
بررسی نقش هنر در تبلیغ دین
عصر حاضر را عصر اطلاعات و ارتباطات مینامند و انتقال اطلاعات و برقراری ارتباط جز به مدد تبلیغ و رسانه میسر نیست. از اینروست که تبلیغ، رگ حیاتی دنیای نوین به شمار میآید. در عصری که آکنده از پیامهای تبلیغی است پیام ها یا تبلیغات دینی به ویژه در کشورهایی که بر دینداری تأکید میورزند به وفور دیده میشود.
سید حسین فدایی حسین
بررسی نقش هنر در تبلیغ دین
عصر حاضر را عصر اطلاعات و ارتباطات مینامند و انتقال اطلاعات و برقراری ارتباط جز به مدد تبلیغ و رسانه میسر نیست. از اینروست که تبلیغ، رگ حیاتی دنیای نوین به شمار میآید. در عصری که آکنده از پیامهای تبلیغی است پیام ها یا تبلیغات دینی به ویژه در کشورهایی که بر دینداری تأکید میورزند به وفور دیده میشود.
چکیده:
عصر حاضر را عصر اطلاعات و ارتباطات مینامند و انتقال اطلاعات و برقراری ارتباط جز به مدد تبلیغ و رسانه میسر نیست. از اینروست که تبلیغ، رگ حیاتی دنیای نوین به شمار میآید. در عصری که آکنده از پیامهای تبلیغی است پیام ها یا تبلیغات دینی به ویژه در کشورهایی که بر دینداری تأکید میورزند به وفور دیده میشود.
در این راستا هنر، با توجه به زبان ارتباطی خاص خود چنانچه بهدرستی مورد توجه قرار گیرد میتواند بهترین وسیله و عامل برای تبلیغ و اشاعه دین باشد. چرا که اگر بپذیریم در مقوله تبلیغ، سه رکن اساسی "پیام دهنده"، "پیام گیرنده" و "خود پیام" وجود دارد، در موضوع مورد بررسی ما - نقش هنر در تبلیغ دین- پیام دهنده در حقیقت هنرمند دیندار و هنر عجین شده با اندیشه و تفکر دینی است. پس برای رسیدن به تأثیر مطلوب در عرصه تبلیغ دینی لازم است هنر به عنوان موثرترین امکان جهت انتقال پیام، توسط مبلغین دین به درستی شناخته شود.
بررسی نقش هنر در تبلیغ دین، در حقیقت به منظور یافتن راهکارهایی جهت شناخت ظرفیت و قابلیتهای هنر و چگونگی بکارگیری این ظرفیتها در تبلیغ دینی، ابتدا مختصری پیرامون هنر و هنر دینی به عنوان پیام قابل انتقال(تبلیغ) در جامعه دینی، بحث نموده و سپس ویژگیهای هنرمند دیندار را بهعنوان پیامدهنده مورد بررسی قرار میدهد.
مقدمه:
عصر حاضر را عصر اطلاعات و ارتباطات مینامند و انتقال اطلاعات و برقراری ارتباط جز به مدد تبلیغ و رسانه میسر نیست. از اینروست که تبلیغ، رگ حیاتی دنیای نوین به شمار میآید. در عصری که آکنده از پیامهای تبلیغی است پیام ها یا تبلیغات دینی به ویژه در کشورهایی که بر دینداری تأکید میورزند به وفور دیده میشود.
بدیهی است در دنیای امروز که فرهنگ ها، تمدن ها، ادیان و تمام ارکان هویت ساز ملل هدف آماج جهانی شدن قرار گرفتهاست، برای حفظ این عناصر و در پی آن صیانت از هویت ملی، باید از طریق تبلیغ کوشید تا هویت فردی و ملی در امان بماند. در این میان تبلیغ در حوزه دین که یک رکن اساسی در فرآیند هویت سازی یک ملت و جامعهاست باید مورد مداقه و پژوهش قرار گیرد و راه کارهای مناسب برای کارآیی بیشتر آن جستجو شود.
در این راستا هنر با توجه به زبان ارتباطی خاص خود چنانچه بهدرستی مورد توجه قرار گیرد میتواند بهترین وسیله و عامل برای تبلیغ و اشاعه دین باشد. چرا که اگر بپذیریم در مقوله تبلیغ، سه رکن اساسی "پیام دهنده"، "پیام گیرنده" و "خود پیام" وجود دارد، در موضوع مورد بررسی ما – نقش هنر در تبلیغ دین- پیام دهنده در حقیقت هنرمند دیندار و هنر عجین شده با اندیشه و تفکر دینی است. پس برای رسیدن به تأثیر مطلوب در عرصه تبلیغ دینی لازم است هنر به عنوان موثرترین امکان جهت انتقال پیام، توسط مبلغین دین به درستی شناخته شود.
روش تحقیق
روش کار در این تحقیق، کتابخانهای و انفرماتیک بوده و مبتنی بر جمعآوری منابع از آثار مکتوب کتابخانهها و سایتهای معتبر اینترنتی است.
تعا ریف اولیه پیرا مون تبلیغ و هنر
تبلیغ در مفهوم کلی، عبارت است از: "رساندن پیام از طریق برقراری ارتباط، به منظور ایجاد دگرگونی در بینش و رفتار و افکار گیرنده پیام. در "فرهنگ دهخدا" در معنی تبلیغ چنین آمدهاست: "تبلیغ یعنی رساندن، خواندن کسی به دینی، عقیدهای و مذهبی و مسلکی و روشی، کشیدن کسی به راهی که تبلیغ کننده قصد دارد."
اما در "دائرة المعارف مصاحب" تبلیغات اینگونه تعریف شدهاست: " تبلیغات یا پروپاگاندا (Propaganda) از ریشه لاتینی به زبان فرانسوی، به معنی ترویج امیال، ایجاد نظر خوب یا بد نسبت به شخصی یا سازمان یا مذهب یا عقیدهای یا چیزی، از طریق تحت تاثیر قرار دادن افکار و عقاید مردم میباشد. تبلیغات ممکن است برای منظورهای دینی، اجتماعی، فرهنگی، و یا سیاسی باشد."
"تبلیغ "، رساندن پیام است، با استفاده از ابزار مناسب و موثر. در جهان امروز، برای جذب انسان ها به افکار و عقاید مختلف تبلیغات وسیعی صورت میگیرد و صاحبان مکاتب برآنند تا با استفاده از تبلیغ مناسب، مردم را پیرو خویش سازند و اندیشههای خود را بر آنان تحمیل کنند.
اما در اسلام، مراد از تبلیغ، آشنا نمودن مردم با احکام اسلامی و معارف الهی و بشارت دادن مومنان و انذار و هشدار مخالفان است. "در قرآن کریم برای تبلیغ، کلمات "انذار"، "بلاغ"، "تبشیر"، "تخویف "، "هدایت "، "ارشاد"، "دعوت " و "امر به معروف و نهی از منکر" آمدهاست که هر یک به بعدی از ابعاد تبلیغ، اشاره دارد." [قرائتی، qaraati.net]
از سوی دیگر از آنجا که وقوع هر امری نیاز به ابزار و امکان مناسب دارد، تبلیغ نیز به ابزار و امکانات خاص خود نیازمند است. ابزار تبلیغات تا آنجا مورد توجه و اهمیت قرار گرفتهاست که بعضی از اندیشمندان و صاحبنظران ارتباط شناسی، ابزار پیامرسانی را همان پیام خواندهاند. به عبارت دیگر پیامرسانی و تبلیغات را زمانی مفید و موثر میدانند که از ابزارها و ادوات مناسب و مدرن بهره گیرند. هرچند امروزه در جهان از امکانات و ابزارهای مختلف و متعددی جهت ترویج و تزریق پیام، و تبلیغ و تلقین ارزشهای فرهنگی و اجتماعی بهرهبرداری شده و اصولاً تمیز و تقسیمبندی کامل ابزار تبلیغ، کاری بس مشکل است، اما آنچه مسلم است برای رساندن پیام، باید ابتدا با مخاطب ارتباط برقرار نمود.
از گذشتههای دور همواره مهمترین وسیله ارتباط با دیگران، "قلم" و "سخن" بودهاست. خداوند در "سوره قلم" به "قلم" سوگند یاد کرده و فرمودهاست: "ن و القلم و ما یسطرون" (قسم به قلم و آنچه بدان مینگارند) رسول گرامی اسلام(ص) نیز، ارزش نوشتههای یک عالم دینی را که با آن نوشتهها، انسانهای زیادی هدایت شوند، از خون شهیدان برتر میداند و میفرماید: "اذا کان یوم القیامه وزّن مداد العلماء بدماء الشّهداء فیرجح مداد العلماء علی دماء الشهداء" (هنگامی که در روز قیامت مرکب قلم دانشمندان با خون شهیدان سنجیده شود، آن مرکب بر خون شهیدان برتری مییابد.) اما امروزه استفاده از روش القای غیرمستقیم در تبلیغ، جایگاه خاصی پیدا کردهاست و تبلیغ، تنها منحصر در سخنرانی و نوشتن مقاله و کتاب نیست.
بدون تردید امروزه غالبهای مختلف هنری اعم از شعر، داستان، نمایشنامه و اجرای تئاتر، سینما و تلوزیون، نقاشی و گرافیک، خوشنویسی و حتی اجرای موسیقی به عنوان جذابترین و در عین حال رساترین ابزار جهت انتقال پیام، مورد استفاده قرار میگیرد. "حضرت آیةالله خامنهای" در مراسم سالگرد تاسیس سازمان تبلیغات اسلامی(1/4/1366) در این خصوص میفرمایند: "ابزارهای هنری، بی شک، رساترین، بلیغترین و کاریترین ابزار ابلاغ و تبلیغ پیام است." ایشان همچنین در سخنرانی چاپ شده در روزنامه جمهوری اسلامی(12/3/1363) میفرمایند: "هنر در جمهوری اسلامی یک وسیله و ابزار و از شمار بهترینهاست، اگر جمهوری اسلامی حرفی را برای گفتن و یا ایدهای برای عرضه کردن دارد، این عرضه باید با بهترین شیوهها که همان هنر است، انجام گیرد."
اما در خصوص ارائه تعریف از "هنر" باید گفت: "شکل اصیل و متعال هنر پدیدهای است که به شدت تعریفگریز است و نمیتوان آن را در چارچوب عبارات، محصور نمود و این تعریفگریزی، ریشه در ذات هنر اصیل دارد و تعاریفی که از پدیده هنر و رشتههای آن ارائه میشود کمک تقریب به ذهن است." [محدثی خراسانی،1380]
"فیلیپس شاله" فیلسوف فرانسوی در تعریف هنر میگوید: "هنر کوششی است که برای ایجاد زیبایی یا ایجاد عالم ایده آل میشود." و به اعتقاد لئون تولستوی: "هنر سرایت دادن و اشاعه عاطفهاست، هنرمند راستین کسی است که عاطفه را نشان میدهد و هم عواطف مخاطبان را برمی انگیزد." [محدثی، 1368]
اما در یک تعریف کلی، هنر عبارتست از خلق زیبایی و یا "هنر بیان غیرمستقیم حقایق زندگی است که بر عنصر تخیل استوار است."[شبستانی، 1371] از سوی دیگر میتوان گفت: "تعریف هنر مبتنی بر سه عنصر "تخیل"، "زیبایی" و "آفرینش" است. این عناصر دست به دست هم میدهند و آفریده را به پدیدهای دل انگیز و زیبا تبدیل میکنند. قوه تخیل منشأ هنر است. یک اثر هنری چون آبی زلالی از این چشمه میجوشد. عنصر دیگر خلاقیت است. اثر هنری اثری است که کپی از دیگری نباشد. طبق این معیار هنرمند واقعی تنها خدایی است که آفریننده پدیدههای جهان میباشد. آسمان و زمین، ستارگان و افلاک، انسان و حیوان، نبات و جماد همه پدیدههایی نو که تنها او اولین بار آنها را آفریدهاست، انسان را نیز به گونهای خلق نموده که میتواند مثل خالقاش به هنرنمایی بپردازد و این خصوصیت انسان از روح الهی اش سرچشمه میگیرد. اما هر اثر هنری که از آدمی صادر میشود کپی از خلقت الهی است پس به دیده اغماض آدمی را هنرمند مینامیم.
