
جلسه هفتم / ساختمان داستان
ساختمان داستانهای کلاسیک و سنتی، طبق تشخیص و تعریف صحیح ارسطو، از سه بخش عمده تشکیل شده است: مقدمه، تنه و نتیجه.
جلسه هفتم
ساختمان داستان
ساختمان داستانهای کلاسیک و سنتی، طبق تشخیص و تعریف صحیح ارسطو، از سه بخش عمده تشکیل شده است: مقدمه، تنه و نتیجه.
مقدمه
مقدمه به آن قسمت از داستان گفته می شود که پیش از آغاز مشکل و در گیری اصلی «گره افکنی» قرار دارد. بخش مقدمه در داستان، بیش و کم شبیه مقدمه در مقاله یا پیش درآمد آهنگ و مانند اینهاست. به این معنی که گرچه در آن، گره و مشکل اصلی مطرح نمی شود ولی آنچه که آورده می شود، کاملا هم بی ربط با اصل موضوع نیست.
کار مقدمه آن است که با ظرافت، خواننده را از عالم واقعیت بیرونی یا عالم درونی خودش بیرون می آورد و نرم نرم، وارد دنیای خاص داستان می کند.
مقدمه فضا و موقعیت زمانی و مکانی داستان را تشریح می کند و معمولا شخصیت اصلی را وارد داستان کرده اطلاعات کلی اولیه ای از او به خواننده می دهد.
همچنین زاویه دید و مکتب خاص داستان را مشخص می کند. با این همه باید حتی المقدور کوتاه باشد و به درازا نکشد وگرنه باعث کسل شدن خواننده و چه بسا انصراف او از ادامه مطالعه داستان می شود. برای نمونه در یک داستان کوتاه پنج ـ شش صفحه ای مقدمه از یک بند پاراگراف (پنج یا شش سطر) نباید تجاوز کند.
تنه
تنه در واقع خود داستان است. در یک داستان فنی طولانی ترین بخش اثر را تنه آن تشکیل می دهد. نقطه آغاز تنه، نقطه آغاز موضوع و مشکل اصلی و نقطه پایان آن در واقع همان نقطه اوج داستان است.نقطه اوج مرحله ای از داستان است که در آن علاقه و توجه خواننده به عالیترین درجه خود میرسد .به بیا نی دیگر ابتدای تنه آغاز به هم خوردن تعادل در داستان و انتهای آن ، پایان این به هم خوردگی و نقطه بر قراری تعادل است .
آنچه در پیرنگ و طرح اولیه داستان مطرح می شود عمدتا مربوط به تنه است ومقدمه ونتیجه در آن نقشی ندارند .
نتیجه
یکی از نقشهایی که نتیجه ایفا می کند ،این است که بتدریج خواننده را از عالم داستان بیرون می آورد و آماده ورود به عالم واقعیت بیرونی می کند. نتیجه بر خلاف آنچه در حکایتها و داستانهای قدیمی متداول بود ، بیان عصاره و غرض نهایی از نگارش داستان نیست بلکه در آن سعی می شود نکات ریز اما با اهمیتی که همچنان برای خواننده مبهم باقی مانده است ، روشن شود .
برای نمونه در یک داستان جنایی مبتنی بر معما وراز وقتی قاتل اصلی شناسایی و دستگیر می شود،ممکن است آن نکته اصلی که درنهایت منجر به شنا سایی و دستگیری قا تل شده است برای خواننده و برخی از قهرما نان داستان مبهم باقی مانده باشدکه آنان علاقه مند به دانستن آن باشند. توضیح کوتاهی که کارآگاه اصلی در مورد این نکته برای دیگران می دهد ،همان بخش نتیجه داستان را تشکیل می دهد.
مثال :
حال برای مرور عینی تر و ملموس تر این بحث ، به شرح و تجزیه و تحلیل داستان منظوم و کوتاه « چشمه و سنگ » از محمد تقی بها ر «ملک الشعرا » می پردازیم:
جداشد یکی چشمه از کوهسار« مقدمه »
به ره گشت ناگه به سنگی دچار« شروع بحران و مشکل »
به نرمی چنین گفت با سنگ سخت ، کرم کرده راهی ده ای نیکبخت« آغاز کشمکش»
بسی کند و کاوید و کوشش نمود ، کزان سنگ خارا رهی بر گشود«پایان کشمکش ونقطه اوج داستان »
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir