خراسان شمالی
← همه اخبار
پیوند عشق و عرفان با ادبیات پایداری

پیوند عشق و عرفان با ادبیات پایداری

۲۶ دی ۱۳۸۹کد خبر: 82466۳

این مقاله به بررسی مبانی و اصول پیوند عشق و عرفان با ادبیّات پایداری می پردازد و در صدد است این موضوع را از زاویه و منظری عرفانی مورد توجه قرار دهد . لذا ادبیّات پایداری را در قالب سه نهاد گاه « انسان » ، « زبان » و « عرفان » تحلیل می کند .

پیوند عشق و عرفان با ادبیات پایداری

سیّد حسین حسینی
عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی کرمان

 

چکیده
این مقاله به بررسی مبانی و اصول پیوند عشق و عرفان با ادبیّات پایداری می پردازد و در صدد است این موضوع را از زاویه و منظری عرفانی  مورد توجه قرار دهد . لذا ادبیّات پایداری را در قالب سه نهاد گاه « انسان » ، « زبان » و « عرفان » تحلیل می کند .

بدین ترتیب بر اساس یک نگاه عرفانی و در چارچوب منظومة سه گانة فوق ، مبانی و اصول عرفانی ویژه ای را برای ظهور و بروز ادبیّات پایداری بنیاد می نهد و این پایه ها را در 6 بند خلاصه کرده است .

بدین ترتیب بر اساس یک نگاه عرفانی و در چارچوب منظومة سه گانة فوق ، مبانی و اصول عرفانی ویژه ای را برای ظهور و بروز ادبیّات پایداری بنیاد می نهد و این پایه ها را در 6 بند خلاصه کرده است .

زبان مقاله ، کنایی و متناسب با ادبیّات رمزی و تمثیلی عرفانی است و برای حفظ فضای خاص مقاله ، در همه جا ، استناد به اشعاری مورد توجه قرار گرفته و در نهایت هم ، پاورقی های توضیحی همراه با ذکر منابع تحقیق آمده اند .

کلید واژه ها :زبان ، عرفان ، انسان ، عشق ، ادبیّات عرفانی و ادبیّات پایداری .

مقدّمه
ادبیّات پایداری در یک منظر عرفانی ، ادبیّاتی است که بتواند انسان را تا اوج مقام قُرب الهی رهنمون سازد . امّا برای دستیابی به چنین آرمانی بلند ، باید مراحل ویژه ای را طی کرد و به مبانی خاصی نیز پای بند بود . فهم و کشف این مبانی عرفانی نیز بدون بررسی سه نهاد گاه « انسان » ، « زبان » و « عرفان » و تحلیل نحوة پیوند این منظومه ممکن نیست ؛ امری که به عنوان یکی از اهداف این مقاله به حساب می آید و از کار کرد های آن شمرده می شود .

با نظر به « انسان » به عنوان یک جانشین الهی و نیز با توجه به یکی از ویژگی های « عرفان » به عنوان یک حسّ متعالی وتوان بر تر اُلُوهی در وجود انسان ، به صورت طبیعی « ادبیّات » و نظام ادبی ای که در قلمرو وجودی زبان سَر خواهد زد دارای خصوصیّات و ویژگی های ویژه ای می شود و بر این اساس به تدریج ، پایه های عرفانی ادبیّات پایداری ، خود را نشان خواهد داد و می توان امید به بارقه های مینوی آن داشت .

بدین ترتیب این مقاله با بررسی منظومة سه گانة فوق ، در صدد است مبانی ادبیّات پایداری را از زاویة یک نگاه عرفانی خاص مورد باز کاوی قرار دهد و لذا اصول و پایه های بنیادین را به صورت یک سلسلة منطقی مطرح کرده و مورد نظر قرار داد .

پاره ای از اصولی که در این مقاله مطرح شده اند عبارتند از :

1 ـ هویّت اُلُوهی انسان :
انسان به دلیل مقام جانشینی ، دارای هویّتی اصیل و ااهی است و لذا ضمن قُرب و نزدیکی ذاتی با خدا ، از توانایی های بی حدّ و حصری برخوردار شده و برای وصول حقیقی تنها ، محتاج یک طلب حقیقی است و بَس .

2 ـ کالبد طبیعی انسان :
انسان با همة هویّت الهی اش ، دارای کالبدی طبیعی است و همین کالبد ، تبدیل به حجاب بین انسان و خدا می شود و انسانِ رو به بالا ، را به صورت عارضی ، به پایین نیز     می کشاند . لازمة چنین کالبد و پوشش طبیعی بر موجودی الهی آن است که انسان همواره ناله و فریاد فراق سر دهد و همیشه در طلب و خواست دائمی باشد و نیز مدام صدای ناله و سوز داشته باشد . امّا این فریادها محتاج یک جوهرة درونی است به نام عشق !

3 ـ عشق ، رمز حرکت از طبیعت به سوی فطرت :
عشق ، سر آغاز حرکت به سوی بالاست و انسان بدون عشق ، مانند موجودی است که تنها ناله و فریاد دارد ولی میل و نیرویی برای حرکت ندارد . بنابر این انسان با قدرت عرفان عشق حرکت می آغازد و صدای ناله های خود را به حقیقت و اُفق متعالی وجود خود می رساند ، امّا طبیعتاً این قدرت هم ، از سویی نیازمند « لوازمی » است و از طرفی هم محتاج « شرایطی » !

4 ـ ادبیّات عارفانه ، لازمة عشق انسان :
به این ترتیب ادبیّات عارفانه ، هم لازمة فریاد فراق از هویّت اصیل انسان خواهد بود و هم این که ، لازمة عشق و رمز حرکت از طبیعت به سوی فطرت حقیقی به حساب خواهد آمد.
امّا این نوع ادبیّات با همة اوج و بلندی اش نمی تواند به عمق حقیقی وجود دست یابد مگر آن که انسان شرایط ویژه ای را فراهم سازد .

5 ـ دل صیقلی ، لازمة ماندگاری :
رمز ماندگاری ادبیّات عارفانة انسان ، شفّافیّت دل انسان است و هر آن که بیشتر و بهتر به این شفّافیّت ناب دست یابد از زمزمه ای دل نشین تر بر خوردار خواهد شد .

6 ـ رمز کلام پایدار :
بر این اساس است که ادبیّات پایداری شکل می گیرد چرا که دل ، مظهر عشق انسان خواهد شد و ادبیّات پایداری نیز نمود دل بیدار است . یعنی بر اساس اصول پیش ، کلمه ، رمزی از رموز الهی شده و ادبیّات نیز نمود رمز الهی خواهد بود و همین امر ، رمز اعجاز کلام ، اعجاز الهی نیز هست که پیوندی ناگسستنی با ذات باری برقرار کرده است . لذا ادبیّات عارفانه هم ، در پیوند با ذات الهی است که از خلوص حقیقی بهره خواهد برد و هر که تشنه تر و نیاز عرفانی او بیشتر ، پس جلوة کلام و کلمه اش هم ، خالص تر خواهد بود و همین جاست که شعر ، تبدیل به جلوه و قالبی برای تشنگی حقیقی انسان و نیاز پاک عرفانی او می شود .

بدین ترتیب پایداری دل صیقلی به زایش ادبیّات پایداری ای منتهی خواهد شد که می تواند انسان را تا اوج عروج آسمان بالا برد .

به بیان دیگری می توان چنین جمع بندی کرد که :
اگر انسان ، موجودی ترکیبی از دو بعد عالی و دانی است ، پس همواره در صحنة نبرد و حرکت بین مُلک و ملکوت قرار دارد و این صحنة وجودی ، همیشه انسان را با پایداری دو طرفه همراه می سازد ؛ پایداری در برابر حرکت از فطرت به سوی طبیعت و نیز پایداری و مقاومت دو چندان برای حرکت مدامُ مستحکم از طبیعت به سوی فطرت !

امّا آنچه که می تواند به این پایداری ، ثبات و نیرو بخشد ، عشق الهی است و به همین دلیل ، عشق الهی خواهد توانست که حرکت آغاز کند و انسان را به پیش برد . حال بر اساس این نیروی درونی و آن فضای پایداری ، ادبیّات پایداری در صحیفة وجودی انسان سَر زده و شکل می گیرد و از آنجا که چنین ادبیّاتی جز با پیوند با دل صیقلی و خالصِ انسانی نمی تواند به رمز ماندگاری خود دست یابد پس رمز ماندگاری و دوام ادبیّات پایداری ، تنها در پیوند خالصانه با ذات الهی خواهد بود .

از این رو ، ادبیّاتی ادبیّات پایداری است که به پایداری دل صیقلی الهی دست یافته باشد و جز این هم نمی توان از ماندگاری و دوام و یا ثبات و اثر مفید هیچ نوع ادبیّات دیگری در طول تاریخ و در همة عرصه ها سخن یاد کرد !

یاد آوری این نکته ضروری است که زبان این مقاله ، کنایی و متناسب با ادبیّات رمزی و تمثیلی عرفانی برگزیده شده و به همین منظور برای حفظ فضای ویژه و خاص مقال ، استناد به اشعاری مورد توجه قرار گرفته و در نهایت پاورقی های توضیحی و تفسیری به همراه ذکر منابع تحقیق ، در یادداشت های ضمیمه آمده اند .

1 ـ هویّت اُلوهی و خلیفة زمینی
... انسان تنها موجودی است که او را تا خدای خود فاصله ای نیست : « ..وَ نَحنُ اَقرَبُ اِلَیه من حَبلِ الوَرید » ( ق ، 16 ) و اگر این اوج ، تا آستانة : « وَ نَحنُ اَقرَبُ اِلَیه منکُم .. »          ( واقعَه ، 85 ) بار میگیرد یعنی : « زان که او از من به من نزدیک تر » ، پس آنگاه باید  گفت : « میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست » . و چنان چه حایلی هم هست ، صرفاً خود اوست که : « وَ اعلَمُو اَنَّ الله یحُولُ بَینَ المَرءِ وَ قَلبِه » ... ( انفال ، 24 ) . امّا دلیل مسأله آن است که نه تنها هستی او از اوست : « .. اِنّا للهِ » ؛ که همة هستی او نیز به اوست : « وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُون » ( بقره ، 156 ) .

جاءها را رویها سوی کل است                                     بلبلان را عشق با روی گل است
  آنچه از دریا به دریا می رود                                      ز همان جا کامد ، آنجا می رود
از سَر کُه ، سیلهای تیز رو                                            و از تن ما جان عشق آمیز رو

و از این راز ، همة رمز هویّت اُلوهی اوست که : « انسان ، حقیقتی ماوراء تعلّق و کشش به سوی خدای یزدان ندارد » ؛ هویّتی برخاسته از مقام صدر نشینی و نشسته بر تاج و تخت مصدری عالَم ؛ یعنی : آدمی خاکی و مصدری عالَمی عالی ، که فرمود : « اِنّی جاعِل فی الاَرض ِ خَلیفَة . » ( بقره ، 30 ) .

پس بی جهت نیست که او را باید « خدای زمینی » نامید ؛ خدایی که بهترین آفریدة آفریدگار آسمان و زمین است : « لَقَد خَلَقنَا الاِنسانَ فی اَحسَنِ تَقویمٍ » 0 تین ، 4 ) . و خدایی با همة قدرت های روحانی و آسمانی امّا محدود به حدود این زمین و در اندازة دنیای دنیوی . چه این که : « خلیفة الهی ، جانشین و گونة امکانی همین ریشة واحد اُلوهی است : « اِنَّ الله خلقَ الانسانَ عَلی صُورَتِه ؛ »

خلق ما بر صورت خود کرد حقّ                                وصف ما از وصف او گیرد سَبَق

توانایی ها و استعدادهای این موجود پیچیده ، پر ابهام و اعجاب بر انگیز آنچنان در هم تنیده و غیر قابل دسترس است که گویی قدرت های او در اندازه و قابلیّت های بی حدّ و حصر الهی رقم خورده است ؛ کششی خدایی تا دروازه های بی نهایت الهی که : « وَ اَنَّ اِلی رَبَّکَ المُنتَهی » ( نجم ، 42 ) و ... « اَلا بِذکرِ الله تَطمَئنَّ القُلُوبُ » . ( رعد )
گر چه پر عشق تو غایت نداشت                                             راه ابد نیز نهایت نداشت

و به قول حافظ :
این راه را نهایت صورت کجا توان بست                           کش صد هزار منزل بیش است در بدایت .

و یا :
سر منزل فراغت نتوان ز دست دادن               ای ساروان فرو کش کاین ره کران ندارد .

پس او را واسطه ای نیاز نیست تا به مقام بالا پیوند زند چه اینکه اصولاً از سنخ مقام دیکری نیست که نیازمند وصل و اصل و وصول باشد ، بلکه حقیقتِ طبیعت وجودی او ، رنگ جوهرة مافوق طبیعت در قالب و شکل طبیعت است .

نظری کرد که بیند به جهان صورت خویش                  خیمه در مزرعة آب و گل آدم زد

و اگر او را نیازی است و در پس آن ، نیازمندی از این روست که در دنیای فانی ، آراستنی و آرامیدنی است و رمز نیاز هر روز او نه در وَجه اُلوهی ، که در پایبندی طبیعتِ این موجود باقی در  دنیای فانی است .

و بدین سان ، چنانچه او را دوری و جدایی نیست و پیاپی درنگی هم نیست ، چون همواره و همیشة زمان از این پیوند همایون برخوردار بوده است و تنها یک « طلب » او را به اوج دریایی « ایصالِ الی المطلوب » می رساند که : « مَن طَلَبَنی وَجَدَنی ... » .

ما بها و خونبها را یافتیم                                         جانب جان باختن بشتافتیم
دوش آمد و گفت : چندم آواز دهی ؟                         من دورنیم ، تو دوری آغاز نهی 
دیوار ، حجاب است ، چو بر خاست ز پیش                 این خانه و آن ، یکی شود ، باز رهی

و این ، مَدار حقیقی حرکت اوست .
 
 2 ـ کالبد طبیعی و رمز نیازمندی
امّا تنها تفاوت در این جاست که کالبد طبیعت ، می تواند در دوره ای کوتاه امّا شیرینی مدار بنیادی حرکت او را بپوشاند ، یعنی :

.. چگونه باز کنم بال در هوای وصال که ریخت مرغ دلم ، پر در آشیان فراق والاّ تردیدی نیست که : « حجاب میان تو و حقّ نه آسمان است و نه زمین . حجاب ، هستی موهوم است که تو به خود نسبت می دهی » و به راستی این تنها تلخکامی است که کام شیرین او را به تلخی زهراگینی می گراید و گاه ، تا حلاکت و جان سپاری نیز به پیش می برد که : « .. وَ لَو سَها قَلبُهُ عَنِ الله تَعالی طَرفَهَ عَینٍ لَماتَ شَوقا اِلَیه .. » .

... و اینجاست که ندای ناله و فریاد فراق او ، روح و جوهره طبیعت را به لرزه می اندازد ، که او ، آوارة کوه و بیابان است :

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را                  که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را ...

و همانا این حال ، حالِ شرحِ درد اشتیاق و شعلة فراقی است که گرچه در آتش غم عزیزی است ، امّا نیک ، نای شادی غریبی هم است :

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق                                 تا بگویم شرح درد اشتیاق
آتش است این بانگ نای و ، نیست باد                            هر که این آتش ندارد نیست باد

... بنابراین ، اگر می خواند ، چون می خواهد و اگر می خواهد ، چون او را می خوانند . می طلبد چون طالب است : « هست وادی طلب غاز کار » و طالب است ، چون مطلوب  دارد : « ... ز آن که هر طالب به مطلوبی سزاست . »

طالب آن باشد که جانش هر نَفَس                                 تشنه تر باشد ولیکن بی سبب ...

یعنی دوری پیوسته و پی در پی بین احتیاج نیاز و اشتیاق ناز ؛ طالب محتاج و مطلوب مشتاق :

... سایة معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ؟                         ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
از سویی کشش معشوق و از سوی دیگر ، کوشش عاشق که فرمود : « قُل اِن کُنتُم تُحِبُّونَ الله فَاتَّبِعُونی یَحبِبکُمُ اللهُ ... م ( آل عمران ، 31 ) .
به رحمت سر زُلف تو واثقم ورنه                کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن  
ورنه شیفته شیفته خویش بود                                   رغبتی از من ، صد از او بیش بود
و به یک جا ، همه سوز و از جای دیگر ، همه ساز :
ساز طرب عشق ، که داند ، که چه ساز است ؟                       کز زخمة آن ، نُه فلک اندر تک و تاز است
رازی است در این پرده گر آن را بشناسی                               دانی که حقیقت ز چه در بند مجاز است
عشق است که هر دم به دگر رنگ در آید                              ناز است به جایی و به یک جای نیاز است

3 ـ سخن عشق و حرکت عاشق
... و بدین سان ، « عشق » ، رمز سخن نیاز او و کلام ناز معشوق است که :

عشق جمالِ جانان ، دریای آتشین است                                گر عاشقی بسوزی ، زیرا که راه این است

او عاشق است ، چون عشق به معشوق دارد : « بی عشق تو زیستن دریغم آید » ؛ و معشوق محبوب دارد ، چون حُبِّ عشق عاشق ، هزار ناله و فریاد دارد که : « جز از تو گریستن دریغم آید » .
... و این است که ، بی تردید ؛ « عشق » ، سر آغاز حرکت اوست .
یعنی این که : « .. عشق ، بُراقِ سالکان و مرکب روندگان است » .. ؛ چرا که : « عشق چیست ؟ از قطره دریا ساختن » ؛ و در این صورت :

عاشق آن باشد که چون آتش بود                                 گرم رو سوزنده و سرکش بود

پس می گوید و می نالد و ناله و فریاد سر می دهد و آنگاه ، « جنبش » آغاز می کند .

4 ـ ادبیّات عارفانه و راز جاودانه
اینجاست که زمزمة عاشقانه و عارفانة او ، رمز بیداری و راز هشیاری و مرزِ مرزداری او از خط سکوت و ثُبات است چرا که تنها : « درون عاشقان ، صحرای عشق است » .
درون عاشقان صحرای عشق است                      که آن صحرا نه نزدیک و نه دور است
همه دل ها چو گل های شکوفته                         به گِردِ تخت ، دایم جشن و سرور است
سرایندة همة مرغان به صد لحن                             همه جان ها چو صفهای طیور است
از آن کم می رسد هر جان بدین جشن                 که ره بس دور و جان بس غیور است
و صد البته ، این چنین زمزمه ای است که عالم گیر و عالمتاب است ؛ یعنی :
.. فکند زمزمةعشق در حجاز و عراق                         نوای بانگ غزلهای حافظ از شیراز

و یا :
.. به شعر حافظ شیراز می رقصند و می نازند                       سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی
و چنانچه زبان به این زمزمه می گشاید ، از آن روست که پرده ای بر آن دردِ عشق درونی بنشاند و راه بر طغیان و شوره سری آن مجنون پنهانی نهاند ، تا در این میانه ، ندای دعوت « اُدعُوا رَبَّکُم تَضَرُّ عاً وَ خُفیتهً ... » ( اعراف ، 55 ) را ، باری دیگر ، به اصلِ « اَلا بِذِکرِ الله تَطمَئنَّ القُلُوبُ » ( رعد ، 28 ) باز گرداند که :
و چون فقط با محبوب و معشوق خود حدیث می دارد ، پس این آواز نهانی و راز پنهانی بر هیچ احدی پوشیده نمی ماند و چنین است که ادبیّات عارفانه هر قدر ادیبانه و عالَمانه و ماهرانه ، امّا ، نتواند نشانی از آن ترانة زیبای جسورانی را بنماید . چرا که :« عشق دریایی است قعرش ناپدید » و سخن عشق نه آن است که آید به زبان .

هر آنکه جانب اهل خدانگه دارد                                    خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست                      که آشنا سخن آشنا نگه دارد
دلا معاش چنان کن  که گر بلغزد پای                              فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان                         نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
در نیاید عشق در گفت و شنود                                     عشق دریایی ، کرانه ناپدید

یعنی :
.. قم را آن زبان نبود که سرّ عشق گوید باز                                 ورای حدّ تقریرست شرح آرزومندی

پس اگر :
.. عنقاشکار کس نشود دام باز چنی                      کانجا همیشه باد به دست است دام را

امّا باید :
... گرچه وصالش نه به کوشش دهند                                آن قدر ای دل که توانی بکوش
لطف خدا بیشتر از جُرمهاست                                        نکتة سر بسته چه دانی خموش ...

و بر این بُنیان ، آنچه می ماند تنها و تنها ترجمه ای است ظاهری از آن حقیقت باطنی ؛ حقیقتی موجود امّا مکتوم ، و جلوه ای عیان از نُمادی پنهان :

... دلنشان شد سخنم تا تو قبولش کردی                       آری آری سخن عشق نشانی دارد
در ره عشق نشد کس به یقین مَحرم راز                      هر کسی بر حسب فکر خود گمانی دارد ...

و در ادامه :
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد                                        هر کس که این ندارد حقّا که آن ندارد
با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم                                        یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد
هر شبنمی درین ره صد بحر آتشین است                                 دردا که این معمّا شرح و بیان ندارد

و سرانجام ، فرجام ماجرای این شرح و بیان هم به دست خودِ عشق و عاشقی است که :   « شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت » .
هر چه گویم عشق را شرح و بیان                                               چون به عشق آیم خجل باشم از آن
گر چه تفسیر زبان روشنگر است                                               لیک عشق بی زبان روشنتر است
چون قلم اندر نوشتن می شتافت                                              چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت   عقل در شرحش چو خرد در گل بخفت                   شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

5 ـ دل صیقلی و زمزمة ابدی
اینجاست که به آن رمز ماندگاری پی می بریم . یعنی رمز جاودانة زمزمه های هزارینة همة عشّاق ، در هر هزارة تاریخ بشری چه اینکه : « قُل اِنَّ صَلواتی و نُسُکی وَ مَحیای وَ مَماتی للهِ رَبِّ العالَمین » ( انعام ، 162 )

و دوباره در مدار جاوید ناز و نیاز :
ای سَروناز حُسن که خوش می روی به ناز                                عشّاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز
فرخنده باد طلعت خوبت که در دل ازل                                      بُبریده اند بر قد سروت قبای ناز ...

و در این وادی پُر بهرة روزی بخش ، یعنی واهة عشق نمایی ، و در این دنیای وامداری آب و آینه ، و در هر آنِ آنِ آدینه ها ، هر آنکه پردة دلش به آینة شفّاف تر است ، نور عشق جاودانِ جاویدان در آن صیقلی تر و زمزمة او دلنشین تر ، و صد البته ، دل انگیز تر است چون : « سخنی که از دل بر آید ، بر دل نشیند » . و سخن دل ، هر آینه ندای عشق است :

گر عشق نبودی و غم عشق نبودی                                    چندین سخن نغز که گفتی که شنودی ؟
ور باد نبودی که سر زلف ربودی                                          رخسارة معشوق به عاشق که نمودی ؟

6 ـ رمز کلام و راز کلمه
و بدین ترتیب ، « کلمه » ، معجزة زیبای آفرینش می شود که : « وَ یحقُّ الله الحَقَّ بِکَلَماتِهِ »
( یونس ، 82 ) ؛ کلامی که زمزمه ها با آن ، بر تارک دل می تابد و ادبیّات از آن بر  صحیفة جان می زاید . و اینجاست که : « کلمه » ، رمزی الهی است چه این که : « در ابتدا کلمه بود ، و کلمه نزد خدا بود... »

و کلمه ، دیگر مخلوقی خالق نما نیست که خود ، خالقی دیگر بر دل و جان و روح بی قرار بشر است ؛ و دیگر آفریده ای در پهنة آفریدگان بزرگ و پاک نهاد نیست که آفریدگاری است که می توان بدان سوگند مقدّس خورد : « ن وَالقَلَمِ وَ ما یسطُروُنَ » ( قلم ، 1 )

توانایی که در یک طَرفة العین                                                            ز کاف و نون پدید آورد کونین
چو قاف قدرتش دم بر  قلم زد                                                           هزاران نقش بر لوح عدم زد .

پس کلمه ، هم مَظهر است و هم مُظهر ؛ از سویی جلوه نمایی می کند و از جانبی ، جلوه زُدایی ؛  ، جلوه نماست : در مصدرِ نشانِ تابش شورِ شیدایی ، و جلوه زداست : در مقام صیقلی فراقِ قلب بیقرار .

ـ جوشش آب و تابش آینه
و بی گمان ، رمز حیات جاوید کلام اعجاز نیز در همین یک « کلمه » نهفته است ، چه این که : یا باید « آب » بود و یا چون « آینه » . یعنی : یا « جوشش » و سپس « رویش » و آنگاه « زایش » ؛ و یا « تابش » و سراسر « نمایش » .

خیز و در کاسة زر آب طربناک اندار                                       پیشتر زانکه شود کاسة سر خاک انداز
عاقبت منزل ما وادی خموشان است                                       حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز
چشم آلوده نظر از رُخ جانان دور است                                   بر رُخ او نظر از آیینة پاک انداز...

و در پس این جلوة پر شکوه ، جلوه ای دیگر رُخ می نماید ؛ یعنی « حیات » ، نمود همین یک نماد می شود : « آبِ آینه نما » . یا شکوه و اوج جلوة آفریدگاری و در مصدر ایجاد و خلق نشستن ، و یا نشانی از جلوة زیبای آفرینش داشتن ؛ یعنی یا در محور ناز و یا در مبدأ نیاز ، چه این که : « نیازی عرضه کن ب نازنینی ! »

پس یا باید در پردة ایجادی آب حیات بود و یا در پردة موجودی آینه نمایی آن ؛ یا باید آفرید یا نشانی از آفرینش داشت ؛

... تا حیاتی ابدی داشت ؛ وآنگاه به جهانی ، « همه عاشقی » ، رسید که :
جهان کان جهان عاشقان است                                                            جهان ماورای نار و نور است

جهانی تا به یزدان که : « وَ اَنَّ اِلی رَبَّکَ المُنتَهی » ( نجم ، 42 ) .
دست نشد بالای دست این تا کجا ؟                                              تا به یزدان که الیه المنتهی

و این ، از آن روست که « مطلوب » ، لا یتناهی است .
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت                                       گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
  در این شب سیاهم گم گشته راه مقصود                               از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جزو حشتم نیفزود                                  زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست                                کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

ب ـ آب حیاتو اعجاز کلمات
بنابراین تفسیر هستی هستی در هویدایی همین دو حرف بَس ساده و پیچیده است : آب و تشنگی ، چه این که : « آب کم جو تشنگی آور به دست » . و آن هم ، همان آب حیاتی است که سرچشمة حیاتِ همیشگی انسان است :

دوش وقت سَحر از غصه نجاتم دادند                                         و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند  
بی خود از شعشة پر تو ذاتم کردند                                            باده از جام تجلّی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی                                  آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من واینه وصف جمال                                      که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند ...

و هر آینه این تفسیر ، ما را به رازی شگرف رهنمون است ، یعنی راز شیدایی زمزمه های عاشقانه و نیک ، ادبیات عارفانه ، و در اُفقی دیگر ، کلام اعجاز پروردگاری ؛ چه این که : همانا « معجز اکبر ، سخن اولیا ست» .

پس باید رفت باید یافت :
دست از طلب ندارم تا کام من بر آید                                   یا تن رسد به جانان یا جان ز تن بر آید ...

و این ره یافت ، گذرگاه همیشگی حرکت تشنگان به امید آب حیات ابدی بوده است :
ای جان جان جانم ، تو جان جان جانی                         بیرون ز جان جان چیست ؟ آنی بیش از آنی تو
پی می برد به چیزی جانم ، ولی نه چیزی                     تو آنی و نه آنی ، یا جانی و نه جانی
بس کز همه جهانت ، جستم به قدر طاقت                      اکنون آنگاه کردم ، تو خود همه جهانی
گنج نهانی امّا چندین طلسم داری                                هرگز کسی ندانست گنجی بدین نهانی
چیزی که از رگِ من خون می چکد کردم                     فانی شدم کنون من ، باقی دگر تو دانی
عطّار بی نشان شد از خویشتن ، به کلی                      بویی فرست او را از کُنه بی نشانی
آب حیاتی که انسانیّت ، غرق در کرانة آن است            و آدمیّت ، بی خبر از سایة آن ، چه این که :
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد                                            و آنچه داشت ز بیگانه تمنّا می کرد
گوهر کز صدف کون و مکان بیرونست                                        طلب از گمشدگان لب دریا می کرد
بیدلی در همه احوال خدا با او بود                                               او نمی دیدش از دور خدایا می کرد

ج ـ تشنگی زبان نیاز و نزدیکی نشان ناز
... و بدین سان باید گفت هر آن که تشنه تر است به خاستگاه زندگانی و مبدأ جاودانی نزدیک تر است ؛ چرا که هر آن که مخلوق تر است ، جلوة خلق خداوندی نیز در او نمایان تر است یعنی : « .. خشکی لب هست پیغامی ز آب » .

و این تشنگی ، نقطة مشترک همة نام ها و تمامی نشانه هاست و نیز نامه هایی عاشقانه بین همة عُشّاق و تنها خدایان ؛ که کلمات ، بر محور آن نیاز به اوج جلال و جمال ابدی ، تعالی خواهند یافت .

ـ ساز شیرین و سوز دلنشین
.. و آنگاه که تشنگی روح تشنه قرین با شفافیت قلب زنده می گردد ، ناز و نیاز در یک جا به نور و نماز می نشیند ، و آهنگ دلنشین کلمات آن ، سازِ شورِ شیرینِ الهی و شیدایی سَرمدی سر می دهد که :

... دلنشین شد سخنم تا قبولش کردی                             آری ، آری ، سخن عشق نشانی دارد

پس بی شکّ و تردید ، در این میدان لاله خیز ، هر کلمه ای که بُروُن می تراود ، جلوه ای است عیان و نمایان ، از حیات آب ؛ از حیاتِ آبی آبِ زلال وحی که : « الله نُورُ السَّمواتِ وَالاَرضِ » ... ( نور، 35 )

ز جایی می برآید این سخنها                                           که جای جان و جانان است تنها

حال چه این شکوه پاک و جلوة ناب را ، در کرانة روشن کلامِ ناطق دریافت که : ن وَ ما یَنطِقُ عَنِ الهَوی اِن هُوَ الاّ وُحی یوحی » ( نجم ، 3 ) ؛ و چه در پردة زیبا ، امّا رمز آمیز کلام صامت که : « یس وَ القُرانِ الحَکیم » ( یس ، 1 ) ؛ که همانا این « هر دو ، از یک پیشگاه یکتای اعلاء فرود آمده اند » : « .. وَ کَلِمَة اللهِ هِی العُلیا ... » ( توبه ، 40 ) و چه در لسان عارفان و بیان ادیبان و یا شاعران نامدار و شارحان عجایب روزگار .

شعر چیست ؟ این جمله در بگشادن است              شرح چندینی عجایب دادن است
تو مپندار که من شعر به خود می گویم                    تا که بیدارم و هوشیار یکی دم نزنم
ای آنکه اندر جان من تلقین شعرم می کنی             گر تن زنم ، خامش کنم ، ترسم که فرمان بشکنم

و یا این که :
پیش و پسی بست صف اولیاء                                                      پس شعر آمد و پیش انبیاء
این دو نظر محرم یک دوستند                                                      این دو چو مغز ، آن دگران پوستند
شعر تو را سدره نشانی دهد                                                       سلطنت ملک معانی دهد

و در این میان ، و در خیل این همه وامدارانی اند که به زمزمة خود می نازند و می بالند ؛ و با زمزمة عاشقی ، تمرین خط و خالِ عشق و عاشقی می کنند :
از عشق خط تو سرنگون می گردم                              وز خال تو در میان خون می گردم
تا روی نمود نقطة خال توام                                        چون پر گاری ، به سربرون می گردم
... تا حالی ،
و در شبی خوش امّا ؛
به شادی شیدایی دست یابند که :
... حافظ ، شب هجران شد ، بوی خوش وصل آمد                          شادیت مبارک بادای عاشقِ شیدایی

یادداشتها :
1 ـ ر . ک : ( دفپتر ششم مثنوی معنوی به نقل از گزیدة فیه مافیه ، صفحه 234 ) .
2 ـ ر . ک : ( « مثنوی معنوی » ، دفتر اوّل ، 2196 )
3 ـ ر . ک : ( « حافظ نامه » ، بخش دوم ، صفحة 852 ) .
4 ـ ر . ک : « نهج البلاغه » ترجمة دکتر سید جعفر شهیدی ، خطبه 49 ، صفحة 43. و نیز : « کشف السرار » ، جلد 4 ، صفحة 36 و نیز : « حکمت نظری و عملی در نهج البلاغه » ، صفحة 94 .
5 ـ ر . ک : ( « شرح مقدمة قیصری » ، صفحة 824 و صفحة 63 و نیز ر . ک : « فرهنگ دیوان امام خمینی » ، صفحة 147 .
6 ـ « مثنوی معنوی » ، دفتر اوّل ، صفحة 143 و نیز ر . ک : « دفاتر ملکوتی » ، صفحة 452 .
7 ـ « پیامبر وحدت » ، صفحة 169 ، همچنین در مقالة « خدای زمینی » ( از همین قلم ) آمده است : « رجعت که اوج بازگشت حقیقت انسانی است ، سمت و سویی الهی دارد و خلقت نیز سر آغازی چنین ، و انسان یعنی : موجود دامنه دار خدایی از خلقت اوّلین تا رجعت آخرین ؛ زیرا که فرمود : « اِنّا لِله وَ اِنّا الیه ... » . ( « مجلة معرفت » ) ، شمارة 39 ، صفحة 54 ) .
8 ـ ر . ک : « پیامبر وحدت » ، صفحة 47 ، ( بحث صادر اوّل ) .
9 ـ در این باره ببینید : « کشف السرار » ، جلد 1 ، صفحة 140 .
10 ـ ر . ک : مقالة « خدای زمینی » ، مجلة معرفت .
11 ـ همان و نیز ر . ک : « کتاب الانسان الکامل » ، صفحة 381 و « عرفان مولوی » ، صفحة 29 و « مجموعة آثار حلّاج » ، صفحة 38 و « دفتر عقل و آیت عشق » ، صفحة 127 .
12 ـ ( « نهج البلاغه » ترجمة محمد دشتی ، حکمت 8 ، صفحة 624 . پیرامون شگفت های آفرینش انسان ر . ک : « نهج البلاغه » ، خطبة 192 ، 83 ، 163 و نیز : « در بارگاه آفتاب »، صفحة 22 .
13 ـ مخزن السرار . ر . ک : « گنجینة حکمت در آثار نظامی » ، صفحة 230 ، و نیز : پاورقی شمارة 16 .
14 ـ ر . ک : « حافظ نامه » ، بخش دوم ، صفحة 1180 .
15 ـ « اثر پذیری حافظ از قرآن و احادیث » ، صفحة 100 .
16 ـ رمز نیازمندی انسان در فناء دنیاست چرا که نیاز از سنخ بی ثباتی و ناپایداری است که از ویژگی های خاص دنیاست . آن حضرت فرمود : « الدُّنیا دارُ دُوَلٍ » ( دنیا سرایی است بی ثبات و ناپایدار ) ( ر . ک : « در بارگاه آفتاب » ، صفحة 92 )
17 ـ اشاره به حدیث قدسی : « مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَّقتُه و من عَشَقَتُه فقتلته وَ مَن قَتَلته فَاَنا دَیِتُه » . ( ر . ک : ن مضامین مشترک در ادب فارسی و عربی » ، صفحة 192 و نیز : « احادیث و قصص مثنوی » ، صفحة 440 و صفحة 80 به نقل از المنهج القوی ، جلد 4 ، صفحة 398 ) .
18 ـ « مثنوی معنوی » ، دفتر اوّل 1750 .
19 ـ « گزیدة رباعیّات عطار نیشابوری » ، صفحة 130 .
20 ـ ر . ک : « دیوان حافظ شیرازی » ، صفحة 299 ، و نیز : « مضامین مشترک در ادب فارسی و عربی » ، صفحة 238 .
21 ـ « شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین ( ع ) » ، صفحة 43 .
22 ـ اشاره به روایتی منقول از امام صادق ( ع ) در توصیف ویژگی های عارف که فرمود : « اَلعارفُ شَخصُه مَعَ الخَلقِ وَ قَلبُهُ مَعَ الله تعالی وَلَوسَها قَلبُهُ عَنِ الله تَعالی طَرفَةَ عَینٍ لَماتَ شَوقاً اَلَیه .. » . ( عارف فردی است که بدن او با خلایق است ولی قلب و دلش با خداست و اگر لحظه ای دل او از خدا غافل گردد از شدّت شوق هلاک می شود ) . ( ر . ک : « فرهنگ دیوان امام خمینی » ، صفحة 219 به نقل از باب نود و پنجم کتاب مصباح الشّریعه و مفتاح الحقیقه ملا عبدالرّزّاق گیلانی ونیز ببینید : « مضامین مشترک در ادب فارسی و عربی » ، صفحة 27 . )
23 ـ « دیوان حافظ شیرازی » ، صفحة 3 و نیز ر . ک : « گزیدة فیه ما فیه »  صفحة 264 .
24 ـ « گزیدة فیه ما فیه » ، صفحة 123 و نیز ر . ک : « فرهنگ دیوان امام خمینی » ، صفحة 258 .
25 ـ عطار نیشابوری در ، « منطق الطّیر » ، صفحة 180 ، طلب و سپس عشق را از آغازین وادی های سیر و سلوک دانسته است :
گفت ما را هفت وادی در ره است                                           چون گذشتی هفت وادی در گه است
.. هست وادی طلب آغاز کرد                                                 وادی عشق است از آن پس ، بی کنار ...
باز ببینید : « گزیدة فیه ما فیه » ، صفحة 264 و « بررسی مضامین مشترک دیوان امام و حافظ » ، صفحة 187 .
26 ـ « گزیدة فیه مافیه » ، صفحة 265 .
27 ـ « تعبیرات عرفانی از زبان عطار نیشابوری » ، صفحة 117 .
28 ـ « همچنان که نیاز و عجز عاشق را ناز و کرشمه معشوق دریابد ، همچنین کرشمه و ناز او را نیز طلب و نیاز عاشق به کار آید ، و این کار بی یکدیگر راست نیاید ، اینجا ناز و کرشمه و دَلال معشوق ، با نیاز و تذلّل و انکسار عاشق » ... ( « فرهنگ دیوان امام » ، صفحة 238 به نقل از لمعات شیخ فخرالدین عراقی ، صفحة 128 ) .
29 ـ ر . ک : « دیوان حافظ شیرازی » ، صفحة 160 و نیز « حافظ نامه » ، بخش دوم ، صفحة 1176 .
30 ـ نیز ببینید : « دفتر عقل و آیت عشق » ، صفحة 64 .
31 ـ « دیوان حافظ شیرازی » ، صفحة 305 و نیز : « حافظ نامه » ، بخش دوم ، صفحة 1179 .
32 ـ « مخزن السرار » ، ر . ک : « گزیدة فیه ما فیه » ، صفحة 191 .
33 ـ فخرالدّین عراقی همدانی ، ر . ک : « دفاتر ملکوتی » ، صفحة 363 .
34 ـ « تعبیرات عرفانی از زبان عطار نیشابوری » ، صفحة 77 .
35 ـ ( « گزیدة رباعیّات عطار نیشابوری » ، صفحة 134 ) .
36 ـ « کتاب الانسان الکامل » ، صفحة 161 .
37 ـ « تعبیرات عرفانی از زبان عطار نیشابوری » ، صفحة 132 .
38 ـ « ر . ک : ( « منطق الطیر » ، صفحة 186 . )
39 ـ ر . ک : « تعبیرات عرفانی از زبان عطار نیشابوری » ، صفحة 127 و نیز صفحة 132
40 ـ دیوان غزلیات عطّار ، صفحة 49 که در آن به زیبایی تمام جشن و سرور عاشقان بیدار دل ترسیم شده است . ر . ک : « تعبیرات عرفانی از زبان عطار نیشابوری » ، صفحة 112 .
41 ـ ر . ک : « دیوان حافظ شیرازی » ، 201 .
42 ـ همان ، صفحة 342 .
43 ـ « حافظ نامه » ، بخش اوّل ، صفحة 499 .
44 ـ ( ر . ک : « تعبیرات عرفانی از زبان عطار نیشابوری » ، صفحة 133 . )
45 ـ ر . ک : « دیوان حافظ شیرازی » ، صفحة 125 و نیز : « حافظ نامه » ، بخش دوم ، صفحة 1185 و « مضامین مشترک در ادب فارسی و عربی » ، صفحة 198 .
46 ـ مثنوی معنوی ، ر . ک : « گزیدة فیه ما فیه » ، صفحة 263 .
47 ـ « دیوان حافظ شیرازی » ، صفحة 341 .
48 ـ ر . ک : همان ، صفحة 6 و نیز : « حافظ نامه » ، بخش دوم ، صفحة 1174 و « فرهنگ دیوان امام » ، صفحة 251 .
49 ـ « دیوان حافظ شیرازی » ، صفحة 220 و نیز ر. ک : « حافظ نامه » ، بخش دوم صفحة 1179 . ر . ک : « گزیدة فیه ما فیه » ، صفحة 265 و نیز : « مولوی و جهان بینیها » ، صفحة 229 .
50 ـ « دیوان حافظ شیراری » ، صفحة 97 .
51 ـ همان ، صفحة 98 و نیز ر . ک : « حافظ نامه » ، بخش دوم ، صفحة 1180 .
52 ـ « مثنوی معنوی » ، دفتر اوّل ، صفحة 112 .
53 ـ ( « کشف الاسرار » ، جلد 3 ، صفحة 544 ) .
54 ـ « دیوان حافظ شیرازی » ، صفحة 202 .
55 ـ اشاره به این کلام زیبا از مولا امیر المؤمنین ( ع ) که فرمود : الکلمهُ اِذا خرجت مِنَ القَلبِ وقَعت فِی القَلبِ وَ اذا خرجت مِنَ الّلسانِ لَم تجاوزِ الآذانَ » . ( « در بارگاه آفتاب » ، صفحة 163 ، به نقل از شرح نهج البلاغه ، جلد 20 ، صفحة 287 . )
56 ـ به نقل از کتاب « سهروردی و مکتب اشرق » ، صفحة 5 .
57 ـ ( « مجموعة آثار حلّاج » ، صفحة 135 ، و نیز ر . ک : « فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملاصدرا » ، صفحة 416 ، واژة کلام . )
58 ـ به نقل از انجیل یوحنّا باب اوّل بند 1 و 14 ر . ک : « حقیقت مسیحیّت » ، صفحة 71 و نیز : « انجیل عیسی مسیح » ، صفحة 193 . ) ظاهراً منظور از کلمه در این عبارات ، حضرت مسیح ( علیه السلام ) است که در دیدگاه مسیحیّت ، به واسطة او خلاء بین خدا و انسان پر می شود و نیز قرآن کریم هم ضمن ردّ تثلیث مورد نظر مسیحیّت ، از آن حضرت به عنوان کلمة خدا نام برده است ؛ در آیاتی مانند سورة آل عمران ، 45 و نساء ، 171 ( نیز ر . ک : « خلاصة ادیان در تاریخ دین های بزرگ » ، صفحة 164 . )
59 ـ ر . ک : ( « کتاب الانسان الکامل » ، صفحة 343 و صفحة 247 و نیز ببینید : « کشف الاسرار » ، جلد 10 ، صفحة 200 ) .
60 ـ ر . ک : « گنجینة حکمت در آثار نظامی » ، صفحة 92 به نقل از مخزن الاسرار و نیز ر . ک : « گزیدة فیه ما فیه » ، صفحة 126 و نیز « کشف الاسرار » ، جلد 10 ، صفحة 200 و « کتاب الانسان الکامل » صفحة 342 و 343 .
61 ـ « دیوان حافظ شیرازی » ، صفحة 204 و نیز ر . ک : « حافظ نامه » ، بخش دوّم ، صفحة 838  .                                                                                                     
62 ـ « دیوان حافظ شیرازی » ، صفحة 376 .
63 ـ ر . ک : ( « کتاب الانسان الکامل » ، صفحة 268 . )                                              
64 ـ « تعبیرات عرفانی از زبان عطّار نیشابوری » ، صفحة 55 .
65 ـ « مثنوی معنوی » ، دفتر سوم ، صفحة 967 .
66 ـ ( ر . ک « فرهنگ دیوان امام » ، صفحة 235 .)                                                    67 ـ « دیوان حافظ شیرازی » ، صفحة 74 و نیز ر . ک : « حافظ نامه » ، بخش دوم ،  صفحة 1180 .
68 ـ ر . ک : « گزیدة فیه ما فیه » ، صفحة 265 .
69 ـ « دیوان حافظ شیرازی » ، صفحة 142 .
70 ـ اشاره به بخشی از تعبیرات « سلطان ولد » ، ر . ک : « کیمیا » ، صفحة 106 .
71 ـ « دیوان حافظ شیرازی » ، صفحة 180 و نیز ببینید : « مضامین مشترک در ادبیّات فارسی و عربی » ، صفحة 189 .
72 ـ « گزیدة رباعیّات عطار نیشابوری » ، صفحظ 14 به نقل از دیوان عطار نیشابوری .
73 ـ ( « شرح دیوان منسوب به امیر المؤمنین ( ع ) » صفحة 44 ).                                74 ـ « دیوان حافظ شیرازی » ، صفحة 109 ، و نیز ر. ک : « حافظ نامه » ، بخش اوّل ، صفحة 564 .
75 ـ ر . ک : « گزیدة فیه ما فیه » ، صفحة 265 .
76 ـ « دیوان حافظ شیرازی » ، صفحة 97 و نیز ر . ک ببینید : « گزیدة فیه ما فیه » ، صفحة 241 .
77 ـ در این باره ر . ک : « مجموعة آثار حلّاج » ، صفحة 148 و « شرح رسائل سهروردی » ، صفحة 71 و « کشف الاسرار » ، جلد 6 ، صفحة 542 .
78 ـ « گزیدة رباعیّات عطار نیشابوری » ، صفحة 23 .
79 ـ ر . ک : ( « نهج البلاغه » ، ترجمة دکتر بهشتی ، حطبة 147 ، صفحة 142 و نیز ر . ک : همان ، خطبة 2 ، صفحة 8 و خطبة 198 صفحة 234 و خطبة 158 صفحة 159 و خطبة 133 صفحة 131 و خطبة 156 صفحة 156 .)
80 ـ « پیامبر وحدت » ، صفحة 44 . همچنین پیرامون رمز جاودانگی شخصیّت های بزرگ تاریخ بشری و به ویژه کلام جاوید ائمّه و پیامبران ( علیه السلام ) ر . ک : مقدمة کتاب « خلوتی با غدیر » ، صفحة 7 ( از همین قلم ) .
81 ـ در مقاله « عرفان عارف اوّل در عرف عرفا » ، به گوشه ای از این دلدادگی و شیدایی شنیدنی شعرای و عرفای الهی در جای جای دفاتر عاشقانه و دواوین عارفانه آنان ، از زاویه موضوع یاد کرد حضرت رسول ( ص ) ، اشاره شده است . ر . ک : مقالة فوق ، اوّلین همایش فرهنگ عمومی و ادبیّات فارسی ( این نوشته با اضافات فراوانی مراحل تنظیم جهت چاپ و نشر خود را به صورت کتاب سپری می کند ) و نیز ر . ک : « گزیدة فیه ما فیه » ، صفحة 169 .
82 ـ « تعبیرات عرفانی از زبان عطار نیشابوری » ، صفحة 108 .
83 ـ « گزیدة فیه ما فیه » ، صفحة 169 به نقل از دیوان شمس .
84 ـ همان .
85 ـ نظامی در مخزن الاسرار ر . ک : همان .
86 ـ « گزیدة رباعیّات عطار نیشابوری » ، صفحة 140 .
87 ـ « دیوان حافظ شیرازی » ، صفحة 386 .

منابع
1 ـ قرآن مجید ، ترجمه ، توضیحات و واژه نامه از بهاءالدّین خرمشاهی . تهران ، انتشارات نیلوفر ، انتشارات جامی ، 1374 .
2 ـ نهج البلاغه ، ترجمة دکتر سیّد جعفر شهیدی ، تهران انتشارات شرکت سهامی عام ، 1371 .
3 ـ نهج البلاغه ، ترجمة محمّد دشتی ، قم ، مؤسّسة فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین ( ع ) ، 1379 .
4 ـ آشتیانی ، سیّد جلال الدین ، شرح مقدمة قیصری بر فصوص الحکم ، قم ، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ، 1375 .
5 ـ آیتی ، عبد المحمّد ، گزیدة مخزن الاسرار ، تهران ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، 1375 .
6 ـ ابراهیم دینانی ، دکتر غلامحسین . دفتر عقل و آیت عشق ، جلد اوّل ، تهران ، انتشارات طرح نو ، 1380 .
7 ـ اسلامی نژاد آرانی ، عباس . اثر پذیری حافظ از قرآن و سنّت ، کاشان ، انتشارات مرسل ، 1375 .
8 ـ الهی قمشه ای ، دکتر حسین و بهشتی شیرازی ، سیّد احمد . کیمیا ، تهران ، انتشارات روزنه ، 1377 .                                                                                                    9 ـ امین رضوی ، مهدی . سهروردی و مکتب اشراق ، ترجمة دکتر مجدالدّین کیوانی . تهران ، مرکز نشر ، 1377 .
10ـ بهداروند ، محمّد مهدی ، خلوتی با غدیر ، با مقدّمه سیّد حسین حسینی ، قم ، انتشارات حر ، 1380 .
11 ـ تاجدینی ، علی . دفاتر ملکوتی ، تهران ، حوزة هنری سازمان تبلیغات اسلامی ، 1376 12 ـ تجلیل ، جلیل ، بلاغت ، نهج البلاغه ، تهران ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، 1379 .
13 ـ ثروت ، منصور ، گنجینة حکمت در آثار نظامی ، تهران ، مؤسّسة انتشارات امیر کبیر، 1378 .
14 ـ جربزه دار ، عبدالکریم ، تعبیرات عرفانی از زبان عطار نیشابوری ، تهران ، انتشارات اساطیر ، 1374 .
15 ـ جعفری ، محمّد تقی ، مولوی و جهان بینی در مکتبهای شرق و غرب ، تهران ، مؤسّسة انتشارات بعثت ، بدون تاریخ .
16 ـ جوادی آملی ، عبدالله ، حکمت نظری و عملی در نهج البلاغه ، قم ، مرکز نشر اسراء ، 1376 .
17 ـ حافظ شیرازی ، « دیوان حافظ شیرازی » . از نسخة محمّد قزوینی و دکتر قاسم غنی . تهران ، انتشارات انجمن خوشنویسان ایران ، 1368 .
18 ـ حسینی ، سیّد حسین . « پیامبر وحدت » ، تهران ، انتشارات اطلاعات ، 1379 .
19 ـ حسینی ، سیّد حسین . مقالة « خدای زمینی » . مجلة معرفت ( مجلة علمی تخصصی در زمینة علوم انسانی ) ، شمارة 32 ، سال هشتم ، شمارة چهارم ، بهمن و اسفند 1378 .
20 ـ حسینی ، سیّد حسین . مقالة « شهد شیرین شهادت » . مجلة معرفت ، شمارة 39 ، سال نهم ، شمارة هفتم ، اسفند 1379 .
21 ـ حسینی ، سیّد حسین ، مقالة « عرفان عارف اوّل در عرف عرفا » . اوّلین همایش فرهنگی عمومی و ادبیّات فارسی . دبیرخانة شورای فرهنگ عمومی . اسفند ماه 1378 .
22 ـ حلّاج ، حسین بن منصور ، « مجموعة آثار حلّاج » . تحقیق، ترجمه و شرح قاسم  میر آخوری . تهران ، نشر یاد آوران ، 1379 .
23 ـ خرمشاهی ، بهاءالدین ، « حافظ نامه » ، دو جلدی ، تهران ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی و انتشارات سروش ، 1372 .
24 ـ دامادی ، سیّد محمّد . « مضامین مشترک در ادب فارسی و عربی » . تهران ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1371 .
25 ـ دهخدا ، علی اکبر . « امثال و حکم » . دورة چهار جلدی . تهران ، مؤسّسة انتشارات امیر کبیر ، 1363 .
26 ـ سازمان تفسیری کتاب مقدّس . « انجیل عیسی مسیح » . ترجمة تفسیری عهد جدید . تهران ، 1357 .
27 ـ سجادی ، سیّد جعفر ، « فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملاصدرا » . تهران ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، سازمان چاپ و انتشارات ، 1379 .
28 ـ سجادی ، سیّد جعفر ، « شرح رسایل فارسی سهروردی » ، تهران ، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی ، حوزة هنری سازمان تبلیغات اسلامی ، 1376 .
29 ـ عبد الکریم ، دکتر خلیفه . « عرفان مولوی » . ترجمة احمد محمدی و احمد میر اعلایی . تهران ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، 1375 .
30 ـ عطار ، محمد بن ابراهیم ، « منطق الطیر » ، به احتمام و تصحیح سیّد صادق گوهرین . تهران ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، 1377 .
31 ـ عطار ، محمد بن ابراهیم ، « گزیدة رباعیّات عطار نیشابوری » . گزینش و گزارش دکتر رضا اشراف زاده . تهران ، انتشارات اساطیر ، 1377 .
32 ـ فرشبافیان ، احمد ، « مشرب عرفانی امام خمینی و حافظ » ( بررسی مضامین مشترک دیوان امام و حافظ ) . تهران ، مؤسّسة چاپ و نشر عروج ، 1378 .
33 ـ فروزانفر ، بدیع الزّمان . « احادیث و قصص مثنوی » . ترجة کامل و تنظیم مجد و حسین داوودی . تهران ، مؤسّسة انتشارات امیر کبیر ، 1376 .
34 ـ محمدی ری شهری ، محمد . « میزان الحکیم » . دورة 15 جلدی . قم ، نشر دارالحدیث ، 1379 .
35 ـ مشکور، دکتر محمد جواد . « خلاصة ادیان در تاریخ دینهای بزرگ » . تهران ، انتشارات شرق ، 1380 .
36 ـ ملاصدرا ، صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی . « رسالة سه اصل » . به تصحیح دکتر سیّد حسن نصر و اهتمام و ویراستاری محمدرضا جوزی . تهران انتشارات روزنه ، 1377 .
37 ـ مولانا بلخی ، جلال الدّین محمد . « گزیدة فیه ما فیه » ( مقالات مولانا ) تلخیص ، مقدمه و شرح حسین الهی قمشه ای . تهران ، انتشارات علمی و فرهنگی ، 1374 .             38 ـ  مولانا بلخی ، جلال الدین محمد . « مثنوی معنوی » ، تهران مؤسّسة انتشارات امیر کبیر ، 1362 . 
39 ـ المیبدی ، ابوالفضل رشیدالدّین . « کشف الاسرار وعدّة الابرار » ، دورة ده جلدی ، به اهتمام علی اصغر حکمت ، تهران ، انتشارات امیر کبیر ، 1361 .
40 ـ میبدی ، حسین بن معین الدین . « شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام » . تهران ، مرکز نشر میراث مکتوب ، 1379 .
41 ـ میرزا محمد ، دکتر علیرضا ، « در بارگاه آفتاب » ، تهران ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، 1380 .
42 ـ نسفی ، عزیزالدین بن محمد . « کتاب الانسان الکامل » . تهران ، کتابخانة طهوری ، 1377 .
43 ـ واحد ادبیّات . « فرهنگ دیوان امام خمینی » ، تهران ، مؤسّسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی . 1373 .
44 ـ وطواط ، رشیدالدّین . « لطایف الامثال و طرایف الاقوال » . تصحیح حبیبة دانش آموز
45 ـ هیأت تحریریة مؤسّسة در راه حق . « حقیقت مسیحیت » . قم ، انتشارات مؤسّسة در راه حق ، 1361 .

سیّد حسین حسینی
عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی کرمان

منبع: مقالات اولین کنگره ادبیات پایداری - پژوهشکده علوم و معارف دفاع مقدس

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khsh.hozehonari.ir/s/U4QC98Z

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: khsh.hozehonari.ir

پیوند عشق و عرفان با ادبیات پایداری | خراسان شمالی