارى پرداختند، و امام حسین علیهالسلام از شهادت مسلم بشدت آزرده خاطر گشت(60).
اسلام آوردن نصرانى
در بعضى از مقاتل ذکر شده که چون امام علیهالسلام به «ثعلبیه» رسید، مردى نصرانى بهراه مادرش نزد آن حضرت آمدند و اسلام آوردند و همراه او رهسپار کربلا شدند(61).
14 - زباله(62)
امام علیهالسلام بهمراه کاروان خود صبح روز چهارشنبه از «ثعلبیه» حرکت کردند(63) ، و در همان روز به منزل زباله رسیدند.
بعضى گفتهاند: در این منزل، خبر شهادت عبدالله بن یقطر و مسلم بن عقیل و هانى بن عروه رسید و آن حضرت آن خبر را براى اصحاب بیان کرد و فرمود: خبر ناگوار و جانسوزى به ما رسیده و آن اینکه مسلم بن عقیل و هانى بن عروه و عبدالله بن یقطر به شهادت رسیدهاند، و شیعیان کوفه ما را بى یار و یاور گذاشتهاند، هر کس از شما خواهد، مىتواند باز گردد و بر او ملامتى نیست چرا که تعهدى نداشته است.
همراهان بیوفاى امام علیهالسلام از گرد او پراکنده شدند و از راست و چپ راه بیابان را پیش گرفتند و تنها همان کسانى که از مدینه همراه امام علیهالسلام بودند با تعداد کمى از مردان دیگر که در راه به امام ملحق شده بودند باقى ماندند.
امام علیهالسلام این کار را براى آن کرد که گروهى از اعراب مىپنداشتند که عازم شهرى مىشوند که مردم آن شهر تحت فرمان امامند، و امام علیهالسلام مىخواست که همراهانش آگاهانه در این مسیر گام بردارند و بدانند که با چه مشکلاتى مواجه خواهند شد(64).
پیک کوفه
چون امام علیهالسلام به «زباله» رسید. فرستاده محمد بن اشعث و عمر بن سعد را ملاقات نمود و آن نامهاى را که مسلم بعنوان وصیت از ایشان خواسته بود که بنویسند و براى امام ببرند و شرح آن گذشت، تقدیم امام کرد، امام علیهالسلام نامه را خواند و صحت خبر شهادت مسلم و هانى را تأیید شده دید، سخت آزرده خاطر شد و این رنجش وقتى شدت پیدا کرد که قاصد خبر قتل قیس بن مسهر را نیز به اطلاع امام رساند(65).
عبدالله بن یقطر
امام حسین علیهالسلام برادر رضاعى خود عبدالله بن یقطر(66) را بسوى مسلم - قبل از اطلاع از شهادت او - فرستاد، که بدست حصین بن تمیم گرفتار و به نزد عبیدالله بن زیاد برده شده و او فرمان داد که عبدالله بن یقطر را به بالاى قصر دارالاماره برده تا در منظر عام، حسین و پدرش را لعنت کند! هنگامى که ابن یقطر، بالاى قصر رفت خطاب به مردم گفت: اى مردم! من فرستاه حسین فرزند دختر رسول خداى شما هستم، به یارى او بشتابید و بر پسر مرجانه لعنة الله علیه بشورید.
عبیدالله چون چنین دید فرمان داد تا او را از بالاى قصر به زیر انداختند و در حال جان دادن بود که مردى آمد و او را به قتل رساند، به او گفتند: واى بر تو! چرا چنین نمودى ؟! گفت:مىخواستم او را راحت کنم(67).
اکثر نویسندگان، خبر شهادت عبدالله بن یقطر و قیس بن مسهر صیداوى - فرستادگان امام به کوفه - را در منزل زباله ذکر کردهاند، و بعضى در منازل دیگر یا بعد از ملاقات با حربن یزید ریاحى نقل کردهاند، ولى قول صحیح همان منزل زباله مىباشد، البته ممکن است که خبر شهادت آنها در منازل دیگر نیز به امام داده شده باشد(68).(69)
15 - القاع (70)
روز پنجشنبه بیست و چهارم ذیحجه بود که امام علیهالسلام وارد منزل «القاع» شدند(71).
طبرى از ابو مخنف نقل کرده و او از لوزان که از قبیله بنى عکرمه است روایت نموده که: یکى از خویشان او - که شاید نامش عمرو بن لوزان(72) باشد - از امام حسین علیهالسلام سؤال کرد: عزم کجا دارید؟
امام علیهالسلام فرمود: عازم کوفه هستم.
آن مرد به اما گفت: تو را بخدا سوگند که از این راه باز گرد زیرا تو به استقبال نیزهها و شمشیرها مىروى، اگر کسانى که نامه و پیک نزد شما فرستادهاند، هزینه این جنگ را بر عهدد مىگیرند و مقدمات کار را از هر جهت براى شما فراهم می اورند، به نزد آنها برو، که این عزم پسندیدهاى است، ولى آنگونه که شما بیان کردید من مصلحت شما را در رفتن بسوى مردم کوفه نمى بینم.
امام علیهالسلام فرمود: اى بنده خدا! آنچه را که تو گفتى بر من پوشیده نیست و رأى همان است که تو دیدهاى ولى بر مقدرات الهى کسى غالب نخواهد شد(73).
16 - عقبة البطن(74)
روز جمعه بیست و پنجم ذى الحجة الحرام، امام حسین علیهالسلام به این موضع رسیده است(75).
ابن عبدربه از امام صادق علیهالسلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: چون حسین بن على علیهالسلام از «عقبة البطن» بالا رفت به یاران خود فرمود: نمى بینم خود را جز اینکه کشته خواهم شد.
اصحاب گفتند: یا ابا عبدالله! علت چیست ؟! فرمود: به سبب آنچه که در خواب دیدم. اصحاب از خواب امام پرسش کردند. فرمود: در خواب دیدم سگانى به من یورش مىبرند که در میان آنها سگى دو رنگ بود که از همه درندهتر به نظر مىرسید(76).
طلحة بن زید از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که امام حسین علیهالسلام فرمود: سوگند به خدایى که جانم بدست اوست، حکومت بنى امیه براى آنها گوارا نخواهد شد مگر اینکه مرا بکشند، و اینها قاتل من خواهند بود(77).
17 - شراف(78)
امام روز شنبه بیست و ششم ذیحجه وارد منزل «شراف» شدند(79).
کسى که از مکه به طرف کوفه مىآید، بعد از «عقبه» به منزل دیگرى مىرسد به نام «واقصه»، ولى چون در «شراف»، امکانات و خصوصا آب بیشتر بوده، لذا امام علیهالسلام در «واقصه» که آن را «واقصة الحزون» نیز گویند، توقف نکردند و در «شراف» منزل گزیدند(80).
ابو مخنف از عبدالله بن سلیم و مردى دیگر از قبیله بنى اسد نقل کرده است که: امام حسین علیهالسلام در منزل «شراف» فرود آمدند، و سحر گاهان به جوانان دستور دادند که آب زیاد بردارند(81) و از این منزل حرکت کرده و صبح را تا هنگام غروب آفتاب طى طریق نمودند، گویا اما تصمیم داشتند در «قرعاء» که منزل دیگرى است از منازل حجاج، منزل کنند(82) ، و بعد از آنجا تا «مغیثه» که آخرین منزل حجاز است، و از مغثیه تا «قادسیه» که ابتداى عراق است، کوچ کنند(83).
عبیدالله بن زیاد چون از حرکت امام حسین علیهالسلام بسوى کوفه آگاه شد، حصین بن تمیم را - که رئیس شرطه او بود - به «قادسیه» فرستاد و او لشکرش را در فاصله «قادسیه» تا «خفان» و «قطقطانیه» تا «لعلع» و نیز از «واقصه» تا راه شام و راه بصره مستقر کرد تا راهها را دقیقا زیر نظر بگیرند بطورى که اگر کسى از آن محدوده خارج و یا پا در آن محدوده بگذارد، اطلاع یابند.
امام علیهالسلام بسوى عراق مىآمد تا اینکه گروهى از اعراب را در راه ملاقات کرد و از آنها سؤال فرمود، گفتند: ما چیزى جز این نمى دانیم که ما نمى توانیم وارد و خارج شویم. امام علیهالسلام در همان مسیر، ادامه راه دادند.
گفتهاند که: حصین بن تمیم با چهار هزار نفر مرد نظامى به منطقه اعزام شده بود که از جمله آنها حر بن یزید ریاحى بود که نزدیک به هزار نفر همراهش بودند.
و در روایت دیگرى آمده است که: حر بن یزید ریاحى به همراه هزار سواره از کوفه جدا گانه به منطقه اعزام شده بود. ابو مخنف از آن د و مرد اسدى نقل کرده است: در میانه راه هنگام ظهر ناگهان مردى فریاد زد: الله اکبر! امام حسین علیهالسلام نیز تکبیر گفت و فرمود: براى چه تکبیر گفتى ؟ آن مرد گفت: درخت خرما در این مکان مشاهده مىکنم! آن دو مرد اسدى گفتند: در این مکان درخت خرمایى وجود ندارد!
امام علیهالسلام به آنها فرمود: شما چه مىپندارید؟ گفتند: اینها طلایه داران لشکر دشمن و گردنهاى اسبان آنهاست.
امام علیهالسلام فرمود: من نیز آنها را مىبینم پس امام علیهالسلام فرمود: آیا در این منطقه پناهگاهى وجود دارد که ما بدانجا رویم و این پناهگاه در پشت سر ما قرار گیرد و دشمن در روبروى ما تا با آنها فقط از یک جانب روبرو شویم ؟ گفتند: آرى، در ناحیه چپ، منزلى است به نام «ذو حسم».
پس امام علیهالسلام به قسمت چپ جاده به طرف «ذو حسم» روى آورد، سپاه دشمن نیز به طرف این منزل مىتاخت ولى امام علیهالسلام و همراهان زودتر به این منزل رسیدند.
18 - ذو حسم(84)
روز یکشنبه مطابق با بیست و هفتم از ماه ذیحجه، امام علیهالسلام وارد این منزل شد و دستور داد که خیمهها را در این مکان بر پا کردند.
حر بن یزید با هزار سوار هنگام ظهر از گرد راه فرا رسید و برابر امام علیهالسلام با لشکریانش قرار گرفت(85) ، امام رو به اصحاب خود کرد و فرمود: این گروه را سیراب کنید و اسبابن آنان را نیز آب دهید!
یاران امام علیهالسلام فرمان بردند و لشکریان دشمن حتى اسباب آنان را نیز سیراب کردند!(86)
على بن طعان مىگوید: من از جمله یاران حربن یزید بودم که در آخرین لحظات به او پیوستم، امام چون تشنگى من و اسبم را مشاهده کرد، فرمود: «انخ الروایة» و راویه نزد ما مشگ آب را گویند، و من مراد حضرت را متوجه نشدم، سپس فرمود: شتر را بخوابان(87) ، پس من آن شتر که مشگ آب را حمل مىکرد، خواباندم. امام فرمود: آب بنوش، من چون خواستم آب بنوشم، آب از دهانه مشگ مىریخت و نمى توانستم به راحتى آب بیاشامم. امام فرمود: دهانه مشگ را جمع کن، من نتوانستم، ناگهان امام از جاى بر خاست و دهانه مشگ را جمع کرد تا من و اسبم آب نوشیدیم! (88)
هنگام نماز ظهر فرا رسید. اما به حجاج بن مسروق جعفى(89) دستور داد تا اذان بگوید، او اذان گفت، و چون هنگام اقامه نماز شد امام حسین علیهالسلام در حالى که ردائى بر دوش به پیراهنى بر تن داشت از خیمه بیرون آمد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى مردم! با معذرت به پیشگاه پرودگار شما، من بسوى شما نیامدم تا اینکه نامههاى شما به من رسید و فرستادگان شما نزد من آمدند و از من خواستند که به نزد شما آیم و گفتید که ما امام ندایم، باشد که بوسلیه من خدا شما را هدایت کند، پس اگر بر سر عهد و پیمان خود هستید من به شهر شما مىآیم و اگر آمدنم را ناخوش مىدارید، من باز گردم. آن گروه همچنان در سکوت معنى دار خود فرو رفته بودند، پس امام به مؤذن دستور داد که اقامه بگوید، او اقامه نماز ظهر را گفت، و امام علیهالسلام به حر فرمود: تو با اصحاب خود نماز مىگزارى ؟ حر در پاسخ گفت: خیر! ما به شما اقتدا خواهیم کرد!
پس امام حسین علیهالسلام نماز ظهر را خواند و به جایگاه خود باز گشت، و حر بن یزید به خیمهاى که برایش افراشته بودند وارد شد.
در آن آفتاب سوزان، هر سوارى لجام اسب خود را گرفته و در سایه آن به زمین نشست تا هنگام عصر شد و امام دستور داد که اعلان نماز عصر نمودند و نماز عصر را بجاى آورد و روى به مردم کرده و پس از حمد ثناى الهى فرمود: اى مردم! اگر تقوى را پیشه سازید و حق را براى کسانى که اهلیت آن را دارند بشناسید، خدا را خشنود مىسازید، ما اهل بیت سزوارتر به ولایت بر شما هستیم از مدعیانى که ادعاى حقى را مىکنند که مربوط به آنها نیست و رفتارشان با شما بر اساس عدالت نیست و در حق شما جفا روا مىدارند، اگر شما براى ما چنین حقى را قائل نیستید و تمایلى به اطاعت از ما ندارید و نامههاى شما با گفتارتان و آرائتان یکى نیست، من از همین جا باز خواهم گشت. حر بن یزید گفت: من از این نامه هایى که شما فرمودید، اطلاعى ندارم!
امام حسین علیهالسلام به عقبة بن سمعان(90) فرمود: آن دو خورجین که نامههاى اهل کوفه در آن است بیاور.
عقبه آن دو خورجین را که پر از نامه بود آورد و نامهها را بیرون آورده و نزد حر گذاشت. حر گفت: ما از جمله نویسندگان نامهها نبودیم، و ما مأموریت داریم به محض روبرو شدن، شما را به نزد عبیدالله بن زیاد ببریم.
امام حسین علیهالسلام فرمود: مرگ به تو از این پیشنهاد، نزدیکتر است (91) . سپس به یارانش فرمود: برخیزید و سوار شوید، پس آنها سوار شدند و اهل بیت نیز سوار گشتند، پس امام به همراهانش فرمود: باز گردید! و چون خواستند باز گردند، حر و همراهانش مانع شدند. امام حسین علیهالسلام به حر فرمود: مادرت به سوگت بگرید! چه مىخواهى ؟
حر گفت: اگر جز شما در این حال با من چنین سخنى مىگفت در نمى گذشتم! ولى بخدا سوگند که نمى توانم نام مادر شما را جز به نیکى ببرم(92). امام علیهالسلام باز فرمود: چه مىخواهى ؟ حر گفت: شما را باید نزد عبیدالله بن زیاد ببرم! امام فرمود: بخدا سوگند به دنبال تو نخواهم آمد. حر گفت: بخدا سوگند هرگز شما را رها نکنم. و تا سه مرتبه این سخنان رد و بدل گردید.
حر گفت: من مأمور به جنگ با شما نیستم ولى مأمورم از شما جدا نگردم تا شما را به کوفه برم، پس اگر شما از
آمدن خوددارى مىکنید راهى را انتخاب کنید که به کوفه ختم نشود و به مدینه هم پایان نیابد، تا من نامهاى براى عبیدالله بنویسم و شما هم در صورت تمایل نامهاى به یزید بنویسید! تا شاید این امر به عافیت و صلح منتهى گردد و در پیش من این بهتر است از آنکه به جنگ و ستیز به شما آلوده شوم.
امام حسین علیهالسلام از ناحیه چپ راه «عذیب» و «قادسیه» حرکت کردند در حالى که فاصله آنها تا «عذیب» سى و هشت میل بود، و حر هم با آن حضرت حرکت مىکرد(93).
عتبة بن ابى العیزار گوید: امام حسین علیهالسلام در «ذو حسم» ایستاد و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پیامبر فرمود:
انه قد نزل من الامر ما قد ترون و ان الدنیا قد تغیرت و تنکرت و ادبر معروفها و استمرت جدا(94) فلم یبق منها الا صبابة کحصبابه الاناء و خسیس عیش کالمرعى الوبیل، الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهى عنه، لیرغب المؤمن فى لقاء الله محقا فانى لا ارى الموت شهادة و لا الحیاة مع الظالمین الا برما(95).
آنچه را که روى داد و پیش آمده است مىبینید، و دنیا دگرگون شد، آنچه نیکو بود از آن روى گردانده و از آن نمانده است مگر ته ماندهاى همانند آن آب که در ته ظرفى بماند و آن را دور ریزند؛ و زندگى پست و ناچیز است مثل چرا گاه ناگوار، مگر نمى بینید که به حق عمل نمى شود و از باطل پرهیز نمى کنند، مؤمن باید حق طلب و مایل به لقاى پرودگار باشد؛ مرگ را من جز شهادت نمى یابم و زندگانى با ستمگران را غیر از ننگ و خفت نمى دانم. پس از ایراد خطبه فوق که در غایت فصاحت است، زهیر بپاخاست و روى به یاران کرد و گفت: شما مىگویید یا من بگویم ؟ گفتند: تو سخن آغاز کن.
پس زهیر خدا را حمد و ثنا گفت و به امام عرض کرد: یا بن رسول الله! ما فراز و بلندى که در گفتار شما بود، شنیدیم ؛ اى پسر رسول خدا! بخدا سوگند که اگر ما مىتوانستیم براى همیشه در این دنیا زندگى کنیم و تمام دنیا و امکانات آن را در اختیار داشتیم، باز هم شمشیر زدن در رکاب تو را انتخاب مىکردیم.
امام علیهالسلام در حق او دعا کرد و او را پاسخى نیکو داد(96).
حر بن یزید ریاحى پیوسته همراه امام حسین علیهالسلام رکاب مىزد و هنگامى که مجال مىیافت به امام عرض مىکرد: از براى خدا حرمت جان خویش را پاس دار که من بر این باورم که اگر گرم ستیز شوى، کشته گردى.
امام علیهالسلام فرمود: مرا از مرگ مىترسانى ؟ آیا اگر مرا بکشید، دیگر مرگ گریبان شما را نمى گیرد ؟ من همان را مىگویم که آن مرد از قبیله اوس با پسر عم خود گفت هنگامى که مىخواست رسول خدا را یارى کند:
سامضى و ما بالموت عار على الفتى
اذا ماترى حقا و جاهد مسلما
و واسى الرجال الصالحین بنفسه
و فارق مثبورا و خالف مجرما
فان عشت لم اندم و ان مت لم الم
کفى بک ذلا ان تعیش و ترغما(97)
چون حر این اشعار را از امام شنید، کناره گرفت و با همراهان خود با فاصله کمى از امام، مسیر دیگرى را انتخاب کرد(98).
19 - البیضة(99)
امام حسین علیهالسلام در این منزل اصحاب حر بن یزید را مخاطب قرار داد، و بعد از حمد و ثناى الهى گفت: ایها الناس! ان رسول الله قال: من رأى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا عهده مخالفا لسنة رسول الله یعمل فى عباد الله بالاثم و العدو ان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول، کان حقا على الله ان یدخله مدخله، الا و ان هولاء قد لزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استاثروا بالفىء و احلوا حرام الله و حرموا حلاله و انا احق ممن غیر، و قد اتتنى کتبکم و قدمت على رسلکم ببیعتکم انکم لا تسلمونى و لا تخذلونى، فان اتممتم على بیعتکم تصیبوا رشدکم، فانا الحسین بن على و ابن فاطمة بنت رسول الله نفسى مع انفسکم و اهلى مع اهلیکم ولکم فى اسوة، و ان لم تفعلوا و نقضتم عهدکم و خلعتم بیعتى من اعناقکم فلعمرى ما هى لکم بنکر لقد فعلتموها بابى و اخى و ابن عمى مسلم، فالمغرور من اغتر بکم فحظکم اخطاتم و نصیبکم ضیعتم و من نکث فانما ینکث على نفسه و سیغنى الله عنکم و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته(100).
اى مردم! رسول خدا فرمود: هر کس سلطان ستم پیشهاى را که محرمات الهى را حلال و پیمان خداوندى را شکسته و با سنت من مخالفت کرده و ستم بر بندگان خدا روا داشته باشد، تأیید کند و به انکار او برنخیزد، جایگاهش آتش و عذاب الهى باشد. بنى امیه به فرمان شیطان از اطاعت خدا سرپیچى نموده و فساد کردند، حدود خدا را حرام کردند، و من سزوارترین مردم هستم به نهى کردن و بازداشتن آنها از اینگونه اعمال زشت و نکوهیده. شما به من نامه نوشتید و فرستادگان خود را نزد من فرستادید و گفتید که با من بیعت کردهاید و مرا در این قیام تنها نمى گذارید! اکنون اگر بر بیعت و پیمان خود پایدارید که راه صواب هم همین است من که حسین پسر على و فرزند فاطمه دختر رسول خدا (صلوات الله علیهم) هستم، با شمایم و خاندان من با خاندان شما خواهد بود، و من پیشوائى شما را مىپذیرم، و اگر چنین نکنید و بر عهد خود استوار نباشید و پیمانى را که بستهاید بشکنید و بیعت با مرا نادیده بگیرید، بجان خودم قسم که از شما عجیب نیست، چرا که با پدر و برادر و پسر عمم مسلم همین گونه رفتار کردید. هر کس فریب شما خورد، مردى نا آزموده است، شما از بخت خود رویگردان شدید و بهره خود را از دست دادید، هر کس پیمان شکند از زیان پیمان شکنان برخوردار خواهد بود و خداوند بزودى مرا از شما بى نیاز خواهد کرد، و السلام علیکم رحمة الله و برکاته.
20 - الرهیمة(101)
در «رهمیه» مردى از اهالى کوفه که او را ابو هرم مىنامیدند به خدمت حضرت رسید و گفت: اى پسر رسول خدا! چه عاملى شد که از حرم جدت بیرون آمدى ؟!
امام علیهالسلام فرمود: اى ابا هرم! بنى امیه بى حرمتم داشتند صبورى کردم، اموالم را گرفتند تحمل نمودم، و حال به دنبال ریختن خون من هستند، لذا از حرم امن خداوندى خارج شدم و بخدا سوگند مرا خواهند کشت، و چون چنین کنند، خداوند لباس ذلت را بر اندامشان مىپوشاند و شمشیر برندهاى را براى آنها مهیا مىکند و کسى را بر آنها مسلط کند که آنان را به خاک مذلت بنشاند(102).
21 - عذیب الهجانات(103)
روز دوشنبه بیست و هشتم ماه ذیحجه امام علیهالسلام بر این منزل وارد شدند(104) که ناگهان چهار سوار به نامهاى نافع بن هلال و مجمع بن عبدالله و عمرو بن خالد و طرماح در حالى که اسب نافع بن هلال را - که «کامل» نام داشت - یدک کرده بودند، از راه رسیدند، و راهنماى آنها طر ماح بن عدى بود. هنگامى که بر امام حسین علیهالسلام وارد شدند، حر روى بدانها کرد و گفت: این چندتن از مردم کوفهاند، من آنها را باز داشت کرده و یا به کوفه بر مىگردانم.
امام علیهالسلام فرمود: من اجازه چنین کارى را به تو نمى دهم، و همانطورى که خود را از گزند تو حفظ مىکنم از آنان نیز محافظت خواهم کرد، زیرا اینها یاران منند همانند اصحابى که با من از مدینه آمدند، پس اگر بر آن پیمان که با من بستى، استوارى، آنها را رها کن، و گرنه با تو مىجنگم.
حر از بازداشت آنها صرف نظر کرد. امام حسین علیهالسلام به آنها فرمود که: از کوفه برایم سخن بگویید.
مجمع بن عبدالله عایذى گفت: به اشراف کوفه رشوه هایى گزاف دادند و چشم مال پرست آنها را پر کردند تا دلهاى آنان را نسبت به بنى امیه نرم کرده باشند، و اینک یک دل و یک زبان با تو دشمنى مىورزند، اما سایر مردم دلشان با توست ولى فردا شمشیرهایشان به روى تو کشیده خواهد شد!
آنگاه امام علیهالسلام درباره رسول خود، قیس بن مسهر صیداوى، پرسید.
گفتند: او را حصین بن تمیم گرفت و نزد ابن زیاد فرستاد و او دستور داد که قیس تو و پدرت را ناسزا گوید، اما قیس بر منبر رفت و بر تو و پدرت درود فرستاد و ابن زیاد و پدرش را لعنت کرد و مردم را به یارى تو خواند و آنان را از آمدنت باخبر کرد؛ ابن زیاد دستور داد تا او را از بالاى قصر به زیر افکندند.
در این هنگام اشک در چشمان امام حسین علیهالسلام حلقه زد و بر گونهاش جارى شد و این آیه را قرائت کرد (فمنهم من قصبى نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا)(105) و گفت: خدایا بهشت را جایگاه ما و شیعیانمان قرار ده و ما را با ایشان در سراى رحمت خود جمع کن(106).(107)
سپس امام علیهالسلام روى به یارانش نمود و گفت: کسى از شما راه دیگرى را غیر از این راه مىشناسد ؟
طرماح گفت: آرى، اى پسر رسول خدا! من از راه آگاهم. امام حسین علیهالسلام فرمود: پیش رو.
طرماح در جلو افتاد و آن حضرت در پى او رفتند و او شروع به خوان این رجز نمود:
یا ناقتى لا تذعرى من زجرى
و امضى بنا قبل طلوع الفجر
بخیر فتیان و خیر سفر
آل رسول الله آل الفخر
السادة البیض الوجوه الزهر
الطاعنین بالرماح السمر
الضاربین بالسیوف البتر
حتى تحلى بکریم الفخر
الماجد الجد رحیب الصدر
اثابه الله لخیر امر
عمره الله بقاء الدهر
یا مالک النفع معا و الضر
اید حسینا سیدى بالنصر
على الطغاة من بقایا الکفر
على اللغینین سلیلى صخر
یزید لا زال حلیف الخمر
و ابن زیاد عهر بن العهر(108).(109)
طرماح به امام علیهالسلام عرض کرد: با شما یاران اندکى را مىبینم و همین لشکریان حر در مبارزه بر شما غالب آیند و من یک روز پیش از آمدن از کوفه، مردم انبوهى را در بیرون شهر دیدم، پرسیدم که اینان کیانند ؟ گفتند: لشکرى است که سر گرم سان هستند که آماده جنگ با حسین گردند و من تا کنون چنین لشکر عظیمى را ندیده بودم، تو را بخدا سوگند تا توانى به آنان نزدیک مشو و اگر خواهى که در مأمنى فرود آیى که سنگر تو باشد تا تدبیر کار خویش کنى و تو را چاره کار معلوم گردد، با من بیا تا تو را در کوه «اجا» (110) فرود آروم، بخدا سوگند که این کوه سنگر ما بوده و هست و ما را از پادشاه غسان و حمیر و نعمان بن منذر حفظ کرد، بخدا سوگند هیچگاه تسلیم نشدیم و این خوارى را به خود نخریدیم، قاصدى نزد قبیله طى در کوه «اجا» و «سلمى» بفرست، ده روز نگذرد که قبیله طى سواره و پیاده نزد تو آیند و تا هر زمان خواهى نزد ما باش و اگر خداى ناکرده اتفاقى رخ دهد من با تو پیمان مىبندم که ده هزار مرد طائى پییش روى تو شمشیر زنند، و تا زندهاند نگذارند دست هیچکس به تو رسد.
امام علیهالسلام فرمود: خداوند تو را و قبیله ات را جزاى خیر دهد، ما و این گروه، یعنى اصحاب حر، پیمانى بستهایم که نمى توانم از آن باز گردم و معلوم نیست عاقبت کار ما و آنها به کجا مىانجامد(111).
طرماح بن عدى مىگوید: من با امام حسین علیهالسلام وداع کرده و گفتم: خدا شر جن و انس را از تو دور گرداند، و من براى کسان خویش از کوفه آذوقه آوردهام و نفقه آنها نزد من است، من مىروم و آذوقه آنها را مىرسانم و بعد بسوى تو باز مىگردم، و اگر به تو رسم البته تو را یارى خواهم کرد.
امام علیهالسلام فرمود: اگر قصد یارى دارى، شتاب کن، خدا تو را ببخشاید.
طرماح مىگوید: دانستم به یارى مردان محتاج است، نزد اهل خویش رفته و کار آنها را اصلاح نموده و وصیت کردم و در بازگشت شتاب کردم، اهل من از علت شتابم جویا شدند، مقصود خود را گفتم، و از راه بنى ثعل روانه گردیدم تا به «عذیب الهجانات» رسیدم، سماعة بن بدر را ملاقات کردم و او خبر کشته شدن امام حسین علیهالسلام را به من داد! پس من باز گشتم(112)
22 - القطقطانیة(113)
سپس امام حسین علیهالسلام از «عذیب الهجانات» حرکت کرد و حر بن یزید ریاحى هم با او بود تا روز سه شنبه بیست و نهم ذیحجه به «قطقطانیه» رسید.
در امالى شیخ صدوق آمده است که امام حسین علیهالسلام در این مکان با عبیدالله بن حر جعفى ملاقات کرد، ولى به قول مشهور، این ملاقات در «قصر بنى مقاتل» صورت گرفته که تفصیل آن ذکر خواهد شد(114).
23 - قصر بنى مقاتل(115)
امام علیهالسلام روز چهارشنبه اول ماه محرم الحرام سال شصت و یک هجرى بر این منزل وارد شدند(116) . در این منزل، آن حضرت خیمهاى را مشاهده کردند که در کنار آن اسبى ایستاده و نیزهاى استوار، سؤال کردند: این خیمه کیست ؟ گفتند: متعلق به عبیدالله بن حر جعفى است(117).
امام علیهالسلام حجاج بن مسروق جعفى را نزد او فرستاد، عبیدالله بن حر از حجاج بن مسروق سؤال کرد: چه پیامى آوردهاى ؟ حجاج بن مسروق گفت: هدیهاى و کرامتى، اگر پذیرا باشى! این حسین است که تو را به یارى خود خوانده است، اگر او را یارى کنى مأجور خواهى بود و اگر کشته گردى به فیض شهادت نائل خواهى آمد.
عبیدالله بن حر گفت: بخدا سوگند که از کوفه خارج نشدم مگر اینکه دیدم جماعت کثیرى، به قصد جنگ کردن با حسین بیرون مىآیند و شیعیانش او را مخذول ساخته و دانستم که او کشته خواهد شد، و چون من قدرت بر یارى او را ندارم، مایل نیستم نه او مرا ببیند و نه من او را ببینم! حجاج بن مسروق به خدمت امام علیهالسلام باز گشت و پاسخ عبیدالله بن حر را به امام عرضه داشت.
آن حضرت برخاست و با عدهاى از اهل بیت و یارانش بسوى خیمه عبیدالله روانه گردید، و چون بر او وارد شد قسمت بالاى مجلس را براى جلوس امام مهیا کرد.
عبیدالله بن حر مىگوید: من هرگز کسى را همانند حسین علیهالسلام در عمرم ندیدم، هنگامى که حسین بسوى خیمهام آمد چنان آن منظره و هیئت گیرایى داشت که در هیچ چیزى آن جاذبه وجود نداشت و چنان رقتى در من پدیدار شد که تاکنون نسبت به کسى هرگز در من اینگونه رقتى پیدا نشده بود، آن لحظهاى که مشاهده نمودم امام حسین علیهالسلام راه مىرفت و کودکان گرداگرد او پروانهوار بر گرد شمع وجودش حرکت مىکردند، به محاسنش نظر کردم همانند بال غراب سیاه بود، بدو گفتم: آیا این رنگ سیاهى از موى شماست یا اثر خضاب ؟!
فرمود: اى پسر حر! پیرى ام زود فرارسید ؛ دانستم که خضاب است.
چون امام علیهالسلام در خیمه عبیدالله نشست پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى پسر حر! اهل شهر شما به من نامه نوشتند که به یارى من هماهنگ اند و از من خواستند تا به نزد آنها بیایم، ولى آنچه وعده داده بودند، نادرست بود، و تو داراى گناهان زیادى هستى، آیا نمى خواهى بوسیله توبه، آن اعمال ناشایسته را از بین ببرى ؟
عبیدالله بن حر گفت: چگونه ممکن است جبران آنهمه گناهاى پسر پیامبر ؟!
امام علیهالسلام فرمود: فرزند دختر پیامبرت را یارى کن.
عبیدالله گفت: بخدا سوگند من مىدانم کسى که از تو پیروى کند در روز قیامت سعادتمند خواهد شد، ولى نصرت من، تو را در قتال با دشمن بى نیاز نمى کند و در کوفه براى شما یاورى نیست، و من چنین نکنم، زیرا نفس من به مرگ راضى نیست(118) ، ولى این اسب من که «ملحقه» نام دارد، بخدا سوگند در پى چیزى با این اسب نبودم که به دست نیاوردم و کسى مرا دنبال نکرد جز اینکه از او سبقت گرفتم، اسبم را بگیر از آن تو باشد!
امام حسین علبه السلام فرمود: حال که خود، ما را یارى نمى کنى، ما نیازى به تو و اسب تو نداریم، و گمراهان را به یارى خویش نطلبم، ولى تو را نصیحت مىکنم، اگر مىتوانى به جایى برو که فریاد ما را نشنوى و مقاتله ما را نظاره گر نباشى، سوگند بخدا اگر کسى بانگ ما را بشنود و ما را یارى نکند خدا او را به روى در آتش افکند(119).
عمرو بن قیس
عمرو بن مشرقى گفت: با پسر عمویم بر امام حسین علیهالسلام وارد شدم و آن حضرت در «قصر بنى مقاتل» بود و بر او سلام کردیم، پسر عمویم به امام گفت: این سیاهى که در محاسن شما مىبینم از خضاب است یا رنگ موى شما خود بدین رنگ است ؟
امام فرمود: خضاب است، موى ما بنى هاشم زود سپید مىشود، آنگاه پرسید: آیا به یارى من مىآیى ؟!
من گفتم: مردى هستم که عائله زیادى دارم و مال بسیارى از مردم نزد من است و نمى دانم کار به کجا مىانجامد و خوش ندارم امانت مردم از بین برود ؛ و پسر عمویم نیز همانند من پاسخ داد.
امام علیهالسلام فرمود: پس از اینجا بروید که هر کس فریاد ما را بشنود و یا ما را ببیند و لبیک نگوید و به فریاد: برنخیزد، بر خدواند است که او را به بینى در آتش اندازد(120).
24 - نینوى (121)
عقبة بن سمعان مىگوید: در اواخر شب، امام حسین علیهالسلام دستور داد از «قصر بنى مقاتل» آب برداشته و کوچ کنیم، چون حرکت کردیم و ساعتى رکاب زدیم امام علیهالسلام همانگونه که سوار بود مختصرى به خواب رفت، سپس بیدار شد در حالى که مىفرمود: «انا لله و انا الیه راجعون و الحمد لله رب العالمین» و دو یا سه مرتبه این جمله را تکرار کرد.
على بن الحسین علیهالسلام روى به پدر نمود و گفت: اى پدر! جانم به فدای تو باد ، خدا را -حمد کردیم وآیه استرجاع خواندى ، علت چیست؟ امام (ع)فرمود: پسرم! در اثناى راه مختصرى بخواب رفتم (122) شخصى را دیدم که سوار بر است بود و گفت: این قوم سیر مىکنند و اجل هم بسوى آنان در حرکت است، دانستم که خبر مرگ ماست که به ما داده شده است.
امام علیهالسلام فرمود: سوگند بآن کسى که بازگشت بندگان بسوى اوست ما بر حقیم. على بن الحسین علیهالسلام گفت: پس ما را باکى از مرگ نیست که بمیریم و بر حق باشیم.
امام علیهالسلام فرمود: خداوند تو را جزاى خیر دهد آنگونه که پدرى را به فرزندش جزاى خیر دهد(123).
چون سپیده صبح دمید، امام پیاده شد و نماز صبح گزارد و با شتاب سوار شد و با یاران خود حرکت کردند ؛ حر مىخواست آن حضرت را به سمت کوفه حرکت دهد ولى امام به شدت امتناع مىکرد تا چاشتگاه که به «نینوى» رسیدند، ناگاه سوارى از دور پدیدار شد که مسلح بود و از کوفه مىآمد، همه ایستادند و او را تماشا مىکردند، همین که رسید به حر و همراهانش سلام کرد بى آنکه به امام حسین و اصحابش سلام کند، و بعد مکتوبى را به دست حر داد که از عبیدالله بن زیاد بود به این مضمون: چون نامه من به تو رسید و فرستاده من نزد تو آید، حسین را نگاه دار و کار را بر او تنگ گیر، و او را فرود میاور مگر در بیابان بى سنگر و بدون آب! و من به قاصد گفتهام از تو جدا نگردد تا خبر انجام دادن فرمان مرا بیاورد، و السلام(124).
ابن نما از جابربن عبدالله بن سمعان نقل کرده است: هنگامى که نزدیک «نینوى» رسیدیم، مردى از قبیله کنده که نامش مالک بن بشیر بود(125) آمد و نامه عبیدالله بن زیاد را براى حر آورد(126).
ابو الشعثاء کندى به آن مرد که آورنده نامه بود نگریست، به نظرش آشنا آمد و گفت: تو مالک بن نسیر نیستى ؟!
گفت: آرى. چون او هم از قبیله کنده بود.
ابوالشعثاء گفت: مادرت در عزایت بگرید چه آوردهاى ؟
گفت: چه آوردم ؟ امام خود را فرمان بردم! و به بیعت خود وفادار ماندم!
ابوالشعثاء گفت: نافرمانى پروردگار نمودى و امام خود را اطاعت کردى به چیزى که موجب هلاکت توست، ننگ و آتش را براى خود خریدى و امام تو بد امامى است، خداى عزوجل مىفرماید (و جعلناهم ائمة یدعون الى النار و یوم القیامة لا ینصرون) (127) که امام تو از اینان است(128).
حر خدمت امام آمد و نامه را براى آن حضرت قرائت کرد، امام به او فرمود: بگذار در «نینوى» و یا «غاضریات» و یا «شفیه»(129) فرود آییم.
حر گفت: ممکن نیست زیرا عبیدالله این آورنده نامه را بر من جاسوس گمارده است!
زهیر گفت: بخدا سوگند چنان مىبینم که پس از این کار سختتر گردد، اى پسر رسول خدا! قتال با این گروه در این ساعت براى ما آسانتر است از جنگ با آنها که بعد از این مىآیند، بجان خودم قسم که بعد از ایشان کسانى آیند که ما طاقت مبارزه، با آنها را نداریم.
امام علیهالسلام فرمود: من ابتدا به جنگ با این جماعت نمى کنم(130) .
زهیر گفت: در این نزدیکى قریهاى است در کنار فرات که دراى سنگر است، و فرات از همه طرف به آن احاطه دارد مگر از یک طرف.
امام حسین علیهالسلام فرمود: نام این قریه چیست ؟ عرض کرد: آن را «عقر» مىگویند.
امام علیهالسلام فرمود: پناه مىبرم به خدا از عقر!
پس آن حضرت به حر التفات کرد و فرمود: کمى جلوتر برویم! پس مقدارى از مسافت را امام علیهالسلام با حر و همراهانش پیمودند تا به زمین «کربلا» رسیدند.
پی نوشت :
1- ترتیب منازل امام را تا کربلا بر حسب آنچه مرحوم قزوینى در کتاب «الامام الحسین و اصحابه» آورده است ذکر کردیم.
2- ابطح» محل جریان سیل را گویند، و در اینجا مراد موضعى است بین مکه و منى که به منى نزدیکتر است. (معجم البلدان 1/74).
3- الامام الحسین و اصحابه 150.
4- تنعیم» موضعى است در مکه خارج از حرم در طریق مدینه که اهل مکه براى عمره از آنجا محرم مىشوند. (مراصد الاطلاع 1/277).
5- ارشاد شیخ مفید 2/68.
6- صفاح» مکانى است بین حنین و نشانههاى حرم بر جانب چپ کسى که داخل مکه مىشود
7- نام فرزدق، همام فرزند غالب بن صعصعه مىباشد. شیخ طوسى در رجال خود او را از اصحاب امام سجاد علیهالسلام شمرده است،
8- تاریخ الخلیفة ابن الخیاط 231 ؛ کامل ابن اثیر 4/40 ؛ العقد الفرید 4/171.
9- عقیق» به مکانهاى مختلفى اطلاق مىشود، و مراد از وادى العقیق که امام در آنجا منزل نمودند، منزلى است که آن را وادى مبارک گفتهاند و این وادى در میانه وادى ذوالحلیفه است ولى به مکه نزدیکتر است و قسمتى از آن «ذات عرق» است که میقات مردم عراق مىباشد. (معجم البلدان 4/139).
10- ابصار العین 39 ؛ الامام الحسین و اصحابه 64.
11- وادى الصفراء» از نواحى مدینه و داراى نخل زیاد و زراعت است، این وادى سر راه حجاجى است که به مکه مىروند و رسول خدا بر این وادى زیاده بر یکبار عبور نموده و از آنجا تا بدر یک مرحله راه است و در حوالى صفراء کوههاى کوچکى وجود دارد. (معجم البلدان 3/412).
12- الامام الحسین و اصحابه 159.
13- ابصار العین 115.
14- ذات عرق» به کسر عین و سکون راء: منزلى است که حاجیان عراق در آنجا محرم مىشوند و حد فاصل بین «تهامه» و «نجد» است. (مراصد الاطلاع 2/932).
15- مثیر الاحزان 42.
16- مردا از «قوم امه» همانا قوم سبا است. و احتمال دارد که قوم امه، تصحیف فرام الامه باشد و آن خرقهاى است که زن در ایام عادت از آن استفاده مىکند.
17- البدایة و النهایة 8/183 ؛ بحار الانوار 44/368.
18- بطن الرمة» منزلى است که مردم بصره و کوفه در آنجا بهم مىرسند و از آنجا متوجه مدینه مىشوند. (مراصد الاطلاع 2/643).
19- الامام الحسین و اصحابه 161.
20- البدایة و النهایة 8/181.
21- او قیس بن مسهر بن خالد مردى شریف و شجاع و از مخلصین در محبت اهل بیت است. و در اینکه امام علیهالسلام قیس بن مسهر را از کجا به کوفه فرستاده است، بین اهل تاریخ اختلاف است، در بیشتر نقلها آمده است که آن حضرت قیس بن مسهر را از بطن الرمة به کوفه اعزام نموده است.
22- اللهم اجعل لنا و لشیعیتنا منزلا کریما" عندک و اجمع بیننا و ایاهم فى مستقر رحمتک انک على کل شىء قدیر».
23- الفتوح 5/147.
24- الامام الحسین و اصحابه 162.
25- الاجفر» جمع «جفر» و آن نام چاهى است در آنجا، این منزل بین فید و خزیمیه مىباشد. زمخشرى گفته است که در اجفر آبى است براى قبیله بنى یربوع که بنى یربوع که بنى جذیمه از بنى یربوع گرفتهاند.
26- الامام الحسین و اصحابه 163.
27- ارشاد شیخ مفید 2/71. ولى گروهى، ملاقات عبدالله بن مطیع را هنگام رفتن امام علیهالسلام از مدینه به مکه - چنانچه گذشت - ذکر کردهاند.
28- خزیمه» منزلى از منازل حاجیان است بعد از ثعلبیه، و این منزل منسوب و خزیمة بن خازم است. (مراصد الاطلاع 1/466).
29- اى چشم! بکوش و از اشک پر شو، کیست بعد از من بر این شهیدان بگرید. قومى که مرگ آنها را با خود مىبرد، چنانچه خدا مقرر نموده تا وعده او تحقق یابد».
30- ابن قولو به در باب نوحه پریان بر امام حسین علیهالسلام از ام سلمه نقل کرده که این اشعار را هنگامى که امام حسین علیهالسلام شهید گردید، از پریان شنیده است. (کامل الزیارات 93).
31- بحار الانوار 44/372.
32- شقوق» منزلى است بعد از «واقصه» براى کسى که از کوفه به مکه مىرود. (معجم البلدان 3/365).
33- الامام الحسین و اصحابه 165.
34- اگر دنیا نفیس و گرانبها است، بهشت که محل پاداش الهى است گرامىتر و گرانبهاتر است. اگر نتیجه گرد آورى اموال، بجا گذاردن آنهاست، چرا جوانمرد نسبت به آن بخل ورزد؟ اگر رزقها براى آدمیان مقدر شده است، هر چه حرص در کسب روزى کمتر باشد، زیباتر است. اگر بدنها براى مرگ آفریده شدهاند، کشته شدن آدمى با شمشیر در راه خدا افضل است. سلام خدا بر شما اى خاندان احمد، من خود را مىبینم که بزودى از کنار شما کوچ خواهم کرد».
35- مناقب این شهر آشوب 4/95.
36- المهلوف 32.
37- زرود» موضعى است بین ثعلبیه و خزیمیه که راه حاجیان از کوفه مىباشد، و یک میل تا خزیمیه فاصله دارد، و در آنجا بر که و حوضى است، و در «زرود» واقعهاى رخ داده که آن را «یوم زرود» گویند.
(معجم البلدان 4/327). و در «مراصد الاطلاع» آمده است که: زرود موضعى است در طریق مکه بعد از رمل و در آن قصر اصفر است که شاید نام آن قصر زرود باشد و در آن برکه و چاههایى است. (مراصد الاطلاع 2/664).
38- الامام الحسین و اصحابه 166.
39- حیاة الامام الحسین 3/66.
40- بعضى نام زوجه زهیر را «دلهم» ذکر کردهاند. (ابصار العین 95).
41- الملهوف 30.
42- بلنجر» به فتح باء و لام و سکون نون و فتح جیم: شهرى است در نواحى دریاخى خزر. (مراصد الاطلاع 1/220).
43- سلمان بن ربیعه باهلى از اصحاب رسول خداست، عمر بن الخطاب او را قبل از شریح به کوفه براى قضاوت فرستاد، چهل روز در کوفه ماند و کسى براى فصل خصومت نزد او نیامد. او را «سلمان الخلیل» مىگفتند، وى در جنگ «بلنجر» فرمانده سپاه بود و در سال 38 در بلنجر از بلاد ارمینیه مقتول گردید. (الاستیعاب 2/632).
44- اثبات الهداة 2/588؛ دلائل الامة 74. و این روایت را قبلا در رابطه با آگاهى امام علیه السلام از شهادت خودشان ذکر کردیم و در اینجا بمناسبت مقام بیان نمودیم.
45- الامام الحسین و اصحابه 1/166.
46- نام این شخص را بعضى بکیر بن مثعبه ذکر کردهاند. (الامام الحسین و اصحابه 167).
47- لا خیر فى العیش بعد هولاء».
48- ارشاد شیخ مفید 2/73.
49- بحار الانوار 44/374.
50- المهلوف 31.
51- سوره اسراء: 71.
52- سوره شورى: 7.
53- مقتل الحسین مقرم 179.
54- مراد اثر جبرئیل یعنى جایى که مىایستاد و اجازه مىگرفت که نزد رسول خدا رود و آن محل تاکنون معروف است و به درى که نزدیک آن است باب جبرئیل گویند، یا محل مخصوصى در خانه آنها بوده معروف به محل جبرئیل، یا جاى پاى او مانند مقام ابراهیم در خانه وجود داشته است. (مراة العقول 4/307).
55- کافى 1/398.
56- سیر اعلام النبلاء 3/205.
57- الملهوف 29؛ و اثبات الهداة 2/573 همین مطلب را نقل کرده بدون ذکر نام سائل.
58- الامام الحسین و اصحابه 174.
59- الامام الحسین و اصحابه 170.
60- زباله» منزلى است معروف در طریق مکه بین واقصه و ثعلبیه واقع شده است. (مراصد اطلاع 2/656).
61- الامام الحسین و اصحابه 172.
62- نفس المهوم 184.
63- نفس المهوم 184.
64- سماوى نقل کرده است که مادر عبدالله بن یقطر امام حسین علیهالسلام را حضانت کرده ولى از او شیر نخورده است، و بدین جهت او را براد رضاعى مىخوانند همانند لبابه همسر عباس بن عبدالمطلب که مربیه آن حضرت بوده است ولى از او نیز شیر نخورده است، زیرا در اخبار صحیحه وارد شده که آن حضرت بجز از مادرش فاطمه علیها السلام و ابهام و دهان رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از هیچ کس شیر نخوره است. یقطر را جزرى در کامل به باء موحده ضبط نموده ولى مشایخ ما به یاء ضبط کردهاند. (ابصار العین 52).
65- انساب الاشراف 3/168.
66- الامام الحسین و اصحابه 176.
67- ابن قتیبه و ابن مسکویه گفتهاند: امام حسین علیهالسلام قیس بن مسهر را بسوى مسلم فرستاد ؛ و اما عبدالله بن یقطر را به همراه مسلم فرستاده بود، و چون مسلم بیوفائى مردم کوفه را مشاهده کرد عبدالله بن یقطر را بسوى امام علیهالسلام فرستاد تا آن حضرت را از آنچه که رخ داده است آگاه سازد، پس حصین بن تمیم او را دستگیرو نزد عبیدالله فرستاد. (ابصار العین 52).
68- قاع» منزلى است در طریق مکه بعد از منزل عقبه براى کسى که به مکه مىرود و از آنجا بسوى منزل «زباله» کوچ مىکنند. (معجم البلدان 4/298).
69- الامام الحسین و اصحابه 178.
70- بعضى گفتهاند که عمرو بن لوزان تصحیف عم لوزان است. (اعیان الشیعة 1/595).
71- اکثر ارباب تواریخ این ملاقات را در منزل بعد که عقبه مىباشد ذکر کردند ولى همانگونه که ذکر کردیم ما ترتیب منازل را بر حسب تنظیم کتاب «الامام الحسین و اصحابه» قرار دادهایم.
72- عقبه» منزلى است در راه مکه بعد از واقصه و قبل از منزل قاع براى کسى که عزم مکه دارد، و در آنجا آبى است متعلق به قبیله بنى عکرمه از بکر بن وائل. (مراصد الاطلاع 3/948).
73- الامام الحسین و اصحابه 180.
74- کامل الزیارات 75.
75- کامل الزیارات 75.
76- شراف» به فتح شین، منزلى است بین واقصه و قرعاء و تا احساء هشت میل راه است، و منسوب به قبیله بنى وهب است، و در این منزل چاههاى زیادى وجود دارد که داراى آب شیرین و گوارایى است. (معجم البلدان 3/331).
77- الامام الحسین و اصحابه 181.
78- الامام الحسین و اصحابه 181.
79- از «شراف» تا «قرعاء» که منزل بعدى است هفت فرسنگ بیش نبوده است، پس علت این دستور که آب زیاد بردارند چه بوده است ؟ از رخدادهاى منازل بعدى و برخوردها روشن خواهد گردید که امام علیهالسلام با آگاهى، براى سیراب کردن تشنگان سپاه حر بن یزید ریاحى این فرمان را دادند.
80- فاصله این منزل تا شراف هفت فرسخ است.
81- فاصله قادسیه تا کوفه از طریق خشکى پانزده فرسخ است.
82- ذو حسم به ضم حاء و فتح سین و یا به ضم سین، و دینورى در «الاخبار الطوال» آن را «ذو جشم» با شین و ضم هر دو ضبط کرده است، و این نام کوهى است که نعمان بن منذر در آنجا شکار مىکرده است. (مقتل الحسین مقرم 182).
83- احمد بن سهل این ملاقات را در منزل زباله ذکرد کرده است. (البدء و التاریخ 6/10).
84- این، علت آن دستورى بود که امام علیهالسلام در منزل شراف به یاران خود فرمودند تا آب فراوان بردارند.
85- امام علیهالسلام از «راویه» شترى را که مشگ آب بر آن حمل مىشد، قصد کرده بودند، چه آنکه اهل حجاز شتر را راویه گویند، و چو على بن طعان عراقى بود و اهل عراق مشک را راویه گویند. منظور امام علیهالسلام برایش روشن نبود.
86- خوارزمى در اینجا این اضافات را ذکر کرده است: امام حسین علیهالسلام به آن سپاه گفت: شما کیستید؟در جواب گفتند: ما اصحاب امیر عبیدالله بن زیاد هستیم. حضرت فرمود: فرمانده شما کیست ؟ گفتند: حر بن زید ریاحى. امام علیهالسلام از حر پرسید: به یارى ما آمدى یا به جنگ ما؟او گفت: ما براى مقابله و جلوگیرى شما آمدیم. امام علیهالسلام فرمود: لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم. (مقتل الحسین خوارزمى 1/230).
87- او مؤذن امام علیهالسلام بوده و از جمله شهداى کربلاست که ترجمه او را بعد ذکر خواهیم کرد.
88- عقبة بن سمعان، غلام رباب دختر امرؤ القیس زوجه امام حسین علیهالسلام بوده است. (ابصار العین 7).
89- الموت ادنى الیک من ذلک». خوارزمى نقل کرده که امام علیهالسلام لبخندى زد و این جمله را فرمود. (مقتل الحسین 1/232).
90- حربن یزید مىتوانست در پاسخ امام علیهالسلام رعایت ادب ننموده و اهانت نماید، ولى رعایت ادب کرد و موقعیت الهى امام علیهالسلام او را از جواب توأم با اهانت بازداشت، و شاید یکى از امورى که در هدایت و نجات او و در پایان کار روى آوردن به امام علیهالسلام و توبه کردن نقش بسزائى داشته است همین احترام و رعایت ادب او بوده است. خوارزمى نقل کرده است که حر به امام حسین علیهالسلام گفت: بخدا سوگند من بیم آن دارم که اگر با تو جنگ کنم در دنیا و آخرت از زیانکاران باشم. (مقتل الحسین خوارزمى 1/233).
91- تاریخ طبرى 5/400.
92- در مثیر الاحزان و الملهوف «حذاء» آمده است.
93- تاریخ طبرى 5/403.
94- ابصار العین، ترجمه زهیر 96.
95- من مىروم و مرگ براى جوانمرد ننگ نیست اگر براى خدا باشد و مخلصانه بکوشد، و با مردان نیکوکار به جان مواسات نماید، چون بمیرد مردم بر مرگ او اندوه خوردند و نابکاران از سر عناد بر خیزند. پس اگر زنده ماندم پشیمان نیستم، و اگر بمیرم ملامت نشوم، ذلت تو را بس که زنده باشى و خوار گردى و ناکام بمانى».
96- کامل ابن اثیر 4/48.
97- البیضة به کسر باء، آبى است در مکانى بین واقصه و عذیب. (مراصد الاطلاع 1/244).
98- مقتل الحسین مقرم 184.
99- رهیمه» به ضم راء، نام چشمهاى است که از «خفیه» سه میل فاصله دارد و در نزدیکى کوفه و بر سرراه شام قرار دارد. (معجم البلدان 3/109).
100- امالى شیخ صدوق، مجلس 30، حدیث 1. شاید این مرد همان ابا هره ازدى باشد که قبلا مذکور شد، و شیخ صدوق آن را ابا هرم ذکر کرده است، و تشابه سؤال او و جواب امام علیهالسلام همین را تأیید مىکند.
101- عذیب» نام وادى است منسوب به بنى تمیم و فاصله آن تا قادسیه شش میل است. (مراصد الاطلاع 2/925).
102- الامام الحسین و اصحابه 185.
103- سوره احزاب:23.
104- اللهم اجعل لنا و لهم الجنة و اجمع بیننا و بینهم فى مستقر رحمتک و رغائب مذخور ثوابک».
105- کامل ابن اثیر 4/49.
106- اى شتر من از راندنم مترس، و پیش از سپیده دم ما را برسان ؛ همراهان من بهترین سوران و نیکوترین مسافرانند، خاندان پیامبر، خاندان افتخار ؛ آنان بزرگانى سفید و درخشنده رویند، نیزه دارانى با نیزههاى گندم گون ؛ تیغ زنانى با شمشیرهاى برنده، تا فرود آئى نزد جوانمردى با فضلیت، بزرگوارى عظیم و گشاده سینه، که خداوند او را براى بهترین کار جزا دهد ؛ و تا روزگار باقى است، خدا او را نگاه دارد ؛ اى خداوند که مالک نفع و زیانى، حسین، سالار مرا پیروز گردان ؛ بر گمراهان و بازماندگان کفر، بر دو ملعون، فرزند ابى سفیان ؛ یزید که پیوسته همدم شراب است، و ابن زیاد نابکار، فرزند نابکار». و خوارزمى بعد از عمره الله بقاء الدهر مصرع دیگرى را ذکر کرده: و زاده من طیبات الذکر. (مقتل الحسین 1/233).
107- بحار الانوار 44/387.
108- اجا» نام یکى از دو کوهى است که قبیله طى در آنجا سکونت داشتند و در غرب منزل «فید» واقع شده که دو شب تا آنجا مسافت است، و در آنجا قریههاى فراوانى است. (مراصد الاطلاع 1/28).
109- کامل ابن اثیر 4/50.
110- نفس المهموم 195. و از این نقل معلوم مىگردد که طرماح هنگام شهادت امام علیهالسلام در کربلا حضور نداشته است.
111- قطقطانیة» موضعى است نزدیک کوفه و از آنجا تا «رهیمه» قریب به بیست و چند میل فاصله است. (معجم البلدان 4/374).
112- الامام الحسین و اصحابه 186.
113- این قصر منسوب به مقاتل بن حسان بن ثعلبه مىباشد و آن موضعى است بین عین التمر و قطقطانیه، عیسى بن عبدالله آن را خراب نموده و تجدید بنا کرد. (معجم البلدان 4/374).
114- الامام الحسین و اصحابه 186.
115- عبیدالله بن حر جعفى در گذشته از هواداران عثمان بوده و در جنگ صفین در سپاه معاویه حضور داشته، و بعد از شهادت امیر المؤمنین علیهالسلام در کوفه مسکن گزیده است. (وسیلة الدارین 67).
116- پاسخ این شخص را با پاسخ زهیر - که هر دو در میسر راه با امام علیهالسلام ملاقات نموده و امام علیهالسلام کسى به دنبال آنها فرستاد و آنها را دعوت نمود - مقایسه کنید تا معلوم شود چگونه سعادت و نیل به فوز شهادت و سرنوشت بدست خود انسان رقم زده مىشود
117- مقتل الحسین مقرم 189.
118- ثواب الاعمال و عقاب الاعمال 308.
119- نینوى» ناحیهاى است در حوالى کوفه، از آن است کربلا که حسین علیهالسلام در آن کشته گردید. (معجم البلدان 5/339).
120- خوارزمى همین خواب امام علیهالسلام را به تفصیلى که مذکور است در منزل ثعلبیه نقل کرده است. (مقتل الحسین 1/226).
121- تایخ طبرى 5/407.
122- کامل اثیر 4/51.
123- نام این شخص در «مثیر الاحزان» مالک بن بشیر، ولى در عبارت «نفس المهموم» چنانکه ذکر خواهد شد مالک بن نسیر است.
124- مثیر الاحزان 48.
125- سوره قصص: 41.
126- نفس المهموم 204.
127- غاضریه» قریهاى است منسوب به غاضرة از بنى اسد، و «شفیه» نام چاهى است براى قبیله بنى اسد (مقتل الحسین مقرم 192). و بعضى گفتهاند «شفیه» نام بلدهاى است معروف نزدیک کربلا که اسم فعلى آن «شفاثا» مىباشد (جلاء العیون شبر 2/159).
128- ارشاد شیخ مفید 2/84.
129- عقر به مواضعى اطلاق مىشود از آنها عقر بابل است که نزدیک کربلا است.
130- مقتل الحسین مقرم 191.
گردآوری دفتر آفرینشهای ادبی حوزه هنری خراسان شمالی
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir