خراسان شمالی
← همه اخبار
شکل های هنری متعالی و نازل

شکل های هنری متعالی و نازل

۳ مرداد ۱۳۹۰کد خبر: 82789۴

آیا هنرهای زیبا، مردمی و عامه پسند در اساس متفاوت اند؟ با توجه به دیدگاه فراگیر در مورد هنرها که به مقوله های متمایزی تقسیم شده اند، این پرسش اهمیت خاصی در جامعه شناسی هنر دارد.

 

شکل های هنری متعالی و نازل

آیا هنرهای زیبا، مردمی و عامه پسند در اساس متفاوت اند؟

با توجه به دیدگاه فراگیر در مورد هنرها که به مقوله های متمایزی تقسیم شده اند، این پرسش اهمیت خاصی در جامعه شناسی هنر دارد. از یک سو، هنرهای «متعالی» وجود دارند که متشکل از رده بندی های گوناگون هنرهای زیبا هستند و از سوی دیگر، هنرهای «نازل» که مرکب از هنر عامه پسند «اصیل» توده ی مردم و هنرهای تجاری مردمی «توده ها» است. برخی از نویسندگان گفته اند که تمایز میان این دو رده بندی «طبیعی» است و نیاز به تحلیل جامعه شناختی ندارد. اما تلاش برای توضیح تفاوت های میان رده بندی ها بر اساس ویژگی های ذاتی شکل های هنری به طورعمده متقاعدکننده نیست.

مثلاً یکی از بحث های رایج این است که هنر متعالی غنی تر و پیچیده تر از هنر عامه پسند است. البته بی تردید این موضوع درست است که بسیاری از اُبژه های هنر متعالی پیچیده تر و گاه بهتر از بسیاری از شکل های نازل اند ــ آثار موتسارت آشکارا نمایان گر نبوغ و غنی تر از شعرهای کودکانه است ــ ولی این بحث پیچیدگی بسیاری از شکل های نازل را کم اهمیت می سازد.

مثلاً اپرا و نمایش های شکسپیری در دوران اصلی خود شکل های عامه پسندی بودند. آثار فرهنگی به خودی خود بسته به جایگاهشان تغییر نیافته اند. شاید استدلال شود که تغییر در دوره باعث تغییر شکل هنری شده است. مثلاً اپرا اغلب به زبان خارجی اجرا می شود و امروزه گفتار شکسپیری بسیار باستانی است، آن قدر که شاید از نظر بسیاری، نمایشنامه های او نیز حکم زبانی خارجی را داشته باشد؛ ولی چنان که خواهیم دید، شکسپیر در سراسر قرن نوزدهم در آمریکا محبوب بود و زبان انگلیسی هم در آن زمان قدری تغییر یافته بود.

پس این بحث توضیح نمی دهد که چرا اپراهایی که به زبان انگلیسی اجرا می شوند، در کنار اپراهای ایتالیایی یا آلمانی جزء آثار فرهنگ متعالی به شمار می روند. مثال دیگری بزنیم: جایگاه موسیقی جاز در دوره ای بسیار کوتاه تر، از شکل هنر عامه و مردمی به سبک هنری متعالی تبدیل شد (پیترسن، 1972؛ لوپس، 2002). از این گذشته، وقتی محققان به مطالعه ی شکل های عامه پسند پرداختند، پیچیدگی فراوانی در آن ها یافتند؛ مثلاً در فیلم های آلفرد هیچکاک یا فرانک کاپرا (کارنی، 1986). در همین مسیر، باومَن (2001) پیشرفت فیلم هنری را نشان می دهد؛ ژانری که در تضاد با فیلم عامه پسند قرار گرفت.

بحث دومی که درباره ی تمایز میان هنر متعالی و نازل مطرح می شود، این است که درک هنر متعالی آموزش بیش تری می طلبد و چنین هنری بدون آموزش برای مخاطب مبهم می ماند. این موضوع نیز گاهی درست است. به هرصورت، علاقه مندان جوان اغلب بیش از والدین خود درباره ی سبک موسیقی محبوب خود می دانند و این موسیقی برای نسل مسن تر که نمی دانند چگونه آن را درک کنند، ناشناخته است. به عبارت دیگر، توانایی برای لذت از تمام شکل های هنری ضمن آشنایی با قواعدی تقویت می شود که در آن شکل به کار می رود و این موضوع حتی گاهی ضرورت می یابد.

علاوه بر این، بسیاری از موضوع های هنر متعالی «عامه پسند»اند. مونالیزا اثر لئوناردو، گل های آفتاب گردان اثر ونگوگ، نیلوفرهای آبی مونه و فرشتگان بوتیچلی صرفاً چند نمونه از آثار هنرهای تجسمی اند و چنان که استوری (8:1993) گزارش می دهد، اجرای لوچیانو پاوارُتی از قطعه ی "Nessun Dorma" اثر پوچینی که به عنوان تم رسمی بی بی سی برای مسابقات جام جهانی انتخاب شد، در صدر ترانه های عامه پسند روز قرار گرفت. هَلِه (1992؛1993) می گوید وقتی طبقات ممتاز خانه هایشان را با هنر انتزاعی تزئین دادند، بیش تر ویژگی های تزئینی چنین آثاری و نه اهمیت هنری ـ تاریخی شان را مدنظر داشتند. بدین ترتیب، او استدلال می کند که هنر انتزاعی به صورتی که در خانه های مردم به کار می رود، چندان متفاوت با نقاشی های چشم انداز یا سایر نقش مایه های تزئینی همچون پرده های الگودار در خانه های مردم عادی نیست.

توضیح سوم آن که هنر متعالی توأم با تجربه ی جدی متفکرانه ـ زیبایی شناختی است، در حالی که فرهنگ توده ای «صرفاً» سرگرم می کند (رک: گانز، 1982). این استدلال از محتوای اُبژه های هنری دور می شود و به روش هایی می پردازد که مردم آن ها را به کار می گیرند؛ درواقع، نشان می دهد که استفاده از فرهنگ متعالی «خالق محور» و فرهنگ عامه پسند «مخاطب محور» است (گانز، 1974). در هنر خالق محور، مخاطبان باید خود را با شکل هنری تطبیق بدهند و توجه خود را به نیات هنرمند معطوف سازند. به نحوی متضاد، در هنر مخاطب محور، هنرمند باید به خواسته های مخاطبان توجه داشته باشد و در آثاری که برای آنان می سازد، معانی آشکاری را ارائه دهد. این بحث نسبت به دو بحث پیشین جای بیش تری برای تأمل و بازبینی دارد. با وجود این، می توانید هنگام شنیدن موسیقی تمام ارکستری بتهوون با دقت (به خصوص اگر آموزش موسیقی دیده باشید، در قالب تجربه ای متفکرانه ـ زیبایی شناختی ) گوش فرادهید یا می توانید هنگام انجام کارهای خانه یا مطالعه، موسیقی بتهوون را در حکم موسیقی پس زمینه بشنوید. مطابق این بحث، لذتی که با فعالیتی دشوار توأم می شود (واکنش های متفکرانه ـ زیبایی شناختی ) بهتر از لذت آسان و سرگرم کننده (در حکم سرگرمی یا گریز از واقعیت ) است. با وجود این، همچنان این پرسش مطرح است که چرا هنر زیبا، متعالی، و هنر عامه پسند نازل است.

محققان بیش از آن که تمایز میان شکل های متعالی و نازل هنر را به منزله ی نکته ای ملاحظه کنند که در ذات هنر وجود دارد، چند جایگزین متقاعدکننده را ارائه داده اند. این نکته مبتنی بر تمایز روابط طبقاتی در جامعه و تفاوت سلیقه در استفاده ی طبقات اجتماعی متفاوت از هنر است. همچنین با این موضوع ارتباط می یابد که چه کسانی شکل های هنری را به کار می برند و هدفشان از کاربرد آن ها چیست. مهم تر از همه، جامعه شناسان نشان داده اند که این تمایز مفهومی تاریخی است که گروه های صاحب قدرت آن را نهادینه کرده اند، گروه هایی که آرزو داشتند جایگاه خود را با تأکید بر این موضوع تقویت کنند که شکل های هنری آنان بهتر از سایر مردم است.

کتاب: هنر و مرزهای اجتماعی
نویسنده: ویکتوریا د. الکساندر
مترجم: علی عامری مهابادی

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khsh.hozehonari.ir/s/6PZQBCF

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: khsh.hozehonari.ir