
مقام هنر ایران در هنر جهان
معنی اصطلاحی هنر ملی tsnuktklaV که امروز در افواه عامه افتاده است در آن عهد اولین مرتبه بود که معلومات تاریخ نقد هنر میشد و غرض ما از وضع این اصطلاح یکی آن بود که معلومات عامیانه را که تا بحال معتبر نمیدانند لازم است اساس نقد هنر قرار دهند، و دیگر آنکه معدن مصالح بنائی زمین است و هر قومی ناچار مصالح سرزمین خود را بکار میبرد.یونانیان سنگ رخام بکار میزدند و ایرانیان با خشت پخته یا خام عمارت میساختند چنانکه فرنگستان چوب بکار میزده است.کتاب آقای وخس برگر regreB sheaW موسومبه«تحقیق در سبک نقشهای
مقام هنر ایران در هنر جهان
معنی اصطلاحی هنر ملی tsnuktklaV که امروز در افواه عامه افتاده است در آن عهد اولین مرتبه بود که معلومات تاریخ نقد هنر میشد و غرض ما از وضع این اصطلاح یکی آن بود که معلومات عامیانه را که تا بحال معتبر نمیدانند لازم است اساس نقد هنر قرار دهند، و دیگر آنکه معدن مصالح بنائی زمین است و هر قومی ناچار مصالح سرزمین خود را بکار میبرد.یونانیان سنگ رخام بکار میزدند و ایرانیان با خشت پخته یا خام عمارت میساختند چنانکه فرنگستان چوب بکار میزده است.کتاب آقای وخس برگر regreB sheaW موسومبه«تحقیق در سبک نقشهای دیواری ختن»- ehcsirklitS natsekruT-hcsienihC ierclamdnaW ruz neidutS در سرما هوس مسافرت دیگری را بشرق اقصی انداخته بود ولی متأسفانه جنگ بین المللی(اول)مانع این اقدام شد.
از کل این زحمات علمی که من بر خویشتن تحمیل نمودم اولین نتیجه مهم تصنیفی است موسوم به«معماری ارمنی در اروپا» aporuE dnu reinemrA tsnukuaB eiD که در 1918 نشر گردید. و من با درنظرگرفتن بناهای گلآهکی و صاروجی که در ارمن معدن و مصالح مخصوص دارد، تمام آیات معماری آنجا را از بادی امر الی حدود هزار و صد میلادی(تسخیر ارمنستان بدست سلاجقه)از لحاظ هندسه و هیئت هیاکل و کنشتها مورد مداقه و مطالعه ساختم و نتیجه گرفتم که هنر گنبدسازی و احداث قبه های رفیع ازین موضع ارمنستان است که جنوبا از خط شامات و شمالا از خط اناطولی بسواحل بحر ابیض سرایت کرده و جای هیاکل مشاور به بسلیک akilisaB را گرفته و چندی بعد هم ایوانهای قبهدار با هیئت هیکل بسلیک آمیزش و امتزاج یافته و بشکلی که هنوز هم در ارمن باقی است برجا مانده 1 و آن هنر است که سرمشق قبهسازی صنعت بروک kcoraB در فرنگستان و بنائی مانند کنشت حضرت مسیحا در رومیه شده
(1)موشک خور نقی مورخ ارمنی مینویسد که قبلاز ترسا شدن، ملوک ارمن یعنی اشکانیها با بنی اعمام خویش که از جانب مهرداد کبیر در سند و پنجاب سلطنت میکردند روابط روزافزون داشتند و بعضی از آن ملوک هند متواری شده آمدند ببلاد ارمن و با خود تاجران و هنرمندان و معماران آوردند و کهنهترین شهرها و معبدهای ارمن را آن معماران هندی ساختند و پس از ترسا شدن اشکانیان و سیستانیان هندی هم بحکمالناس علی دین ملوکهمترسا شدند و هیاکلی را که ساخته بودند بکلیساها و صومعهها متبدل کردند و ابنیه نوینی هم ساختند که من حیث المجموع سرمشق صومعه سازی و کلیساسازی شد.مترجم و بطورخلاصه کتاب من از راهها و طریقههای علمی نشان میدهد باوضوح تمام که کنشتهای ارمن و گرجستان که سرمشق کلیساهای اروپا شدهاند بدون استثناء تقلید آتشکدههای ساسانیان بودهاند و شما همینقدر بصورت یکی از این کنشتهای ارمنی در آخر کتاب(شکل نمره 3)نگاه کنید تا بر شما نیز حقیقت روشن شود.از تاریخ نشر کتاب من راجع بارمن دیگر برای هیچ دانشمندی جای شبهه نمانده که ایران برای تاریخ هنر نهایت درجه اعتبار را داشته.ایرانیان با خشت و آجر سروکار دارند و طرز ساختمان با اینگونه مصالح هم بکلی غیر از طرز ساختمانهای با سنگ خارا و سنگ رخام است که مرسوم بحر ابیض متوسط میباشد و طرز ساختمانهای چوبین در شمال غربی اروپا.در کتاب نویسنده فرانسوی پیر لطی itoL erreiP بخوانید(بسوی اصفهان)چطور شرح میدهد ساختمان مساجد را که با گل و گچ و آجر درست میکنند.آتشگاههای عهد ساسانیان هم با چنین مصالحی ساخته میشده و در کلیساهای ارمن هم، هرچند نقادان نمیخواهند اقرار کنند، تقلید ابنیه آجری و گچی بارز و ظاهر است.منتها اینکه دیوارهای آهکی و گچی را با ورقههای سنگ پوشاندهاند.
در زیباترین ابنیه روم خاص مانند کنشت سانته کنستانزه aznatsnoC atnaS که بنائی است مدور با دوازده زوج ستون و کف آنهم بطرز ایران کاشیکاری است یا در کنشت سان وتال elatiV naS در شهر ربنه annevaR بسا آن گنبدی که بر هشت رکن متکی است و رواقی که گرداگرد آن است با ستونهای عدیده مزین بکاشیکاری زیبا و سرستونهای از آن زیباتر، اگر نگاه کنید بازهم بیاد آتشکدههای ساسانی می- افتید(بدیهی است مجسمهها و هیاکل ترسائی که در آن نهادهاند امر دیگری است)، و بالاخره کنشت سان لورنزو ozneroL naS در شهر میلان که نظیر کنشت بطریقنشین شهر زورت نوظر ztonhtrawZ و کنشت ایا صوفیه 1 است و کنشت مشهور مار شمعون erreiP tniaS در بلده رومیه دار الخلافه بطریق اعظم نیز تماما تقلیدی است از روی اصل یک کلیسای کهنی که در ارمنستان هنوز موجود است و بالغ بر هزار سال عمر دارد و نام ارمنی آن هرپ سمه emispirH است که چنانکه در 1919 در کتاب خود gnuhcsroftsnuK rednehcsielgreV emhaR alongiV etnamarB odranoeL (ل.ب.و از نظر قیاسات تدقیق تاریخ هنر(بدان اشاره نمودم سرمشق شاهکار دوره رنانس ایطالیا است و در آن تذهیب کنشتهای ارمن که از طراز ایرانی-دو یا سه نوار که بر هم تابیده شده-میرود بطاقنماچههای مقدس شفادهنده-مثل سقاخانه و میرسد بطاقنماها و محاریب بزرگ دیده میشود، و کنشت یوحنس در جزیره اختر (1)هلانی زوجه مقدس قسطنطین اصلا زردشتی بود و صومعه در مرکز شهر قسطنطنیه ساخت بنام«اهور مزدا»بتقلید معبد نوبهار بلخ و معبد آذرجشنسف گنجه نزدیک مراغه، ولی کنشت ایا صوفیه در عهد انوشیروان ساخته شد توسط معماران اشکانی ارمنستان و در عهد آل بویه از زلازل ویران شد و دوباره معماری ارمنی موسوم به مهرداد آذربایجانی رفته آنرا بطرز روز نوین مرمت کرد.مترجم ramahthcA واقعه در دریاچه وان که در سده دهم میلادی ساخته شده نیز شاهد دیگری است، هرچند کنشت مزبور تاحدی خود را از تحت تأثیر نفرت روح ایرانی از تجسیم هیاکل بیرون کشیده 1 و بطوریکه در صورتهای شماره 4 و شماره 5 ملاحظه میشود بعض تصویرات مسطحه عهدین که در آن نقش شده از حیث هیئت و حل اشکالات نقشبندی آن صورتهای نواویس عتیقه را که از ترسایان پیشینگان در سرادیب و کاتاکومبها بیادگار مانده بخاطر شخص میآورد.درحالیکه نقشبندی حیوانات و نخلبندی شاخ و برگ تاک و صورت و هیئت خرگوشها و آهوان و سایر چرندگان و پرندگان اگر فقط تمثال و هیکل مسیحا را از آن حذف کنند کاملا ابنیه ساسانیان را بخاطر میاورد.بنظر من هیکل اختر جا دارد شور تحقیق درباب هنر ترسایان اقدمین را در سر جوانان بیندازد و این مطلب هم ظاهرا با احکام استادهای رسمی دانشگاههای رسمی فرنگستان که فعلا از راه احتیاط سرحد«اروپا»را تا سرچشمههای فرات و دجله بسط دادهاند منافاتی ندارد هرچند بنظر من و اصحاب من این نقطه سرچشمههای فرات نه سرحد شرقی بلکه منشاء اصلی دین مسیحا بوده است.
دیگر از جمله معلومات جدیده که زحمات من بوجود آورده است کتاب eiryS al ed neit?erhC trA neicnA?L (هنر ترسایان باستانی درشامات)است که ده سال قبل مدون شده و ترجمه آنرا اخیرا telliM.G میله نشر نموده است.آقای دوگوئه e?ugoV ed oihcleM و سپس مکتب امریکائی دانشگاه پرنسون notecnirP خواستهاند کاری را که من درباره ارمنستان کردهام درباره شامات بکنند و بخیال خودشان در بعضی مآثر سنگی ترسایان اوائل مانند طورمانین ninamruT و موسمیه heimsuM و غیر هما که واقعند در شرق ادنی تحقیقاتی هم کردهاند ولی فی الحقیقه یکی از بدبختیهای عالم علم است که چنین مآثر شگفتانگیز را فقط از نظر تنگ و حسودانه ترسائی و یهودیگری تحت مداقه قرار میدهند یعنی از راه تحقیق در بسیلیک حضرات حکم میکنند که در زمینه هنر و معماری ایران مدیون شامات بوده است یعنی یونانیاناند که بتمام آسیا درس هنر دادهاند!درحالیکه من ثابت میکنم تا چه پایه هنر نواحی شامات چه آثار سواحل مانند جام سیمین انطاکیه و مآثر قدس شریف و چه آثار داخله شامات مثل ابنیه مشتاة و دمشق و تدمر و اطلال مهمه دیگر متأثر از هنر ایران بوده است یعنی شامات درحقیقت سرحدات و بنادر ایرانشهر از طرف بحر ابیض محسوب بوده است و هنوز این وضع برقرار بود در آن دورهای که مرک پول oluaP ocraM سیاح جنویزی از خط طرسوس و ارمن صغری وارد مشرق شده راههای دیرینه تجارت را درپیش گرفته با قاصی آسیا رفت.همینطور هم در زمان ماتقدم سواحل آسیای صغیر و شامات دروازه غربی ایرانزمین و بنادر مغربی آن ممالک بوده است.
وقتی من دیدم مربی هنری ارمن هم ایرانشهر بوده است دیگر کمکم بر من حتم (1)مجسمهها و صورتهای عهد ساسانی نشان میدهد که ایرانیان قبلاز اسلام نفرتی مخصوص از مجسمه و هیاکل نداشتهاند.مترجم شد که ایرانشهر مربی هنری اقاصی مشرق و آسیا نیز بوده است اما متأسفانه حرب عمومی (اول)کارهای علمی شخصی مرا معوق کرد لیکن از آنچههمکه دیگران بدست آوردهاند و بخیال خود«هنر متأخران روم»را در ختن و طرفان کشف کردهاند(!!)و با کمال نافهمی و پرمدعائی حکم میکنند منشأ هنر چین و هنر هند هم متأخران روم بودهاند و بویژه این حکم را هم شامل حال هنر«ترکان»یارقند دریا و اطلال ایرانی مجاور آن میدانند، اصل نظریه خود من ثابت میشود.متأسفانه کسانیکه از طرف نگارستانهای فرنگ بعزم تحقیق باین نقاط رفتهاند طبق عادت دیرینه ما فرنگیان با کمال حرص و ولع فقط مجسمه شکستههائی را که در افغانستان و ختن پیدا میکنند جمعآوری مینمایند و بهتر اساسی یعنی ابنیه آن سامان اصلا و ابدا اعتنا ندارند و تمام این صوری که پلیو toilleP ها و الدنبورگ grubnedlO ها برداشته و آوردهاند زحمت بیفائده است و من عمل آنها را خبط و مضر میدانم بعکس آنچه در نمره شصت و یک مجله nehcsihpargoeg red negnuliettiM neiW ni tfahcslleseG درباب لامبرکن niuqerbmaL و فن خرگاهسازی و آنچه در مجلد سوم و چهارم seuqitaisA strA sed euveR درباب آتشکدهها و آنچه در 35-1930 eaisA subitrA و در 1932 tnaviv trA ?L تحت عنوان روابط هنر ایران با هنر بلاد شمال droN ud strA sel ceva neinarI trA ?L ed stroppaR seL و آنچه در tfirhcsknedeG-sorbmaL تحت عنوان- rebU sed tieZ red ni salleH retalettiM muz ekitnA red segnag یعنی«یونان در عهد تحول یافتن قرون عتیق بقرن وسطی»نوشتهاند اندکی جبران مافات را میکند.
تمام این کارهائی را که من در دار التحقیق(انسطیطو)خصوصی خود آغاز نمودهام امروز سه تن از تلامذهام دنبال میکنند.اولا آقای ا.سلمنی ynomlaS.A که مجله eaisA subitrA را احداث نموده و دیگر آقای ستفن کرمرش hcsirmarK.rS که trA latneirO fo yteicoS naidnI eht fo lanruoJ کلکته را علم کرده و سومین آقای آغااوغلو که تحقیقات خود را در مجله acimalsI srA چاپ شهر robrA nnA واقعه درینگی دنیا نشر میکند.و بالاخره نشریه مهمی است که در شهر وینه دائر کردهام و موسوم است به sneisA ethcihcsegrutluK dnu tsnuK ruz egeartieB eiD یعنی«مخابرات مربوطه بتاریخ هنر و عمارت و آبادی در آسیا».
این اواخر من خودم هم کتاب ierelam nerutainiM ehcsitaisA eiD (1932) مینیاتور آسیائی را تصنیف و نشر کردهام که در آن از نقاشی گورکانیان هند نظری بمراکز هنری ایران میاندازم که منشأ تمام آنها نسخههای تذهیب شده کتاب مقدس ساسانیان یعنی اوستا بوده است، همچنانکه منشأ کلیساسازی و مسجدسازی هم آتشکدههای ایشان بوده است.و شخصا باین عقیده رسیدهام که از تاریخ جهانگشائی ژرمنها باینطرف، اروپا یک هنر تازه و نوظهوری بدست آورده که آن تذهیب و نقشبندی کتابها است و موقعی که آن هنر را اروپائیان اخذ کردند واضعین آن یعنی ایرانیان ساسانی آنرا بدرجه کمال رسانیده بودند همانطوریکه در هنر کلیساسازی هم دیدیم، و حقیقت آن است که این دو شعبه بزرگ هنر نظیر و لازم و ملزوم یکدیگراند درحالیکه در نقاشیهای بزرگ بیش از پیش صورت انسان و صحنههای تاریخ عهدین داخل میشد، ما بقی نقاشی که در کتاب های یونان و روم مرسوم بود در عهد جهانگشائی ژرمنها بکلی از میان رفته بود یعنی نه فقط منسوخ شده بود درشمال غربی اروپا، بلکه در مخطوطات منقوش ارامنه و اقباط هم جای خود را به«تذهیب»و نقشبندی بطرز ایرانی داده بوده است و صورت آدم را هم مجددا در زمان بعد داخل نقاشی کتابها کردهاند.موضوع ظهور فن تذهیب کتب و نقش بندی روی پوست آهو را هم من در کتاب خود- argonorhC sed redlibrednelaK eiD 350 erhaJ mov nehP یعنی«نقوش سالنامه تاریخ سال 350 میلادی»(عهد شاپور ذو الاکتاف)حل کردهام و آنرا تنها از روی تصویرات تقویمی که فیلو کالوس sulakolihP xerieP آورده است و قبلاز هرچیز از روی نقش معروف به edakrA-senonaK یعنی محراب و طاقنمای شرعی(بنگر بصورت شماره 6)که عبارت است از یک سلسله محاریب یعنی قوسهای مقدس سرلوحه نسخههای اناجیل تذهیب شده و سرمشق این طاقنمابندیها را در آتشکدههای عهد هخامنشی 1 میبینیم در تخت جمشید و در مخطوطات اناجیل سریانی و سلمستانی 2 و فرنگی بشرطیکه بطورخوب و منظم تذهیب شده باشد.و معنی این طاقنمابندی فهمیده نمیشود الا اینکه (1)دو آتشکده یا مذبح آتش که مصنف میفرماید از سنگ ولی تقلید ابنیه آجری و خشتی است که در عهد ساسانی ساخته شده نه در عهد هخامنشی و این ایام نمونه اصلی آن در سیستان و زابلستان پیدا شده است، و نیز چیزی شبیه بآن روی سکههای عهد ساسانی هم دیده میشود.البته هخامنشیان هم مذبح آتش مقدس داشتهاند چنانکه در بیستون دیده میشود ولی گویا طوری که طاقنمابندی داشته باشد نبوده است و طاق محراب از عهد ساسانی پیدا میشود.مترجم(2)سلمستان یعنی مملکت اولاد سلم، نامی است که ساسانیان ببلاد etamraS (در اوستا amiraS سلم)و بخصوص باناطولی میدادند.اروپا یعنی مغرب دنیا را هم از مستعمرات سگان بنی اعمام ایرج که سرم یا سلم نامیده میشدند میدانستند چنانکه نام تور را هم بر توران و حتی بر چین اطلاق میکردند و فقط ایران و مستعمرات اشکانی و سیستانیها در هند را از سرزمین ایرج میدانستند.ما نیز همهجا بعوض کلمه یونانی مآبانه و فرنگی مآبانه«آسیا صغیر»سلمستان مینویسیم.هرچند بنظر ساسانیان سلمستان کهنه در جنوب روسیه فعلی بوده-کنار رود دن و لب دریای سیاه-ولی بعدها که یکیاز اولاد سلم موسوم بقسطنتین کبیر بکمک لشکر سلم بلاد روم را تسخیر نمود و مملکتی نوین براساس دینی نوین تأسیس کرد مملکت او را هم که تقریبا مملکت سلطان سلیمان خان عثمانی مشهور بقانونی بود ازحیث توسعه سلمستان خواندند و یکیاز ابناء اکاسره گوید:
فقسمنا ملکنا فی دهرنا
قسمة اللحم علی ظهروضم
فجعلنا الشام و الروم الی
مغرب الشمس لغطریف سلم
و لطوج جعل الترک له
فبلاد الترک یحویها ابن عم
و لایران العراق عنوة
فاز بالملک و فزنا بالنعم
(بیرونی الاثار الباقیه) و لفظ عراق هم مشتق از نام ایرگ یعنی شاهنامه، درست مانند لفظ ایران.مترجمفرض بکنیم محراببندی یکیاز عقاید باستانی ایران و مرسوم نسخههای خطی کتاب مقدس ساسانیان بوده است و شاید هم از روزنه شرقی یعنی محراب آتشگاه اشتقاق پیدا کرده و درین هنر تذهیب و نقشبندی کتابهای مقدس نیز اشکال و ارقام شرعی دیگری هم میتوان دید که مزدائی و زردشتی بودن اصل آن جای شک و شبهه برای احدی باقی نمیگذارد.و در سال 1935 رساله دیگری نوشتم موسومبه salleH?neisA?narI «ایران یونان آسیا»و اگر حقیقت را بخواهید اهمیت و اعتبار سرزمین و قوم ایران در آسیا بمراتب و درجات بیشتر بوده است از اهمیت و اعتبار قوم یونان در اروپا فکر کنید که عموم ادیان آسمانی دنیا چه آنهاکه منسوخ شده چه آنهاکه هنوز برجاست ایران منشأ اصلی و مبدأ واقعی تمام آنها بوده و تا یک درجه بعمق مطلب پیببرید.البته این قسمت دیگر از تخصص من بیرون است و تخصص من فقط این است که در زمینه هنر تنها آثار و مقام ایران را معلوم دارم و تا میتوانم اعتبار آنرا معین کنم.باید دانست که گذشته از شمال و مغرب دو قاره آسیا و اروپا، مشرق و جنوب آسیا نیز در نقشبندی مناظر تحت تأثیر کانون هنری ایران واقع بودهاند و این امر هم منحصر بفن تذهیب بتنهائی نبوده چه اندکی تأمل در نقشبندی دیبای چینی قضیه را ثابت میکند.فاما هندوستان و هنرش آن نیز من القدیم تحت نفوذ جنس و ذوق ایرانی بوده چه ایران اصلا منشأ دیرین ایریهای هندی است و برحسب عقیده فحول محققان کتب مقدسه چهاربید و مهابهارت نیز اساسا در ایرانزمین برشته نظم درآمده است، و چنین است حکم دین شاکی منی بدهه که اول بار در ایرانزمین باوج کمال رسیده و بصورت مذهب مهاین(یعنی«ارابه بزرگتر»)مشارق عالم را از چین و ماچین و تبت و جمنکو (ژاپن فعلی)تسخیر کرد و حکم دین ترسا را در مغارب عالم پیدا کرد(رجوع کن بمقاله موسومبه aisA fo trA eht ni noitisoP s?aidnI در مجله eht fo lanruoJ ehT yteicoS naidnI کلکته مجلد اول)بطوریکه مرکز روحانی و قلب آسیا ایران زمین است و باید معتقد شد آنچه در دنیا هنر نقشبندی منظره و دورنماست اساسا و اصلا در ایران ابداع شده و من از این جهت همیشه مطالعه و دقت کردهام بدانم از چین و هند و یونان و غیره کدامین سرزمین و کشور در فن و هنر منظرهسازی پیشقدم بوده و هر مرتبه بایران مراجعه کردهام.همین کاشیهای منقش که بتازگی در جامع دمشق مکشوف شده جواب مسئله را میدهد.
در 1889 که در شهر رومیه بودم همین مشکل بود که مرا متوجه سواحل شرقی بحر ابیض متوسط کرد و عاقبة الامر بسوی ایرانزمین کشانید و تمام این مطالب بعد از آنکه سالیان دراز من آنرا در دار التحقیق خصوصی خود تدریس کردم امروزه بر اهل تحقیق و نقد هنر مکشوف و از اصول مسلمه شده و درنتیجه زحمات من است که گروه محققان و حکمائی که خالی از غرض هستند باهمیت و اعتبار سرزمین ایران و ذوق بیمانند مردم آن پیبردهاند.
(پایان)
تذییل مترجم.
غرض ما از ترجمه این ده صفحه که درحقیقت خلاصه زحمات و تحقیقات یکیاز بزرگترین نقادان تاریخ هنر است این بود که مشکل ایران و مقام هنر باستانی ایران را در جهان معین، و نیز ثابت کنیم که اگر ایران در دنیا دوستان و هوادارانی داشته دشمنانی هم داشته و دارد و در پایان این مقال میخواهیم دو نتیجه بگیریم که بصورت دو معادله یا باصطلاح امروزه دو فورمول در میآوریم.
اولا اینکه تابحال دولت و ملت ایران بمعنی تاریخ و اهمیت آن در تعلیمات عمومی پینبردهاند و یکهزارم زحماتی را که دیگران در روشن کردن تاریخ ما کشیدهاند خودمان نکشیدهایم و نمیکشیم و بعنوان تاریخ خرافات چندی در دست دانشآموز و اباطیل چندی هم در دسترس دانشجوی نهادهایم!
ثانیا اینکه بعلت همین بیخبری و لاقیدی گروهی عتیقهفروش و نباش قبور و دزد سرگردنه و مدعیان ایران و منکران تاریخ ایران را بعنوان مستشار عتیقهشناسی وارد مملکت کرده و ازسرغفلت ایشان را دیکتاتور عتیقههای خود قرار دادهایم که با پول ما ملت فقیر درین مملکت کهن و پر از تاریخ حفریات کرده محصول آن عملیات را گاهی علنا و گاهی مخفیانه ولی همیشه با همدستی گروهی بیسواد و بند جیمی بار و پاوینگی دنیا برده می فروشد و از وجوه آن ایشان و شرکاءشان«مولتی میلیونر»میشوند و بیشرمی را بجائی میرسانند که علاوهبر مداخل بند جیمی هرکدام برای خودشان کلکسیونها و مجموعه های شخصی هم درست میکنند گوئی ارث پدرشان است!و در زمینه کتابنویسی هم با اضداد و مدعیان ایران و فرقه«رومپرستان»معروف به«اوفانیست»سازش و هماهنگی کامل دارند و دائما و منظما حقوق تاریخی ایران را انکار میکنند و برای راندن چنین اغراض شوم با سرمایه ما قوم فقیر و ملت بخت برگشته کتاب چاپ میکنند و سخنرانی میکنند!
تاریخ ایران مهمترین فعالیت روحانی و سرمایه اخلاقی ماست و لازم است هرچه زودتر این صنعت مهم را ملی، و دست اجانب و اعوان ایشان را از آن کوتاه کنیم.
ع.م. مقاله بدیع و محققانه دکتر مظاهری در این شماره پایان یافت. برخیاز خوانندگان فاضل که ازنظر ارشاد خوبوبد مجله انشاء آنرا بجامه تازهتری میآراست اما بنظر ما در مواضیع علمی و فنی جای تغییر و تحریف نیست و علاقمندان باین مباحث بقشر توجه نمیفرمایند و لب مطلب را درمییابند، و باری درنوشته مجتهدی صاحب نظر که سالها در خارج زیسته و در کارهای علمی مستغرق است لطایف ادبی را نباید جست.
با دقتی که بکار رفت متأسفانه این مقاله هم از غلطها و اشتباهات مطبعی مصون نماند و چون در پیشگاه محققین معذرت پذیرفته نیست آنهمه اشتباهات را در شماره بعد یکجا فراهم و یاد میکنیم تا علاقمندان نسخ خود را تصحیح فرماید.
نکته دیگر که ناگفته نباید گذاشت اینکه درذیل متمم حاشیه صفحه 172 کلمه«مترجم» ساقط شده یعنی آنچه درباره هرتسفلا نوشته شده و اندکی هم تند است نظر مترجم است نه مصنف.
اندیشه اسلامی
http://noorportal.net
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir