
تاملى در فلسفه مدنى فارابى
ابونصر فارابى محمدبن محمد، اصل از فاراب ماوراءالنهر دارد اما تحصیل را در بغداد پى گرفت . البته وى در حوزههاى درسى دیگر نیز حضور یافت . وى یکىاز فیلسوفان بزرگ مسلمان است که در دو نیمه قرن سوم و چهارم مىزیست . (259 یا 260) - (339 ه . ق) .
تاملى در فلسفه مدنى فارابى
ابونصر فارابى محمدبن محمد، اصل از فاراب ماوراءالنهر دارد اما تحصیل را در بغداد پى گرفت . البته وى در حوزههاى درسى دیگر نیز حضور یافت . وى یکىاز فیلسوفان بزرگ مسلمان است که در دو نیمه قرن سوم و چهارم مىزیست . (259 یا 260) - (339 ه . ق) .
فارابى را به سبب شروح معروفش بر آراى ارسطو «معلم ثانى» گفتهاند . وى از همه علوم زمان عصر خود بهره لازم را داشت .
از آرایى که نام این فیلسوف و دانشمند بنام مسلمان را بر زبان انداخته، اندیشه اوست در باب اجتماعى سعادتمند و روحانى که به «مدینه فاضله فارابى اشتهار دارد وى افکار خود را در این باب در «رسالة فى مبادى آراء اهل المدینة الفاضله» ضبط کرده است .
نویسنده محترم، عباس بخشى، در نوشتار تاملى دارد در این حوزه .
مرورى بر آنچه در مورد فلسفه سیاسى (Political Philosophy) گفته مىشود، بیانگر آن است که درک واحد و یکسانى از چیستى آن در میان متفکران و فیلسوفان سیاسى وجود ندارد و به همین سبب دستیابى به قدر جامع ومشترک را، از میان تعاریف گوناگون دشوار مىسازد .
نگاهى گذرا به این ترکیب، نشان مىدهد که با وجود تنوع در تعاریف، فلسفه سیاسى مىکوشد، سیاست را به مثابه موضوع، در تیررس پرسش، کاوش و تحلیل عقلى قرار داده و از چیستى و چرایى آن سخن به میان آورد . از این رو، مىتوان گفت: فلسفه سیاسى، شاخهاى از فلسفه است (1) که به تحلیل هستى شناسانه پدیدارها و موضوعات سیاسى مىپردازد . (2)
ارایه روایتى پارادایمى (3) ، از سیر تاریخى فلسفه سیاسى، ما را با گونههاى مختلفى چون: فلسفه سیاسى کلاسیک، مدرن و پسامدرن، رو به رو مىسازد (4) ، که هر یک به جهتخصلتهاى ویژه خود از دیگرى متمایز گشته و روىآورد تازهاى را در عرصه سیاست عرضه مىکند .
فلسفه سیاسى در رویکرد نوین (5) ، بر مقولاتى نظیر: رضایت، حق، لذت و اراده انسانى، ابتناء دارد، و این در حالى است که فلسفه سیاسى کلاسیک، بیش از پیش ازمفاهیمى چون: سعادت، فضیلت، تکلیف، براساس عقل کیهانى، گفت و گو مىکند . (6)
با عنایتبه موارد مذکور، آنچه در سطور پسین، آن را پى خواهیم گرفت، تاملى است اجمالى و شتابزده در باب فلسفه مدنى فارابى که گونهاى از فلسفه سیاسى در پارادایم کلاسیک (7) به شمار مىرود .
ابونصر فارابى (259 - 339ه)، از جمله متفکران و فیلسوفانى است که در حوزه سیاست، به مفهوم سنتى آن، تاملات عقلانى و فلسفى داشته و خود هیچ گاه فعل سیاسى مرتکب نشده و در عمل سیاسى، حضور نیافته و به دور از جریانهاى پرفراز و فرود سیاسى، اجتماعى و دینى سده میانه، زندگى نسبتا آرامى را در دربار سیفالدوله حمدانى سپرى کرده است .
اهمیت و جایگاه فارابى در تاریخ تفکر اسلامى، به سبب طرح نوینى است که وى در پهنه اندیشه فلسفى و دانش سیاسى روزگارش در انداخته است و در حقیقت فلسفه مدنى او، نخستین و واپسین گام در جهت تاسیس و تدوین نظامى از اندیشه عقلى، درباره مدینه در دوره اسلامى است . (8) اگرچه فارابى به عنوان شارح و میراثدار فلسفه یونانى، که پس از نهضت ترجمه، در دوره خلافت عباسى به عالم اسلامى انتقال یافته بود (9) نامبردار است، ولى هرگز او، در مواجهه با فلسفه یونانى، دستبه اخذ، بدون نقض، نزده و آن را فارغ از تامل و تفکر نپذیرفته ومقلدانه از آن تبعیت نکردهاست، بلکه با قدرت و جسارت فکرى، محتواى مندرج اصول فلسفه یونانى را در هیات حکمت نوافلاطونى به حوزه جغرافیاى فکرى و فرهنگى مسلمانان قدم نهادهبود، با دقت مورد مداقه قرارداده و با امعان نظر و باریکبینى در خور و شایسته، راهى نو در اندیشه فلسفى به ویژه در سپهر دانش سیاسى گشودهاست و از همین روى بود که موفق شد پایههاى فلسفه اسلامى (10) را بنیان نهد و به معلم ثانى (11) لقب یافت . تا آنجا که برخى وى را، از بزرگترین فلاسفه اسلام علىالاطلاق (12) و ارسطوى مشرق زمین (13) و قاعده هرم فلسفه سیاسى (14) خواندهاند .
فارابى به عنوان اولین معمار بناى تفکر فلسفى درباب سیاست، درآثارى مانند «آراء اهل المدینه الفاضلة» ، «السیاسةالمدنیه» ، «تحصیل السعاده» و «کتاب الملة و نصوص اخرى» دستبه چیدمانى نوین و بدیع زد، به گونهاى که کوشید تا اندیشه سیاسى خود را در چارچوب سلسله مراتب هستىشناسانه نوافلاطونى، هماهنگ با آموزههاى دینى سامان دهد .
فارابى درمقام تاسیس و اجتهاد، درعرصه اندیشه فلسفى، تلقى تازهاى از قلانیتسیاسى را متناسب با مفاد شریعت و محتواى دیانت، در آثارش باز مىتاباند و براى نخستین بار در تفکر دینى، به مدد عقل فلسفى، به کاوش درماهیتسیاست و چیستى انسان درمدینه مىپردازد، که درفرهنگ فلسفى یونانى، سابقه نداشتهاست . بدینسان، فارابى، فلسفه یونانى را چنان در ذهنیت دینى خود، جذب کرد که قابلیت پذیرش صورت اسلام را داشتهباشد، به طورى که جوهر جهانمدارانه فلسفه یونان را از آن گرفت تا صورت خدامدارانه برآن بزند . (15) بنابراین، تلاش او درحوزه فرهنگ و تمدن اسلامى، پایهگذارى فلسفه مدنىاى است که ناظر به جامعه اسلامى و ساخت قدرت در روزگار خویش است .
با این که فارابى درصورتبندى دانش سیاسى خود، از منابع بیرون از حوزه «نصوص دینى» ، بهره مىجوید، اما این منابع به مثابه علل اعدادى درپردازش نظام عقلانى وى موثر افتادهاند و اصولا این واقعیت که دانشهاى بیرونى درساماندهى قلانیتسیاسى مسلمانان، سهم و نقش داشته است . انکارناپذیر مىنماید، تا جایى که مىتوان گفت، رویارویى اندیشه نوپاى اسلامى با فرهنگها و فلسفههاى یونانى، ایرانى و رومى، علاوه بر معارضتها و پرسشهاى جدیدى که درتفکر دینى برانگیخته بود، از سویى متفکران مسلمان را نیز براى تبیین مفاد شریعت و اصول دیانت و دفاع عقلانى از آموزههاى وحیانى به حرکت وامىداشت و پویش وجنبش عقلانى نوینى را پدید آورد . هرچند خود در روزگار پسین، دیوار بلندى از اقتدار تدارک نمود و به سلب آزادىهاى مکنون در نصوص اسلامى پرداخت . (16)
فارابى با آگاهى از ساختار نظام سیاسى موجود در عصر خویش و به جهت هماهنگى نهادهاى اجتماعى پراکنده در قلمرو گسترده خلافت اسلامى، به تناسب نظرگاههاى متناظر با شریعت، دستبه گزینش زد و از بازخوانش مستمر و همسازى بین عقل و شرع، درعرصه دانش مدنى، دفاع کرد و همچنین به انگیزه دستیازى به فلسفه جاودان، از اندیشههاى افلاطون و ارسطو که ترکیب مزجى آن به دست فلوطین، درحوزه اسکندریه صورت پذیرفته بود، درطراحى بناى جدید فلسفه دینى اسلامى به گونهاى سازوار با صورت دیانت اقدام کرد، تا به زعم خود، معرفت دینى، همگام با نظامپردازىهاى فلسفى در دهلیز قبض و بسطهاى مستمر، به آرامى آمادهتر براى پاسخگویى به نیازها و پرسشهاى نو شونده آدمى درحوزه دیانت و سیاست گردد .
از این رو، فارابى «فلسفه مدنى» را درحوزه «هستىشناسى» و «معرفتشناختى» با عنایتبه جایگاه انسان در مدینه و نسبت آن با مراتب عالم وجود، درنظم و نسقى عقلانى ارائه مىدهد . زیرا همانطور که مىدانیم، فلسفه سیاسى هر فیلسوفى از مبانى فلسفهاش متاثر بوده و نحوه نگاه او به جهان و انسان، نظام اندیشه سیاسىاش را پى مىریزد . لذا با تاملى اجمالى درساختار عام فلسفه فارابى، بدون حقیقت رهنمون مىشویم که وى، سیاست مدنى را در افق «وجودشناسى» و «انسانشناسى» طرح کردهاست که اولى، بر اساس نظریه «عقول عشره» و به تعبیر دیگر، طرح جهانشناسانه بر پایه قاعده «الواحد» (17) شکل مىگیرد و مساله دوم، به نظریه «نبوت» او ربط وثیق مىیابد که در آن به نسبت «نفس» انسان با «عقل فعال» و چگونگى تاثیر آن در سازمان «مدینه» و «رئیس اول» پرداخته، و همچنین نحوه ارتباط سلسله مراتب انسانها و طبقات اجتماعى، بازکاویده مىشود .
1 - هماهنگى الهیات و سیاست
همان گونه که پیشتر اشاره شد، نظریه فلسفه مدنى فارابى، از مبانى مابعدالطبیعه او سرچشمه مىگیرد . فارابى با بهرهجویى از کتاب «اثولوجیا» (18) ، اثر فلوطین، که در نزد فیلسوفان اسلامى، جزو کتب ارسطو پنداشته مىشد، نظریه صدور (emanation) او را متناظر با دیدگاه دین در باب آفرینش و کیفیت صدور آن یافت . زیرا از این طریق مىتوانست مشکل «خلق» از «عدم» را که آموزههاى دینى ناظر به آن است، فراتر از اندیشه یونانى که بر «قدم» (19) عالم استوار بود، حل کند . بنابراین، فارابى با پذیرش تئورى «فیض» نوافلاطونیان (20) ، تا حدودى از دیدگاه جهان شناسى (21) (cosmology) افلاطون و نظریه «مثل» او فاصله مىگیرد و کتاب «الجمع بین رایى الحکیمین» را در توافق میان افلاطون و ارسطو مىنگارد .
موضوع اصلى نظریه صدور، که معلم ثانى، آن را مبناى تبیین از کائنات و مبدا آفرینش قرار مىدهد، حل مساله نسبت «واحد» به «کثیر» و مقایسه متغیر و ثابت است .
به عقیده ابونصر، «واحد» یعنى خداوند، واجب الوجود بوده و ذات او خالق همه چیز و سبب همه موجودات است . چون خداوند واحد است و صدور کثیر از واحد هم ممتنع است، پس عقل اول از ذات بارى، صدور مىیابد و این صادر اول (عقل)، مجرد از ماده بوده و داراى کثرت بالعرض و در ذات ممکنالوجود است .
از عقل اول، به علت اندیشه در ذات بارى تعالى «عقل دوم» صادر مىشود و پس از آن به ترتیب، تا «عقل دهم» که از آن به «عقل فعال» (intellectagent) یاد مىکند و نیز به سبب افاضه «صور» بدان «واهب الصور» گویند .
از نظر فارابى عقل فعال، مبدا عالم خاکى و واسطةالعقد بین عالم طبیعت و ماوراء طبیعت است . (22) لذا بر مبناى چنین دیدگاه هستىشناسانه و «دریافتى که از مراتب هرمى موجودات و کیفیت صدور و ارتباط آنها با سبب اول دارد، به استنتاج هستى مدنى انسان و مرتبه وجودى مدینه او مىپردازد و بر شباهت و یگانگى ساختار عالم و نفس انسانى از یک سو، و سلسله مراتب اجزاى مدینه از سوى دیگر تاکید ورزیده و این سه مرتبه از وجود را داراى احکام واحد مىداند» . (23)
به عقیده او، هم چنان که کانون تحلیل در توضیح ساختار عالم، مبدا موجودات و سبب اول است، کانون تحلیل وجود انسان «قلب» و کانون تحلیل مدینه، راس هرم حیات سیاسى، یعنى «رئیس اول» مدینه است . (24)
با توجه به جایگاه «رئیس اول» در «مدینه فاضله» فارابى، از نسبتى که وى میان سبب اول (خداوند) و «زعیم» مدینه فاضله مىسنجد، به این نتیجه مىرسد، «همان طور که همه موجودات از وجود اول حادث شده و به وسیله آن، نظام مىیابند، وجود مدینه نیز وابسته به وجود رئیس اول بوده و سامان خود را مدیون او است» . (25) از این رو، «رئیس مدینه از همه برتر و مخدوم مطلق است و خادم هیچ کس نیست و حال آن که اعضاى دیگر، خادم رئیساند، هر چند که مخدوم بعضى دیگر از اصناف اهل مدینه باشند» . (26)
بدین سان، زعیم مدینه، بر خود مدینه و مردم آن تقدم داشته و رابطه آنان بر پایه رابطهاى ترابتى و اقتدارآمیز استوار است و این چنین زعیمى، با اتصال به عقل فعال، مشروعیت مىیابد، و دیگر نسبتهاى لازم میان اعضاى مدینه، به پیروى از او برقرار مىشود . لذا صرف نظر از این که این چنین رهبرى در جامعه، قدرت را در دست داشته باشد یا خیر، نمونه اعلاى کسى است که از عقل «مستفاد» برخوردار بوده و بىآنکه نیازى به نظر شهروندان داشته باشد، مردم را از گهواره تا گور، تحت نظارت یک جانبه و دائمى خود، هدایت و ارشاد مىکند .
2 - وحدت حکمت و نبوت
از مباحثحائز توجه فارابى در باب «معرفتشناسى فلسفى» ، مقوله «عقل انسانى» و نسبت آن با «عقل کیهانى» یا «عقل فعال» است .
نظریه «عقل» فارابى از سویى مبتنى بر دیدگاه ارسطو درباره «نفس» (27) است، اما آن را به گونهاى توضیح مىدهد که به منزله پیوند میان دانش بشرى و وحى و الهام باشد . از این نظر، تصور فارابى از «عقل مستفاد» که آخرین مرحله تکامل عقل در عالم انسانى است، براى ارسطو ناشناخته است . (28)
هم چنان که در سطور گذشته بیان شد، عقل فعال، واسطه فیض از عالم «امر» به عالم «خلق» بوده و معقولات را به عقل انسان ارزانى داشته و عالم روحانیت و مجردات را به عالم مادیات پیوند مىدهد . (29) بدین ترتیب، فیضان عقل فعال به عقل مستفاد، موجب دریافت آگاهى حقیقى از نظام عمومى خلقت و چگونگى شناختسعادت و تحقق آن در جامعه انسانى مىشود که در نتیجه این اتحاد، آدمى در سایه افعال ارادى به سوى کمال غایى خویش که قرب حق تعالى است، واصل مىشود . (30) از رهگذر چنین دیدگاهى است که نظریه «نبوت» فارابى شکل مىگیرد و «نبى» گام به عرصه «فلسفه مدنى» او مىگذارد و اندماج و پیوستگى «نبوت» و «حکمت» به منصه ظهور و بروز مىرسد .
از منظر فارابى، اتصال به عقل فعال از راه «تخیل» پالایش شده و «فرهیخته» ، که همان «نبوت» است، حاصل مىشود . و تنها افراد ممتاز و برگزیدهاند که به مدد «خیال» ، با عقل فعال متحد مىشوند، اما این اتصال درمورد فیلسوف از راه «تعقل» بهدست مىآید . (31) و از آنجا که فارابى، وصول به سعادت را در مدینه از راه عقل، ممکن مىداند (32) ، این پرسش در ذهن متبادر مىشود که در اینصورت آیا، تعقل بر «تخیل» و فیلسوف بر نبى، برترى و رجحان نمىیابد؟ در پاسخ به این سؤال، همانطور که ابنطفیل، فیلسوف اندلسى دریافته، مساله غیر از این است، زیرا فارابى آنگاه که «حقایق دینى را مثالات فلسفه مىداند، به این معنى توجه دارد که عامه مردم، احکام را نمىیابند و از آنجا که نبى مىبایستبه زبان قوم سخن بگوید، ناگزیر باید صورت خطابى و اقناعى به حقایق برهانى بدهد، وگرنه، نبى هم فیلسوف است» . (33) از اینرو، نبى و فیلسوف از یک سرچشمه مىنوشند و هردو معرفتخود را از عالم بالا کسب مىکنند که همان عقل فعال در زبان فلسفه و فرشته وحى در لسان دین است . و درواقع، حقیقت دینى و حقیقت فلسفى از منظر فارابى، دو پرتوى از انوار الهى است که از راه تخیل و تعقل، قابل وصول مىگردد . (34)
بههرروى، فارابى مىکوشد ازطریق روش وحدت منبع، یعنى عقل ربوبى و اضافه علم و آگاهى ازطرف او به «عقل نبى» از یکسو و به «عقل بشر» از طرف دیگر، رابطه فلسفه و دین و وحدت، «حکمت» و «نبوت» را توضیح و تبیین کند . و ویژگىهاى دوازدهگانهاى (35) که براى پیامبر بهعنوان زعیم اول مدینه فاضله مىشمارد، همگى اوصافى است که افلاطون در فلسفه سیاسى خود، براى «فیلسوف - شاه» قایل مىشود (36) ، که ىبایستحاکم بر آرمانشهر او باشد . (37)
پىنوشتها:
1 - نک: اشتراوس، لئو، فلسفه سیاسى چیست؟ ترجمه فرهنگ رجایى، (تهران: شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، 1373)، ص2 .
2 - نک: کوئینتن، آنتونى، فلسفه سیاسى، ترجمه مرتضى اسعدى، (تهران: انشارات بهآور، 1374) .
3 - نک: منوچهرى، عباس، فلسفه سیاسى در روایتى پارادایمى، (نامه فرهنگ، شماره 32)، ص47 .
4 - نک: حقیقت، سیدصادق، چیستى و گونههاى فلسفه سیاسى، (نامه مفید، شماره 25)، ص142 .
5 - نک: همپتن، جین، فلسفه سیاسى، ترجمه خشایار دیهیمى، (تهران: طرح نو، 1380)، ص17 .
6 - نک: پولادى، کمال، از دولت اقتدار تا دولت عقل در فلسفه سیاسى مدرن، (تهران: نشر مرکز، 1380)، صص39 - 34 .
7 - نک: قادرى، حاتم، فلسفه سیاسى کلاسیک اسلامى، (تهران: مرکز بازشناسى اسلام و ایران، 1380) .
8 - طباطبایى، سیدجواد، زوال اندیشه سیاسى در ایران، (تهران: انتشارات کویر، 1373)، ص147 .
9 - نک: اولیرى، دلیسى، انتقال علوم یونانى به عالم اسلامى، ترجمه احمد آرام، (تهران: مرکز نشر دانشگاهى، 1374) .
10 - نک: داورى، رضا، فارابى مؤسس فلسفه اسلامى، (تهران: انجمن فلسفه ایران، 1356) .
11 - نک: نصر، سیدحسین، چرا فارابى رامعلم ثانى خواندهاند؟ ، (مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانى دانشگاه تهران، س 22، ش2)، صص7 - 1 .
12 - ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج5، بهاهتمام احسان عباس، (بیروت: دارصادر، بىتا)، ص153 .
13 - دىبور، ت . ج . تاریخ الفلسفة فىالاسلام، ترجمه به عربى، محمد عبدالهادى ابوزیده، (بیروت: دارالنهضة العربیة، چ پنجم، 1981)، ص198 .
14 - شیخ، سعید، مطالعات تطبیقى در فلسفه اسلامى، (تهران: انتشارات خوارزمى، 1369)، ص114 .
15 - مددپور، محمد، حکمت دینى و یونانزدگى در عالم اسلامى، (تهران: مرکز مطالعات شرقى، 1375)، ص391 .
16 - نک: فیرحى، داود، مشکلات نظرى طرح آزادى در اندیشه اسلامى، (فصلنامه علوم سیاسى، ش7، زمستان 78)، ص79 .
17 - نک: درباره قاعده «الواحد لا یصدر عنه الا الواحد» نک: ابراهیمى دینانى، غلامحسین، قواعد کلى فلسفى در فلسفه اسلامى، ج2، (تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، 1366)، ص611 .
18 - نک: فلوطین، اثولوجیا، ترجمه و شرح حسن ملکشاهى، (تهران: انتشارات سروش، 1378) .
19 - از آنجا که فارابى کتاب «اثولوجیا» را از آن ارسطو مىانگاشت، لذا اعتقاد به «حدوث عالم» را به وى نسبت مىدهد، حال آنکه، از نظر ارسطو «جهان، آغاز زمانى ندارد» ، بنابراین فارابى در این انتساب اشتباه مىکند . نک: فارابى، ابونصر، الجمع بین رایى الحکیمین، بهاهتمام نصرى، نادر، (تهران: انتشارات الزهراء، 1405ه . ق)، ص101 .
20 - نک: دوره آثار فلوطین، 2ج، ترجمه محمدحسن لطفى، (تهران: انتشارات خوارزمى، 1366) .
21 - نک: اکرمى، موسى، کیهانشناسى افلاطون، (تهران: نشر دشتستان، 1380) .
22 - نک: فارابى، ابونصر، اندیشههاى اهل مدینه فاضله، ترجمه سیدجعفر سجادى، (تهران: طهورى، 1361)، ص73 .
23 - نک: زوال اندیشه سیاسى در ایران، ص122 .
24 - فیرحى، داود، قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام، (تهران: نشر نى، 1378)، ص333 .
25 - فارابى، ابونصر، السیاسة المدنیة، ترجمه حسن ملکشاهى، (تهران: انتشارات سروش، 1376)، ص222 .
26 - مدکور، ابراهیم، درباره فلسفه اسلامى، روش تطبیق آن، ترجمه عبدالمحمد آیتى، (تهران: امیرکبیر، 1360)، ص58 .
27 - نک: ارسطو، درباره نفس، ترجمه على مراد داودى، (تهران: حکمت، 1366) .
28 - نک: داودى، على مراد، عقل در حکمت مشاء از ارسطو تا ابنسینا، (تهران: انتشارات دهخدا، 1349) .
29 - توماس، هنرى، بزرگان فلسفه، ترجمه فریدون بدرهاى، (تهران: انتشارات کیهان، 1362)، ص265 .
30 - نک: قادرى، حاتم، اندیشههاى سیاسى در اسلام و ایران، (تهران: انتشارات سمت، 1378)، ص142 .
31 - کربن، هانرى، تاریخ فلسفه اسلامى، ترجمه سیدجواد طباطبایى، (تهران: انتشارات کویر، 1373)، ص232 .
32 - فخرى، ماجد، سیر فلسفه در جهان اسلام، جمعى از مترجمان، زیرنظر پورجوادى، (تهران: مرکز نشر دانشگاهى، 1372)، ص141 .
33 - نک: داورى، رضا، فارابى، (تهران: طرح نو، 1374)، ص133 .
34 - فارابى، ابونصر، تحصیل السعاده، بهاهتمام على بوملحم، (بیروت: دار و مکتبة الهلال، 1995)، ص89 .
35 - نک: اندیشههاى اهل مدینه فاضله، ص273 .
36 - نک: افلاطون، جمهور، ترجمه فؤاد روحانى، (تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360)، صص19 - 318 و نیز به: گاترى، دبلیو، کى . سى . جمهورى، ج15، ترجمه حسن فتحى، (تهران: فکر روز، بىتا)، ص131 .
37 - برخى از پژوهشگران معاصر، بین مدینه فاضله فارابى و آرمانشهر افلاطون تفاوت ماهوى قائلند . نک: ناظرزاده کرمانى، فرناز، اصول و مبادى فلسفه سیاسى فارابى، (تهران: انتشارات دانشگاه الزهراء، 1376)، صص78 - 372 .
کیهان فرهنگى>شماره 213
عباس بخشى
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir