
مجموعه ای از سخنان مقام معظم رهبری در خصوص جوان
حضرت آیتالله خامنهاى رهبر معظم انقلاب اسلامى به مناسبت روز جوان عصر روز گذشته با گروهى از جوانان کشور دیدار و بیش از دو ساعت با آنها گفتوگو کردند.
مجموعه ای از سخنان مقام معظم رهبری در خصوص جوان
حضرت آیتالله خامنهاى رهبر معظم انقلاب اسلامى به مناسبت روز جوان عصر روز گذشته با گروهى از جوانان کشور دیدار و بیش از دو ساعت با آنها گفتوگو کردند. از سال 79 تا 82
1377/2/08
بیانات در دیدار نخبگان جوان
خوب من به شما عرض میکنم در این مسیر شتاب و موفقیت در طول چندین سال گذشته محسوس است. شما این را بدانید شاید هم میدانید البته من آمارهاى بیشترى دارم اطلاعات وسیعتر و جزئىترى دارم که در هفت هشت ده سال اخیر کشور یک حرکت عظیمى در این زمینه انجام داده و کارهاى بزرگى انجام گرفته. البته بعضى گوشه کنار توى دانشگاه و بیرون دانشگاه یأسآفرینى و منفىبافى میکنند اما بیخود میگویند دروغ میگویند. بعضى از اینها غافلند بعضى هم بدتر از غافل. حرکت انصافاً حرکت موفقى بوده است. در این سالها کارهاى بزرگى انجام گرفته. ملت جوانان مجموعهى علمى دانشگاهها مدیران علمى نشان دادند که استعداد خوبى وجود دارد براى این حرکتى که مورد نظر ماست. بنابراین ما پیشرفت کردهایم. این پیشرفت اقتضاء میکند که ما امیدوارانهتر پیش برویم. نظر تعداد قابل توجهى از کارشناسان ایرانى و غیر ایرانى این است که کشور ما قبل از موعد معین یعنى 1404 که پایان دورهى برنامهى چشمانداز بیست ساله است به آن چیزى که در چشمانداز وعده داده شده خواهد رسید یعنى رتبهى اول علمى در میان کشورهاى اسلامى. برآوردها این است این به خاطر شتابى است که وجود دارد. پس امیدوار باشیم لحظهها را از دست ندهیم به نیروى خودمان اتکاء کنیم و حرکت را با جدیت با صمیمیت و با شرائط لازم ادامه دهیم. این یک نکته. نکتهى دوم این است که از این کارهاى علمىاى که دارد میشود هم من و هم هر فردى از افراد کشور که مطلع باشد افتخار میکند. به پیشرفت علمى در مسئلهى هستهاى همه افتخار میکنیم به پیشرفتهاى بسیار حائز اهمیت در زمینهى سلولهاى بنیادى که گفته شد و کارهاى عظیمى که در این زمینه انجام گرفته همه افتخار میکنیم در بخش نانو در بخش فناورى زیستى و غیرذلک پیشرفتهاى خوبى صورت گرفته و همه افتخار میکنیم اینها چیزهاى کوچکى نیست چیزهاى بزرگى است لیکن اینها چیزهائى نیست که بتواند به ما بگوید کشور از لحاظ علمى یک پیشرفت مطلوب و کاملى کرده است. با اینکه در بعضى از این رشتهها تازه وارد شدهایم در عین حال جزو ده کشور اول دنیا هستیم که این فناورىها یا این دانش را داریم لیکن این کافى نیست. چى لازم است? آنچه در کشور لازم است و میتواند موقع و جایگاه علمى کشور را به طور شایسته و افتخارانگیز به ما نشان دهد که بالا رفته وجود یک چرخهى علمىِ کامل است. در همهى بخشها یک چرخهى بههمپیوستهى مهمى از انواع دانشهائى که مورد نیاز کشور است باید وجود داشته باشد تا اینها همافزائى کنند و به کمکِ هم بیایند. یک مجموعهى کامل علمى در کشور بایستى به وجود بیاید این هنوز نشده. این جزیرهها بایستى به طور کامل به هم متصل شوند یک مجموعهى واحد تشکیل شود به هم کمک کنند همدیگر را پیش ببرند همافزائى کنند راه را براى جستجو و یافتن منطقههاى تازهى علمى در این آفرینش وسیع الهى باز کنند سؤال مطرح کنند به آن سؤالها پاسخ داده شود اینها همهاش لازم است. ما سرمایهگذارىهاى مقطعى زیادى داشتیم پیشرفتهاى مقطعى هم زیاد داشتیم که قائم به اشخاص بوده قائم به گروههاى خاص بوده این بایستى در همهى بخشها در همهى رشتهها توسعه پیدا کند یک جریان عامِ تمامىناپذیر در زمینهى علم و در همهى رشتههاى علوم به وجود بیاید از علوم انسانى تا علوم تجربى و انواع علوم بایستى ما این پدیده را ببینیم و مشاهده کنیم. این کار تلاش لازم دارد این همانى است که من در یک جلسهاى با جمعى از فرزانگان و دانشگاهیان که به نظرم ماه رمضان بود گفتم جهاد علمى لازم است مجاهدت لازم دارد. خوب اگر بخواهیم این مجاهدت به طور کامل انجام بگیرد باید یک توجه ویژهاى به دانشگاهها بشود چون دانشگاه محیط زیست و محیط پرورش استعدادها و نخبههاست. اینجا هم بنیاد ملى نخبگان وظائفى دارد هم مدیران و رؤساى دانشگاهها و وزارتهاى دانشگاهى مسئولیت دارند. نگاه بنیاد ملى نخبگان بر روى نخبگان نباید این بنیاد را از نگاه به دانشگاهها غافل کند یعنى باید یک نگاه ستادى به دانشگاهها داشته باشد و ارتباط بین مجموعهى بنیاد ملى نخبگان و دانشگاهها باید مستحکم شود. از آن طرف هم در دانشگاهها نگاه نخبهشناس و نخبهپرور حتماً بایستى در مجموعهى کارهاى دانشجوئى وجود داشته باشد که البته در بخشهاى تحصیلات تکمیلى این معنا بیشتر خواهد بود. این هم یک نکته. خوب حمایت از نخبگان چگونه است? این را من در همین بیاناتى که دوستان هم کردند مشاهده میکنم. به نظر من مهمترین حمایت براى نخبگان این است که زمینهى کار و مقدمات کار براى آنها فراهم شود. ذهن نخبه و مغز نخبه به دنبال کار ژرفنگرى تولید خلق گشودن بابهاى جدید و رفتن راههاى نو است. امکانات سختافزارى باید براى اینها فراهم شود. در مواردى هم امکانات سختافزارى هم امکانات نرمافزارى باید فراهم شود تا نخبه بتواند کار و تلاش کند. البته این تلاش باید در جهت نیازهاى کشور باشد. آنطور که به من گزارش کردند نقشهى جامع علمى بخش مهمى از این نیازها را کاملاً رعایت کرده و در این نقشهى جامع دیده شده. البته من هنوز گزارش نهائىاى از نقشهى جامع ندارم دوستان با جدیت دنبال کار هستند. نظرات گوناگونى هم هست. من همین جا تشکر کنم از بعضى از جوانهاى عزیز که توى دیدار ماه رمضان به ما گفتند که ما نقشهى جامع علمى را خودمان مستقل از مجموعهى مسئول فراهم کردیم. من گفتم بیاورید آوردند. گفتم یک خلاصهاى تهیه بشود که من بتوانم آن خلاصه را ببینم. آن خلاصه را هم تهیه کردند و آوردند. البته ما مجموعه را براى دبیرخانهى شوراى عالى انقلاب فرهنگى فرستادیم که آنجا رسیدگى کنند اما آن خلاصه را خود من هم باید ببینم که هنوز فرصت و توفیق پیدا نکردهام نگاه کنم. این اهتمام را این بلندپروازى را در جوانها من مىپسندم. چند تا جوان دور هم مىنشینند میگویند آقا ما نقشهى جامع علمى کشور را با نگاه خودمان میخواهیم فراهم کنیم. البته قول نمیدهیم که حتماً آن نقشهى جامع پاسخگوى نیاز ما به یک نقشهى جامع باشد ممکن است اطلاعاتشان محدود باشد اما این گستاخى این بلندپروازى این همت این اعتماد به نفس براى ما خیلى مطلوب و جذاب است. بنابراین این چرخهى علمىِ کامل لازم است. علاوهى بر این چرخهى دیگرى لازم است از پدید آمدن یک فکر در ذهن یک نخبه یا یک نابغه تا تحویل آن به مرکز علمى و فعالیت علمى روى آن و تبدیل این فکر به یک علم یا به شاخهاى از یک علم تا عبور از این مرحله و رفتن به میدان فناورى و به عرصه آمدن فناوران و نخبگان فناورى و صنعتى بر روى این یافتهى علمى تا بعد به مسئلهى تجارى کردن که به آن خواهم پرداخت برسد این هم باز یک چرخهى دیگر است. پس علاوه بر اینکه یک چرخهى علمى باید به وجود بیاید که علوم همدیگر را تکمیل کنند به هم کمک کنند یک منظومه به وجود بیاید چرخه و سلسلهى زنجیرهوار دیگرى از تولید اندیشهى علمى و ایدهى علمى تا تشکیل یک مجموعهى ذهنىِ علمى تا آمدن به میدان فناورى و صنعت تا آمدن به بازار و تبدیل به محصول هم باید حتماً به وجود بیاید. البته اینها هم همت شما را میطلبد هم مدیریت دستگاههاى مسئول را. همه باید تشریک مساعى کنند که این اتفاق در کشور بیفتد. مسئلهى تجارىسازى خیلى مهم است. یافتههاى علمى و صنعتى بایستى بتوانند در کشور تولید ثروت کنند. برادران مسئول در دفتر ما یک محاسبهاى کردند نظر آنها این است که تا سال 1404 ما باید بتوانیم حداقل بیست درصد از درآمد کشور را از راه صنایع دانشبنیان و فعالیتهاى تجارى دانشبنیان تأمین کنیم یعنى از محل فروش محصولات علمى. این چیزى است که باید خیلى از دسترس دور نباشد. دانش منشأ تولید ثروت است البته به شکل صحیح به شکل نجیبانه نه آنچنان که دنیاى غرب از دانش براى تحصیل ثروت استفاده کرد که من بعد انشاءاللَّه اشارهى مختصرى خواهم کرد. البته تجارى کردن اگر در ذهنیت دستگاههاى مسئول باشد بایستى از آغاز یعنى از وقتى که ما پروژهى علمى و پروژهى صنعتى را تعریف میکنیم به فکر تجارى کردنش باشیم نگذاریم بعد از آنکه کار تمام شد به فکر بیفتیم که بازاریابى کنیم. از اول باید این مسئله در محاسبات بیاید که البته این مربوط به دستگاههاى مسئول کشور است که دنبال کنند. پیشنهاد کردند من اینجا یادداشت کردم که امکان تأسیس نوع تازهاى از شرکتها که عبارت است از شرکتهاى علمى و فناورى در کشور فراهم شود. خیلىها هستند که مایلند دستهجمعى کار علمى کنند تحقیقات علمى کنند. این کمکى که دولت و مسئولان به پیشرفتهاى علمى و فناورى میکنند منحصر نماند به کمک به افراد این شرکتها مورد حمایت قرار بگیرند. البته اینها با شرکتهاى تجارى که مالیات و تسهیلات متعارف بانکى به آنها تعلق میگیرد اشتباه نشوند بلکه به طور ویژه به این شرکتها کمک شود. فکر میکنم این کار کار لازم و مهمى است. دولت باید در این زمینه یک مدیریت هوشمندانهاى به کار ببرد. یک مسئلهى دیگر که خیلى مهم است تشکیل پژوهشگاههاست. در هر دانشگاهى علاوه بر پژوهشگاههاى مستقلى که وجود دارد لااقل باید یک پژوهشگاه جدى به وجود بیاید. خود دانشگاهها به امر پژوهش به صورت یک مجموعه در درون دانشگاه اهمیت بدهند. نخبههاى ما بروند به سمت پژوهشگاهها. البته نه اینکه رابطهشان با دانش و تعلیم و تعلم قطع شود بلکه همچنان که میل خود نخبگان هم همین است که سراغ پژوهش بروند جذب این پژوهشگاهها شوند و در آنجا کار پژوهشى انجام دهند. امکانات همان طورى که قبلاً عرض کردیم در اختیارشان قرار بگیرد تا بتوانند پژوهش کنند این همان چیزى است که یک نخبه را راضى میکند قانع میکند هم استعداد او را به جریان مىاندازد و به فعلیت میرساند و احساس میکند میتواند کار کند هم وسوسههائى که در مورد عدم امکان کار در کشور میشود که روزبهروز هم این وسوسهها توسعه پیدا میکند خنثى و بىاثر خواهد شد. در این پژوهشگاهها این امکان وجود دارد که از تجربهى علمى و از پختگى اساتید دانشگاهها که بعد از پایان دورهى خدمتشان بازنشسته شدهاند استفاده شود و اینها حضور پیدا کنند. در این صورت یک حلقهى وصلى خواهد شد بین نسل جدید پژوهنده و پژوهشگر که همین جوانهایند و مجربینى که دورانى را در دانشگاهها گذراندهاند. به مجموعهى نخبگان خیلى کمک شده. البته گوشه کنار گلهگزارىهائى هست من هم میشنوم. غیر از این چیزهائى که حالا در این جلسه به من گفته میشود نامه مینویسند گزارش میدهند گله میکنند. بنابراین گلهگزارىهائى هست این گلهها حق هم هست باید هم برطرف شود شکى نیست اما شما نگاه کنید ببینید در پنج شش سال اخیر ما کجا بودیم به کجا رسیدیم. در مورد کمک به نخبگان و توجه به نخبگان ما در پنج شش سال قبل از این در نقطهى صفر بودیم چیزى به این نام کارى در این جهت حرکتى به این صورت وجود نداشت. امروز خیلى کارهاى خوبى شده. این توجه به نخبگان این جمع کردن نخبگان این شنیدن سخن نخبگان این استفادهى از ذهن و فکر آنها و برقهائى که در ذهن نخبهها میزند اینها چیزهاى جدیدى است. ما بایستى قدر بدانیم و متشکر باشیم. همهاش نباید نقاط منفى را دید. یکى از طبایع انسان فزونطلبى است. این خصوصیت بد هم نیست. فزونطلبى مثل بقیهى خصوصیات و غرائز انسانى اگر در جاى خود قرار بگیرد در جهت خود حرکت کند عامل پرواز انسان خواهد شد. در زمینهى معنویات هرچه انسان بتواند باید فزونطلب باشد. کار علمى و کار فکرى و کار پژوهشى هم یک بخشى از معنویات است. بنابراین این فزونىطلبى در انسان هست. هرچه هم انسان داشته باشد باز یک گوشهى ناقصى کمبودى جلوى چشم انسان قرار میگیرد این هیچ وقت تمام نمیشود. باید دید چه کار شده است. کارهاى زیادى شده. من میخواهم عرض بکنم با این کمکهاى فراوانى که میشود با وجود این کارهاى خوبى که صورت میگیرد و واقعاً باارزش است و باید از مسئولین تشکر کرد نباید گذاشت با بوروکراسىهاى ادارى و پیچوخمهاى گوناگون شیرینى این کار در کام نخبگان تلخ شود این را من جداً به مسئولین ذىربط در این بخش توصیه میکنم. سعى کنند فراتر از این دیوانسالارىهاى متعارف و این پیچوخمهاى گوناگون راههاى میانبر پیدا کنند کارها را راحتتر پیش ببرند و آسانتر حرکت کنند. البته از این طرف نباید بىانصافى کرد نباید ناسپاسى کرد حقیقتاً کار شده حقیقتاً خدمت شده نیت خدمتِ بیش از این هم هست. فرمود «نیّة المؤمن خیر من عمله»(1) یعنى همیشه نیت مؤمن بیش از آن مقدارى است که گنجایش عمل اوست. قصد و نیت خیلى زیاد است خوب انسان در عمل نمیتواند همهى آنها را انجام دهد. هرچه که شما از کارِ خوب انجام دادید نیتتان باید چند برابر باشد. مؤمن اینجورى است که نیتش همیشه خیر است از عمل او بهتر است. دستگاههاى مسئول در این باب هم همین جورند نیتشان واقعاً خیلى بیشتر است منتها خوب در عمل طبعاً مشکلاتى پیش مىآورد. یک چیز دیگر هم که فراموش نشود این است که ما یک نظام رصد لازم داریم. باید دائماً رصد کنیم ببینیم خروجى این تلاشى که در زمینهى نخبگان انجام میگیرد چقدر است چقدر متناسب است این خروجى با سرمایهگذارىاى که شده. اینجور نباشد که ما سرمایهگذارى را بکنیم بعد خروجى نباشد. اگر خروجى کم بود یا متناسب نبود کاشف از این است که در روشها اشکال وجود دارد روشها غلط است. بنابراین این کار رصد دائمى لازم دارد. در این بخش فقط هم رصد کافى نیست بایستى کشورهائى را هم که همت ما و نیت ما این است که از آنها جلو بیفتیم رصد کنیم. نباید تصور کرد که کشورهاى دیگر کشورهاى همسایه کشورهاى اسلامى ایستادهاند و به ما میگویند بفرمائید جلو تا ما از آنها جلو بزنیم نه آنها هم دارند تلاش میکنند. این رصد هم لازم است. اگر قرار است ما جلو بیفتیم بایستى اطراف را هم بدانیم بقیهى بازیگران این صحنه باید زیر نظر باشند بدانیم چه کار دارد انجام میگیرد آن وقت بسنجیم که حرکت ما همت ما متناسب هست یا نه. من چند نکتهى دیگر یادداشت کردم که از آنها میگذرم. ببینید ما تأکید میکنیم روى علم. این تأکید جدى است تعارف نیست از روى یک احساس کاذبِ تشریفاتىِ موسمى نیست بلکه از یک تشخیص عمیق و محاسبهشده برمیخیزد. زورگوئى در دنیا زیاد است. زورگویان متکى به قدرتشان هستند. آن قدرت و آن ثروت و آن امکانات برخاستهى از دانش آنهاست. بدون دانش نمیشود مقابله کرد نمیشود مواجهه کرد. من یک وقتى این حدیث را خواندهام «العلم سلطان»(2) علم عبارت است از اقتدار. علم خودش یک اقتدار است. هر کس این اقتدار را داشت میتواند حرکت کند هر کسى هر ملتى هر جامعهاى که نداشت مجبور است از اقتدار دیگران پیروى کند. بنابراین این یک محاسبهى دقیق است. خوب این علم دو جور میتواند هدف داشته باشد یک جور هدفى که دارندگان کنونى علم در دنیا آن هدف را داشتند و دنبال کردند و آن هدف هدفى است ناپاک و نامقدس. به ادعاها نگاه نکنید واقعیت قضیه در پیشرفت علمى غرب واقعیت بسیار تلخ و بسیار تأسفآورى است واقعیتى است که انسان به هیچ قیمتى حاضر نیست به سمت آن حرکت کند. پیشرفت علم در دنیاى غرب چه از وقتى که اساساً تحرک علمى غرب شروع شد باید گفت تحرک فکرى که مقدمهى تحرک علمى بود که از قرن شانزدهم میلادى در ایتالیا و در انگلیس و در جاهاى دیگر شروع شد چه آن وقتى که انقلاب صنعتى در قرن هجدهم ابتدا در انگلیس به وجود آمد ایجاد کارخانجات بزرگ و ماشینهاى عظیم که بتدریج در طول چند ده سال این اتفاق افتاد بعد تولید ثروت از این راه حالا آنچه که در خود آنجاها شد چه حقوقى پایمال شد چه فقرائى از بین رفتند طبقهاى که بر اثر این ماشینهاى بزرگ به وجود آمد چه ظلمهائى به مردم کردند آنها بماند بعد بتدریج گسترش این علم و فناورى در دیگر کشورهاى اروپائى به قیمت نابودى آزادى بسیارى از ملتها تهدید هویت بسیارى از ملتها و وارد آمدن یک ظلم عظیم همراه با سبعیت بر بسیارى از کشورها و ملتها تمام شد. آنها احساس کردند مواد اولیه لازم دارند احساس کردند بازار فروش لازم دارند این هم در کشورهاى دیگر بود لذا از این دانش استفاده کردند و در مقابل شمشیر و نیزه توپخانه تولید کردند بعد هم انگلیسىها و هلندىها و پرتغالىها و فرانسوىها و بعضى دیگر از کشورهاى اروپائى راه افتادند رفتند به اطراف دنیا آنقدر با ابزار علم و فناورى در دنیا فاجعهآفرینى کردند که اگر اینها را جمع کنند یک دائرةالمعارف عظیم خواهد شد با دهها مجلد و گریهآور. ...(3) فقط آمریکا هم نیست آمریکا بعد ملحق شده. شما ملاحظه کنید اینها در هند چه کردند در چین چه کردند. در قرن نوزدهم انگلیسىها در هند فجایعى آفریدند که من یقین دارم شما جوانها کمتر هم به تاریخ و به این چیزها اهمیت میدهید یکهزارمِ آنچه را که اتفاق افتاده شما در تبلیغات و در حرفها نشنیدهاید. «نهرو» در کتابِ خودش مینویسد اینها آمدند هند. به گفتهى او در دورانى که هنوز انقلاب صنعتى نشده بود و ماشینهاى بزرگ به وجود نیامده بود شبه قارهى هند از لحاظ صنعت یکى از کشورهاى پیشرفتهى دنیا بوده. اینها براى اینکه کار خودشان را پیش ببرند صنعت هند را نابود کردند طبقهى متوسط هند را نابود کردند پیدایش حرکت به سمت دانش و صنعت را با انواع و اقسام تضییقها متوقف کردند یک بیمارى مزمن در کالبد یک ملت به وجود آوردند و تزریق کردند که هنوز که هنوز است بعد از گذشت تقریباً صد و پنجاه سال از شروع این کارها در هند این بیمارى در آنجا علاج نشده. شبیه این کار را در چین کردند فجایعى که در چین آفریدند فشارى که به ملت چین وارد کردند. اینها مال قرن نوزدهم است. در آفریقا چه کردند. به کمک علم در خود قارهى آمریکا چه فجایعى را آفریدند. در آفریقا و در آمریکاى لاتین چقدر انسانهاى آزاد برده شدند چقدر خانوادهها تارومار و نابود شدند. علم را اینجورى پیدا کردند. بنابراین جهت علم عبارت بود از حرکت به سمت ثروت بدون رعایت ذرهاى اخلاق و ایمان و معنویت. اروپائىها همان وقت هم ادعاى تمدن میکردند اما رفتارشان از وحشىترین قبائل در حملات گوناگون قبیلهاى وحشیانهتر بوده. اینهائى که عرض میکنم شعار نیست اینها هر کدامش سند مدرک و تعبیرات دقیق دارد که چه کار میکردند که الان مجال توضیح نیست.
اگر من گوشهاى از آنها را میگفتم میفهمیدید که در آسیاى شرقى در آفریقا و در نقاط دیگر به وسیلهى همین اروپائىها و غربىها و با ابزار علمِ آنها چه اتفاقى افتاده است. چون هدف ثروت بود بنابراین اخلاقى وجود نداشت مذهبى وجود نداشت خدائى وجود نداشت. ما این علم را نمیخواهیم. این علم آن وقتى که رشد پیدا میکند و به منتها درجه میرسد میشود مثل این چیزى که امروز کشورهاى غربى دارند میشود بمب اتم میشود این همه ظلم و ستم میشود نابودى دموکراسى در مدعىترین کشور دنیا از لحاظ دموکراسى یعنى آمریکا میشود اختلاف طبقاتى روزافزون و شکاف طبقاتى میلیونها کارتنخواب میلیونها زیر خط فقر در یک کشور ثروتمند و پیشرفته. این علم فایدهاى ندارد. ما دنبال این علم نیستیم. نه تعلیمات انبیاء نه تعلیمات اسلام نه وجدان انسانى ما را به این طریق سوق نمیدهد هیچ شوقى در انسان نمىآفریند. آن علمى که ما میخواهیم همراه با تزکیه است. همین آیاتى که اول این جلسه تلاوت کردند به این نکته اشاره دارد «هو الّذى بعث فى الأمّیّین رسولا منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة».(4) اول تزکیه است. تربیت دین تربیت قرآن تربیت اسلام این است. چرا اول تزکیه? براى اینکه اگر تزکیه نبود علم منحرف میشود. علم یک ابزار است یک سلاح است این سلاح اگر در دست یک انسان بدطینت بددل خبیث و آدمکش قرار بگیرد جز فاجعه چیز دیگرى نمىآفریند اما همین سلاح میتواند در دست انسان صالح وسیلهى دفاع از انسانها دفاع از حقوق مردم دفاع از خانواده باشد. این علم را بایستى آن وقتى در دست گرفت که با تزکیه همراه باشد. این توصیهى من به شماست.
شما بحمداللَّه جوانهائى هستید که خداى متعال به شماها توفیق داده در محیط دینى و اسلامى پرورش پیدا کنید این فرصت خیلى خوبى است این شبیه همان چیزى است که امام حسین (علیهالسّلام) در دعاى عرفه به خداى متعال عرض میکند و میگوید من تو را شکر میکنم که مرا در دولت اسلام دولت پیغمبر به وجود آوردى. البته فاصلهى ما با او خیلى زیاد است فاصلهى زمین تا آسمان است اما در آن جهتیم. این براى ما توفیقى است براى شما جوانها توفیقى است. علم را براى خدمت براى معنویت براى پیشرفت فضائل انسانى براى دفاع حقیقى از حقوق انسان باید فرا بگیریم. ثروت ملى و اقتدار ملى باید براى این باشد که این ملت بتواند برخلاف سنت رائج جهان پرچم عدالت را در دست بگیرد. به کسى زور نگوئیم به مظلوم کمک کنیم با ظالم مقابل و مواجه شویم جلوى ظالم را بگیریم. شما فکرش را بکنید اگر توى این دنیائى که سکهى رائج عبارت است از ظلم و زورگوئى و استکبار و استعمار و استثمار ملتها و هر کسى که قدم در جادهى دانش و علم و پیشرفت میگذارد همین راه را دنبال میکند یک عدهاى زور میگویند یک عده هم زور را میپذیرند سلطهگر و سلطهپذیر که مجموعاً نظام سلطه را به وجود مىآورند یک ملتى قد علم کند عالم باشد قدرت داشته باشد حرف براى زدن داشته باشد و بتواند صداى خودش را به دنیا برساند داراى فناورى پیشرفته و ابزارهاى گوناگون ارتباطى باشد داراى قدرت تبلیغات باشد داراى انسانهاى با اعتماد به نفس بالا باشد و با این نظام سلطه مواجهه و مقابله کند آنجائى که همه دست به دست هم میدهند تا یک ملت را مظلوم کنند زیر پا له کنند او به دفاع از آن ملت سینه سپر کند ببینید در دنیا چه اتفاق عجیبى رخ خواهد داد وضع دنیا دگرگون خواهد شد. براى این هدف کار کنید علم را براى این فرا بگیرید دنبال این باشید این لازم است والّا اگر روشى که علمآموزان و صاحبان علم در دنیا در این دویست سال سیصد سال دنبال کردند ما هم ته صف آنها بایستیم راهى که آنها رفتند ما هم همان راه را برویم این که هنرى نیست این که هدفى نیست که انسان از جان خودش براى آن مایه بگذارد.
ما بایستى راه جدیدى را باز کنیم. راه جدید این است که یک ملتى با دارا بودن ابزار علم و اقتدار علمى که همه چیز دیگر را به دنبال خودش مىآورد انگیزههاى الهى و ارزشهاى الهى و اخلاق الهى را در دنیا عَلم کند و پرچمش را برافرازد. این آن توقعى است که ما از شما داریم. پروردگارا جوانان عزیز ما را در این راه پرافتخار روزبهروز و بیش از پیش هدایت و کمک بفرما.والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته1) کافى ج 2 ص 842) شرح نهجالبلاغه ج 20 ص 3193) یکى از حضار «مرگ بر آمریکا»4) جمعه 2.
1389/7/14
دیدار نخبگان جوان دانشگاهی با رهبر انقلاب
چون دانش داشت و از دانش استفاده کرد غربیها در این مسابقهی جهانیای که در طول تاریخ وجود داشته سوء استفاده کردند ببینید در طول تاریخ علم در بین ملتهای دنیا دست به دست گشته شما هیچ ملتی را پیدا نمیکنید که از اول تا آخر دانش در اختیار آنها بوده نه این یکی از سنتهای خداست در این مسابقهی در بین جوامع بشری ملتها مسابقه دارند و از هم جلو میزنند از لحاظ دانش یک وقتی شرق جلو بود یک وقتی کشورهای اسلامی جلو بودند و یک وقتی بخصوص کشور ایران جلو بود همین حالتی که امروز شما در بعضی از کشورهای غربی مشاهده میکنید که از لحاظ علم در رتبهی بالائی هستند و دیگران باید سرشان را بالا کنند تا آنها را ببینند یک روز کشور شما همین حالت را داشت و کشورهای اروپائی و کشورهای شرقی و غربی باید به بالا نگاه میکردند تا میتوانستند دانشمند ایرانی را ببینند دانشمندان عظیمی که نه فقط در علم حتّی در فناوری فناوریهای متناسب با آن روز از همهی دنیا جلو بودند یک روزی اینجوری بوده یک روز هم غربیها جلو افتادند اما یک نکتهی مهمی است که از زمانی که غربیها جلو افتادند از این برتریِ علمی برای مقاصد سیاسی و اقتصادیِ سلطهگرانه استفاده کردند استعمار به وجود آمد استعمار قبلاً وجود نداشت معنای استعمار این است که یک کشوری با هزارها کیلومتر فاصله دستاندازی کند به یک کشوری که منبع ثروت است مثلاً شبه قارهی هند و آنجا را به قدرت شمشیر و به قدرت سلاح پیشرفته در اختیار خودش بگیرد خب میدانید انگلیس هم محاط به دریاست انگلیسیها چون در کار کشتیرانی و دریانوردی یک مهارتی پیدا کرده بودند این دریانوردی را توسعه دادند خطرپذیری کردند ریسکپذیری کردند آمدند هندوستان را پیدا کردند و بر آن تسلط پیدا کردند اینجا از برتری علمیِ خودشان استفادهی سیاسی کردند کاری که تا آن زمان هیچ کدام از کشورهای گوناگونی که دارای برتری علمی بودند نکرده بودند هم انگلیسیها هم بلژیکیها هم هلندیها اینهائی که طرف منطقهی شرق و منطقهی شبه قارهی هند رفتند و اولبار استعمار را راه انداختند و هم آن کسانی که بعد رفتند آفریقا را گرفتند گروهی از کشورهای اروپائی مثل پرتغال اینها از قدرت پیشرفتِ علمی و توانائی علمیشان استفادهی سیاسی کردند یعنی استعمار را به وجود آوردند وقتی استعمار به وجود آمد سرنوشت آن ملت استعمارزده در دست آن ملت استعمارگر قرار گرفت از این استفاده کردند برای اینکه آنها را در جهالت نگه دارند و تا آنجائی که البته میتوانستند مسابقهی علمی را متوقف کردند این اتفاقی است که افتاده و کاری است که شده خب این سوء استفادهی از علم بود دنیا تحولات دارد انسانها در یک حدی محدود نمیمانند و انسان را نمیشود زندانی کرد بالاخره جوشش استعداد انسانی چه در زمینهی علمی چه در زمینهی سیاسی کار خودش را میکند و کرد حرکتهای فراوانی از طرف مردم در جاهای مختلف دنیا به وجود آمد وضع امروز دنیا این است که قدرتهائی که دارای پیشرفت علمی هستند سعی میکنند این پیشرفت را به صورت انحصاری نگه دارند شماها خوب میدانید بخشهائی از دانش در کشورهای پیشرفتهی غربی هست که مطلقاً اجازهی دسترسی به آنها به کسانی خارج از محدودهی خودشان داده نمیشود یعنی اختصاصی است مثل این سندهائی که وقتی کهنه شد منتشرش میکنند دانشی هم که در اختیار آنهاست وقتی از آن مرحلهی اهمیت و درجهی اوّلی افتاد آن وقت اجازه میدهند دیگری دست پیدا کند آن وقتی که خودشان به یک مرحلهی بالاتری رسیده باشند اینجوریاند و در زمینهی علم انحصارطلبند خب در این دنیا برای به هم زدن این سلطه باید یک حرکت علمی کرد نظام جمهوری اسلامی که از لحاظ ارزشگذاری و نظام ارزشی نقطهی مقابل آن چیزی است که امروز سلطهگران غربی دنبالش هستند و خب موفق هم شده از لحاظ سیاسی موفق شده خودش را تثبیت کرده علیه توطئهها سی سال ایستادگی کرده و در ابعاد مختلف خودش را پیش برده برای اینکه بتواند هدفهای خودش را تأمین بکند که آن هدفها هدفهای والای انسانی است که هر انسانی آنها را قبول دارد باید دنبال علم برود این است که من گفتهام امروز یکی از پایهایترین گفتمانهای کنونی کشور ما باید گفتمان پیشرفت علم و فناوری باشد این برو برگرد ندارد بدون اینکه ما به دنبال پیشرفت علمی و رشد علمی و افزایش توان علمی باشیم و بدون اینکه این امکان علمی را در سطح زندگی خودمان بیاوریم و زندگی مادی را اعتلاء بدهیم امکان مقابلهی با آن قدرتها وجود ندارد این پرچمی که در دست جمهوری اسلامی است در این صورت در اهتزاز و سرپا خواهد ماند و پیروز خواهد شد خب در این زمینه من شاید یک مقداری بیش از اندازهی لازم صحبت کردم به خاطر اینکه تصور نمیکردم این فکر و ذهنیت در جوانهای نخبه باشد که علم و فناوری چه فایدهای دارد لذا یک مقداری در این زمینه بیشتر توضیح دادم ببینید علم مایهی قدرت و ثروت است اگر کشور شما و نظام جمهوری اسلامی باید به این قدرت و اقتدار دست پیدا کند تا بتواند از ملت خود از کشور خود از ارزشهای خود و از نظام خود پشتیبانی کند و مصونیت ببخشد که قدرت فایدهاش این است اقتدار برای زورگوئی به دیگران نیست برای جلوگیری از زورگوئی دیگران است و اگر در کنار این به ثروت احتیاج دارد تا بتواند مشکلات گوناگونی را که میراث سالها حکومت استبدادی در این کشور است برطرف کند باید علم را به دست بیاورد برای یک ملت علم وسیلهای است برای رسیدن به اقتدار ملی و ثروت ملی خوشبختانه ما در این زمینه امکانات زیادی داریم اگر درست محاسبه بشود شاید بتوان گفت واقعاً حدود صد و پنجاه سال ملت ایران را متوقف نگه داشتند این استعداد جوشانی را که شما امروز میبینید این مال امروز نیست همیشه نسلهای ایرانی این استعداد را داشتهاند اینها به دلایل مختلف متوقف مانده عمدهاش هم به خاطر حاکمیت حکومتهای مستبد و جائر در همهی زمانها و بخصوص در این برههی آخر به اضافه شدنِ وابستگی و فساد بوده این عقبماندگی وجود دارد لیکن استعداد ملت ایران یک استعدادِ از متوسط بالاتر است این را ما بارها گفتهایم بعضیها خیال کردند که ما این را ادعا میکنیم حالا بتدریج در سطح جهان هم دارد این معنا منعکس میشود گواهیها و تصدیقهای جهانی نسبت به هوش بسیار زیاد ایرانی مکرر در جاهای گوناگونی دارد تکرار میشود توی مجلات آمریکائی مینویسند و بخصوص از بعضی از دانشگاههای ما اسم میآورند البته این اسمآوردنها مغرضانه است آن دانشگاهی که آنها اسم میآورند چه در تهران چه در اصفهان اینها دانشگاههای برترند شکی نیست اما نام آوردن آنها مغرضانه است چون دانشگاه بر پایهی نیروی انسانی است دانشجو و استاد و البته مدیریت هم دانشجو و هم استاد از همین نسلهای ایرانی هستند بنابراین این عمومیت دارد و مخصوص دانشگاه خاصی نیست در هر جائی که تلاشی صورت بگیرد همین برجستگی نمایان خواهد شد که آنها در مواردی به آن اعتراف میکنند بنابراین ما از این امکان بسیار بالای انسانی برخورداریم یعنی هوش و استعدادِ از متوسط بالاترِ انسانی در ایران این میتواند عقبماندگی را جبران کند این سالهائی که شما راه افتادید و این کاروان علم در کشور حرکت کرده دستاوردهای بسیار زیادی داشته همین تقریباً ده دوازده سال اخیر که این تفکر علمگرائی و دنبال علم رفتن و نهضت تولید علم و نهضت نرمافزاری و مسئلهی نخبهپروری در کشور شروع شده تا امروز ما خیلی پیشرفت کردهایم این پیشرفتها مغتنم است من البته قانع نیستم نه اینکه تصور کنید بنده حالا خیال میکنم ما به مقصود رسیدهایم نه خیلی کار دارد تا این عقبماندگی تاریخی و طولانی جبران بشود بخصوص که ما تنها هستیم ما تنها هستیم کسی از نظام اسلامی و اندیشهی اسلامی حمایت نمیکند این چینیها که الان شما مشاهده کردید و در جریان المپیک در پکن یک گوشهای از توانائیهای فنی چینیها نشان داده شد و در واقع رو شد خیلی پیشرفتهای خوبی دارند از لحاظ علمی اما توجه داشته باشید اینها در سال 1948 که چین جدید و چین کمونیست در آن سال تشکیل شده هیچ چیز نداشتند ولیکن شوروی یک حکومت باسابقهتر از لحاظ ایدئولوژی و با سابقهی بسیار بیشتر از لحاظ پیشرفتهای علمی و فنی هر چه داشت در اختیار چین قرار داد زمان استالین هم بود وجود یک کشور عظیم مثل چین البته آن وقت جمعیتش مثل حالا نبود اما بالاخره کشور بزرگ پهناور و پرجمعیتی بود در کنار کشور بزرگ شوروی و در قلب آسیا برای شوروی کمونیستیِ آن روز خیلی باارزش بود هر چه داشتند در اختیار چینیها گذاشتند حتّی انرژی هستهای را انرژی هستهای را جوانهای ما خودشان به دست آوردند چینیها انرژی هستهای را مثل یک هدیهای از روسها گرفتند کمااینکه به کرهی شمالی هم دادند هم چینیها دادند هم روسها دادند ببینید پیشرفتهای کشورهائی مثل چین به برکت حمایتهای فوقالعاده و استثنائی کشورهای دیگر بود هند هم همینجور است البته از جهات دیگری آن وقتی که بین روسیه و چین اختلاف به وجود آمد میدانید دیگر تا چند ده سال متمادی بعد از دورهی استالین بین این دو کشور بزرگ کمونیستی اختلاف شدید و عمیقی بود مثل اختلاف شرق و غرب و شاید هم یک خرده تندتر این اختلاف موجب شد که روسها آمدند به کمک هندیها که همسایهی چین بود چینیها هم رفتند به کمک پاکستان که رقیب هند بود یعنی عوامل سیاسی در یارگیریها تأثیر گذاشت آن وقت چینیها انرژی هستهای را دادند به پاکستان روسها هم انرژی هستهای و بسیاری از پیشرفتها را دادند به هند یعنی هم هند هم پاکستان دستاوردهایشان را از دیگران گرفتند من هر چه نگاه میکنم میبینم هیچ کشوری از این کشورهائی که در زمینههای مختلف چنین پیشرفتهائی پیدا کردهاند مثل کشور ما نیست ما مظلومانه تنها و در بین این همه دشمنیها در حالی که هم شرقِ کمونیستی و هم غربِ سرمایهداری با ما به جد دشمن بودند اروپا هم که مایل بود یک نقش مثلاً میانهای ایفا کند هیچگونه کمکی به ما نکرد بلکه ضربه هم زد این جوانهای باهوش و زیرک و احیاناً بسیار زبل از میان ملت ما توانستند این نهالها را رشد بدهند و به ثمر برسانند کارهای بزرگی شده این خیلی امیدبخش است در آینده هم میتوانید این کارها را انجام بدهید لذا من نگاهم به آینده نگاه خیلی خوبی است اگرچه وضع کنونی را قابل تحسین میدانم اما به هیچ وجه قناعت به این وضع را مجاز نمیشمارم برای هیچ کس نه برای دولتیها نه برای خود شما جوانها نه برای اساتیدتان ما هنوز خیلی باید راه برویم خیلی باید حرکت کنیم فاصلهی ما هنوز با آن قلهها حتّی برخی پائینتر از قلهها زیاد است باید این فاصلهها را طی کنیم البته اینها ثروت و پول لازم دارد پول را هم از همین راه باید به دست بیاوریم دوستان اشاره کردند اغلب این نکاتی که دوستان گفتند نکات درستی است در محاسبات ما و در یادداشتهائی که به ما دادند همهی این نکات وجود دارد ثروت را از همین راه باید به دست بیاوریم آن روزی که ما بتوانیم درآمد کشور را از راه دانشمان به دست بیاوریم و درِ چاههای نفت را پلمب کنیم آن روز برای ما روز خوبی است امروز ما داریم از ذخائرمان میخوریم بیشتر بودجهی کشور از نفت است نفت ذخیرهی ماست گنجینهمان را داریم تخلیه میکنیم از روی ناچاری باید روزی برسد که بتوانیم از دانش خود نان بخوریم و این ملت بتواند از دانش خود ثروت تولید کند آن وقت خودِ آن ثروت به پیشرفت دانش کمک خواهد کرد یک همافزائی پی در پی دارند علم به ثروت کمک میکند ثروت به علم کمک میکند دائماً همافزائی به وجود میآید ما باید دنبال این روز باشیم البته جهتگیریها باید جهتگیریهای درست و معنوی و الهی باشد همچنان که در اظهارات خیلی از این جوانهای عزیز هم همین را دیدیم این گرایشهای عزیز در بین این جوانها حقیقتاً دل انسان را روشن میکند و خرسند میکند نکات خوبی گفته شد در ذهن بنده هم بود من هم میخواهم همینها را تأکید بکنم خب خوشبختانه بنیاد نخبگان و آقای دکتر واعظزاده الحمدللَّه خیلی خوب فعالند من خیلی خوشحالم از این که حرکت را شروع کردهاند کار را آغاز کردهاند لیکن باید به ضعفهائی که وجود دارد توجه کنند و پی در پی ضعفها را بر طرف کنند یکی از ضعفها ناهماهنگیهاست در بخشهای مرتبط با دانش و علم و فناوری بایستی هماهنگی کامل بوجود بیاید ما مسئلهی ارتباط صنعت و دانشگاه را مطرح کردیم که خب الحمدللَّه در این زمینه دارد کار میشود و بیشتر هم کار خواهد شد حالا مسئولین مطالبی هم دربارهی ارتباط نخبگان با مراکز تحقیقاتی یا با صنایع و امثال اینها با ما در میان گذاشتند که مژدهبخش است و انشاءاللَّه در وقت خودش به شما گفته خواهد شد و اطلاع خواهند داد لیکن هماهنگی بین خود مراکز علمی خیلی لازم است یعنی دو وزارت علوم و بهداشت با همین معاونت علمی و فناوری رئیسجمهور و بنیاد نخبگان و سازمان پژوهشهای علمی و صنعتی و هر بخشی از بخشها که در این زمینهها همکاری میکنند یک ارتباط و همکاری و همافزائیِ دائم لازم است که مبادا اینها کار هم را خنثی بکنند یا حلقههای مفقوده و خلأهائی در این زمینه از قبیل همین که یک خانمی راجع به مشکل جوانهای خوارزمی بیان کردند بوجود بیاید یک چیز دیگری که من اینجا لازم است مطرح بکنم اگر چه مخاطبش در واقع کس دیگری است مسئلهی بزرگداشت نخبگان و تکریم نخبگان است در این زمینه در واقع رسانههای ما و بخصوص رسانهی ملی و صدا و سیما مخاطبند خب شما ملاحظه کنید در تبلیغاتی که انجام میگیرد هنرپیشهها و هنرپیشههای خارجی و اسمهای گوناگون تبلیغ و ترویج میشوند مثلاً مسابقه میگذارند توی تلویزیون و سؤال میکنند اسم قهرمانِ اولِ فلان فیلم چی بود.
1387/6/05
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار نخبگان جوان
شنیدید این سخنرانی چند روز قبل رئیس جمهور امریکا را که چقدر نفرتانگیز چقدر خشونتطلبانه و متکبرانه بود همین غرور و تکبر روزبهروز هم دارد اینها را در گرداب فرو میبرد امروز شما این را بدانید من حالا دارم به شما میگویم شما آن روز را خواهید دید آنروز ماها نیستیم اما شما جوانها آن روز را خواهید دید که این تمدن بناشدهی بر این پایهی غلط در گرداب دارد فرو میرود دارد لحظه به لحظه در باتلاق پائینتر میرود و سقوط خواهد کرد بدون شک همین غرور هم همین تکبر ابلهانه و احمقانه هم یکی از عوامل همان سقوطی است که انتظارِ اینها را میکشد اینها سقوط میکنند یک هارت و هورتی امروز میکنند اما در سراشیب دارند حرکت میکنند خودشان هم ملتفت نیستند البته هوشیارهاشان چرا هوشمندانشان سالهاست فریاد میکشند هشدار میدهند زنگ خطر منتها کیست که بشنود مَستند مست سکران سکر هوی سکر مدامة انّا یفیق فتی به سکران دو مستی در اینهاست مستیِ هواپرستی مستیِ قدرت آدمی که یک مستی داشته باشد نمیشود چیزی در مغزش فرو کرد وقتی دو مستی به سراغ کسی بیاید که واویلاست هم از آن زهرماریهای سگی بخورد مثلاً هم قرص اکستازی اینها هر دو را خوردهاند حالا شمشیر علم هم دست اینهاست بایستی با شیوهی هنرمندانه و با مانور خردمندانه اینها را گرداند و به زمین زد و انشاءاللَّه به زمین میزنیمشان توجه داشته باشید که ما دنبال این علم نیستیم ما دنبال علمی هستیم که ما را به معنویت به انسانیت به خدا به بهشت نزدیک کند و شما جوانها دلهاتان پاک است من این حرفها را دارم میزنم اما آن دلی که بیشتر آمادهی شکل گرفتن از این حرفهاست دل شماست شما هستید که با دلهای جوان خودتان و با روحیههای شاداب و باطراوت خودتان میتوانید این مسیر را طی کنید نکتهی چهارم این است در زمینهی نخبهها یک وظیفه متوجه دولت است یک وظیفه متوجه نخبههاست وظیفهی دولت همین چیزهائی است که آقای دکتر واعظزاده معاون محترم رئیس جمهور عزیزمان گفتند اینها وظائف دولت است باید هم انجام بگیرد من هم تأکید میکنم و دنبالگیری خواهم کرد انشاءاللَّه خوشبختانه جهتگیری دولت هم همین هست که اینها به نتیجه برسد اینی که شماها گفتید که نخبهها در بنیاد نخبگان و مراکز گوناگون باشند این حتماً باید تحقق پیدا کند الان هم میخواهم بگویم همینجور است همین آقایانی که امروز بنیاد نخبگان و این معاونت علمی را میچرخانند از جوانهای نخبهی مایند اینها با شماها از لحاظ سنیخیلی فاصله ندارند و جزو همین نخبههایند که الحمدللّه حالا آمدهاند روی کار و توانستهاند تا معاونت رئیسجمهور و تشکیل معاونت علمی و بنیاد نخبگان بالا بیایند و این کارهای عظیم را همین شما جوانهای نخبه هستید که در واقع دارید انجام میدهید بعد از این هم همینجور پیش برود و اما خود نخبگان این را به شما که اینجا هستید دارم عرض میکنم اما خطاب به همهی نخبگان کشور است نخبگان ما فقط شما نیستید هزاران صدها هزار شاید هزارها هزار نخبه و استعداد در این کشور وجود دارد که البته بایستی اینها شناسائی شوند اولین حرف این است که مواظب باشید غرور شما را نگیرد در حرفهای این جوانهای عزیزی که اینجا صحبت کردند هم اتفاقاً همین بود غرور خودبیشبینی طلبگاری اینها درست نیست این برایتان ضرر دارد شما فرزندان این خانه هستید فرزندان این آب و خاک هستید پدران و مادران شما در این کشور کسانی هستند که جوانیشان را صرف کردند برای اینکه این بنا را درست کنند تا شما در این بنا بتوانید راحت زندگی کنید آنها حق دارند مواظب باشید به پیشکسوتها تحکم نشود اهانت نشود بیاعتنائی نشود از کشور و از ملت طلبگاری نشود البته گفتم که وظائف دولت و وظائف کسانی که توانائی در بخشهای غیر دولتی دارند معلوم است وظیفهی آنها مشخص است اما شما هم از این طرف به این نکته توجه کنید نصیحت دوم من به شما عزیزان شما برای خودتان یک نقش تاریخی و ملی تعریف کنید نه یک نقش شخصی وقتی انسان نقش شخصی برای خودش تعریف میکند یک آدم بااستعداد هدف او این میشود که به ثروت برسد به شهرت برسد همه او را بشناسند همه او را احترام کنند این میشود هدف به این چیزها هم که رسید دیگر کاری ندارد انگیزهای برایش باقی نمیماند اما انسان وقتی برای خودش یک نقش ملی یک نقش تاریخی تعریف کرد وضع فرق میکند شما باید آینده و تاریخ کشور را در نظر بگیرید و ببینید این ملت به کجا باید برسد و شما امروز در کجای این چرخ و این ریل عظیم قرار دارید امروز شما چه نقشی را باید ایفا کنید تا آن روز این ملت بتواند در آنجا باشد چنین نقشی برای خودتان تعریف و ترسیم کنید هدف را بالا بگیرید نصیحت سوم هم اینکه همتتان را بلند بگیرید من چندبار تا حالا در جمع جوانها و نخبهها این را گفتهام همت نباید این باشد که ما فلان فناوری را که دیگران ساختهاند و ما همیشه از آنها میخریدیم و وارد میکردیم حالا فرض کنید میتوانیم خودمان اینجا بسازیم اینکه چیزی نیست البته چیزی هست کم اهمیت نیست اما آن چیزی نیست که ما دنبالش هستیم شما هدف را این قرار بدهید که ملت و کشور شما در یک دورهای بتواند مرجع علمی و فناوری در همهی دنیا باشد یک وقتی من در جمع جوانهای نخبه گفتم شما کاری کنید که در یک دورهای حالا این دوره ممکن است پنجاهسال دیگر یا چهل سال دیگر باشد هر دانشمندی اگر بخواهد به آخرین فراوردههای علمی دست پیدا کند ناچار باشد زبان فارسی را که شما اثرتان را به زبان فارسی نوشتهاید یاد بگیرد همچنانیکه امروز شما برای دستیابی به فلان علم مجبورید فلان زبان را یاد بگیرید تا بتوانید کتاب مرجع را پیدا کنید و بخوانید شما کاری کنید که در آینده کشور شما یک چنین وضعی پیدا کند و میتوانید یک روز اینجور بوده است کتابهای دانشمندان ایرانی را به زبانهای خودشان ترجمه میکردند یا آن زبان را فرا میگرفتند برای اینکه بتوانند بفهمند این هم بد نیست شما بدانید که کتاب «قانون» ابنسینا که در پزشکی است همین ده پانزده سال پیش زمان ریاستجمهوری من به فارسی ترجمه شد بنده دنبال کردم افرادی را مأمور کردم بعد هم شنیدم یک مترجم خوشقلمِ بسیار خوش ذوق کُرد این را به فارسی ترجمه کرده که امروز ترجمهی فارسیاش هست تا آن وقت قانون به زبان عربی نوشته شده بود ابنسینا کتاب را به زبان عربی نوشته است و به فارسی ترجمه نشده بود در حالیکه چند صد سال قبل به زبان فرانسه ترجمه شده یعنی آنها که این کتاب را لازم داشتند بردهبودند و ترجمه کرده بودند ببینید مرجعیت علمی این است مجبورند کتاب شما را ترجمه کنند یا زبان شما را یاد بگیرند هدفتان را این قرار بدهید همتتان را این قرار بدهید همتتان را پیشرفت در زمینهی دانش و شکستن مرزهای علم قرار بدهید که البته در این زمینه من مطالب دیگری هم دارم که وقت تمام شده و ناچارم آخرین نکته را بگویم ما باید نقشهی جامع علمی کشور را تنظیم کنیم این را من سال گذشته هم به این مجموعه علمی گفتم الان هم در شورای عالی انقلاب فرهنگی دارد این کار میشود اما باید این کار با جدیت هر چه بیشتر بشود ما باید بدانیم نقشهی جامع علمی کشور چیست کدام علم به چه اندازه در کجای این نقشه جا دارد اینجور نباشد که مثل یک ورزشکاری که فقط روزی بازو کار میکند و بازوهایش میشود اینقدر در حالیکه پا و سینه و شانهاش مثل یک آدم لاغر است باشیم این فایدهای ندارد یک ورزشکار فقط کارِ سینه بکند بقیهی اندامهای او هیچ قدرتی نداشته باشد فایدهای ندارد باید متناسب باشد بعضی از این جوانان عزیز راجع به علوم انسانی گفتند ما در بخشی از رشتههای علوم انسانی قرنها جلوتر از دنیا هستیم خیلی جلوتر از کسانی هستیم که امروز در این رشته در دنیا سرآمد به حساب میآیند چرا اینها را دنبال نکنیم.
1386/6/12
دیدار جمعی از شاعران پیشکسوت و جوان کشور
در شب میلاد کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی (ع) جمعی از شاعران پیشکسوت و جوان کشور در حضور حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی سروده های خود را با مضامین دینی اخلاقی حماسی و اجتماعی قرائت کردند حضرت آیت الله خامنه ای شعر را ثروتی ملی عظیم و پُر ثمر برای کشور دانستند و تصریح کردند باید با ایجاد این ثروت بزرگ روز به روز آن را افزایش داد و برای نیازهای کشور از آن استفاده بهتر و برتر کرد ایشان به رشد و گسترش دامنه شعر پس از انقلاب اسلامی اشاره و خاطر نشان کردند بهترین شعرای قبل از انقلاب که در قله شعر زمان خود بودند در عزلت و انزوا قرار داشتند و مجال ارائه شعر خود را پیدا نکردند اما امروز به برکت انقلاب اسلامی این میدان برای جوانان باز است تا اشعار خود را عرضه کنند رهبر انقلاب اسلامی به ضرورت سنجش واقعی و علمی برای افزایش کیفیت شعر اشاره کردند و افزودند اشعار سروده شده جوانان در مقایسه با 15 سال پیش صیقل یافته است و مضامین خوبی در آن مشاهده می شود حضرت آیت الله خامنه ای گسترش شعر را از وظایف دستگاههای مسئول و شعرا برشمردند و با تأکید بر تأمین نیازهای فرهنگی و اخلاقی کشور با زبان هنر و شعر داشتن صفا یک رنگی روحیه اخوت و برادری قدرت ابتکار و شجاعتِ نوآوری خطر پذیری ترحم به یکدیگر و امید به آینده را اخلاقیات مورد نیاز جامعه امروز برشمردند که با زبان هنر می توان فضای جامعه را با این ویژگی ها پُر کرد و آن را به صورت اخلاق ملی در آورد و راه تکامل را پیمود حضرت آیت الله خامنه ای به شعر پر مضمون اخلاقی و شعر نصیحت و پند سعدی فردوسی نظامی سنایی ناصرخسرو جامی واعظ قزوینی صائب و بیدل در تاریخ ادبیات کشورمان که از لحاظ هنری در قله شعری قرار دارند اشاره کردند و خواستار گسترش مضمونی شعر آیینی و ارائه مضامین عالی عرفانی و معنوی در این عرصه شدند ایشان با اشاره به خلاءهای موجود در عرصه شعر سیاسی و انقلابی توجه بیشتر به پیام عدالت و معنویت انقلاب اسلامی و ارائه اصیل آن را در قالب شعر مورد تأکید قرار دادند و تصریح کردند انقلاب اسلامی با ارائه حرف نو در دنیا قدرتهای بزرگ را به چالش گرفته و در مقابل زیاده خواهی استکبار ایستاده است رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به طبیعی بودن گرایش ذوقی هر شاعر بر خارج نشدن فضای کلی شعر از حالت اسلامی و ایرانی تأکید کردند حضرت آیت الله خامنه ای در پایان این دیدار همچنین یاد و خاطره مرحوم قیصر امین پور را گرامی داشتند این دیدار با اقامه نماز جماعت مغرب و عشا به امامت حضرت آیت الله خامنه ای آغاز شد و شرکت کنندگان روزه خود را همراه ایشان افطار کردند.
1387/6/26
دیدار بیش از هزار نفر از نخبگان جوان
رهبر انقلاب اسلامی در پایان سخنانشان افزودند نخبگان علمی کشور دانشجویان استادان مسئولان و آحاد ایرانیان راه جدیدی را در عرصه هدف گذاری برای پیشرفت علمی می گشایند و با دستیابی به اقتدار علمی به عنوان مبنای اقتدار مادی و معنوی پرچم پرافتخار ارزشهای اسلامی را در جهان برمی افرازند.در ابتدای این دیدار دکتر حسین میرزایی استادیار جامعه شناسی و برگزیده جشنواره خوارزمی و فارابی آیت الله قره قانی فارغ التحصیل دکترای مهندسی مکانیک و رتبه اول المپیاد دانش آموزی در سال 81 – سارا دادرس دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی برق دانشگاه تربیت مدرس و دانش آموخته رتبه اول در سال 89 – دکتر حسینیان رتبه سوم المپیاد شیمی و عضو مرکز تحقیقات سرطان جهاد دانشگاهی – دکتر محمدرضا واعظی استادیار رشته مهندسی مواد و دانش آموخته رتبه اول در سال 89 – محمدجواد حاجی احمدی برگزیده المپیاد شیمی در سال 87 و دانشجوی کارشناسی ارشد رشته برق در دانشگاه صنعتی اصفهان و امیرمسعود فریدی زاد دانشجوی کارشناسی ارشد طراحی صنعتی و رتبه دوم المپیاد دانشجویی طراحی صنعتی – به بیان دیدگاهها و نظریات خود درخصوص مسائل علمی و دانشگاهی و همچنین بیان نتایج برخی کمیته های تخصصی هم اندیشی نخبگان جوان پرداختند. مهمترین محورهای مطالبی که این نخبگان جوان بیان کردند عبارت است از ضرورت توجه بیشتر به علوم انسانی و محققان این رشته به منظور تولید نظریه های زیست بومی اهمیت تأسیس پایگاه جامع داده های اجتماعی و فرهنگی کشور برای رشته های علوم اجتماعی ایجاد فضای مناسب و بازتر در دانشگاهها و زمینه سازی برای بیان دیدگاههای مختلف تناسب نداشتن تعداد اساتید و دانشجویان در مقاطع تحصیلات تکمیلی و ضعف پژوهشی برخی اساتید استفاده از اساتید جوان و آشنا با علوم و پیشرفتهای روز در دانشگاهها هدایت پروژه های مقاطع تحصیلات تکمیلی به سمت بخش صنعت و نیازهای عملی و صنعتی لزوم تغییر نگاه سنتی به بانوان و استفاده علمی و غیرشعاری از توان مدیریت و علمی آنان در سطوح بالا ارائه تسهیلات به بانوان برای ادامه تحصیل در مقاطع تحصیلات تکمیلی در داخل حمایت از تأسیس مرکز خاورمیانه ای سرطان در جهاد دانشگاهی ایجاد بسترهای لازم برای تحقیق در عرصه های جدید پزشکی در لیزر و ژنتیک توجه بیش از پیش به کیفیت مقالات و کارهای پژوهشی و هدایت آن به سوی تحقیقات کاربردی ترویج چاپ مقالات علمی در مجلات معتبر داخلی لزوم نظارت جدی بر نحوه هزینه بودجه های تحقیقاتی اولویت دادن به اخلاق علمی در تدوین شاخص های پژوهش ضرورت وجود ارزیابی علمی دائمی برای اساتید دانشگاهها و مراکز علمی چالاک شدن ساختار شورایعالی انقلاب فرهنگی به منظور تأثیرگذاری جدی تر اهمیت تدوین آیین نامه و چارچوبهای کرسی های آزاداندیشی در دانشگاهها و عملی کردن وعده های داده شده و مصوبات دولت برای حمایت از نخبگاندر این دیدار دکتر سلطانخواه معاون علمی و فناوری رئیس جمهور و رئیس بنیاد ملی نخبگان گزارشی از عملکرد یکساله این بنیاد بیان کرد و با اشاره به قانونمند سازی حمایتهای بنیاد از همه اقشار و اصناف نخبگان و استعدادهای برتر و تدوین و بازنگری آیین نامه های مرتبط گفت بنیاد ملی نخبگان در سه بخش فرهنگی حمایت و پشتیبانی و توسعه ای و ارتباطی از نخبگان حمایت مادی و معنوی می کند و با توسعه دفاتر استانی در 19 مرکز برای ایجاد فرصت برابر برای تمام نخبگان تلاش می کند.دکتر سلطانخواه حمایت از شرکتها و تعاونی های دانش بنیان تجاری سازی فناوری و تکمیل حلقه های نوآوری را از دیگر اقدامات بنیاد ملی نخبگان برشمرد و افزود برای شناسایی هدایت و شکوفایی استعدادهای دانش آموزان برتر در سراسر کشور طرح شهاب با همکاری آموزش و پرورش تدوین شده که مراحل اجرایی آن در حال طی شدن است..
1389/7/14
بیانات در دیدار صمیمانه رهبر معظم انقلاب اسلامى با جوانان به مناسبت هفته جوان
چیزى که حس مىکردم این بود که رژیم محمّدرضا پهلوى کارى کرده بود که جوانان به سمت ابتذال مىرفتند. ابتذال نه فقط ابتذال اخلاقى ابتذال هویّت و ابتذال شخصیّت.البته من نمىتوانم ادّعا کنم که خودِ آن رژیم برنامهریزى کرده بود که جوانان مملکت را به ابتذال بکشاند ممکن است اینطور بوده ممکن هم هست نبوده باشد اما آنچه مسلّم مىتوانم بگویم این است که آنها برنامههایى ریخته بودند و به گونهاى مملکت را اداره مىکردند که لازمهاش این بود یعنى از مسائل سیاسى دور از مسائل زندگى دور.شما باور مىکنید که من و امثال من تا سنین مثلاً بیست و چندسالگى دولتهایى را که برسرِ کار بودند اصلاً نمىشناختیم که چه کسانى هستند? حالا شما در این مملکت کسى را مىشناسید که نداند وزیر آموزش و پرورش کیست? وزیر اقتصاد و دارایى کیست? یا مثلاً رئیس جمهور را کسى نشناسد? در اقصى نقاط کشور هم همه اطّلاع دارند. آن زمان همه قشرها از جمله جوانان اصلاً بهکل از مسائل سیاسى غافل بودند. بیشترین سرگرمى جوانان به مسائل روزمرّه بود. بعضى در غم نان مشغول کار سخت بودند براى این که یک لقمه نان گیر بیاورند و بخورند که آن هم البته مقدارى از درآمدشان صرف خوردن نمىشد صرف کارهاى حاشیهاى مىشد.شما اگر این کتابهایى را که در دوره جوانى ما درباره امریکاى لاتین و آفریقا نوشته شده است خوانده باشید مثل کتابهاى «فرانتس فانون» و کسانى دیگر که آن زمانها کتاب مىنوشتند و امروز هم کتابهایشان به اعتبار خودشان باقى است درمىیابید که وضع ما هم همینطور بود. در مورد ایران کسى جرأت نمىکرد بنویسد اما در مورد مثلاً آفریقا یا شیلى یا مکزیک راحت مىنوشتند. من با خواندن این کتابها مىدیدم که عیناً وضع ما همین گونه است. یعنى آن جوان کارگر هم بعد از آن که کار سخت مىکرد و یکشاهى صَنّار گیر مىآورد نصف این پول صرف عیّاشى و ولگردى و هرزهگرى و اینطور چیزها مىشد. اینها همان چیزى بود که ما در آن کتابها مىخواندیم و مىدیدیم که در واقعیّت جامعه خودمان هم همینطور است. انصافاً خیلى بد بود. محیط جوانى محیط خوبى نبود. البته در داخل دل جوانان و محیط جوان طور دیگرى بود چون جوان اساساً اهل نشاط و امید و هیجان و اینهاست.من خودم شخصاً جوانىِ بسیار پُرهیجانى داشتم. هم قبل از شروع انقلاب به خاطر فعّالیتهاى ادبى و هنرى و امثال اینها هیجانى در زندگى من بود و هم بعد که مبارزات در سال 1341 شروع شد که من در آن سال بیست و سه سالم بود. طبعاً دیگر ما در قلب هیجانهاى اساسى کشور قرار گرفتیم و من در سال چهل و دو دو مرتبه به زندان افتادم بازداشت زندان بازجویى. مىدانید که اینها به انسان هیجان مىدهد. بعد که انسان بیرون مىآمد و خیل عظیم مردمى را که به این ارزشها علاقهمند بودند و رهبرى مثل امام رضواناللَّه علیه را که به هدایت مردم مىپرداخت و کارها و فکرها و راهها را تصحیح مىکرد مشاهده مىنمود هیجانش بیشتر مىشد. این بود که زندگى براى امثال من که در این مقولهها زندگى و فکر مىکردند خیلى پرُهیجان بود اما همه اینطور نبودند.البته جوانان طبعاً دور هم که جمع مىشوند چون طبیعتاً دلشان گرم است یعنى یک نوع حالت سرزندگى و شادى در طینتشان است از همه چیز لذّت مىبرند. جوان از خوراک لذّت مىبرد از حرف زدن لذّت مىبرد از در آیینه نگاه کردن لذّت مىبرد از تفریح لذّت مىبرد. شما باور نمىکنید که انسان وقتى از سنین جوانى گذشت آن لذّتى را که شما مثلاً از یک غذاى خوشمزه مىبرید دیگر نمىبرد و نمىداند چیست آن وقتها گاهى بزرگترهاى ما کسانى که در سنین حالاى من بودند چیزهایى مىگفتند که ما تعجّب مىکردیم چطور اینها اینگونه فکر مىکنند? حالا مىبینیم نخیر آن بیچارهها خیلى هم بىراه نمىگفتند. البته من خودم را بهکلّى از جوانى منقطع نکردهام. هنوز هم در خودم چیزى از جوانى احساس مىکنم و نمىگذارم که به آن حالت بیفتم. الحمدللَّه تا بهحال نگذاشتهام و بعد از این هم نمىگذارم اما آنها که خودشان را در دست پیرى رها کرده بودند قهراً التذادى که جوان از همه شؤون زندگى خودش دارد احساس نمىکردند.
آن وقت این حالت بود. نمىگویم که فضاى غم حاکم بود این را ادّعا نمىکنم اما فضاى غفلت و بىخبرى و بىهویّتى حاکم بود.این هم بود که آن وقت من و امثال من که در زمینه مسائل مبارزه به طور جدّى و عمیق فکر مىکردیم همّتمان را بر این گذاشتیم که تا آنجایى که مىتوانیم جوانان را از دایره نفوذ فرهنگى رژیم بیرون بکشیم. من خودم مثلاً مسجد مىرفتم درس تفسیر مىگفتم سخنرانىِ بعد از نماز مىکردم گاهى به شهرستانها مىرفتم سخنرانى مىکردم. نقطه اصلى توجّه من این بود که جوانان را از کمند فرهنگى رژیم بیرون بکشم. خود من آن وقتها این را به «تور نامریى» تعبیر مىکردم. مىگفتم یک تور نامریى وجود دارد که همه را به سمتى مىکشد من مىخواهم این تور نامریى را تا آنجا که بشود پاره کنم و هر مقدار که مىتوانم جوانان را از کمند و دام این تور بیرون بکشم. هر کس از آن کمند فکرى خارج مىشد که خصوصیّتش هم این بود که اوّلاً به تدیّن و ثانیاً به تفکرات امام گرایش پیدا مىکرد یک نوع مصونیتى مىیافت.
آن روز اینگونه بود. همان نسل هم بعدها پایههاى اصلى انقلاب شدند. الان هم که من در همین زمان به جامعه خودمان نگاه مىکنم خیلى از افراد آن نسل را چه کسانى که با من مرتبط بودند چه کسانى که حتّى مرتبط نبودند مىتوانم شناسایى کنم.به هر حال الان شما زمان بهترى دارید. فضا فضاى بهترى است. البته نمىگویم که براى جوان همه چیز فراهم است و همه چیز آنگونه که باید باشد هست اما در مقام مقایسه با آن زمان امروز وضع از آن روز خیلى بهتر است. اگر جوانى بخواهد خوب زندگى کند و هویّت انسانى و شخصیّت خودش را بیابد به نظر من امروز مىتواند.تعریف شما از یک جوان مسلمان و خصوصیّات او چیست? چگونه یک جوان مىتواند مسیر زندگى را طى کند و به اهدافش برسد?البته بهراحتى نمىشود طى کرد. این شرطى که شما گذاشتید کار مرا در پاسخ دادن خیلى مشکل مىکند. هیچ راه جدّىِ مهم را واقعاً نمىشود بهراحتى طى کرد. بالاخره اگر انسان مىخواهد به چیز باارزشى دست پیدا کند باید مقدارى زحمت و تلاش را با خودش همراه کند این ناگزیر است منتها ببینید من اساساً در بین این خصوصیّات مهمّى که جوانان دارند سه خصوصیّت را خیلى بارز مىبینم که اگر آنها مشخّص گردد و اگر آنها به سمت درستى هدایت شود به نظر مىآید که مىشود به این سؤال شما پاسخ داد. آن سه خصوصیّت عبارت است از انرژى امید ابتکار. اینها سه خصوصیت برجسته در جوان است. اگر واقعاً رسانهها در کمکهاى فرهنگى که به ما مىکنند چه گویندگان مذهبى چه گویندگان مسائل فکرى و فرهنگى چه صدا و سیما و چه مدرسهها بتوانند این سه خصوصیت عمده را درست هدایت کنند من خیال مىکنم که خیلى راحت مىشود یک جوان راه اسلامى را پیدا کند چون اسلام هم چیزى که از ما مىخواهد این است که ما استعدادهاى خودمان را به فعلیّت برسانیم.البته در قرآن یک نکته بسیار اساسى هست بد نیست من این را به شما جوانان عزیز بگویم و آن توجّه دادن به تقواست. وقتى که افراد مىخواهند پیش خودشان تصویرى از تقوا درست کنند به ذهنشان نماز و روزه و عبادت و ذکر و دعا مىآید. ممکن است همه اینها در تقوا باشد اما هیچکدام از آنها معناى تقوا نیست. تقوا یعنى مراقب خود بودن. تقوا یعنى یک انسان بداند که چه کار مىکند و هر حرکت خودش را با اراده و فکر و تصمیم انتخاب کند مثل انسانى که سوار بر یک اسب رهوار نشسته دهانه اسب در دستش است و مىداند کجا مىخواهد برود. تقوا این است. آدمى که تقوا ندارد حرکات و تصمیمها و آیندهاش در اختیار خودش نیست. به تعبیر خطبه نهجالبلاغه(1) کسى است که او را روى اسب سرکشى انداختهاند نه این که او سوار شده است. اگر هم سوار شده اسبسوارى بلد نیست. دهانه در دستش است اما نمىداند چگونه باید سوار اسب شود. نمىداند کجا خواهد رفت. هرجا که اسب او را کشید او هم مجبور است برود و قطعاً نجاتى در انتظار او نیست. این اسب هم سرکش است.اگر ما تقوا را با همین معنا در نظر بگیریم به نظر من راحت مىشود راه را طى کرد.
البته باز هم نه آنطور که خیلى راحت باشد. به هرحال مىشود ممکن است و واقعاً عملى است که یک جوان راه اسلامى زندگى کردن را پیدا کند. اگر متدیّن است ببینید چه کار مىکند. این اقدام این حرف این رفاقت این درس و این فعل و درک آیا درست است یا درست نیست. همین که او فکر مىکند درست است یا درست نیست این همان تقواست. اگر متدیّن نیست چنانچه همین حالت را داشته باشد این حالت او را به دین راهنمایى خواهد کرد. قرآن کریم مىگوید «هدى للمتقین»(2) نمىگوید «هدى للمؤمنین». «هدى للمتّقین» یعنى اگر یک نفر باشد که دین هم نداشته باشد اما تقوا داشته باشد ممکن است کسى دین نداشته باشد اما به همین معنایى که گفتم تقوا داشته باشد او بلاشک از قرآن هدایت خواهد گرفت و مؤمن خواهد شد. اما اگر مؤمن تقوا نداشته باشد احتمالاً در ایمان هم پایدار نیست. بستگى به شانسش دارد اگر در فضاى خوبى قرار گرفت در ایمان باقى مىماند اگر در فضاى خوبى قرار نگرفت در ایمان باقى نمىماند.بنابراین اگر بتوانیم از آن سه خصوصیّت باتقوا کار بکشیم و درست هدایت شود به نظرم خیلى خوب مىشود جوانان در شکلى که اسلام مىپسندد زندگى کنند بخصوص که خوشبختانه امروز کشور ما کشورى اسلامى است. این امر خیلى مهمّى است. حکومت یعنى اقتدار ملى در اختیار اسلام است. کسانى که زمامهاى امور در دستشان است عمیقاً به اسلام معتقدند. مردم هم که ایمان در عمق جانشان جا دارد. لذا زمینه براى مسلمان شدن و مسلمان زیستن خیلى زیاد است.من یک مثال کوتاه هم بزنم و پاسخ سؤال شما را به پایان ببرم. در دوره جنگ که شما متأسّفانه اعتلاى آن دوره را درک نکردید البته جنگ را درک نکردید و این تأسّف ندارد اما آن خصوصیات بىنظیر را شما درک نکردید و آدم افسوس مىخورد جوانان هجده و بیست سالهاى که در سنین شما بودند از لحاظ لطافت و صفاى معنوى گاهى به حدّ عارفى که چهل سال در راه خدا سلوک کرده بود مىرسیدند آدم این را در وجود آنها احساس مىکرد. کم هم نبودند فراوان بودند. من همان وقتها در مقابل چنین جوانانى که قرار مىگرفتم احساس خضوع حقیقى مىکردم نه اینکه بخواهم تواضع کنم. دیدهاید انسان در مقابل بزرگى که قرار مىگیرد و کمالات او را که مىبیند ضعف خودش را مىفهمد من همان احساس را در مقابل یک جوان بسیجى و یک جوان رزمنده در خودم مىدیدم و مىیافتم. آن فضا چنان فضایى بود که مىتوانست یک جوان معمولى را اینگونه متحوّل کند.شما مىدانید که جوانان در دنیا چگونهاند گروههاى «رپ» و فلان و هزار نوع بلیّه اخلاقى و فکرى.
جوانان دنیا واقعاً به هزار نوع ابتلائات مبتلا هستند. گروههاى «رپ» و این چیزهایى که حالا هست زمان ما هم البته بود. زمان ما «بیتل»هاى معروف بودند که حالا شنیدهام پیرمرد شدهاند. چند وقت پیش دیدم که در یک مجلّه خارجى شرح حالشان را نوشتهاند که هر کدام کجا هستند و چه کار مىکنند. آن گرفتاریهاى روحى آن عقدههاى روانى آنها را به این وادیها مىکشاند. حالا کسانى که در کشورهاى عقبافتاده و دوردست از آنها تقلید مىکنند نمىفهمند که آن بیچارهها دچار چه بیمارىاى هستند خیال مىکنند پیشرفتى است در حالى که این یک انحطاط و سقوط است. در حالى که دنیا گرفتار چنین وضعى بود جوانان ما آنطور وضعى داشتند. در ایران جوان سرشار مستغنى سربلند بااحساس شادى عمیق در قلب خود احساس انجام وظیفه احساس روشنبودن هدف که چه کار مىکند و براى که کار مىکند و بحمداللَّه فائز و برخوردار به اعتلاى حقیقى و معنوى بود که خداى متعال به او داده بود.به عنوان یک دختر دانشجو ما چگونه مىتوانیم از زندگانى حضرت زهرا علیهاسلام الگو بگیریم? الگوهاى خود شما در دوره جوانى چه کسانى بودهاند?سؤال خوبى است. اولاً من به شما بگویم که الگو را نباید براى ما معرفى کنند و بگویند که این الگوى شماست. این الگوى قراردادى و تحمیلى الگوى جالبى نمىشود. الگو را باید خودمان پیدا کنیم یعنى در افق دیدمان نگاه کنیم و ببینیم از این همه چهرهاى که در جلوِ چشممان مىآید کدام را بیشتر مىپسندیم طبعاً این الگوى ما مىشود. من معتقدم که براى جوان مسلمان بخصوص مسلمانى که با زندگى ائمّه و خاندان پیامبر و مسلمانان صدر اسلام آشنایى داشته باشد پیدا کردن الگو مشکل نیست و الگو هم کم نیست. حالا خود شما خوشبختانه از حضرت زهرا سلاماللَّه علیها اسم آوردید. من در خصوص وجود مقدّس فاطمه زهرا سلاماللَّهعلیها چند جمله بگویم شاید این سررشتهاى در زمینه بقیه ائمّه و بزرگان شود و بتوانید فکر کنید.شما خانمى که در دوره پیشرفت علمى و صنعتى و فنآورى و دنیاى بزرگ و تمدّن مادّى و این همه پدیدههاى جدید زندگى مىکنید از الگوى خودتان در مثلاً هزاروچهارصد سال پیش توقّع دارید که در کدام بخش مشابه وضع کنونى شما را داشته باشد تا از آن بهره بگیرید. مثلاً فرض کنید مىخواهید ببینید چگونه دانشگاه مىرفته است? یا وقتى که مثلاً در مسائل سیاست جهانى فکر مىکرده چگونه فکر مىکرده است? اینها که نیست.یک خصوصیات اصلى در شخصیت هر انسانى هست آنها را بایستى مشخّص کنید و الگو را در آنها جستجو نمایید. مثلاً فرض بفرمایید در برخورد با مسائل مربوط به حوادث پیرامونى انسان چگونه باید برخورد کند? حالا حوادث پیرامونى یک وقت مربوط به دورهاى است که مترو هست و قطار هست و جت هست و رایانه هست یک وقت مربوط به دورهاى است که نه این چیزها نیست اما حوادث پیرامونى بالاخره چیزى است که انسان را همیشه احاطه مىکند.انسان دوگونه مىتواند با این قضیه برخورد کند یکى مسؤولانه یکى بىتفاوت. مسؤولانه هم انواع و اقسام دارد با چه روحیهاى با چه نوع نگرشى به آینده. آدم باید این خطوط اصلى را در آن شخصى که فکر مىکند الگوى او مىتواند باشد جستجو کند و از آنها پیروى نماید.من این موضوع را یک وقت در سخنرانى هم گفتهام. در این سخنرانیهاى ما هم گاهى حرفهاى خوبى در گوشه کنار هست منتها غالباً دقّت نمىشود و همینطور ناپدید مىگردد ببینید مثلاً حضرت زهرا سلاماللَّهعلیها در سنین شش هفت سالگى بودند اختلاف وجود دارد چون در تاریخ ولادت آن حضرت روایات مختلف است که قضیه شعب ابىطالب پیش آمد. شعب ابىطالب دوران بسیار سختى در تاریخ صدر اسلام است یعنى دعوت پیامبر شروع شده بود دعوت را علنى کرده بود بتدریج مردم مکه بخصوص جوانان بخصوص بردهها به حضرت مىگرویدند و بزرگان طاغوت مثل همان ابولهب و ابوجهل و دیگران دیدند که هیچ چارهاى ندارند جز اینکه پیامبر و همه مجموعه دوروبرش را از مدینه اخراج کنند همین کار را هم کردند. تعداد زیادى از اینها را که دهها خانوار مىشدند و شامل پیامبر و خویشاوندان پیامبر و خود ابىطالب با اینکه ابىطالب هم جزو بزرگان بود و بچه و بزرگ و کوچک مىشدند همه را از مکه بیرون کردند. اینها از مکه بیرون رفتند اما کجا بروند? تصادفاً جناب ابىطالب در گوشهاى از نزدیکى مکه فرضاً چند کیلومترى مکه در شکاف کوهى ملکى داشت اسمش «شعب ابىطالب» بود. شعب یعنى همین شکاف کوه یک درّه کوچک. ما مشهدیها به چنین جایى «بازه» مىگوییم. اتفاقاً این از آن لغتهاى صحیحِ دقیقِ فارسىِ سره هم هست که به لهجه محلى روستاییها به آن «بَزَه» مىگویند اما همان اصلش «بازه» است. جناب ابىطالب یک بازه یا یک شعب داشت گفتند به آنجا برویم. حالا شما فکرش را بکنید در مکه روزها هوا گرم و شبها بىنهایت سرد بود یعنى وضعیتى غیرقابل تحمّل. اینها سه سال در این بیابانها زندگى کردند. چقدر گرسنگى کشیدند چقدر سختى کشیدند چقدر محنت بردند خدا مىداند. یکى از دورههاى سخت پیامبر آنجا بود. پیامبر اکرم در این دوران مسؤولیتش فقط مسؤولیت رهبرى به معناى اداره یک جمعیت نبود باید مىتوانست از کار خودش پیش اینهایى که دچار محنت شدهاند دفاع کند.مىدانید وقتى که اوضاع خوب است کسانى که دور محور یک رهبرى جمع شدهاند همه از اوضاع راضیند مىگویند خدا پدرش را بیامرزد ما را به این وضع خوب آورد. وقتى سختى پیدا مىشود همه دچار تردید مىشوند مىگویند ایشان ما را آورد ما که نمىخواستیم به این وضع دچار شویمالبته ایمانهاى قوى مىایستند اما بالأخره همه سختیها به دوش پیامبر فشار مىآورد. در همین اثنا وقتى که نهایت شدّت روحى براى پیامبر بود جناب ابىطالب که پشتیبان پیامبر و امید او محسوب مىشد و خدیجه کبرى که او هم بزرگترین کمک روحى براى پیامبر بهشمار مىرفت در ظرف یک هفته از دنیا رفتند حادثه خیلى عجیبى است یعنى پیامبر تنهاى تنها شد.من نمىدانم شما هیچ وقت رئیس یک مجموعه کارى بودهاید تا بدانید معناى مسؤولیت یک مجموعه چیست? در چنین شرایطى انسان واقعاً بیچاره مىشود. در این شرایط نقش فاطمه زهرا سلاماللَّهعلیها را ببینید. آدم تاریخ را که نگاه مىکند اینگونه موارد را در گوشه کنارها هم باید پیدا کند متأسفانه هیچ فصلى براى اینطور چیزها باز نکردهاند.فاطمه زهرا سلاماللَّهعلیها مثل یک مادر مثل یک مشاور مثل یک پرستار براى پیامبر بوده است. آنجا بوده که گفتند فاطمه «امّ ابیها» مادر پدرش است. این مربوط به آن وقت است یعنى وقتى که یک دختر شش هفت ساله اینگونه بوده است. البته در محیطهاى عربى و در محیطهاى گرم دختران زودتر رشد جسمى و روحى مىکنند مثلاً به اندازه رشد یک دختر ده دوازده ساله امروز. این احساس مسؤولیت است. آیا این نمىتواند براى یک جوان الگو باشد که نسبت به مسائل پیرامونى خودش زود احساس مسؤولیت و احساس نشاط کند? آن سرمایه عظیم نشاطى را که در وجود اوست خرج کند براى اینکه غبار کدورت و غم را از چهره پدرى که مثلاً حدود پنجاه سال از سنش مىگذرد و تقریباً پیرمردى شده است پاک کند. آیا این نمىتواند براى یک جوان الگو باشد? این خیلى مهمّ است.
نمونه بعد مسأله همسردارى و شوهردارى است. یک وقت انسان فکر مىکند که شوهردارى یعنى انسان در آشپزخانه غذا را بپزد اتاق را تر و تمیز و پتو را پهن کند و مثل قدیمیها تشکچه بگذارد که آقا از اداره یا از دکان بیاید شوهردارى که فقط این نیست. شما ببینید شوهردارى فاطمه زهرا سلاماللَّهعلیها چگونه بود. در طول ده سالى که پیامبر در مدینه حضور داشت حدود نُه سالش حضرت زهرا و حضرت امیرالمؤمنین علیهماالسّلام با همدیگر زن و شوهر بودند. در این نُه سال جنگهاى کوچک و بزرگى ذکر کردهاند حدود شصت جنگ اتّفاق افتاده که در اغلب آنها هم امیرالمؤمنین علیهالسّلام بوده است. حالا شما ببینید او خانمى است که در خانه نشسته و شوهرش مرتّب در جبهه است و اگر در جبهه نباشد جبهه لنگ مىماند این قدر جبهه وابسته به اوست از لحاظ زندگى هم وضع روبهراهى ندارند همان چیزهایى که شنیدهایم «و یطعمون الطّعام على حبّه مسکیناً و یتیماً و اسیراً انّما نطعمکم لوجه اللَّه»(3) یعنى حقیقتاً زندگى فقیرانه محض داشتند در حالى که دختر رهبرى هم هست دختر پیامبر هم هست یک نوع احساس مسؤولیت هم مىکند.ببینید انسان چقدر روحیه قوى مىخواهد داشته باشد تا بتواند این شوهر را تجهیز کند دل او را از وسوسه اهل و عیال و گرفتاریهاى زندگى خالى کند به او دلگرمى دهد بچهها را به آن خوبى که او تربیت کرده تربیت کند. حالا شما بگویید امام حسن و امام حسین علیهما السّلام امام بودند و طینت امامت داشتند زینب علیهاسلام که امام نبود. فاطمه زهرا سلاماللَّهعلیها او را در همین مدت نُه سال تربیت کرده بود. بعد از پیامبر هم که ایشان مدّت زیادى زنده نماند.اینطور خانهدارى اینطور شوهردارى و اینطور کدبانویى کرد و اینطور محور زندگى فامیل ماندگار در تاریخ قرار گرفت. آیا اینها نمىتواند براى یک دختر جوان یک خانم خانهدار یا مُشرف به خانهدارى الگو باشد? اینها خیلى مهم است.حالا بعد از قضیه وفات پیامبر آمدنِ به مسجد و آن خطبه عجیب را خواندن خیلى شگفتانگیز است اصلاً امثال ما که اهل سخنرانى و حرف زدن ارتجالى هستیم مىفهمیم که چقدر این سخنان عظیم است. یک دختر هجده ساله بیست ساله و حداکثر بیستوچهار ساله که البته سنّ دقیق آن حضرت مسلّم نیست چون تاریخ ولادت آن بزرگوار مسلّم نیست و در آن اختلاف است آن هم با آن مصیبتها و سختیها به مسجد مىآید در مقابل انبوه جمعیت با حجاب سخنرانى مىکند که آن سخنرانى کلمه به کلمهاش در تاریخ مىماند.عربها به حافظه خوش معروف بودند. یک نفر مىآمد یک قصیده هشتاد بیتى مىخواند بعد از اینکه جلسه تمام مىشد ده نفر مىگرفتند آن را مىنوشتند. این قصایدى که مانده غالباً اینگونه مانده است. اشعار در نوادى یعنى آن مراکز اجتماعى خوانده مىشد و ضبط مىگردید. این خطبهها و این حدیثها غالباً اینگونه بود. نشستند نوشتند و حفظ کردند و این خطبهها تا امروز مانده است. کلماتِ مفت در تاریخ نمىماند هر حرفى نمىماند. اینقدر حرفها زده شده آنقدر سخنرانى شده آنقدر مطلب گفته شده آنقدر شعر سروده شده اما نمانده است و کسى به آنها اعتنا نمىکند. آن چیزى که تاریخ در دل خودش نگه مىدارد و بعد از هزاروچهارصد سال هر انسان که مىنگرد احساس خضوع مىکند این یک عظمت را نشان مىدهد. به نظر من این براى یک دخترِ جوان الگوست.شما راست مىگویید تقصیر ما متصدّیان این امور است. البته منظورم امور دولتى نیست منظورم امور معنوى و دینى است که این جوانب را آن چنان که باید و شاید درست در مقابل نسل جوان قرار ندادهایم اما شما خودتان هم مىتوانید در این زمینهها کار کنید. همه زندگى ائمّه از این قبیل دارد.زندگى امام جواد علیهالسّلام هم الگوست. امام جواد علیهالسّلام امامى با آن همه مقامات با آن همه عظمت در بیستوپنج سالگى از دنیا رفت. این نیست که ما بگوییم تاریخ مىگوید تاریخى که غیر شیعه آن را نوشته است.
آن بزرگوار در دوران جوانى و خردسالى و نوجوانى در چشم مأمون و در چشم همه عظمتى پیدا کرد. اینها چیزهاى خیلى مهمّى است اینها مىتواند براى ما الگو باشد.البته در زمان خودمان هم الگو داریم. امام الگوست. این جوانان بسیجى ما الگو هستند هم کسانى که شهید شدند و هم کسانى که امروز زندهاند. البته طبیعت انسان اینگونه است که درباره کسانى که رفتهاند و شهید شدهاند راحتتر مىشود حرف زد. ببینید چه الگوهایى مىشود پیدا کرد ما در جنگ کسانى را دیدیم که از شهر یا از روستاى خودشان بیرون آمده بودند در حالى که یک آدم کاملاً معمولى به نظر مىرسیدند. اشاره کردم که آن رژیم نمىتوانست استعدادها را رشد دهد یا به بروز بیاورد. اینها در آن رژیم یک آدم معمولى بودند اما در این نظام به میدان جنگ که میدان کار بود آمدند ناگهان استعدادشان بروز کرد و یک سردار بزرگ شدند بعد هم به شهادت رسیدند. از این قبیل زیاد داریم.چند سال پیش شرح حال اینها را در جزوههایى به نام «فرمانده من» مىنوشتند خاطرات جوانان از فرماندهانشان در جبهه بود. نمىدانم اینها ادامه پیدا کرد یا نه? یک داستان کوتاه یا یک خاطره کوچک را نقل کردهاند آن خاطره عظمت این شخصیت را به انسان نشان مىدهد. اینها مىتوانند الگو باشند. البته در شخصیتهاى علمى خودمان در شخصیتهاى ورزشى خودمان در شخصیتهاى ادبى خودمان در شخصیتهاى هنرى خودمان مىشود الگوهایى پیدا کرد شخصیّتهایى که انصافاً برجستگیهایى دارند.البته انسان هم الگو را با معیارهاى خودش انتخاب مىکند. من خواهش مىکنم هر الگویى که خواستید انتخاب کنید معیار «تقوا» را که توضیح دادم حتماً در نظر داشته باشید. تقوا چیزى نیست که بشود از آن گذشت. براى زندگى دنیوى هم تقوا لازم است براى زندگى اُخروى هم تقوا لازم است.و اما اینکه چه شخصیتهایى روى من اثر گذاشتهاند باید بگویم شخصیهاى زیادى بودند. آن کسى که در دوره جوانى من خیلى روى من اثر گذاشت در درجه اوّل مرحوم «نوّاب صفوى» بود. آن زمانى که ایشان به مشهد آمد حدوداً پانزده سالم بود. من بهشدّت تحت تأثیر شخصیت او قرار گرفتم و بعد هم که از مشهد رفت به فاصله چند ماه بعد با وضع خیلى بدى شهیدش کردند. این هم تأثیر او را در ما بیشتر عمیق کرد. بعد هم امام روى من اثر گذاشتند. من قبل از آنکه به قم بیایم و قبل از شروع مبارزات نام امام را شنیده بودم و بدون اینکه ایشان را دیده باشم به ایشان علاقه و ارادت داشتم. علّت هم این بود که در حوزه قم همه جوانان به درس ایشان رغبت داشتند درس جوانپسندى داشتند. من هم که به قم رفتم تردید نکردم که به درس ایشان بروم. از اوّل در درس ایشان حاضر مىشدم و تا آخر که در قم بودم به یک درس ایشان مستمرّاً مىرفتم. ایشان هم روى من خیلى اثر داشتند. البته پدرم در من اثر داشت مادرم در من خیلى اثر داشت. از جمله شخصیتهایى که عمیقاً روى من اثر گذاشته مادرم است خانم خیلى مؤثّرى بود.با توجّه به علاقه شما به هنر و ادبیات از شعراى معاصر آثار کدامیک را بیشتر مطالعه کردهاید و به کدامیک بیشتر علاقه دارید?من شعراى معاصر را تقسیم مىکنم به شعرایى که غزلسرا بودند شعرایى که قصیدهسرا بودند و شعرایى که نوسرا بودند. هر کدام چند نفرى هستند که من به ایشان علاقه داشتم. در غزل مرحوم «امیرى فیروزکوهى» است که من با ایشان دوست هم بودم و ایشان به من هم خیلى علاقه داشتند و سالها تا بعد از انقلاب با یکدیگر رفت و آمد داشتیم. در زمان ریاست جمهورى من ایشان از دنیا رفتند.البته غیر از «امیرى» هم یکى دو نفر شاعر غزلسرا بودند که شعرهایشان را دوست مىداشتم یکى مرحوم «رهى معیّرى» بود که او را از نزدیک ندیده بودم یکى مرحوم «شهریار» بود که از شعرش خیلى خوشم مىآمد. با ایشان هم آشنا بودم. البته من بعد از انقلاب با ایشان آشنا شدم قبل از انقلاب هیچ ارتباطى با یکدیگر نداشتیم.در درجه اوّل قصیدهسرا «ملکالشّعراى بهار» بود که قصیدههایش مرا خیلى به خودش جلب مىکرد. مرحوم «امیرى فیروزکوهى» هم یک نوع قصیده سبک خاقانى مىگفت که آن هم در نوع خودش قصیده بسیار فخیم و برجستهاى بود از آن هم من خیلى خوشم مىآمد.در شعر نو دو سه نفر بودند که شعرهایشان را خیلى مىپسندیدم.
یکى از آنها «اخوان» بود. ما با «اخوان» آشنا بودیم و شعرش شعر بسیار برجستهاى بود. یکى دو نفر دیگر هم هستند که دوست ندارم از آنها اسم بیاورم. کسانى بودند که آن وقت در زمان جوانى ما جزو اساتید و برجستههاى شعر نو بودند و به اعتقاد من اینها از خود «نیما یوشیج» بهتر شعر نو مىگفتند. اگر چه او شروع کننده این راه بود اما به نظر من اینها از او بهتر و پختهتر و برجستهتر شعر مىگفتند. البته صفاى «نیما یوشیج» را هیچکدامشان نداشتند نه اخوان داشت و نه آن یکى دو نفر دیگرى که من از ایشان اسم نیاوردم.نیما یوشیج برخلاف آن چیزى که مىگفتند مردى متدیّن بود. مرحوم «امیرى» با «نیما یوشیج» از نزدیک دوست بود. او براى من نقل مىکرد و مىگفت «نیما یوشیج» آدم متدیّنى است. او به شعر سنّتى هم علاقهمند بود منتها این سبک را هم مىپسندید. البته مىدانید که ایشان این سبک را هم از اروپاییها گرفته بود. اصلاً سبک شعر نوِ ما سبک ابتکارى به معناى حقیقى نیست سبک شعر اروپایى است با خیلى از خصوصیاتى که آن شعرها دارد. حتّى سبک جملهبندى انگلیسى در شعر نوِ فارسى ما گرتهبردارى شده است.در بین شعرایى که الان هستند چند نفر شاعر خوب داریم. هم شعر غزلى خوب داریم و کسانى که مىگویند انصافاً خوبند هم شعر نو داریم. در میان شعراى انقلاب بعضیها واقعاً خوب و برجستهاند. به من اجازه بدهید که از شعراى معاصر و زنده اسم نیاورم.امروز ادبیّات مستقیماً با جنبههاى سیاسى مخلوط شده است. به همین خاطر با ادبیات معاصر با بىمهرى برخورد مىشود و نتیجتاً نویسندگان نسل جوان دچار سرگشتگى شدهاند. جنابعالى در این خصوص چه نظرى دارید?اینکه مىگویید ادبیات با سیاست آمیخته شده من نمىدانم مقصود چیست. آیا به این معنى است که محتواى سیاسى دارد? مثلاً فرض کنید اینگونه بگوییم شاعرى است که از لحاظ سیاسى الان با منطق فعلى ما منفى است اما شاعر برجستهاى است. اگر این شعرش به دانشگاه بیاید و مورد توجّه قرار گیرد ممکن است مورد استفاده واقع شود. بنابراین نمىشود از آن استفاده کرد. البته من نمىدانم که در دانشگاهها با شعر چگونه برخورد مىشود. اگر واقعاً ما شاعرى داشته باشیم که از لحاظ رتبه شعرى سطحش بالا باشد به طورى که دانشجو بتواند از شعر او حقیقتاً استفاده کند اما طورى است که مثلاً ضدّ انقلاب است من حرفى ندارم که شعر او به کلاس درس بیاید و مورد توجّه قرار گیرد. اما صادقانه و حقیقتاً من الان اینگونه شاعرى نمىشناسم که بىبدیل باشد.شما از انفصال شعر کنونى و نثر کنونى با شعر دوره قبل از خود صحبت مىکنید. ما در همان دورهاى که آن شاعرِ فرضاً برجسته این شعر را گفته ممکن است ده نفر شاعر دیگر داشته باشیم که همان برجستگى را یا بهتر از آن را داشته باشند. حالا آن شاعرى که مورد نظر من بوده که نمىخواستم اسمش را بیاورم و نمىآورم شعرش در دانشگاه نیاید اما شعر «اخوان» بیاید. که فکر نمىکنم از لحاظ نشان دادن رتبه شعر دوره قبل بالاتر از همه باشد. «اخوان» با من دوست بود. هم زمان ریاست جمهورى با من یک نوع ارتباط رقیق داشت و هم بعد از ریاست جمهورى این آخرى که از یک سفرِ ظاهراً یکساله به اروپا برگشته بود نامهاى به من نوشت و شعرى گفت و بعد هم از دنیا رفت. بنابراین «اخوان» اشکالى ندارد. واقعاً چه لزومى دارد که ما به سراغ اینکه کاملاً مىتواند مورد استفاده قرار گیرد نرویم? یعنى اینطور مىخواهم بگویم که الان ضرورتى وجود ندارد اگرچه من هیچ ایرادى نمىبینم که اگر حقیقتاً ما الان شاعر بزرگى داریم شعرش مورد استفاده دانشجو قرار گیرد و از لحاظ علمى رویش کار شود. من هیچ این را ممنوع نمىدانم لااقل از نظر من ممنوع نیست. اینکه برنامهها چگونه است اطّلاعى ندارم لیکن چنین شاعرى به این شکل واقعاً من سراغ ندارم.این را هم شما بدانید که بعضیها اسمشان بزرگ است در حالى که خودشان چندان عظمتى ندارند و شعرشان خیلى داراى اهمیت نیست.
اگر پاى نقد به میان آید و بدون جنبههاى شعارى سره و ناسره در جزئیات مطرح شود آن وقت معلوم مىشود که بعضى فقط ادّعا دارند من غالباً از این شعرهاى معاصر بىاطّلاع نمىمانم. بعضى از حضراتِ شاعر شعر مىگویند و ادّعا مىکنند که «ما چنین هستیم ما چنان هستیم ما در این کشور ریشه شعریم» در حالى که ما مىدانیم چنین چیزى نیست. آن زمان که وقتِ گُلِ کارِ آنها بوده درجه دو بودند بعضیهایشان درجه سه بودند از اینها بهتر در این کشور خیلى بودند.شعر معاصر را باید کار کرد. شما در غزل بهتر از «رهى معیرى» در زمان خودش هیچ کس دیگر را پیدا نمىکنید. «رهى» همان نسل متصّل به امروز است. مرحوم «امیرى فیروزکوهى» هم همینطور. اینها همان شعراى برجستهاند. یا مرحوم «غلامرضا قدسى» یا همین آقاى «قهرمان» که الان در مشهد است و شاعر غزلسراى بسیار خوبى است. یا مثلاً آقاى «صاحبکار» در مشهد که شاعر غیر مشهورى است ولى غزلهایش خوب و ممتاز است. یا مثلاً در کرمانشاه آقاى «بهزاد». اینها برجستگان شعر این دورهاند. جوان شاعرِ امروز شاعر بهتر از اینها واقعاً نمىتواند پیدا کند.ما شعراى برجستهاى داریم که متأسّفانه نسل جوان اینها را نمىشناسد. همه اینها هم مردمان خوبى هستند آدمهایى هستند که در خطّ انقلاب و نظام و اسلامند همین خطّى که امروز ملت ایران دنبالش است. مخالفت و مباینتى وجود ندارد مىتوانند از آنها کاملاً استفاده کنند منتها جوانان ما در کار تحقیق و تدقیق و پیگیرى قدرى تنبلى مىکنند. اگر به جوانان جسارت نشود باید اینگونه بگوییم.
در بعضى از کارهایشان اگر یک خرده دنبال کنند و به طور جدّى بروند مىتوانند سرچشمههاى خوبى پیدا کنند. الان در دانشگاه خودمان در تهران هم شعراى برجسته و ممتازى داریم که کمتر به ایشان توجّه مىشود.ما در مسائل اجتماعى و سیاسى بعضاً موضعگیریهایى افراطى و تفریطى مشاهده مىکنیم که ضررهایى را هم در پى دارد. رهنمود جنابعالى براى جوانان در این خصوص چیست?از اختلاف سلیقه خیلى نباید ترسید. اختلاف سلیقه چیز بدى نیست و اشکالى هم ندارد که حالا که مثلاً دو سلیقه سیاسى وجود دارد یک جوان به این سلیقه معتقد باشد دیگرى به آن سلیقه. آن چیزى که مضرّ است اقدام بىفکر و بىمطالعه و تصمیمگیریهاى سریع و جوشى شدن و بىمطالعه کار کردن است. من جوانان عزیز را از این حالت بر حذر مىدارم. جوانى لزوماً به معناى سرعتِ تصمیمگیرى نیست. البته جوانى به معناى بىباکى در اقدام هست به معناى این هست که انسان خیلى دچار پیچ و خمهاى کارى که مىخواهد انجام گیرد نشود اما به معناى جوشى شدن اقدام بىرویّه کردن و اقدام نسنجیده کردن نیست. جوان مىتواند نسنجیده کارى کند مىتواند هم سنجیده کارى کند یعنى کاملاً با فکر و با تأمّل کار کند. اگر این خصوصیّت یعنى خصوصیّت تأمّل و اندیشمندى و مطالعه و حقجویى وجود داشته باشد که همه اینها خصوصیّاتى است که کاملاً در جوان مىتواند باشد بعضیش هم مثل حقجویى اصلاً جزو خصوصیّات جوانان است اختلاف سلیقه هیچ مانعى ندارد و موجب گمراهى نخواهد شد حداقل ضررهاى عمده پیدا نخواهد شد.حالت نفى غیر اینکه انسان در مسائل اجتماعى موضعى را اتّخاذ کند و بگوید صددرصد این است و جز این نیست درست نیست این حالت خوبى نیست. البته در بعضى از اصول عقاید باید همینگونه بود یعنى بایستى با فکر دنبالش رفت و در یک نقطه ثابت و مستحکم ایستاد و قاطع گفت این است و جز این نیست. در اینجا «این است و جز این نیست» بد نیست خوب است. اما در مسائل اجتماعى در مسائل سیاسى در برخوردهاى گوناگون اجتماعى «این است و جز این نیست» درست نیست. به نظر من انسان بایستى نظرات طرف مقابل را تحمّل کند و در مورد ترتیب اثر بر فکر و نظر خودش سنجیده کارى را معیار و ملاک کار خویش قرار دهد. اگر این باشد به نظر من هیچ مشکلى وجود نخواهد داشت.در طول فعّالیتهایى که تاکنون داشتهاید تا چه اندازه به جوانان مسؤولیت دادهاید و چه تجربهاى از این کار دارید? به نظر شما مسؤولیت جوانان نسبت به اعتلاى علمى کشور چیست? ضمناً آیا فاصله ما و کشورهاى پیشرفته پُرشدنى است?از اوایل انقلاب در کارهایى که در اختیار من بوده به جوانان مسؤولیت مىدادم هم در نیروهاى مسلّح هم در کارهاى دولتى هم در دوران ریاست جمهورى. تجربه من این است که اگر ما به جوان اعتماد کنیم آن جوانى که شایسته دانستیم به او مسؤولیت بدهیم و صلاحیتش را داشت نه هر جوانى و هر مسؤولیتى از غیر جوان هم بهتر و مسؤولانهتر کار را انجام مىدهد هم سریعتر پیش مىبرد هم کار را تازهتر و همراه با ابتکار بیشترى به ما تحویل خواهد داد یعنى روند پیشرفت در کار حفظ مىشود. برخلاف غیر جوان که ممکن است کار را بالفعل خوب انجام دهد اما روند پیشرفت در آن متوقّف خواهد شد. غالباً اینگونه است.آن زمان که ما در شوراى انقلاب بودیم نسبت به همین موضوع به ما و دوستان دیگرى که در آن شورا بودیم اعتراض مىشد. افراد مسنّى عمدتاً شصت ساله هفتاد ساله هفتادوپنج ساله هم در آن شورا بودند که خیلى عقیده به جوانان نداشتند و مىگفتند چرا شما به جوانان رو مىدهید و اینها را بىخود وارد کارهاى عمده مىکنید? اینها دوست نمىداشتند که به جوانان خیلى میدان داده شود. البته دوست مىداشتند که جوانان از آنها اطاعت کنند و دنبالشان راه بروند مىگفتند آنها جوانند ما پیریم باید دنبال ما بیایند. خیلى حاضر نبودند به جوانان اعتماد کنند ولى ما اعتماد مىکردیم و جواب آنها را هم در واقع با تجربه عملىاى که مىدیدند خوب کار انجام مىگیرد و پیشرفت مىکند مىدادیم و داده مىشد.در بخش دیگرى از سؤالتان به اعتلاى علمى کشور اشاره کردید. ببینید دوره جوانى دوره توانایى است. این توانایى در چه چیزهایى باید به کار برود? به اعتقاد من باید عمدتاً در تحصیل علم در ایجاد صفاى نفس و روحیه تقوا در خود و ایجاد نیروى جسمانى در خود که ورزش باشد به کار رود. این سه مورد عمده است. یعنى اگر در یک جمله کوتاه از من بپرسند که شما از جوان چه مىخواهید? خواهم گفت تحصیل تهذیب و ورزش. من فکر مىکنم که جوانان باید این سه خصوصیّت را دنبال کنند.تحصیل اعم از تحقیق و کارهاى علمى هم هست. چون این نیرو در جوانان هست بایستى در کار تحصیل علم خیلى تلاش کنند. امروزه آنطور که شنیدهام در دانشگاهها جوانان خیلى گُرده زیر بار کار علمى سخت نمىدهند این چیز خیلى خوبى نیست. چطور ما به جوانى که تحصیل علم نمىکند دوره دبیرستان را متوقّف گذاشته و به دانشگاه نمىرود توصیه مىکنیم که برو درس بخوان اما به آن دانشجویى که در دانشگاه کار علمى سخت نمىکند توصیه نکنیم که کار علمى بکن? واقعاً بیاید دانشگاه چه کند? باید به دانشگاه بیاید که علم پیشرفت کند. به نظرم مىرسد که جوانان بایستى در کار تحصیل علم حقیقتاً از نیروى جوانیشان مایه بگذارند.آن سؤالى که شما مطرح کردید «آیا فاصله ما و کشورهاى پیشرفته پُرشدنى است یا نه?» من اعتقادم این است که بله کاملاً پُرشدنى است. البته ممکن است از همان راهى که آنها رفتهاند ما نتوانیم برویم پُر کنیم اما راههاى میانبُر در دنیا الىماشاءاللَّه وجود دارد. این طبیعت آفرینش را که خدا به وجود آورده ما درست نشناختهایم. هزاران راه وجود دارد.
یک راه همان راهى است که این تمدّن صنعتى کنونى دنبالش رفته و پس از هر قدمى قدم بعدى را به دنبال آورده است. ما چرا ناامید باشیم از اینکه دریچه جدیدى باز گردد و یک کشف تازه در دنیا بشود? یک روز الکتریسته کشف نشده بود یعنى در دنیا وجود داشت اما آن را نمىشناختند ناگهان شناختند و به دست آمد. بله نیروى بخار را شناختند. قبل از آن آتش را نمىشناختند اما بعد شناختند. چرا ما ناامید باشیم از اینکه مىتوان در این دنیا چیز ناشناختهاى را مجدّداً شناخت کمااینکه هر روز چیزهاى ناشناختهاى شناخته مىشود. ما باید در این قسمت کار کنیم و به راهى برسیم که آن راه ما را به پیشرفتهاى علمىِ سریع کاملاً مجهّز کند. علاجش هم فقط به این است که جوانان بخصوص جوانانى که اهل علم و تحصیل و تحقیق هستند به کار سخت بپردازند.هر کارى هم بخواهید بکنید در دوران جوانى مىشود کرد یعنى در هر سه زمینه هم در زمینه علمى هم در زمینه تهذیب نفس هم در زمینه ورزش باید در جوانى کار کنید. البته همه مىدانند که در دوره پیرى ورزش اینقدر تأثیرى که در دوره جوانى دارد ندارد اما غالباً تهذیب نفس را نمىدانند. خیال مىکنند انسان باید بماند پیر که شد عبادت و تهذیب نفس کند در حالى که آن وقت تهذیب نفس مشکل و گاهى محال است. در دوره پیرى تهذیب نفس سخت است اما در دوره شما در دوره جوانى تهذیب نفس خیلى آسان است.
به هرحال جوانان این سه کار را باید جدّى بگیرند.با توجّه به اینکه نوگرایى یکى از ویژگیهاى انسان به شمار مىرود و نوعاً در مسائلى از قبیل آرایش و پوشش خودنمایى مىکند نظر جنابعالى در مورد نحوه برخورد با اینها چیست? دستگاههاى دولتى چه کارهایى تاکنون انجام دادهاند? آیا موفّق بودهاند یا نه?در پاسخ شما آن چیزى که حالا مىتوانم عرض کنم این است که اصل گرایش به زیبایى و زیباسازى و زیبادوستى یک امر فطرى است. البته این شاید با مقوله نوگرایى مقدارى تفاوت کند. نوگرایى امر عامترى است. این مسأله آرایش و لباس و چیزهایى که شما گفتید مقوله خاصى است که انسان بخصوص جوان از زیبایى و زیباسازى خوشش مىآید و دلش مىخواهد که خودش هم زیبا باشد. این عیبى هم ندارد یک امر طبیعى و قهرى است در اسلام هم منع نشده است. آن چیزى که منع شده فتنه و فساد است.این زیبایى و زیباسازى بایستى موجب این نشود که در جامعه انحطاط و فساد به وجود آید یعنى ابتذال اخلاقى نباید به وجود آید. چگونه? راههایش مشخّص است. اگر ارتباط بىقید و شرط و بىبندوبارى در روابط زن و مرد وجود داشته باشد این موجب فساد خواهد شد. اگر به صورت افراطى به شکل مُدپرستى درآید این به فساد خواهد انجامید. اگر این مقوله زیباسازى و رسیدن به سر و وضع و لباس و امثال اینها مشغله اصلى زندگى شود انحراف و انحطاط است مثل اینکه در دوره طاغوت آن خانمهاى اعیان و اشراف پشت میز آرایش مىنشستند. فکر مىکنید چند ساعت مىنشستند? شش ساعت این واقعیت دارد و ما خبرهاى دقیق داشتیم که شش ساعت مىنشستند یک انسان این مدّت براى آرایش صرفِ وقت کند که مىخواهد مثلاً به عروسى برود و موى سرش را یا صورتش را اینطورى درست کند اگر کار به این شکل درآید انحراف و انحطاط است اما فىنفسه رسیدن به سر و وضع و لباس بدون اینکه در آن خودنمایى و تبرّج باشد عیبى ندارد.در اسلام تبرّج ممنوع است.
تبرّج یعنى همان خودنمایى زنان در مقابل مردان براى جذب و فتنهانگیزى. این یک نوع فتنه است و خیلى اشکالات دارد. اشکالش فقط این نیست که این دختر جوان یا این پسر جوان به گناه مىافتند این اوّلیش است شاید بتوانم بگویم کوچکترینش است دنبالهاش به خانوادهها مىرسد. اساساً آنگونه رابطه بىقید و شرط و بىقید و بند براى بناى خانواده سمِّ مهلک است چون خانواده با عشق زنده است. اصلاً بناى خانواده با عشق است. اگر این عشق عشق به زیبایى عشق به جنس مخالف در صد جاى دیگر تأمین شد دیگر آن پشتوانه قوىاى که استحکام خانواده باید داشته باشد از بین خواهد رفت و خانوادهها متزلزل مىشود و به همین وضعى درمىآید که امروز متأسّفانه در کشورهاى غربى هست بخصوص در کشورهاى اروپاى شمالى و امریکا.اخیراً امریکاییان بهشدّت دچار این مشکلند. خانوادهها متلاشى مىشوند و این مصیبت بزرگى شده است. این مصیبت هم در درجه اوّل ضررش به خود خانمها برمىگردد. البته مردان هم بسیار سختیها مىکشند اما بیشتر به زنان مىرسد بعد هم به آن نسلى که متولّد مىشود. این نسل بزهکار و تبهکار موجود دنیا و امریکا را مىبینید? اینها همهاش از آنجا شروع مىشود یعنى مقدّمه و کلید شرّى است که دنبالش همینطور پىدرپى شرور مىآیددر اسلام به مسأله زیبایى اهمیت داده شده است. زیاد شنیدهایم که «انّ اللَّه جمیل و یحبّ الجمال»(4) خدا زیباست و زیبایى را دوست دارد. در خصوص رسیدن به سر و وضع روایات زیادى در کتب حدیثى ما هست. در کتاب «نکاح» مفصّل بحث مىشود که مرد و زن بایستى به خودشان برسند. بعضى خیال مىکنند که مثلاً مردان باید موى سرشان را بتراشند نه. در شرع براى جوانان مستحبّ است که موى سر بگذارند. در روایت هست که «الشَعر الحسن من کرامة اللَّه فأکرموه»(5) موى زیبا جزو کرامتهاى الهى است آن را گرامى بدارید. یا مثلاً روایت دارد که پیامبر اکرم وقتى مىخواستند نزد دوستانشان بروند به ظرف آب نگاه مىکردند و سر و وضع خود را مرتّب مىکردند(6). آن زمان که آینه به این شکلى که حالا هست و فراوان هم هست نبود. جامعه مدینه هم که فقیر بود. پیامبر ظرف آبى داشتند که وقتى مىخواستند نزد دوستانشان بروند از آن به جاى آینه استفاده مىکردند. این نشاندهنده آن است که سر و وضع مرتّب لباس خوب و گرایش به زیبایى امر مطلوبى در شرع اسلام است منتها آن چیزى که بد و مضرّ است آن است که این وسیلهاى براى فتنه و فساد و تبرّج شود. همانطور که گفتم ضررهایش تا خانواده و نسل بعد هم مىرسد.اخیراً در یکى از مجلّات امریکایى مطلبى دیدم روزنامههاى خودمان هم آن را منعکس کرده بودند مبنى بر اینکه دو بچه ده دوازده ساله در مدرسه کمین گرفته بودند و با مسلسل یک مشت بچه و معلّم را به رگبار بسته بودند اول هم آژیر خطر کشیده بودند تا بچهها جمع شوند بعد همه را به رگبار بسته بودند ببینید براى یک جامعه چنین وضعیتى واقعاً چقدر بد و دردآور است جنایتى خونسردانه و از روى بىخیالى به خاطر تربیت بد. اینها همهاش دنباله همان بىبندوبارى است.جوان چگونه مىتواند حسّ نیاز به هیجان را در خود ارضاء کند و از آن استفاده نماید?سؤال خوبى است البته دشوار هم هست یعنى از آن سؤالهاى آسان نیست. ببینید هیجان در منطقه خاصى است. چیزهایى هست که هیجان در آن آشکار است. مثلاً ورزش بخصوص بعضى از ورزشها مثل فوتبال یک حادثه هیجانى است. طبیعت فوتبال اینگونه است و با نوع بازى والیبال و تنیس فرق دارد از جهت اینکه اصلاً بافت بازى بافتى است که در آن مبارزه و هیجان و امثال اینها زیاد است. ورزش به طور کلّى یک امر هیجانى است. کارهاى هنرى هم هیجانانگیز است اما اینها آن چیزهایى است که هیجانشان آشکار است.
هیجان فقط مخصوص این منطقهها نیست. اگر جوان بتواند منطقه مورد علاقه خودش را هرچه که هست پیدا کند بهراحتى مىتواند آن هیجان را در خود ارضاء کند. مثلاً آن هنگامى که من جوان بودم و لباس طلبگى تنم بود محدودیتهاى لباس و محدودیتهاى محیط وجود داشت اما درعینحال ما هم هیجان داشتیم و آن هیجان ارضاء هم مىشد. چگونه? من به شعر علاقه داشتم. ممکن است باور این براى شما خیلى سخت باشد. جلسه شعرى بود که چهار پنج نفر دوستى که به شعر علاقهمند بودند دو ساعت سه ساعت مىنشستند و راجع به شعر حرف مىزدند و شعر مىخواندند. این براى کسى که به این مقوله علاقهمند است روحیه هیجانش را به همان اندازه ارضاء مىکند که یک فوتبالیست در میدان فوتبال یا یک علاقهمند به فوتبال در حین تماشاى فوتبال. بنابراین میدانها محدود نیستند.مثال دیگر مربوط به همان دانشجوى مهندسى است که شما مثال زدید. شما مىگویید او درس مىخواند و هیجان ندارد. آدم وقتى اسم درس را مىآورد فکر مىکند درس که هیجانى ندارد. درست است که کلاس درس هیجان ندارد اما اگر فرض کنیم یک کارگاه مجهّز در کنار کلاس درس در دانشگاه یا بیرون دانشگاه باشد مثل اینکه الان معمول شده که جوانان در دورهاى از تحصیل مهندسى مىروند با کارخانجات ارتباط برقرار مىکنند این جوان احساس مىکند که در این کارگاه امکانى وجود دارد که او مىتواند ابتکار مورد نظر خودش را و آن فکرى که به ذهنش رسیده در این فضا ابداع و دنبال کند. آیا فکر مىکنید که او هیجان کمترى خواهد داشت? خیلى هیجان دارد.اینکه به برادرمان مىگفتم کار تحقیقى بکنند کار تحقیقى باید از روى عشق و شوق باشد. آن کار تحقیقى که آدم را مجبور کنند و بگویند تحقیق کن البته چیز خشکِ بىهیجانى خواهد بود فایدهاى هم ندارد. اما در همان رشتهاى که شما آن را دوست دارید و به آن علاقهمندید براى آن در کنکور شرکت کردهاید در دانشگاه درسش را مىخوانید و استاد خوبى هم دارید حالا کارگاه مجهّزى هم در کنار دستتان هست که مىتوانید نتیجه آن فکر و نوآوریهایى را که دارید آنجا ببرید و تحقّق ببخشید این خیلى خوب است.من مىخواهم اینطورى بگویم که نباید این را به عنوان یک سؤال و یک نگرانى در ذهنمان بیاوریم که هیجان جوانان را چگونه ارضاء کنیم نه. اگر در بخشهاى مختلف میدان زندگى باز باشد جوان خودش به آنجایى مىرود که علاقه دارد هیجان خودش را ارضاء کند.کارى که ما باید به عنوان مسؤولان کشور بکنیم و نیز همه کسانى که مىتوانند و به کشور علاقهمندند اعم از دولت و غیر دولت و بخشهاى مخصوص جوانان این است که میدان براى فعالیت صحیح و سالم جوانان باز شود. حالا مثلاً جوانى به مقوله ادبیّات علاقهمند است یا جوانى به مقوله اقتصاد علاقهمند است. طبیعتاً اقتصاد آزمایشگاه ندارد اما ناگهان اعلام مىشود که فلان اقتصاددان کشور یا خارج از کشور در فلان جا جلسه درس یا سمینار دارد و مىخواهد سخنرانى ایراد کند. این براى جوانى که به این مقوله علاقه دارد خیلى معنا دارد. بلیط بگیرد فوراً برود خودش را برساند و از استاد سؤال کند. اینها همهاش هیجان است. یعنى اگر به توفیق الهى با همین روندى که از اوّل انقلاب هم پیش رفته میدان کار و فعّالیت در مقابل جوانان گشوده شود جوانان خواهند توانست آن هیجان جوانى را که جزو برکات جوانى است ارضاء کنند. البته قبول مىکنم که به خاطر گرفتاریهایى که تاکنون وجود داشته به قدر نوزده سال پیش نرفته است. از این نوزده سال هشت سالش واقعاً جنگ بوده دو سه سال اوّلش ناآگاهى مسؤولان و عدم ورود و عدم تجربه بوده بعد یواش یواش راه افتاده است.شما هنرمند هستید و الحمدللَّه چهره شما هم آشناست و ما شما را در تلویزیون دیدهایم. عزیزان من شما هنرمندان خیلى مىتوانید به مردم خدمت کنید. مردم از شما مىتوانند یاد بگیرند. اگر هنرمند حقیقتاً آن تقوایى را که من گفتم داشته باشد یعنى وقتى شما این حرکت را انجام مىدهید این بخش را اجرا مىکنید یادتان باشد که یک عدّه جوان یک عدّه کودک یک عدّه زن و مرد به شما نگاه مىکنند و نگاه خواهند کرد و از این چیزى خواهند آموخت و در صدد باشید که کارتان خوب و متعالى باشد من خیال مىکنم شما خیلى مىتوانید خدمت کنید.هنر زبان رسایى دارد که هیچ زبانى به رسایى آن نیست. نه زبان علم نه زبان معمولى و نه زبان موعظه به رسایى زبان هنر نیست. یکى از رازهاى موفقیت قرآن هنرى بودن آن است. قرآن خیلى در اوج هنر است فوقالعاده است واقعاً آن وقت مردم را مسحور کرد والّا اگر پیامبر اکرم بدون زبان هنرى مىنشست با مردم همینطور حرف مىزد البته عدّهاى علاقهمند پیدا مىکرد اما آن صاعقه آن رعد و برق و آن توفان دیگر به وجود نمىآمد. این هنر است که این کارها را مىکند. آثار هنرى اینگونه است.الان هم که آدم شعر حافظ را مىخواند مىبیند چیز عظیمى است تأثیرگذار است. آن وقت این هنرهاى نمایشى از شعر و ادبیّات هم تأثیرشان تندتر است. البته نمىدانم ماندگارتر است یا نه. ممکن است مثلاً آدم بگوید در جاهایى ماندگارتر هم هست یا نیست اما بههرحال اثرش سریعتر و قاطعتر و کوبندهتر است.شما خوب مىتوانید اثر بگذارید. من خواهش مىکنم آن کسانى که این فیلمنامهها و این سناریوها را مىنویسند آن کسانى که بازى مىکنند آن کسانى که کارگردانى مىکنند آن کسانى که فضاسازى مىکنند آن کسانى که طرّاحى لباس مىکنند که یکى از چیزهاى بسیار مهم در کارهاى هنرى که کمتر هم به آن توجّه مىشود طرّاحى لباس است چون این لباسى که شما مىپوشید براى یک عدّه الگو مىشود و جاذبه دارد بدانند که چه کار مىکنند فکر عواقبش را بکنند. بههرحال زمینه خیلى خوبى است.
انشاءاللَّه موفّق باشید.چرا در ورزش سیاستهاى کلانى مشاهده نمىشود و از ورزش به عنوان یک ابزار قوى در برابر تهاجم فرهنگى استفاده نمىگردد?مطالبى که شما در مورد کمبودهاى کار در امر ورزش مىگویید کاملاً درست است. روى ورزش کار نشده است. دو کمبود بزرگ در پرداختن به ورزش وجود دارداوّل برنامهریزى کلان و تصمیمگیرى اساسى در مورد گزینش ورزشى که باید براى آن سرمایهگذارى کرد. بالاخره جامعه ایرانى اقتضایى دارد استعدادى دارد. کدام ورزشها باید مورد توجّه قرار گیرد? و با چه روحیه و پیگیرىاى? در همین خصوص من یکى دو سال پیش با ورزشکاران و مسؤولان ورزش کشور مفصّل صحبت کردم. من عقیدهام بر این است که اگر ما در این بخش سرمایهگذارى کنیم و درست بیندیشیم و تدبیر نماییم بلاشک در میدانهاى ورزشىِ دنیا همان اتّفاقى خواهد افتاد که در جنگ به وسیله بسیجیها و سازمانهاى نظامى ما که از همه تجهیزات مدرن دنیا تقریباً منقطع بودند اتّفاق افتاد. دیدید که در جنگ چه کردند و چه افتخارى آفریدند همین الان در ورزشِ والیبال جانبازان و معلولان همین اتّفاق افتاده است و این برادران مرتّب افتخار مىآفرینند. یا مثلاً در کُشتى خود شما و برادرتان و بعضى از برادران دیگر واقعاً افتخارات بزرگى را به کشور دادید. ما در همه میادین ورزشى مىتوانیم اینگونه باشیم. هیچ دلیلى ندارد که ما در فوتبال یا در والیبال یا در اسب سوارى یا در بعضى از ورزشهاى سنّتى خودمان مثل چوگان یا در ورزشهاى انفرادى رزمى یا در شنا نتوانیم به مصاف ورزشکاران برجسته دنیا برویم. علّت اینکه این وضعیت نابسامانِ فعلى وجود دارد آن است که بر روى تربیت و پیشرفت و استفاده از تکنیک برنامهریزى نشده است. این یک اشکال است.اشکال دوم که آن هم به این اشکال کاملاً مرتبط است کمبود فضاى معنوى و فرهنگى در ورزش است. یعنى در محیط ورزش سعى نشده فضاى فرهنگى اسلامى و سالمى حاکم باشد. نه اینکه ورزشکاران ما آدمهاى خوبى نیستند نخیر آدمهاى بسیار خوب و مؤمن و متّقى و پرهیزکار در میانشان هست منتهى فراتر از این باید باشد. محیط ورزشى ما باید محیط عفیفى باشد. عفّت معناى خیلى عجیب و وسیعى دارد. سلامت نفس یک انسان در هرجایى خودش را نشان مىدهد. محیط ورزش باید محیط عفیف باشد. در آن بایستى هرزگى شلختگى و هر چیز غیر عفیفانه مشاهده نشود. ما باید این فضا را در محیط ورزشمان به وجود آوریم و اگر این باشد در دنیا خواهد درخشید و ورزش ما ستاره خواهد شد.شما ببیند الان همین فیلمهاى ما که به جشنوارههاى جهانى مىرود آن نقطهاى که این فیلمها براى داوران و تماشاچیان بیشتر جذاب است عفّتى است که در فیلمهاى فارسى فعلاً هست. حالا بعضى از کارگردانان و فیلمسازان به طور طبیعى دنبال آنند بعضى هم عفت به آنها تحمیل مىشود ناچارند که زن و مرد و روابط خانوادگى را آنطورى که فعلاً فضاى جمهورى اسلامى مىپسندد پدید آورند همین است که در دنیا گُل مىکند.برخلاف تصور خیلیها دنیا از این بىبندوبارى و ولنگارى و هرزهگرى خوشش نمىآید خسته شده است. این حالت عفّت و نجابت و سلامت و حیا و این چیزى که طبیعىِ ایرانیها هم هست اسلام هم همین را توصیه کرده است. این را ما هم باید در محیط ورزش و در محیطهاى دیگر حاکم کنیم. این فضاى معنوى فرهنگى ورزش خواهد شد همان چیزى خواهد شد که شما مىگویید براى رفتن به مصاف تهاجم فرهنگى بایستى متمسّک به فرهنگ خودى شویم و کاملاً درست است.بنابراین اگر در عالم ورزش مسؤولان ورزش به این دو کار بپردازند یعنى از یک طرف رسیدن علمى برنامهریزى دقیق براى ورزش از همه جهت گزینش تکنیک کار تربیت تمرین و از طرف دیگر رسیدن به فضاى فرهنگى ورزش من خیال مىکنم که محیط ورزشى ما پیش خواهد رفت و خیلى هم خوب خواهد شد.البته من خواهش مىکنم که جوانان ما منتظر آن روز نمانند و نگویند وقتى ورزش آنطورى شد بعد ما مىرویم ورزش مىکنیم نه. جوانان بىاستثناء ورزش کنند. حالا وقتى مىگوییم جوانان معنایش این نیست که غیر جوانان نباید ورزش کنند نخیر غیر جوانان هم باید ورزش کنند. البته ورزش براى جوان دستاوردهاى زیادى دارد که من چون اینها را مکرّر گفتهام دیگر نمىخواهم تکرار کنم. براى پیران هم ورزش واجب است براى کسانى که از سنین جوانى از چهل سالگى و پنجاه سالگى عبور کردهاند ورزش واجب است و باید ورزش کنند.
چرا مرکز مشخّصى براى سیاستگذارى در امور جوانان وجود ندارد? چرا بخشهاى مختلف در مسائل جوانان مثل ازدواج با هم هماهنگ نیستند?البته این تا حدودى انجام شده است یعنى همین «شوراى عالى جوانان» که تشکیل شد قدم اوّل در این راه بود و من امیدوارم که این قدم اوّل ما را به قدمهاى بعدى هم برساند. البته بىشک بعضى از دستگاهها هم مثل آموزش و پرورش مثل آموزش عالى یا پزشکى به مسائل جوانان مرتبطند لیکن آن مرکز ستادى که مىتواند به شکل همهسونگر و جامع به مسائل جوانان نگاه کند پایه اصلیش همین «شوراى عالى جوانان» است که به نظر من برادران تا به حال در آن حدّى که به عهده آنهاست خوب هم کار کردهاند. آنها باید کار ستادى بکنند کار اجراییش را باید دستگاهها انجام دهند. این «منشور جوانان»ى که آقایان در سال گذشته تهیه کردند و پیش من آوردند چیز بسیار خوب و جامع و مفیدى بود و مىتواند پایه عملى منطقى خوبى باشد براى اینکه دستگاههاى جمهورى اسلامى بر اساس آن کار کنند.البته مسأله ازدواج که شما گفتید دولت یا همین «شوراى عالى جوانان» مىتوانند فکرهایى درباره آن بکنند لیکن مسأله ازدواج یک مسأله کاملاً فردى و شخصى است. خانوادهها باید فکر کنند دستگاههاى دولتى و عام باید توصیههاى عمومى بکنند.
من خودم توصیهام این است که ازدواج را آسان بگیرند مهریهها زیاد نشود جهیزیهها سنگین نشود در مراسم مهمانیها خیلى ریخت و پاش نشود و اسرافآمیز نباشد. باید روى این کار شود. چقدر خوب است که از لحاظ فرهنگى و هنرى تبلیغ شود تا مردم اینها را فرا گیرند. اگر این را فرا گرفتند من فکر مىکنم که ازدواج آسان خواهد شد.سنین ازدواج هم نه به آن شورى شور باید باشد که بعضیها فکر کردند باید در سنین کاملاً جوانىِ زودرس باشد نه اینکه من آن را نفى کنم ایرادى ندارد. اگر کسى خواست در آن سنینِ خیلى زود هم ازدواج کند هیچ اشکالى ندارد اما حالا لزومى ندارد که ما اصرارمان را روى آن ببریم نه هم به آن بىنمکى که غربیها انجام مىدهند و در سن سى چهل سالگى ازدواج مىکنند. البته به نظر من از بس خودخواهیهایى حاکم هست اگر مرد سى چهل پنجاه سالش باشد ایرادى نمىبیند که با دختر جوانى ازدواج کند یعنى آن سنین بالا متعلّق به مردان است. باز او هم دنبال یک زن جوانتر از خودش با فاصلههاى سنّى زیاد مىگردد که اینها البته در آنجاها هست و همینها هم موجب مىشود که ازدواجها بىپایه باشد لذا آدمِ تنها در کشورهاى غربى خیلى است انسانهایى که همه عمرشان را تنها زندگى مىکنند چیزى که در ایران و سایر کشورهاى اسلامى خوشبختانه خیلى کم است.علىاىّحال بایستى قدرى ازدواج را آسان بگیرند و دنبال تشریفات نباشند تا راحت بتوانند جوانان را به مرحله ازدواج نزدیک کنند. باید در خانوادهها و در خودِ جوانان و در خودِ دختران و پسران همّت به وجود آید. امتناع از ازدواج نباید باشد. البته اگر دولت بتواند تسهیلاتى هم فراهم کند خیلى خوب است. من همیشه دنبال این بودهام و به مسؤولان هم همیشه براى مسکن و وام و سایر نیازهاى زندگى جوانان سفارش کردهام. ما اینها را مفروض مىگیریم اما مىخواهم بگویم که مسؤولیت این کار در درجه اوّل مسؤولیت خانوادگى و شخصى است.به نظر شما چه راههایى براى حفظ ارزشها و انتقال فضاى معنوى زمان جنگ به جوانان امروز وجود دارد?همین حرفهایى که شما زدید همهاش درست است. من هم به همین مطالبى که جنابعالى گفتید اعتقاد دارم و به وجود امثال شما افتخار مىکنم. بحث اشخاص نیست بحث آن روحیههاست بحث آن نیّتهاست بحث آن حیات مجدّدى است که این انقلاب و این آزمایشهاى دشوار به کشور ما داد. در قضیه فتح بستان در سال 1360 امام رضواناللَّهعلیه پیامى دادند که در آن پیام تعبیر «فتح الفتوح» بود. بعضى خیال کردند که «فتح الفتوح» جنگ بستان است اما امام آن را نمىگفت امام مىفرمود به این مضمون «فتح الفتوح» فتح یا ساختن این جانهاى آگاه و بیدار است. واقعاً بزرگترین فتح جمهورى اسلامى این بود که توانست این جوانان را به این مرحله از عظمت و اعتلاى روحى برساند که بتوانند احساس خودباورى کنند و بایستند و در مقابل تهاجم عظیم یکپارچه دنیا از کشور و از موجودیتشان و از اسلام دفاع کنند که مظهرش جنگ تحمیلى بود و تا الان هم ادامه دارد. الان هم ما در مقابل تهاجم دنیا قرار داریم.من بعضى از این مطبوعات و روزنامهها و آدمهاى نو به میدان رسیده بىخبر از همه جا حمل بر صحّتش بىخبر است والّا مغرض را مىبینم. اینها خیال مىکنند این هنرى است که ما کشور را به حالت ابتذال قبل از انقلاب بکشانیم. در این جهت سعى مىکنند. چقدر غفلت است چقدر تأسّفآور است جوانان ما در دوره جوانى توانستند خود را از آن تخدیرى که فضاى کشور شده بود خلاص کنند حرکتى کنند و ایران را نجات دهند. ایران رفته بود ما گم شده بودیم ما زیر دست و پاها له شده بودیم. سیل گنداب فرهنگ غربى که مقدّمه سلطه اقتصادى و سیاسى و استعمار به معناى حقیقى کلمه بود در واقع ما را از بین برده بود. وسط زمین و هوا دست قدرتمند انقلاب و اسلام به وسیله همین جوانان کشور را نجات داد. عدّهاى مىخواهند این دوره افتخار آمیز به فراموشى سپرده شود و مردم به همان حال تخدیر قبلى برگردند.
این حالت را چه کسى مىخواهد? دشمنانِ این کشور و این ملت مىخواهند.به نظرم این را شاید در یک سخنرانى هم گفته باشم. همین اخیراً قبل از عید در یکى از مجلّات امریکایى سرمقالهاى به وسیله یک نویسنده معروف امریکایى نوشته شده بود که خلاصهاش این بود که براى مقابله با کشورهایى مثل ایران که او البته تعبیر زشتى مىکند مثلاً یاغى ما نمىتوانیم از راههاى نظامى و اقتصادى عمل کنیم اینها راههاى تجربه شده و شکست خورده است از راههاى فرهنگى باید وارد شویم. تصریح هم مىکند. مىگوید چگونه باید وارد شویم? در وسط همان صفحه عکس کاملاً عریان یک زن را کشیده و گفته از این طریق گفته اینها را بایستى ترویج کنیم تا بتوانیم بر آنها فائق آییم. راست هم مىگوید راه این است متأسّفانه عدّهاى نمىفهمند در کشور چه کار مىکنند البته به حول و قوّه الهى نمىگذاریم و نخواهند توانست. ما اجازه نمىدهیم این خیانت را به این کشور و این انقلاب انجام دهند و به پایان ببرند. اما این هوسها در سرشان هست مىخواهند مردم را به آن روز بدبختى و سیهروزى این کشور برگردانند.به نظر من جوانان ما امروز هم خدایى و مؤمن و باصفایند. شما ببینید دانشگاههاى ما چگونه است ببینید کارگاههاى ما چگونه است ببینید فضاى کشور چگونه است شما ببینید در روز راهپیمایى بیستودوم بهمن یا روز قدس اکثریت این جمعیتى که مثل سیل به خیابانها مىآیند چه کسانى هستند همین جوانانند. همان روح الهى همان انگیزه و صاعقه الهى هنوز هم در کشور وجود دارد و باز هم کارساز است. همین روحیه باز هم کشور را به ساحل نجات خواهد رسانید.همین الان بلاشک ما گرفتاریها و مشکلاتى در زمینه اقتصادى و غیره داریم. اینها یک روز تمام خواهد شد اما آن عامل تمام شدن این گرفتاریها جز همین روحیه معنوى و تمسّک به اسلام و انقلاب چیز دیگرى نخواهد بود. باز هم همین دختر و پسرِ جوانند که کشور را نجات خواهند داد. من بارها گفتهام که نسل جوان گرهگشاى دورههاى سخت و محنتهاى بزرگ است و وقتى وارد میدان مىشود که الحمدللَّه امروز هم در میدان است گرههاى ریز و سخت گشوده خواهد شد. جوانان ما مؤمن و متدیّن و علاقهمند به کشورشان و علاقهمند به اسلامند و با سلطه امریکا و با سلطه بیگانه مخالفند. همین کارساز خواهد بود. این توطئههایى هم که مىکنند و ترفندهایى هم که مىشود اثرى انشاءاللَّه نخواهد بخشید. انشاءاللَّه که خداوند هم کمک خواهد کرد. حضرت بقیةاللَّه ارواحنافداه هم انشاءاللَّه پشتیبان این راه و این کار و این جوانان خواهد بود.در خاتمه نکتهاى را هم یادآور مىشوم این کارهایى که جوانان مىکنند کوچک نیست. همین درس خواندنى که من مىگویم همین کار تحقیق همین کار هنرى همین کار ورزشى اینها کارهاى کوچک نیست. من خواهش مىکنم کسى که این کارها را انجام مىدهد تصوّر نکند که کارش کوچک است نه. همین کار در مجموعه کلان کشور به یک عنصر تعیین کننده تبدیل مىشود. فرضاً هنرمندى به تنهایى تصمیم مىگیرد که یک کار هنرى برجسته ارائه دهد. او نمىتواند بگوید که من یک کار فردى انجام مىدهم خودم تنها هستم و این کار کوچکى است نه. شما کارتان را که خوب انجام دادید اگر صد نفر دیگر مثل شما فکر کنند همان اعتلاى عظیم و همان کار بزرگ اتّفاق خواهد افتاد. عین همین مسأله در باب ورزش است عین همین مسأله در باب درس خواندن و در باب تحقیق است عین همین مسأله در باب کارهاى خاص جوانان است. این درست مثل روز راهپیمایى است. اگر همه بگویند که حالا من یک نفر چه تأثیرى دارم این سیل عظیم میلیونى در روز بیستودوم بهمن یا در نماز جمعه راه نمىافتد اما هر کس احساس مىکند که تکلیف خودش را انجام مىدهد. من مىخواهم تأکید و تکرار کنم که کار تک تک این جوانان هر جا و در هر زمینهاى که کار مىکنند در زمینه قرآن در زمینه معلومات در زمینه معارف در حوزه در دانشگاه و در کتابنویسى کارى مهم است همان کارى است که انشاءاللَّه کشور را به اعتلاء خواهد رساند.انشاءاللَّه موفق باشید1) نهجالبلاغه خطبه 162) بقره 23) انسان 8 و 94) بحارالانوار ج 10 ص 925) بحارالانوار ج 76 ص 836) بحارالانوار ج 79 ص 307.
1377/2/08
گزیدهای از بیانات در دیدار گروهی از مخترعان و نوآوران جوان کشور
این که دیگر جزو نقاط مبهم تاریخ نیست. امروز همه مىدانند که رضاخان را انگلیسىها در این کشور سرکار آوردند همچنانکه وقتى احساس کردند رضاخان دیگر به دردشان نمىخورد او را برکنار کردند و محمدرضا را سرکار آوردند. این جزو بخشهاى واضح تاریخ معاصر ماست. کسانىکه آنها را سر کار آوردند همانها سعى مىکردند با انواع سیاستهاى گوناگون آنها را وابستهى به خودشان نگه دارند. وقتى نهضت مصدق در این کشور پیش آمد که یک نهضت ملى بود جایىکه بیشترین احساس خطر را کرد دستگاه حکومت و سلطنت نبود انگلیسىها بیشترین احساس خطر را کردند. بعد هم که انگلیسىها دیدند از عهدهى کار برنمىآیند امریکایىها را وارد کار کردند. آنها به یک معنا آمدند صحنه را از دست انگلیسىها ربودند و حاکم شدند. یک نفر بلند شد و با یک چمدان دلار به اینجا آمد و با ایجاد یک بحران مصنوعى حکومت ملى را سرنگون کرد و رژیم محمدرضا پهلوى بر کشور مسلط شد. این سیاستِ اینهاست این چیز واضحى است و مدارک و اسناد و دستنوشتههاى آن امروز در دسترس همه قرار دارد.البته متأسفانه شما جوانها کمتر فرصت مىکنید به این چیزها مراجعه کنید اما لازم دارید و باید بدانید. امروز اسم کسىکه رضاخان را در ایران سرکار آورد مشخص است اسم کسىکه محمدرضا را سر کار آورد مشخص است اسم کسى که به ایران آمد و پول آورد مشخص است نقشهیى که در امریکا طراحى شد و در اروپا اتاق عملیاتش تشکیل گردید مشخص است اینها نقشههاى واضح و مشخصى است که وزارتخانههاى امورخارجهى خود آنها اینها را منتشر کردهاند و امروز در اختیار همهى ماست.براى یک ملت سم بزرگ عبارت است از وابستگى و پادزهر این سم عبارت است از خودآگاهى استقلال فکرى استقلال علمى روى پاى خود ایستادن خود را اداره کردن و خود را محتاج دیگران ندیدن.از استقلال و خودباورى ملت ایران سیاستهاى زیادهخواه و دخالتجوى جهانى ضرر مىبردند. براى یک ملت سم بزرگ عبارت است از وابستگى و پادزهر این سم عبارت است از خودآگاهى استقلال فکرى استقلال علمى روى پاى خود ایستادن خود را اداره کردن و خود را محتاج دیگران ندیدن. بنابراین اینها باید این پادزهر را از دسترس این ملت دور نگه دارند این طبیعى است.امروز وقتى مىگوییم سیاست رژیم پهلوى این بود که نگذارد استعدادهاى این ملت رشد پیدا کنند این یک شعار نیست این یک حرف متکى به منطق و استدلال است. سالهاى متمادى اینطور گذشت. البته قبل از آنها قاجارها هم همین نقش را ایفا کردند منتها ندانسته از روى حماقت و جهالت و از روى آشنا نبودن با علم احیاناً هم رجالى در آنها وابسته بودند. این دورهى گذشتهى ماست. در طول این دوره به ملت ایران ستم شده.انقلاب اسلامى آمد این دستگاه را برچید منتها این کافى نیست. موانع برچیده شده اما برداشتن موانع براى تحقق آن آرزوهاى بزرگ شرط کافى نیست. تحقق آن آرزوهاى بزرگ چند چیز لازم دارد البته یکى حمایت دستگاههاى حکومتى و دولتى و مسؤولان است. همین نکتهیى که دوستان هم در میان گذاشتند بلاشک شرط لازم است همان بخشى است که عرض کردم ما دنبال آن هستیم و با مسؤولان هم در میان مىگذاریم که باید آن را دنبال کنند.... شما ببینید از ده سال پیش تا الان همین وضعیتى که شما در آن هستید چقدر تفاوت کرده. ده سال پیش ما این پدیدهها را نداشتیم این پیشرفتهاى المپیادى را نداشتیم این نوآورىها را در محیطهاى دانشگاهى و دانشجویى نداشتیم اما امروز داریم. البته این روند با تصاعد هندسى پیش مىرود همینطور خودش را مىزاید و تولید مىکند. این روند انشاءاللَّه رو به افزایش خواهد بود و مطمئناً روزى که به امید خدا شما جوانهاى امروز مردان میانسالى شدید و سررشتههاى کار در این کشور دست شماها قرار گرفت انشاءاللَّه کار خیلى آسانتر و روانتر خواهد بود. آن روز ماها نیستیم ولى شماها کمربستهى یک کار عظیم و بزرگ هستید.آنروزى را باید دنبال کنیم که اگر در دنیا دانشمندى خواست یک نظریهى علمى را بفهمد بشناسد حل کند و با یک اختراع آشنا شود مجبور شود زبان فارسى را یاد بگیرد.من این مطلب را داخل پرانتز بگویم هفتهى گذشته به یک مشت جوان که اینجا آمده بودند گفتم آنروزى را باید دنبال کنیم که اگر در دنیا دانشمندى خواست یک نظریهى علمى را بفهمد بشناسد حل کند و با یک اختراع آشنا شود مجبور شود زبان فارسى را یاد بگیرد.روح جویندگى روح امید روح اتکاءبهنفس و اینکه «ما مىتوانیم» را در بین نسلِ خودتان تقویت کنید.یک بخش دیگر که آن هم بسیار مهم است مربوط به شما نسل جوان است. روح جویندگى روح امید روح اتکاءبهنفس و اینکه «ما مىتوانیم» را در بین نسلِ خودتان تقویت کنید. در بین عربها گفته مىشود «ادّل دلیلٍ علىامکان شىء وقوعه» محکمترین و قاطعترین دلیل براى اینکه چیزى ممکن است این است که اتفاق بیفتد. بالاترین دلیل براى اینکه نسل جوان ایرانى مىتواند در عرصهى فناورى و علم نوآورى کند و مرزهاى علم را بشکند و جلو برود موضوعى که بنده مکرر از چند سال پیش دارم مىگویم این است که دارد اتفاق مىافتد.البته نمىخواهیم دربارهى آنچه اتفاق افتاده مبالغه کنیم و بیش از آنچه هست بفهمیم و معرفى کنیم اما این پیشرفتها وجود دارد و الان دارد اتفاق مىافتد. همین کارى که در جشنوارههاى خوارزمى مىشود همین کارى که در دانشگاههاى ما مىشود همین کارى که در المپیادها مىشود خودش قوىترین دلیل است براى اینکه این کار ممکن است. این اعتقادِ به امکان را در ذهنهاى خود راسخ کنید. در صحنهى عملى کشور هم از این نمونهها فراوان است.البته اغلب مردم از این توفیقات خبر ندارند. من اصرار دارم بر اینکه این پیشرفتها به گوش مردم برسد. به دولتىها مىگویم کارهایى که دارد انجام مىگیرد به مردم بگویید. روزى بوده یکصدمِ آنچه را که امروز داریم انجام مىدهیم قادر نبودیم بسازیم. آن روز خیلى دیر نیست همین بیستوپنج سال پیش است. ما تا قبل از انقلاب امید نداشتیم بتوانیم نیروگاه بسازیم بتوانیم سد بسازیم بتوانیم فناورىهاى پیچیده را حتى بفهمیم چه برسد به اینکه بسازیم اما امروز همهى اینها وجود دارد.امروز ما در بخشهاى بسیار مهمى پیشرفتهاى بسیار برجستهیى کردهایم. اینها حرکت انقلاب و روح انقلاب است خودباورىیى است که انقلاب داده فضاى بازى است براى استعدادها که انقلاب به ما ارزانى داشته و این امکان را به ما داده که بتوانیم باز فکر کنیم و امیدوار باشیم. این را در خودتان در نسل خودتان و در مجموعههاى خودتان تقویت کنید.ایرانى مىتواند مرز دانش را که امروز خیلى پیشرفته و افق بسیار بلندى است بشکند و پیش برود و مرز جدیدى درست کند منتها ما توقع نداریم این کار را در طول مثلاً پنج سال و ده سال انجام دهیم.اینکه منفىبافى کنیم و بگوییم «نمىشود آقا نمىگذارند آقا فایدهیى ندارد» سم مهلک این حرکت است. یک روز آمدند این سَم را ساختند و در آب فرهنگىِ این ملت تزریق کردند. یک روز آمدند صریحاً گفتند «ما نمىتوانیم». زمان جوانى من این حرف جزو حرفهاى رایج بود که ایرانى حتى نمىتواند لولهِنگ بسازد شاید شماها ندانید لولهنگ چیست. لولهنگ یعنى آفتابه آن هم آفتابهى گِلى. این نگاه سیاستمداران و سررشتهداران امور دانشگاهىِ آن روز بود. خیلى از سیاستمدارانِ آن روز عناصر دانشگاهى بودند اسمهایشان هم مشخص است آنها مىگفتند ایرانى نمىتواند نخیر ایرانى مىتواند. ایرانى مىتواند مرز دانش را که امروز خیلى پیشرفته و افق بسیار بلندى است بشکند و پیش برود و مرز جدیدى درست کند منتها ما توقع نداریم این کار را در طول مثلاً پنج سال و ده سال انجام دهیم.
من در همین اتاق به جمعى از جوانهاى مثل شما گفتم از حالا همت کنید تا پنجاه سال دیگر این کشور بتواند نوترین فناورىها و نظریههاى علمى را در همهى بخشها به جامعهى بشرى عرضه کند. شما با این نیت حرکت کنید. اگر پنجاه سال دیگر بخواهید به آنجا برسید کارهایى که الان شما دارید مىکنید کارهاى زیادى نیست قدمهایى است که حتماً باید برداشته شود و تسریع گردد.به خودتان متکى باشید و بخواهید کار را انجام دهید. تجربهى شماها هم تجربهى خوبى است خودتان همت کردید و وارد میدانهاى کارى شدید و البته دستگاههایى هم الحمدللَّه کمک کردند. من اصرار دارم بر اینکه جوانهاى ما اگر توانستند دستاوردى داشته باشند به آن قانع نشوند و نباید خیالشان راحت باشد که به جایى رسیدهاند نه این آغاز راه است این مژدهدهنده به شماست که مىتوانید.شمایى که اینجا نشستهاید مىتوانید یک روز پُر سر و صداترین و مهمترین اختراعات دنیا را به بشریت ارائه کنید و ملتِ خود را جلو ببرید. یک ملت فقط با هاى و هوى و سر و صدا نمىتواند کارش را پیش ببرد. البته سر و صدا و هاى و هوى هم لازم است اما باید مغز و عمق داشته باشد مغز و عمقش هم دو چیز بیشتر نیست یکى ایمان یکى علم این دو را باید داشته باشد.
علمِ بی ایمان کار را پیش نمىبرد یعنى مشکلات فراوان جنبى درست مىکند ایمانِ بىعلم هم همینطور.امروز خوشبختانه فضاى کشور فضاى امنى است روزگارى گذشت که اینطور نبود. شما اگر مىخواستید در کارگاهتان چراغ روشن کنید چنانچه از غروب نیم ساعت گذشته بود مىگفتند باید خاموش کنید تا بمبافکنهاى دشمن نیایند بمباران کنند. همین تهران و کرج و تبریز و اصفهان را مىآمدند مىزدند یعنى دشمن بر آسمان کشور ما مسلط بود.
جوانهاى خود ما آن فضاى تنگ اسارت را شکستند هم در عرصهى علم هم در عرصهى جهاد.من بارها گفتهام آن وقتى که کشورهاى خارجى به ما سیم خاردار و آر.پى.جى نمىدادند جوانهایى مثل شما توانستند یکى از پیشرفتهترین موشکها را که به ما نمىفروختند در این کشور تولید کنند که مورد استفاده هم قرار گرفت. جوانهاى ما در سپاه و ارتش و بخشهاى دیگر بخصوص در سپاه کارهاى بسیار بزرگى انجام دادهاند و در صحنههاى جهاد حاضر شدهاند و الحمدللَّه توانستهاند امنیت را به این کشور برگردانند. بنابراین محیط محیط امنى است شما مىتوانید در این محیط کار فکرىِ علمى بکنید.به خدا توکل کنید از خدا کمک بخواهید ایمان دینى را در دلهاى خودتان راسخ کنید که این موفقیتها خیلى مهم است هم در موفقیت شخصِ خودتان هم در موفقیت ملى و نگذارید عوامل بىایمانى مثل خوره به جان ایمان بیفتد و آن را از بین ببرد.در راه تحصیل علم و افزودن بر بار علمى و توانایىهاى علمىِ خودتان هیچ کوتاهى نکنید. به کارى که کردید هیچ قناعت نکنید و آن را قدم اول بدانید. شما مثل کوهنوردى هستید که باید بروید و به قله برسید. شما الان دارید در پیچوخمهاى اول راه حرکت مىکنید که گاهى عرق آدم هم درمىآید. به موفقیتهاى ابتدایىِ راه قانع نشوید نگاه کنید ببینید قله کجاست. باید زحمت بکشید و دشوارىها را تحمل کنید تا بتوانید به قله برسید.بدانید که امروز دستاوردهاى ما بر اثر جهادها شهادتها ایمانها و از خودگذشتگىهاى جوانهایى مثل شما و در سنین شما بوده است. خیلى از شهداى ما جزو بچههاى دانشگاهى و دبیرستانىِ برجسته بودند اما رفتند جان خودشان را فدا کردند. امروز ملت از دانش و استعداد علمى آنها محروم است اما دستاوردى که آنها به این ملت دادند صد برابر آن استعداد علمىیى است که اگر زنده مىماندند و بهکار مىگرفتند براى این کشور ارزش داشت. آنها این فضا و این امید و این توانایىها را ایجاد کردند.امیدواریم خداوند همهى شماها را موفق بدارد و تأیید کند. مسؤولان هم انشاءاللَّه به این کارها کمک خواهند کرد. امیدواریم روزى فرا برسد که شماها انشاءاللَّه با موفقیتهاى بزرگترى در عرصهى علمى کشور ظاهر شوید و بتوانید کشورتان را هرچه بیشتر به پیش ببرید.والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته.
1384/1/30
دیدار نخبگان جوان کشور
نخبگان جوان کشور برترینهای کنکور و دارندگان مدالهای طلایی نقرهای و برنز المپیادهای جهانی امروز به دیدار رهبر معظم انقلاب رفتند و مسائل و مشکلات مختلف عرصههای علمی و پژوهشی را با ایشان مطرح کردند در ابتدای این دیدار نخبگان جوانی که مایل بودند دیدگاههای خود را با حضرت آیتالله خامنهای در میان بگذارند به طرح نکات مورد نظرشان پرداختند آقایان و خانمها مسلم نادعلی زاده دارنده مدال طلای المپیاد ادبی 82 ابراهیم جلالی از برگزیدگان کنکور امسال فرید موحدی نائینی دارنده طلای المپیاد شیمی اشکان بلوچی رتبه اول جشنواره خوارزمی حسام اسفندیارپور دارنده مدال روبوکاپ جهانی فرزانه شاکری برنده طلای المپیاد ادبی رضا پورابوالقاسم نفر اول رشته ریاضی کنکور 82 مرتضی زادیمقدم دارنده طلای المپیاد کامپیوتر آزاده کیوانی نفر اول جشنواره جهانی گامی بسوی نوبل امیررضا محسنزاده کرمانی مدال طلای المپیاد جهانی کامپیوتر فاطمه زینالدینی از برگزیدگان کنکور علوم انسانی و شایسته سادات موسوی دارنده طلای المپیاد ادبی 82 جوانانی بودند که مسائل مورد نظرشان را در این دیدار بیان کردند برخی نکاتی که استعدادهای جوان و درخشان کشور به آنها اشاره کردند به مسائلی نظیر ضرورت فرق قائل نشدن میان نخبگان رشتههای فنی مهندسی و علوم انسانی در اعطای تسهیلات و لزوم برخورد یکسان با برگزیدگان المپیادهای ادبی با سایر المپیادها برمیگشت چند تن از نخبگان جوان هم مشکلات اجرایی و یا اجرا نشدن برخی طرحهای حمایت از نخبگان را مورد توجه قرار دادند و خواستار ارزیابی مجدد این طرحها و رفع نقاط ضعف آنها شدند پیشنهاد طراحی جایزه علمی سال برای دانشجویان برتر رشتههای مختلف همکاری حوزه و دانشگاه زمینهساز تقویت جنبش نرمافزاری توجه بیشتر به استادان دانشگاهها و دیدگاههای نخبگان در "تصمیم گیریهای علمی پژوهشی" ایجاد امکانات لازم از جمله امکان تحصیل در سطوح عالی برای استعدادهای جوان بعنوان عاملی بازدارنده در مهاجرت نخبگان توجه به استعدادهای مناطق محروم توجه به عدالت اجتماعی بعنوان زمینه پرورش حقیقی استعدادهای جوان و تأکید بر علوم انسانی بعنوان مبنای رشد و توسعه حقیقی جامعه از دیگر نکاتی بود که نخبگان جوان به آنها اشاره کردند پس از سخنان تعدادی از جوانان نخبه رهبر معظم انقلاب اسلامی با ابراز مسرت از دیدار با نخبگان جوان خاطرنشان کردند مسؤولان ذیربط به مشکلاتی که گفتید حتماً رسیدگی خواهند کرد ایشان جوانان خوش استعداد کشور را مظهر امید و نشاط خواندند و افزودند مسؤولان باید به بهترین وجه مطالبات حقیقی نسل جوانِ با استعداد و خوشفکر ما را برآورده سازند حضرت آیتالله خامنهای حرکت علمی کشور را حرکتی رو به پیشرفت ارزیابی کردند و افزودند به جوانان عزیزم توصیه میکنم که "با عزم و اراده و همت با مشکلات دست و پنجه نرم کنند آنها را مغلوب سازند و با روحیهای پرنشاط آینده بسیار درخشان ایران را رقم بزنند" بالا بودن سطح متوسط هوشی مردم ایران از متوسط جهانی نکته دیگری بود که حضرت آیتالله خامنهای به آن اشاره کردند و افزودند ملت ایران با درخشش جوانانش در مسابقات علمی جهانی ظرفیتِ پروازِ علمی خود را به دنیا نشان داده است رهبر معظم انقلاب ایران را از لحاظ نیروی انسانی و منابع طبیعی مستعد رشد و تعالی و ترقی برشمردند و افزودند اگرچه ایران و دیگر کشورهای اسلامی با وجود سوابق تاریخی درخشان علمی بدلایل مختلف از قافله علمی دنیا عقب ماندهاند اما تردیدی نیست که اگر همه بویژه نسل جوانِ خوش استعداد کشور همت و تلاش کنند و مسؤولان هم برای استفاده از امکانات برنامهریزی خوبی انجام دهند ایران چند دهه دیگر در خط مقدم علمی جهان خواهد ایستاد ایشان با تأکید بر لزوم بیشترین سرمایهگذاریها در بخش توسعه علمی و توجه کامل دانشگاهها به تولید علم و جنبش نرمافزاری افزودند دارندگان علم و فناوری در جهان تلاش میکنند کشورهای دیگر همچنان مصرف کننده تولیدات آنها باشند بهمین علت از پیشرفتهای علمی دانشمندان ایران از جمله در فناوری هستهای ناراحت و عصبانی هستند حضرت آیتالله خامنهای در همین زمینه افزودند آنها در ظاهر میگویند ایران نباید بدنبال سلاح هستهای باشد اما حرف حقیقیشان این است که ایران نباید دانش و فناوری هستهای داشته باشد تا همیشه نیازمند فناوریهای پیشرفته غرب بماند رهبر معظم انقلاب اسلامی تأکید کردند بارها گفتهایم که ما اصولاً سلاح هستهای نیاز نداریم چرا که داشتن سلاح کشتار جمعی را زمینهساز قدرت و اقتدار نمیدانیم بلکه معتقدیم اقتدار هر کشور به داشتن مجموعه انسانی قوی و برخوردار از "علم و ایمان و ایستادگی" وابسته است و ملت ایران چنین هدفی را دنبال میکند ایشان خاطرنشان کردند ملت ایران امریکای دارای سلاح هستهای را از کشور خود بیرون کرد و مردم فلسطین نیز اسرائیل دارنده سلاح هستهای را بستوه آوردهاند بنابراین سلاح هستهای تضمین کننده اقتدار و پیروزی نیست حضرت آیتالله خامنهای با اشاره به استفاده کشورهای مدعی حفاظت از صلح و ثبات جهان از بمب اتمی و سلاح کشتار جمعی خاطرنشان کردند ادعای اینگونه کشورها در مورد تلاش برای جلوگیری از تولید و تکثیر سلاح اتمی مانند ادعای یک قاچاقچی بزرگ است که خود را مسؤول مبارزه با قاچاق میداند رهبر معظم انقلاب با اشاره به لزوم مشخص شدن خطوط اصلی توسعه علمی کشور و فناوریهایی که ایران باید در مورد آنها سرمایهگذاری کند افزودند آینده درخشان کشور بسته به تلاش و اراده آحاد مردم و مسؤولان است و به فضل الهی این آینده محقق خواهد شد در این دیدار آقای توفیقی وزیر علوم تحقیقات و فناوری نیز در گزارشی از اقدامات انجام شده برای شناسایی حمایت و هدایت استعدادهای درخشان ایجاد دکترای پیوسته در سه رشته "بیوتکنولوژی ریاضی و فیزیک" طراحی دکترای پیوسته ادبیات فارسی امکان تحصیل همزمان در دو رشته دانشگاهی در نظر گرفتن معافیت از خدمت سربازی برای افراد برتر کنکور و ورود بدون کنکورِ برگزیدگان جشنوارهها و مسابقات علمی به دانشگاهها را از جمله تسهیلاتی خواند که برای نخبگان جوان در نظر گرفته شده است.
1382/7/30
دیدار بیش از یکهزار نفر از نخبگان جوان دانشگاهی
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی امروز در دیدار بیش از یکهزار نفر از نخبگان جوان دانشگاهی علم را یک ارزش و وسیله ای برای رسیدن به اقتدار و ثروت ملی دانستند و تأکید کردند امروز باید یکی از گفتمان های پایه ای کشور گفتمان پیشرفت علم و فناوری باشد ایشان با اشاره به عقب ماندگی تاریخی 150 ساله کشور در خصوص علم و فن آوری افزودند با وجود این عقب ماندگی ملت ایران از استعدادهای فراوان و هوش بالای انسانی برخوردار است و می تواند با استفاده از این امکان ارزشمند کارهای بزرگی را برای جبران عقب ماندگی خود انجام دهد رهبر انقلاب اسلامی با یادآوری حرکت علمی و نهضت تولید علم در دوازده سال اخیر در کشور خاطر نشان کردند در این مدت پیشرفتهای زیاد و شگرفی بدست آمده است اما بهیچ وجه نباید به این حد قانع بود حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه همه این پیشرفتها با اتکاء به استعدادهای داخلی و بدون کمک خارجی بدست آمده است افزودند جوانهای با هوش و زیرک ایرانی مظلومانه و تنها ولی با اعتماد به نفس ملی توانستند نهال علم را در کشور رشد دهند و آنرا به ثمر برسانند ایشان لازمة پیشرفت علمی و جبران عقب ماندگی ها را داشتن ثروت دانستند و خاطرنشان کردند باید به مرحله ای از توانایی برسیم که بتوانیم با استفاده از علم تولید ثروت بکنیم و از همان ثروت نیز برای پیشرفت علم بهره بگیریم رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه کشور باید به مرحله ای برسد که علم و ثروت هم افزایی پی در پی داشته باشند افزودند آن روزی که ما بتوانیم درآمد کشور را از راه دانش بدست آوریم و درِ چاههای نفت را پلمپ کنیم آنروز روز خوبی برای ملت ایران خواهد بود حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه در حرکت و پیشرفت علمی باید جهت گیری ها معنوی و الهی باشد خاطر نشان کردند متأسفانه کشورهای غربی ضمن انحصار طلبی علمی از علم سوء استفاده کرده و آن را در جهت مخالف با منافع بشریت و ارزشهای انسانی بکار گرفته اند ایشان در بخش دیگری از سخنان خود با اظهار رضایت از فعالیت خوب بنیاد نخبگان و معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری لزوم رفع برخی ناهماهنگی ها میان بخشهای مرتبط با علم و فن آوری را خاطرنشان کردند رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر لزوم بزرگداشت و تکریم نخبگان علمی مسئولیت اصلی در این زمینه و همچنین معرفی نخبگان علمی به مردم را متوجه رسانه ها بویژه رسانه ملی دانستند و افزودند در صدا و سیما باید اهتمام بیشتری به نخبگان علمی شود حضرت آیت الله خامنه ای افزودند من طرفدار ورزش قهرمانی و نخبه پروری در باب ورزش قهرمانی و علاقه مند به قهرمانان ملی هستم اما نباید توجه به نخبگان علمی در رسانه ملی کمتر از نخبگان ورزشی و همچنین چهره های هنری باشد ایشان با تأکید بر اصلاح این رویه خدمت به کشور از راه علم را یک افتخار دانستند و خاطرنشان کردند اگر کسب دانش با نیت خدمت به کشور و سربلندی ملت باشد قطعاً عبادت و یکی از حسنات خواهد بود در ابتدای این دیدار آقایان کسری احمدی کمال آباد دارنده مدال طلای المپیاد جهانی ریاضی سال 87 ایمان مهیائه دارنده طلای المپیاد کشوری فیزیک در سال 87 حامد ترکش اصفهانی دارنده تندیس زرین فن آفرینی از جشنواره شیخ بهایی سجاد فولادی قلعه رتبه اول آزمون سراسری ریاضی سال 87 امیرمهدی احمدی نژاد دارنده مدال طلای المپیاد کامپیوتر سال 87 سیدمصطفی عماد وکیلی دانش آموخته رتبه اول رشته خاکشناسی محمدرضا حسنی آهنگر دارنده رتبه برگزیده جشنواره بین المللی خوارزمی شایان دشمیز دارنده مدال نقره المپیاد ریاضی سال 87 بهزاد دهقان نژاد نماینده انجمن مخترعان و خانم ها زهرا ساکیانی رتبه اول آزمون سراسری علوم انسانی سال 87 رضوان زندیه رتبه سوم المپیاد دانشجویی اقتصاد طیبه موسوی دانش آموخته رتبه اول دکترای نانو مواد فاطمه رهبری زاده رتبه برگزیده جشنواره رازی و گلچین صنعتی رتبه دوم جشنواره بین المللی خوارزمی مطالبی را در خصوص مسایل علمی / آموزشی و تحقیقاتی بیان کردند محورهای اصلی مطالبی که نخبگان جوان بیان کردند عبارتند از · لزوم کشف و شناسایی استعدادهای جوان و حمایت از آنان · تقویت بیش از پیش روحیه خودباوری و اعتماد به نفس ملی در میان نسل جوان ·
بازنگری در معیارهای انتخاب نخبگان · حمایت از فعالیت های علمی در فن آوریهای نوین همچون نانو · استفاده از نخبگان جوان در ترسیم نقشه علمی کشور · در اختیار قرار دادن امکانات علمی برای افراد مستعد در مناطق محروم · پشتیبانی عملی از نخبگان و پرهیز از حمایت های شعاری · جهت دهی فعالیت های پژوهشکده ها و مقالات علمی بمنظور بهره برداری مناسب · ایجاد زمینه مناسب برای جوانان نخبه در مراکز علمی و سازمانها · استفاده از ظرفیت حضور جوانان در المیپادهای جهانی برای معرفی فرهنگ و توانمندیهای ایران · اهتمام ویژه به پارک های فناوری · تغییر سیستم آموزش از حفظ محوری به کارهای جمعی علمی و پژوهشی · فراهم کردن فرصت بازدیدهای علمی جوانان نخبه و آشنایی آنان با توانمندیهای کشور · توجه عمیق تر به قرآن کریم و استفاده عملی از توصیه ها و دستورات قرآن · نیاز به راهبرد جدید برای راههای میان بُر رسیدن به علوم پیشرفته · عمل مسئولان به وعده های داده شده به نخبگان و محققان جوان · برخورد عادلانه در تصویب طرحهای علمی و اعطای تسهیلات · در اختیار قرار دادن فرصت های مطالعاتی به اساتید و پژوهشگران جوان ·
برخورد علمی و غیر تبلیغی رسانه ها با دستاوردهای علمی · ساماندهی برخی قوانین دست و پاگیر بنیاد ملی نخبگان · و حمایت بیش از پیش از مخترعان جوان همچنین در این دیدار آقای واعظ زاده معاون علمی و فناوری رئیس جمهور و رئیس بنیاد ملی نخبگان در گزارشی اعلام کرد فناوریهای راهبردی کشور مشخص و برای توسعه و تقویت آن برنامه ریزی شده است آقای واعظ زاده با اشاره به تدوین 27 سیاست برای همکاری و اعتلای مراکز پژوهشی و علمی کشور گفت برنامه جدیدی هم برای ارتقای همکاریهای دانشگاه و صنعت و تولید کالا و خدمات صنعتی بر اساس دانش روز تدوین شده است معاون علمی و فناوری رئیس جمهور به آماده شدن مقدمات تأسیس دفاتر نخبگان در چند استان اشاره کرد و افزود برنامه ریزی برای تحت پوشش قرار دادن مخترعان واقعی «نخبگان مدیریتی حوزوی و قرآنی کشور» شناسایی استعدادهای برتر از ابتدای ورود به مدرسه و ارتباط و هم اندیشی گسترده تر با نخبگان خارج از کشور آغاز شده است در پایان این دیدار نخبگان جوان دانشگاهی نماز ظهر و عصر را به امامت حضرت آیت الله خامنه ای اقامه کردند.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: khsh.hozehonari.ir