خراسان شمالی
← همه اخبار
عفت نیستانی / نویسنده

عفت نیستانی / نویسنده

۹ خرداد ۱۳۹۱کد خبر: 83158۴

از کودکی به نوشتن و نویسندگی علاقه داشتم کتابهایی که گیر می آوردیم رو خوب می خوندم، مثلا به کتاب جنگ و صلح تولستوی خیلی علاقه داشتم.

 

شور و شوق عجیبی موج می زد، افراد زیادی با دسته گل آمده بودند، سالن اجتماعات پر از جمعیت شده بود و حتی صندلی‌های اضافه هم برای علاقمندانی که برای مراسم آمده بودند چیده شد. هیاهوی دوربین‌ها بود و خبرنگاران، اما خواهر و برادری که در این جمع میزبان اصلی بودند آرامش عجیبی داشتند، مراسم رونمایی از کتاب "نامه‌های من و برادرم" به نویسندگی خانم عفت نیستانی ؛ خانمی میانسال و از علاقمندان به داستان نویسی که مدتی است در کارگاه‌های حوزه هنری شرکت می‌کند و پشت کارش برای نوشتن این کتاب مثال زدنی بود. به بهانه ثمر دادن نتیجه کارش صمیمانه با ما گفتگو کرد.

- در چه سالی و کجا به دنیا آمدید؟
اول اردیبهشت 1341 در بجنورد

- رابطتون با نوشتن از کی شروع شد؟
از کودکی به نوشتن و نویسندگی علاقه داشتم کتابهایی که گیر می آوردیم رو خوب می خوندم، مثلا به کتاب جنگ و صلح تولستوی خیلی علاقه داشتم.

- خودتون کی شروع به نوشتن کردید؟
از 1380 ، البته فقط به خاطر اینکه آنچه در ذهنم بود روی کاغذ بیاد ولی به اصول آشنایی نداشتم.

- از نامه هایی بگوئید که دست مایه اصلی کتابتان شده.
با شروع جنگ برادرم رمضانعلی که خیلی از نظر عاطفی به هم نزدیک بودیم به سربازی رفت، و نامه نگاری های ما شروع شد، از اینکه برادر من هم یکی از افرادی بود که برای دفاع از سرزمینم به جبهه رفته احساس غرور می کردم و سعی می کردم تا جایی که می توانم به او روحیه بدهم. این نامه ها که می بینید مانده و دست مایه نوشتن این کتاب شده فقط به خاطر هوشیاری مادرم بود، مادری که جلوتر از زمان خودش بود و دلیل نگهداری این نامه ها را فقط انتقال به بچه های ما در آینده می خواست و می گفت: "این نامه ها را نگهدارید تا بچه هایتان ببینند جنگ چی بود". مادرم این نامه ها را با وسواس نگهداشت.

- چطور شد که به فکر افتادید این نامه ها را در قالب کتاب ارائه دهید؟
من بازنشسته فرهنگی هستم، موقعی که در زمان خدمتم در مدارس نمایشگاه های مختلف می گذاشتیم و می دیدم چطور دانش آموزان به خواندن این نامه ها تمایل نشان می دادند دلم می خواست می توانستم کاری کنم تا تعداد بیشتری از این نامه ها استفاده کنند و بتوانم آنچه در دل دارم و همچنین احساسم در آن زمان را نشان دهم. من دفترچه ای داشتم که روزنوشت تمام احوالات خود و اتفاقاتی که پس از رسیدن نامه ها به خانواده می شد را در آن می نوشتم.

- شما در لابلای این نامه ها از گفته افرادی نام بردید که نشان دهنده مطالع زیاد شما در آن روزها بوده، بالطبع دسترسی به آن کتب باید سخت بوده باشه، چطور به این هدف می رسیدید؟
بله، ببینید در زمان رژیم طاغوت دسترسی به نوشته های افرادی مثل دکتر شریعتی و استاد مطهری خیلی سخت بود، من یادمه برادرم کتابی که گیرش می آمد و می آورد منزل باید یک شبه تمام می کردیم تا به فرد بعدی بدهیم، و یا کتابها تماما دست نویس بود و با دستگاههای پولوکپی تکثیر شده بود. نوارهای سخنرانی استاد مطهری که در مشهد جلسه می گذاشتند را هم زیاد گوش می کردیم. یادم میاد یکی از افرادی که از او این کتاب های به اصطلاح ممنوعه را می گرفتیم ، آنها را در کبوتر خانه خودش مخفی می کرد تا لو نرود. و خب اول انقلاب هم که افکار مختلفی وارد کار شد توده ای ها، انجمنی ها و حتی خلق، و خب اگر گوش کردن به صحبتهای اساتیدی مثل استاد مطهری و بهشتی نبود نمی توانستیم سره را از ناسره تشخیص دهیم.

- یکی از این نامه ها بر روی یک دستمال کاغذی از سوی شماست برای برادرتان، دلیل این کار چه بوده؟
ببینید من نامه های برادرم را بارها و بارها در شرایط مختلف می خواندم و خب زمانی می شد که می خواستم برایش بنویسم و کاغذ در دسترسم نبود و اون روز فقط همان دستمال کاغذی تنها برگه ای شد که بتوانم آنچه در ذهن دارم را برای برادرم بنویسم و نگهش داشتم تا بیاید و آنرا بخواند.

- اما مثل تمام گفتگو ها به پایان رسیدیم و حرف آخر شما .
اینکه جوانان مطالعه زیاد داشته باشند ، بخوانند تا ببینند اوضاع اون موقع چطور بوده و جوانهایی که هم سن و سال آنها بودند دغدغه شان در ان دوران چه بود، دورانی که تمام جهان با ما به جنگ آمد.

امیدوارم از مطالعه این کتاب گوشه ای از اوضاع آن روزها برایتان روشن شود. و ارزو می کنم جوانان وطنم همیشه موفق باشند.

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://khsh.hozehonari.ir/s/W72Y8TA

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: khsh.hozehonari.ir