عنصر دیگر، زیبایی است. "آیا زیبایی چیزی است که گوش و چشم ما را ارضا میکند یا چیزی لذت بخش است؟ و یا آنکه مطابق حقیقت باشد یا طبق تعریف ارسطو آنچه از تعادل و هماهنگی اجزا و دقیق بودن برخوردار باشد زیباست؟ پس عناصر تشکیل دهنده زیبایی دقت، هماهنگی، توازن، ترابط یا پیوستگی اجزای یک پدیدهاست. بنابراین هرچه ناهماهنگ و نامتعادل و بی اندازه و خارج از حد باشد زشت است." [محدثی، 1368]
و نیز زیبایی امری نسبی است. عشق زیبایی میآفریند. همچنین "جمال و زیبایی، جاذبه، عشق، طلب و حرکت توأمند. آنجا که زیبایی وجود پیدا میکند یک نیروی جاذبهای هم هست. آنجا که زیبایی وجود دارد عشق، طلب، حرکت و جنبش هم وجود دارد. به عقیده فلاسفه الهی تمام حرکتهایی که در این عالم هست، حتی حرکت جوهریه که تمام قافله این عالم طبیعت را به صورت یک وجود واحد به جنبش درآوردهاست مولود عشقند." [مطهری، 1362]
ارتباط هنر و تبلیغ
به گواهی تاریخ استفاده از ابزار هنر در تبلیغ همواره بسیار مؤثر واقع شدهاست. زیرا همانگونه که گفته شد هنر، امری فطری است پس تبلیغ هنری، فطریتر است و به تناسب فطری بودن، حَکَمیتر .این آن چیزی است که هیچگاه از آن بی نیاز نیستیم یعنی آنکه در امر تبلیغات قادر باشیم که حکیمانه، فطرت و سرشت بشریت را تحت تأثیر قرار دهیم.
باید توجه داشت که همه افراد جامعه از نظر پای بندی اعتقادی و عملی به قوانین و هنجارهای جامعه یکسان نیستند؛ از این رو، در تبلیغات روشمند باید برای هر گروه، از شیوه خاصّی بهره جست. بنابراین، استفاده از شیوههای سنتی تبلیغ به صورت خطاب مستقیم و بدون توجه به زمینههای روانی و فرهنگی، مفید نیست. بنابراین استفاده از هنر در این راستا قابل توجهاست.
به هرحال آنچه مسلم است هنر یکی از خصوصیاتی است که انسان در طول تاریخ خود بوسیله آن بهترین پیامها و ظریفترین ایدهها و آرمانها را تبلیغ کردهاست. "... یک شعر خوب، یک قصّه زیبا و خوب، یک نمایشنامه خوب، یک فیلم و یک آهنگ منطبق با موازین شرع و خوب میتواند اثری داشته باشد که گاهی ده سخنرانی یا چند کتاب در ذهن خواننده، آن اثر را نمیتواند داشته باشد... هنر وقتی که یک پیام را در خود داشت آن را تا اعماق روح انسان نفوذ میدهد و آن را در ذهن به صورت جاودانه منقش میکند... خصوصیت اثر هنری تاثیر غیر مستقیم است. آن وقتی که مثلاً بخواهند با شیوه هنری راجع به یک عمل اجتماعی یا نظامی یا یک خصلتی از خصلتها درسی به مردم بدهند، لازم نیست که از اول تا آخر درباره آن مطلب حرف بزنند. آن نویسنده یا آن نمایش یا فیلم سینمایی و غیره مطلب را در خلال صحنهها در لابلای نمایشها، در شکل لباس پوشیدن آن هنرپیشه، در نوع برخورد بازیگران آن صحنه، در تعبیرات و سخنان و روشهایی که آنها را به کار میبندند به ذهن مخاطب القا میشود." [آیت الله خامنهای، 1364]
هنر به عنوان رسانه
گرایش به زیبایى و دورى از زشتى، امری فطرى است. هر انسانى، به طبع نخستین خویش، نغمه خوش، آهنگ دلنشین، منظره چشم نواز و… را دوست مى دارد. این حسّ زیبایى خواهى، آن گاه که با کمال جویى انسان، به هم آمیزد، او را به آنچه از پدیدههاى طبیعى مى بیند و حسّ مى کند، قانع نمى سازد، دوست دارد آنچه را خود احساس مى کند، بیافریند; از این رو پدیدههاى زیباى جهان را بر مى گزیند و با احساسى که خود از آنان دارد و آن گونه که پسند خویش است، به نیروى خیال دگرگون مى سازد، باز آفرینى مى کند و احساس خود را از پدیدههاى هستى به گونه زیبا و دلنواز به نمایش مى گذارد. چنین کوششى که به آفرینش اثرى زیبا مى انجامد، هنر نامیده مى شود و حاصل آن کوشش، اثر هنرى، و آفریننده آن را هنرمند مى نامند.
از سوی دیگر زبان هنر، زبان بین المللى است و دارای ایجاد ارتباط، با همه انسانها از هر نژاد و قبیله. وجود ویژگیهایی نظیر: گستردگى قلمرو، قدرت نفوذ، توانایى تبیین و تفهیم، همواره هنر را مورد توجه انسانها قرار دادهاست و افکار و اندیشهها را به خود گرایاندهاست. شک نیست که مقوله هنر، در حال حاضر، نقش و جایگاه بالایى در پیام رسانى یابیده به گونه اى که جدایى این دو مقوله از یکدیگر، امکان پذیر نیست. امروز اشکال و شیوههاى پیام رسانى بسیار دگرگون شده اند. تکنیک و صنعت به کمک هنر آمده و امکانات جدیدى در تولید و عرضه پیام فراهم آوردهاست به گونه اى که میزان کاربرد و تأثیر شیوههاى گذشته را تا اندازه بسیار تحت الشعاع قرار دادهاست.
"هگل" برای نخستین بار"تاریخ جهانی هنر" را مطرح ساخت و بیان کرد هدف اصلی تاریخ هنر در مطالعه و پژوهش، پیرامون رابطه میان هنر و فرهنگ جامعه خلاصه میشود. این نکته نیز قابل ذکر است که به این رسانه بزرگ مردمی، در طول تاریخ، همیشه با جنبه زیبایی شناسی نگاه نشده، بلکه در هر دوره و هر مکان دیدی خاص و هنری متفاوت را دنبال کرده.
همانگونه که در دوران باستان و قبل از میلاد به بیان مسائل مذهبی، اجتماعی و سیاسی پرداخته، در دورههای بعدی نیز مکاتب و ایسمهای هنری همواره همین مسائل را با زبان ها و ابزار مختلف بیان کردهاست. هر یک از این مکاتب در دوره هنری خود با تاثیری که بر روی جامعه میگذاشتند، واکنشهایی هم دریافت میکردند. گاهی واکنشهای شدید و مخالف و گاهی با استقبال و همراهی حکومت و مردم... ولی در هر صورت این مکاتب به وجود آمدند و پس از طی دوره زمانی خود جای خود را به مکتب دیگری دادند ولی تاثیر آنها همچنان باقی است.
در یک جمع بندی کلی "تمام دورهها و مکاتب به وجود آمده را هنر مینامیم و تاثیرات و تحولات ایجاد شده توسط این مکاتب را تاثیرات هنر بر روی جامعه از طریق نقش رسانهیی آن قلمداد میکنیم. هنر به عنوان یک رسانه (با دارا بودن خصوصیات یک رسانه همچون جذب مخاطب، خبر رسانی، آموزش، تحول در نگرش و...) همچنان نقش موثری در جوامع بشری ایفا میکند." [اعتماد، 1382]
استفاده صحیح از هنر مىتواند انتقال هر پیامی(تبلیغ) را به اوج اثرگذارى نزدیک کند، دلیل ما بر این ادعا آن است که تبلیغ، تماماً با انتقال پیام و القاء احساسات همراهاست و این دقیقا همان کارکردى است که براى هنر تبیین شدهاست. تجربه نشان دادهاست که کارهاى هنرى درک مفاهیم پیچیده را آسان مىکند. به نظر مىرسد به همین دلیل باشد که موثرترین ابزارى که پیامبران الهى براى تبلیغ دین از آن بهره مىگرفتهاند هنر بودهاست. قرآن که بزرگترین اثر در زمینه تعلیم و تربیت انسان است، محل تبلور زیباترین جلوههاى هنر است.
اگر قصد ذکر مهمترین مزیتهاى هنر در انتقال پیام را داشته باشیم موارد زیر شایسته اشارهاست:
1- جذابیت: قالبهاى خشک سنتی، آنگاه که از تاثیرگذارى عاجز مىشود، هنر قد علم مىکند و آنچنان همه را شیفته و مجذوب خویش مىسازد که گاه خلاصه یک کتاب عظیم فلسفى را مىتوان هنرمندانه، در دل صفحهاى گنجاند و به مخاطب عرضه کرد.
2- انتقال غیرمستقیم پیام: در بسیارى از موارد، هنگامى که مطلبی- هرچند صحیح- به صورت مستقیم بیان مىشود، مخاطب پیام به صورت احساسى و نامعقول در مقابل آن مطلب جبههگیرى مىکند. دلیل این امر ممکن است خصوصیات فردى انتقال دهنده پیام یا گیرنده آن و یا نفس پیام باشد. این در حالى است که انتقال غیرمستقیم پیام طورى عمل مىکند که مخاطب پس از گرفتن پیام با آرامش در مورد آن به تفکر مىنشیند و اگر پیام مطابق فطرت او باشد، قهراً آن را خواهد پذیرفت. اصولاً پیام اگر به صورت مستقیم بیان شود، از حوزه هنر خارج است لذاست که هنر این وظیفه را نیز به دقت مىپذیرد و با موفقیت از عهده آن برمىآید.
3- تنوع: تنوعطلبى که از خواستههاى فطرى انسان است به وسیله هنر، تامین مىشود زیرا هنر با نگاه متفاوتش از موضوعى کهنه و تکرارى مطالبى نو و جالب توجه ارائه مىکند.
4- ماندگارى و اثرگذارى عاطفی: این دو که لازم و ملزوم یکدیگرند از ممیزات هنر با غیر آن هستند و اهمیت فوقالعاده آنها، در آن است که شرط لازم براى درونىشدن یک پیام یا هنجار در انسان هستند. و اما خطرى که وجود دارد آن است که معاندان از هنر در تبیین افکار باطل سوء استفاده کنند. اگرچه هنر امرى است که فطرت انسان به راحتى صدق و کذب آن را تشخیص دهد اما به هر حال با برخى اقدامات موذیانه مىتوان آن را با ناپاکىها آلود. این خطر، وظیفه مدیران فرهنگى و مبلغین جامعه و نیز مخاطبان، را سنگینتر مىکند نه آنکه به خاطر ترس از این خطر، مزایاى استفاده از هنر را نادیده بگیریم.
نقش هنر در روابط انسانی
همانگونه که پیشتر گفته شد کشش انسان به سمت هنر، امری فطری است. هیچ کس در این اصل که انسان ذاتاً موجودی زیباپسند و دوستدار جمال است، تردیدی ندارد. به همین اعتبار "تاریخ هنر حتی از تاریخ علم و فلسفه جلوتر و گسترده تر است؛ یعنی بشر قبل از پیدایش معارف و دانشهای گوناگون، برای بیان اندیشه و احساس خویش، به هنر روی آوردهاست. نقاشی بر در و دیوار غارها و گذرگاهها، ابزار و ادوات، زینت آلات و... که از انسانهای هزاران سال پیش به دست آمده، گواه صادق این مدعاست." [شرفشاهی، 1384]
"روژه باستید" در کتاب "هنر و جامعه" درباره دو نوع زیبایى شناسى صحبت مى کند: "زیبایى شناسى فقط یکى نیست، دوتا است. یکى زیبایى شناسى آفرینش ارزش هنرى نو و دیگرى زیبایى شناسى لذتى که زاده اندیشیدن درباره آثار زیبایى هنرى است. این فکرى است که همواره در نظر من به عنوان یک فکر اساسى نمایان شدهاست، در حالى که زیبایى شناسان به کلى آن را نادیده انگاشته اند."[باستید، 1374]
آنچه در این بحث بیش از همه قابل توجهاست وجه دوم صحبت باستید میباشد و آن این است که یک اثر هنری قرار است در ارتباطات انسانى چه نقشى بازى کند؟ در اینجا دیگر بحث زیبایى شناسى هنرى منتفى است. آیا باید به جامعه شناسى هنرى پناه ببریم چنان که در جاى دیگرى باستید چنین مى گوید: "اما جامعه شناسى تولیدکننده هنر وجه دیگرى دارد که پرداختن بدان خالى از فایده نیست، گرچه این وجه تا به حال کمتر مورد بررسى قرار گرفتهاست و آن تصویرى جمعى است که یک جامعه معین از هنرمند مى سازد. بدیهى است که این "تصویر"ها در هر جامعه اى با جامعه دیگر متفاوت خواهند بود. الگویى که در عصر رمانتیک ها از هنرمند ساخته مى شود با الگویى که در آلمان هیتلرى از او مى سازند متفاوت است، اما با این وصف، هر جامعه اى اسطوره اى از هنرمند دارد و این اسطوره داراى آنچنان قدرت و اجبارى اجتماعى است که حتى به هنرمند هم قدرت خود را تحمیل مى کند و او را مجبور مى کند تا در زندگى روزانه خود آن را سرمشق قرار دهد. [...] هنرمند انسانى مانند انسان هاى دیگر نیست. شرایط زندگى انسان شامل حال او نمى شود چرا که او پیک خدایان در دنیاى خاکى است، یا دست کم شیطانى او را تسخیر کردهاست. [...] هنرمند حتى کمى هراس انگیز است، چرا که راز و رمزهایى را مى داند که دیگران از آن بى خبرند. او جادوگر است و آثار او تا حدودى مانند فرآوردههایى جادویى تلقى مى شود." [باستید، 1374]
اگر با این حرف باستید موافق باشیم آنگاه در خواهیم یافت "در دنیاى مجازى امروز که همه چیز به سمت صفر و یک پیش مى رود و علم مى خواهد هر چیز را تقسیم و طبقه بندى کند و تعریف ارائه دهد، جادوى هنر مى تواند به شکل گیرى دوباره ارتباطات واقعى کمک کند. علم نمى تواند براى جادو جایگزینى بیابد و تعریفى قایل شود البته امیدوارم هرگز نتواند." [شاهرخی نژاد، 1384]
نسبت هنر و دین
با توجه به آنچه که در خصوص ویژگیها و قابلیتهای هنر ذکر گردید، مى تواند گفت در یک جامعه دینی مقوله هنر از مؤثرترین و بهترین ابزارها جهت ارائه حقایق و معارف دین به شمار میآید. هنر، مى تواند زبان رساندن حقایق دین باشد، آن جا که زبانها قدرت بیان نداشته باشند و از وصف کردن ارزشها و فهماندن آنها و جاى گیر کردن آنها به ژرفاى وجود انسان عاجز باشند. در تجربه چند ساله انقلاب، گوشه اى از تواناییهاى هنر را در عرصه پیام رسانى دین حسّ کردیم. تأثیر فیلم، نقاشى، تئاتر، موسیقى و آهنگهاى حماسى را که با محتواى مذهبى بودند، در جامعه مان به خوبى دریافتیم و حال آن که آنچه عرضه شده، نسبت به تواناییهاى ممکن ناچیز است.
دربارهی رابطهی دین اسلام با هنر "دکتر زرین کوب" معتقد است: "که گفت که در اسلام دین را با هنر سازگاری نیست؟ بر عکس، این هر دو با یکدیگر ملاقات میکنند و آن هم در مسجد، خدای اسلام ـ تعالی الله ـ نه فقط رحیم و حکیم است بلکه جمیل هم هست، و از همین رو چنانچه صوفیه میگویند، دوست دار جمال. یک نظر به معنی مساجد کهن نشان میدهد صرف نظر از قدس و نزهت معنوی که دارند از لحاظ یک مورخ نیز در خورآنند که گالریهای هنر اسلامی تلقی شوند ".
"نسبت دین و هنر مانند نسبت دین و زندگی است. زیرا هنر قسمتی از آن است. همان طور که دین برای زندگی ارزش قایل است برای هنر نیز ارزش قائل است... هنر جزیی از زندگی است. در زندگی انسان از نظر قرآن کارها به شایستهها و ناشایستهها تقسیم میشود(عمل صالح و عمل ناصالح) پس هنر هم میتواند صالح و غیرصالح باشد." [علوی نژاد، پگاه حوزه-72]
از سوی دیگر اما ارتباط دین با هنر، در عمق و گسترش یافتن هنرها بیتاثیر نبودهاست. به گونهای که روحانیت و معنویت از نظر برخی دینداران هنرمند ذاتی هنر محسوب میشود. "دکتر سید حسین نصر" در این زمینه معتقد است : "هنر اسلامی مبتنی بر معرفتی است که خود، سرشت روحانی دارد. معرفتی کهاستادان سنتی هنر اسلامی، آن را حکمت نام نهادهاند. چون در سنت اسلامی، با صبغهی عرفانی روحانیت آن، خردمندی و روحانیت از هم جدایی ناپذیرند. به قول مشهور، توماس قدیس: "هنر بدون حکمت، هیچ نیست." [نصر، 1380]
حتی تأثیر دین در هنر و ادبیات در اروپا نیز به گذشتههای بسیار دور بر میگردد و قابل توجهتر آن که "نخستین آثار ادبی که به زبانهای بومی محلی اروپا منتشر شد، همچون کمدی الهی دانته در زبان ایتالیایی، که احتمالاً بزرگترین اثر در ادبیات اروپایی است، با موعظههای مایستر اکهارت در زبان آلمانی و یا قصههای کانتری بری چاوسر در زبان انگلیسی، به نحوی با دین و تمدن سنتی مسیحی مربوط بود. البته در قرون وسطی، نیز اشعار عاشقانه زیادی در زبانهای مختلف (اروپایی) توسط تروبادورها سروده میشد که ریشههای مشترکی با اشعار اسلامی اسپانیا داشت.
هنری که مبلغ دین است "باید خدا را به عنوان آفریدگار قدرتمند و حکیم، تنها مؤثر در وجود معرفی کند. طرح خدا به این صورت، چهره هستی را عوض میکند و قلب انسان هم با نشاط و طراوت میگردد، باعث میشود انسان در سختیها و مشکلات به خدا پناه ببرد، به او توکل کند. انسان بی خدا احساس تنهایی، بریدگی از حیات، کینه، سستی، عزلت، بی صبری و کم ظرفیتی میکند. (واین به عینه در هنر خالی از معنویت مشهود است.) هنر باید مفاهیم و ارزشهایی را که در فرهنگ اسلامی، به خصوص شیعی ما وجود دارد و در اندیشهها و فرهنگهای دیگر نیست مطرح و تبلیغ کند. باید نقطههای اوج زیبایی معنوی و کمال روحی انسان را برای بشریت معاصر عرضه کند. چرا که بشر خالی از معنویت امروزه سخت بدان محتاج است." [محدثی، 1368]
اصولاً الهی بودن هنر بر زیبایی آن میافزاید: "انّ الله جمیلٌ." "هرچیز به همان اندازه زیباست که از خدا سرشار است و به همان اندازه خدایی است که زیباست... خداوند برای اینکه بشر را نسبت به زیباییها عارف گرداند و فهم او را در نشانه شناسی از چهره زیبای خویش بالغ نماید، او را به هنر نامبردار و بلند آوازه کرد و چنان توانی به او بخشید که هرچه بر او بگذرد به هنرهای تازهای دست یابد و به همان اندازه به خدا نزدیک شود. و در تعلیم خدا به دیگران نیز از آن بهره گیرد چه، نمیشود با زشتی، مبلغ زیبایی بود و با ادبیات نازیبا از کسی گفت که قول لیّن او راز توسعه مکتبش شدهاست." [شهیدی، پگاه حوزه-72]
هنر، گاه آفرینش زیبایی و گاه نشان دادن آن است. این اصل هنر است ولی گاهی متولیان هنر آب و رنگ هنر را به صورت نازیبا میکشند تا آن را زیبا جلوه دهند. کاری که مشاطهگان با سرکچل و صورت نازیبا انجام میدادند و امروزه با مهارت بیشتر انجام میدهند. یعنی زیبا جلوه دادن نازیبا وگرنه "به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را" این دیگر در واقع هنر نیست. اگرچه از ابزار هنرمندان استفاده میکند. صورتک زیبا گذاشتن به صورت نازیبا فریب و تزویر است نه هنر و تصویر. آیا آنان که زشتی وقاحت را در پوششی از هنر کپسولی درست میکنند و به خورد خواستاران هنر میدهند با آنان که زیباییهای حقیقی را برجسته میکنند و نشان میدهند یکسان هستند؟
این حالت در هنر فاسد غربی زیاد به چشم میخورد. در هنر غربی از نوع فاسدش، فقط عاطفه خاص جنسی بر عواطف دیگر حاکم شده، غریزه جنسی در انسان تنها عامل ساختن و حرکت دادن نیست و اگر از حد وسیلهای برای حفظ نوع و بقای نسل و تنظیم خانواده تجاوز کند و جنبه هدفی و اصالت پیدا کند منحرف شدهاست. در قرآن از عاطفه جنسی به عنوان سکونت آور و آرام بخش سخن به میان آمدهاست.
اساساً هنر مبتذل اروپایی در بها دادن به عاطفه بشر راه افراط را پیموده و در ارائه جمال جسدی زیاده روی و اسراف کرد. این رویکرد چون بازدارنده از جمال والاتر و شوق متکامل است زشت است. "زیرا این جدا کردن آن مشت گل از آن دم روح الهی است و چه ظلمی بالاتر از این در حق انسان میتوان تصور کرد. در فرهنگ دینی مبارزه با نفس جهاد اکبر نامیده شده. آیا در هنر روز مالک نفس بودن به عنوان یک ملاک برتری پذیرفته شدهاست؟ هنر دینی باید با طرح این زمینه از مبارزه درونی انسان با خواستههای نفس، نقش خود را در جهت نشان دادن بعد خدایی انسان ایفا کند." [هاشمی، شمیم نرجس-]
هنردینی و تبلیغ دین
شاید بیشتر پژوهشگران هنر، همین که اثرى هنرى، داراى موضوع یا روحى معنوى است آن را " هنرمقدس" مىدانند. این مسئله که به تکرار در تاریخ نگاران هنر اتفاق افتادهاست، شاید بیشتر زاییده این دیدگاه معرفت شناختى باشد که روح را وجه برتر مىداند. اگر چه ممکن است این نظر که روح، در هر چه باشد، چه روح انسانى، چه روح حیوانى و گونههاى دیگر آن و چه روح به معناى "معنا" و "باطن"، همواره بر جسم و شاکله و صورت (Form) برترى دارد و وجه متعالى محسوب مىشود، اما نباید از نظر دور داشت که عناصر مقوّم یک اثر هنرى، "روح" و "صورت" به صورت توأمان هستند. "این توأم بودن "صورت" و "باطن" در "هنرمقدس" و "هنردینى" حضور و ضرورتى مضاعف پیدا مىکند؛ چرا که معمولاً " هنرمقدس" از رمزها و سمبولها براى بازخوانى و بازگویى معانى استفاده مىکند و چنانچه این صورت در آن ضعیف پرداخته شود یا اصولاً هنرمند وجهى براى آن قایل نشود، هنر او از دایره "هنرمقدس" به معناى بازگفته خارج خواهد شد." [تقى دخت، 1384]
بنابر آنچه گفته شد هنر دینی هنری است که در هر دو وجه معنا و صورت معرف و مبلغ تعالیم و معارف دینی باشد. "آثار هنری میتوانند معنای آیین یا تجربهی دینی را "بگیرند" یا انتقال دهند و با "منجمدکردن آن" در صورت، امکان تکرار (احتمالی) آیین اصلی یا تجربهی دینی را بدهند. هنر در جستوجوی زیبایی، ممکن است الگوی اعلای آرمانی یا مقدس را به انسانها معرفی کند تا در راه رستگاری، آنرا دنبال کنند و ممکن است در بیانهای دیداریاش از الوهیات، راهی برای ارتباط با گیتی پیش پای انسان نهد. دین هم به شکل راه رستگاری و هم الهام معنوی، از میل و نیاز بنیادین انسان به بیان خلاق پشتیبانی میکند. زمانی که اغراض موثق دینی از طریق تصویر بیان میشود، هنر به ارتباط دینی تبدیل میشود و این صورت ارتباطی منحصربهفرد، باورها، رسوم و ارزشها را تقویت میکند." [آپوستولوس، 1998]
پس از پذیرش این امر که هنر میتواند به عنوان بهترین وسیله جهت تبلیغ دین بکار رود باید بپذیریم که ابزارهای تحقیق و تعمیق چنین امری میبایست با درونمایه و سرشت دین تناسب داشته باشد. حتی این ابزار معنوی میتواند وسیلهای قرار بگیرد برای گستردگی مذهب و دین و فرهنگ معنوی یعنی رسیدن به مرحلهای که عبودیت محض ذات باری تعالی مطرح میشود منتهی به شکلهای گوناگون و این جا جایگاهی است که به قول مولانا باید "جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر" نهاد. و به همین جهت مسلمانان هرآنچه را که لایق خدا میدانستهاند آن را به خدمت گرفتهاند و بر غنای هنر اسلامی افزودهاند.
حضرت آیت الله خامنهای در خصوص استفاده از هنر در تبلیغ دین میفرمایند: "حوزه باید خود را به هنر امروز نزدیک کند. در حالیکه هنر در قالبهای گفتاری ونوشتاری وتصویری، فرمهای گوناگون را آزموده و میآزماید و در بستر زمان تجارت ارجمندی را در توشه خویش میدارد حوزه و هنر در غربت ازیکدیگر زیست میکنند." البته این بدان معنا نیست که موضوع اصلی حوزه و فراگیری علوم دینی عوض شود و جای خود را به چیزهای دیگری دهد. بلکه منظور ایشان این است که "روشهای تبلیغ دین و روشهای آموزش عوض شود و به روز شود، قالبهای تبلیغ تغییر کند. این تکلیف مستمر (تبلیغ دین) در شرایط جاری موکد تر مینماید. دایره نیازها و دغدغهها و پرسش ها گسترده تر، عطش ها افزون تر وگوشهای مشتاق برای شنیدن اسلام ناب، فراوان تر گشته اند و این گستره مخاطب بر مسئولیت امروز داعیان و مبلغان میافزاید و آنان را در برابر خلق عطشناک وعلاقه مند به معارف دین مسئول ومتعهد میسازد." [آیت الله خامنهای، 1379]
به اعتقاد مقام رهبری "تبلیغ دین حساس وجدی است، مثل پل صراط میماند، لغزش مختصر، نتیجه معکوس میدهد و مخاطب را به جای بهشت به دوزخ میفرستد، او را از دیانت بیزار میکند - چنانکه نمونههائی را درجامعه دیده وشاهد هستیم- و به جای عشق به خدا و دین، بذر کینهتوزی و نفرت یا بی اعتنائی خصوصاً نسبت به دین و معنویت در او میپاشد. به همین جهت مبلغ دین نباید کار خود را ساده و آسان بگیرد و در حد مشاغل ساده و عادی با آن برخورد کند و با دقایق آن بیگانگی نشان دهد." [آیت الله خامنهای، 1379]
ایشان همچنین ضمن انتقاد از روشهای کهنه و مهجور در تبلیغ دین میفرمایند: "یکی ازاشکالاتی که متوجه حوزه وحوزویان است این است که متأسفانه تبلیغ دین ازسوی حوزه گاهی باهمان زبان مهجور رخ میدهد. مخاطب خود را با انبوهی از کلمات و واژگان غریب مواجه میبیند، احساس سردرگمی میکند و دراین میان نه تنها راه به جایی نمیبرد که راه رفته را نیز گم میکند.[...] روشهای پیشین تبلیغی نبایستی تعصب بیافریند و قالب تبلیغ را همان فرمهای آشنا متوقف و محدود کند. اگریک روش لبی در زمانهای گذشته کارائی داشتهاست و موفق بوده نباید حجاب برای مبلغان شود و به تکرار همان تجربه بپردازند و در واقع بیان کننده این مطلب باشد که این است و جز این نیست.[...] بلکه تبلغ دین بایستی علاوه بر محتوای خوب و درست، دارای فرم مناسب باشد و با صورت و قالبی جذاب و گیرا ارائه گردد و تنها به قوت پیام اکتفا نشود، مبلغ دین میبایست به این نکته توجه کند که مخاطبان ،انواع واقسام دارند، با ذهنیتهای متفاوت هستند،اطلاعات قبلی آنها فرق میکند، ذوق وسلیقه آنان یکسان نیست، بابهرههای هوش متفاوت درمعرض تبلیغ دین قرار میگیرند، درجات ایمانی واخلاقی آنها نسبت به هم فرق میکند و درنتیجه با توجه به این گونه تفاوت ها یک مبلغ دین بایستی که با یک فرم وقالب تبلیغی به سراغ تبلیغ نرود،همه را در یک ظرف نریزد. برای انواع جامعه مخاطب نسخه واحد نپیچد بلکه با ذوق وابتکار، قالبهای گوناگون تبلیغی را پی ریزی کند و متناسب با گروههای مختلف پیام گیران تبلیغی، فرمهای ویژه تبلیغ را پیش بینی کند. [آیت الله خامنهای، 1379]
ائمه اطهار(علیهم السلام) معیارهای یک اثر خوب هنری را به ما آموخته و آن را نقد نموده اند. هنری مورد تأیید آنان بوده که موجب تعالی و رشد روح بشر باشد. هنری که او را از تمایل به هوی و هوس به سوی آسمان معنویات و کمالات ببرد. برای مثال در تاریخ موارد متعددی نقل شده که پیامبر و امامان(علیهم السلام) به قدردانی از شاعران و اشعار آنان پرداخته و به آنان هدایایی داده اند که این خود نشانی از قضاوت آنان در مورد شعر و حکم به خوبی و شایستگی شعر است، یا مثلاً در مواردی ائمه(علیهم السلام) به شاعری پیشنهاد میکردند بیتی را از شعر خود تغییر دهد یا موضوعات هدف داری را در شعر خود مطرح سازد و مقدمه قصیده را که براساس سنت مرسوم آن زمان شاعران با تغزل و تشبیب آغاز میشود در شعر خود نخواند.
عناصر اصلی در هنر دینی
هنر، درخت تناوری است که در عالم بالا ریشه دارد و گرچه بخشی از مراحل خلق یک اثر هنری به مطالعه و ممارست مداوم هنرمند بستگی دارد، اما آنگاه که زمان خلق یک اثر هنری فرا میرسد، هنرمند در جاذبهای آسمانی قرار گرفته و در یک شور و حال خاص آنچه را به او "الهام" شدهاست، از قوه به فعل میرساند. به قول مولانا:
تو مپندار که من شعر زخود میگویم
تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم
"در جهان غرب، با وجود کوشش بسیار خردگرایان و اومانیست ها که تلاش میکردند اصالت همه چیز را به انسان و زمین بدهند و یا ماتریالیستها که به طور جدی تری سعی در نفی بارقههای ملکوتی هنر داشتند و خاستگاه هنر را به عواملی همچون وراثت، استعداد، ویژگیهای جغرافیایی و محیطی، اراده و پشتکار و... نسبت میدادند، باز هم نتوانستند با توجیهات خویش، دلیل قانع کنندهای در این خصوص ارایه نمایند و بالعکس در لابهلای دلایل ضعیف و توجیهات ناتوان خود، به گونهای دیگر از ماهیت آسمانی هنر سخن گفته اند. رسالاتی که این گروه در باب ماهیت هنر به رشته تحریر در آورده اند، از آنجا که از سر آغاز در پی طفره رفتن از اصل قضیه بوده اند، اغلب از تناقض و پیچیده گویی سرشار است." [شرفشاهی، 1384]
در ممالک اسلامی از دیرباز تاریخ، هنر چون شانى از شئون فرهنگ و تمدن اسلامى از فیض همان حقیقتى بهرهمند است که علم و سیاست اسلامى از آن برخوردار بودهاست. بدین تفصیل که چون باطن اسلام"اسم الله اکبر"است، علم اسلام نیز،"معرفت الله"و سیاست اسلام هم تحقق "ولایت الله" است و هنر حقیقى اسلام نیز در مقام ابداع "وجوه الله" است. "اما آنچه از هنر، علم و سیاست در بخشى از تاریخ رسمى اسلام غلبه داشته هیچکدام به معنى تام و تمام هنر، علم و سیاست حقیقى اسلام نبودهاست. همچنانکه در باب علوم مىتوان ملاحظه کرد و اگر ادوارى را به تناوب غلبه علوم شرعى و عقلى مىتوان قائل شد، در هنر نیز وضعى چنین غالب است، و با وجود بعد تدریجى بسیارى از عامه مسلمین از ولایت، وغلبه اهواء و نفسانیات و پذیرش ولایت فرعونى و روحیه تکاثر خلفا، دوره سومى نظیر دوره احیاء تفکر دینى در هنر مشاهده مىشود. قبل از این در بخشى از تمدن اسلامى نظیر شام تمام سنن هنرى باطل همچون احساسات دین گریزانه اموى رشد یافته بود." [مددپور، 1384]
به هر تقدیر صورتهاى هنرى رایج در تمدن اسلامى را نمىتوان بالکل به نحلههاى باطل رجوع داد بلکه باید پذیرفت که کم و بیش از حقیقت اسلام بهرهمند شدهاند؛ على الخصوص بخش اعظم هنرهایى نظیر خط، موسیقى، نقاشى، معمارى و صنایع مستظرفه که با فتوت و سیر و سلوک عرفانى عصر احیاى دین تالیف یافته بود، و یا اشعارى که قریب به یقین نمىتواند محاکات و ابداع وجوه و اسماء الله نباشد و در آن شاعر که در مقام حکیم انسى است نمىتواند مشاهده و مکاشفه جلوات و تجلیات حق تعالى در عالم و آدم نکرده باشد. "حتى در نقوش مینیاتور نیز به نحوى تفکر و فرادهش دینى و میتولوژیک جلوهگر مىشود به ویژه آنجایى که این نقوش از تابعیت فضاى طبیعى اقلیدسى متافیزیک یونانى و یا فضاى مکانیکى دکارتى تخطى مىکنند، و یا نقوشاسلیمى، خطایى و کلاً نقوش هندسى و گیاهى و حیوانى در تذهیب و تشعیر و غیر آن فضایى را محاکات مىکنند که نه فضاى طبیعى یونانى است و نه فضاى بصرى جدید." [مددپور، 1384]
تجلى مفاهیمى که در ادامه ذکر میگردد در آثار هنرى ادیان مختلف، به صورت "اصل" وجود دارد و اگرچه شاید در هر آیین، ظاهرى متفاوت داشته باشد، بنایى است که معانىِ رمزها (Symbols) را به اشاره در اختیار متعبدان به این آیینها قرار مىدهد:
شاید به قطع بتوان گفت هیچ آیینى تاکنون بر خاک شکل نگرفتهاست، که اصل "پرستش" را به عنوان اولین اصل خود برنگزیده باشد. در واقع اصل پرستش، مبناى شکل یافتن همه آیینها (الهى و غیرالهى) بودهاست. آیینهاى غیرالهى (بت پرستى، ماده پرستى و.. .) نیز اگرچه وقتى با قالبها و معیارهاى سنجشى آیینهایى که خداوند را به عنوان خالق و مُنَظِّم جهان (آسمان و زمین) مىدانند سنجیده مىشوند، بوى شرک یا کفر مىگیرند، اما در نفس خود نوعى "پرستش جاهلانه خداوند" هستند. یعنى تلقى "اثر" به جاى "موثر" به همان یقینى که گفتیم هیچ آیینی بدون پرستش وجود نداشته و ندارد و در واقع هیچ آیینى (مذهبى) نیست که نسبت میان "خلق" و "خالق" را به عنوان اصل اول بر خود فرض نداند، به همان یقین مىتوان گفت هیچ آیینى نیست که در آن "عبادتگاه" یا "معبد" به عنوان "خلوتگاه خالق و مخلوق یا عابد و معبود" وجود نداشته باشد.
مفهوم "حرم" که تا امروزهاستعمالهاى فراوانى از آن صورت گرفتهاست، در واقع شاید لفظى قابل اطلاق بر همه عبادتگاههاى ادیان و مذاهب باشد. پیروان هر آیینى، بلافاصله بعد از پذیرفتن آن آیین، به مفهوم "عبادت" و "پرستش" پى مىبرند و این مفهوم در "حرم" یا معبد تجلى پیدا مىکند. به این قرینه، معابد در واقع اولین مکانهایى هستند که روح مذهبى هر آیین ـ که عبارت باشد از حضور رمزى خداوند در زمینـ در آنها تجلى پیدا مىکند. در ساختن "خانه خدا" نیز هر آیینى براساس آموزههاى خاص خود و فلسفه خود عمل مىکند. اما بیشترین تجلى این آموزهها، در معمارى معابد مقدس (حرمها) ظهور مىیابد. هنر ساختن معابد، شاید اولىترین هنردینى باشد؛ چون رمز ساختن معبد، ایجادِ مکانى براى "خلوت" با خداوند است و در این خلوت است که انسان مورد خطاب واقع مىشود و مىشنود و مىگوید، تقدم "معبد" یا "حرم" جلوه مىنماید.
از سوی دیگر "محراب" جاى تجلى و حضور رمزى خداوند و ساکن کردن آن وجود نامتناهى در زمین است. در آیین مسیحیت، ساختمانهاى کلیسا (در معابد مسیحى قدیم این مسئله بیشتر به چشم مىخوردهاست). منطقه بازى دارد که جایگاه حضورى رمزى خداوند در تمثال یا پیکره "مسیح مقدس" یا "باکره مقدس به همراه فرزند او" است. در این منطقه باز، که معمولاً نقش محراب مساجد را در سنت اسلامى دارد، زوایاى منعطف هندسى با بلنداى قابل توجه وجود دارند که بر هر یک نیز نقشى رمزگون از "صلیب مقدس" (توجه داشته باشیم که هندسه کلى معابد مسیحى نیز تقریبا در اساس آن، "صلیب گون" است) یا پیکرههاى مقدس مذهبى وجود دارد. رو به روى این منطقه باز، جایگاه نیایش "پدر مقدس" یا "روحانى آیین مسیح" است و "سرود خوانان مذهبى" نیز تقریبا بر آستان همین منطقه مىایستند. در واقع محراب در سنت مسیحى و سایرسنتهاى دینى، خلوتگاه پاک و خالص خداوند است و جایى که براى خداوند در نظر گرفته مىشود.
"حرم" در سنت اسلامى در قالب "مسجد" ظهور یافتهاست. مساجد اسلامى که به ادعاى برخى، در معمارى وامدار شکل اصلى کلیساها و معابد قدیمى زردتشتیان است، محرابى متفاوت دارد. محراب در سنت اسلامى (و به نحو کم رنگتر در سنت مسیحى) محل تجلى نور خداوند است و حضور رمزى او در قالب کلماتى که هم خوانده مىشود و هم گاه بر دیوارههاى محراب نگاشته مىشود. افزون بر این شکل محراب در مساجد اسلامى، در واقع نوعى "در" و "ورودگاه" به عالم دیگر است و جایگاه حضور "امام" یا "پیشوا" و خواندن و گفتن آموزههاى مقدس (در سنت مسیحى، جایگاه خواندن سرود مقدس).
"در سنت اسلامى بر خلاف سنت هند و بودایى و مسیحى، تصویر یا پیکرهاى مثالى از خداوند یا متعلقات معنوى او در مسجد وجود ندارد. دلیل آن هم این است که اسلام قایل به این اصل است که هیچ تصویر یا پیکرهاى نمىتواند "وحدانیت" و "احدیت" را حتى در نازلترین وجه آن بازتاباند و حضور خداوند تنها در کلمات مقدسى که از خود او به ما رسیدهاست، مىتواند تجلى یابد. در واقع هنر خوشنویسى و تذهیب در سنت اسلامى و در کار ساخت محراب معابد و حتى خود معابد، قرینه هنر "شمایل نگارى" در سنت مسیحى است." [تقى دخت، 1384]
اصل دیگرى که در ساخت محراب در سنت اسلامى (و با اندکى تأمل در ساخت مسجد) مورد توجه قرار گرفتهاست، مسئله "عمق" در محراب است که باعث انعکاس صوت مىشود. عدهاى معتقدند این اصل نیز در سنت مسیحى وجود دارد، اما بعید به نظر مىرسد "عمق" تا این اندازه و با این مفهوم مورد توجه مسیحیان بوده باشد؛ همان طور که در ساخت محراب مسیحى، مقصوره یا نیمدایره عمقى بالاى محراب نیز که نشانهاى رمزى از "طاق آسمان" است، مورد توجه و تأمل چندانى نبودهاست. انعکاس صوت که اثرِ وضعى عمق در محراب است و محصول هنر معمارى اسلامى، رمزى است از خطاب خداوند به انسان و در واقع خوانده شدن از سوى او و بازگشت صدا و باز خوانى آن.
"رنگها نیز از وجوه فارق و متفاوت ساخت محرابها هستند. در سنتهاى مسیحى و هندى، ترکیب رنگها از یکى دورنگ سفید، خاکسترى و رنگهایى از همین طیفها جلوتر نمىرود. بهندرت مىتوان محرابهایى را در سنت مسیحى یافت که رنگهاى الوان در آنها به کار رفته باشد. رنگ سفید و نوع سنگها و پیکرههاى معمولاً مرمرین تراشیده شده، در واقع حکایت کننده از هاله مقدس و نورانى است که برگرد محراب گسترده شده و "حرم" را در خویش گرفتهاست. در سنت اسلامى و هندى اما رنگهاى دیگرى نیز در ساخت محراب به کار مىرود. مثلا رنگ آبى که رمزى است حکایت گر از آسمان.. . یا زرد (اصفر) که رنگى است حاکى از تلألؤ نور مقدس یا نور خورشید.
به هر روى محراب در سنتهاى مذهبى یاد شده، جلوهاى است از تجلى رمزگونه خــدا و نشانهاى از آن چه آموزههاى مقدس در معمــارى هر آیین وارد ســاختهاند تا اصل پرستش به عنوان یک اصل پشتوانه براى هنر مذهبى هنرمندان آن آیین درآید." [تقى دخت، 1384]
هنر دینی، جایگاه و قابلیتها
هنر در ادیان مختلف و از جمله دین مبین اسلام از جایگاهی بس رفیع و قابل تأمل برخوردار است. بر خلاف ادعای گروهی که یا از منزلت هنر در اسلام اطلاعی ندارند و یا مغرضانه حقایق را در این خصوص نادیده میانگارند، میتوان به جرأت بر این نکته تأکید کرد که هنر و هنرمند در هیچ مکتب و مذهبی به اندازه اسلام مورد تکریم و تقدیر قرار نگرفتهاست. برای درک ارزش هنر در اسلام، نخستین گام شناخت کتاب آسمانی این دین الهی یعنی قرآن کریم میباشد که معجزه راستین حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی(ص) است.
در کلام ا... مجید لفظ "شعر" یک بار، و اسم فاعل آن (شاعر) چهار بار و جمع مکسر آن (شعرا) نیز یک بار در انتهای سوره مبارکه شعراء آمدهاست. در این شش آیه، سه آیه قول کفار و مشرکان است و سه آیه دیگر بیان مستقیم خداوند تبارک و تعالی، که پیرامون همین مسأله نازل شدهاست و مورخان و مفسران بر این باورند که این آیات با توجه به تهاجم فرهنگی گسترده کفار و سوء استفاده ناصواب آنان از هنر شعر و درباره شاعران مشرکی مانند عبدا... بن الزبعری، ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب، هیبرة بن ابی وهب المخرومی، امیة بن ابی الصلت، ابوعزه عمرو بن عبدا... و مسافع بن عبد مناف الجمحی، نازل شدهاست.
از این تاریخ به بعد است که اسلام با دعوت از هنرمندان صالح و تشویق و ترغیب آنان به خلق آثار متعهدانه، نقش بزرگ و تاریخی خود را آغاز مینماید. چنانکه به تحقیق، زیباترین فرازهای تجلیل از هنر متعهد و هنرمندان مسؤول، به دوران زندگانی پربار پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) و پیشوایان تشیع(ع) اختصاص دارد که مرور آن، عظمت و جایگاه والای هنر متعهد در اسلام را به اثبات میرساند.
بی گمان، رسول گرامی اسلام(ص) از نقش هنر و به کار گرفتن آن به عنوان ابزاری مهم در جهت تبلیغ و اشاعه دین مبین اسلام، آگاهی و وقوف کاملی داشته اند زیرا برای رسیدن به پیروزی، مبارزه را تنها در سلاحها و میدانهای جنگ خلاصه نمیدیده اند. در سایه همین نگرش عمیق بود که شاعران متعهدی چون کعب بن مالک، عبدا... بن رواحه، کعب بن زهیر و... به عنوان نخستین هنرمندان مسلمان قد علم کردند و با آثار خویش به مقابله با جریان هنر مبتذل جاهلیت برخاستند. گر چه کفار و جاهلان قریش قرآن کریم را "سحر مستمر" و "اساطیرالاولین" نام نهادند و به پیامبر ارجمند اسلام(ص) القابی ناپسند دادند؛ اما تبلیغات فتنه انگیز دشمنان هرگز موجب دوری پیامبر(ص) از شعر و هنر نشد و چنانکه در بسیاری از کتب و احادیث به یادگار ماندهاست، آن حضرت همواره کلیه اقشار مردم را به شنیدن اشعار سودمند فرا میخواندند و خود نیز به نحو بسیار باشکوهی، علاقه خود را به هنر اصیل و متعهد ابراز میداشتند.
"بی گمان، حمایت پیامبر اسلام(ص) از هنر متعهد و از هنرمندان مسؤول، سنگ اولیه بنای رفیع هنر شکوهمند اسلامی به شمار میآید؛ هنری که دارای پیامی آسمانی است و در آن به تعالی انسان عنایت ویژهای مبذول شدهاست." [شرفشاهی، 1384]
در حقیقت عرضه معارف دینی در قالب هنری، تأثیر دو چندان خواهد داشت. به دلیل آنکه زبان هنر، زبان شور، عاطفه و زیبایی است شاید به همین دلیل است که قرآن، نهج البلاغه و احادیث ائمه اطهار(علیهاسلام) در بهترین الفاظ و در زیباترین قالبها عرضه شدهاست. به عنوان نمونه توجه و تعمق در سوره یوسف گواهی بر این مدعاست:
داستان حضرت یوسف، با یک خواب آغاز میشود. آنان که در هنر داستان نویسی صاحب نظرند، خوب درک میکنند که شروع داستان با بیان خواب چقدر زیبایی دارد. تعابیر زیبا و تصاویر دلکش در قرآن فراوانند؛ از جمله این آیه: "و الصبح اذا تنفس، سوگند به صبح هنگامی که نفس میکشد". کدام شاعر است که از این تعبیر زیبا لذت نبرد؟ با این همه قرآن این زیباییها را در خدمت هدایت بشر قرار دادهاست و این خود درسی است که برای تبلیغ دین باید از بهترین و کارآمدترین زبانها و هنرها بهره گرفت.
استفاده از هنر در تبلیغات دینی، همواره اثرگذار بوده و این اندیشه که هنر، غیر دینی یا دین، غیر هنری است را رد میکند. باید توجه داشت که همه افراد جامعه از نظر پای بندی دینی و عملی به احکام فقهی یکسان نیستند؛ از این رو، در تبلیغات روشمند باید برای هر گروه، از شیوه خاصّی بهره جست. بنابراین، استفاده از شیوههای سنتی تبلیغ به صورت خطاب مستقیم و بدون توجه به زمینههای روانی و فرهنگی مفید نیست.
از سوی دیگر هنر به خاطر قدرت نفوذ و جاذبیّتى که دارد، همواره مورد استفاده نارواى اربابان قدرت، قرار گرفته و به زیان دین خدا و خلق خدا و درخدمت هوسها و خواستههاى گردنکشان و طاغوتیان روزگار به کار رفتهاست. این پیشینه بد، سبب شده تا بسیارى از علمای دین، به هنر و مسائل مربوط به آن، روى خوش نشان ندهند، بویژه نسبت به آن هنرهایى که در روزگار غربت اسلام و ارزشهاى اسلامى وارد کشور ما شده، مانند تئاتر و سینما که به طور طبیعى، بر پایه غیر اسلامى بنا گشته و ناسازوار و ناسازگار با مفاهیم اسلام رشد کردهاست، ولى اگر واقع بینانه و با درنگى بیشتر به تاریخ هنر بنگریم، خواهیم یافت که هنر نیز مانند دیگر جلوههاى زیباى زندگى انسان، همان گونه کهاستفاده نادرست از آن شده و ستمگران آن را در خدمت هدفهاى ضدانسانى درآورده اند، در اختیار دین و هدفهاى عالى انسانى و ترویج ارزشها نیز، قرار گرفتهاست.
حجتالاسلام محمد تقی سبحانینیا، معاون پژوهشی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، در آیین گشایش مدرسه اسلامی هنر، هنر را یکی از ابزارهای مهم توسعه فرهنگ اسلامی دانسته و میگوید: "امروزه طلاب و روحانیان، باید از هنر به عنوان ابراز تبلیغ اسلام استفاده کنند... هنر نباید بخشی از جامعه باشد بلکه باید بعدی از فعالیتهای ما باشد. هنر زبان ارتباط عمومی جهان امروز است که مترجم نمیخواهد و هر کجا تأسیس یا اوج تمدنی بوده، هنر نیز وجود داشتهاست."
معاون پژوهشی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، از فاصله گرفتن و نزدیک شدن هنر به زندگی و حیات روزمره انسان اشاره کرده و اظهارمیدارد: "هنر از حیات انسان گسسته نخواهد شد. از ابزار روزمره زندگی تا حرکات، آواها و ارتباطات، هنر به چشم میخورد... هنر، همیشه با انسان همراهاست." [رسانیوز، 1385]
ویژگیهای مبلّغ دین
از آنجا که شرط لازم برای تبلیغ موفق در جهان امروز، شناخت و بکارگیری ابزارهای جدید اقناع و ترغیب است و مبلغی که بیشناخت این ابزارها برای تبلیغ پا پیش بگذارد، همچون جنگاوری است که با حریف تا بن دندان مسلح، بی هیچ سلاحی به نبرد بر میخیزد، مبلّغ دین، دو وظیفه اساسی دارد؛ یکی تفقّه در دین و دیگری انتقال مفاهیم، آموزهها و ارزشهای دینی به دیگران. قرآن مجید، از مسلمانان میخواهد تا گروهی از آنان که شایستگی و توانایی لازم را دارند، دین و احکام آن را بشناسند و سپس یافتههای خود را به دیگران ابلاغ نموده و آنان را انذار کنند، تا آنان از مخالفت با فرمانهای خداوند بپرهیزند.
"این دو وظیفه، یا مرحله، گرچه از لحاظ ماهیت یکی است و مبلغ موظف است آنچه را آموختهاست- نه چیز دیگری را- به دیگران برساند، اما شکل و ساختار کار کاملاً متفاوت است. در مرحله تفقه و دین آموزی، مبلغ با حقایق و دقایق دینی سر و کار دارد و از راه تحقیق، مباحثه، مناقشه و تعمق و ژرف اندیشی آنها را میآموزد. متعلم راهاستدلال و دنبال کردن براهین و شناخت مقدمات یقینی و غیریقینی و اصول را از فروع میآموزد و آنها را برای افزایش توان علمی خود به کار میگیرد، خلاصه آن که سلوک در این مرحله به گونه ویژهای است، حال آن که به هنگام انتقال آموختههای خود به ویژه، هنگامی که مخاطب عموم مردم باشند، استفاده از این روش کارایی چندانی ندارد. در این مرحله، دیگر نمیتوان شیوه تعلم را در تعلیم و تبلیغ به کار بست. چون همگان ظرفیت و توان استدلالهای عقلی و ژرف اندیشی و باریک بینیهای عقلانی را ندارند." [ اسلامی، 1384]
مبلغ باید فکر و اندیشه خود را در قالبهای مناسب بریزد و آن را با توجه به توانایی مخاطبان عرضه دارد. آموزه بزرگ معصومان در باب سخن گفتن در حد درک مخاطبان و این فرمان مکرر که "کلموا الناس علی قدر عقولهم"، دستورالعمل دقیقی است در این عرصه. پیامبران که سر سلسله مبلغان الهی بوده اند و خود بهترین اسوه و مثل اعلای تبلیغ به شمار میرفته اند، این اصل را همواره به کار میبسته اند و به تناسب ظرفیت مخاطبان، ظرافتهای کلامی داشته و زیر و بم تبلیغ را نیک میشناخته اند.
پیامبراکرم (ص) در این باب میفرمایند:
"ما گروه پیامبران، با مردم به اندازه خردهایشان سخن میگوییم."
تمثیلهای پیامبر اکرم(ص)، ضرب المثلها، حکایت گریها و مجازگویی ایشان، عالیترین درس تبلیغ و تعلیم نحوه بکارگیری هنر در تبلیغ است.
اما آنچه در اینجا مهم مینماید این است که کسی که ادعای هدایت وارشاد مردم وجامعه را دارد، نخست خودش باید هدایت یافته باشد. فردی که در بهرهوری از ارزشهای مکتبی، آداب واخلاق انسانی در ردیف سایر انسانها و چه بسا دارای کاستی و نقاط ضعف است و همان ضد ارزش هایی که درصدد زدودن آنهاست در خود او وجود دارد چنین فردی باید ابتدا نقاط ضعف خود را از خود دور سازد سپس به ارشاد دیگران همت گمارد چرا که در رساندن پیام وحی به مردم رفتار وکردار پیام رسان نقش اساسی دارد. مردم همه گوش به چشم میشوند تا پس از شنیدن سخن گوینده رفتار او را بنگرند. قرآن کریم میفرماید:
"کونوا دعاةالناس بغیر السنتکم لیرومنکم الورع والاجتهاد والصلوة والخیر..." (مردم را با علم و رفتار خویش به سوی خیر دعوت کنید.)
"کسی که ازمدینه فاضلهای که در آن هیچ ظلم وبی عدالتی را ه ندارد وانسانها مثل برادر کنار هم زندگی مسالمت آمیزدارند، سخن میگوید ،مردم انتظار دارند زندگی او چون زندگی فردی در این مدینه فاضله باشد که پرتوئی از این آرمانهای اخلاقی و رفتاری ودینی در زندگی عادی احساس شود وچه بسا که مردم گاهی برای اینکه بدانند او چگونه در این دنیای زیبائی که از آن دم میزند رفتار میکند، او را مورد آزمایش قرار دهند." [میری، 1379]
از آنجائی که زندگی و رفتار و منش و برخوردهای یک مبلغ دینی این چنین زیر ذره بین نگاهها قرار دارد باید جای تأمل و دقت عمل بیشتری برای این قشر از جامعه در نحوه عملکردهای آنان وجود داشته باشد و شاید بتوان گفت بخشی از ریشههای ناهنجاریها و رواج رفتارهای ناپسند در افراد مسلمان و بین اقشار مختلف جامعه درعمل نکردن مبلغان دین به گفته ایشان باشد. چرا که بر اساس آموزههای راستین اسلام گفتار ناهمخوان با کردار موعظه گران، اثر ویرانگر دارد مردم را به کارهای خلاف جدی میکند. نمونهای چند از آیات و روایات در این زمینه از این قرار است:
"یا ایها الذین امنوا لم تقولون ما لاتفعلون" (ای کسانی که ایمان آوردید برای چه میگوئید چیزی را که انجام نمیدهید.)(صف/2)
"أتامرون الناس بالبّر وتنسون أنفسکم وأنتم تتلون الکتاب" (چگونه شما که مردم را به نیکوکاری دستور میدهید خود را فراموش میکنید و حال آنکه کتاب خدا را میخوانید.) (بقره /44)
"و من أحسن قولاً ممن دعا الی الله و عمل صالحاً " (در جهان چه کسی بهتر ونیکوگفتار تر است از آنکس که خلق را به سوی خدا خواند ونیکو کار گردید.) (فصلت /33)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز میفرمایند: " یا اباذر مثل الذی یدّع بغیر عمل، کمثل الذی یرمی بلا وتر" (کسی که مردم را بدون عمل (به حق ) دعوت نماید همانند کسی است که بدون تیر، تیراندازی میکند."
درروایتی دیگر معصوم میفرمایند: "ان العالم اذا لم یعمل بعلمه زالت موعظته عن القلوب" (عالم هرگاه به علم خود عمل نکند پند واندرزاودردل ها نمیماند.)
هنرمند دین دار، مبلّغ دین
"اگر چه هنر به صورت مادی تجلی مییابد و ابزار کار هنرمند نیز جنبه مادی دارد، اما این دو اصل فریبنده نباید منتهای اتصال روح هنرمند به عالم بالا، مبنای حکم و تفسیر قرار گیرد. چنانکه بسیاری از هنرمندان بزرگ در تعریف و توصیف نبوغ هنری خویش، بر این نکته مصر بوده اند که گویی برگزیده شده اند تا به جای تمام کسانی که نمیتوانند حرف بزنند، سخن بگویند. بسیاری از متفکران نامدار جهان همچون "بلز پاسکال" بر این باورند از آنجا که آفرینندگی از صفات آفریدگار یکتاست، پس هنرمند از جایگاهی بس رفیع و والا برخوردار است؛ زیرا هنرمند نیز به آفرینش میپردازد و برای آفریدن، هر کسی شایسته و بایسته نیست." [شرفشاهی، 1384]
در طول تاریخ حیات بشری، هنرمندان بزرگ همواره کوشیده اند تا عالیترین شکل و مرتبه هنر خود را در راه خشنودی خالق بی همتا به ظهور برسانند. زیبایی شگفت انگیز معابد و پرستشگاهها در طول زمان از باور و اعتقادات راستین هنرمندانی حکایت دارد که در پرتو یک جاذبه عظیم و یک احساس پاک و زلال و آسمانی، نه تنها هنرشان، بلکه خود را نیز وقف خدمت در راه پروردگاری کردند که آغاز و انجامها از اوست.
در همین زمینه، جا دارد از کنار یک واقعیت بزرگ دیگر به سادگی عبور نکنیم. این واقعیت بزرگ، آثاری است که به لحاظ اندیشه و احساس عمیق هنرمند و معنویت و ارادت مطلق او، خلق شده اند. در چنین آثاری، به هر میزان اخلاص هنرمند بیشتر و ژرف تر بوده، اثر او به یک شاهکار نزدیک تر شدهاست؛ و چه بسیارند هنرمندانی که پس از سالها تلاش و پدیدآوردن آثار فراوان، تنها اثری از آنان به عنوان شاهکار شناخته شده که دارای مضامین دینی بودهاست و سایر آثار آنان از ارزش چندان قابل ملاحظهای برخوردار نیست و یا آثار دیگر آنها به برکت شهرت اثر معروف مذهبی شان، مورد توجه قرار گرفتهاست.
آثاری که بر پایه مضامین مذهبی خلق شدهاست؛ زمان، مکان و مخاطب مشخصی ندارد. همان طور که تابلوی "شام آخر" لئوناردو داوینچی و یا آثار ارزنده میکل آنژ و رافائل و... در برقراری ارتباط با مخاطب موفق است و یا تابلوی "عصر عاشورا"ی استاد محمود فرشچیان. "استوارت کری ولش" به عنوان یک هنرشناس برجسته نقل میکند که چگونه شاهد گریستن زنی مسیحی در پای تابلو "عصر عاشورا" بودهاست. اندوه عظیمی که در این تابلو موج میزند، روایتگر فاجعهای توانفرسا و بی سابقهاست. به راستی، این چه ویژگی ممتاز و منحصر به فردی است که به این اثر مقبولیتی چنین اعجاب آور میدهد، تا جایی که بسیاری از مردم، هنرمند بزرگی چون استاد فرشچیان را تنها به عنوان خالق تابلوی "عصر عاشورا" میشناسند.
باور قدسی بودن ساحت هنر، موجب میشود تا هنرمند در کنار جنبههای اکتسابی و طی مدارج علمی و مقدماتی، در امر تزکیه و تهذیب خویش نیز کوشا باشد و اصولاً این یقین وجود داشت که از طریق زدودن زنگار آیینه دل، میتوان چهره محبوب را در آن نگریست و حصول به این امر ممکن نیست مگر از راه ریاضت و مراقبه دائمی. معنویت حاصل از چنین نگرشی، نه تنها موجب تعالی روحی و فکری هنرمند میشد و منش او را دلپذیر میساخت، بلکه همچون سدی محکم و استوار در برابر ابتذال عمل مینمود. بی گمان، از هنرمندی که با وضو دست به قلم ببرد و قلبش گنجینه معارف الهی باشد، جز این انتظاری نیست. در نظر گاه چنین هنرمندی، هیچ امر محال و ناممکنی وجود ندارد و هر تحولی با مشیت و اراده پروردگار به وجود خواهد آمد. چنانکه "لسان الغیب" میفرماید:
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد
لذا در سایه این باور شکوهمند، هنرمند انسان برگزیدهای است که به قول نظامی گنجوی:
پیش و پسی بست صف اولیا
پس شعرا آمد و پیش انبیا
از نگاه هنرمند مسلمان، سرچشمه جوشان هنر، ذات مقدس باری تعالی است و هنرمند هیچ گاه در پیمودن این راه نباید به خویش مغرور گردد و فراموش کند که از کجا سیراب میشود.
از دیگر نتایج و ثمرات نگرش پیوند هنرمند با ماوراء الطبیعه، فروتنی و تواضع هنرمند است، که خود را همچون برانگیختهای میداند برای بیان پیامی والا و بزرگ، و نیز میداند که در این مسیر تنها در سایه لطف آفریدگار یکتاست که او میتواند همچنان به پیش برود و مرزهای تازهای را تجربه نماید و روایتگر مفاهیم بکر و بدیع باشد و به اسرار عالم دست یابد و توان ترسیم و انتقال آنچه را که در دل و اندیشه او میگذرد، به دست آورد. پس بدین گونهاست که همواره دل در گرو لطف حضرت حق دارد و شاکر آستان مقدس اوست، که هر چه هست از اوست. پس بیجا نیست که از جهان تنها امید به رحمت بی منتهای او نبندند، که به قول سعدی:
گر بی هنرم و گر هنرمندم
لطف است امیدم از خداوندم
از دیگر جهات مهم رابطه هنرمند با ماوراءالطبیعه، عزت نفسی است که در پرتو این توسل فراهم میآید. به عبارت دیگر، به هر اندازه که این ارتباط مستحکم تر باشد، هنرمند از توان پایداری و استقامت افزونتری در برابر مصایب و ناملایمات روزگار برخوردار خواهد بود و در مقابله با مظالم و مفاسد زمانه و گردنکشان و ستمگران خود را متعهد و مسؤول احساس خواهد نمود و برای خود شأنی عالی و آسمانی قایل است و ایستادگی در برابر هر گونه کژی و انحراف را وظیفه خود میشمارد. از دیگر سو، به همین واسطه هنرمند نسبت به هنرش نیز احساس مسؤولیت میکند و با حساسیت و وسواس نگران آن است که مبادا هنرش اسباب استفاده نااهلان و نامحرمان قرار گیرد. این دلواپسی شورانگیز که زاییده التزام است، از آنجا ناشی میشود که هنرمند معیار و ملاک سنجش خود را با عالم بالا میزان مینماید؛ عالمی که معادلات آن از جنس دیگری است.
"نسبت هنرمند و ماوراءالطبیعه همچون نسبت روح به پیکر است. آنچه به این کالبد امکان شور و حرکت و اندیشه و احساس میدهد. امری است انتزاعی که قابل لمس و مشاهده نیست. اما نبود آن اثری فوری و محسوس دارد. و به همین اعتبار است هنرمندانی که اندیشهای والا و نکته سنج دارند، ضمن پیوند خود به عالم بالا، جسم خویش را همچون زندان و قفس میانگارند.هر چه پیوند و ارتباط هنرمند با آفریننده این هستی گسترده تر و عظیم تر باشد، به همان نسبت وی در فهم آنچه در این عالم میگذرد، به رموز و دقایق افزونتری آگاهی مییابد و با عنایت به همین درک و فهم است که حتی در مصایب و دشواریها، آنچه میبیند و مییابد باز هم زیباییهاست و حرکت به سمت تعالی و تکامل." [شرفشاهی، 1384]
دکتر محمد مددپور در کتاب "تجلیات حکمت معنوى در هنر اسلامى" مینویسد: "جهان در تفکر اسلامى جلوه و مشکات انوار الهى است و حاصل فیض مقدس نقاش ازلى، و هر ذرهاى و هر موجودى از موجودات جهان و هر نقش و نگارى مظهر اسمى ازاسماء الهیهاست و در میان موجودات،انسان مظهر جمیع اسماء و صفات و گزیده عالم است [...] هنرمند در پرتو چنین تفکرى، در مقام انسانى است که به صورت و دیدار و حقیقت اشیاء در وراى عوارض و ظواهر مىپردازد. او صنعتگرى است که هم عابد است و هم زایر، او چون هنرمند طاغوتى با خیالاتى که مظهر قهر و سخط الهى است، سر و کار ندارد. وجودى که با اثر این هنرمند ابداع مىشود نه آن وجود طاغوتى هنر اساطیرى و خدایان میتولوژى است و نه حتى خداى قهر و سخط یهودیان یعنى "یهوه"، بلکه وجود مطلق و متعالى حق عز شانه و اسماء الله الحسنى است که با این هنر به ظهور مىرسد. از اینجا صورت خیالى هنر اسلامى متکفل محاکات و ابداع نور جمال ازلى حق تعالى است، نورى که جهان در آن آشکار مىشود و حسن و جمال او را چون آیینه جلوه مىدهد." [مددپور، 1384]
از سوی دیگر، بدون شک عالم یکسره تجلی هنر خداست و خداوند هنرمند کل است و در سایه نظر پر برکت اوست که آثار خلق شده توسط هنرمند بر دل مینشیند و قلب و روح دیگران را تسخیر میکند. از دیگر نکات قابل تأمل، تلاش عاشقانه، مخلصانه و بدون چشمداشت هنرمندان در طریق جلب رضای معبود است، که سزاوار است به این امر فراتر از آنچه تاکنون در این باب ذکر گردیده، نگریسته شود.
آنچه ذکر گردید در حقیقت وجه اول وظایف یک هنرمند مبلغ دین است. یعنی سیر الیالله و غور در صفات الهی و کسب معارف و شناخت حقایق دین، اما آنچه که وجه دوم وظایفه هنرمند هنر دینی محسوب میشود چگونگی ارائه موضوعات و معارف دین در اثر هنری است. از سویی هنرِ یک مبلغ دینی این است که عشق به گوش فرا دادن مطالب را در مخاطب ایجاد نماید و از این رهگذر عشق به دین، به معنویت به پروراندن روح و تغذیه صحیح روح را در مخاطب ایجاد نماید؛ به گونهای که با ایجاد تحول و دگرگونی در شخص، او راعملاً وارد عرصه صحیح زندگی و زیستن نماید. از سوی دیگر البته یک مبلغ باید توجه داشته باشد برای موفقیت در تبلیغ علاوه بر برخورداری از روشهای مختلف و پر جاذبه در تبلیغ بایستی که از سطح معلومات و مطالعات وسیعی نیز برخوردار باشد تا بتواند مخاطب را درمسیر صواب هدایت و ارشاد نماید.
"حجتالاسلام مظفر سالاری"، نویسنده و پژوهشگر هنر دینی در این خصوص معتقد است: "بسیاری از هنرمندان معاصر دچار خلأ فکری و مضمونی شدهاند؛ به همین رو مردم به هنر معاصر کمتر علاقه نشان میدهند. کتابهای شعر گاه به چاپ دوم نمیرسد. داستانهایی مخاطب پیدا نمیکند. سینماها ورشکست میشود و مانند آن که زیاد اتفاق افتادهاست. بهترین راه برای حل معضلات، تعمیق باورهای هنرمندان و بالا بردن سطح معارف آنها است. در این صورت، مردم فرهیخته و هنر دوست ما به هنر آنان رویکرد دو چندانی خواهند داشت."
وی دینداری هنرمند دینی را مهمترین ویژگی وی تلقی کرده و میگوید: "من هنر را به دینی و غیردینی تقسیم نمیکنم؛ بلکه هنرمند را به متدین و غیرمتدین تقسیم میکنم. به نظر من هرچه را یک انسان خدامحور و متدین بیافریند، دینی است هر چند مثلاً در داستانی که مینویسد به درونمایهای دینی تصریح نشده باشد. هنر از جمله صادراتیک انسان است و لاجرم از جهان بینی او ریشه میگیرد. به بیان دیگر هنر آیینه تمام نمای هنرمند است. امروزه مثلاً گفته میشود این داستان، دینی است چون به زندگی پیامبر و یا قسمتی از تاریخ اسلام پرداختهاست. انتخاب سوژه دینی به تنهایی کافی نیست. فردی که نسبتی با دین و دینمداری ندارد، حتی اگر به پیامبر و یا تاریخ اسلام هم بپردازد، کارش دینی نمیشود؛ چراکه ناگزیر اثرش سمت و سوی درستی نخواهد داشت: "لایمسّه الا المطهرون". خداوند این همه گل و گیاه و میوههای رنگارنگ خلق کرده؛ ولی به گردن هیچکدام، آیه و یا حدیثی آویزان نکردهاست. کسی که خدا را محور هستی میداند هنگام دیدن گل و گیاه و یا میوهها، آنها را آیه و حدیث مییابد. هنرمند خدامحور نیز چنین است. او اگر درباره یک کلاغ هم داستان بنویسد به زعم من، خواننده میتواند آیه بودن کلاغ را از آن داستان دریابد. یعنی هنردینی از نظر من دارای "روح دینی" است، هرچند درونمایهای دینی هم نداشته باشد. روح یک اثر هنری مثل عطر یک گل است؛ هست اما نمیتوان با انگشت نشان داد. این نابترین حالت هنر دینی است و تاثیرش از نمونههای دیگر مثل داستانهایی کهدرونمایه و یا دستمایه دینی یا سیاسی و یا اخلاقیشان را داد میزنند بیشتر است." [سالاری، پژوهش حوزه- 24]
هرچند عدهای دیگر از محققان عرصه هنردینی معتقدند: در هنر دینی عقیده باید به طور دائم حضور محسوس داشته باشد. هنر در قبال ارزشهای اخلاقی هم باید تعهد داشته باشد و هنرمند متعهد و مسلمان باید پایبندی به یک سری مقررات را بر مقتضیات هنری و تکنیکی کار مقدم بدارد. صرف مسلمان بودن یک هنرمند دلیل اسلامی بودن هنر او نیست بلکه باید دیگاه هنرمند و زبان هنرش مسلح به بینش دینی باشد.
در پایان با ذکر دو گفتار از مقام رهبری در خصوص ویژگیهای مبلغان دین که بیشک روی خطاب ایشان به هنرمندان هنردینی نیز هست بحث را به پایان میبریم. "حضرت آیت الله خامنهای" در توصیه به مبلغان دین چنین میگویند: "مبلغ دین میبایست به این نکته توجه کند که مخاطبان، انواع و اقسام دارند، با ذهنیتهای متفاوت هستند، اطلاعات قبلی آنها فرق میکند، ذوق وسلیقه آنان یکسان نیست، با بهرههای هوش متفاوت درمعرض تبلیغ دین قرار میگیرند، درجات ایمانی واخلاقی آنها نسبت به هم فرق میکند و درنتیجه با توجه به این گونه تفاوت ها یک مبلغ دین بایستی که با یک فرم وقالب تبلیغی به سراغ تبلیغ نرود، همه را در یک ظرف نریزد. برای انواع جامعه مخاطب نسخه واحد نپیچد بلکه با ذوق و ابتکار، قالبهای گوناگون تبلیغی را پی ریزی کند و متناسب با گروههای مختلف پیام گیران تبلیغی، فرمهای ویژه تبلیغ را پیش بینی کند."
از سوی دیگر "تبلیغ یک مبلغ باید جاذبه داشته باشد برای گونههای مختلف مخاطب بخصوص نوجوانان وجوانان، در صحبتهایش جایی برای شوخی ومذاح وجود داشته باشد، مطالب را ساده و روان و در عین حال پر جاذبه بیان نماید. چه بسا قرآن کریم نیز که تمام هدفش هدایت و ارشاد تمام مردم و رساندن آنها به سعادت حقیقی است، هرگز این هدایت به صورت موعظه و پندهای خشک و رسمی عرضه نشدهاست بلکه بوسیله تمثیل ها واستعارهها و مجازهای هنرمندانه عرضه شدهاست." [آیت الله خامنهای، 1379]
نتیجه گیری
در پایان این بررسی، از برآیند آنچه که در خصوص ویژگیهای پیام دینی و همچنین ظرفیتها و قابلیتهای هنر و هنردینی ذکر میگردد نتایج زیر را میتوان برشمرد:
1- پیام مورد تبلیغ در جامعه دینی میبایست علاوه بر تناسب با فرهنگ و آموزههای دینی جامعه و برخورداری از صراحت و گویایی لازم، از مشخصهها و ویژگیهای یک اثر هنری برخوردار باشد.
2- هنر به عنوان موثرترین امکان جهت انتقال پیام چنانچه به درستی با آموزههای دینی عجین شود میتواند بهترین وسیله برای تبلیغ و اشاعه اندیشه دینی باشد.
3- چنانچه هنرمند خالق اثر دارای اندیشه و تفکر دینی باشد اثر وی نیز خود به خود رنگ و بوی آموزههای دینی را به خود گرفته و به اثری دارای پیام دینی و به قولی مبلغ دین تبدیل خواهد شد.
فهرست منابع
1- آپوستولوسـ کاپادونا، د.، 1998، "دین وهنر"، ترجمه: ساسانی، ف.، مجله بیناب، شماره 7 .
2- اسلامی، س.ح، 1384، "رمان ؛ ایدئولوژی مکتوب"، روزنامه قدس، دوشنبه 3 بهمن ماه 1384
3- اعوانی، ع. ر.، 1375، "حکمت و هنر معنوی"، تهران، نشر گروّس.
4- الیاده، م. چ.، 1374، "فرهنگ و دین"، ترجمه: خرمشاهى، ب.، تهران، طرح نو.
5- باستید، ر،1374 "هنر و جامعه"، ترجمهی: حسینی، غ، تهران، توس.
6- بورکهارت، ت.، 1369، "هنر مقدس"، ترجمه: ستاری، ج.، تهران، سروش.
7- پرایس، ک.، 1364، "تاریخ هنر اسلامى"، ترجمه: رجب نیا، م.، تهران، علمى و فرهنگى.
8- تقى دخت، م. ر.، 1384، "اصول هنر دینی"، فصلنامه هنر دینی، شماره 5 .
9- توقیفی، ح.، 1382، "آشنایی با ادیان بزرگ"، برگرفته از پایگاه اینترنتی تبیان، کتابخانه تبیان
10- آیتالله خامنهای، س.ع، 64-1363، روزنامه جمهوری اسلامی، 12 خرداد 1363 و 21 دیماه 1364
11- آیتالله خامنهای، س.ع، 1379، "ساز وکارهای نظام تبلیغی مطلوب دربیان رهبر"، نگاه حوزه 59-62
12- سالاری، م، گفت و گو با فصلنامه پژوهش و حوزه- شماره 24
13- سبحانینیا، م، ت، "روحانیان از هنر به عنوان ابراز تبلیغ استفاده کنند" رسانیوز، 7 آبان 1385
14- شاهرخى نژاد، م، ر، روزنامه شرق، تاریخ نشر 17 فروردین 1384
15- شبستانی، م، 1371، "اسلام و هنر"، ترجمه: صابری، ح، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
16- شرفشاهی، ک. ک، "هنر اسلامی جایگاه و قابلیتها"، روزنامه قدس، 15 آذر ماه 1384
17- علوی نژاد، س. ح، "نسبت دین و هنر" نگاه حوزه، شمارههای72-69
18- محدثی خراسانی، م، " نسبت دین و هنر" نگاه حوزه، شمارههای72-69
19- محدثی، ج، 1368، "هنر مکتبی"، قم، دفتر تبلیغات اسلامی مدیریت فرهنگی- هنری معاونت پرورش.
20- مددپور، م.، 1384، "تجلیات حکمت معنوى در هنر اسلامى"، تهران، سوره مهر، ص 117.
21- مطهری، م، 1362، "فلسفه اخلاق"، قم، بنیاد15خرداد.
22- میری، س. ع، 1379، "تبلیغ عملی"، نگاه حوزه، 59-62
23- نصر، س، ح.،1380، "هنر قدسی در فرهنگ ایران"، ترجمه: آوینی، س، م.، نشریه :هنردینی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[24] Apostolos-Cappadona,D., 1998, "Religion and Art", in The Dictionary of Art.
[25] Arnold, P., 1951, Formes de l'art, formes de l'esprit, numero specialdu "Journal de Psychologie, pp. 371-387.
[26] Durkheim. E., 1964, Elementary From of Religious Life, ed.,p.47
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir