
گزارش جشنواره سراسری شعر بسیج
یک مشت کاغذ سفید
یک مشت کاغذ سفید
ایلام...
باز هم یک جشنواره ی شعر و اینبار در شهر زیبای ایلام...
ششمین جشنواره ی نمی دونم چی که در ایلام برگزار شد، منو طلبیده بود...من که در آخرین و حساس ترین سال تحصیلی خودم یعنی مقطع پیش دانشگاهی قرار دارم مایل به حضور در این جشنواره نبودم ولی وقتی شنیدم که دو دوست گرانبهام یعنی سعید رستگارمند و میثم داودی هم میان، تصمیم به رفتن گرفتم...
خب مشکلات رسیدن به ایلام بماند...انصافا شهر زیبایی بود.البته به سرسبزی بجنورد عزیزم نمی رسید.از مهمان نوازی راننده ی تاکسی درون شهری و اخلاق خوب فروشنده های ایلام که بگذریم، سطح خود جشنواره بی نهایت بالا بود.نزدیک به 200 شاعر از سراسر کشور در تمامی سنین حضور داشتند.شاعرانی بسیار قوی که از تک تکشون چیزهای زیادی یاد گرفتم مثلاآقای براتی پور،استاد کافی،آقای مبین اردستانی،خانم زنبق سلیمان نژاد،آقای تهرانی و...
جشنواره در 3 روز برگزار شد و دوستان به شعرخوانی و نه نقد پرداختند.در حین برنامه ها هر از گاهی به مناطق جنگی و بناهای تاریخی شهر هم سر می زدیم.از همه لحاظ عالی بود.
و اما یک خاطره:
یکی از روزهای جشنواره من به طور کاملا ناخودآگاه خواب موندم و از یکی از جلسات شعرخوانی جاموندم.دوستان نیز درهای رحمت شاعرانگیشان را بر من گشوده و با واژه ها کار ناپسند مرا نکوهیدند.
شعر زیر از سعید رستگارمند است:
در شعر تمام شاعران می خوابی
حل می شوی و توی زمان می خوابی
تفسیر رباعیات خیام شدی
در کارگه کوزه گران می خوابی!!!
و اما من نیز که از علاقه ی شدید دوست عزیزم سعیدجان نسبت به آقای ایرج زبردست مطلع بودم تیرباران واژه ای ایشان را با واژه جواب دادم.
با قافیه ها و وزن همدست شدی
امشب که تو از سرودنم مست شدی
از خوبٍ رباعیت چنین فهمیدم
یک شاعر خوبی و "زبردست" شدی
جشنواره در عین زیبایی خودش، با تمام شوخی ها،خنده ها، گشت و گزارها و دوستان خوب به پایان رسید و در اختتامیه اسامی برندگان اعلام شد که من در گروه سنی الف موفق به مقام اول در کشور شدم...ناگفته نماند که سعیدجان در همین گروه سنی سوم و میثم هم در بخش "خلیل عمرانی" رتبه ی سوم را کسب کردند.
به قلم محمد بهادر مایوان

نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir