خراسان شمالی
← همه اخبار
روح الله مجرد

روح الله مجرد

۱۱ اسفند ۱۳۸۹کد خبر: 82542۲

اما امروز شخصی پا به حوزه هنری گذاشت که از نظر پوششی بسیار ساده بود با قدی بلند و چهره ای آرام لهجه ترکی داشت قبلا برای تحویل یک نسخه از آخرین اثرش به دفتر ما مراجعه کرده بود . تصمیم گرفتم مصاحبه این بار را با ایشان ترتیب دهم . به دور میز معاونت نشستیم و آغاز گفتگو کردیم:

 

اما امروز شخصی پا به حوزه هنری گذاشت که  از نظر پوششی بسیار ساده بود با قدی بلند و چهره ای آرام  لهجه ترکی داشت  قبلا برای  تحویل یک نسخه از آخرین اثرش به دفتر ما مراجعه کرده بود . تصمیم گرفتم مصاحبه این بار را با ایشان ترتیب دهم . به دور میز معاونت نشستیم و آغاز گفتگو کردیم:

روح الله مجرد، بر خلاف فامیلش متاهل و دارای یک پسر به نام دانیال که 7 ماه بیشتر نیست به جمع خانوادگی اونها اضافه شده، کشاورز و گندم کار و تحصیلاتش دیپلم ادبیات ، اول اجازه گرفتم یک گفتگوی خودمونی داشته باشیم و ایشان پذیرای این مطلب شدن:

- اقای مجرد چرا فامیل شما مجرده؟
در زمانی که می خواستن شناسنامه بگیرن پدربزرگ من وقتی پیش این افراد رفت اسمی به ذهنش نرسید و اونها ازش پرسیدن ازدواج کردی یا نه اونم گفت نه مجردم، این طور شد که این مجرد شد فامیل ما.

- از کی شروع به نوشتن کردین؟
از دوران راهنمایی ناخوداگاه به شعر علاقمند شدم، شعر های رادیو و تلویزیون رو که میشنیدم در یک دفتر برای خودم یادداشت می کردم، یک بار هم چون کتاب حافظ را در دست یکی دیدم که با صدایی زیبا شعرهایش را می خواند به آن علاقمند شدم شعرش هنوز یادمه،

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد               عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

این شعر رو شنیدم و از یکی از آشناهام خواستم یه حافظ برام بخره که اون کتاب قیمتش 200 تومن بود، الان ندارمش چون دادم به کسی و برام پس نیاورد.
ولی به طور جد از دبیرستان وارد شعر گفتن شدم، البته شعرهایی که از اوزان عروضی برخوردار نبود

- استاد هم داشتید؟
نه من خودم یاد گرفتم ، گاهی هم نوشته هامو به دبیرام میدادم تا بخونن، نه کسی مشوق من بود و نه کسی منو راهنمایی کرد.

- خب از آثارتون بگید؟
( این سوال رو وقتی از ایشان پرسیدم جواب جالبی دادن )
من به جز اون اولین کتابم و این نسخه که برای شما آوردم هرچی بودو سوزوندم.چون اعتقاد دارم آدم کم کار و گزیده کار باشه بهتر از اینه که اثری خلق کنه که ماندگار نباشه، این کتاب حافظ چرا ماندگار شد چون خوب کار کردن

- چه زمانهایی شعر میگید؟
زمان مخصوص نداره ، یعنی در همه حال از هر چیزی من سوژه میگیرم و شعر رو میگم و می نویسم. از هرچی که ببینم و خوششم بیاد و به دل بشینه، در زمانی که مطالعه میکنم هم این حالت بیشتر

- شما در زمینه طنز هم شعر گفتین لطفا راجع بهش توضیح بدید؟
بله مجموعه شعر طنز کلاغ سیاه رو هم در برابر خروس لاری ابوالقاسم حالت گفتم، این کتاب رو هم خیلی اتفاقی به دست من رسید و دیدم می شه براش کار کرد و نظر داد.

- چرا کلاغ سیاه؟
چون کلاغ به خبرچینی معروف شده و انتقاد ها رو با خودش میاره شاید در ظاعر سیاه باشه ولی شاید در باطن و زیر اون حرفاش درشتی و سپیدی داشته باشه.

- بسیار خب ممنون که تا این لحظه با ما همراه بودین، فرمودین متولد غلامان هستید این نام یعنی چی؟
اینطور که می گویند اصلیت افرادی که در اینجا ساکن شدن از گرماب ترکمنستان هستن و در زمانی که این مناطق از ایران جدا شد به اینها گفتن می خواهید در کدام کشور باشید و اجداد ما برای اینکه نام اجنبی روی آنها نخورد حتی جنازه های خود را هم درآوردن تا در خاک ترکمنستان نباشن، و اسمش شد غالامان یعنی ما اینجا می مونیم.
یک شعر هم هست درباره این:

هرکه یک نکته ز گرماب بود در سخنش        خوشتر از بوی گل آید همه دم از دهنش
تا غلامان برسد نغمه جان پرور اگر            صبحدم بلبلی آواز کند در چمنش

- در حال حاضر مشغول به چه کاری هستید؟
الان شعر ترکی کار میکنم، یه مجموعه از استاد علی آقا اسکندراف (متخلص به علی آقا واحد) به دستم رسیده که بسیار با زبان ساده و روان شعر گفته ، این شعر تحولی عجیب در من ایجاد کرد طوریکه الان که آمدم اینجا دلم برایش تنگ شده ، می خواهم هرجا می روم کنارم باشه

- خب در انتها چه آرزویی دارید؟
آرزوی این رو دارم که مثل شهریار که در محافل شعر و موسیقی بود من هم در چنین محفلی باشم و شعر بخوانم.

در انتها از ایشان خواستم به دست خودشان بیتی از شعرهای ترکی شان را بنویسن تا دست خطی به یادگار در سایت قرار دهیم . 
 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khsh.hozehonari.ir/s/LVM87NV

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: khsh.hozehonari.ir

روح الله مجرد | خراسان شمالی